ست سی دقیقه برکرانی نور رو بشنوید که امروز اختصاص داره به بیان بخشی از نکتای تفسیری آیات شریفی صد و هشت و صد و نه سوری مبارکه ی معده توسط مفسر آلی قدر حضرت آیت الله جوادی آمودی حفظه الله موسیقی برکرانی نور موسیقی برکرانی نور بسم الله الرحمن الرحیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ارکانه سلاسل قاهی متعلقه موسیقی موسیقی برای برقراری قسط و عدی خای از اسایی از اسایی از اسایbro знیشده ددن گاهی واحدن اگر معصوم سلام الله علیه اهددار این کارها باشد او میتواند به تعلیم الهی قانون تدبین کند و همون قانون را اجرا کند و اگر کسی در زیر مجموعه او در هنگام اجرا تخلفی کرد قضا و داوری را هم خودش بوده بگیرد جامعه بدون قانون نخواهد بود و قانون بدون اجرا نخواهد موند و اجرا هم احیاناً با قانون متابق نیست و تخلف میکند یک دستگاه ثومیست به نام دستگاه قضایی که اجرا را با قانون میسنجد و اگر متابق نبود برای او تخلف و برای متخلف حکم قائد است در نظام الهی همه اینها باید برمهور قسط و عدل باشد یعنی قانون قدشته از این که باید بر اساس کارشناسی و تخصص علمی باشد باید مدبران قانون هم عادل باشند که در هنگام تحدوین قانون حق را رایت کنند به سود کسی یا علیه کسی قانونی ورز نکنند این بخش تقمین و تدوین قانون که باید برمهور علم و عدل باشد بعد از تدوین قانون نوبت به اجرا میرسد مجریان هم باید اون قانون را خوب بفهمند و خوب عمل بکنند تا تخلفی در اجرا پدید نیاید ولی در اجرای قانون شرط اون نیست که مجری عادل باشد شرط آن است که مجری عادل باشد که اجرا مطابق با قانون باشد گاهی ممکن است که اون مجری در احوال شخصی و مانند اون معصیت میکنند و عادل نیست ولی در اجرای قانون باید عادل باشد یعنی عدل فعیلی لازم است نه عدل فائلی ممکن است این فائل در جای دیگر عادل نباشد ولی در هیته اجرا باید عادل باشد حالا اگر در کارا شخصی احیان غیرانی بد کرد دروغ گفت و معصیت دیگری را مرتکب شد این عدل فائلی را از دست داده است ولی در هیته کار خود باید عدل فعیلی را حفظ بکند یعنی تمام تلاشش بر این باشد که کارش را مطابق قانون انجام بده به فرض این است که این قانونم قانون الهی است دستگاه سوومی هست که این اجرا را با اون قانون میسنجد اگر این اجرا مطابق با قانون مدمن بود که این کار صحیح است و اگر اجرا مطابق با قانون مدمن نبود این خلاف است به اینجا دستگاه قضایی وارده کار بشه برای دستگاه قضایی قاضی هست و یک شهادت هست و یک سوگن که همه اینها باید برمهور قسط و عدل باشد هم قاضی باید عدل باشد هم شاهد و هم کسی که سوگن یاد میکنه سوگندش باید حق باشد نه این که سوگن یاد کننده هم باید عدل باشد سوگندش باید حق باشد قاضی باید عدل باشد بحثش در مسائل آیاتی که ناظره و قضا در اسلام هست گذشت شاهد باید عدل باشد بخشش در همین آیات مرغوته گذشت بخشش هم در بحث های دیگر که اونجا که پرمود بستشد و شاهدن من رجال کم در پایان سنو بارک بقره اونجا مبسوطن در باری عدالت شاهد سخن بمیان آمد به این که شاهد عادل حق ندارد شهادت را در محکمه عدل کتمان کند بعد از تحمل شهادت عدا در محکمه عدل واجب است برای این که خداوند فرمود به من یکتوم ها فی نوعات من غلبو اگر کسی شهادت تحمل کرده را در محکمه عدل عدا نکند محصیت کرده است پس شهادت هم باید بر محور عدل باشد اما سوگند گرچه سوگند یاد کننده لازم نیست عادل باشد اما سوگند به مقدسترین اشیاست و اون ذات اقلس اعلان است معنای سوگند آنست که همون طوری که خدا پیش ما محترم است حرمت او را حفظ میکنیم و به هر این ایران تعدیل میکنیم فلون مطلبی که مورد سوگند ماست حریم او را حفظ میکنیم عدل را بر بار او حفظ میکنیم و از مسیر عدل فاصل نمیدیدیم معنای سوگند یاد کردن بلیه مطلب آنست که این نظیر مقسم و به از یه حرمت خاصی برخوردار است برای برقراری نظم در جامعه غیر از این چاره نیست اونها که از حکم الهی محرومن و این گونه آرف و لطایف در تدوین قانون در قضا در شهادت در سوگند ندارن بل اخره در اون مراهل چهارگانه یعنی مرحلی که مربوط به تدوین قانون است یا مرحلی که مربوط به اجراست یا مرحلی که مربوط به قضاست یا مربوط به شهادت و یمین است که این شهادت و یمین یک روشت قضا روشت دیگر اجراب و تدوین همئرکان دیگر دیجر در همه مراهل ناچارن اون چه که پیش اونها مقدسن از همون قداست اون شیعه مقدس در تقنین و اجراو و قذاو و داوری شهادت و سوگن استفاده کنید و اسلام اساس کار را بر عدالت خوداش دست در این امور مطلب دیگران است که عدالت در دو جا مطرح است یکی در فقه مطرح است یکی در اخلاق عدالتی که در فقه مطرح است آسان است یعنی کسی که ملکهی دارد که بر اساس اون ملکه کارهای واجب را انجام میدهد و کارهای حرام را ترک می کند چون این کسی می شود آده و یه عدالتی که در اخلاق معتبر است از این قوی تر و دقیق تر است عدالتی در اخلاق مربوط به انجام واجب ها و ترک محرمات نیست بلکه بالاتر زیره عدالتی که در اخلاق معتبر است آن است که این قوی سگانه در اون حصه مرکزی عدل قرار می گیرد بلاخره انسان هر چیزی را سجود کند چه در خودش چه در دیگران بیش از سه شعن و بیش از سه کار و بیش از سه دستگاه در اونیست یه دستگاه فکری است که اندیشه های او را بوده می گیرد یه دستگاه است که مربوط به جزب ملایم است از او به عنوان شهوت یا محبت یا ارادت یا به تعبیر زریفتر تبلی یاد می شود به دستگاه دیگر در روز که ناملایم ها را دخل می کند از او به عنوان قذب یا چراحت یا عداوت و به تعبیر زریفتر تبلی یاد می شود شما هر چیزی را سجود کنید چه در خود چه در دیگران بیش از این سه دستگاه در انسان نیست انسان می فهمد جزب می کند و دفت می کند بخشی از کارهای انسان بخشی از کارهای انسان به اندیشه و فکر رو برمی گردد بخشی به عمل عمل هم آن است که چیزهای ملایم را جزب می کند چیزهایی که ناسازگار است در عدالتی که در اخلاق معتبر است این است که این قواش ناسایی بشود و هر کدام از اینها در اون حصه مرکزیشون قرار بگیرند بنابراین اگر کسی از راه حلال سعی کرده است بهرهای فرابانی ببرد این از در فقهی آدهی دل هست برای از دل اخلاقی آدل نیست برای این که او گرفتار آز است یا شرح است و ماننده خواه در اعمال قرائز بیش از حد باشد خواه در ترس بیش از حد باشد یا در تحور در نیروی قذب اهل تحور باشد و ماننده یک کسی که دارای جروبازه است این در اخلاق آدلیه جروبازه اینه که اون قوهی که فهم مربوطه به او است این قوه در حسه مرکزی آدل نیست هنوز یک مطلبی را نفهمیده فوراً به لازم یا ملزوم یا مقارن یا ملازم او پی میبرد از شاخهی به شاخهی بدون استیفاعی حد به اون شاخه پرواز میکند این ذهن زود پرواز که هنوز حد به اون مطلب استیفاع نشده مبتلا به جروبازه است به جروبازه چیزی بدی است در مقابل بلادت و کودنی کودنی اون دیر پروازی ذهن است که هرچه شما میخواید این شخص را از این مطلب و مطلب دیگر منتقل کنید از راه لازم یا از راه ملزوم او را متوجه کنید متوجه نمیشه باید این دیر پروازی ذهن به نام بلادت است که چیز بدی است و زود پروازی او هم که از شاخه به شاخهی از شاخهی به شاخهی قبل از تحقیق و نهایی و مقدر این هم چیزی بدی است اینها را در علم اخلاق میگوین که فاقر عدالت هست این عدالتی که در فقه مطرح است غیر از عدالتی است که در اخلاق مطرح است و چون نظم کارهای جامعه باید بر اساس همون سهولت و سمه بودن بگذرد اون عدالتی که در قاضی معتبر است یا در شاهد معتبر است همون عدالت فقهی است نه عدالت اخلاقی البته برای سیر و سلوک اون عدالت اخلاقی مطور است چون مسئله شهادت را انجازه که فهم بودن سیدن رستا ستا بحث مفید علمی را در زیل همین آیه محل بحث منعقد کردن یکی بحث شهادت است یکی بحث عدالت است یکی بحث یمین یمین یعنی که عدالت بودن به شهادت هم به شما است که اصحاری بحث ها تقریبا در اون بحث های روایی مطرح شد یعنی اگر کسی از افرات و تفریت برحضر بود در این حد وسط که قرار گرخت از اون به بعد خیر الامور اوفروها اشدوها و اسرعوها این خیر الامور اوسطوها مال تشخیص اون حسیه مرکزی است که آدم از افرات و تفریت بتواند نجات پیدا کند وظیفه را تشخیص بدند اگر وظیفه را تشخیص بدند و سرات مستقیم مشخص شد گاهی انسان بیش از چند بار همه اموال خود را بین خود و بین فقر را تقسیم میکند معذاله این اسراف نیست مثل اون چی که وجود بارکه ما و مشتبه سلامون نده کرده است گاهی همه اون چرا دارد در اختیار دیگری قرار میدهد این اسراف نیست این تبزیه نیست تا آیه ناظر میشود که لا تجعل یدک مغلولت ایرا اونو ایکرا تبسط ها کلال بست خب اگر کسی در حسه مرکزی قرار گرده که تشخیص اون کار آسانی نیست اونگاه هرش تنتر بهدهد امده این است که انسان در وسط باشد خیر الاموره اوسطوها بعد وقتی تو وسط قرار گرد از اون به بعد دیگه خیر الاموره اوفروها و اشدوها و اسرعوها و اکسروها و احسنوها اینی که تو دعای کومید می آید که از اون به بعد دیگه شر الاموره اوسطوهاست نه خیر الاموره باید هم در جا بزند برای چی وقتی تو راه است باید بدابر چون هیچ مزاهمتی برای اون نیست اما اگر افراد باشد یا تفرید باشد سقوط می کند اما اگر در وسط شد هی دستور بدن سرعت بگیرید هی سبقت بگیرید نه تنها سرعت بگیرید جروم بگیرید تن بگیرید سعی میکند که دیگران را را عقب بزنید چی بیشتر دارد که دیگران را عقب بزنید در توازو در عدو در قصد در عده اینا که مشکلی ندارد که اونجا کدام دیگران را بخواد عقب بزند تو مسایل مادیست اول دعواست اما اونجا که بخواد دیگران را عقب بزند در عدب اول مهرست اول محبت است اگر همه بکشن متوازه پر از دیگران باشن تا از اول صفای این هاست در اون بخشا که هیچ تزاهمه نیست نظر فرمدن تا میتوانید به سرعت برید و تا میتوانید سبغت بگیرید هم ساره او الامقفرتن هم سابقه او کسی سبغت میگرد و برنده میشود که سرعت داشته باشد وقتی در سرعت مستقیمه است عرضو هست سماوات و عرض است هر جا که میدان مسابقه است به بسعت آسمان و زمین مزاهمه کسی نیست شما تو معنویات بخواید حرکت کنید ساره او الامقفرتن من ربکم و جنت ارزو هست سماوات و عرض بل آدل هست عدل از این آدل هست عدل من العدل هست العدل من العدل من العدل هست این چنینه دیگه درسته اتقای منت تقیه هست سخیه هست اصخای منت سخیه هست شجاع هست از این به بعد دیگه انسان هرچه براوت جا دارد وادا مادامی که تو وظیفه هست یه وقت هست انسان در بستر پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم میخوابد بدون سلاح بدون دفاع که چهل شمشیردار مسلح بیان حمله کنن رو تکه تکه کنن فقط این فهمود وظیفه این هست من میخوابم جای تو اونا اعتراف موازب هستن که تو در رختخواب هستی یا نیستی خب من منم میخوابم اونا که تو تاریکی نیم فهمن منم یا تویی که چهل نفر از شهل قبیله با شمشیر مسلح قرار داشتن که با شنون بارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم در اون شب ترور کنن خب یک چیزی بالاخره باید تو رختخواب بخواب اونو چه مرتر میبینن دیگه هستمیر ارز کرد من میخوابم اگر چنون چه وزیفه بود انسان تا اون آخرین مرحله اگر سبقت کند یادارد مزاهمه که زیدی نیست منابرین هم عدل مراتبی دارد هم تقوی مراتبی دارد هم ایسار مراتبی دارد امده این که آدم بفهمد سر تو وزیفه هست یا سر راه نیست گاه انسان میبیند که میگن انتحار حرام هست گاه هم میبیند که نه برای حفظ نظام اسلامی جوانی هم زیر پای تانگ میرود اینجا دیگه انتحار نیست این جزه بهترین شهده هست برای که میره دین در خطر هست اگر وزیفه شد انسان در این وزیفه هر که سرعت بگیرد سبقت بگیرد جا دارد امده آن هست که انسان بفهمد در کجا هست بر تقدیر اون عدالتی که در اخلاق معتبر هست غیر از عدالتیست که در فقه معتبر هست فقه برای تنظیم کارهای مردم هست باید بر سهولت باشه و اگر اون عدالت اخلاقی معتبر باشد که اول اصول و حرج هست که همین که مردم واجب رو انجام بیدن حرام رو تحکیم کنن کارهای حقوقی، قضایی، شهادت یمین حل هست ولی اگر کسی بخواهد از حضائر برتری برخوردار باشد چارج اون تحصیل عدالت اخلاقی نیست مطلع بعدیان هست که همین که فرمود شما در شهادت و در یمین موازب باشید که یا هم شهادتتون دلله باشد اگر نوبت به شهادت میرسد و هم یمینتون محبوظ بماند اگر یوبت به یمین میرسد که ذالکه ادنا ان یعتو به شهادت علاوه چه ها او یخاف و انترد دا ایمانون بعد ایمانهم بلاخره یا شهادت هست یا یمین اون که محکمه را به پایون میرساند یا بیینه مدعیست یا سوگند منکر فرمود هم شهادت را للله اقامه کنید هم بترسید که مبادا خدا اینا که اده آبروتون بریزد و سوگندتون بی اثر بماند به همین مناسبت که محکمه قضا و شهادت و مانند انتر شد فرمود بیاد قیامتون در قارب موارد ملازق فرمودید که قرآن کریم چون نوره است نزیر بحثای فقهی را بای فقهی ها مانند اون نیست هرگز یه مسئله فقهی را گفته او را رهانه بی کند دنبالش مسئله مؤذه و تذکر و امثال ذالک را بازگون بی کند فرم مسئله معاد و قیامت را در کنار مسئله فقهی را یکی بکنه که زامن اجرا باشد فقط اون بخشای شهادت و یمین و مانند اون را میگرد روش بحث میکند اما قرآن که نوره است اون دستورات فقهی را با این دستورات مؤذهی یک جاز اکمونه که زامن اجرا داشته باشد خب فرمود فورا جریان قیامت و شهادت انبیاب و علیه مسلات و علیه مسلم را مطرح میکند فرمود فرمود فرمود فرمود فرمود فرمود و حرف خدا را بشنبید از چه خطری مارو باقبر می کند از اون خطری که همه حضور پیدا میکنند بنابراین یومی اجمع الله رسول در سور امبارکی ازا و غفر فرمود که در قیامت این است اولین و آخرین لما اجمعون الامقاتیمون معلوم در این آیه سد و نوی سور امبارکی ما ادام فرماد که همه مرسلین را خدا جمع میکند یومی اجمع الله رسول بعد از مرسلین علیه مسلم سؤال میکند مازا اوجبتوم یعنی شما که مردم را دعوت کردید مردم در بارش با چهار کردن چه اجابت کردن چی جواب دادن به شما شما دعوت کردید مردم را مردم چی جواب دادن اونا عرض میکنن که ما نمیدونیم تو علام الغیوبی خب عرض میکنن لا علم لنا انکه انت علام الغیوبی این که خداوند مرسلین را جمع میکند از اونها سؤال میکند که مردم به شما چی جواب دادن این یک توبیخ به سرزنش زیمنیست نسبت مردم که آدم رهبران امم را جمع بکند از رهبران امم در حضور همه سؤال بکند که مردم به شما چی گفتن یعنی در حقیقت توبیخیست نسبت مردم که جواب صحیحی به انبیاء علیه مسلم ندادن برای این که مردم تنها نیامدن و انبیاء هم تنها نمی آیند آیه سوریه ازا وقع دارد که این الافرین و الاخینه مجموعون الامیقاتی اومد مرود اما در بخشای دیگر فرمود این که ما همگان را در سحنی قیامت جمع میکنیم این تونیست که تک تک مردم را صدا بزنیم و دعوت بکنیم برکه یوم ند اوکو دوناسن به امامه هر کسی را به نام امام اشتعبت میکنیم اگر به نام نوح پیغمبر به نام ابراهیم پیغمبر به نام انبیاء دیگر علیه مسلم و علیه مسلم دعوت کردیم پیروان اونها می آیند یه دهم کتابه ایمه کفرن که جهنم ایمتن ید اوله نار اونا به دنبال ایمه نار می آیند خب بنابراین مرسلین که دعوت شدن حتما امم اینها به دنبال اینها هست چون یوم ند او کل دوناسن به امامه و در سوره امبارکه نسا هم فرمود به این که هر پیانبری شاهد کارهای اعمال است اعمال امت است این شهادت که ظرف عداست مسبوغ به تحمل است یعنی اینها در یه فرصتی در یک زمانی اعمال امت را می دیدن همکنون شهادت می دهند در سوره امبارکه توبه در دو جاش یکی در سوره توبه آیه 105 از همین سوره فرمود هر کاری که خواستید بکنید خدا کار شماره می بیند و پیانبر کار شماره می بیند و مؤمنین واقعی که اعمال امت سلامان کار شماره می بیند پس هر کاری را که امت انجام می دهد پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم اون کار را می بیند و این کار را می بیند به عنوان تحمل حادثه که دنیا زرف تحمل این اعمال و حوادثه است در سوره امبارکه نسا که بحثش قبلن گذشت می فهمد اون روز روز عدای این شهادت است نه تحمل و شهادت آیه 41 سوره امبارکه نسایی بود فکیفه ازا جعنا من کل امتن به شهید و جعنا بکه علاها اولای شهیده از هر امتنه امتی مای شاهدی آوردیم که کسی که اعمال اونها را در دنیا دیده است همکنون که قیامت است شهادت بدهد پس دنیا زرف تحمل اعمال است که تحمل شهادت است قیامت هم زرف عدای شهادت است و به تصدیق قرآن کریم انبیاء علیه مسلم هم اعمال امت را می بینند هم اعمال امت را در قیامت شهادت می دند برای این که اگر اینها واقعا شهاده یوم القیامه است در دنیا باید ببینند در جریان پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم بسرات سریع فرمود قلع مروف سیرالله و عملکم و رسوله در باری انبیاء دیگرم می تواند از این که اینها شاهدان یوم القیامه است استنباد کرد که پس اینها در دنیا اعمال امت را می دیدند خب با این که معلوم شد که قرآن کریم اینها را به عنوان شاهد می داند و شهادت اینها هم مسموع است و اینها را عالم و آگاه می داند من از ذالک اینها به خدا عرض بکنن که ما نمی دانیم در سوره بارکه زمر آیه شستونو اونجا هم از جریان آمدن انبیاء و شهداء سخنی به میان آمده و اشلقت الارضو به نور ربه ها و بودعال کتاب و وجیع به نبیگین و شهداء و قدیه بینهم برحق و هم لاید نمون پس اونا که شاهدان اعمالن چه این که خود انبیاء که شهداء بر اونها هم قابل تطبیق است اینا همه در محکم عدل اله می آیند و شهادت می دند در پایان همین سوره بارکه ماعده اینچه این مطرح است که با جنوب بارکه ایسا می گوید من مادامی که بودم از بعض اونا با خبر بودم آیه صد و هفته سوره ماعده این است که ما قلتو لهم الا ما امرتنی بهی انعبدو الله ربی و ربکم و کنتو علیهم شهیدن ما دمتو فیهم فلما توفیتنی کنتن تبغیب علیهم و انت علا کلش این شیط با اینچه در موارد دیگر ذات اقدس الهی ادی را به عنوان آلمان قیامت معرفی کرده است چنین که در سوره بارکه روم آیه پنجا و شش می فرمد و قال الذین اوتو العلم و ایمان لغن لبستون فی کتاب الله اله یوم البعث فهذا یوم البعث فلا کننكم کنتون چون وقتی اده بارده قیامت می شوند گریان برزخ برای اونها یه لحظه زهور میکند و یوم تقوم الساعة یقسم المجربونه ما لبتو غیر ساعة کذارک کانو یفکون اینو وقتی بارده قیامت می شوند سوگند یاد میکنن که ما بیش از یک ساعت بیش از یک مدت کتا مثلا در برزخ نبودیم خودمان فرماد در دنیا همچه بودن همچنین خلاف می گفتن خب اونا که اهل علم و ایمانن می گوین شما در اون شراکه خدا مقرر کرده است حبس کرده است در برزخ مندی تا امروز که روز قیامت است خب پس یه اده به عنوان علماء یوم القیامه معروفند من از ذالک در این آیه محل بحث سوره ماعده خداوند وقتی مرسلین را دعوت جمع کرد از اونها سآل بکند که مازا عجبتون اونا می گن لا علم لنا ما نمی دانیم معلوم می شود این لا علم لنا یعنی اون علم ذاتی که مال توست اون علم حاطی مطلق به توست که همه جانبه است و ازلیست و عبدیست و ذاتیست و مستقل است مال توست وگرنه این علمایی که شما به ما دادید ای رو که خب خدا به اینا داد که اینا خدا به عنوان شاهد اینا در محکم آذر می کند این که عرض می کنند لا علم لنا نه یعنی ما نمی دانیم با این که اینا شکایت بکنند از یه دیگه شفاوت بکنند نسبت به یه دیگه دیگر که اینا امار انجام دادن یا ندادن به دلیل این که گفتن این نکه انت علام الغیوب نه تو می دانی بلکه تو تمام غیبها را می دانی چون علم نهائی و علم احاطی به ذات به جمعی اشرا مخصوص ذات اقدس اله هست لذا انبیا و مرسنی اویه مستانان در قیامت عرض می کنند اون علم مطلق فراگیر که همه را زیر مجموعی خود دارد به ذات و مستقله است مال توست و چیزی که شما به ما آموک دید همونها را ما می دانید پس این که به خدا عرض می کنند لا علم لنا یعنی اون علم ازلی محیط فراگیر و همه جانبی که مخصوص توست اون را ما نداریم والحمدلله و رب العالمين این کتاب پرشکوه زندگی