باشید و موفق آخری محرومه ما در این بخش بحرومه برکرانه نور هست و در این بحرومه از ذاتای طلاح جوادی آمالی آیات 106 تا 108 سوره مبارکه ماهده رو تفسیر میفرمایند و به مدت 30 دقیقه تا لحظات دیگر تقدم حضورتون میشه من مصطفى اسمایلی به اتفاق همکاران خوبم آقای محمد حسین پورتایی کننده آقای رزار زایی صدا بردار و آقای سید مشتبه هاشیم همهانگی پخش باشون بزرگواران خدافزی میکنیم تا نوبتی دیگر ملتم سدای خیلیتون هستیم زمن خدافزی دعوت میکنم برکرانه نور رو بشنفید خدافز برکرانه نور و انزلنا ایلیک الذکر هیت بین لیل ناس ما نزده ایلیهم و لعلهم یتفکرون بسم الله الرحمن الرحیم یا ایهالذین آمنو شهادتو بینکم اذا حضر احدكم الموتو حین الوسقیت افلاند و عد منکم و آخران من غیرکم این انتم و ربتم فرعظیف از قابتكم مسقیبتو الموته تحبسونه هما من بعد اسفلاه و یقسمان به الله ارتبتم لا نشتری بهی ثمن البروکان و غربا ولا نکتمو شهادت البروکان و غربا این نا ازل من الاثمین فهن عثر على انهم استحق اثمن فاخران یغومان نرامهما من الادین استحق عليهم الاولیانه و یقسمان به الله لشهادتنا حق من شهادتهما و معتبین انا ازل من الظالمین ذالک ادنان یأتو بشهادتی على وجهها او یخاف ان ترد ایمان بعد ایمانهين و تعالی واسمه و لاهولایت الغوم الفاسقین نکات دیگری که پیرامون این سایه مونده است ابارت از این است که گاهی شهادت بر سوگند اطلاع می شود چون که در این آگه منصور از این که ورسه شهادت بدهن همون سوگند است مهدنب دیگران است که اصل وسیعت ذاتن مستحب است واجب نیست مگر این که هنگام امارات موت انسان دینی حق الله و حق ناسی بر احده او باشد که گفتن در اون وقت واجب است لیکن در اون وقت هم وسیعت واجب نیست خود وسیعت به ما اندها وسیعه نفسن مستحب است و طبق عوارز خارجی اگر مقدمی برای کار باشد برابر این حتی در حال ظهور امارات مرگ اگر کسی حق الله یا حق ناس بر احده او از هست وسیعت واجب نفسی نیست وسیعت مقدمی است برای ایثال هم بیان زالش این است که اگر کسی در هنگام ظهور نشانهای مرگ دینی داشت و همه این دویان او در دفتر به صورت رسمی سبت بود و برابر اون دفتر عمل می شود و می شود دیگه نیازی وسیعت نیست یا این که علم دارد ورسه او از دین او با خبرن و این ورسه در اصل تعهد و تدیون یقینا دین او را می پردازن یا حق اللهی که بر احده او هست ایفا میکنن بازم وسیعت واجب نیست وسیعت وجوب مقدمی دارد تا انسان این حق را به دیگران تفهیم کند که من مدیونم اگر دیگران یعنی ورسه او می دانن که این مدیون هست حق الله یا حق ناس بر احده او هست و ایفا میکنن لازم نیست وسیعت بکنن در اون صورتی وسیعت میکنن که دیگران نمی دانن او حق الله یا حق ناسی بر احده دارد به این وسیعت اونها رو آگاه میکنند و برای خود وسیع هم تعییم میکند که الزام آور باشد برابر این خود وسیعت ذاتا میشه مستحب مطلب سبومان است که این که در آیه آمد است کتبه آلیکم ازا حضر احدفم الموت که ایشون این ترک خیرن وسیع توریل واردین و اغربین یا در تعبیرات روایی آمد است که من مات برا وسیعتن مات میت این جاهلیه اگر در موردی که وسیعت واجب نباشد اینها هنوار استحباب میشود و اون را من مات برا وسیعت مات میت این جاهلیه بر نفی کمال هنوار میشود بر خلاف این که من مات بر لمبی عرف امام زمانهی مات میت این جاهلیه که اون در حقیقت بر نفی حقیقت است مثل همون لا صلاة الا به فاتحه کتاب یا لا صلاة الا به تهور و همچنین لا صلاة لجار المسجد الا المسجد که اون لا صلاة الا به فاتحه کتاب لا صلاة الا به تهور بر نفی حقیقت هم میشود که نماز بدون تهارت باطل است و اما نماز همسایه های مسجد در غیر مسجد یعنی کسی همسایه مسجد باشد و در خانه نماز بخاند و بدون اوز مسجد نرود نماز اون نماز کاملی نیست بنابراین یک جال نفیه های مسجد در حقیقت است یک جال نفیه کمال در باره وسیعتم همین طور است یک جال اصل ایمان نیست یک جال ایمان کامل نیست اون جال که فرمود من مات بلند یعنی عرف امام زمانهی مات میتتن جاهلیه این در حقیقت به نفی حقیقت برمیگردد یعنی کسی که ولی اصرش ارواه و نافده را نشناسد مؤمن نیست اون جال که فرمود من مات بلاغسیه مات میتتن جاهلیه یعنی ایمان اون کامل نیست و در صورتی که وسیعت واجب باشد وجوب اون هم مقدمی است نه وجوب اون نفسی مطلع بعدیان است که این که فرمود ذالک ادنا ان یعتو به شهاده علا وچه ها اولی خاف و ان ترد ایمان و بعد ایمان هم این نازل بون استلاح فقهی نیست در استلاح فقهی بای انسان اون سوکنده ابتدائی را ایراد میکنه گاهی یمین مردوده را ایراد میکنه سوکنده ابتدائی مثل اینه برای جایی که خود منکر قسم یاد میکنه اگر منکر سوکند یاد کرد این سوکنده ابتدائی است گاهی منکر از سوکند تهاشی دارد این را به مدعی برمیگرداند این را میگوین یمین مردوده یعنی یمینی که مستقیمن مال منکر بود منکر گفت من سوکند یاد نمیکنم اگر مدعی سوکند یاد کرد من راضیم این یمینی که به احده منکر بود این را به احده مدعی ارجاداد است مدعی که باید بیان اقامه کند اگر بیان اقامه نکرد به سوکند یاد کرد میگوین یمین مردوده را ایراد کرد حلف کرد این حلف اون یمین مردوده است یمینیست که از منکر به مدعی رد شده است این استراع فقهی یمین مردوده اما اینجا که فرمود او یخافو انترد دایمانون بعد ایمانهم این ناظره به اون یمین مردوده نیست بلکه ناظره به رد دل یمین است چون اون دوتا مسیحی اول شهادت دادن با وحسیت و بر اساس اون شهادت بر اساس اون شهادت عمل میشه مطلب دوباری این بود که بازموندگان گفتن به این که ما جستجو کردیم اون جام را و اون نقره گرونبهار را ما نیاختیم حالا قصه اشت اون طولی که تو تفسیر علی ابن ابراهیم است و در وسائل هم بیمقدار از اون نه شده است که بعد میخانیم بخواست خدا معلوم بشود که این بازموندگان یه همسفر سوال کردن آیا این متوفا تجارتی کرده است که بر شکست بشه برد؟ گفتن نه گفتن بیماریش طولانی شد که چیزی را برای درمان صرف بکنه؟ گفتن نه یه چند روز مختصری بیمار شد سوال کردن گفتن آیا در این بیدراغ سرقتی اتفاق افتاد که مال اون مرده بشه برد؟ گفتن نه خب اینا تقریبا مطمئن شدن که این جام این کالای جامونده از اون متوفا بود و این دره پر گرفتن برای این که اشون تجارتی نکرد که بر شکست بشه برد و مجبور بشه برد این جام خود را بفروشد سرقت هم که روخ نداد بیماری و هم که طولانی نشد که او برای درمان بیماری مجبور بشه برد این جام را بفروشد اونا گفتن شما گرفتید پس این جام بود و شما گرفتید از اون به بعد این ها چون منکر شدن سوگند یاد کردن دو و فیصله پیدا کرد که این مقته دوم از این جریان است بعدها که این جام را در دست این ها دیدن مقته سه وم این قصه پیش آمد در حضور پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم رسیدن عرض کردن این جام در سینه ها پیدا شد این جام بود که فن اصر علا انه هم استحقا اسمن نازل شدن و یمین این ها یعنی سوگندی که این ها یاد کردن رد شد در حقیقت سوگند جدیدی پیدا آمد یعنی اون چی را که در وحکمه قبل عمل می شد الان کشف خلاف شد این دعوای جدید است برای این که موضوع عوض شده به سوگند اونها الان بی اثر است بازموندگان باید سوگند یاد کنن اوی خواهو انترد ایمان و بعد ایمان هم یعنی سوگند اون شاهدان باطل از بین رفت اون دیگه مردود است و باطل و بازموندگان که اولا به متوفا هستن باید سوگند یاد کنن پس این رد یمین غیر از اون رد یمین مستله فقهی است که منکر یمین را به مدعی رد کنن مطلب بعدی در باره در باره این است که آیا منظور از این من غیر کم مطلق غیر مسلمان است یا نه مطلق نیست یعنی کافر حربی را شامل نمی شود اگر کافر حربی را شامل نشد ملحد را شامل نشد آیا مطلق معتقدین به مبدع را شامل می شود حتی مجوسی یا نه خصوص یهودی به مسیحی است اینها را روایات را مشخص کنند گوشه از این رو بر این نوبت اگر خدا بخواد بخونیم در کتاب شریف وسائل باب صبوت الوسیعه بشهادت مسلمین عدلنگ باب بیست از این ا researchers یعنی در کتاب الوسیعه چندین باب هست باب بیست مربوط به این است صبوت الوسیعه بشهادت مسلمین عدلنگ کتاب الوسیعه باب بیست و بعضی از این تصویراتا music concert از این تصویراتا music concert روایات البته ضعیف است اما روایت صحیح و مبسط برش هست که مرد اطمینان هست و قسمت مهم بحثی که فقه ها کردن سندشون همون آیه است با این روایات اجماعی در کار نیست گرچه بزرگان فقهی گفتن بعد از کتاب دلیل همون اجماع است نمیشه با اجماع تبسط رو کرد برای این که چین اجماعی که محتمل المدرک است اجماع تعبودی محص نخواهد بود هم آیه به خوبی دلالت می کند برای این که شهادت دوتا غیر مسلمان برای وسیعیت کافی است هم روایاتی که در این زمین بارد شده خب با بودن آیه که در این جهد دلالتش خوب است و روایات معتبری هم که به مضمون آیه بارد شده است یا مفسر آیه است دیگر جا برای اجماع تعبودی نمیرماند پس اگر اجماعی هست یعنی فقه ها همین مطلب را فهمیدن که متأخرین می فهمند و در ما همین مطلب را فهمیدن که متأخرین می فهمند نه اجماع تعبودی باشد روایات اول باب بیست این است مرحوم کورینی نغم می کند که از وجود مبارک امام باغر سلام اللہ لالی سؤال شده است ان شهادت اهل الملل هل تجوز و علا رجل مسلمین من غیر اهل ملتهم آیا شهادت غیر مسلمان بر مسلمان نافذ است یا نه فقال الله شهادت غیر مسلمان بر مسلمان نافذ نیست الا ان لا یوجد فی تلکال حال غیرهم مگر در حال نیاز و ضرورت که غیر مسلمان یاخت بشود و مسلمان یاخت نشود اگر مسلمانی خواست استشهاد بکند و شاهدی بگیرد و مسلمانی حضور ندارد می تواند از غیر مسلمان به عنوان شاهد دهبد به این لم یوجد غیرهم جازت شهاد یعنی اگر مسلمان یاخت نشد و غیر مسلمان یاخت شد جازت شهادتهم فی الوسیه چرا؟ و به این که حق مسلمان زایی نشود و وسیه هم باطل نباشد بنابراین شهادت غیر مسلمان کافی است رمایت دوبوم که عبید سباقی کنانی از امام صادق سلام نقمه کند می گوید من از حضرت پرسیدم این آخران من غیر کم کیانن؟ ما آخران من غیر کم قال علیه السلام هما کافرانه اگر دوت شاهد مسلمان نبود دوت شاهد کافر خب گفتم زبا عدل من کم پس چیست؟ قال مسلمانه این زبا عدل من کم زبا عدلن ناظره مسلمان هاست چون داره زبا عدل من کم اون آخران من غیر کم ناظره به کافر است حالا این کافر مطلق است حتی مشک را می گیرد یا نه و اگر مشک را نگرفت مجوسی را می گیرد یا نه اینها روایت بد با تقییم کند روایت سبوم که حلوی به محمد مسلم هر دو از بجوی امام صادق سلام کنند که می گنن ما از امحضر پرسیدیم حل تجوز و شهادت و اهل ملتین من غیر اهل ملته هم چون در مسئله میراس وحدت ملیت شرط است یعنی غیر مسلمان از مسلمان ارس نمی دارد ولی در شهادت این چنین نیست غیر مسلمان می تواند شاهد کار مسلمان باشد حل تجوز و شهادت و اهل ملتین من غیر اهل ملته هم قال علیه السلام ازالم یوجد من اهل ملته هم اگر از مسلمین که سیاخ نشد اونگاه شهادت غیر مسلمان در باره مسلمان نافذ است بر اینکه انهو لا یسلهو زهاب و حق احد بر اینکه حق کسی تزیی نشبد شهادت غیر مسلمان در باره مسلمان نافذ است روایت چهارم که حامل مسالم از امام ساده سلام الله ری نغم مکن بر باره او آخران من غیر کن حضرت طبقی نم فهمود ازاکان رجلو فی بلدن لیس فیه مسلمون جازت شهادتون من لیس به مسلم علل وسیعه چون این کار بر خلاف قاعده است بر مرد نص اقتصار می شود ازاملی در فقه مقید کردن شهادت غیر مسلمان در باره مسلمان در بحث وسیعت اون هم وسیعت مالی برای این که آیه مربوط به مال است و هرگز نمی شود غیر مسلمان را قیم بچه های مسلمین قرار داد پس وسیعت احدی او معنای که غیر مسلمان احددار قیمومیت سیغار مسلم باشد نیست این شهادت بر وسیعت در مال است ازاکان رجلو فی بلدن لیس ای فیه مسلمان جازت شهادتو من لیس و مسلم علل وسیعه که همین ها شهادت بر وسیعت است نه این که این ها بشون وسیع این اصرار برای آن است که در بعض از کتب فقهی ما آمده است که این ها وسیع بودن این چنین نیست یا تعبیرات چی اینا این است که اون مسلمان این دوتا مسیحی را وسیع خود قرار داد این چنین نیست همین روایت را که از هشام نحکم علی ابن ابراهیم انعبیه انعبیه اومد باید تفاوت مختصر نحل کرد و این است که ازاکان رجلوفی عرض غربتن لایوجدوفی ها مسلم اونجا دارد که جازت شهادتو من لیس مسلم طبق نقل قبلی ازاکان رجلوفی بلدن بود طبق نقل دیگر ازاکان رجلوفی عرض غربتن هست روایت پنجم سماعه از بوجود بارک امام سلام سلامونالی سآل میکند که آیا شهادت اهل زمه نافذ است یا نه فرمود لا تجوز و الا اراء اهل بلدتهم شهادت اهل زمه فقط بر باقی اهل زمه نافذ است فیلم یوجد غیرهم جازت شهادتهم علل وسیعه اگر در جای مسلمان نیاز داشت به اشهاق و غیر مسلمان بود و مسلمان حضور نداشت می شود اهل زمه را شاهد بر وسیعت قرار داد لنه لا یسله و حق احد و این که حق کسی زایی نشود شهادت دوت غیر مسلمان در یک آمیست روایت ششم این باب که یهی ابن محمد میگد من از بوجود امام سلامونالی سآل کردن معنای آیه چیست یا یه لذین آمان و شهادت و بینکم تا او آخران منقیمه غیر کم این معنای شیست قال علیه السلام اللذان منکم مسلمانه این که خدا فرمود زباعدل منکم یعنی دوتا شاهده مسلمان آده ولذان منغیر کم این من احلال کتابه خب پس او آخران منغیر کم اگر اطلاق داشته باشه مشرک را و همچنین مسیحی را و همچنین یهی را یهودی و مجوز را بگیرد این آمده مشرک رو خارج کرده یک یهودی و مسیحی یقینا داخلان در باره مجوز که آیا احل کتاب است یا نه محل تعمل است منابرین این رو باید با روایات دیگه حلی کرد این خصوص احل کتاب را میگیرد اگر چون که ما در باره کتابی بودن یک گروشه کدیم نمیتوان به این خواستم از تو کرد که شفه مصداقیه خاص است به خود خاص که نمیشه تمسک و به آم آیا میشه باید تمسک کرد یا نه این ناظر است به اون اختلاف معروف که تمسک به آم در شفه مصداقیه خاص جائز است یا جائز نیست فیلم تجدو من احل کتاب فمن المجوز این خودشون شفه را حل کرد فرمود منظور از آخران من غیر کم احل کتاب هم اگر احل کتاب نبودن مجوز ای ها مثل احل کتاب شهادت اونها نافذ است ولی که لعن رسول الله صلی اللہ علیه و سلم سن فیهم سنت احل کتاب الجزیه حالا یا حکومت از ازباب توسع موضوع یا باقع این احل کتاب هم به هر تقدیر پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم در جریان جزیه پرق بین مجوزی و مسیحی و یهودین از آشت خب چه شهادت این ها نافذ است و ذالک ازامات رجلوفی عرض غربت فلم یوجد مسلمانه اشهد رجلین من احل کتاب اگر کسی در سرزمین غربت که همه این ها غیر غالبی است اگر کسی در دیار غربت به میرد و دو مسلمان آدل پیدا نکنند اونگاه غیر مسلمان را شهاده بر وسیعت خود قرار میدهد این فی بلدین یا عرض غربه اینا همشون ناظر به جاییست که غیر مسلمان حضور دارد و مسلمان حضور ندارد مسلمان آدل نیست اشهد رجلین من احل کتاب که یهوبسانه بعد سلاب مرحوم علام زهران فتوه دادست که این باید تقنیم بعد از نماز باشد بعد از نماز اصر و گایی هم تقلیز به لحاظ زمان است مثل یهوبسانه من بعد سلاب مکان است و در این قصه جمع شده است بین تقلیز زمانی و مکانی رضا پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم این دو نفر را بعد از نماز در کنار منبر خود اینا را سوگند داد فیقسمانه به الله الله نشدری این رو حضرت معنون فرماید به این که به ذالکه از ارتخاب ولی یولمیتی بی شهادت هما اینا که شهادت دادن اگر مورد ریبه اند قهرن تره دعوی میشود دعوی تره میشود بازموندگان این متوفا میشود مدعی و اون دو نفر میشود منکر و منکر باید سوگند یاد کند نه این که شاهد به ما انهو شاهد باید سوگند یاد کند به ذالکه از ارتخاب ولی یولمیتی شهادت هما فین اصره علا انهو ما شهداب الباطل اونگاه یک حکم فقهی دیگری تا اینجا زنده میشود و این است که اگر که اون که معلوم شد شهادت اینها باطل بود چه این که بازموندگان دیدن این جام در دست این دوتا مسیحی و یهودی است خب نمیتوانستن بگیرن که چون محکمه هوک کرده است که این جام که این یهودی و مسیحی بدهگار نیستن حالا که بازموندگان امیت این جام را در دست این دو همسفر دیدن باید دوباره مرادی کنن به محکمه محکمه حکم کنن رضا دوباره آمدن محضر پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم محکمه جدید تشکیل شد و اونها سوگند یاد نکردن اینها سوگند یاد کردن اونا گفتن ما خریدیم اینا گفتن نخریدید بازموندگان گفتن نخریدید بازموندگان شدن منکر و سوگند یاد کردن پس این چنین نیست که اگر محکمه رعیداد دوباره انسان مراد را پیدا کرد خودش به تواند درود بگیرد فی نغفر علی انه ما شهداب الباطل فی لیسه لهو ان ینغذ شهادت هما حتی یجی شاهدان یقومان مام شاهدین الافلین بد ان نمیشه او گرد خود غازی هم بد ان نمیتواند حکم بکند مگر این که دوباره محکمه تشکیل بشه بد کسی برابر مقررات مدعی و منکر یا بیانه اقام کند یا یاد گفتن یمین ایراد کند تا محکمه بکند حتی یجی شاهدان یقومان مقام شاهدین الافلین انگاه پیغسمان به الله لشهادتنا حق من شهادت احما بمعتده نادرد من اللارمین فی ازا فعل ذالک نقذت شهادت الافلین و جازت شهادت الاخرین یقولوله از دواجه ذالکی ادنان یعتوب شهاده الابچه ها و یخاف انترد دهیم روایت هفته امین باب که حمزت ابن همران از امام صادق صلاح الله نغم کند میگد من از حضرت پرسیدم زواعدل منکم و آخران من غیرکم یعنی که فرمود اللذان منکم مسلمانه این که فرمود زواعدل منکم یعنی دو تا مسلمانه آده ولذان من غیرکم این من اهل کتاب است قاله ازا ما ترجر المسلمون به عرض غربتی فطلب رجلین مسلمین یوشهدوهو ما علا وسیتهی فلم یجد مسلمین اگر جستجو کرد دید دو تا مسلمان نیست تا اونها را اشهاد کند و شاهد وسیعت خود قرار بدد فلیوشهد علا وسیتهی رجلین زمیین من اهل کتاب خب از این روایت یه قیل دیگری پیدان میشهده این است که باید فحص کند نظیر تیممون اگر کسی آب نداشت مستقیما نمیتواند تیممون بکند باید فحص کند فلم تجدو نیافتی جای صادق است یه انسان باید فحص بکند منطقه مقدار فحص را روایات بین سرزمین هموار و نه هموار فرق داشت به اندازه یک پرتاب تیر یا پرتاب دو تیر بگرنه اصل فحص لازم است ولی اینکه اگر کسی بگاد فلم تجدو مان فلم تجدو مان این نیست که انسان تو اتاق بشیند بگاد آب در دست نمیشه خب باید فحص کند منطقه مقدار فحصش را روایات مشخص کرده اینجا هم که دارد نیافت باید فحص کند بلاخره حالا اگر فحص کرد نیافت یا فحص مقدورش نبود نظیر در اصل بیماری مانان به آن اونگاه ثابت میشه در دیگری که این روایت هفت میفهماند و از خود آیا هم استفاده شد این از که اون آخران من غیر کم اونها باید امین باشند در دینشون لذا فرمود تبرده همین روایت هفتم تلیشت علا وسیعتهی رجلین زمیین من اهل کتابه مرزیینند اصحابه ما یعنی در دینشون آدم مرزی و امینند گرچه پیش ما آدل نیستند روایت هشتومه این باب که از بساید درجات است مفذر ابن عمر از امام صاحب سلام اللہ در کتابی که نوشت سالاتی کرد حضرت به اون فرماد که و اما ما ذکر تنهام یستهلون شهادات و از ذهم لباز علا غیرهم فن ذالک لا یجوزو ولا یهلو و لیسوها و علامات اولو این چیه نیست که اگر دیدید که مثلا اونها شهادات اهل کتاب را تجویز میکنند روا نیست مگر برابر آیه سوره ماعده یعنی کسانی که عارف به حدود و صور اسلامی هستند و تا پایان آیه ذکر میکنند روایت نهوم این است که عیاشی در تفسیرش نقل کرده است که او آخران من غیرکم یعنی هما کافران هستند بعد سائل سوال میکند که زبا عبد مردم