راه از اوقات کشف میشه که مطلب برخلاف هست خداوند متعال آخرت را قرار داده هست و مقرر داشته که این آخرت با اون عظمت و جلال و تشکیلات برای چه کسانی هست خرا این مایم و معیاری که خدا به دست داده آیا این معیار با حالات ما با اعمال ما با منویات ما وفق میده آیا همخانی داره آیه کریمه قرآنی که آیه بستکندنده هست در سوره مبارک قصص آمده تلکدار آخره نجعلها للذین لا يريدون اروبا فی الارض ولا فسادا ولعاقبت للمتقین آغاز آقای کریمه اینست که اون جهان آخرت ما قرار دادیم اون را برای کسانی که اراده ندارن بر تریم جوئی در زمین را دنبال این نیستن که در زمین بر تری داشته باشن نامشون صحبتشون کارشون مورد مطرح شدن مردم باشه دنبال این جهات نیستن حالا یه وقت پیش آمدم کرده هست خب باشه اما این که انسان مسمم باشه این که مقامی رتبهی میزی نمیدونم حکمرانی امثال ظالک به دست بیاره و بندگان و خدا در برابر او متوازه باشن این خطر بزرگ هست و تارد آخرت هست آخرت رو پرد میکنه تلکت دار آخره نجال حال لذین اللهیم یا یوریدون قلوب و انفلعر ما این جهان آخرت رو قرار دادیم برای اون کسانی که اراده اولو در زمین ندارن که بخوان آلی باشن مطرح باشن یا پستی مقامی مرتبهی ریاستی بروبیای داشته باشن به دمتونه باال اون جد نیستم ارز کردم گایم پیش میاد برای آقای انسان چند که از مرحوم سید و طایفه آقای برو جردین اول الله و مرقده منقول هست که میفرمودن من آن چه برایم پیش آمد فرمودن دنبالش نرفتم اصلا و عبدا ولی اونم که آمد از دست ندادم که آره هدفیم مطمئنم من نباید داشته باشم بلاخره آن چه که بسیار مذره است برای آخرت انسان اینه که انسان منویاتش این باشه در ذهنش در فکرش این جد هست چنانه که بعض از اشخاص هم به زبان میابرن رسمن علو و برطری جوی را میخان اسلام ای را نمیپذیره و حتی سریع آقای قرآن این معنا و این حالت موجود ترد اخرت انسان است که انسان در جهان عبدی راه به خدا پیدا نکنه حالا میخواد امامه به سر باشه کلا به سر باشه میخواد شهری باشه میخواد رستایی باشه باسواد باشه بیسواد باشه تلکت داره این جهان آخرت رو ما قرار دادیم برای کسانی که اراده علوف در زمین ندارن بعضی ها هستن دنبال این جهت میرن تشنه این جهتن تشنه کام حسابی که به هر صورتی شد این جرگان را برای خودشون تأمین کنن اگر به خلافگوی باشه اگر به دروغ باشه به هر وسیله هست دنبال این مطلبن اینطور افراد که میرن دنبال این که ریاستی پستی مقامی رفت آمدی پیدا بکنند و بندگان خدا سر توازع در برابر اونا فرود بیاورن حتما این ترکسی از کاروان آخرت اقب میمانه شک ندار خدای متعال به سراحه فرموده و ظاهر آیم حس روحست تلکت دار آخره نجال و حال لذین ما ای را قرار میدیم برا اون کسانی که اینطور باشن که لا یوریدون اولوف بن فلعرز بلا فسادا آنان که اراده اولوف در زمین ندارن نمیخن در میان مردم یه سرفرازی یه مقامی مردم در برابر اونها خاکساری بکنن نه این جهان آخرت مال کسانیست که این نهوه تدبره و اندیشه در ذهن نداشته باشن که بخون در زمین آقایی بکنن و روایاتی هم داریم که اگر میخواید نگاه بکنید به اهل جهنم نگاه بکنید اون جایی که یک کسی نشسته است و مقابل او ادهی سر پایی ستادند یعنی آماده باشن برای اطاعت او که او فرمان بده اشاره بکنه اونو انجام بدن ولو خلاف شهر باشن خلاف شهر خلاف دین خلاف وجدان باشن اگر دیدید یک کسان این کسی را که خیلی دلخوش هست چرا برای خاطری که تا نگاه میکنه ادهی مقابلش حاضر به اطاعت هستن این بدانید که اهل دوزخ خواهد بود همون آدمی که نشسته و افرادی در برابر او ایستادن ارز میکنم آقای کریمن نسخه شفابخش مخصوصا برای روحانیت این خطر زیاد انها را تحدید میکنه و یکی از بزرگان که گاهی امشال این نکته را ارز کرده باشم مرغم آیت الله آقای سید ابراهیم حقشناس قضوان الله علیه که از بزرگان علما بودند و کسی که ایشون را درک نکرده واقعا نمیتوند به فهمت که این چه انسانی بود و چه اندازه در برابر خدا و خلق خدا متوازه بود و حتی کمترین چیزی که بوی مثلا ریاست طلبی و امثالش باشه ایشون دیده نشد من از ایام کودکی که ایشون را دیدم تا اون آخر کارشون اخلاقشون همین بود و یک کسی هم به ایشون گفته بود که آخ خیلی شما به همدلله محبوبید همه جا سلاتون هست همه جا حرفتون هست صحبت از شما میکنن تعریفتون میکنن ایشون متابقین نقل فرموده بودن ای کاریمیده بودن یک نفر مرا نمیشناخت این چه وضعی هست که خدای نخواست انسان به دنیا این طور دلبسته بشه در حالی که میبیند اقوامش ارهامش نزدیکانش دوستان و رفقا و همکراسی هایش همه رفتند و همه میروند مزالک انسان دنبال این باشه که ریاستی پیدا بکنه توسعه بده بیشتر بکنه سبحان الله العظیم و لا فسادا این آلم آخرت برای کسان ما قرار دادیم که اراده اولو در زمین ندارن و نه این که فساد بکنن در زمین با گناه کردن با مردم رو به جانم انداختن با فتن انگیزی کردن با مرید و مرید بازی زندگی کردن این فساد است دیگه فساد از این بالاتر جامعه رو انسان به هم بریزه یک ادهی را با خودش طرف دار بکنه اینها رو وادار بکنه به انواع طرق برای این که رقبای خودش که حساب می کند رقیبش هستن اونها رو نابود بکنه و اسقاط بکنه و به زمین بزند این فساد در زمینه و آنان که اهل آخرتن نه اون فکر دارن نه این اندیشه را لا یوریدون علوان فی الارض ولا فسادا آخر کار مطلب را به ایک جمعه تمام کرده است و این مضمون صدر در زیل آورده است وان جمعه اینه والاقبتل المتقیده آقبت برای اشخاص با تقوی هست انسان با تقوی خوش آقبت هست این که از رفاه دوستان بودن که ورد زبانشون بود و هست که خدا آقبتت بخیر بکنه آقبت بخیر در این کلمه هست ول آقبتل المتقید برای انسان پرهیزکار انسان که از خدا بترسه انسان که رعایت حلال و حرام خدا بکنه به یک جمعهی که گفته باشد راحت نمی نشنه که چرا من این طور کردم چرا من این را گفتم و من می شناسم کسی را که در خلواتش شنیده شده است از او که می گفته از خاک بر سر من چرا این طور کردم چرا اون طور گفتم محاسبه وی خودش دارا ول آقبتل المتقید پس حالا میار را خدا به ما اطا کرده این ماییم که درست بنشینیم حسابگر خودمون باشیم و توجیه گر برای خود نباشیم این بد بلاهیه که انسانگاهی گرفتار این معنام می شه که هر کار غلطی ناروایی نابجایی بکنه صحبت که می شه خلاصش توجیه می کنه که کار کار درستی بوده و به جا بوده از در حال که بزرگان دین هرگز این طور نبودن و از محقق نامدار مرحوم آقای نائینی اعلالله مقامه شریف که استاد فقه ها و مجتهدین بودن این مطلب نقش شده که به بعضی از نقش شده بودن که به بعضی از نقش شده بودن که به بعضی از نقش شده بودن نزدیکان و علاقمندان و تلامزشون فرموده بودن شما مشغول زمه استید اگر یه ناروایی از من دید خلالی زلالی اشتباهی از من ببینید و به من تذکر ندید آقای نائینی که تلامزه او اقتار ایران بلکه جان را پرا گرفتند اون بزرگواری که مجتهدین مجتهدین مجتهدین در برابر او توازا می کردن ولی به اندازه عام موازه بوده که حتی به رسمن گفته است مشغول زمه اید من فردای قیامت از شما بازخواست می کنم که یه کار ناروای از من ببینید و شما تذکر ندید به داخله این آقای کریمه را خیلی تکرار بکنیم در ذهن بسپاریم و بدانمینه تمام می شا و همه دیدیم که برای بسیاری تمام شد اشخاص متنوی آمدن حالا اهم از این که از علما و روحانیت یا سیاست مداران همه رفتند با این که چه مقاماتی داشتن علما بزرگی که نمونه بودن آه از دنیا رفتند دیگه ما باقی می مانیم خلاصه کار یک سره می کنم اتبرا که اگر تقوی نداریم اگر مراعات حضور خدا نمی کنیم اگر حساب و کتاب الهی برامون مطرح نیست بدانیم که در آخرت ما راهی به رحمت خدا نخواهیم دار ولی آقبتون المتقین اللهم صلی علی محمد و آل محمد وفقن اللهم و ایاکم لمراضیه و جنبنا و ایاکم ام مخالفتی و مناهیه اللهم وفقنا لما تهب و ترزا و جنبنا اما لا تهب و اجعل اواقب امورنا خیر اللهم احینا مؤمنین و امتنا مؤمنین و اجعلنا من اهل التقوى و من اهل الیقین و احشرنا مع مولانا امیر المؤمنین و اولاده التاهرین سلواتک علیه مجمعین ابلغ و اوصل الى ارواه المؤمن و المؤمنات لاسیم الشهداء و المقتولین فی سبیل الله و الى ارواه علماءنا الاملین و فقهاءنا الراشدین و الى ارواه اخواننا المؤمنین و استقائنا و رفقائنا الصالحین المخلصین سوابان و بل فاطمه السلامات اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجیب درجه سلام و سلامات خداوند بر محمد و آل محمد دوستان و امران گرامه توفیق بود که در خدمت شما باشیم و ساعت و لحظه ها در کنار شما سپری کنیم از همراهی شما بسیار سپاس گذرم و امیدوارم که هر جه هستید روز شمبه خوبی رو در پیش رو داشته باشید و طبیعتا هفته خوبی انشاءالله در پیش روی شما باشید پنج و شانزده دقیقه و مبانی فقاحت درس خراج اصول فقه حضرت هایتولا مکارم شیرازی رو تقدیم شما میکنیم و با شما خداحافظی میکنیم گر جلوه حضرا هدف یافتی بر بوهر اشرا سدف یافتی مبانی فقاحت این جمله زفرد بفقاحت داریم این جمله زفرد و بفقاحت داریم که از مکتب بالی نجف یافته این که از مکتب بالی نجف یافته این که از مکتب بالی نجفuran بسم الله الرحمن الرحیم و به نسلین و سلالله و علی سیدنا محمد و آله الطاهرین لا سیما وقیت الله المنتظر عجل الله تعالی له الفرج ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم تنبیه دهوم از تنبیهات استسحاب این تنبیه هم از بقایای اصل مصبت است صحبت در این است که اصل مصبتی که ما گفتیم و حجت نیست عبارت بود از آثار شرقیه مل واسطتل اقلیه یا چیزی که دیروز خود توصیه دادیم هر اثر اقلی رو اسمش اصل مصبت گذاشتیم ولو اثر شرقی هم درکار نباشیم هر گونه اثر اقلی را اسم مصبت نامیدیم اینا مال اونجایی هست همش که این لازمه لازمه اقلی مربوط به وجود واقعی باش وجود واقعی مستسحب لازمه اقلی مربوط به وجود واقعی باشیم اما اگر وجود ظاهری و حکم ظاهری هم دارای همون اثر اقلی است اینکه دیگه اشکال نداره تکرار میکنم آنچه گفتیم درباره اصل مصبت مال اونجاییست که اثر اقلی مربوط به وجود واقعی شی باشد و اینکه اینکه شی باشد منبوطه به وجود واقعی شی باشد اما اگر وجود ظاهری شی هم دارای همون اثر اقلی است اثبات آن داخل اصل مصبت نیست تا مثال نزنم مثل اینکه این مطلب کاملا واضح نمیشه یه مثال بزنیم از احکام شما تهارتی رو استسحاب میکنید و دستتون میرسه به یه تهارت استسحابی حالت سابقه یقینی بود و شک داریم لباس ما نجست شده یا نه بدن ما نجست شده یا نه با آن نماز میخانیم یکی از آثار اقلیه اجزایی یکی از آثار اقلیه اجزایی آثار اقلیه چی؟ حکم واقعی و عقیده بعضی حکم ظاهری موجود زینی است اثر اقلی حکم واقعی اجزایی است اجزایی یعنی امتصاد حکم واقعی اجزایی حالا بعضی جهان شارع مقدس تهارت ظاهری رو هم واقعا کافی دانسته میگه شرط صحت واقعی صلاة اهم از تهارت واقعی و ظاهری است یعنی لباس شما تاهر واقعی باشه شرط صحت حقیقتا هست چرا؟ شرط صحت أهم من ليست تاهارت واقعیه و ظاهری حالا که این طور شد اگر شما با طاهارت ظاهری نماز رو خوندید آیا معجزی هست یا نیست اجزای از آثار اقلیه هست هست یا نیست. هست چون شرط واقعی اهم بوده هم از تاهارت واقعی و تاهارت استثعابی بوده تاهارت اصطحابی بوده استسابی وجود واقعی شرکت شماست اجزا که اثر اقلیست بران متردد میشود معلوم شد؟ پس این که میگیم دعوای اصل مصبت مال اونجاییست که وجود واقعی منشه اثر باشه و وجود ظاهری به تنهایی منشه اثر نیست این خارج میکند اونجایی را که وجود ظاهری و واقعی هر نو منشه اثر است مثل تارت واقعی و ظاهری که هر دو شرکت سلاته پس اجزا که اثر اقلی لیمتصال الامر یه ترتبه علیه السلات معتهارت واقعیه و علیه السلات معتهارت ظاهریه اجزا که من الاساله اقلیه است بار میشه لانه اون اثر اون لیمتصال الامر الواقعی امر واقعی ما هم مستارت ظاهری و واقعیه هر دو امر واقعی هر دو اجزا داره یه مثل مثال دیگر در باب عدم تکلیف شما سابقا تکلیفی نداشتید مثلا به وجوب یا به حرمت استصحاب کردید گفتید الان هم تکلیف ندارید یا نه سابقا مباح بود استصحاب کردید اباها رو فرق نمی کنه عدم یا بوجود یکی از آثار اقلیه اینجا هست چون مباح است اقاب نیست عدم الاغاب اثار اقلیه درسته عدم الاغاب من الاسار اقلیه اما آثار اقلیه چیه عباهی واقعی یا هم از عباهی واقعی زاهی خب هم لی دیدید عباهی وقعی اهم اثارشعدم الاغاب این عدم الاغاب endpoint to disorder من العاثار الاقلیه للعباه اما از عباهی واقعی یا عباهی زاهیست هر جورو شامل میشه هم عباهی واقعی را شامل نیست میشود هم اباهی ظاهری رو شامل میشود هر دو رو شامل میشود آیا اینا آثار اقلیه هست جز اصن مصبته نه این آثار اقلیه و اصن مصبت که میگن مال اونجاییست که وجود واقعی معسره و وجود ظاهری نه میره تو دعوای اصن مصبت مشکلات ایجاد میشه اما اگر یه اصریست مال اهم من الوجوده اهم من الحکمین از ظاهری و الواقعی آثار اقلیه اینا بار میشه با استسخام فلیس من ال اصد مصبت فی شهر معلوم شد اجزا کسانی قائدن احکام ظاهریه مجزی نیست ما مجزی میدونیم آیون ادش و معتقدن مجزی نیست ما میگیم حتی اون مبناه کسانی که میگن حکم واقعی مجزیه حکم ظاهری مجزی نیست در مثل تهارت درست نیست چرا چون تهارت شرط اهمه بنابراین وقتی تهارت ظاهری حاصل شد شرط واقعی حاصل شده شرط واقعی که حاصل شد اجزا در اطاعت اوامر واقعیه منحکامل اقلیه گفتگو نداره ارز کردم اصن مصبت در این تنبیه دوتن بیه اخیریه منی و سیگه پیدا کرد هر اصر اقلی شد اصن مصبت تا و حال میگفتیم اصر شرعیه اصر اقلیه حالا خود اصر اقلیه رم اسمش اصن مصبت گذاشتیم چون محلوم آشمان روسین ظاهران در بعض از عباراتش ترز میکند به کفاییه که بابا این اصن مصبت که ما میگفتیم اینا نبود شما آقایی اصن مصبتید؟ محلومه منم آخوند هم حالا ظاهر توجه به این معنا داشته به توصیه و تعمیمی در مفهوم اصن مصبت قائل شده که هم اصار شرعیه من واسطه اقلیه رو میگره هم خود اصار اقلیه بنای اصار شرعیه این هم اسمش اصن مصبت ایشون گذاشته خب نیست در این جاها در این جاها جز اصن مصبت محصول نمیشه همینش کاله وقتی حکم الهی اباهی ظاهری شد من مرتکب شدم خدا باست شبم میزنه؟ نمیزنه دیگه پس ادم الاغاب از هریس ام من الاباحت الواقعیه والاباحت ظاهریه و چون چینی نست مترتب میشه ولو بالاستسحاب در مسئله تهارت خبسیه هم اون روایت داره که تهارت خبسیه خواه تهارت ظاهریه خواه تهارت واقعیه باشه شرط واقعیه صدا تاسته اون روایت تب بودید این مسئله اباهی وعدم الاغاب حکم اقلی اقلی معنی اباهی اینست که مجازات نمی کنه هم مباهی هم مجازات داری؟ جواهیه بحث من در دوتمه سال دوم اومدم بنده استسحاب اباهی کردم اباهی ظاهری فعلا شده من الاسار العقلیه للعباهت الظاهریه عدم الاغاب آیا این اثر عقلی باری میشه یا نه؟ بله چون عدم الاغاب اثر اهمه اهم از اباهی واقعی و اباهی ظاهری هر دو اثر عقلیش عدم الاغاب این دیگه اصل مصبت نیست نگه من الاسار العقلیه است اصل مصبتی نیست چرا؟ چون اثر اهم لنوجود الواقعی و ظاهری عدم الاغاب اثری هم مال اباهی واقعی است هم مال اباهی ظاهریه وقتی اباه را به استسحاب ثابت کردم عدم الاغاب هم قطعا مترتب میشه این ربطی به اصل مصبت نداره اصل مصبت مال اونجا بود که اثر مال وجود واقعی بود نه وجود اهم من الواقعی و ظاهری اونی که اثر وجود اینه یا خصوص وجود ظاهری اثرش این که دیگه اصل مصبت نمیشه وجود ظاهری حجم ظاهری ثابت شد تهارت ظاهری اباهی ظاهری دو تا مثال زنم ثابت شد یه ترتبه علی اباهه آثارو علی اقنیه یه ترتبه علی تهارت ظاهریه آثارو علی اقنیه آثارو علی اقنیه به حوال انزام از این تنبیه به امنالله گذشتیم رفتیم سراغ تنبیه یازده هم یازده همه ما و ده همه مرغوم آقای آخون خب یکی از شرایط استسحاب این بود که خودش حکم شرعی باشه یا ذا اثر شرعی باشه این بود یا نه چرا باید حکم شرعی یا اثر شرعی باشه برای اینکه استسحاب ابقاء ماکان باید جنبه اثر شرعی داشته باشه تو شارعی بتون جل کنی شارعی به ما انها اون شارعی قلم رو به حکومتش احکام و موضوعات ذو حکمه اما چیزی که نه خودش اثر شرعی است نه موضوع اثر شرعی است آیا زمین کره ماه پاک است یا نجست؟ این نه حکم شرعی است نه ذو اثر شرعی است تو این چیز اینیست که هالما بیاد