و پرچم بیرون بیاره که صدای روباهو شنید. اون سال از پاییز سرمایی وحشتناک تو روستا و اطراف اون خیمه زده بود و چند وقت بود دوتا روباه جایی از روستا لونه کرده بودن و به مرغ و خروسای مردم حمله می کردن. دوران جوانیش به خاطرشوند. لطیف جای روباه ها رو پیدا کرده بود. یه روز با برادر کچکترش محمد و یکی از دوستاش رفتن و راهای زیرزمین مسجدو دیدن و دو راه فرار پیدا کردن. لطیف یه گونی به برادرش محمد داد و ازش خواست جلوی راه آبی که به زیرزمین مسجدو دیدن و دو راه فرار پیدا کردن. لطیف یه گونی به برادرش محمد داد و ازش خواست جلوی راه آبی که به زیرزمین مسجدو دیدن. دود آروم آروم از دریچه و از لای درزا بیرون میزد. یه دفعه چیزی مثل موشک از تو دریچه خورد ته گونی. لطیف زود گونی و بلند کرد و درشو بست. روباه تقلا می کرد و تو گونی پیچ و تاب می خورد تا خودشو آزاد کنه. محمد رفت سمت آیت تا ببینه روباه دیگه بیرون میاد یا نه. یه دفعه روباه دوم پرید تو گونی و از شدت زربه آیت رو زمین افتاد و روباه از گونی بیرون پرید سگی که نزدیک اونا بود به روباه حمله کرد روباه که خودشو تو تنگ نادید به سگ حمله کرد و چنگی هم به محمد کشید روباه مثل شیر درندهی به هر کس نزدیک می شد حمله می کرد و دنبال راهی برای فرار بود بلاخره بعد از زخمی کردن چند نفر در رفت لطیف روباه گرفتار شده رو تو توبره انداخت و با بچه های دیگه رفتن تا قفصی براش بسازن با چوب و حسیر قفصی ساختن و روباه گرفتار رو تو اون رها کردن حالا همه بچه های آبادی جم شده بودن تا روباه رو ببینن دور قفص پر بود از بچه های قد و نیم قد سید اقیل خادم مسجد که گوشه ای استاده بود جلو رفت و با دیدن روباه تو قفص گفت دیدی لطیف روباه اگه راه فراری پیدا نکنه مثل شیر می جنگه باید همیشه راه نجاتی برای موجودات خدا بذاری تا آسی نشن موجودی که جونش در خطره و راه فراری نداره تا پای جونش تلاش می کنه این زبون بستر رو رها کن تا بره و به بقیه روباه ها بگه که مردم این آبادی چی به سر روباه های مرغ دوز میارن ولش کن تا دیگه به مرغ و خروس های ما حمله نکنه جفتش عملا ناراحته رهاش کن لطیف جان رهاش کن لطیف به گذشته فکر می کرد و حرفای سید اقیل توی گوشش تنین انداخته بود همه ی ماجرای زندگیش تو رستا مثل فیلمی از جلوی چشمش رد شد دوباره یاد روباه افتاد و حرف سید اقیل که گفته بود برای موجودات خدا باید راه فراری گذاشت چند روز روباه رو در قفزی از چوب و حسیر نگه داشتن همه ی بچه های آبادی و مردم می اومدن تا روباه عسیر را که مدام از این سر حصار به اون سر حصار می رفت ببینن روباه مدام دور خودش میچرخید وقتی که دیگه بودن روباه عادی شد باز سید اقیل اومد و گفت که هم شود های در آقای رویت کنید لطیف جان روباها رها کن تا بره و به روباهای دیگه بگه که مردم این آبادی چی به سر روباهای مرغ دوز میارند اگه این نره که اونا نمی فهمند چی به اون گذشته لطیف تکه حسیری رو که مثل در روی چوبا گذاشته بود کند و کنار رفت روبا مکسی کرد و بعد که راه فرا رو دید جستی زد و مثل موشک از حسار به سمت بلندی های اطراف آبادی دوید لطیف ایستاد و تا جایی که روباها از نظر محو می شد اونو تماشا کرد دوباره صدای سید اقیل توی ذهنش تنین انداخت احساس احساس میکرد راه چاره رو با حرفای سید پیدا کرده موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی نگهتار سربلند باشین شهیدان نمرده هم شهیدان که ماه و خرشیده هم که کشتگام وطن زندگام جاویده هم زندگام جاویده هم خلافشم که میگرید از حلاکت خیلی به روز رزم سپردند جان و خندیدند خلافشم که میگرید از حلاکت خیلی به روز رزم سپردند جان و خندیدند به جان خزم فکرندند لرزه همچون بید ولی چوکو زباده اجل نلرزیدند به جان خزم فکرندند لرزه همچون بید ولی چوکو زباده اجل نلرزیدند ولی چوکو زباده اجل نلرزیدند بر آستان رزا چون قبار بلشستند بر آسمان شرف همچون مهدرخ شیدند به جنگ دشمن اگر نقد جان نمیدادند بر آستان رزا به جان دوست چنین من زلت نمیدیدند نمرده هم شهیدان که ماه و خرشیدند که کشید شدند رشدگام وطن زندگام جاویده سدایی مندگاه جلوی از جامعه دینی رادیو معارف دریچه این به جمال روشنایی و معرفت رادیو معارف سدای فضیلت و فطرت سهر سهر سکوت می شکند سهرگهان که ما از زند برابرند دل بیدار دل بیدامی لرزد باید خدا به داد دل بی کذرم باران می بارد از دیدگان آشق خوشابه هالونایی که ارتباط با حق دارند از راه محبت باز آشقان بندگی آغاز می کنند تا سبح نیاز که جهان را به تماشا خونده است صبح این قافل از اطر خدا رب نیز است صبح این قافل از اطر خدا رب نیز است بسم الله الرحمن الرحیم خدایا همین که نامت از دهانم می روید اطر بهشت را می شنوم وقتی کلماتم به از تو نوشتن می رسند آهسته حالت خضوع می گیرند در عشق وضوع می گیرند و به خوف و رجا به آستان نامت نزدیک می شوند می دانم که انقدر مهربان هستی که از هزار و یک گناه ما در می گذری آری در محضر تو گناه خیش را شرم سارانه معترفیم اما به توحید تو شب و روز شهادت می دهیم پای از دایره توحید بیرون ننهاده ایم یا واحد سلام بر سهر سلامی پر از شور و اشتیاغ که در هر سهرگاه نسیم تازه تری از کرانه شرقی اشراق بر روح و روانم می وزد و سلام بر شما سهرخیزان به بحرومه صبح نیاز خوش آمدید انا این تو بتمنانی و این اذنب تو رجانی و این ادبر تو نادانی و این اقبل تو ادنانی و این احبب تو آلانی امروز جمعه 23 خرداد 1404 برابر است با هفته هم زیهدجه 1446 قمری لحظه گلبانگ ازان به افق شهر مقدس قوم امروز ساعت سه و نه دقیقه و طلوع خرشید در ساعت چهار و پنجه و سه دقیقه خواهد بود و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1447 قمری و افتحام زیهدجه 1447 قمری و افتحام زیهدجه 1448 قمری و افتحام زیهدجه 1446 قمری و افتحام زیهدجه 1448 قمری و افتحام زیهدجه 1448 قمری زبان باشد دلش در جای دیگری باشد و زبانش مشغول به ذکر و دعا کردن باشد این پذیرفته نیست من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان تو را شمار نتوانم کرد گر بر تن من زبان شود هر موئی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد رسال الله علی محمد و آله تاهرین موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بس تایمت دستهایم ناتوانند چشمهایم نابینا بارلاها چشمهایم را تو بینایی بخش و دستهایم را تو توانایی در این زمین خاکی که بیپناهی آدمهایش بیداد می کند جز تو کیست که فریاد رسمن باشد جز امیدی که به تو داریم چیست که از حلاب شدن نجات من بخشخ شد نهایت همه بیابانها به چشمه سرد حضور تو خرد می شود و آخره همه پیادروها به اصداح ملاقات با تو ای که اول و آخره همه چیزیست از دام حوست اگر رهایم کردی یارم با آینه قماش نایم کردی یارم یک لحظه مرا رها کن از غریبی یارم تا از کرمت به من رسد نصیبی یارم اگر از شب قم برم به هرم برسم به هوای تو بمیرم که در این جهان اسیرم با تو چشمم زلالم بی تو تشنم کبیرم مرا از خودت مرا در دلم بمان از شبم رها کن بگیر از عدم مرا از خودم مرا با خدا شنا کن مرا از خودت مرا در دلم بمان از شبم رها کن بگیر از عدم مرا از خودم مرا با خدا شنا کن از دام حوست اگر رهایم کردی یارم با آینه قماش نایم کردی یارم یارم یک لحظه مرا رها کن از غریبی یارم تا از کرمت به من بسد نصیبی یارم پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفى صلی اللہ علیه و آله فرمودند قرآن کریم پس از خدای صبحان از هر چیزی برتر است پس هر کس قرآن را بزرگ شماییده مارد خدا را بزرگ شمورده و هر کسان را بزرگ نشمارد حریم خدای صبحان را سبق شمورده است در استانه حقات ملکوتی ازان صبح افق قوم گوش جان می سپاریم به قراعت ترتیل و ترجمه آیات هفتاد و دوم تا نود و هشتم سور مبارکه اسرا سپس گلبانگ ازان صبح افق قوم را از رادیو مارف و برامه صبح نیاز خواهیم شنیدیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم اعوذ برامه شیطان را از رادیو مارف آگرامان نام شاندزhui نام شاندزوع نام شاندزوع نام شاندزوع نام شاندزوع و اگر ما تو را ثابت قدم نمی ساختیم و در پرتوب مقام اسمت مسون از انحراف نبودی نزدیک بودندکی به آنان تمایل کنی اگر چنین می کردی ما دو برابر مجازات مشرکان در زندگی دنیا و دو برابر مجازات انها را بعد از مرگ به تو می چشندیم سفست در برابر ما یا بری برای خود نمی یافتی و اینکادو لیستفزون که من الارض لیخرجو که منها و اذا لایلبثون خلاف که اینکادو ایلا قلیلا سنت من قد ارسلنا قبلك من رسولنا ولا تجد لسنتنا تحویلا و نزدیک بود با نیرنگ و توطعه تو را از این سرزمین بلغزانند تا از آن بیرونت کنند و هرگاه چنین می کردند گرفتار مجازات سخت الهی شدند و پس از تو جز مدت کمی باقی نمی موندند این سنت ما در مورد پیانبرانیست که پیش از تو فرستادیم و هرگز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهی یافت و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسا ان یبعثك ربك مقاما محمودا و بر رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و جعلنی ملدن لدنک سلطان النصیرا و بل جاء الحق و زهق الباطل این الباطل کان زهوقا نماز را از زبال خرشید هنگام زهر تا نهایت تاریکی شب برپادار و همچنین قرآن فجر نماز صبح را چرا که قرآن فجر مشهود فرشتگان شب و روز است و پاسی از شب را از خواب پرخیز و قرآن و نماز بخاند این یک وظیفه اضافی برای تو است امید است پروردگارت تو را به مقامی در خورستایش برنگیزد و بگو پروردگارا مرا در هر کار با صداقت وارد کن و با صداقت خارج ساز و از سوی خود حجتی یاری کننده برایم قرارده و بگو حق آمد و باطل نابود شد یقینا باطل نابود شدنیست و رحمت للمؤمنین و لا يزيد الظالمين الا خسارا و اذا انا على الاندر