در پایان زمین خدافزی دوت میکنم برکرانه نور درس تفسیر آیت الله جوادی آمولی تفسیر سوریه ماعده آیه 109 رو به مدت سی دقیقه بشنوید شب بخیر برکرانه نور و انزلنا ایلی که ذکرات بین الناس ما نزدید ایلیهم و لعلهم یتفکرون بسم الله الرحمن الرحیم یوم یجمع الله رسول این یوم منصوب است آمل مقدر یا منظور این است اذکرو یوم یجمع الله رسول که از این نمونه در قرآن کریم کم نیست یعنی به یاد روزی باشید که خداون انبیارا جمع میکند یا احزر یوم یجمع الله رسول بپرهیزید روزی را که خداون انبیارا جمع میکند و اگر منصوب باشد فعیلی نظیر اتقو و مانند آن اون هم باید معناه مناسب داشته باشد چون اون روز که روز حساب است زرف تقوی نیست مگر این که منظور از این تقوی اونم برحذر داشتن و امر پرهیز باشد اطلاع به دوباره است که سوال و جواب در قیامت گاهی علنی است و عمومی و گاهی خصوصی اصل سوال و جواب که هر انسانی در قیامت در برابر ذات اقدس اله مسعود است این در سوره امبارکه اعراف آیه ششم آمده است که فرنسرن لدین ارسل ایریه ورنسرن المرسلی در قیامت هم انبیا مسئولن هم امن اما سوالی که در این آیه سوره ماعده که محل بحث است مطرح است این است که این سوال و جواب در مشهد مردم و علن است سوال و جواب عمومی و علنی است یوم یجمع الله رسول فی قول ماذا عجبتون برای اینکه این سحنه های دنیایی یاداور اونجریان باشد چون در بحث قبلی فرمودن به این که اگر شاهد ها متهمن به خلاف اونها را بعد از نماز در حضور مردم نگه بداری تا سوگند یاد کنند تهبسونه همامن بعد سلاطف یقسمان بلا این که در حضور یه اده این مراسم انجام بگیرد برای آن است که یاداور سحنه قیامت باشد که انسان یه همچه سحنه هم در پیش دارد برپرز امروز کتمان بکنند فردا قابل کتمان نیست از این جهت سؤال جواب در قیامت چون علنی است این سحنه های دنیایی را هم برای تذکره قیامت باشد بازگون می کنید مطلب سبومان است که برابر سور اعراف از انبیا وظائف اونها را سؤال می کنند از امم تکالیف اونها را سؤال می کنند و اما این آیم فراموشیه از انبیا تکلیف امم را سؤال می کنند یعنی ما فعلت الامم اونگاه از انبیا علیه مسلم تکلیف امم را خواستند این یک توبیخ و تغریع و تغریر است نزیر از المسلم و عودتو سؤالت بیزند اگر از اون دختر بچهی که به گور سفرده شده به زنده به گور شده از او سؤالی کردن معناش این نیست که او مسئول است معناش آن است که اون قاتلها مسئولند و این سؤال سؤال تغریع و تغریر و توبیخ است که از کسی که مورد ظلمه است سؤال می شود که اونها چه کردن مطلب سؤال بعدی آن است که انبیاء علیه مسلم هم برای این که مطلب را تشدید کنن به ازن خدا جواب را به علم الهی باگذار می کنن اونها هم می گوین که تو می دانی ما نمی دانیم این پاسخی که انبیاء می دهن این هم در حقیقت یه رهب شکایتیست از امتهای خود که کار را به الله ارجامی کنن خب سؤالی که انبیاء می دهن سؤالی که باید از امتها بشود از انبیاء می شود این یک جوابی که انبیاء باید بدهن خدا می فرماید این جواب را اونها به الله ارجامی کنن این دو این دو کار برای تشدید امر است بر تبهکارا و گرنم هر کسی در برابر کار خود مسئول است و انبیاء هم کاملا آگاه هست که اومن با اونها چه کردن انبیاءی که خدا می فرماد یک ترون نبیین به غیر حق این انبیاء دیدن که اومن با اونها چه کردن و مقتول اونها شدن شهید اونها شدن و از آلک جواب را به علم الهی با اغذار می کنن این ارجاع جواب و ایکال جواب به علم الهی مانند این که از خود انبیاء علیه السلام سؤال مشود هر دو هم نشانی تشدید جریانه قیامت هست بر تبهگاران مطلع بعدی آن است که این که اینها فرمودن در جواب می گوین لا علم لنا و ظاهرشم نفی جنس هست ما علم نداریم در حالی که ذات اقدس اله علم را برای بسیار از بندگان خود ثابت کرده هست و بسیار از بندگان خود را آلم کرده هست و انبیاء را هم معلم بندگان معرفی کرد تمود و علم و همال کتاب و هکمه این به چه معنی خواهد بود یه وقت هست که فرشته ها می گوین لا علم لنا اما یه مقدار را استثنام کنند می گوین لا علم لنا الا معلمتنا سبحانه که لا علم لنا الا معلمتنا این مقدار را هم انبیاء علیه السلام استثنام نکردند بلکه به صورت نفی جنس گفتند لا علم لنا خب خدافند در بسیار از موارد علم را برای بندگان خود ثابت کرده هست و برای آهاد مردم ثابت کرده هست چه در آداب نویسندگی چه در آداب آمدشگادن هیوانات شکاری و چه در معارف کتاب و سنت اینها را عالم معرفی کرد و انبیاء علیه السلام را هم معلم بشر معرفی کرد در این مسائل و معارف کتاب و سنت فرشتگان هم که گفتند لا علم لنا مقدار را استثنام کردند گفتند الا معلمتنا و انسان کامل که جزه انبیاء و مرسلی علیه مسلمان اونها را با انوان معلم ملائک معرفی کرد خوب از این مجموعه برمی آید که بسیار از انسانها عالمند و انبیاء علیه مسلم معلم بسیار از انسانها استند انبیاء علیه مسلم معلم فرشتگان هستند که فرشتگان بسیار از اینا غیب را میدانند و همین دوست دارند حقائق اسماع الهی را انبیاه آلمند که به تعلیم الهی آلم شدند و ملائشه گزارش میدهند و اونها را یاد میدهند این مجموعه نشون میدهد که بسیاری از علوم برای انبیاه علیه مستلام حاصل است این که به صورت نفی جنس میگوین لا علم لا نام و هیچی را هم استثناء نکردن این برای چیه؟ پنج غول را مرحوم شیخ توسی در تیبیان زک کرد که اون اقبال خمسه را مرحوم تبرسی در ازمانلره در مجموع بیان زک فرودند بدون انتخاب هیچ کدام از این اقبال خمسه نه مرحوم شیخ توسی انتخاب شد و نه مرحوم تبرسی البته طرز تعبیر از این اقبال شاد نشون بدهد که اونها به کدام بیکه از این اقبال خمسه ما آیلند ولی هیچ کدام را به صورت سریع انتخاب نکردن که از اون حمایت کنند و اقبال دیگر را ترد کنند یکی از اون اقبال خمسه این است که گرچه انبیاء علیه و سلام به این امور عالم بودند اما اون جریان قیامت باعث شد که از یاد انبیاء می روید اون زلزله سائک یومن عظیم شیعون عظیم اون باعث می شود که از علم انبیاء می روید این سخنت ها هم نیست برای اینکه در سوره بارکه انبیاء خداوند اده ای را از فضای اکبر مسئول معرفی کرد که بهترین مصلاقش خود انبیاءین گدشته از اینکه در آیات فراوان فهمود و فرشتگان بر افرادی که مستقیمن نازل می شوند و به اونها بشارت می دهند که خوف و حزنی و شمالیست و اگر در موارد زیاد خداوند فهمود اولیاء الهی خوف و حزن دارند و اگر در باره افراد خاصی که دارای استقامتن فرشتگان نازل می شوند و به اونها بشارت نجات از هر خوف و حزنی می دهند و اگر در سوره بارکه انبیاءی صدود دو و صدود سه اینکه این آمده است که لا يسمعون حزی صحابهم فیمنده است که نهیدون همه نیستم و اگر در موارد زیاد خوف و حزن دارند که دارای استقامتن فرشتگان نازل می شوند و اگر در سوره بارکه انبیاءی صدود دو و صدود سه اینکه اینکه حزن دو و اگر در سوره بارکه انبیاءی صدود دو و صدود سه اینکه حزن دو و اگر در سوره بارکه انبیاءی صدود دو و صدود سه اینکه حزن دو و اگر در سوره بارکه انبیاءی صدود دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه اینکه حزن دو و صدود سه به این حیوانات منتقل کردید از سید اونها استفاده کنید با اون شراعت خاصی زبوسی و از طرف دیگر انبیارا با عنوان معلم کتاب و حکمت معرفی کرده خب پس خیلی از مسائل فقهی حقوقی و مانند اون را بشرهای آدم میدوند این مقام اول مقام ثانی بحث راجب علم غیب است اگر منظور آن است که غیب را غیر از ذات اقدس اله نمیدانند مطلقا این با خود قرآن مخالف است بلکه در بسیاری از آیات ذات اقدس اله فرماید تلک من انبا القیب نوهی ها الیک در سوره مبارک یهود به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم خطاب مکند آیه چهلونو سوره مبارک یهود این است که تلک من انبا القیب نوهی ها الیک این گریان قیب از که ما به تو اعلام کردیم از انبیه ها گذشته با خبرم از امم گذشته با خبرم از الهه ها گذشته با خبرم از حوادث گذشته با خبرم از عذابهای گذشته با خبرم از مناظره هایی که در گذشتی دور اتفاق افتاده است با خبرم خب علم دارن به غیب دیگر منطقه علم غیبشون روی استماعی از توی پیغمبر است تو علم غیبت روی وحی است که از ما گرفتی و قبل از این که ما این احبار غیبی را گزارش بدهیم ما کنت تعلموها انت بلا قومو که بعد ها را هم تو علم شدی هم قومت آلم شدن دیگر فر این که این تهلی که من انبائل غیب نوه ها الیک این را برای تو وحی نفرست دادیم که فقط تو بدانی و حفظ کنی که برای تو فرست دا وحی فرست دادیم که آلم بشی و به امتت ابلاغ کنی همارم ابلاغ کردی نوه چی بود انبیاه قبلی چی بودن انبیاه بعدی چی بودن اممشون چی کار کردن کتابشون چی بود چریعتشون چی بود همه را ما گفتیم دیگر بعد از این که جریان نوه را و کشتی نوه را و توفان نوه را و قرقه ادهی را و قرقه پسر نوه را و سآل و جواب نوه در باره پسرش را همین ها اخبار غیب است دیگر بعد این که این اخبار غیب را دات اقدس اله زکت تا آیه چهلو هشت سوره هود از اون به بعد بفرماید تلکه من انبایل غیبه نوهی ها الی کر ما کند تعالم و انت بلا قومو که حالا وقتی این اخبار غیب را گفتیم هم تو عالم شدی هم قومت و غیب میدونم مطلع بعدیان است که غیب ببا انهو غیب تحت علم قرار نمیگیره چون علم یعنی کشت شهود حضور زهور چه حسوری چه حسور حضوری بالاخره علم کاشف است سورت علمی کاشف است و برای خود عالم مکشوف است وقتی غیب ببا انهو غیب معلوم احدی نخواهد چون اصلا غیب با علم سازگار نیست این که گفته میشه وقت خداوند عالم الغیبه و شهادت هست یا علام الغیوبه است یعنی اون چه برای غیر خدا غائب هست برای خدا غائب نیست لذا میپرموند به حوال علا کل شعین شهید شعین که بکل شعین شهید و بکل شعین محید سه علم با غیب جمع نمیشود چون علم یعنی کشف شهود حضور بلاخره اینسان چه علم حسولی داشته باشد به امری چه علم حضوری داشته باشد اون معلوم به ذاتش مشهود است مکشوف است مکشوف که غائب نیست و اگر ذات اقدس علا خود را به عنوان عالم غیب و شهادت معرفی کرد برای این که معلوم بشود چیزی برای خدا غائب نیست و غیب بمان نهو غیب معلوم نخواهد بود لذیبا فهمود بابا علا کلش این شهید خب اگر هر چیزی مشهود خداست پس چیزی از خدا غائب نیست قهرم غیب میشود غیب نسبی یه غیب مطلق است که اون هم باز غیب نسبی است اهل معرفت آمدن پنگ قسم کردن غیب و شهادت را گفتن شهادت مطلق شهادت مقیس غیب مطلق غیب مقیس و بینابین حالا اگر بینابین نلاشیم همین پنجار قسم قاد بود غیب مطلق را به خود ذات اقدسه بر خود ذات اقدسه علا تطبیق کردن که اون غیب محض است که احدیه با اون دسترسی ندارد تازه اون هم یه غیب نسبی است برای این که مشهود خودش که هست گرچه ذات واجب اون طوری که هست خارت الانبیاؤ و الولیاء علیه من سلام فیل هیچ کسی بکن هزات راه ندارد اما خود ذات برای ذات که مشهود است اگر ذات برای ذات مشهود است روی این تحقیق ما غیب مطلق نخواهیم داشت غیب می شود غیب نسبی منطقه وقتی می سنجیم بعضی از غیب ها هستن که جز برای خدا برای احدی مشهود نیست اون ذات الهی است و اسمای مستعصره در ذات که حکم ذات را دارد بقیه غیبیست که بعضی ها با خبرند از این بیخبر وگرنه غیب بمانهو غیب با علم جمع نمی شود حالا نوبت به مقام سالس بحث می رسد پس به حال بشهد بسیاری از عروب را مردم به تعلیم الهی آلمند چون که بسیاری از غیب را مردم به تعلیم الهی آلمند گاهی علم به غیب به عنوان اصل تحبیر راعدش این است که این جریان غیب است زارشه منعن با الغیب نوزد این ها به نحوه اجمال اشاره میکند گاهی به صورتیت حفظی لحظه و لحظه و قدم بقدم را ذکر میکند به پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم فهمد ما کنتم جانب الغربی همین ها را عدرس میدد میگرد اونجا که ما با موسایی کلیم حرف زدیم تو نبودی ولی جریان این بود اونجا که با شعب حرف زدیم تو نبودی جریان این بود اونجا که در مدگن حادثه اتفاق افتاد تو نبودی جریان این بود اونجا که در گرعکشی جریان انتخاب به سرفرستی مریم سلامالله علیها بنی اسرائیل گرعکشی میکردن تو نبودی جریان این بود ما کنتم لده ایم از جلغون اقلام هم این یوم یک فرو بریم ما کنتم به جانب تور ما کنتم به جانب الغربی قدم بقدم عدرس میدد اونجا نبودی ولی جریان این است خب قیب مگر چیه؟ این سراسر میشه قیب از اینجا معلوم میشود که اینی که انبیاء علیه مسلم به ذات اقبس اله میگوین لا علم لنا نمنظور مقام اول است نمنظور مقام به ثانی نمنظور آن است که ما چیزی نمیدانیم نمنظور آن است که ما قیب نمیدانیم برای این که همه این قیب ها را خدا اعلام کرده است حتی نتنها قیب گذشته را قیب آینده را هم اعلام کرده است الان جریان انبیاء گذشته علیه مسلم نسبت پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه وسلم قیب گذشته بود اما در جریان نوح سلام الله علیه قیب آینده را به نوح اعلام کرد در سوره اموارکه نوح از آیه پنج به بعد این چنین است که عرض بکن ربیل اینی دعوت قومی لیلن و نهارن تا میرسد به اون جایی که عرض بکند خدایا دیگه اینها ایمان نمی آورن لا یلی دو الا فاجرم کفار خب این اخبار قیب است دیگه این از نسل آینده قبر میدهد از کد خدای نسل اینا را قد کن چون حاضر و قابرشون کافران خب اینی علم قیب قطعی است این نوحی که یه جمعه فقط خواهش کرد سؤال اعتراضا میزه نکرد در برای پسرش خدا اونجور تشرزد که نعیز رو کردن تکونه منال جاهلی با اینکه نوح حرف نسبت به ماها که هیچ خلافه نکرد نسبت به انبیاه یه سؤالی کرد یه سغرا و کبرایی زیر کرد ارزکد خدا یاد تو بعدی دادی که من و اهلمو حفظ بکنی این چی شد پس؟ اما فورا ارزکد من معدبانه سؤال بکنم و انت احتمال حاکمین حکمون که تو فرمایی من نمیدونم مخواهم بفهمم اون وحضات عقب استفلاف همون سغرا ممنوع است اینهو لیس من اهلک کبرا تام مخلاصه ما بعدی من حقیق گفتیم تو و اهلت رو نجات بدیم بل این اهلت نیست اینه که یک کمی یک ذره اگرچون چه مثلا جهل در یه سؤالی راه داشته باشد فورا خدا تنبه میدهد تذکر میدهد اینجا سریعا از خدا درخواست عذاب عمومی شد بل اینکه از آینده قبر داد فس هرچی که از انسان مستوره است از مداره که او پوشیده است غیب است چه حاضر باشد چه قابر باشد چه قادم خب این جریان گذشته را ذات اقدس اله به وجود مارک پیغمبر فربود که تلکیب انبا الغیبه نوی های دیکه در جریان قوم نو هم وجود اون بارک نو به ذات اقدس اله ارسکد که ارسکد خدای اینا در آیده هر بچه که میدن کافر است یک نه تنها این بچه ها خودشون کافرند دیگران هم آلوده میکنند گمراه میکنند دو خب همین ها اخبار غیب است که به صورت جزب ذکر دیگر خب اگر حسر است به صورت سالبه کلیه که هیچ کدومشون ایمان نمیارند به صورت موجبه کلیه همشون کافرند این بدون علم غیب نمیشود که ارسکد به خدا این را از کجا آوردن این روزات اقدس اله به اون فهموند چون قبلن خدا به اون اعلام کرد که از اون طرف ذات اقدس اله فهموند از این در بعد دیگر شروع به کشتی سازی بکن بس نه الفرکه به اعیون اینا برای این را دیگر ایمان نمیارند چون خدا فرمود اینا ایمان نمیارند این ارسکد خدا اینها حالا معلوم میشود که اینی که ذات اقدس اله از انبیاء نقل کرد که همه اونها میگویند لا علم لنا به هیچی را استثنائی نکردن و گفتن یعنی علم قید به ما کان به ما یکون ازلی باشد ذاتی باشد نیازی به قید نداشته باشد مال تو اون همین است اگر من به ذات میدانستم که خیلی از خیرها به نسیم من میشود من منتظر وحی الهیم وحی الهیم میرسد و اخبار قید را به اون مستحضر میکنند گاهی دستور جنگ میدهد گاهی دستور تقییم میدهد و ماننده ها وگرنه این همه آیات که دارد که این اخبار قید بود قدم به قدم آدرس میدهد میدهد اخبار قید تو نبودی ما به تو گزارش دادیم همین است دیگر گاهی جنبندی میکنند میگاد تلیکه من انبا القیبه نوحی ها الیک گاهی شرح میدهد موردی موردی همه قضایی ها زیه کنند ما کنت ثابیان فی اهل مدیم ما کنت به جانب تور ما کنت لده یه جلغون اقلام همه این ها رو زیه کنند از اینجا معلوم میشود که این سخنی که مرحوم امین الاسلام تورسیر رسم الله علیه در مجمع الویان از حاکم ابو سعید نغل کرده است او یه فضای دیگری دارد در زیل همین آیه ایشون از حاکم ابو سعید نغل میکند که این آیه دلالت میکند بر بطلان مذهب شیعه شیعه ها معتقدند که ایمه اونها علیه السلام علیه السلام علم غیب دارند وین آیه که علم غیب را منحسره در ذات اقدس اعلام میکند دلالت میکند بر بطلان اون که شیعه ها معتقدند مرحوم امین الاسلام رسم الله علیه دارد که یه تهمتیست به شیعه شیعه هرگز قائل نیست ایمه علم غیب دارند بلکه من نمیشناسم هیه هیچ مسلمانی به مخلوق اصناد بدهد که اون علم غیب دارد عبارت مرحوم امین الاسلام در مجبه این است این هازل غور ظلم منه لها اولاقل غور فی انا لا نعلم اهدن منهون بل اهدن من اهل الاسلام هیچ مسلمان این حرف نمیزند که مخلوق علم غیب دارد بل اهدن من اهل الاسلام که یسفه اهل الاسلام و اهدن منه ناصب علم غیب و من وصفه مخلوقا به ذالکه فقد فارغد دین اگر کسی مخلوق را بگوید او علم غیب دارد این از دین بیرون را خب کدوم علم غیب است؟ این علم غیب است که مکرره در مکرر قرآن کریم برای انبیاء ثابت میکند این است یا اون علم غیب ذاتی ازلی است بعد میفرماید که وشیعتل امامیتو برآه اومده اونا بری و بیزارند اگر کسی شیعه را متهم بکند که اونا در باره عیمه علیه مسترام چنین علمی قائلند خدا بین اینها و بین اون تهم ازدرنده حاکم است یعنی نمیشه با شیعه را متهم کد که اینا قلوب دارند علم غیب ذاتی ازلی را که برای ذات عقدس اله هست برای عیمه قائلند این نیست بنابراین منظور از این که که جمع محلابه علی فرامو عبورد نشان میداد که هر غیبی به ذات معلوم ذات عقدس اله هست و از راه تعلیمات الهی شامل انبیا و مرسلین میشه برد گذشته از این که خصوص این مسئله هم علم غیبیست که قرآن کریم برای انبیا ثابت کرد فمود قوله اعملو فسیه را الله و عملکم و رسولو فمود خدا و پیغمبر اعمالتون را کنید مسئله ارز اعمال که یکی روایت و دو روایت و ده روایت نیست که هر روز اعمال ما را حضور ایمان علیه وسلم گذارش میدهند حالا هفته دو بار و حتی پنج شمبه ها به یک سبک خاصی اعمال را به حضور ولی از اعواهون ارزه میکنند اول به حضور بارک پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم ارزه میکنند بعد به سیزده معصوم دیگر ارزه میکنند و هر روز یا بخش مهم از هفته اعمال را حضور بارک ولی از اعواهون ارزه میکنند اینا که یک روایت و دو روایت و ده روایت و صد روایت نیست سراسر قرآن هم که پرست از علم قیبی که خدا به انبیاه اصناد داده است پس معلوم شد اون علم قیبی که منفیست علم قیب ازلیست و مراد مرهوام الاسلام همون هست والحمدلله رب العالم