محل خیالیت و حسیه اشبه و بالفائل المبدع منها بالمحل القابل نفس نما فائل مبدع بدانیم شبیه تر از این است از این که اون را قابل و محل قابل بدانیم یعنی یک نوع خلاقیت برای نفس قائل بشیم در مقدمه ای که ذهک کردن در اول برس اینا اثبات کردن که نفس میتونه خلاقیت داشته باشه نسبت به صورت حسی و خیالی و بیهی یندفه کسی رو منال اشکالات بسیاری از اشکالاتی که راجب حلول سوارهای ادراکی بود و همین بیان حل میشه علتی مبناها علامن نفس محل و مدرکات اشکال این بود که این صورت حلول میکند در نفس پس میشود عرض اگه ما گفتیم حلول نمیکند در نفس بلکه قائم به نفس هست قیام المعلول بالله اون وقتی که لازمهش نیست که عرض باشه ناشی بود این اشکالات از این که نفس محل مدرکات هست و قیام همون حلول هست اما اگر گفتیم قیام اهم هست از حلول غیر از قیام حلولی قیام صدوری هم دارین و این ادراکاتی و حسی و خیالی قیام صدوری دارن به نفس نه قیام حلولی دیگه اون اشکال وارد میشه از جمعه اشکالاتی که وارد میشود حالا چندشو اشاره میکنم یکی این که گفتیم اگه این صورت جوهریه در نفس تند حاصل بشن و جوهر هم باشن وارد بگیم نفس حیول هست و اینها صورت جوهری هستند برای نفس با اینکه نفس حیول ها نیست این اشکالات تا حالا اینجا هنوز سریعا زک نکرده بوده یکی از اشکالات هم این هست که اگر ما بگیم این جوهریست و حال در نفس مثل صورتی میمونه که حال صورت های منتبه در ماده صورت منتبه در ماده هم جوهر هست اما جوهریست که حال در حیول هاست پس باید بگید این صورت علمیگم که در نفس حاصل میشود و جوهر هست میشود صورت های خارجی میمونه که حال در حیول هست پس نفسش حیول ها بره منا این یکی اشکال جوابش اینست که نه حلول نیست تا این که بگیم لازم اشینست که حلول از صورت فلمات ده باشند دوم اون اشکالی بود که رسان اینجا مطرح شد سیرویت جوهر عرزن و کیفن که دو بخش راشد که کون و شیجوهرن و عرزن یکی هم دخوله تحت مقبوله کیف و لازم اشین بود که دخوله تحت دو مقبوله باشند جوابش اینست که کیف اون وقتی بود که این حال در نفس باشد وقتی حال در نفس نیست پس داخله در مقبوله کیف نیست بله نه خب قایم باشه هر قیامی که عرز نیست همه موجودات قایمه به حقن تبارک به تعالی لازم اشین که عرز باشه و خدا محل باشه برای اینا هر قیامی که برنو لازم اشین نیست که حلول باشه و عرز باشه میاد همیشه حالا هموز بیان نیشون نیومده که ما جروزه نمیتونیم محاکمه کنیم ایشون حالا فعلا میگن اگه اینجور گفتیم این اشکالات مرتفعه میشیم حالا این حل نیست نهایی هست یا نه و در کجا باید این را گفت حالا به معنیت میابدیم بله چرا بفرم مجرد تام منموشن چیش کاری ده بله آه بله از جهت حسی و خیالیش صوره ادراکیش هم مجرد تام منده صوره معقولش بله صوره حسی و خیالیش مجرد ماشاین که اصلا هیچ نه تجربه قائل نیستن مادی میدونن این اشکال که وارد نیست منها اشکال سب و این اشکالی هست که باز هنوز نه آمده اینجا ما تا حالا فقط یکی از این سه تا اشکال را مطرح کردیم این اشکال دومی بود یه اشکال سه بومی باز خواهد آمد که گفتن اگر اون چی را شما درک میکنید ماهیتش با ماهیت شیخ خارجی یکی باشه لازمه اشنایی که وقتی شما حرارت را درک میکنید نفس شما هار بشود برای که همون ماهیت حرارت میاد در ذهن ذهن هم میشه محل برای شما حرارت وقتی حلول پیدا کرد در محلش محلش میشود هار با اون که نفس شما هار نمیشود با تصور حرارت این اشکال هم حل میشه که این حلول نمیکنه در نفس قائمه به نفس منها اتصاف نفس به ماهوه منتفن انها که الهرارته والبرودته والحرکته والسکون والزوجیه والفردیه والفرسیه والحجریه الاغیر ذالک من الابیسات متعلقت به هز المقام که وقتی این صور در یک جایی حلول کرد باید بشه این نوعی که ماده این بوده صورتش هم اومده روش شده و حجر پس وقتی شما صورت حجرات یا صورت فرس را تصور کردید خب صورت فرس اومد نفس هم ماده هست مشبرای این مشبرای شده شده شده فرس نفس این اشکالاتی که شده جوابش همین هست که اینا در صورتی که ما بگیم این صورت حلول میکند در نفس بلو جوهر هست حلول اهم از عرضه ممکنه جوهری حاله در جوهری دیگری باشه صورت منتبه در ماده جوهر هست و حاله در جوهری دیگری هست حلول که گفتیم این اشکالات بیشش میاد صورت جوهری فرس وقتی میاد با این که صورت جوهری هست لازمش نکنه نفس بشه فرس برای اینکه این صورت جوهری وقتی جایی بیاد اون محلش میشه باید ماده برای اون پس باید بشه نفس فرس یا عرضی که در خارج هست مثل حرارت تصور کردید حلول میکنه در نفس حلول العرضه فی الموضوع نه حلول از صورت فی الماده حلول العرضه فی الموضوع پس باید نفس هار شود نه اتکده به نفس هر دوش منتقیه نه نفس فرس میشود و نه نفس هار میشود پس اون ماهیت تحقیق پیدا نکرده هست در نفس جوابش این است که ماهیت دو جو تحقیق پیدا میکنه یه وقت به عنوان نائط برای محلشه در صورتی که حلول کند در اون اما اگه حلول نکند و قد فائم باشد به اون قیامن صدوریگر موجب این نمیشه که متصفی به این صفات بشه کما این که همه معلولات قائمه به علتهای علت فائلی و مبدع اعلا هستن و نعت نمیدن به واجب واجب نه هار میشه نه بارد میشه نه انسان میشه نه چیز دیگری با این که همه این صورت را ایجاد میکنه فَاِنَّهُ اِذَا سَبَتَ وَتَحَقَّقَ اَنَّ قِيَامَ تِلْكَسْ صُوَرِ الْاِدْرَاكِیَ بِن نَفْسِ لَيْسَ بِالْحُلُولِ قیام دارد اما نه قیام حلولی بل به نحو این آخر غیری غیر از حلولی که اسمش قیام صدوری میزند اگر اینجور شد دیگر لنگیلزن محضور اصلا هیچی از این محضوراتی که گفته شد دیگر لازم نمیاد چون همه اینا ملاکش حلول بود فَازِرِ قُوشی فرق گذاشت بین چیزی که قایمه به نفس است و چیزی که حاصل فی نفس است گفت اونی که قایمه به نفس است صورت عرزی است کیف نفسانی است اونی که حاصل فی نفس اون جوهر است که موجود است فی نفس موجود است این ها که گفتیم نفس فاعلیت دارد همه نصفت به صورت حسی و خیالی بود اما راجع به صورت عقلی باید چیز دیگری بگیریم حاضا فی المحسوسات ظاهریت هم کاند او باطنیت اگر ادراک حسی بود حالا حس باطنی یعنی چی با حس باطنی بود چند تا سوچی و این ها را بماند اگر حس بود ادراک حسی بود میگیم نفس میتونه ایجاد کنه یا ادراک خیالی بود اونم را اشون از سنگ ادراک حسی میدونن به عنطه حس باطنی است حسی و خیالی بود انا را نفس میتونه ایجاد کنه و این اشکال پیشنه میاد برای این که قیام قائمه به نفس قیامن صدوری گن اما راجب صور اقلیه داستان دیگری داره که نمیرسیم بخونیم و صلو اللہ علیه و سلم و علیه و سلم لبیک یا الله لبیک یا الله موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته