سانه دینی 24 ساعته برای شما برنامه پخش میکنه و شما میتونید نظرات خودتون رو از طریق سامنه پریمکی 3553 به دست برنامه سازان و امادیران محترم برسونید. نظر شما حتما برای ما عرضشمنده. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنه های دیگری هم هست. سامنافق در آن ، جریان ، افر abgesalah ، wander combat ، جریانutta ، مانطلاب ellesque حادثيراد حل ع step لا افراد حدود ، او الله ، lähxit الحberries التي ممترجم در کابل معنی دهند. خواهاست اس www.aaă tiempo ، افراد estáệ ، kommerbraORT 959 ، اوه . رفعran-EvraEverA documents اجر حтьر یه صحب ، قضای زده ! رفع ran있는.se، اسم که برای aAAAA رفع پرخدمه . اول نکته این است که اشهاد بر وسیعیه غیر از تأعیین وسیع است. گاهی ممکن است انسان وسیعت بکند بدون وسیع چون وسیعت کردن غیر از تعین وسیع است در وسیعت های تملیکی نیازی به تعین وسیع نیست این وسیعت احدیست که نیازمنده به تعین وسیع است مثلا میگوید نسبت به سغار فلون شخص سرپرستی را بوده بگیرد یا تجهیزم را فلون شخص به احده بگیرد که وسیعت میکند اینها وسیعت های احدیست یک وقت وسیعت همبلیکی است نه وسیعت احدی مثلا وسیعت میکند که اون مال برای فلون حسینی یا مسجد باشد فلون مال متعلقه به فلون شخص باشد مال فلون شخص باشد در اینجا خود این شخصی که بعد متوفا میشه و همکنون وسیعت کننده است و کسی که مال به اون میرسد موساله است و اون مال مسابه دیگر وسیع لازم نیست که کی این مال را به اون بدهد یک وقت وسیعت هایی میکند میگوید بعد از مرگمن کارهای برای فلون شخص انجام بدهد این شخص اگر چنون که متوفا سغیر دارد که این وسیع ولی اون سغیر است منطقه از ناهی جعل خود متوفا که موسیست و اگر سغیر ندارد که موسیع دارد کبیر دارد کبیر غیر ولی نمیخواهند ولی این کارها باید با نظر وسیع باشد یعنی اول دین متوفا باید بررسی بشود و از اصل مال جدا بشود و به طلب کارا داده بشید بعد سلس وسیع باید مشخص بشود و در راه سرف بشود بقیه هرچی مندست مال برسه است این کارها را وسیع بود انجام بدهد یعنی استخراج دین از اصل ترکه و دادن این دین به دائنان و همچنین استخراج سلس از ترکه و سرف این سلس در مساره مایین این کارها بهده وسیع است بقیه که مال برسه است برسه دیگر قیم و ولی نمیخواهند این که فهمود بین بعد وسیع تنیوس ها به ها او دین یعنی عرص وقتی به وارسان میرسد که اول دین معیت را اخراجدهد بعد سلس معیت را اخراجدهد بقیه را برسه می بند بنابراین گاهی وسیعت هست بدون تعین وسیع چون قوام وسیعت به تعین وسیع نیست در وسیعتهای تملیکی در وسیعتهای جعل ولایت البته حتما وسیع طلب میکند که سرپرستی مثلا این صغار را کی بوده بگیرند مطلب دیگران است که این وسیعت که انجام میشه شایسته است که شهادتی بر این وسیعت حاصل بشود اشهاد بکنند که این آیه ناظره به اشهاد بر وسیعت است نه ناظره به تعین وسیعی یعنی این شخص در حال احتضار در سفر وسیعت کرد که این انوال او را چگونه سرک بکنند و این دوتا مسیحی را شاهد بر وسیعت قرار داد نه این که اونها را وسیع خود قرار داد و در شهادت تعدد معتبر است که این آیه فرمود و عدالت معتبر است که این آیه فرمود اگر مسلمان بودن که باید آدل باشن و اگر مسلمان وجود نداشت غیر مسلمان بود در حال ضرورت می شود اونها را شاهد قرار داد در سفر دیگه در دین خودشون امین باشن مطلب دیگران است که این که فرمود شهادتو بینکم ازا هزر احدکم الموت هین الوسیع تسنان زواعدن بینکم ظاهرش این است که محکم وقتی حوکد دیگر جا برای شکایت مدعی یا منکر نیست کار محکم فصل خسومت است البته فصل خسومت است در مقام ظاهر این چه این نیست که واقعا کار حاکم و قاضی نقل واقعی را به همراه داشته باشد اگر برای حل خسومت به محکم قاضی مراجع کردن قاضی موظف است بر اساس ایمان و بینات خسومت را فصل کند چون اینکه از پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم نقش شد اینما عقض بینکم بالای ایمان و بالای بینات برابر با یمین و بیین قاضی خسومت را فصل میکند و این حکم هم حکم ظاهری است به دیگه کسی حق نقض این غذاب و حکم را ندارد اما واقعا اگر کسی باید میداند مال مال اونیست حق گرفتن ندارد برو با شهادت زور توانست محکم را غانع کند پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم فرمود من معمور نیستم که به علم باطن و ولایت عمل بکنم من معمورم به علم ظاهر عمل بکنم اگر کسی به محکمه آمد سوگند دروغ یاد کرد یا شاهد زور آورد و بر اساس شهادت اون شاهد یا سوگند اون سوگند یاد کننده منو حکمی دارم و خسومت فیصله پیدا شد من با آدها کسی بگوید ما رفتیم پیش پیغمبر پیغمبر حکم کرد این مال مال من است این چیزی نیست اگر کسی بین خود به بین خدای خود میداند مال مال اونیست و در اثر حکم محکمه من این مال را گرفت او یا قطعه از آتش را به خانه برده است خب این قطعتن نار که امن قطعتن منن نار را به خانه برده است نشان میدهد که حکم قاضی ولو اون قاضی پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم باشد واقعی را تغییر نمیدهد این نظیر خرید و فروش نیست که مال مردم یعنی مال بایه ملک مشتری بشود و مال مشتری ملک بایه خرید و فروش سبب واقعی برای نقل و انتقال است اما قضای قاضی واقعی را تغییر نمیدهد تمام اثر قضا فصل خسومت است پس هیچ کس نمیتواند بگد من رفتم به محکمه معصوم با حکم معصوم ای را گرفتم معصوم ذات عقدس خدا او را سطحار و عیوب معرفی کرد در این حال که خیلی از احکام غیبی را بوعامو تمود قول الملوث سیار الله عملکم و رسوله و المؤمنون بنابراین مهمتر این اثر قضا فصل خسومت است اگر کشف خلاف شد دوباره محکمه تشدید میشود و این قضایی از همون قبیل است قبل از کشف خلاف دیگه نه مدعی حق دارد دوباره به محکمه راجعه کند و نه منکر جا برای تجدید نظر نیست اما وقتی موضوع عوض شد کشف خلاف شد جا برای تجدید نظر هست چون جا برای تره جدید دعوا هست و این قضایی از همون قبیل است یعنی اول بازموندگان اون متوفا شکایت کردن و این دوتا مسیحی سوجند یاد کردن و تبرئه شدن این تمام شد بعد از اینکه این جام پیدا شد و کشف خلاف شد و معلوم شد اینها خلاف گفتن یک دعوای جدیدی تره میشود و حکم تازهی میتلبد پس اینچنین نیست که بعد از قضا و فصل خسومت دوباره کسی به طلانت شکایت بکند تا اونطوری که مرحوم مقدسه اردبیلی رضوان لاله ای فرمود به اینکه این مخالف بابا از از قوان فقهی است گرچه خودشون استدراک کردن یا مرحوم فاصله مقداد بفرماید این مخالف بعد از قوانین است گرچه بهتر و مفصلتر از مقدسه اردبیلی استدراک کردن قرار از این هایی است که فصل غذا جایی است که موضوع عوض نشده باشد ولی وقتی موضوع عوض شد دعوای جدیدی است این دوتا آیه مربوط به این دومقته اون جریان است لذا وقتی اون جام پیدا شد بازموندگان متوفا به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم مراجعه کردن که این جام پیدا شد حضرت حکمه کرد منتظر دستور الهی بود این آیه صد و هفت بعدا نازل شد متابع دنبال او با هم نازل نشد یعنی آیه فی انعثر علی انه مستحق اثمن بعدا نازل شد یعنی بعد از اینکه بازموندگان آمدن شکایت جدید ارائه کردن پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم منتظر نزول وحی بود این وحی جدیدن نازل شد خب البته مربوط به یک جریان است لذا بدنبال هم هم یا قرار گرفتم بنابراین این اون چنون نیست که دعوای مختوم را دوباره تحرک کرده باشند این چنین نیست تا کسی به خلاف قاعد است اون دعوای اول مختوم شد این دعوای جدید است که مطروح است مطلعه بعدی آن است که شاهد باید شهادتش اعراع کند دیگر کسی از شاهد سوگند طلب نمی کند که حد اکثر آن است که به شهادتش بحانه می دهند دیگر شاهد را که وادار نمی کنند به سوگند مدعی را وادار میکنند به سوگند حالا در صورتی که بیانه نداشته باشد یا یمین مردوده را او اعراض کند و اما شاهد را که کسی نمی گن قسم بخورد که در بعضی از مبارز زمن یمین به شاهد است اما خود این شاهد را در حالی که دو نفران به واجد شرایط شهادت هستند اینها را وادار بکنند بگیرد سوگند یاد کنید فَيُقْسِمَانِ بِاللّٰهِ اون هم با اون غلاز و شداد که بعد از نماز باشد چنین که در این جریان دارد پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم بعد از نماز اینها را نزدیک ممبر برده و از اونها اونها را وادار کرد سوگند یاد کنند خب این مسئله جواز تقلیز در قسم هست ولی بالاخره شاهد کار او شهادت است یا محکمه میپذیرد یا نمیپذیرد دیگر شاهد را وادار نمیکنند به سوگند که سر اینکه در اینجا این دو شاهد وادار شدند به سوگند برای اینکه اینها یه شهادت داشتند و یه دعوی اگر سوگند یاد میکنند برای اون دعواست نه برای اون شهادت بایان از آلک این است بازموندگان متوفا دیدند که دو تا مسیحی آمدند گفتند پدر شما که هم سفر ما بود مرد وسیعت کردید مارا را با این شراعت به شما بدید این احتیاجی به سوگند ندارد اونا دو تا شاهد هستند شاهد بر وسیعت هستند نه ادعای وسایت کردند که ما وسیع هستیم نه داعی دیگر داشتند شهادت دادند بر وسیعت و کارشون تاوم شد بازموندگان که این اموال را باز کردند اون نام را که صورت اموال در اون بود دیدند و اون جام را نیافتند گفتند شما گرفتید اینجا بازموندگان شدند مدعی و این دو تا شاهد شدند منکر یه دعای تازه هست خب منکر با سوگند یاد کند دیگر این چنین نیست که شاهد را وادار بکنند به سوگند اونا شهادت دادند بر اصل وسیعت کارشون تاوم شد اگر شهادتشون طبق همون لیست اموالی بود که متوفا در مال گذاشت اینو مشتری نداشتند وقتی ورسه دیدند لیست اموال به خط پدرشون جام در اونها هست و الان اون جام گرنبه ها را در اموال نیافتند ادعا کردند شما گرفتید و بازموندگان متوفا شدند مدعی این دو تا مسیحی همسفر شدند منکر اینجا تازه دعوا شروع شد در این دعوا اینها چون بیان نداشتند یعنی مدعی هم بیان نداشتند این منکر ها سوگند یاد کردند خسومت فیصله پیدا کرد خب پس اگر شاهد را گفتند سوگند یاد میکند این اخز مابل ارز ما به ذات این سوال را پدید آورد وگرنه این در تحلیل دو تا قضیه هست شاهد به معنی و شاهد سوگند یاد نمیکند مطلعه بعدی آن هست که وقتی این جام پیدا شد باز مندگان ورس دعوا جدید را به ذره پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیل الله برسلاله برسلاله مطرح شدند حالا شدند مدعی مدعی باید بیان قام کنند و چون بیان نداشتند گفتند ما سوگند یاد میکنیم یا بینا دستور دارند شما سوگند یاد کنید اینها با اینکه غائب بودند با اینکه در سحن نبودند چگونه میتونستند سوگند یاد کنند به شهادت بدند از اونها بنوان شهادت یاد شده است کل شهادتون ها حق من شهادت همان صرف سوگند نیست اینها سوگند یاد میکنند که ما اطلاع داریم با اینکه اینها غائب بودند غائب چگونه میتواند متلع باشد پاسخش این است که انسان وقتی سوگند یاد میکنند یا مدعی شهادت هست این باید عالم باشد حضور و ماننده ها اینها ترقیت دارند گاهی به وسیله نامه متوفا گاهی با غراقن دیگر اینها اطمینان پیدا میکنند که این مال مال متوفا بود به این همسفر مسیحی به غارت بردند میتوانند شهادت بدند یا میتوانند سوگند یاد کنند گرچه سند اصلی شهادت را گفتند باید انحسن باشد این مرسله که مرحوم محقق تو مطن شرایع دارد که مثلا معصوم سلام الله علیه به شخص خطاب کرد فمود روب افتاب بود فمود اله به مثل حاضر پشت او دع یعنی در شهادت اگر مسئله برای تو افتابی است شو شهادت بده وگرنش رهو کن که گفتند شهادت باید انحسن باشد اما اگر یه مطلبی معلوم شد اگر با غراقن حدسی انسان به چیزی علم پیدا کرد خب میتوانند شهادت بدهد بنابراین این بازموندگان ورسه گرچه دارند سوگند یاد میکنند اما از اون به شهادت تعبیر شده است که اینها سوگند یاد میکنند و مدعی هستند که شهادت ما شایسته تر از شهادت این دو مسیحی همسفر است به سند شهادت اونها هم یا سند سوگند اونها هم همون نامی پدر اونها است با شواهد و غراقن دیگر از این جهد میتوانستند سوگند یاد کنند مطلعه بعدیان است که این که اینها گفتند لشهادت اونا احق من شهادت همان بازگشت این در حقیقت به سوگند است دو تا سوگند نامی در این دو تا آیه است سوگند بخورند به چی؟ در سوگند، یه بحثران است که مقسم و به چی باشد؟ بی که غثند بخورند؟ مقسم و به که مشخص است که باید به اللآه سوگند یاد بکنند اما درباره چی سوگند باب 나�ر έχان apprendre در این این آیا هم هستند این دعایی ها آمده است و این است که فیقسمان بله مقصد و بهشون الله هست و الله با سوگند یاد کنند اون سوگند نامش اون چیست این است که قسم به خدا ما در این کار سمنی طلب نمی کنیم یعنی این که شهادت می دهیم یا سوگند یاد می کنیم که مال او همین ها بود و اون جام در این مال نبود ما حق می گوییم باطل نمی گوییم با این سوگند سمنی طلب نمی کنیم حالا لانشتری به معنای لانستبدل به لانستبدل تزمین شده است و مانند آن یعنی لانستبدلو بهی سمنه ما این چی نیست که شهادت بدیم به پول بگیریم یا سوگند بدیم به پول بگیریم استبدال بکنیم شهادت را به سمن یا سوگند را به سمن در اون اشترا بهی انفصه هام به اسم اشترا بهی انفصه هام یا اشترا بهی سمنن قلیده در نوع و وارد همونی استبدال است اینجا هم به همین صورت خواهد بود در صورت که شما شکل دارید که اینا راست می گن یا نم متن سوگند نامشون چیست این است لانشتری بهی سمنن ولو کانزا غربا ولانکتومو شهادت الله انا ازن لمنال آسمین اما چبارتون متن سوگند نامی که نمایندگاه هده ملیس دارن یا نمایندگاه هده ملیس خبرگان دارن یا رئیس شمهور دارد این متن سوگند را برام رازی فرمید اول قسم است به الله بعد اون مضمون که من به الله سوگند یاد بکنم که این مطلب اینچنین هست یا اینچنین باشد متن سوگند نامی این است اینا به الله سوگند میکنن این چهار جمعه لا نشتری بهی سمنن یک ولو کانزا غربا اون مشهوده لح از بستگان ما هم باشد ما هرگز به سود اونها کار نمیکنیم این دو ولو نکتمو شهاده الله چون شهادت حق الله هست چون در بخش های مختلف قرآن کریم آمده است که وعقیمو شهادت لله دستور این باره که طلاق آیه دو این است که وعقیمو شهادت لله یا در همون سوره مالکه ماعده به ما نمده اون گذشت که یایوهاللزین آمن و کون و قبامین لله شهده بلغه است انسان شاهده لله هست چون شهادت لله هست حق الله رو انسان باید درست ایفا کنه ولو نکتمو شهادت الله یعنی شهادتی که ما علی الله هست ما کتبان نمیکنیم در سوره مبارکه بغیر فرمود ولو یعبش شهده از آمادو و تمود به من یکتم ها فه اینهو آفمون قلبو کسی که شهادت را تحمل کرد ولی در محکمه ادانه می کند شهادت را کتمان کرده است قلبش مریض است چون فرمود به من یکتم ها فه اینهو آفمون قلبو اینا هم این جمعه چهارم رو در سوگن نامشون زیاد کنن ولو نکتمو شهادت الله اینا ایدن لمنال آفمین این متن سوگن نام اول حالا اگر معلوم شد تشبه خلاف شد این معلوم شد که اینا دروغ گفتن فه این عثره علا انهو مست حق آفمان این این نائزنده منال آفمین بر اساس آن است که اگر کسی استبدال بکند به سوگن سمنی را و به سود یک خودش یا بستگانش شهادت بدهد و شهادت خدا را کتمان بکند جزئه آسمین و گنهکاران است حالا فه این عثره علا انهو مست حق آفمان حالا اگر معلوم شد که اینو معصیت کردن یعنی با این سوگن پوری گرفتن به سود خود یا بستگان سوگند یاد کردن و شهادت خدا را کتمان کردن که هر سه به یک جا برمی گردد فه این عثره علا انهو مست حق آفمان فه آخران یقومان مقامه ما دو نفر دیگر به جای این دو نفر بیان سوگند یاد کنن منالذین استحق ع gin این اگر استحق ع gin باشد یعنی استحق اون گناهیک اون دو نفر کردن علین و اما اگر استحق عل уг باشد یعنی این رو هسته اق علي ه ! هم بر اساس این گناهیك بر این ها تحمیل شده است اگر استحق ع�� معلوم خونده شد ال اولیان فائل استحقه می شود اما اگر مجهول خونده شد من اللذین استحق عليهم این ال اولیان بیان همون آخران خواهد بود یعنی دوتا شاهد دیگر که اولا به این متوفا و میتند از اون دو مسیحی همراه که این آخران یقومان مقامه ما چه این آخران اولیان بلمیتند از اون دو مسیحی ولی اگر استحقه خونده شد و معلوم بود نمجهول این اولیان منظور همون اولان است یعنی اون دوتا شاهدی که به حسب زاهد در بد اغذیه اولا به حال میت بودن اونها استحقه علیهم این اسم را بر اونها تحمیل کردن این اولیان این آیه از آیاتی سی زجاج و مارندقان میگوین مشکل ترین آیه در نیره تجزی ترکیب این آیه است و مشابه این را محروم امین رسطان در مجمع دارد به تحبیر سیدن رسطان اگر مجموع این احتمالات را انسان زهر به هم بکند مجموع احتمالات از دویست احتمال میگذرد بر تقدیر اگر معلوم شد اون دوتا غیر مسلمان مرتکید که به گناه شدن چون این حق است و گناه علیه این مال باخته هاست اونها میشون گناهکار و این ورسه متوفا میشون کسی که استحق الاسمو علیه چون این گناه علیه اینها جا سازی شده است نه که اینا واقعا مستحق اسم باشن خب فیقسمان بالله اینا هم به الله سوگند یاد میکنن سنگردنامه اونها چیست این است که لشهادتونا احق من شهادته ما و معتدینا انا اذن ده من اللالمین اینا هم باید تو مهد سوگردنامه شون بیاید که بگوین ما قسم به خدا شهادت میدیم که این مال مال ماست و شهادت ما احق از شهادتوناست این افعالم افعال تاییمیست بر اینکه شهادت آدل و ظالم ای که احق از دیگری نیست و معتدینا و ما تعدی نکردیم زیرا اگه تعدی میکردیم انا اذن ده من اللالمین اونگاه ذات اقدس اله این که حکم فقهی را بیان میکند جزئه یعلمه مل کتاب هست یعلمه مل حکمم هست تزالکه یبیینه لکم ال آیاتم هست یه وقت حکم فقهی بیان میکند که این در کتاب های فقهیست یه وقت نور از تنها کتاب فقهی نیست علم و عمل را با هم همه هنگ میکند تا انسان یا برای پرسی از جهنم یا برای حفظ آبرو بیراه نرود پنون بالاخره یا جهنم یا آبرو یکی از این را باید داخل را آیت کنید دیگر اگر واقعا مسلمان مباهد علاقمنده به خدا پیغمبرید اقیم و شهادت لله هست نشد بالاخره خدا پردارو میکشد کنار او یخاف و انترد ایمانان بعد ایمانه خدا رسوان میکند ناچار دیگر از اون بعد شهادت شما یا سوگند شما مسموع محکمه نیست دیگری سوگند یاد میکند بالاخره یا خوفا من النار هست یا خوفا من الار نکنید این کار را ذالک ادنا انیتو