میشه با خوندن و تمرین کردن تمایوس هایی گذاشته میشه پجوشه ای که انجام میشه مناقشات و گفتگوها و مخالفت ها و ردها و در واقع پاسخهایی که داده میشه بیشتر با اون عباد انسان مواجه میشه از اینجا هدف لازمه بلاخره نظام خانواده فعیلی نقش ها روابط حبییت ها برنامه های بینوملدی ساختار حقوقی کشور ها همه این ها درش علوم انسانی هم دخیل بوده هست متى زمانی که ندونیم که نظریه حقوقی فیمنیستی چیست یا طویز مصبت چیست یا چه نگرشی به جنسیت در فضایی معاصر وجود داره یا وقتی که بحث ادارت جنسیتی میشه منظور چیست خب نمیتونیم عباد موضوع درستی فهم بکنیم اما نکتی که وجود داره اگر به اون نکتی که ارسنیم خدمتون تقدم زهن بر این یا برعکس دقیق بکنیم تمام فهم ما از موضوع نمیتونه بسنده بشه به علوم انسانی چرا؟ چون واقعیت خارجی را علوم انسانی نساخته هست دوباره در این حوض هم نظریات مختلف وجود داره و امروز هم مقبول هست تقریبا که این تو نیست که ما زهن را بر این مقدم بدیم و بگیم که اولا علوم انسانی ایجاد شد بعد واقعیت اجتماعی خلق شد یکی از آفات به نظرم می رسه فهم قرب در بین ماها و در حوضه اینه که ما قرب را فلسفی می فهمیم در کلاسه قرب شنسی ما هم از دکارت و کانتو اینا شروع می کنه یعنی امتداد فلسفی را می آره برای فهم قرب در صورت که تحولات اجتماعی که منجر به بروز شخصی مثل کانتو شد امکان فلسفه ورزی فیلسفی مثل دکارتو فرام کرد تا اندیشمندان بعدی اونها باید ما به توجه قرب بگید تاجام شده و به نظرم می رسید که ما در فهم قربمون باید حتما تحولات اجتماعی هم فهم بکنیم یعنی صرفا به فهم اندیشمندان و تحولات اندیشی اونا بسنده نکنیم و تحولات اجتماعی فهم کنیم اگر اینگونه باشه خب اون موقع اون چیزی که لازم است صرفا متعالی نخبگانی قرب نیست برای که متعالی تحولات اجتماعی هست و از اون درواقع توشهی بگیریم برای اینکه تحولات اجتماعی خودمونم فهم کنیم این طوری هم نیست که بگیریم که اون طرف یه اتفاقی افتاده مثلا مثل مدرنیته همونو فهم کنیم کافیست برای اینکه تحولات اجتماعی خودمونم فهم کنیم با توشهی که از اونجا میگیریم تحولات بومی خودمونو فهم کنیم نکته آخری که در این حوضه میخوام خدمتون رو عرض کنم اینه که در حوضه زنان به خانواده ما اومدیم به تقابلات اجتماعی رو فهم کردیم علوم انسانی هم فهم کردیم بازم ناظر به محور اول که فهم انگرش های دینی بود با توجه به این که این علوم انسانی علوم انسانی ما نیست و پیشورز ها مبانی متفاوتی از مبانی چه بومی فرهنگی و چه عرضشی در اشتخالت داشته ما حتما لازمه که در بازگشت به منابع خودمون سعی کنیم که در سطحی فراتر از امور هنجاری و فقی در اون سطح معارف که در میه بر اول درمش بحث میکنیم در جلسه گذشته در اون سطح ببینیم که اون نظام معرفتی دینی در حوضه خانواده و حوضه انسیت چیه اون موقع لازمه که مثلا پجروهش های یا نگرش هایی مثل این که نگرش دین به زنانگی چیست چه پدرانگی دینی چیست چیست سلسله آیا مثلا خانواده در این سلسله مراتب پذیرفتش در نگاه دینی یا نه این ها اون روش به جدکار بشه و بعد سر ریزه این ها بیاد در فقه مورد استفاده قرار بگیره که این خودش یک جاییه که باید در اون چیز بحث کرد به نظرم میرسه اگه بخواییم عملی تر معصر تر کار باید تر بحث کنیم میشه حالا در جلست آیندهی بیاییم ما استفتاد و فتابایی که در حضور خانواده انجام شده این رو بزنیم وسط و ببینیم که مثلا اگر که توجه میشد به نگرش دینی به خانواده این فرق میکرد یا فرق نمیکرد آیا در این فتبا اون نگرش کلانه مورد ترجه قرار گرفته یا نگرفته این موقع میشه کار روی تر بحث رو پیگری کردیم بسیار متشکرم جناب استاد دیخانه جناب استاد محاجر ملانی اگر بخوام ایک جنبندی از صحبتهای استاد دیخان داشته باشم حالا در بخش اول در تعامل علوم انسانی با فقه زنان به نظر میرسه که علوم انسانی یک پایی ضروری در موضوع شناسی فقهی در حوض زنان میتواند باشد که از طریق داده های اجتماعی و تبین تحولات نوپدید و نظاموارگی احکام به فقیه میتونه در استنباط کمک بکنه حالا هرچند این علوم انسانی در جعل حکم شرعی به قدر معروف نقش مستقیمی شاید نداشته باشند اما با پرورش فقه تخصصی و حالا نه الزامن اختصاصی میتونن به فقه نظامساز کمک بکنن و فقه نظامساز رو ایجاد بکنن تحقیق این تعامل به نظر حضرت حالی چقدر پاسخگوی به پیام مقام مزمع رهبری میتونه معثر باشه خب تشکر دارم از فرمایشات های دکتر دهکان و جمعندی که شما ایرایی کردین خب ببینین نسبت علوم انسانی با معرفت دینی و به ویژه معرفت فقهی یک سآل پرچالشیه و نمیتوان براحتی فتفا بدیم که آقا هیچ نسبتی نیست و نمیتوانیم براحتی فتفا بدهیم که نسبتی هست و نسبت علف هست به هست زیم هست در کل در کنان امر خیلی روشنه همچنان که در پیام رهبری هم منعکس شده فقیه در پرده ازلت خود نمیتواند دست به ساخت ویا کشف بسیاری از نظامات اجتماعی که عمل کننده و تأثیر گذار در دنیا گروهه فقیه هی در کنج ازلت خود فارغ از چیستی و چگونگیه بر آمدن بسیاری از این نظامات فهم جدید از انسان در دنیا جدید فهم جدید از اقتصاد در دنیا جدید شبکه پیچیدهی روابط انسانی رسانه فضای مجازی و هیچ نسبت به اینهایی که نظر آلمانی داشته باشه طبیعیه که فقه چنین شخصی به شدت بوی حقوق خواهد داد در بهترین صورت رضا رهبری به درستی داره اشاره می فرماد که اگه ما دنبال یک اتفاقی هستیم این اتفاق بایستی در هماغوشی معرفت دینی معرفت فقهی با معرف بشری و به بیجه انوم انسانی باشه اصل این مسئله به نظر می دسته که نبایستی توش تردید کرد البته که بحث فلسفی این بحث فعلا مدد نظر در چه نسبتی و چگونه این هماغوشی اتفاق می افته از دههی هفتاد در ایران محل بحث و گفتگو بوده روشنفکری برپایی این که معرف دینی در بستر معرف انسانی بست پیدا می کنن در حقیقت غفلت معرفت دینی رای از علوم انسانی جدید رو به معنای بیعتباری معرف استنباد شده دینی در واقعیت ایرانی ایران معاصر می بینه ما خب نمیخواییم در حقیقت چین روایت رو داشته باشیم اصل نسبت درسته ولی چگونه و با چه الزاماتی این نسبت بایستی برگرار بشه تا در حقیقت فکر هممتساز ازش در بیاد فکر تمدونساز ازش در بیاد نه فکر تجددودی نه فکر هی که زمین ساز و بستر ساز بستر تجددود در جامعه ایرانه اینو من میخوایم یک کمی بیشتر دوزش بدم پس ببین ارزم خیلی روشنه که در غفلت از علوم انسانی نمیتوان انتظار خاصی از فکر و فقاحت و کل معرفت دینی برا فکه هه حکمرانی فکهی که در وسط میدان مدعی در حقیقت برنامه زندگی از گهواره تا گوره این نمیتواند با در دنیای مدرن کنونی در غفلت کامل از علوم انسانی بخواد در حقیقت یک کنش آورده این نمیتواند با دنیای مدرن کنونی در حقیقت یک کنش آورده این نمیتواند با دنیای مدرن کنونی در حقیقت یک کنش آورده هم از این نظم اطماعی علوم انسانی داره تولید میشه و همم تولید کننده این نظامات اطماعی جدیدیه این علوم انسانی محصول یک چرخش بسیار بزرگیست در غرب گرن 18-17-19 چرخشیست که ازش یاد میشه به این که در حقیقت انسان از خدا در حقیقت میچرخت به سوی خودش و معتقد میشه که انسان در سعادت خودش بایستی به خود رو از آسمان ها گرد بکنه و بایستی به هشتی که گرار بود در آسمان ها باشه در همین زمین به دست خود انسان در حقیقت آفریده بشه انسان خودبنیاد انسان خودبنیاد که امتداد این به یه جایی ختمیشه که مثلا نیچه میاد میگه که غرب در حوضه امومی در غرب مرده و اگر گرار از اتفاقی بیفتد سعادتی باشد توسعهی باشد رستگاری باشد در همین دنیاست به دست خود انسان من میخواهم چه عرض بکنم خدمت دوستان اولا نگاه ما به علم نبایستی از زیل استاری آزمایشگاه باشه ما وقتی سخن از علم میکنیم گمام میکنیم محیط آزمایشگاهیست که همه اندیشمندان همه تمایلاتشون احساساتشون انگیزه های شخصیشون رو گذاشتن بیرون آزمایشگاه در یک محیط ایزوله اومدن دارن کنشگری میکنن دانشورزی میکنن و ناخالصی ها رو در یک فرایندهای طولانی میزو داین و به یک آگاهی نابی رفته رفته دارن نزدیکتر میشن این استاری آزمایشگاهه اونایی که نگاه در فلسفه علم نگاه انتقادی به علم هم از علوم انسانی و علوم تجربیش دارن این رو به ما گوشزد میکنن که چنین نگاهی به علم یک نگاه ساده باورانه ایست واقعیت علم اینطوری نیست علوم انسانی و علوم تجربی در ارتباط با یک سری روابط گدرتی خلق میشه و به بست روابط گدرت خاصی میانزامه اندیشمند دینی اگر بدون نگاه انتقادی به علوم انسانی شیفتوار و مرعوبوار به علوم انسانی نگاهی داشته باشه قطعا در استمباتش همانی را استمبات خواهد کرد که در حقیقت محصول علوم انسانی جدیده ببینی اگر بخواهم بحث رو در سطح غیراکادمی کش برای دوستان تر بحث بکنم ببینید نسبت دانش و گدرت یک رابطه پیچیده است ما نبایستی فکر کنیم که شرایط امکان تولید علوم انسانی و علوم تجربی یک شرایط کاملا خالی از مرانسبات گدرته گدرت که دارم میگم به معنای خاصی از کلمه مدن نظرمه این علوم انسانی اگر ما بدون یک نگاه انتقادی این علوم انسانی دادن وارده این علوم و استفاده از این علوم در استمبات دین بشین طبیعیه که ما با یک استمباتاتی که رنگول آبه تجدد و توش پررنگه مواجه خواهیم شد ببینید من بحث رو یکمی امیگترش مطرح بکنم برای دوستان ببینید چرا نیازه به علوم انسانی پررنگ میشه بسیاری از باور برمندان به رابطه علوم انسانی با معرفت دینی به این نکته تحکید میکنن که اصلا بدون معرف انسانی جدید خلق پرسش ممکن نیست در رابطه با مسائل نوظهور جامعه کنونی یک سری مسائلی است که اگر شما نسبت به علوم انسانی غافل باشین اصلا این مسائل برای من تره نمیشه و بدون سؤال و پرسش به مطن دینی مراجعه بکنین اصلا مطن دینی با شما گفتگو نمی کنه لازمه گفتگو با مطن دینی این که شما پرسشمند در محضر مطن دینی بشینین علوم انسانی جدید پرسش هایی رو پیش پای شما میگذارند که میتوانیم با این پرسش ها با مطن گفتگو بکنین عرض بنده دقیقا همینجاست که ببینیم پرسش نصف پاسخ رو هم با خودش به همراه داره ما بایستی از این علوم انسانی بحره بگیریم در مسیر استنباطاتمون ولی نبایستی مرعوبوار و شیفتوار از این علوم انسانی که در باوره به انسان در برابر باوره به خداوند شکل گرفته در حقیقت بحره ببریم لذا عرضم رو جممندی بکنم در این قسمت ما نیازه به علوم انسانی داریم ولی با نگاه انتقادی به این علوم انسانی این علوم هم علومیست که در مناسبات خاصی از قدرت شکل گرفته و بست یک سری مناسبات مناسبات جدیدی از قدرته این علوم به آن اندازه که ابزار ماست ما بایستی با این آشنا بشیم ولی اگر نگاه انتقادی به این علوم نداشته باشیم و به صرف بلندگوی برای مفاهم و مقولاتی که در این علوم ساخته میشه تبدیل بشیم طبیعیه که استنباط ما هم استنباط کاملا دینی نخواهد شد ببینید اصلا بسیاری از این مفاهم و مقولات نازده به ایران و مسائل ایران تراحی نشده ما میبینیم که زریان روشنفکری بیمار ما صرفا داره مفاهم و مقولاتی که نازده به یک سری مناسباتی اینا رو میگیره ترجمهش میکنه فکر میکنه که با این مقولات و مفاهم میتوان ایران رو فهمید و مسائلش رو حلازی کرد تحلیلش کرد لذا نبایستی این بلیه از روشنفکری در حقیقت بیمار ایران وارد حوضه هم بشه حوضه وقتی میخواد از مقولات و از مفاهم و از علوم انسانی جدید بهره ببره که بایستی بهره ببره بایستی همچنان نگاه انتقادی و اتحادی خودش رو هم حسبت به اینا حفظ بکنه بسیار متشکرم جناب استاد ماجر میلانی شنواندگان عزیز راژیو معارف با برنامه فقه پویا در خدمت شما فریختگان هستیم فرصتی از اتاق فرمان میگیریم و سپس باز خواهیم گشت فقه تهوری واقعی اداره انسان از گهواره تا گور هست ولی فقیه در همه سوبر ولایت دارد فقه در عرصه حقوق اقتصاد سیاست فرهنگ و اجتماع در برنامه فقه پویا شنواندگان عزیز راژیو معارف با برنامه فقه پویا در خدمت اسفتید محترم جناب استاد دهقان و استاد محاجر میلانی هستیم و مهمان شما هستیم با موضوع نسبت فقه فقه زنان و خانواده در تحقق پیام مقام ازم رحبری به یک صدومین سال باز تحسیس حوضه علمی قوم خب جناب استاد دهقان تلقیه بعده این هست که سلول بنیادین تمدن اسلامی مسئله خانواده هست و از این رو در فقه تمدنساز فقه زنان و خانواده به عنوان قلب تپنده این فقه تمدنساز به شمار میاد و نقش مهوری در تراحیه نظام اجتماعی اسلامی داره از نظر حضرت حالی فقه تمدنساز چه جایی رو برای فقه خانواده بایستی ایجاد بکنه و چه زرفیتی رو بایستی برایش تحقق ببخشه که این بتونه به رسالتی که داره دست پیدا بکنه خدمتون ارس کنم که حالا تعابیر مختلف و زومراتبی مطرح هست فقه نظامساز فقه امتساز یا مثلا فقه تمدنی نقطه این مشترکشون به نظرم وقتی تحقق بیدام میکنه که فقه راه بر بشه یعنی اهداف مشخصی داشته بشه و به خواد جامعه را به سمت اون اهداف راه بری بکنه وگر نه اگر که فقه در مقام راه بری ایفای نخش نکنه نه نظام اجتماعی تحقق بیدام میکنه و مدیریت میشه و نه امت به سمت تمدن سوق داده میشن و این نقطه نقطه حساسیه نقطه ای که فقه میخواد راه بری بکنه یا کنید ما یک گرایشی وجود داره گرایش این که فقه را به عنوان علم مستنبته احکام از عدل فهم میکنه اگر ما سر یک مسئله اجتماعی که پرچالش هم هست واقعا مشکل هم ایجاد کرده و مسئله و مشکل اجتماعی درش ایجاد شده بریم سراغ فقه آیا انتظاری که از فقه هست این است که در اون مسئله صرفا بیان حکم الله بکنه یا این که فراتر از اون فقیهانه مدیریت راه بری کنه اون مسئله اجتماعی را یه روی کردید که وظیف فقی بینه و بین الله و انهو جتن اینه که حکم الله را بگه این که در واقع جامعه مشکل اجتماعی برمیخوره اینه که از احکام فقیه طبیعه نمی کنه لذا مسئله و مشکل اجتماعی تقلیل فیدام میکنه به این که از احکام الله طبیعیت نکردن اگر فقیه حکم الله را آنگونه که در عدله هست و بنابرای اصول استنباتی و ضرب فرو بر اصول فهم بکنه دیگه بقیهش با امتصال و طبیعیت مردم یک نظام اجتماعی مطلوبه فراهم میکنه این یه نگرشه که به نظام نگرشه که به اندازه کافی به پیچیدگی های نظام اجتماعی موجود توجه نکرده و نگرشه دوبومینه که نه فقیه صرف این که احکام الله را بیان کنه کافی نیست برای راهبری این نظام چه برسه به راهبری امت به سمت احتفالتونی و لازمه که در مسئله اجتماعی بیاد و علایه برای این که متکیه بر احکام الله هست برای حل اون مسئله و موضع اجتماعی بیاد ترحی فقیهانه ارائه کنه وقتی میگم ترحی فقیهانه حواسن به این هست که دیگه لزومن بحث سر احکام تکلیفی یا احکام وضعی به طرق معمول و به فهم امتدابل نیست بلکه ترحی نظام های اجتماعیه که اصلا جلو گیری میکنه از این که مسئله اجتماعی فراهم بشه این گام یعنی گام انتقال از فقه به مسابقه کشف حکم به فقه به مسابقه ترراح نظام اجتماعی این گامیه که عدبیات ندارد روش هم ندارد طرف داره در واقع روی زمین هم ندارد یعنی روی زمین منظورم طرف داری که بیاد و نشون بده به ما که فرایندهای فقهیه رسیدن به چنین نگرشی چیست ولی اون چیزی که فهم میکنیم از این افقی که مطرح میشه تا از بزرگان مختلفی هم مطرح شده اینه که ما باید دون سمت بریم نگاه کنید این که من تحکید داشتم رواجه فقه به مسابقه راه بر بخاطر اینه که اگر توجه نشه به پیچ دیگه نظام اجتماعی و توضعاتی که در جلست قبلن مطرح شد در موضوع پیچ دیگه واقعیت اجتماعی بیجیگه موضوع در دنیا جدید اگر فقه با بصیرت لازم به دنیا جدید استنباط نکنه ممکنه که پیچ دیگه روابط دنیا جدید فتوارا هم در اون خودش ببلعت یعنی عملا نتیجه استنباط مشروعیت بخشی به موضوعات در دنیا مدرن بشود اگر این اتفاق بیفته اون موقع از بلا نگاه کنیم فقه شده مشروعیت بخش نه راه بر اگر بخواد راه بر بشه همطور که در جلست قبل و نومتی قبلی بحث شد فقه باید فهمش از موضوع با پیچ دیگه هاش به اندازه کافی بست پیدا کنه فهم فقه از نظام عریفتی دینی در عباده غیر فقهی و حکمیش بست پیدا کنه و اون مواجه یه فقیهانی هم رو بسیرت و بینش رو مهارت لازم ایجاد بشه اگر این ایجاد شد اون موقع قاعدتن ناچاریم ما به سمت فقه راه بر بریم اگر نریم اون موقع فقه تا آستانی کشف حق باقی میمونه بعدش که میشه نظام اجتماعی تراحی سیستم ها تراحی حقوق تراحی قرارداد ها تراحی فرایند ها اونجا دیگه از فرد از فقی خارج هست اینجا یه بحث لازمه که فکر نکنم دیگه در اینجا رسیبه پردازیم که آیا ما بعد از فهم حکم که میشه تراحی اون رو کار فقیهی میدونیم فقیهانه میدونیم یا اینکه نه تراحی دیگه خارج از فقیه که حالا باشه در حسلی خودش و بحث خودش بسیار محجب کردیم چنو استاد محجب میلونی الزامات کلان فقیه زنان و خانواده به عنوان مطار محرک تمدن اسلامی به نظر حضرت حالی چی هست و چه ویژگی هایی رو ما بستی برای این فقیه زنان در افق تمدن اسلامی در نظر بگیریم به نظر میرسه که مسئله نبایستی چندان در تصویر اهمیت گذیه ما با چالش مواجه باشیم امین نصف یک کشوری و یک نکس تمدنی خب زنان هست طبیعیه که اگر ما فقیه زنان و خانواده رو نتوانیم در تراز فقیه تمدنی تراحیش بکنیم برپایی الزامات فقیه تمدنساز نسبت به این حوضه بسیار بسیار مهم که با استعاره های مختلفی ازش یاد میشه سلول مثلا مهمترین سلوله تمدن اسلامی مقدستر نهاد زامه اسلامی یا هر مسئله دیگه خیلی روشنه که دیگه خوراته تمدن اسلامی به ویژه در دنیا یه جدیدی که تمدن رقیب از زن و زنانگی در راستای بست خودش داره سو استفاده می کنه که نتوانیم نسبت به مسئله زنان و خانواده در فقیه از این در حقیقت شیعی یک موضع مناسبی بگیریم اصلا مسیله برای تمدن سازی منصده این که اگر حوضه زن و خانواده به یک سامان مطلوبی در تراز تمدن اسلامی نرسد پیمودن مسیله تمدن سازی ممکن نیست به نظر حرفه چندان بیراهی نیست اگه گرار اتفاقی بیفته حتما بایستی یکی از مهمترین مهورهایی که در اون پیشرانه همین تمدن سازی اسلامی تمدن سازی فقیهانه یا تمدن سازی فقیه که در بخش دومان بیشتر در مورد این مسئله گفتگو می کنم بدون توجه به الزاماتش در حوضه زنان و خانواده استن پیمودن چنین مسیلی ممکن نیست به ویژه که ارز کردم دنیای جدید بر پایه برزسته کردن اناسول جنسی زنانه به یک نوع انسان رو از حقیقت انسانیش میخواد توهی بکنه و انسان رو در مرز حیوانیت مشغول نگه داره و ازازه بر آمدن یک تمدن جدیدی بر پایه انسان متعادی امکان تحقیق چنین تمدنی رو نده ما بایستی در فضای چنین پیچیدهی نسبت به تمدن سازی فقیهی یا تمدن سازی فقیهانه یا تمدن سازی دینی اقدام بکنیم مبتنیه بر همین الزامات که مثلا یکی از محورهای برجست در عدبیات رحبری الگوی ثبوت زنه میگه تازمانی که شما الگوی ثبوت زن رو فقیهانه کشفش نکنین استنباطش نکنین نشان ندهید و در حقیقت از زوانهایی که در مسیر الگوی ثبوت زن خلق شده حمایت نکنین طبیعیه که نمیتوان در پیمودن مسیری به اسم تمدن سازی دینی یا تمدن جدیدی اسلامی چنین قدمی رو برداشت بزار بسیار بسیار مهمه فقه تمدن سازی یا تمدن سازی بدون توجه به الزاماتش در حوضی زنان و خانواده اصلا امکانی برای چنین مسیری پیش پای اندیشه دینی و معرفت فقهی ما نیست اما فقه و تمدن سازی چه نسبتی با هم داره خب طبیعیه که در وقت موجود نتوان به این بحث و الزاماتش رسیدگی کرد ولی در وقت مختصری که خب من میتونم خدمت دوستان باشم ببینین تمدن سازی دانش موجود دانش موجود فقه و روش شناسی موجودش با دقدقه هایی که داره با انتظار و اهدافی که براش ترجاهی شده چنین فقهی اگر بخواهیم یک جمعودی بر چنین فقهی داشته باشیم شاید پیمودن مسیر تمدن سازی فقه گیهانه یا فقهی هم ممکن نباشه لذا به نظر میده سه که بایستی در روش شناسی فقه ما در انتظارات ما از دانش فقه یه تعملاتی بشه که این فقه بتواند مسیر پیمودن تمدن رو هموار بکنه خیلی مختصر بخواهم ایده مرکزی ما برای دوستان مطرح بکنم تمدن سازی فقهیهانه یعنی وقتی فقه تمام میشه و اون وزیفه تاریخی که به دوش دانش فقه کمون مرحله استمبات حکمه یه بار ما معتقدیم که بایستی در مقام استمباتش طوری باشه که مستنبتاتش در راستای تمدن باشه یه بارم میگیم نه علاقل حال فقه با استمبات تموم میشه و مرحله تمدن سازی یک مرحله ایست که با دانش فقه و با مقدورات دانش فقه نمیتوانیم مسیر رو پیمود فقه به وزیفه اصلی خودش رسید استمبات وزیفه فقه بوده شاید بتوان بر اساس این نکات ایده تمدن سازیه چون خیلی ها میگن این خیلی روشنه که این هر فرف نامربوطیه فقه کجا تمدن سازی کجا تمدن سطر ساخته میشه تمدن با مشارکت بسیاری از اوزه ها از هنر رسانه عدبیات پزشکی هزاران مجموعه بایستی که ناره هم دست به دست دم به دهد تا به طوان یک تمدنی رو برنداخت و یک تمدن جدیدی رو با یک نگاه جدیدی ولی افق دید رحبری در پیامشون به هوزه اینه که هوزه بایستی در مسیر تمدن سازی باشه که میتونه الزاماتی خواست داشته باشه که بایستی که زلزاده دیگه اگه فرصتی باشه بیشتر در مولدشون گفته بود کنیم انشانده بسیار متشکر استم جناب آی دکتر محاجر میلانی شنوندگان عزیز رادیو معرف با برنامه فقه پویا خدمت شما فرهیختگان بودیم در این دو برنامه از حضور کارشناسان محترم جناب حجت الاسلام دکتر مجید دهخان و جناب حجت الاسلام دکتر محاجر میلانی بهره بردیم و موضوع نسبت فقه زنان و خانواده در تحقق پیام مقام و ازم رحبری رو مورد بررسی قرار دیدیم مهورهایی همچون نسبت فقه زنان و خانواده با مجموعه معارف اسلامی نسبت فقه زنان و خانواده با علوم انسانی و چالشهای مواجهه با اون و همچنین نسبت فقه زنان در تمدن اسلامی از جمعه مباحثی بود که در این دو برنامه مورد اشاره کارشناسان محترم قرار گرفت خب وقت ما رو به اتمام هست و میبایستی از خدمت شما گرامیان خدا نگهدار خدا نگهدار