عزیزمون آقای محمدی اشتهادی اونم تو ما ده نفره از همه تنتر می روشیم آیت الله الازما مکارم شیرازی جلد اول بیرون جادیم بیریم عجب استقبالی شد شابه دومم سبوم هیچاب می شد گفتم آقای اون مسئولیت ما سنگین شد ما باید از این امیغتر و پختتر بنویسیم که بعدا ما جلد اول رو بازنویسی کردیم آیت الله معرفت رحمت الله علیه از محققان و متفکران حوضه علوم قرآنی درباره یه تفسیر نمونه گفته است این تفسیر مایه یه تقضیه یه فکری مردم اصر حاضر است و مهمترین موضوعات اسلامی و تربیتی و اخلاقی در آن گنجانده شده و متناسب با فهم عموم مردم نگارشیافده است این تفسیر خدمتی بزرگ در راه نشر علوم دینی در میان عامه مردم است این تفسیر رو حرکت نکردم در مقدم یکی از کتاب ها نوشتم گناهی که آن را ترک نمی کنم و اون گناه ساده نویسی حالا هر چی بخوانید بگن تفسیر نمونه که چاب شده بود بعضی متعلاک می گفتن که خب اینا مقاله علمیت نداره یعنی بعض فهمیدن نه علمیت هم داره خیلی هم خیلی مطلب تو تفسیر نمونه هست که تو علمیزان هم نیست با اینکه علمه استادشون بود اما تفسیر واران استاد شاگد نداره نداره ممکنه شاگد از قرآن یه بردشتی بکنه که استاد بردشت نکنه حجت الاسلام والمسلمین قراوی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قوم ایشونی که از مراجعه هستن که به روزن یعنی مسائل روز رو واقعا خودشون رسط میکنن حالا چه مسائل اجتماعی رو چه مسائل اجتماعی رو سیاسی رو و چه حتی مسائلی که به نهوی در افتباط با کارای علمی خودشون هست باید ما به مسائل زمان آشنا بشیم و به همین دلیل از منابع مختلف استفاده میکنم جرائد متعدد حتی در مسائل سیاسی نظریه کپی ها راستی ها معتدل ها اینا را آدم باید ببینه تا بفهمه این یه روز روزنار متعالی میکنی ایران را یه رقم میبینی اون را متعالی میکنی یه رقمی دیگه ایران دومی هست از جمبندی های اینا را باید برسه به اون واقعیت اینا اینجا بخش پاسخوی آنلاین سایت حضرت آیت الله از مامکارم شیرازی هست سآل های شهری میپرسن هم سآل اعتقادی تفسیری سآل های متفرقه را میپرسن بخش ارتباط آنلاین که همون لحظه بسیارت آنلاین جواب را میدیم بخش ارسال سآل تا 24 ساعت حد ایستر تا 48 ساعت جواب افراد میره به ایمیلشون مگر سآل های خاصی که باید برم خدمت خود حضرت آیت الله از مامکارم شیرازی اون سآل های معمولا با چند روز تأخیر ارسال میشه دوتا از سآل هایی که الان پرسیدن در مورد راه نجات از وسواس هست کسی که وسواس تاره باید چیکار کنه چجوری باید عمل کنه چجوری هم میتونه نجات پیدا کنه این توی سآل هاییست که زیاد پرسیدن میشه روزی چندین سآل ترتین عنوان میاد و رو همینم جوابش در بخش مسائل کسی رو لبتلا موجود هست جواب هایی که خودمو از زمانله فرمودن ما آماده داریم و براشون کوپی میکنیم بخش پاسخویی آنلاین پایگاه اطلاعات سانی به غیر از زبان فارسی به سه زبان انگلیسی عربی اردو در پایگاه دائر هست دوستان پاسخوی به این زبان ها مسلط هستن و با مسلمان های خارج از کشور ارتباط میگیرن سآلاتی که از طریق این بخش ارجام میشه حضور معظماله تقدیم و پاسخوی اونها به این عزیزان برگردون نمیشه حجت الاسلام و المسلمین محمدی پجوهشگر انتشار مهنامه مکتب اسلام از سال 1337 آغاز شد بزرگانی که هر کدام همکنون از مراجع بزرگ حوزه به شمار میروند و به ویژه آیت الله الازمان مکارم شیرازی از پای گزاران اصلی این مجله بودند و با پشتیبانی مرحوم آیت الله الازمان بروجردی توانست توجه نسل جوان را به خود جلب نماید و به سرعت با شمارگانه یک سد هزار نسخه در تمام خانه ها نفوز کند این مجله جایگاه خاصی در میان مجلات و مطبوعات کشور پیدا کرد که اقلب در جناه حاکمیت قرار داشتند ادهی از تجار تهران از مقدسین بازار احساس کردن که در زمان محمد وزار اوزا احوال مردم از نظر احوالهیه اعتقادی خوب نیست لازم از یه مجله دینی و اسلامی راه بیفته با یکی از خدم های بزرگ امتماس پیدا کردن و بالاخره پیشنهاد به ما کردن که ما مجله شروع کنیم حجت الاسلام فرج اللهی مدیر مسئول مجله مکتب اسلام وقتی تحصیل شد ادهی در حوض بر علیه مکتب اسلام قیام کردن و ادهی بر لح مکتب اسلام که اونایی که بر علیه مکتب اسلام حرف هایی زده بودن که این یه چیز جدیدیه ظاهره متوجه نبودن ولی ادهی زیادی از علماء قوم تعیید کرده بودن آیت الله الازما مکارم شیرازی ما متوسل به آیت الله الازمایی بر جدی شدیم چون نافذ کلمه در مکتب اسلامی ایشون فرمود یه چند شمارهاش بیارید و من ببینم و مسیر چون یه آدم محتاطی بود بگو با یه شماره و دو شماره نمیشه قضاوت کرد یه مقدار ایشون دگاه کرد و ثوابق نویسندگانم در نظر گرفت و معتقد شد که این خیلی لازم که به بزرگ شدن ایشون بیشتر خدا میشم این اینجا ما مرده بود یه جورنالیست مدیر مسئول ایشون رو یک جورنالیست هست این به تمام معنا میدونن چون خیلی میشد که زنگ میزدیم تلفن میکردیم ها جا سر مقاله این ماه ندارید می فرمودن پاشو بیا اینجا من می نویسم بنده خودم پا می شدم میرخیدم مرسیم امیر المؤمنین خدمت ایشون فکر میکردم الان آماده است میده بیارم میفرمود بشیم من بنویسم یعنی این در عالم نویسندگی کسانی که اهل قلمم میدونن خیلی مشکله بلبداه کسی کاغذ و قلم بردارد و یه مطلبی رو از اول تا آخر بنویسه ایشون دو صفه سه صفه شاید گاهن سرمقاله مینویشن همونو شاید در عرض پنج شیش دقیقه مینویشتن و من سرمقاله رو میاوردم مکتب اسلام حجت الاسلام و المسلمین محمدی پجوهشگر من یادم یاد از داران جوانی و نور جوانی زمانی که ما دانش آموز بودیم و دانشجو بودیم نشریاتی که زیر نظر ایشون و فراصل خود ایشون منتشر میشد در سر تا سر ایران در شهرستانهای دور نشریات تحت انبان نجات نسل جوان که حساسترین نیازها نیازهای فکری فرهنگی اخلاقی اعتقادی جوانها توی نشریات به زبان قابل فهم برای همه جوانها و در حجم کچیف و پرمختبا و مجانی در اختیار افراد قرار میگرفت بسیاری از شخصیت ها که الان میان با ما ملاقات میکنند میگن ما در جوانی خاننده مجلی مکتب اسلام بودیم یا ما دین و مصحبه اونو از مجلی مکتب اسلام بودیم تدویت کردیم یا جوانان ما در اون زمان از مکتب اسلام تدویت شدن و این مستند رادیوی ادامه دارد از سرنگشت هدایت های تو از سرنگشت هدایت های تو از سرنگشت هدایت های تو صبح شرحی از تلاوت های تو باغ لبریز از روایت های تو صبح شرحی از تلاوت های تو باغ لبریز از روایت های تو لحظه لحظه میترابت آفتا لحظه لحظه میترابت آفتا از سرنگشت هدایت های تو از سرنگشت هدایت های تو از سرنگشت هدایت های تو موج نور و صداق فضیلت است موج اف ایم ردیف 96 مگاه هرتز موج ای ایم ردیف 1071 کلوهرتز رادیوم عارف دانش آوانی شبان روزی این جا صدای فطرت و نور و غزیرت است جسمتان گرچه در بند زنجیر جان دشمن مسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصراب وزشده در مورد اصرای ایران با چوبای جرم مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفت خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لازه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مذلوبه حکایت آزادگی آقبت همه ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یعقوب جان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسم الله حسنیم بسمologicarese 데 va thema? بعد از مدت این عزیز ارتیام پیدا کرد پاش و در سال ۶۳۳۴ ایشون به عنوان برادران جانباز به ایران تشریف رو هردند در یک همچین مجموعه ای ما نگهداری می شدیم یعنی نمیتونم بگم از مادر بهتر اما نمیتونم بگم از مادر کمتر با یک دنیا آتفه با یک دنیا برخورداری از رحمت به این برادران نگاه می کردند و کم بوده پدر کم بوده مادر کم بوده مسائل درمانی رو عزیزا مخصوصا برطرف می کردن از این طرف هم تلاش برادران آغاز شد بعد از نزدیک به یک سال که آله برادران سلامتی خودشون رو پیدا کردن و توانه راه رفتن و خب سلامتی نظرانی و از این طرف هم تلاش برادران سلامتی خودشون رو پیدا کردن بچه ها شروع کردن به برنامه جزی این رو اصل قرار دادن که مشخص نیست که ما چه مقدار در اسارتگاه هستیم و مشخص نیست که ما رو اینجا چقدر نگه می دارن بهتره که برنامه های درازمدت برزیم و برنامه های زیربنایی برای خودمون با توجه به محدودیت ها و با توجه به کمبود هایی که اونها برای بچه ها قائل می شدن اول مسئلهی که به ذهن بچه ها خورد در کنار کار کردن روی سری مسائل اخلاقی مسائل برخوردی که طبیعی باشیم برای همدیگه ما توجیح باشیم اول نصفت به همدیگه که البته به باسطه این دین به باسطه اون نفسهای قدسی حضرت امام این روحیه در بچه ها ایجاد شده بود لطف خدا اما عمدتاً یک عده رو می خواد هر جامعهی که افراد رو به یاد خدا بیارن به یاد ایام خدا بیارن به یاد عبرت های روزگار بیارن که لطف خدا اونجا هم شامل حال ما شده بود و از وجود این برادران بهرمند بودیم عزیزان اول برنامهی که ارز میکنم شروع کردن در نامیزی برای بچه ها مسئله آموزش بود که ما اینجا باید احساس کنیم که در حال کاریم که اگر احساس نکنیم در حال کاریم یا در حال فعالیت یواش یواش در ما رکود ایجاد میشه و مسئله یک آبی که میگنده در یک جامعیمونه میگنده و بوی تحفانش اطرافیان رو آزار میده ما نماید این حالت رکود رو به خود بگیریم بهتره که تلاش بکنیم و باید که تلاش بکنیم به واسطه رسالت تا که دل من چشم به درداشته باشد ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد آن باد که آقشده به بوی نفس توست از کوچه ما کاش گذر داشته باشد بله عزیزان همراه خاطرات سالهای دلتنگی رو فقط همسران آزادگانی میتونن برامون تعریف کنن که اون روزهای سخت رو برای دیدن دوباره همسرانشون تحمل کردن و خانوم صدیقه خارا همسر آزاده مهرالی دستجردی یکی از همین بانوان عزیزیه که اینطور برامون تعریف میکنن خبر اصارت علی را از رادیو شنیدم همینطور خبر آزادیش یک لحظه برگشتم به سالهای انتظار روزهایی که دلم تنگ و چشمانم از دوری علی گریان بود باورم نمیشد یعنی دوره تنهایی و اندوخ تمام شد تنها سجده شکر میتوانست کمی از حیجان آن لحظه ها را کم کند مادر شوهرم قلبش گرفته بود و نفس نفس میزد پدر علی هم مدام تسبیح را دوره دستش میچرخند و میگفت الهی صدیقه هزار مرتبه شکر همه رو با خبر کردیم فردایش جلوی در خانه صفی از اقوام و دوستان بود که برای چراقانی و محیا کردن بسات استقبال جمع شده بودند خانه پر شده بود از شیرینی و گل چون اطلاع دقیقی از لحظه ورود آزاده ها به کشور نداشتیم هر ثانیه منتظر خبری از حلال احمر بودیم تا بگویند کهی باید به استقبال برویم تنها چیزی که آن روز انتظارش را داشتم خبر آمدن علی بود اما انگار حکمت خدا به این بود که باز هم امتحانم کند قرق شادی و آماده کردن وسایل استقبال بودیم که داییم زنگ زد و گفت صدیقه جان یک چیزی میگم ناراحت نشیها همه ی آزاده ها اومدن ولی خبری از علی نیست نمیخواستم تسلیم هر فدایی بشوم و قبول کنم که علی بر نمیگردد با بغض شکسته گفتم دایی با من شوخی نکن علی بر میگرده من مطمئنم به امید همچین روزی من سبر کردم از شدت ناراحتی و فشار عصبی زعف کردم گوشی تلفون از دستم افتاد همه چیز دور سرم میچرخید پدر و مادرش توی سرشان میزدند برادران علی هم به گریه افتادند برای کسی باورپذیر نبود صدای تیک تیک ساعت هم برایم دلخراش شده بود فردای آن روز یکی از برادران علی پیشنهاد داد به رویم دنبالش شاید حلال احمر و سپاخ خبری از او داشته باشند بعد از کلی پرسجو معلوم شد علی را با یک گروه بردند قرانتینه با این خبر همه یک نفس راحتی کشیدند موسیقی همچنان با شما هستیم با برنامه یه حکایت آزادگی از رادیو معرف جنب آقای بخشیزاده لطفا باس هم برامون از خاطراتتون تعریف میکنید آموزش شروع شد آموزش قراعت قرآن آموزش تجوید اون از از اینکه اطلاعات بیشتر داشتند آموزش سرف و نهو زبان عربی در این راستا برادرانی بودن که اصلا سواد خوندن رو نوشتن نداشتن بچه ها برنامه ریزی جالبی رو کردن در این رو من یه مغبرش رو خدمتون عرض میکنم چون میخوام وارد ریز غذایی ها نشنم اینجا گوریزی زده میشه از ایزای بی سواد شناسایی شدن از ایزایی هم که دهد دیپلوم بودن یا زبان گفتن داشتن اینها هم شناسایی شدن ما دو نفر معلم در میانمون بود این دو نفر شیوه آموزش دادن رو به این عزیزایی یاد دادن چون لسان آموزش فرق داره با زبان دانستن یک وقتی هست انسان کتاب فارسی رو میخانه اما نمیتونه آموزش بده این فرقه به این عزیزایی یاد دادن که شما چطور آموزش بدید با چه زبانی ادهی بودن که عرض میکنم تشخیص نمیدادن عمودیه یا افقیه در این حالت از نظر سنیم در شاید شرعت بالایی خب ما که نه دفتری داشتیم نه قلمی داشتیم نه جبه مسائدی داشتیم اونها قصد داشتن که بچه ها رو توحی کنن اما بچه ها که قصد نداشتن توحی بشن برکه پید طبق وعده این خدا که وَالَّذِنَ جَهَدُ فِينَا لَنَهْدِيَنْنَهُمْ صُبَلَنَا اون کسایی که در راه ما جهاد بکنن ما راه ها رو با اونها می نماینیم راه های هدایت رو برکه افید اونها در چاله نمی مانند این وعده الهی اینجا محقق شد برای برادران عزیزا فکری کردن که قسمت انتهایی حیات ما که حیات کچکی بود بچه ها همطوری با دست یه حالت نیمه شیار یه حالت منحنی در خاک ایجاد بکنن با توجه به این که ما در داخل اتاقها آب لولکشی نداشتیم آبی رو با سطح می موردن داخل که برادران برای نماز صبح و برای نماز مغربش ها وضوع بگیرند که نماز می خواستیم بخونیم آب فازلاب اونجا قیمتی بود اون آب فازلاب آب فازلاب رو می رختن داخل این گودال دمدم های اصری که بچه ها می خواستن بیان داخل خب قالبا زمین اون مناطق خاک روس و از این قضایتانی در اینکه شن نداره سنگ نداره این آب ها فروکش می کرد آب ها فروکش می کرد برای فردا صبح این خاک مساعد می شد برای نگاشتن روش فردا صبح با چند نفر محافظ یک معلم و یک دانش آموز معلم با یک چوبه کبریتی به دست می اومد در کنار این چاله خاک قرار می گرفت چالهی که آب توش ریختن و گل شده و این گل حالت نقش پذیری داره به ایشون یاد می داد که آقا شما این طور بنویس علف روی خاک براش نقش می کرد این طور بنویس دال این طور بنویس ز و خب صداش حروف شکلش رو آموزش می داد به اون برادر اسیر موسیقی آقای بخشیزاده شما گفتید که توی اون اوزا و با وجود فشارهای دشمن علم آموزی رو کنار نزاشتید آیا پرسش و پاسخ و امتحان گرفتن هم داشتید اینجا رسمی که هست معمولا قالب فضای آموزشی این طوریه که وقتی که به کسی درس می دن اون عزیز باید اون درس رو تمرین نکنه اگر درس رو تمرین نکنه یقینا نتیجه مطلوب نیست و نتیجه دلخواه حاصل نمی شه به قول مسئله عربی که می فرماد اد درسو حرفون و تکرارو به قول آیت الله بروزردی رحمت الله علیه این عزیزهایی که در کنار این گل آموزش می دیدن شکل و اسم حروف الفبارو یاد می گرفتن روی این گل ها خب احتیاج بود که این ها تمرین بکنن عرضم کردن با توجه به این که کم بود بود اگر تکهی کاغذ از کسی گرفته می شد زرب و شتم داشت و اون ها براشون مسئله حیات فردی کم آین که خودتون هم مصبه هزار هستید مسئله نبود با توجه به این فشار و نبود امکانات عزیزهایی از خاکی که ارده بودن داخل آسایشکا و در جبه هایی که تبیه کردن مثل جبه شیرینی این خاک رو در اونجا قرار داده بودن برای این که بعضی از رختام ها رو از وجود آب محروم می کردن و برادرهایی احتیاج بیدامی کردن که تیممون بکنن روی این خاک تیممون در کنار اتاق که ستونی بود و عراقی ها که از کنار پنجره