شهار امسال سرمایه گذاری برای تولیده که این انشاءالله مایه گشایشی برای معیشت مردم خواهد شد سرمایه گذاری برای تولید رمز حیات ایرانی آبا ایرانی آبا ای چکاد سرفراز سر بلند آزاد ایران ای حسار استوار با ستار همزاد ایران بسم الله الرحمن الرحیم خدمت امید شما شرمنده های عزیز و عرق من سلام عرض میکنم با اعلام آغاز نوبت کاری اول امروز رادی مارف از اتون دعوت میکنم برکرانه نور رو بشنوید امروز این برنامه اختصاص داره به بیان بخشی از نکته های تفسیری آیات شریفه 106 تا 108 سوری مبارکی ماعده در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله نوحی ایلیم فسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون بر چراغی نور بیل بینات و زنه و انزلنا ایلی که ذکره تبین من ناس ما نزده ایلیهم و لعلهم يتفكرون بسم الله الرحمن الرحیم یا ایهالذین آمنو شهادتو بینکم اذا حضر احد اخو الموتو حین الوزقیت افلان دواعد منکم و آخران من غیرکم این انتم و ربتم فر ارضی و ازقابت کن مصقیبت الموته تحلیسونهما من بعد اصلاح و یقسمان به الله رتبتم لا نشتری بهی ثمن البروکان و غربانه و لا نکتم شهادت الله انا اذل من الاثمین فهن عثر على انهم استحق اثمن فاخران یه اومان غامهما من الالذین استحق عليهم الاولیانه و یقسمان به الله لشهادتنا حق من شهادتهما و معتبینا انا اذل من الظالمین فعالی که ادنان یکتو به شهادتی على وجهها او یخاف انتوهیمهاما و رد ایمانون بعد ایمانهیم و اتقول لها وسبهو و الله لا یهدلقوم الفاسقین نکات دیگری که پیرامون این سایه مونده است عبارت از این است که گاهی شهادت بر سوگند اطلاق می شود چون که در این آیه منصور از این که ورسه شهادت بدهن همون سوگند است محنم دیگران است که اصل وسیعت ذاتن مستحبهده واجب نیست مگر این که هنگام امارات موت انسان دینی حق الله و حق ناسی بر احدی او باشد که گفتن در اون وقت واجب است لیکن در اون وقت هم وسیعت واجب نیست خود وسیعت به ماهنده ها وسیعه نفسن مستحبه است و طبق عوارز خارجی اگر مقدمه برای کار باشد واجب می شود برابر این حتی در حال ظهور امارات مرد اگر کسی حق الله یا حق ناس بر احدی او دهست وسیعت واجب نفسی نیست وسیعت مقدمه است برای ایساله ها بیان زالش این است که اگر کسی در هنگام ظهور نشانهای مرد دینی داشت و همه این دویون او در دفتر به صورت رسمی سبت بود و برابر اون دفتر عمل می شود دیگه نیازی وسیعت نیست یا این که علم دارد ورسه او از دین او با خبرن و این ورسه در اصل تعهد به تدیون یقینا دین او را می پردازن یا حق اللهی که بر احدی او هست ایفا می کنن بازم وسیعت واجب نیست وسیعت وجوب مقدمی دارد تا انسان این حق را به دیگران تفهیم کند که من مدیونم اگر دیگران یعنی ورسه او می دانن که این مدیون است حق الله یا حق ناس بر احدی او هست به ایفا می کنن لازم نیست وسیعت بکنن در اون صورتی وسیعت می کند که دیگران نمی دانن او حق الله یا حق ناسی بر احدی دارد به این وسیعت اونها رو آگاه می کند و برای خود وسیع هم تعییم بکند که الزام آور باشد برابرین خود وسیعت ذاتا می شه مستحق مطلب سبومان است که این که در آیه آمد است کتب علیکم ازا حضر احدفم الموت که شو این ترک خیره من وسیعت روالده لال اغربین یا در تأبیرات روائی آمد است که من مات برا وسیعت مات می تتن جاهلیه من مات برا وسیعت اگر در موردی که وسیعت واجب نباشد اینها هنبر استحباب می شود و اون را من مات برا وسیعت مات می تتن جاهلیه بر نفی کمال هنب می شود بر خلاف این که من مات بر لحظه عرف امام زمانهی مات می تتن جاهلیه که اون در حقیقت بر نفی حقیقت است مثل همون لا سلات الا بفاتحت کتاب یا لا سلات الا به تهور و همچنین لا سلات لجار سلات الا به مسجد که اون لا سلات الا به فاتحت کتاب لا سلات الا به تهور بر نفی حقیقت هم می شود که نماز بدون تهارت باطل است و اما نماز همسایه های مسجد در غیر مسجد یعنی کسی همسایه مسجد باشد و در خانه نماز بخاند و بدون اوز مسجد نرود نماز اون نماز کاملی نیست بنابراین یکی ها نفی حقیقت است یکی ها نفی کمال است در باره وسیعتم همین طور است یک جا اصل ایمان نیست یک جا ایمان کامل نیست اون جا که فرمود من مات بلند یعنی عرف امام زمانهی مات میتتن جاهلیه این در این قدر به نفی حقیقت برمی گردد یعنی کسی که ولی اصرش هر واه و نافی دار را نشناسد مؤمن نیست اون جا که فرمود من مات بلند و سیه مات میتتن جاهلیه یعنی ایمان او کامل نیست و در صورتی که وسیعت واجب باشد وجوبو هم مقدمی است نه وجوبو نفسی مطلع بعدیان است که این که فرمود ذالک ادنا ان یعتو به شهاده علا وچه ها اولی خاف و ان ترد ایمان و بعد ایمانه هم این نازل بون استلاح فقهی نیست در استلاح فقهی بای انسان اون سوجنده ابتدائی را دیراد میکنه گاهی یمین مرد دوده را ایراد میکنه سوجنده ابتدائی مثل اینه برای جایی که خود منکر قسم یاد میکنه اگر منکر سوجند یاد کرد این سوجنده ابتدائی است گاهی منکر از سوجند تهاشی دارد این را به مدعی برمیگرداند این را میگوین یمین مردوده یعنی یمینی که مستقیمن مال منکر بود منكر گفت من سوجند یاد نمی کنم اگر مدعی سوجند یاد کرد من راضیم این یمینی که به احده منکر بود این را به احده مدعی ارجا دادest مدعی که باید بیهن اقامه کند اگر بیهن اقامه نکرد به سوجند یاد کرد میگوین یمین مردوده را ایراد کرد حلف کرد این حلفه اون یمین مردوده است یمینیست که از منکر به مدعی رد شده است این استرال فقهی یمین مردوده اما اینجا که فرمود او یخافو انترد دا ایمانان بعد ایمانهم این ناظره به اون یمین مردوده نیست بلکه ناظره به رد دل یمین است چون اون دوتا مسیحی اول شهادت دادن به بسیار و بر اساس اون شهادت بر اساس اون شهادت عمل میشه مطلب دوباری این بود که بازموندگان گفتن به این که ما جستجو کردیم اون جام را و اون نغره گرونبهارا ما نیاخدیم حالا قصه اشت اون طوری که تو تفسیر علی ابن ابراهیم از بدر وسائل هم بیمقدار از اون نعر شده است که بعد نیخانیم بخواست خدا معلوم شده که این بازموندگان از این دو مسیحی همسفر سؤال کردن آیا این متوفا تجارتی کرده است که بر شکست بشه و گفتن نه گفتن بیماریش طولانی شد که چیزی را برای درمان سرف بکنه گفتن نه یه چند روز مختصری بیمار شد بعد مرد سؤال کردن گفتن آیا در این بیدراغ سرغتی اتفاق افتاد که مال او مرده بشه و گفتن نه خب اینا تقریبا مطمئن شدن که این جام در این کالای جامونده از اون متوفا بود به این درخور گرفتن برای این که اشون تجارتی نکرد که بر شکست بشه و مجبور بشه و این جام خود را بفروشد سرغت هم که روخ نداد بیماری و هم که طولانی نشد که او برای درمان بیماری مجبور بشه و این جام را بفروشد اونا گفتن شما گرفتی پس این جام بود و شما گرفتی از اون به بعد اینها چون منکر شدن سوگند یاد کردند و و فیصله پیدا کرد که این مقته دوم از این جریان است بعدها که این جام را در دست اینها دیدن مقته سه وم این قصه پیش آمد به حضور پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم رسیدن ارز کدن این جام را دست اینها پیدا شد این جام بود که فن اصر علیه امه استحق اسمن نازل شده است و یمین اینها یعنی سوگندی که اینها یاد کردن رد شد در حقیقت سوگند جدیدی پیدا آمد یعنی اون چی را که در وحکمه قبل عمل می شد الان کشف خلاف شد این دعوای جدید است برای اینکه موضوع عوض شده به سوگند اونها الان بی اثر است بازموندگان باید سوگند یاد کنن اوی خافو انترد ایمانون بعد ایمانهم یعنی سوگند اون شاهدان باطل از بین رفت اون دیگه مردود است اون باطل و بازموندگان که اولا به متوفا هستن باید سوگند یاد کنن پس این رد یمین غیر از اون رد یمین مستله فقهی است که منکر یمین را به مدعی رد کنن مطلب بعدی در باره این است که آیا منظور از این ردیه از این من غیر کم مطلق غیر مسلمان است یا نه مطلق نیست یعنی کافر حربی را شامل نمی شود اگر کافر حربی را شامل نشد ملحد را شامل نشد آیا مطلق معتقدین به مبدع را شامل می شود حتی مجوسی یا نه خصوص یهودی به مسیحی است اینها را روایات را مشخص کنند گوشی از این رو در این روی نوبت اگر خدا بخواد بخونیم در کتاب شریف وسائل باب سبوت الوسیعه به شهادت مسلمین عدلین باب بیست از این عباب است یعنی در کتاب الوسیعه چندین باب هست باب بیست مربوط به این است سبوت الوسیعه به شهادت مسلمین عدلین کتاب الوسیعه باب بیست و بعضی از این روایات البته ضعیف است اما روایات و قسمت مهم بحثی که فقه ها کردن سندشون همون آیه است با این روایات اجمایی در کار نیست گرچه بزرگان فقهی گفتن بعد از کتاب دلیل همون اجما است نمیشه با اجما تماس رو کرد برای این که چین اجمایی که محتمل المدرک است اجمای تعبودی محص نخواهد بود هم آیه به خوبی دلالت می کند برای این که شهادت دوتا غیر مسلمان برای وسیعیت کافی است هم روایاتی که در این زمین بارد شده خب با بودن آیه که در این جهد دلالتش خوب است و روایات معتبری هم که به مزمون آیه بارد شده است یا مفسر آیه است دیگر جا برای اجماع تعبودی نمی ماند پس اگر اجمایی هست یعنی فقه ها همی مطلب را فهمیدن که متأخری می فهمند خودم ها همی مطلب را فهمیدن که متأخری می فهمند نه اجماع تعبودی باشد روایت اول باب بیست این است مرحوم کلینی نغم می کند که از وجود مبارک امام باغر سلام الله ریس سؤال شده است ان شهادت اهل الملل هل تجوز و علا رجل مسلم من غیر اهل ملتهم آیا شهادت غیر مسلمان بر مسلمان نافذ است یا نه فقال الله فهمود شهادت غیر مسلمان بر مسلمان نافذ نیست الا ان لا یوجد فی تلکال حال غیرهم مگر در حال نیاز و ضرورت که غیر مسلمان یاخت بشود و مسلمان یاخت نشود اگر مسلمانی خواست استشهاد بکند و شاهدی بگیرد و مسلمانی حضور ندارد می تواند از غیر مسلمان به عنوان شاهد دعوت کن به این لم یوجد غیرهم جازت شهادت یعنی اگر غیر مسلمان یاخت نشد و غیر مسلمان یاخت شد جازت شهادتهم فی الوسیعه چرا؟ لعنه لا یسته زهاب و حق امرئن مسلم ولا تبتل وسیعته و به این که حق مسلمان زایی نشود و وسیعت هم باطل نباشد بنابراین شهادت غیر مسلمان کافی است رمایت دوبوم که عبید سباهی کنانی از امام صدق سلام الله علیه نقم کند می گوید من از همین کنم هم می کنم از حضرت پرسیدم این آخران من غیر کن کیانن؟ ما آخران من غیر کن قال علیه السلام هما کافرانه اگر دوت شاهد مسلمان نبود دوت شاهد کافر خب گفتم زواعدن من کن پس چیست؟ قال مسلمانه این زواعدن من کن زواعدن ناظره مسلمان هاست چون داره زواعدن من کن اون آخران من غیر کن ناظره به کافر است حالا این کافر مطلق است حتی مشرک را می گیرد یا نه و اگر مشرک را نگرفت مجوسی را می گیرد یا نه اینها روایت برد باید تقییم کند فرمایت سبوم که حلوی به محمد مسلم هر دو از وجود امام صدق سلامه داره نقم کنند که می گن ما از امحضر پرسیدیم هل تجوز و شهادت و اهل ملتین من غیر اهل ملتهم؟ چون در مسئله میراس وحدت ملیت شرط است یعنی غیر مسلمان از مسلمان عرص نمی دارد ولی در شهادت این چنین نیست غیر مسلمان می تواند شاهد کار مسلمان باشد هل تجوز و شهادت و اهل ملتین من غیر اهل ملتین؟ قال علیه السلام ازالم یوجد من اهل ملتهم اگر از مسلمین که سیاه نشد اونگاه شهادت غیر مسلمان در باره مسلمان نافذ است بر اینکه انه رایس لهو زهاب و حق احد بر اینکه حق کسی تزیی نشبد شهادت غیر مسلمان در باره مسلمان نافذ است روایت چهارم که شامل مسلمانه سالم از امام ساده سلامون را نغم میکند در باره او آخران من غیر کن حضرت طبقی نم فرمود ازاکان رجلو فی بلدن لیس فیه مسلمون جازت شهادتون من لیس به مسلم علل وسیعه چون این کار برخلاف قاعده است بر مرد نص اقتصار می شود ازامیلی در فقه مقید کردن شهادت غیر مسلمان در باره مسلمان در بحث وسیعت اون هم وسیعت مالی برای اینکه آیه مربوط به مال است و هرگز نمی شود غیر مسلمان را قیم بچه های مسلمین قرار داد پس وسیعت احدی او معنای که غیر مسلمان احددار قیمومیت سیغار مسلم باشد نیست این شهادت بر وسیعت در مال است ازاکان رجلو فی بلدن لیس فیه مسلمون را نگردند ازاکان رجلو فی بلدن لیس فیه مسلمون را نگردند ازاکان رجلو فی بلدن لیس فیه مسلمون را نگردند جازت شهادتو من لیسه و مسلم عر الوسیعه که همین ها شهادت بر وسیعت است نه اینکه اینها بشون وسیع این اصرار برای آن است که در بعضی از خطوب فقهی ما آمد است که اینها وسیع بودند این چنین نیست یا تعبیراتش اینها این است که اون مسلمان این دوتا مسیحی را وسیع خود قرار داد این چنین نیست همین روایت را که از هشام ابن حکم هست علی ابن ابراهیم انعبی انعبن ابی امید با یک تفاوت مختصر نهال کرد و این است که ازاکان رجلو فی عرض غربتن لایوجدو فیها مسلم اونجا دارد که جازت شهادتو من لیس مسلم طبق نقل قبلی ازاکان رجلو فی بلدن بود طبق نقل دیگر ازاکان رجلو فی عرض غربتن هست روایت پنجم سماعه از بوجود امبارک امام اسلام سلامونالی سوال میکند که آیا شهادت اهل زمه نافذ است یا نه؟ فرمود لا تجوزو الا الا اهل بلتهن شهادت اهل زمه فقط بر باقی اهل زمه نافذ است فیلم یوجد غیرهم جازت شهادتهم علل وسیعه اگر در جای مسلمان نیاز داشت به اشراف و غیر مسلمان بود و مسلمان حضور نداشت میشود اهل زمه را شاهد بر وسیعه قرار داد لَنَّهُ لَا يَسْلَهُ صَحَابُ حقِ اَحَد برای اینکه حق کسی زایی نشود شهادت دو تا غیر مسلمان در اینجا کافی است روایت ششم این باب که یهی ابن محمد میکند من از بوجود امبارک امام اسلام سلامونالی سوال کردم معنای آیه چی است؟ یا یهل از این آمن و شهادت و بینکم تا او آخران من غیر کم این معنای چی است؟ قال علیه السلام اللَّذانِ منْ كُمْ مسلمانه اینکه خدا فرمود زَبَا عَدْلِ منْ كُمْ یعنی دو تا شاهده مسلمان عادل وَاللَّذانِ منِ غیرِ كُمْ این من اهل کتاب است خب پس او آخران من غیرِ کم اگر اطلاق داشته باشه مشرک و همچین مسیحی را و همچین یهودی و مجوز را بگیرد این آمده مشرک رو خارج کرده یک یهودی و مسیحی یقینا داخلا درباره مجوز که آیا اهل کتاب است یا نه محل تعمل است بنابراین این رو باید با روایات دیگه حلی کرد این خصوص اهل کتاب را میگرد اگر چون که ما درباره کتابی بودن یک گروه شکل کردیم نمیتوان به این خاص تمسک کرد بلینکه شفه مصداقیه خاص است به خود خاص که نمیشه تمسک کرد و به آم آیا میشه باید تمسک کرد یا نه این ناظر است به اون اختلاف معروف که تمسک به آم در شفه مصداقیه خاص جائز است یا جائز نیست فِئِلَّمْ تَجِدُوا مِنْ اَهْلِ الْكِتَابِ فَمِنَ الْمَجُوزِ این خودش اون شفه را حل کرد فَبُودْ مَنْزُورِ اَزْ آخَرَانِ مِنْ غِیرِكُمْ اَهْلِ کِتَابًا اگر اهلِ کتاب نبودن مجوسی ها مثل اهلِ کتاب شهادت اونها نافذ است ولی که لَعَمْنَ رسولِ الله صلی اللہ علیه و سلم سَنَّ فِيهِمْ سُنَّةَ اَهْلِ کِتَابِ الْجِزِیَهِ حالا یا حکومت از ازباب توسع موضوع یا با غنین اهلِ کتاب هست به هر تقدیر پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم بر جریان جزیه پرق بین مجوسی و مسیحی و یهودی نمزاوشت خُب چه شهادت اینها نافذ است؟ وَذَلِكَ اِزَامَاتَ الرَّجُلُوفِ عَرْضِ غُرْبَتٍ فَلَمْ يُوجَدْ مُسْلِمَانِهِ اَشْهَدِ رَجُلَيْنِ مِنْ اَهْلِ الْكِتَابِ اگر کسی در سرزمین غربت که همه اینها غیر غیر غالبه اگر کسی در دیار غربت به میرد و دو مسلمان آدل پیدا نکنند اونگاه غیر مسلمان را شهاده بر وسیعت خود قرار میدهد این فی بلدین یا عرض غربه اینا همه شون ناظر به جایی است که غیر مسلمان حضور دارد و مسلمان حضور ندارد مسلمان آدل نیست اَشْهَدِ رَجُلَيْنِ مِنْ اَهْلِ الْكِتَابِ که یهو بسانِ بعد از سلاب مرحوم علامه سلامه مرحوم علامه سلامه این باید تقریبا بعد از نماز باشد بعد از نماز اصر و گایی هم تقلیز به لحاظ زمان است مثل این یهو بسانی بعد سلاب گایی تقلیز به لحاظ مکان است و در این قصه جمع شده است بین تقلیز زمانی و مکانی رضا پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم این دو نفر را بعد از نماز در کنار منبر خود اینا را سرگند داد فَیُقْسِمَانِ وِاللَّهَ الَّهَ نَشْتَرِیم این را حضرت معنا می فرماید به اینکه وَذَرْتَابَ وَلِيُّ الْمَيَّتِ بِشَهَادَتِهِمَا اینها که شهادت دادند اگر مورد رعیبه اند قهران تره دعوی تره می شود بازموندگان این متوفا می شود مدعی و اون دو نفر می شود منکر و منکر باید سرگند یاد کند نه اینکه شاهد به ما انده و شاهد باید سرگند یاد کند وَذَرْتَابَ وَلِيُّ الْمَيَّتِ بِشَهَادَتِهِمَا فِي اِنْ اُسْرَ عَلَىٰ اَنَّهَمَا شَهِدَابِ الْبَاطِلِ اونگاه یک حکم فقهی دیگری تا اینجا زنده می شود و این است که اگر چنون که معلوم شد شهادت اینها باطل بود چه اینکه بازموندگان دیدند این جام در دست این دوتا مسیحی و یهودی است خب نمی توانستند بگیرند که چون محکمه حکم کرده است که این جام که این یهودی و مسیحی به دهگار نیستند حالا که بازموندگان میت این جام را در دست این دو همسفر دیدند باید دوباره مرادی کنند به محکمه محکمه حکم کنند رضا دوباره آمدند محضر پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم محکمه جدید تشکیل شد و اونها سوگند یاد نکردند اینها سوگند یاد کردند اونها گفتند ما خریدیم اینها گفتند نخریدید بازموندگان گفتند نخریدید بازموندگان شدند منکر و سوگند یاد کردند پس این چنین نیست که اگر محکمه رعیداد دوباره انسان مال به پیدایت خودش به تواند برود بگیرد فَاِنْ غُفِرَ عَلَىٰ اَنَّهُمَا شَهِدَا بِالْبَاطِلِ فَلَيْسَ لَهُ اَنْ يَنْقُضَ شَهَادَتَهُمَا هَتْتَا یَجِعِ شَاهِدَانِ یَقُومَانِ مَغَامَ شَاهِدَيْنِ الْاَفَّلَيْنِ بد ان نمیشه افکرد خود غاضی هم بد ان نمیتواند حکم بکند مگر اینکه دوباره محکمه تشکیل بشود کسی برابر مقررات مدعی و منکر ها را یا بیانه اقام بکند یا یمین اراد کند تا محکم حکم بکند هتتا یجی شاهدان یقومان مغام شاهدین الاولین اونگاه فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لِشَهَادَتُنَا حَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا بُمَعْتَدَيْنَا اِنَّا ذَلَّمِنَا الْبَارُمِينَ فِي اِزَا فَعَلَ ذَلِكَ نُقِذَتْ شَهَادَتُ الْاَفَّلَيْنِ وَجَازَتْ شَهَادَتُ الْاَخَرَيْنِ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلْ ظَالِهِ اَدْنَا يَعْتُبِ شَهَادَ الَوَجْحَا اُوْ يَخَافُ اَنْ تُرَدَّ اِيمَانُونَ وَعْدَ اِيمَانِهِمْ روایت هفتم این باب که حمزت ابن همران از امام صادق صلوه الله را نغم بکند میگهد من از حضرت پرسیدم زواعدل من کم و آخران من غیر کم یعنی که فرمود اللذان من کم مسلمانه این که فرمود زواعدل من کم یعنی دو تا مسلمان آدم و اللذان من غیر کم این من اهل کتاب است قال ازا ما تر رجل المسلمون به عرض غربتن فتلب رجلین مسلمین یو شهدوهما علا وسیعته فلم یجد مسلمینه اگر جستجو کرد دید دو تا مسلمان نیست تا اونها را اشهاد کند و شاهد وسیعت خود قرار برده فلیوشهد علا وسیعته رجلین زمین من اهل کتاب از این روایت یه قیدی دیگری پیدان میشود و این است که باید فحص کند نظیر تیممون اگر کسی آب نداشت مستقیما نمیتواند تیممون بکند باید فحص کند فلم تجدو نیافتی جایی صادق است که انسان باید فحص بکند منطقه مقدار فحص را رواییده باید بین سرزمین هموار و نه هموار فرق بگذاشت به اندازه یک پرتاب تیر یا پرتاب دو تیر بگنه اصل فحص لازم است برای این که اگر کسی بگاد فلم تجدو مان فلم تجدو مان این نیست که انسان تو اتاق بشیند بگاد آب در دست نمیست خب باید فحص کند منطقه مقدار فحصش را باید مشخص کند اینجا هم که دارد نیافت باید فحص کند بلاخره حالا اگر فحص کرد نیافت یا فحص مقدورش نبود نزید در اصل بیماری مان آن دان اونگاه ساقیت میشه مطلب دیگری که این روایت هفت میفهماند و از خود آیه هم استفاده شد این از که اون آخران من غیر کام اونها باید امین باشند در دینشون لذا فرمود تباید همین روایت هفتم تلیوشهد على وسیعتهی رجلین زمیین من اهدلیه کتاب مرزی یعینند اصحابه ما یعنی در دینشون آدم مرزی و امینند گرچه پیش ما آدل نیستند روایت هشتومه این باب که از بساید درجات است مفذر ابن امر از امام صاحب سلامون لاله در کتابی که نوشت سالاتی که از از بون فرماد که و اما ما ذکرت اننام یستهلون شهادات و ازهم لباز علا قیرهم فن نزال که لا یجوزو ولا یهلو و لیسوها و علا این چیه نیست که اگر دیدید که مثلا اونها شهادات اهل کتاب را تجویز میکنن ربا نیست مگر برابر آیه سور ماهیده اونگاه هم فرماد اشهد اثنین زوی عدل من اهل دینه فلم یجد فاخران من من یقرع القرآن من غیر اهل و اهل و اهل اشهد اثنین زوی عدل من اهل دینه فلم یجد فاخران من من یقرع قرآن من یقرع قرآن من اشهد اثنین زوی عدل من یقرع قرآن من یقرع قرآن من