هم توسط مفسر ارجمند قرآن کریم حضرت هایت الله جبادی آمالی که در بد میکنم از شما علاقمندان به تفسیر قرآن بشنوید فاسألو اهل ذکری این کنتم لا تعلمون بر چراغ نور بالبینات و الظهر و انسانی از این کنتم بر شما علاقمندان به تفسیر قرآن کریم بر شما علاقمندان به تفسیر قرآن کریم فیقولو ماذا اجبتو قالو لا علم لنا انک انت علاو القیوب این یوم منصوب است آمل مقدر یا منظور این از اذکرو یوم یجمع الله رسول که از این نمونه به قرآن کریم کم نیست یعنی به یاد روزی باشید که خداوان انبیارا جمع میکند یا احذرو یوم یجمع الله رسول یا احذرو یوم یجمع الله رسول بپرهیزید روزی را که خداوان انبیارا جمع میکند و اگر منصوب باشد به فعلی نظیر اتقو و مانند آن اون هم باید معنای مناسب داشته باشد چون اون روز که روز حساب است ضرب تقوی نیست مگر این که منظور از این تقوی اونم برحذر داشتن و امره پرهیز باشد مطلب دوبومان است که سؤال و جواب در قرآن کریم قیامت گاهی علنیست و عمومی و گاهی خصوصی اصل سؤال و جواب که هر انسانی در قیامت در برابر ذات اقدس اله مسئول است این در سوره امبارکه اعراف آیه ششم آمده است که فرنسرن لدین ارسل ایریه ورنسرن المرسلی در قیامت هم انبیار مسئولند هم امم سؤالی که در این آیه سوره ماعده که محل بحث است مطرح است این است که این سؤال و جواب در مشهد مردم و علن است این سؤال و جواب عمومی و علنی است برای اینکه این سحنه های دنیایی یاداور اونجریان باشد چون در بحث قبلی فرمودن به این که اگر شاهدونده ایرانی در قرآن کریم شاهد ها متهمند به خلاف اونها را بعد از نماز در حضور مردم نگه بداری تا سوگند یاد کنند تهبسونه همه من بعد سلاطف یقسمانه بالله این که در حضور یه اده این مراسم انجام بگیرد برای آن است که یاداور سحنی قیامت باشد که انسان یه همچه سحنی هم در پیش دارد بر فرض امروز کتمان بکنند فردا قابل کتمان نیست از این جهت سؤال جواب در قیامت چون علنی است این سحنهای دنیایی را هم برای تذکره قیامت باشد بازگون میکنند مطلب سبومان است که برابر سور اعراف از انبیا وضعیف اونها را سؤال میکنند از امم تکالیف اونها را سؤال میکنند و اما این آیم فرماید از انبیا تکلیف امم را سؤال میکنند یوم یجمع الله رسول فیغولو مازا اجبتوم یعنی مازا عجابت الاممونکم یعنی ما فعلت الامم اونگاه از انبیا علیه مسلم تکلیف امم را خواستن این یک توبیخ و تقریع و تقریر است نزیر از المعودتو سؤالت بیزن به غتلت اگر از اونه اون دختر بکهی که به گور سپرده شده و زنده به گور شده از اون سؤالی کردن معناش این نیست که اون مسئول است معناش آن است که اون غاترها مسئولند و این سؤال سؤال تقریع و تقریر و توبیخ است که از کسی که مورد ظلمه است سؤال میشود که اونها چه کردن مطلع بعدی آن است که انبیا علیه مسلم هم برای اینکه مطلب را تشدید کنن به ازن خدا جواب را به علم الهی واغذار میکنن اونها هم میگوین که تو میدانی ما نمیدانیم این پاسخی که انبیا میدهن این هم در حقیقت یه رهب شکایتیست از امتهای خود که کار را به الله ارجان میکنن خب سؤالی که باید از امتها بشود از انبیا میشود یک جوابی که انبیا باید بدهن خدا میفرماد این جواب را اونها به الله ارجان میکنن این دو این دو کار برای تشدید امر است بر تبهگاران و گرنم هر کسی در برابر کار خود مسئول است و انبیا هم کاملا آگاه هن که اومن با اونها چه کردن انبیایی که خدا فرماد یک ترون نبیینه به غیر حق این انبیا دیدن که اومن با اونها چه کردن و مقتول اونها شدن شهید اونها شدن معذاره جواب را به علم الهی با اغذار میکنن این ارجاع جواب و ایکال جواب به علم الهی مانند این که از خود انبیا علیه مسلم سؤال مشود هر دو هم نشانی تشدید جریان قیامت است بر تبهگاران مطلعه بعدیان است که این دو هم نشانی تشدید گریان قیامت است بر تبهگاران این که اینها در جواب میگوین لا علم لنا و ظاهرشم نفی جنس است ما علم نداریم در حالی که ذات اقدس اله علم را برای بسیار از بندگان خود ثابت کرده است بسیار از بندگان خود را آلم کرده است و انبیا را هم معلم بندگان معرفی کرد تمود و علم و همون کتاب و حکمه این به چه معنی خواهد دارد یه وقت است که فرشته ها میگوین لا علم لنا اما یه مقدار را استثناء میکنند بگن لا علم لنا الا معلم تنا سبحانه که لا علم لنا الا معلم تنا این مقدار را هم انبیا علیه مسترام استثناء نکردن بلکه به صورت نفی جنس گفتن لا علم لنا خب خدافند در بسیار از موارد علم را برای آهاد مردم ثابت کرده است چه در آداب نگهه ویسندگی چه در آداب آموزش دادن هیوانات شکاری و چه در معارف کتاب و سنت اینها را عالم معرفی و انبیا علیه مسترام را هم معلم بشر معرفی کرد در این مسائل و معارف کتاب و سنت فرشتگان هم که گفتن لا علم لنا مقدار را استثناء کردن گفتن الا معلم تنا و انسان کامل که جزئه انبیا و معلم تنا مرسنی علیه مسترات و علیه مسترامن اونها را با انوان معلم ملائک معرفی کد خب از این مجموعه برمی آید که بسیار از انسان ها عالم هستن و انبیا علیه مسترام معلم بسیار از انسان ها استن انبیا علیه مسترام معلم فرشتگان هستن که فرشتگان بسیار از اینا غیب را میدانند و حقائق اسماع الهی را انبیا عالم هستن که به تعلیم الهی آلم شدن و ملائشه گزارش میدهن و اونها رو یاد میدن این مجموعه نشون میدهد که بسیاری از علوم برای انبیاء علیه مستلام حاصل است این که به صورت نفی جنس میگوین لا علم لنام و هیچی رو هم استثناء نکردن این برای چیه پنج قول را مرحوم شیخ توسی در تبیان ذکر کرد که اون اقبال خمسه را مرحوم تبرسی در رزمانلاره در مجموع بیان ذکر بودن بدون انتخاب هیچ کدام از این اقبال خمسه نه مرحوم شیخ توسی انتخاب شد و نه مرحوم تبرسی البته طرز تعبیر از این اقبال شاد نشون بدهد که اونها به کدام بکه از این اقبال خمسه مائلن ولی هیچ کدام را به صورت سریع انتخاب نکردن که از او حمایت کنن و اقبال دیگر را ترد کنن یکی از اون اقبال خمسه این است که گرچه انبیاء علیه و سلام به این امور عالم بودن اما اون جریان قیامت باعث شد که از یاد انبیاء میرود اون زلزله سائک یومن عظیم شیعون عظیم اون باعث میشود که از علم انبیاء میرود این سخنت هم نیست برای اینکه در سوره انباره که انبیاء خداوند اده ای را از فضای اکبر مسئول معرفی کرد که بهترین مصداقش خود انبیاءین گدشته از این که در آیات فراوان فهمود و فرشتگان بر افرادی که مستقیمن نازل میشوند و با اونها بشارت میدهند که خوف و حزنی و شمالیست و دور از ذنهم الفضع الاکبرو تترقاهم الملاعیکه حازای اومکمو لذی کنتون تو ادون بنابراین جا برای این نیست کسی بگوید انبیاء در اون روز بر اثر وحشت یادشون میرود و اگر یادشون برود که نمیتوانه شهادت بدهند فکی پی ازاج انا من کل امتن بشهید و دینا بکه علاها اولای شهیده خب اگر فضای اکبر طوریست که شاهد یادش میرود و شهادت او مقدور اونیست و انسان فراموشگار اگر شهادت بدهد اون شهادت مسموع نیست اولا نه توان شهادت دارد در اثر اون فضا و نه شهادت او مسموع است دیرا انسان خواه فضا اناک حرفات یادش میرود خب این آیات فراموشگار نشان میدهد که انبیاء علیه مسلم از اون حادثه مسونند که حالا یادشون دارد اقوال دیگر هم تا حدودی قابل رد دستی که از اون اقوال خمسه همان از که دیروز اشاره شد و این از که این تعلیل نشان میدهد که منظور اون علم مسلقه به ذات است نه اصل علم و نه علم غیب قهران بحث در سه مقام خواهد بود مقام اول اثبات اصل علم است مقام ثانی اثبات علم غیب مقام ثالث اثبات علم غیب ذاتی از علی اما مقام اول که اثبات اصل علم باشد قرآن کریم در بسیار از موارد علم را به بشرهای عادی اصناد داد در سورنبارکه بغره آیه دویس و هشتاد و دو میفرماید که در گریان سبت دویون اون کسی که اهل سباد و کتابت است بنویسند قرآن کریم در بسیار اصلایعب کاتبان ان یکتبه کما علمه اولا اون طوری که خدا یادش داد خالا کتابت را خدا یاد داد یا اون مطالب علمی و حقوقی و حکم فقهی را خدا یادش داد به هر تقدیر او عالم است باید بنگارد چیه که در همین عبائل سورنبارکه ماعده در بحث آموزش حیوانات شکاری اونجا گذشت که شما میتوانید سید حیوانات شکاری حیوان شکاری را که دست آموز شما است استفاده کنید آیه چهار سوره ماعده این بود قبون حیوانات شکاری که شما آین شکار را یادش دادید و همین علمی که خدا به شما آموز شما هم بیشتر دارید به این حیوانات منتقل کردید از سید اونها استفاده کنید با شراعت خاص زب حسین و از طرف دیگر انبیارا با عنوان معلم کتاب و حکمت معرفی کرده خب پس خیلی از مسائل فقهی حقوقی و مانند اون را بشرهای آدیم میدون این مقام اول مقام ثانی بحث راجب علم غیب است اگر منظور آن است که غیب را غیب را غیب را غیب را غیب را غیب را غیب را غیب را غیب را غیب را غیب را از اینکه ما این احبار غیبی را گزارش بدهیم ما کنت تعلمها انت بلاغومو که بعد ها را هم تو عالم شدی هم قومت عالم شدن دیگر فرمی که این تلک من انوائل قیب نوه ها الیک این را برای تو وحی نفرست دادیم که فقط تو بدانی و حفظ کنی که برای تو فرست دا وحی فرستیم که عالم بشی و به امتت ابلاغ کنی همه را ابلاغ کردی نوه چی بود انبیاه قبلی چی بودن انبیاه بعدی چی بودن اممشون چی کار کردن کتابشون چی بود چریعتشون چی بود همه را ما گفتیم دیگر بعد از این که جریان نوه را و کشتی نوه را و توفان نوه را و قرقه اددهی را و قرقه پسر نوه را و سآل و جواب نوه در باره پسرش را همین ها اخبار قیب است دیگر بعد این که این اخبار قیب را دات اقدس اله زکت تا آیه چهلو هشت سوره هود از اون به بعد بفرماید تلک من انبائل قیب نوهی ها الیکر ما کنت تعالیم ها انتقل حالا وقت این اخبار قیب را گفتیم هم تو عالم شدی هم قومت قیب میدونم مطلع بعدیان است که قیب به ما انهو قیب تحت علم قرار نمیگیره چون علم یعنی کشت شهود حضور زهور چه حسوری چه حسور حضوری بالاخره علم کاشف است صورت علمی کاشف است و برای خود عالم مکشوف است وقت قیب به ما انهو قیب معلوم احدی نخواهد چون از قیب با علم سازگار نیست این که گفته میشه ود خداوند عالم الغیبه و شهادت هست یا علام الغیوبه است یعنی اون چه برای غیر خدا غائب است برای خدا غائب نیست لذا میپرمود به هوا وعلا کل شعین شهید شعین که بکل شعین شهید و بکل شعین محید از علم با قیب جمع نمیشه ود چون علم یعنی کشف شهود حضور بلاخره اینسان چه علم حسولی داشته باشد به یه عمری چه علم حضوری داشته باشد اون معلوم به ذاتش مشهود است مکشوف است مکشوف که غائب نیست و اگر ذات اقدس اله خود را به عنوان عالم قیب و شهادت معرفی کرد برای این که معلوم بشه و چیزی برای خدا غائب نیست و غیب به ما انهو غیب معلوم نخواهد بود لذا میپرمود به هوا وعلا کل شعین شهید خب اگر هر چیزی شهود خدا است پس چیزی از خدا غائب نیست قهرم غیب میشود غیب نسبی یه غیب مطلق است که اون هم باز غیب نسبی است اهل معرفت آمدن پنج قسم کردن غیب و شهادت را گفتن شهادت مطلق شهادت مقیس غیب مطلق غیب مقیس و بینابین حالا اگر بینابین نلاشیم همین پنجار قسم پاید بود غیب مطلق را بر خود ذات اقدسه علا تطبیق کردن که اون غیب محز است که احدیه بود دسترسی ندارد تازه اون هم یه غیب نسبی است برای این که مشهود خودش که هست گرچه ذات واجب اون طوری که هست هارت الانبیاغو و الاولیاء هیچ کسی بکنه ذات راه ندارد اما خود ذات برای ذات که مشهود است اگر ذات برای ذات مشهود است روی این تحقیق ما غیب مطلق نخواهیم داشت غیب میشود غیب نسبی منطقه وقتی میسنجیم بعضی از غیب ها استن که جز برای خدا برای احدی مشهود نیست اون ذات الهی است و اسمای مستعصره در ذات که حکم ذات را دارد بقیه غیبیست که بعضی ها با خبرن بعضی بی خبر وگرنه غیب بمانه غیب با علم جمع نمیشود حالا نوبت به مقام سالس بحث میرسد پس میرسد بسیار از علوم را مردم به تعلیم الهی آلمن چون که بسیاری از غیب را مردم به تعلیم الهی آلمن گاهی علم به غیب به عنوان اصل تعبیر رایجش اینست که این جریان غیب است زارکه من انبائل غیب نوهیه الیک که در غیر سوره هود است یا تلکم انبائل غیب نوهی ها الیک که در سوره هود است اینها به نحوه اجمال اشاره میکند موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی در سوره این بارکهی نوح از آیه پنج به بعد این چنین است که عرض بکن ربیل اینی دعوت قومی لیلن و نهارن تا میرسد به اون جایی که عرض بکند خدایا دیگه اینها ایمان نمی آورن خب این اخبار قیب است دیگه این از نسل آینده قبر میدهد از کد خدای نسل اینها را قد کن چون حاضر و قابرشون کافران خب اینی علم قیب قطعی است این نوعی که یه جمعه فقط خواهش کرد سوال اعتراضا میزینه کرد در برای پسرش خدا اونجور تشر زد که این نعهز رو کنه تقون منال جاهلی با این که نوع حرف نسبت به ماها که هیچ خلافه نکرد نسبت به انبیاه یه سوالی کرد یه سغرا و کبرایی زیر کرد ارز کرد خدایا تو بعدی دادی که منو احلامو حفظ بکنی این چی شد پس اما فورا ارز کرد من معدبانه سوال بکنم و انت احتمال حاکمین حکمون که تو فرمایی من نمیدونم میخوام بفهمم اون وحضات اقضی سلاف همون سغرا ممنوع است اینهو لیس من احلی کبرا تام بخلاصه ما وعده من حقیق گفتیم تو و احلیت رو نجات بیدیم بلی این احلیت نیست خب اینه که یک کمی یک ذره اگرچه اون چه مثلا جهر در یه سوالی راه داشته باشد فورا خدا تنبه میدهد تذکر میدهد اینجا سریعا از خدا درخواست عذاب امومی کرد بلی اینکه از آینده خبر داد لا یلده لا فاجرن کفارا پس هرچی که از انسان مستوره است از مداره که او پوشیده است قیبه است چه حاضر باشد چه قابر باشد چه قادم خب این جریان گذشته را ذات اقدس اله به وجود مارک پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم فربود که تلکیب انباقل قیبه نوی های دیکه در جریان قوم نو هم وجود اون بارک نو به ذات اقدس اله ارسکد که ارسکد خدای اینا در آیده هر بچه که میزن کافر است یک نه تنها این بچه ها خودشون کافرند دیگران هم آلوده میکنند گمراه میکنند دو خب همین ها اخبار قیب است که به صورت جزب ذکر کرد دیگر خب اگر حس رست به صورت سالبه کلیه که هیچ کدومشون ایمان نمیارند به صورت موجبه کلیه همشون کافرند این بدون علم غیب نمیشود که ارسکد به خدا این را از کجا آوردند این را ذات اقدس اله به اون فهموند چون قبلن خدا به اون اعلام کرد که از اون طرف ذات اقدس اله فهموند از این در بعد دیگر شروع به کشتی سازی بکن برای این دیگر ایمان نمیارند چون خدا فرموند اینا ایمان نمیارند این ارسکد خدا اینها اینها خوب حالا معلوم میشود که اینی که ذات اقدس اله از انبیان اقل کرد که همه اونها میگوین لا علم لنا به هیچی را استثنانه کردن و گفتن انکن تعلام الغیوب یعنی علم غیب به ما کان به به ما وکاین به به ما یکون ازلی باشد ذاتی باشد نیازی به غیب نداشته باشد مال تو اون همین هست اگر من به ذات میدانستم که خیلی از خیرها به نسیم من میشود من منتظر وحی الهیم وحی الهی میرسد و اخبار غیب را به اون بستحذر میکند گاهی دستور جنگ میدهد گاهی دستور تقییه میدهد و ماننده هم و یعنی این همه آیات که دارد که این اخبار غیب بود قدم به قدم آدرس میدهد میدهد اخبار غیب تو نبودی ما به تو گزارش دادیم همین هست دیگر گاهی جنبندی میکند میگاد تلیک من انبا الغیبه نوهی ها الیک گاهی شرح میدهد موردی موردی همه قضایی ها زیش میکند ما کنت ثابیان فی اهل مدیم ما کنت به جانب تور ما کنت لده یه جلغون اقلام هم همه این ها را زیش میکند از این که آب معلوم میشود که این سخنی که مرحوم امین الاسلام تورسی رزمان الله علیه در مجمع البيان از حاکم ابو سعید نر کرده است او یه فضای دیگری دارد در زیل همین آیه ایشون از حاکم ابو سعید نغل میکند که این آیه دلالت میکند بر بطلان مذهب شیعه شیعه ها معتقدند که ایمه اونها علیه وسط و علیه وسط علم غیب دارند و این آیه که علم غیب را منحسره در ذات اقدس علام میکند دلالت میکند بر بطلان اون که شیعه ها معتقدند مرحوم امین الاسلام رزمان الله علیه دارد که یه تهمتیست به شیعه شیعه هرگز قائل نیست ایمه علم غیب دارد بلکه من نمیشناسم هیچ مسلمانی به مخلوقی اصناد بدهد که اون علم غیب دارد عبارت مرحوم امین الاسلام در مجبه این است اینها زلغور ظلم منهوله ها اولا الغور فی انا لا نعلم اهدن منهون بل اهدن من اهل الاسلام بل اهدن من اهل الاسلام هیچ مسلمان این حرف نمیزند که مخلوق علم غیب دارد بل اهدن من اهل الاسلام که یصفو اهدن من الناصب علم غیب و من وصف مخلوقن بذالکه فقد فارغد دین اگر کسی مخلوق را بگوید او علم غیب دارد این از دین بیرون رفت خب کدوم علم غیب است این علم غیبه که مکرره دارد مکرره را قرآن کریم برای انبیاسابه میکند این است یا اون علم غیب ذاتی ازلی است بعد میفرماید که وشیعتل امامیتو برعاو من هازل قول اونا بری و بیزارند فمن نسبهم الازالکه فاللهو بینهو و بینهوم اگر کسی شیعه را متهم بکند که اونا در بار عیمه علیه مسلم چنین علمی قائلند خدا بین اینها و بین اون تهم ازلنده حاکم است یعنی نمیشه با شیعه را متهم کند که اینا قلوب دارند علم غیب ذاتی ازلی را که برای ذات اقدس اله هست برای عیمه قائلند این چنین نیست بنابراین منظور از این که علام الغیوبی که جمع محلاب علی فرامو آورد نشان میداد که هر غیبی به ذات معلوم ذات اقدس اله هست و از راه تعلیمات الهی شامل انبیاء و مرسلین میشه بعد گذشته از این که خصوص این مسئله هم علم غیبیست که قرآن کریم برای انبیاء ثابت کرد فمود قول عملو فسیرالله و عملکم و رسولو فمود خدا و پیغمبر اعمالتون را میبینند مسئله عرض اعمال که یکی روایت و دو روایت و ده روایت نیست که هر روز اعمال ما را حضور احمد علیه وسلم گذارش میدهند حالا هفته دو بار و حتی پنج شمبه ها به یه سبک خاصی اعمال را به حضور ولی از اعمال ها فدا عرضه میکنند اول به حضور بارک پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم عرضه میکنند بعد به سیزده معصوم دیگر عرضه میکنند و هر روز یا بخش مهم از هفته اعمال را حضور بارک ولی از ارباه هنوان فدا عرضه میکنند اینا که یک روایت و دو روایت و ده روایت و صد روایت نیست سراسر قرآن هم که پرست از علم غیبی که خدا به انبیاء اصناد داده است پس معلوم میشه اون علم غیبی که منفیست علم غیب ازلیست و مراد مرحوم اعمال اسلام همون هست الحمدلله رب العالم