این برنامه امروز اختصاص داره به بیان بخشی از نکته های تفسیری آیات شریفه 106 تا 108 سوره مبارکی ماعده توسط مفسر آلی قدر حضرت آیت الله جوادی آمدی حفظه الله نوحی ایلیلی فسألو اهل ذکری این کنتم لا تعلمون بر چراغی نور بیل بینات و نور و انزلنا ایلی کل ذکران تبین لیل ناس ما نزدید ایلیلیم و لعلهم یتفكرون بسم الله الرحمن الرحیم و نا نکتمو شهادت الله انا ادل من الاثمین فان عثر على انهم استحق اثمن فاخران یغومان مغامهما من الذین استحق عليهم الاولیان فیغسمان بالله لشهادتنا حق من شهادتهما و معتدینا انا ادل من الظالمین تارکادنا یعتو به شهادته علاوهتها او یخاف ان ترددیمهما و نا نکتمو شهادتنا حق من شهادتها و بعد ایمانهم و اتقول لا هب اسمعو و الله لا یهدن غوم الفاسقین شعن نزول این دعایی را قبلا مراز فرمودید که این تر حقیقت یک جریان هست منتاد در دو قسمت قسمت اولش این بود که کسی در سفر دو همسفر داشت مسیحی بودن و نشانه های مرگ ظاهر شد وسیعت کرد انوالش را به شرایط خاص به ورسه او برسانن و این دو مسیحی را هم به عنوان شاهد برای وسیعت خود قرار داد اونها را وسیع خود قرار نداد اونها را شاهد بر وسیعت قرار داد زمنن نامه هم نوشت و انوال خود را سور از برداری کرد و در بین انوال خود گذاشت بعد از مرگ او این دو مسیحته مسیحی انوال او را بررسی کردن یه جام گرونبه های در مال او بود گرفتن بقیه را به ورسه رسوندن گفتن این شخص در حال مرگ وسیعت کرد که این انوال را ما به شما بدیم اونها چون از جام گرونبه های مبرسشون با خبر بودن اون جام را در این انوال نیافتن بزار نسبت به این دو مسیحی بدگمان شدن به محکمه پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم مراجعه کردن و تبرعه شد این جریان اول بعدن که این جام را در دست اینها یافتن دوباره به محکمه پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم مراجعه کردن که این جام پیدا شد اینها ادعا کردن که ما این جام را از اون متوفا خریدیم و چون شاهدی نداشتیم کتمان کردیم از جام سخنی به میان نیاوردیم و چون در این زمینه نتوانستن ثابت کنن که این جام گرنبهارا از اون شخص خریدن ورسه سوگند یاد کردن و محکمه پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم به نفع ورسه که زی حق بودن خوف کرد اونگاه در پایان این جریان چند مطلب را ذات اقدس اله به عنوان موئیزه تذکر میدن حالا مطالبی که مربوطه به این دو آیه است که در حقیقت یک جریان است منتا در دو مقته یکی پس از دیگر ایزه اکی میکنه اول نکته این است که اشهاد بر وسیعت غیر از تأیین وسیع است گاهی ممکن است انسان وسیعت بکند بدون وسیع چون وسیعت کردن غیر از تأیین وسیع است در وسیعت های تملیکی نیازی به تأیین وسیع نیست این وسیعت احرامی احادی است که نیازمند به تأیین وسیع است مثلا میگوید نسبت به سیغار فلون شخص سر برسی را بغده بگیرد یا تجهیزم را فلون شخص بغده بگیرد که وسیعت میکند اینها وسیعت های احادی است یک وقت وسیعت تملیکی است نه وسیعت احادی مثلا وسیعت میکند که اون مال برای فلون حسینی یا مسید باشد فلون مال متعلقه لغه فلون شخص باشد مال فلون شخص باشد در اینجا خود این شخصی که بعد متوفا میشه و همکنون وسیعت کننده است و کسی که مال به اون میرسد مصالح است و اون مال مصابه دیگر وسیع لازم نیست که کی این مال را به اون بدهد یه وقت وسیع تعییم میکند میگوید بعد از مرگ من کارهای برای فلون شخص انجام بدهد این شخص اگر چنون که متوفاست سقیر دارد که این وسیع ولی اون سقیر است منتا از ناهی جعل خود متوفا که موسیست و اگر سقیر ندارد کبیر دارد کبیر غیر ولی نمیخواهند ولی این کارها باید با نظر وسیع باشد یعنی اول دین متوفا باید بررسیب شود و از اصل مال جدا بشود و به طلب کارا داده بشید بعد سلس وسیع باید مشخص بشود و در راه سرف بشود بقیه هرچی مندست مال ورس است این کارها را وسیع باید انجام بدهد یعنی استخراج دین از اصل ترکه و دادن این دین به دائنان و همچنین استخراج سلس از ترکه و سرف این سلس در مساره مایین این کارها بوده وسیع است بقیه که مال ورس است ورس دیگر قیم و ولی نمیخواهند این که فهمود بین بعد وسیع نیوسا به ها اودین یعنی عرص وقتی به وارسان میرسد که اول دین ماییت را اخراج بکنند بعد سلس ماییت را که وسیع کد اخراج بکنند بقیه را برسید برند بنابراین گاهی وسیع هست بدون تعین وسیع چون قوام وسیع به تعین وسیع نیست در وسیع های تملیکی در وسیع های جعل ورایت البته وطمن وسیع طلب میکنند که سرپرستی مثلا این سغار را کی بوده بگیرند مطلب دیگران است که این وسیعیت که انجام میشود شایسته است که شهادتی بر این وسیعیت حاصل بشود اشهاد بکنند که این آیه ناظره به اشهاد بر وسیعیت است نه ناظره به تعین وسیعیت یعنی این شخص در حال احتضار در سفر وسیعیت کرد که این انوال او را چگونه سرک بکنند و این دوتا مسیحی را شاهده بر وسیعیت قرار داد نه این که اونها را وسیعیت خود قرار داد و در شهادت تعدد معتبر است که این آیه فرمود و عدالت معتبر است که این آیه فرمود اگر مسلمان بودن که باید آدل باشن و اگر مسلمان وجود نداشت غیر مسلمان بود در حال ضرورت میشود اونها را شاهد قرار داد در صورتی که در دین خودشون امین باشن مطلب دیگران است که این که فرمود شهادتو بینکم ازا هزر احدکم الموت هین الوسیع تسنانم زواعدن منکم ظاهرش این است که محکم وقتی هوکد دیگر جا برای شکایت مدعی یا منکر نیست کار محکم فصل خسومت است البته فصل خسومت است در مقام ظاهر این چه این است که واقعا کار حاکم و قاضی نقل واقعی را به همراه داشته باشند اگر برای حل خسومت به محکم قاضی مراجع کردن قاضی موظف است بر اساس ایمان و بینات خسومت را فصل کنند این که از پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم نقش شد انما اقضی بینکم بالای ایمان و بالای بینات برابر با یمین و بیین قاضی خسومت را فصل میکنند و این حکم هم حکم زاده به دیگه کسی حق نقض این غذاب و حکم را ندارد اما واقعا اگر کسی میداند مال مال اونیست حق گرفتن ندارد برو با شهادت زور توانست محکم را غانه کنند پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم فرمود من معمور نیستم که به علم باطن و ولایت عمل بکنم من معمورم به علم ظاهر عمل بکنم اگر کسی به محکمه آمد سوگند دروغ یاد کرد یا شاهده باید زور آورد و بر اساس شهادت اون شاهد یا سوگند اون سوگند یاد کنند من حکمی کرده ام و خسومت فیصله پیدا کرد موادها کسی بگوید ما رفتیم پیش پیغمبر پیغمبر حکم این مال مال من است این چیلی نیست اگر کسی بین خود به بین خدای خود میداند مال مال اونیست و در اثر حکم محکمه من این مال را گرفت بویا قطعه از آتش را به خانه برده است خب این قطعه نار قطعه من نار را به خانه برده است نشون میدهد که حکم قاضی ولو اون قاضی پیغمبر باشد واقعی را تغییر نمیدهد این نظیر خرید و فروش نیست که مال مردم یعنی مال بایه ملک مشتری بشبد و مال مشتری ملک بایه خرید و فروش سبب واقعی برای نقل انتخاب است اما قضای قاضی واقعی را تغییر نمیدهد تمام اثر قضا فصل خسومت است پس هیچ کس نمیتواند بگد من رکتم به محکمه معصوم با حکم معصوم ای را گرفتم معصوم ذات اقدس خدا او را ستار و عیوب معرفی کرد در این حال که خیلی از احکام قیبی را بوآ محتمود قول ملو فسیر الله و عملکن و رسوله و المؤمنون بنابراین مهمترین اثر قضا فصل خسومت است اگر کشف خلاف شد دوباره محکمه تجدید میشود و این قضیه از همون قبیل است قبل از کشف خلاف دیگه نه مدعی حق دارد دوباره به محکمه راجع کند و نه منکر جا برای تجدید نظر نیست اما وقتی موضوع عوض شد کشف خلاف شد جا برای تجدید نظر هست چون جا برای تره جدید دعوا هست و این قضیه از همون قبیل است یعنی اول بازموندگان اون متوفا شکایت کردن و این دوتا مسیحی سوگند یاد کردن و تبره شدن این تمام شد بعد از این که این جام پیدا شد و کشف خلاف شد و معلوم شد اینها خلاف گفتن یک دعوا جدیدی تره میشود و حکم تازه میتلبد پس این چنین نیست که بعد از قضا و فصل خسومت دوباره کسی به طوانت شکایت بکند تا اون طوری که مرحوم مقدس اردبیلی رزوان لاله فرمود به این که این مخالف بابا از از قواعد فقهی است گرچه خودشون استدراع کردن یا مرحوم فازل مقداد بفرمایید این مخالف بعد از قبانین است گرچه بهتر و مفصلتر از مقدس اردبیلی استدراع کردن قرازگان از که فصل قضا جاییست که موضوع رز نشده باشد ولی وقتی موضوع اواز شده دعوای جدیدیست این دوتا آیه مربوط به این دومقته اون جریان است لذا وقتی اون جام پیدا شد بازموندگان متوفا به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم براجعه کردن که این جام پیدا شد حضرت حکمه کرد منتظر دستور الهی بود این آیه صد و هفت بعدن نازل شد متابع دنبال او با هم نازل نشد یعنی این آیه فین اثر علیه انه مستحق اثمن بعدن نازل شد یعنی بعد از این که بازموندگان آمدن شکایت جدید ارائه کردن پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم منتظر نزول وحی بود این وحی جدیدن نازل شد خب البته مربوط به یک جریان است لذا به دنبال هم هم یا قرار گرفتن بنابراین این اون چنون نیست که دعوای مختوم را دوباره تحره کرده باشن این چنین نیست تا کسی به خلاف قاید است اون دعوای اول مختوم شد این دعوای جدید است که متروح است مطلعه بعدیان است که شاهد باید شهادتش ارائه کند دیگر کسی از شاهد سوگند طلب نمی کند که حد اکثر آن است که به شهادتش بها نمی دهند دیگر شاهد را که وادار نمی کنند به سوگند مدعی را وادار میکنند به سوگند حالا در صورتی که بیان نداشته باشد یا یمین مردوده را او ایراد کند فه اما شاهد را که کسی نمی کند قسم بخورد در بعضی از مبارز زم یمین به شاهد هست اما خود این شاهد را در حالی که دو نفران به واجد شراعت شهادت هستند اینا را وادار بکنند بگه سوگند یاد کنید فیقسمانه به الله اونم با اون غلاز و شداد که بعد از نماز باشد چنگی در این جریان دارد پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم بعد از نماز اینا را نزدیک منبر برد و از اونها اونها را وادار کند سوگند یاد کنند خب این مسئله جواز تقلیز در قسم هست ولی بالاخره شاهد کار او شهادت هست یا محکمه میپذیرد یا نمیپذیرد دیگر شاهد را وادار نمی کنند به سوگند که سر این که در اینجا این دو شاهد وادار شدند به سوگند برای این که اینا یه شهادت داشتند و یه دعوا اگر سوگند یاد می کنند برای اون دعوا هست نه برای اون شهادت بیان و ذالک این هست که بازموندگان متوفا دیدن که دوتا مسیحی آمدن گفتن پدر شما که هم سفر ما بود مرد وسیعت کردیم مارا را با این شراعت به شما بدیم همین این احتیاجی به سوگند نداره اونا دوتا شاهدن شاهد بر وسیعتن نه ادعای وسایت کردن که ما وسیع هستیم نه دعیه دیگر داشتن شهادت دادن بر وسیعت و کارشون تامو شد بازموندگان که این اموال را باز کردن اون نام را که صورت اموال در اون بود دیدن و اون جام را نیافتن گفتن شما گرفتی اینجا بازموندگان شدن مدعی و این دوتا شاهد شدن منکر یه دعوای تازه هست خب منکر با سوگند یاد کند دیگر این چنین نیست که شاهد را وادار بکنن به سوگند اونا شهادت دادن بر اصل وسیعت کارشون تامو شد اگر شهادتشون تبقی همون لیست اموالی بود که متوفا در مال گذاشت اینو مشکلی نداشتن وقتی ورسه دیدن لیست اموال به خط پدرشون جام در اونها هست و الان اون جام گرنبهارا در اموال نیافتن ادعا کردن شما گرفتی و بازموندگان متوفا شدن مدعی این دوتا مسیحی همسفر شدن منکر اینجا تصویر دعواش رو شد در این دعوه اینا چون بیان نداشتن یعنی مدعیان بیان نداشتن این منکرها سوگند یاد کردن خسومت فیصله پیدا کرد خب پس اگر شاهد را گفتن سوگند یاد می کند این اخزما بالعرزما به ذات این سآل را پدید آورد وگرنه این ده تحریل دوتا قضیه است شاهد به ما انهو شاهد سوگند یاد نمی کند مطلعه بعدیان است که وقت این جام پیدا شد بازموندگان ورسه دعوه جدید را به ذره پیغمبر صلی اللہ علیه و سلاله مطرح شدن حالا شدن مدعی مدعی باید بیان اقامه کنن به چون بیان نداشتن گفتن ما سوگند یاد میکنیم یا بینا دستور دارن شما سوگند یاد کنید اینا با اینکه قائب بودن با اینکه در سحر نبودن چگونه میتونستن سوگند یاد کنن و شهادت بدن چون از اونا بنوان شهادت یاد شده است کل شهادتون ها حق من شهادت همان صرف سوگند نیست اینا سوگند یاد میکنن که ما اطلاع داریم با اینکه اینا قائب بودن قائب چگونه میتواند متلع باشد پاسخش این است که انسان وقتی سوگند یاد میکنن یا مدعی شهادت هست این باید عالم باشد حضور و مانندان اینا تریقیت دارد قایب و وسیله نامه متوفا قایب با قراغن دیگر اینا اطمینان پیدا میکنن که این مال متوفا بود به این همسفر مسیحی به غارت بردن میتوانن شهادت بدن یا میتوانن سوگند یاد کنن گرچه سند اصلی شهادت را گفتن باید انه حسن باشد این مرسله که مرحوم محقق تو مطن شرایع دارد که مثلا معصوم سلامون لاله به شخص خطاب کد فمود روب افتاب بود فمود اله به مثل حاضر پشت اودع یعنی در شهادت اگر مسئله برای تو افتابیست شو شهادت بده وگرنش ره کن که گفتن شهادت بود انه حسن باشد اما اگر یه مطلبی معلوم شد اگر با قرائن حدسی انسان به چیزی علم پیدا کرد خب بیدامان از شهادت بدهد بنابراین این بازموندگان و رسه گره چی دارن سوگند یاد مکنن اما از اونها به شهادت تعبیر شده است که اینها سوگند یاد مکنن و مدعی هم که شهادت ما شایسته تر از شهادت این دو مسیحی هم سفر است به سند شهادت اونها هم یا سند سوگند اونها هم همون نامی پدر اونها است با شواهد به قرائن دیگر از این جهد میتوانستن سوگند یاد کنن مطلعه بعدیان است که این که اینا گفتن لشهادت اونا احق من شهادت همان بازگشت این در حقیقت به سوگند است دو تا سوگند نامه در این دو تا آیه است که حالا اینسان سوگند بخورد به چی در سوگند یه بحث دنیست که مقسم و به چی باشد به کی قسم بخورند یکی این که به چی قسم بخورند در باره چی قسم بخورند مقسم و به که مشخص است که باید به الله سوگند یاد بکنند اما در باره چی سوگند یاد بکنند این دو قسم نامه در این دو آیه آمده است و این است که فیقسمان بله مقسم و بهشون الله است به الله با سوگند یاد کنند اون سوگند نامه شون چیست این است که قسم به خدا ما در این کار سمنی طلب نمی کنیم یعنی این که شهادت می دهیم یا سوگند یاد می کنیم که مال او همینها بود و اون جام در این مال نبود ما حق می گوییم باطل نمی گوییم با این سوگند سمنی طلب نمی کنیم حالا لانشتری به معنای لانستبدل به لانستبدل تزمین شده است به مانند آن یعنی لانستبدل بهی سمنه ما این چی نیست که شهادت بدیم به پول بگیریم یا سوگند بدیم به پول بگیریم استبدال بکنیم شهادت را به سمن یا سوگند را به سمن در اون اشترا بهی انفسه هم به اسم اشترا بهی انفسه هم یا اشترا بهی سمنن قلیلان در نوع و موارد همونی استبدال است اینجا هم به همین صورت باید بود فیقسمانه به لاهه در صورت که شما شک دارید که اینا راست میگن یا نم متن سوگند نامش این چیست این است لا نشتری بهی سمنن ولوکان زاغربا ولانکتوم شهادت الله انا ازن لمنال آسمین اما شبانتون متن سوگند نامی که نمایندگاه های ملیس دارن یا نمایندگاه های ملیس خبرگان دارن یا رئیس شمهور دارد این متن سوگند نامه را مرازی فرمید اول قسم است به الله بعد اون مزمون که من به الله سوگند یاد بکنم که این مطلب این چنین هست یا این چنین باشد خب متن سوگند نامه این است اینا به الله سوگند یاد میکنم این چهار جمعه لا نشتری بهی سمنن یک ولوکان زاغربا اون مشهودله از بستگان ما هم باشد ما هرگز به سود اونها کار نمی کنیم این دو ولانکتوم شهادت الله چون شهادت حق الله است چون در بخش های مختلف قرآن کریم آمده است که وعقیم و شهادت لله دستور این باره که تلاغ آیه دو این است که وعقیم و شهادت لله یا در همون سوره مالکه ماعده به ما نمده اون گذشت که یایوهاللزین آمن و کون و قبامین لله شهده بلغه است انسان شاهد لله است چون شهادت لله است حق الله را انسان باید درست ایفا کنه ولانکتوم شهادت الله یعنی شهادتی که علی الله است ما کتمان نمی کنیم در سوره مبارکه بغیر فرمود بلایی یعنی شهادات از آماده اون و تمود به من یکتوم ها فهنه او آثمون قلبو کسی که شهادت را تحمل کرد ولی در محکمه عدانه می کند شهادت را کتمان کرده است قلبش مریض است چون فرمود به من یکتوم ها فهنه او آثمون قلبو اینا هم این جمعه چهارم را در سوگن نامشون زیاد کنند و لا نکتم شهادت الله اینا اذن لمن الافمین این متن سوگن نام اول حالا اگر معلوم شد کشف خلاف شد این معلوم شد که اینا دروغ گفتند فهن عثره علا انه همست حق اثمن این اینا اذن لمن الافمین بر اساس آن است که اگر کسی استبدال بکند به سوگن سمنی را و به سود یک خودش یا بستگانش شهادت بدهد و شهادت خدا را کتبان بکند جز ای آثمین و گنهکاران است حالا فهن عثره علا انه همست حق اثمن حالا اگر معلوم شد که اینو معصیت کردن یعنی با این سوگن پولی گرفتند به سود خود یا بستگان سوگند یاد کردن و شهادت خدا را کتبان کردن که هر سه به یک جا برمی گردند فهن عثره علا انه همست حق اثمن فه آخران یقومان مغامه ما دو نفر دیگر به جای این دو نفر بیان سوگند یاد کنن منالذین است حق علیهم این اگر است حق علیهم باشد یعنی است حق اون گناهی که اون دو نفر کردن علیهم و اما اگر است حق علیهم باشد یعنی اینو مست حق علیهم بر اساس همون گناهی که بر اینها تحمیل شده است اگر است حق علیهم معلوم خونده شد العولیان فائل است حقه می شود اما اگر مجهول خونده شد منالذین است حق علیهم این العولیان بیان همون آخران خواهد بود یعنی دوتا شاهدی دیگر که اولا به این متوفا و میتند از اون دو مسیحی همراهیم که این آخرانه یقومان مقامه ما که این آخران اولیان بیل میتند از اون دو مسیحی ولی اگر است حق خونده شد و معلوم بود نمجهول این اولیان منظور همون اولان است یعنی اون دوتا شاهدی که به حسب ظاهر در بد اغذیه اولا به حال میت بودن اونها است حق علیهم این اسم را بر اونها تحمیل کرده اند این آیه از آیات است که زجاج و مانندگان میگوین مشکل ترین آیه در از نهای تجزی ترکیب این آیه است و مشابه این را محروم امین رسطان در مجمع دارد به تعبیر سیدن رستاد اگر مجموع این احتمالات را انسان زر به هم بکند مجموع احتمالات از دویست احتمال میگذرد بر تقدیر اگر معلوم شده اون دو تا غیر مسلمان مرتکب گناه شدن چون این حق است و گناه علیه این مال باخته هاست اونها میشون گناهکار و این ورسه متوفا میشون کسی که استحق الاسمو علیهم چون این گناه علیه اینها جا سازی شده است نه که اینا واقعا مستحقه قسم باشن خب اینا هم به الله سوگند یاد مکنن سوگند نام اونها چیست این است که این هم باید تو مهد سوگند نامشون بیاید که بگوین ما قسم به خدا شهادت میدیم که این مال مال ماست و شهادت ما حق از شهادت اونهاست این افعالم افعال تعیینیست بر اینکه شهادت ما افعالم افعالم تعیینیست شهادت آدل و ظالم اینکه حق از دیگری نیست و ما تدعینا و ما تعدی نکردیم زیرا اگه تعدی میکردیم انا ازل منال ظالمی اونگاه ذات اقدس اله این که حکم فقهی را بیان میکند جزئه یعلمهم الکتاب هست یعلمهم الهکمم هست کذالکه یبیینو لکم الآیاتم هست یه وقت حکم فقهی بیان میکند که این در کتاب های فقهی بیان میکند یه وقت نور هست تنها کتاب فقهی نیست علم و عمل را با هم همه هنگ میکند تا انسان یا برای پرسی از جهنم یا برای حفظ آبرو بیراه نرود که اون بالاخره یا جهنم یا آبرو یکی از این را باید داخل را آیت کنید دیگر اگر واقعا مسلمان مباهد علاقمند به خدا پیغمبرید عقیم و شهادت لله هست نشد بالاخره خدا پردارو میکشد کنار او یخافه ان ترد ایمانون بعد ایمانهم بالاخره خدا رسوان میکند ناچار دیگر از اون و بعد شهادت شما یا سوگنده شما مسموع محکمه نیست دیگری سوگند یاد میکند بالاخره یا خوفم من النار هست یا خوفم من الار نکنید این کار را ظالکه اذنا ان یعتو به شهادت علاوه چه ها این خوفم من النار هست او یخافه ان ترد ایمانون بعد ایمانهم این خوبه من الارست این چنین یو بیینو لکبو الایات اینم یه تهدید است البته او یخافو ان ترد ایمانون بعد ایمانهم و اتقول لا بسنعو وله لا یهد القوم الفاسقین والحمدلله ربنام