زکر دل اشقای آقا جو اسم تو اشقای آقا جو اسم تو اشقای می کنه اسم تو زنزمه مادرت حضرت خاتمه می کنه اسم تو زنزمه مادرت حضرت خاتمه شبتون به خیر همراهان عزیز این شب فرخانده و مبارک بر شما انشاءالله مبارک باشه شب ولادت و سعادت آقا امام حادی علیه السلام که ویژه برامه حادی اممت به همین منصبت ترس و تنکارانون تقدیم حضورتون شد و دیگر بار دهی امامت و ولایت رو خدمتون تبریک حرز می کنم انشاءالله به برکت این ایام و این شب عزیز هممون حاجت روا باشیم ملتمس دعای خیرتون هستیم من مصطفی اسمایلی در این بخش در خدمتون بودم اتفاق دوستان خوبم اقایان محمد حسین پور تهیه کننده امید روحی صداوردار و سید مشتبه آشمی همه هنگی پخش به این امید که در نوبت دیگر هم در خدمت شما باشیم آخه این برامه یه این بخش رو تقدیم حضورتون می کنیم برامه برکرانه نور و از ذات آیتولا جوادی آمولی در این برامه آیات صدا 8-109 سوره مبارکه یه ماه درو تفسیر می فرمویند خودنگه حضورتون برکرانه نور برامه برامه برامه برامه برامه برای برقراری قسط و عدل یک جامعه انسانی یه قانون عادلانه لازم است و یک اجرای عادلانه و یک دستگاه قضایی برای تخلف احیانی بیش از این سر روشت هم نیست مسئول این ارکان سلاسل گاهی متعددن گاهی واحدن اگر معصوم سلام الله علیه اهددار این کارها باشد او می تواند به تعلیم الهی قانون تدبین کنه و همون قانون را احیانی باشد و اگر کسی در زیر مجموعه او در هنگام اجرا تخلفی کرد قضا و دعواری را هم خودش بوده بگیرد جامعه بدون قانون نخواهد بود و قانون بدون اجرا نخواهد موند و اجرا هم احیانا با قانون متابق نیست و تخلف می کند یک دستگاه سیمانیده باشد و اجرا هم احیانا با قانون متابق نیست و اگر کسی در زیر مجموعه او در هنگام اجرا تخلفی کرد و اجرا هم احیانا با قانون متابق نیست قانون هم آدل باشن که در هنگام تدوین قانون حق را رایت کنن به سود کسی یا علیه کسی قانونی ورز نکنن این بخش تقنین و تدوین قانون که باید برمهور علم و عدل باشه بعد از تدوین قانون نوبت به اجرا میرسد مجریان هم باید اون قانون را خوب بفهمن و خوب عمل بکنن تا تخلیفی در اجرا پدید نیاید ولی در اجرای قانون شرط اون نیست که مجری آدل باشد شرط آن است که اجرا مطابق با قانون باشد گاهی ممکن است که اون مجری در احوال شخصی و مانند اون معصیت می کنند و آدل نیست ولی در اجرای قانون باید آدل باشه یعنی عدل فعیلی لازم است نه عدل فائلی ممکن است این فائل در جای دیگر آدل نباشد ولی در حیطه اجرا باید آدل باشد حالا اگر در کارا شخصی احیان غیبت کرد دروغ گفت و معصیت دیگری را مرتکب شد این عدل فائلی را از دست داده است ولی در حیطه کار خود باید عدل فعیلی را حفظ بکند یعنی تمام تلاشش بر این باشد که کارش را متابق قانون انجام بده به فرض در این است که این قانونم قانون الهی است دستگاه ثومی هست که این اجرا را با اون قانون می سنجد اگر این اجرا متابق با قانون مدمن بود که این کار صحیح است و اگر اجرا متابق با قانون مدمن نبود این خلاف است و اینجا دستگاه قضایی وارده کار می شود برای دستگاه قضایی قاضی هست و یک شهادت هست و یک سوگند که همه اینها باید برنهور قسط و عدل باشد هم قاضی باید عدل باشد هم شاهد و هم کسی که سوگند یاد میکنه سوگندش باید حق باشد نه این که سوگند یاد کنندن باید عدل باشد سوگندش باید حق باشد قاضی باید عدل باشد بحثش در مسائل آیاتی که ناظره و قضا در اسلام هست گذشت شاهد باید عدل باشد بخشش در همین آیات مربوطه گذشت بخشش هم در بحث های دیگر که اونجا که فرمود وستشد و شهیدن من رجال کم در پایان سنو بارک بقره اونجا مبسوطن در باری عدالت شاهد سخن بمیان آمد به اینکه شاهد عادل حق ندارد شهادت را در محکمه عدل کتمان کند بعد از تحمل شهادت عدا در محکمه عدل واجب است برای اینکه خداوند فرمود به من یکتوم ها فی نوعات من غلبو اگر کسی شهادت تحمل کرده را در محکمه عدل عدا نکند محصیت کرده است پس شهادت هم باید برمهور عدل باشد اما سوگند گرچه سوگند یاد کننده لازم نیست عادل باشد اما سوگند به مقدسترین اشیاست و اون ذات اقدس اعلام است معنای سوگند آنست که همون طوری که خدا پیش ما محترم است حرمت او را حفظ میکنیم و به حریم ایلا تعدیل میکنیم فلون مطلبی که مورد سوگند ماست حریم او را حفظ میکنیم عدل را در بار او حفظ میکنیم و از مسیر عدل فاصل نمیکنیم معنای سوگند یاد کردن بر یه مطلب آنست که این نزیر مقسم و به از یه حرمت خاصی برخوردار است برای برقراری نظم در جامعه غیر از این چاره نیست اونها که از حکم الهی محرومن و این گونه معارف و لطایف در تدوین قانون در قضا در شهادت در سوگند ندارن بالاخره در اون مراهل چهاروانه این مرحله که مربوط به تدوین قانون است یا مرحله که مربوط به اجرا است یا مربوط به قضا است یا مربوط به شهادت و یمینا است که این شهادت و یمین یک روشت قضا روشت دیگر اجرا و تدوین همه ارکان دیگر در همه اون مراهل ناچارن اونچه که پیش اونها مقدسن از همون قداست اون شهر مقدس در تقنین و اجرا و قضا و داوری شهادت و سوگند استخاده کنید و اسلام اساس کار را بر عدالت خود داشته است در این امید مطلب دیگران است که عدالت در دو جا مطرح است یکی در فقه مطرح است یکی در اخلاق عدالتی که در فقه مطرح است آسان است یعنی کسی که ملکهی دارد که بر اساس اون ملکه کارهای واجب را انجام میدهد و کارهای حرام را ترک می کند چون این کسی می شود آده ولی عدالتی که در اخلاق مطبر است از این قوی تر و دقیق تر است عدالتی در اخلاق مرغوط به انجام واجب ها و ترک محرمات نیست بلکه بالاتر از این است عدالت که در اخلاق مطبر است آن است که این قوای سگانه در اون حصه مرکزی عدالت عدالت قرار بگیرد بلاخره انسان هر چیزی را سجود بکند چه در خودش چه در دیگران بیش از سه شعن و بیش از سه کار و بیش از سه دستگاه در اونیست یه دستگاه فکری است که اندیشه های او را بهده می گیرد یه دستگاه است که مربوط به جذب ملایم است از او به عنوان شهوت یا محبت یا ارادت یا به تعبیر زریفتر تولی یاد می شود به دستگاه دیگر در اوست که ناملایم ها را دفت می کند از او به عنوان قذب یا چراحت یا عداوت و به تعبیر زریفتر تبری یاد می شود شما هر چیز را سجود کنید چه در خود چه در دیگران بیش از این سه دستگاه در انسان نیست انسان می فهمد جذب می کند و دفت می کند بخشی از کارهای انسان به اندیشه و فکر روبر می گردد بخشی به عمل عمل هم آن است که چیزهای ملایم را جذب می کند چیزهای ناسازگار است در عدالتی که در اخلاق معتبر است این است که این قواش ناسایی بشود و هر کدام از اینها در اون حصه مرکزیشون قرار بگیرند بنابراین اگر کسی از راه حلال سعی کرده است بهرهای فراوانی ببرد این از در فقهی آدل هست ولی از در اخلاقی آدل نیست برای این که او گرفتار آدل آز است یا شرح است و مانندان خواه در اعمال قرائز بیش از حد باشد خواه در ترس بیش از حد باشد یا در تحور در نیروی قذب اهل تحور باشد و مانندان یک کسی که دارای جربازه است این در اخلاق آدل نیست جربازه اینه که اون قوهی که فهم مربوطه به او است اینه که این قوه در حس مرکزی آدل نیست هنوز یک مطلبی را نفهمیده فورا به لازم یا ملزوم یا مقارن یا ملازم اون په میبرد از شاخهی به شاخهی بدون استیفاعی حق اون شاخه پرواز میکنه این ذهن زود پرواز که هنوز حق اون مطلب استیفاع نشده مبتلا به جربازه است به جربازه چیز بدیست در مقابل بلادت و کودنی کودنیه کودنیه کودنیه کودنیه اون دیر پروازی ذهن است که هرچه شما میخواید این شخص را از این مطلب و مطلب دیگر منتقل کنید از راه لازم یا از راه ملزوم او را متوجه کنید متوجه نمیشه باید این دیر پروازی ذهن به نام بلادت است که چیز بدیست و زود پروازی او هم که از شاخه به شاخهی از شاخهی به شاخهی قبل از تحقیق و نهایی و مقدر این هم چیز بدیست این ها را در علم اخلاق میگوین که فاقر ادالت هست این ادالتی که در فقه مطرح است غیر از ادالتیست که در اخلاق مطرح است و چون نظم کارهای جامعه باید بر اساس همون سهولت و سمه بودن بگذرد اون ادالتی که در قاضی معتبر است یا در شاهد معتبر است همون ادالت فقهی است نه ادالت اخلاقی البته برای سیروسی سلوک اون ادالت اخلاقی مطور است چون مسئله شهادت را انجازه اکفه مودن سیدن رستا ستا بحث مفید علمی را در زیل همین آیه محل بحث منعقد کردن یکی بحث شهادت است یکی بحث ادالت است یکی بحث یمین که یمین یعنی که ادالت بودن به شه مرن است به شهادت هم به شه مرن است که اصحاره بحث ها تقریبا در اون بحث های روایی مطرح شد یعنی اگر کسی از افرات و تفریت برحضر بود در این حد وسط که قرار گرفت از اون به بعد خیرال اموره اوفروها اشدوها و ازرعوها این خیرال اموره اوسطوها مال تشخیص اون حسیه مرکزی است که آدم از افرات و تفریت بتواند نجات پیدا کند وظیفه را تشخیص بدد اگر وظیفه را تشخیص داد به صراط مستقیب مشخص شد گای انسان بیش از چند بار همه اموال خود را بین خود و بین فقرها تقسیم میکند معذاله این اصراف نیست مثل اون چی که بجود بارکه ما و مشتبه سلامونده کرده است گای همه اون چرا دارد در اختیار دیگری قرار میدهد این اصراف نیست این تبزیه نیست تا آیه ناظر میشود که لا تجال یدک مغلولتن الا انوقه که لا تبصوتها کلن بست خب اگر کسی در حسه مرکزی قرار گرده که تشکیص اون کار آسانی نیست اونگاه هرش تنتر بهدهد امده این است که انسان در وسط باشد خیر الاموره اوسطوها بعد وقتی تو وسط قرار گرده از اون به بعد دیگه خیر الاموره اوفروها و اشدوها و اسرعوها و اکسروها و احسنوها اینی که تو دعای کومیل می آید که وجه علی من احسن عبیده که این دق و اغربه منظرت این است از اون به بعد دیگه شرال اوموره اوسطوهاست نه خیر الاموره باید هم درجا بزنند برای چی وقتی تو راه است باید بدواند چون هیچ مزاهمتی برای اون نیست اما اگر افراد باشد یا تفرید باشد سقوط میکنه اما اگر در وسط شد هی دستور بدن سرعت بگیرید هی سبقت بگیرید نه تنها سرعت بگیرید جرو برید تنبرید این هاست شما تو معنویات بخواید حرکت کنید سارعو ارا مغفرت من ربکم و جنت ارزو هست سماوات و ارزو بل آدل هست عدل از این عدل هست عدل من العدل هست العدل من العدل من العدل هست این چنینه دیگه اتقای منتقی هست سخی هست اسخای منتقی هست سخی هست شجاع هست عزیم به بعد دیگه انسان هرچه براوت جا دارد وادا مادامی که تو وظیفه هست یه وقت هست انسان در بستر پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم میخوابد بدون سلاح بدون دفاع که چهل شمشیردار مسلح بیان حمله کنن رو تکه تکه کنن فقط این فهمود وظیفه این هست من میخوابم جای تو اونا اطراف مواظب هستن که تو در رخت خواب هستی یا نیستی خب من من منم میخوابم اونا که تو تاریکی نیم فهمن منم یا تویی که چهل نفر از چهل قبیله با شمشیر مسلح قرار داشتن که با رکه پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم در اون شب ترور کنن خب یک چیزی بالاخره باید تو رخت خواب بخواب اونو چون مرتب میبینن دیگر هست امیر ارز کرد من میخوابم اگر چنونچه وظیفه بود انسان تا اون آخرین مرحله اگر سبقت کند یادارد مزاهم کسی نیست بنابراین هم عدل مراتبی دارد هم تقوی مراتبی دارد هم ایسار مراتبی دارد امده این که آدم بفهمد سر تو وظیفه هست یا سر راه نیست گاه انسان میبیند که میگن انتحار حرام هست گاه هم میبیند که نه برای حفظ نظام اسلامی جوانی هم زیر پایتان میرود اینجا دیگه انتحار نیست این جزه بهترین شهده هست برای که میره دین در خطر هست اگر وظیفه شد انسان در این وظیفه هر که سرعت بگیرد سبقت بگیرد جا دارد امده آن هست که انسان بفهمد در کجا هست بر تقدیر اون عدالتی که در اخلاق معتبر هست غیر از عدالتیست که در فقه معتبر هست فقه برای تنظیم کارهای مردم هست باید بر سهولت باشه و اگر اون عدالت اخلاقی معتبر باشد که اول اصروح رج هست که همین که مردم واجب را انجام بیدن حرام و تحرک میکنن کارهای حقوقی قضایی شهادت یمین حل هست ولی اگر کسی بخواهد از هزائر برتری برخوردار باشد چارج اون تحصیل عدالت اخلاقی نیست مطلع بعدیان هست که همین که فرمود شما در شهادت و در یمین موازب باشید که یا هم شهادتیتون دلله باشد اگر نوبت به شهادت برسید و هم یمینیتون محبوظ بماند اگر یوبت به یمین برسید که ذالکه ادنا ان یعتو به شهادت علاوه چه ها او یخاف و انترد دا ایمانون بعد ایمانهم بلاخره یا شهادت هست یا یمین اون که محکمه را به پایم بیرساند یا بیینه مدعیست یا سوگند منکر البینتو علا المدعی و یمینو علا منکر فهمود هم شهادت را لله اقامه کنید هم بترسید که مبادا خدا اینا که اده آبروتون بریزد و سوگندتون بی اثر بماند به همه مناسبت که محکمه قضا و شهادت و مانند انتر شد فهمود بیاد قیامت باشید یوم یجمع الله رسول در قارب موارد ملازف هر مدید که قرآن کریم چون نوره است نزیر بحثای فقیده بای فقیه یا مانند ان نیست هرگز یه مسئله فقیه را گفته او را رهانه می کند دنبالش مسئله موئزه و تذکر و امثال زالک را بازگون می کند فورا مسئله معاد و قیامت را در کنار مسئله فقیه زیره که میکنه که زامن اجرا باشد فقیه فقط اون بخشای شهادت و یمین و مانند ان را می گرد روش بحث می کند اما قرآن که نوره است اون دستورات فقیهی را با این دستورات موئزه یک جاز ایک مونه که زامن اجرا داشته باشد خب فرمود و اتقل لها و اسم او فورا جریان قیامت و شهادت انبیاب و علیه مصرات و علیه مصرام را مسئله می کند فرمود یوم یکمه اول لها رسول و اتقل لها و اسم او تقبال را آیت کنید و حرف قدار را بشنوید از چه خطری ما را با خبر می کند از اون خطری که همه حضور پیدا میکنند بنامه آب یوم یکمه اول لها رسول در سوره بارکه ازا و غفر فرمود که در قیامت اینه الافرین و الاخرینه لما جمعون الامیغاتی اوم المعلوم در این آیه سد و نوی سوره بارکه ما ادام فرمود که همه مرسلین را خدا جمع می کند یوم یکمه اول لها رسول بعد از مرسلین علیه مصرام سآل می کند مازا اجبتوم یعنی شما که مردم را دعوت کردید مردم در بارش چهار کردن چه اجابت کردن چی جواب دادن به شما شما دعوت کردید مردم را مردم چی جواب دادن اونا عرض میکنن که ما نمی دونیم تو علام الغیوبی خب عرض میکنن لا علم لنا انه که انت علام الغیوب این که خداوند مرسلین را جمع می کند از اونها سؤال می کند که مردم به شما چی جواب دادن این یک توبیخ به سرزنش زیم نیست نسبتاً مردم که آدم رهبران امم را جمع بکند از رهبران امم در حضور همه سؤال بکند که مردم به شما چی گفتن یعنی در حقیقت توبیخیست نسبت مردم که جواب صحیحی به انبیاء ندادن برای این که مردم تنها نیامدن و انبیاء هم تنها نمی آیند آیه سوریه ازا وقعی دارد که این الافرین و الافرین خینه ل مجموعون الامیغات یوم المحلول اما در بخشای دیگر فرمود این که ما همگان را در سحنه قیامت جمع میکنیم این تونست که تک تک مردم رسیده آبیزنیم و دعوت بکنیم برکه یوم ند اوکو دوناسن به امامه هر کسی را به نام امامش دعوت میکنیم اگر به نام نوح پیغمبر به نام ابراهیم پیغمبر به نام انبیاء دیگر دعوت کردیم پیروان اونها می آین یه دهم کتابه ایمه کفرن که جعلنا هم ایمتن ید اوله و نار اونا به دنبال ایمه نار می آین خب بنابراین مرسل این که دعوت شدن حتما امم اینها به دنبال اینها هست چون یوم ند اوکو دوناسن به امامه و در سوره امبارکه نسا هم فرمود به این که هر پیامبری شاهد کارهای اعمال هست اعمال اممت هست این شهادت که ذرف اداست مسبوغ به تحمل هست یعنی اینها در یه فرصتی در یک زمانی اعمال اممت می دیدن همکنون شهادت می دهند در سوره امبارکه توبه در دو جاش یکی در سوره توبه آیه 105 از این سوره فرمود فرمود هر کاری که خواستید بکنید امامه خدا کار شماره می بیند و پیامبر کار شماره می بیند و مؤمنین باقی که ایمالی مستران من کار شماره می بیند خب پس هر کاری را که اممت انجام می دهد پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم اون کار را می بیند به عنوان تحمل حادثه که دنیا ظرف تحمل این اعمال و حوادث هست در سوره امبارکه نسا که بحثش قبلا گذشت می فرمانده اون روز روز عدای این شهادت هست نه تحمل و شهادت آیه 41 سوره امبارکه نساییم بود فکیفه ازا جعنا من کل امتن به شهید و جعنا بکه علاها علای شهیدان از هر امتی ما یه شاهدی آوردیم که کسی که اعمال اونها را در دنیا دیده هست همکنون که قیامت هست شهادت بدهد پس دنیا ظرف تحمل اعمال هست که تحمل شهادت قیامت هم ظرف عدای شهادت هست و به تصدیق قرآن کریم انبیاء علیه موسلم هم اعمال امت را می بینند هم اعمال امت را به قیامت شهادت بیدهد برای این که اگر اینها واقعا شهده یوم القیامه هستند در دنیا باید ببینند در جریان پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم به صورت سریع فرمود قلع مروف سیرالله و عملکم و رسوله در باری انبیاء دیگرم می توان از این که اینها شاهدان یوم القیامه هستند استنباد کرد که پس اینا در دنیا اعمال امت را می دیدند خب با این که معلوم شد که قرآن کریم اینها را به عنوان شاهد می داند و شهادت اینها هم مسموع هست به اینها را عالم و آگاه می داند من از ذالک اینها به خدا عرض بکنم که ما نمی دانیم در سوره بارکه زمر آیه شستون و اونجا هم از جریان آمدن انبیاء و شهداء سخنی به میان آمده و اشلقت الارضو به نور ربه ها و برده علی کتاب و بجیع به نبیین و شهداء و قدیه بین هم به حق و هم لاید نمون پس اونا که شاهدان اعمالن چه این که خود انبیاء علیه مستلام که شهداء بر اونها هم قابل تطبیق هست اینا همه در محکمه عدل اله می آیند و شهادت می دند در پایان همین سوره امبارکه یه معده این چه این مطرح هست که بچون امبارکه ایسا می گوید من مادامی که بودم از بعض اونا با خبر بودم آیه صد و هفته سوره یه معده این هست که ما قلتو لهم الا ما امرتنی بهی انعبدو الله ربی و ربکم و کنتو علیهم شهیدن مادمتو فیهم فلما ترفتیتنی کنتن ترقیب علیهم و انت علا کلش این شید خب با این که در موارد دیگر ذات اقدس اله یه ادی را به عنوان آلمان قیامت معرفی کرده است چون که در سوره امبارکه روم آیه پنجا و شش می فرمد وقال اولای ایمان لغد لبستون فی کتاب الله اله یوم البعث فهذا یوم البعث فلا کنن کن کنتون را تعلمون چون وقتی ادی بارد قیامت می شودن جریان برزخ برای اونها یه لحظه ظهور میکند ویوم تقوم و ساقه یقسم المجربونه ما لبتو غیر ساقه کذالک کان و یعفکون اینا وقتی بارد قیامت می شودن سوگند یاد بکنن که ما بیش از یک ساعت بیش از یک مدت کتا مثلا در برزخ نبودیم خب با این فرماد در دنیا همچه بودن همچنین خلاف می گفتن خب وقال اونا که اهل علم و ایمان می گوین شما در اون شراکه خدا مقرر کرده است سبت کرده است در برزخ مندی تا امروز که روز غیامت است خب پس یه اده به عنوان علمای یوم غیامه معروفن معذارک در این آیه محل بحث سوره ماعده خداوند وقتی مرسلین را دعوت جمع کرد از اونها سآل میکند که مازا عجبتون اونا میگن لا علم لنا ما نمیدانیم معلوم میشود این لا علم لنا یعنی اون علم ذاتی که مال توست اونها اون علم حاطی مطلق به توست که همه جانبه است و ازلیست و عبدیست و ذاتیست و مستقل است مال توست وگرنه این علمایی که شما به ما دادید این رو که خب خدا به اینا داد که اینا خدا به عنوان شاهد اینا در محکم آذر میکند این که عرض میکنن لا علم لنا نه یعنی ما نمیدانیم با این که اینا شکایت میکنن از یه دیگه شفاوت میکنن نسبت به یه دیگر که اینا اعمال انجام دادن یا ندادن به دلیل این که گفتن این نکه انت علام الغیوب نه تو میدانی بلکه تو تمام غیبهارم میدانی چون علم نهائی