باید روح الله محسنی تا ساعت چهارده با شما خواهیم بود. برکرانه نور آماده پخش هست. اولین برنامه این نوبت همراه میشیم با مفسرالی قدر حضرت هایت الله جوادی آنبولی و گوش جان میسپاریم به تفسیر سوره مبارکه ماعد آیه نورانی صد و نخون به مدت سی دقیقه. موسیقی بر چراغه نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی نور نور نور نور نور بسم الله الرحمن الرحیم وزیفه انسان است کنار هم زشت می کنن اون که وزیفه انسان است به عنوان مسائل فقهی یا حقوقی که زشت فرمودن اون را با مسائل اعتقادی اخلاقی مخصوصا به جریان قیامت همراه می کنن که زامن اجرا باشد مهمتری مسئله که قرآن کریم بعد از جریان بیان احکام فقهی و حقوقی زشت می کنن مسئله معاد است برای این که اعتقاد به مبدع به عنوان که خدایی هست و آلم را آفرید به انسان را آفرید این خیلی مشکل را حل نمی کند چون قالب مشکلی نهجاز بین عقید معتقد بودند اون هم معتقد بودند خدایی هست آسمان زمین را خلق کرده مجموعی آلم را اون دارد اداره می کند اما ربوبیت های مقتعی به احده عرباب متفرقون است و به قیامت هم معتقد نبودند یعنی انسان بر برابر خدا مسئول نیست خب چنین اعتقادی را مشکل هم داشتند این مشکل را حل نمی کند این که بینید اصرار زیاد ورآن کریم بر جریان قیامت است برای آن است که مهمترین آمل برای اجرای احکام فقهی حقوقی و مانند اون عقیده به روز حساب است وقتی انسان بداند بر برابر عمل مسئولیده و عمل زنده است و او را رهان نمی کند خودش رو مراقبت میکند محاسب خود حسب مانند لذازات اقبال سیلات در این بخش از قرآن بعد از این که مقداری از احکام حقوقی به فقهی را زید فرمودن جریان معاد را زید کردن این یه مطلب مطلب دوباره از که در اونجا میزان میزان قسط و عدل است علمی در اونجا نافذ هست که هیچ صحب و نسیان و خطاب و قلط در اون علم راه ندارد و اون در درجه اول علم خود ذات اقدس اله است بعد علم انبیاء و ایماری موسلم و مرسلین که شهده ای الهیه دزاد از سوره نسا فرمود این آیه سوره نسا که فکیفه از آج انا من کل امتن به شهید بدین و بکه حالها اولای شهیدا آیه است که بفتن یه وقتی ابن مسعود بارد شد وجود بارد که پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم به او فرمود قرآن بخان او شروع کرد به خوندن آیات از سوره نسا بعد به این جمعه که رسید وجود بارد که پیغمبر اشتاش جاری شد تمود بس است مسئله قیامت همان است که بالاخره یوم یج الالول دانشی بود در اون آیه دارد که انبیا شاهد کارهای امتهای خود هستند و چون عمل به نیت است اگر شهادت در اونجا بر اساس ظاهر باشد که نافع نیست و نافذ نیست و اگر اینها علم به نیت به زمائر نداشته باشند که شهادت مسمون است پس با ترجه به این که انما اعمارو به نیات فرق ایمان نفاق هم با نیت هست و اون روز هم برابر با واقع محاکم شوند و انبیا علیه مستقامم شاهد چنین محکمی هستند پس یقینا اونها از نیات و زمائر با خبر روی این حساب نمیشه وقت گفت که اونها علم به غیب ندارد فخر رازی در زیل این آیه که انبیا جواب دادن لا علم لنا چند ورس دکمه سه وچه اخیرش در اینجا محل نظر است یه وچه این است که انبیا علیه مستقام خدا عرض میکنند پروردگارا ما به زواهر امور اینها عالم بودیم از زمائر اینها که بیخبریم ما از باطن اینها با خبر نیست یک که این به کیفیت برمیگردد یعنی ما از زواهر با خبریم از باطن بیخبریم دوم این که ما تا در بین امتهای خود بودیم از اعمار اونها با خبر بودیم وقتی که رهلت کرده ایم از اعمار اونها بیخبریم دوم سووم این که اطلاع ما از کار امتهای ما در حد مزنه و گمان است ما که یقین نداریم مزنه و گمان هم که به درد محکمه دنیا میخورد نه به درد محکمه آفره این جواب سووم را که در حقیقت جواب ششومه از جوابهای پخرازی است اون را خود افدا کرده گفت الان در حین کتابت تفسیر این آیه این به ذهنم رسیده است هیچ کدام از این سه جواب مخصوصا جواب سوومی که به ذهن خودشون رسیده و نوشتن تام نیست اولا اگر اینها به زواهر و امور آقا بودن و بباتن و زمائر افراد آقا نبودن خدا چگونه اینها را به عنوان شاهد در قیامت میپذیرند در حالی که قوام عمل به نیت است معلوم نیست که ریا کرده که منافق بوده که مؤمن خب منافق و غیر منافق همه در مسجد پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم به اون حضرت اقتدامی کردن مراعیب و مخلص هر دو دای کنار هم نماز میخونن خب اگر از درون کسی با خبر نباشد چگونه میتواند شهادت بدهد در حالی که خداوند اینها را به عنوان شاهد احزار میکنند به شهادت اینها را میپذیرند پس اینها گذشته از این که از زواهر امور با خبرن از بواتن امورا با خبرن از طرف دیگر این که ذات اقدس الافمود فکری فیضا جعنا من کل امتن به شهید و جعنا بکه علاها اولا شهیدا اگر هر پیغمبر مادامه که زنده است شاهد اعمال امت باشد وقتی رهلت کرده است شامل نباشد رازمش این است که مقتع زیادی از حال امم بدون شهادت شاهد باشد پریکرد پیغمبری مدت کتاهی در بین قومش به زندگی عادی زنده است در حالی که هر پیغمبری به شاهد اعمال تمام امت خواهد بود گذشته از این که وجود مبارک پیغمبر خاتم صلی اللہ علیه و سلم نه تنها شاهد اعمال امت خود هست شاهد شهده هم هست خب پس این وجوهی که جناب فخر راز زیه کردن مقصودا این وچه سوم که وچه ششوم از وجوه ششگانشون است به خودشون ابداع کردن اینا نتمام است چه این که این وچه ششوم که مرد انتخاب و ابتکار خود فخر رازی است در تفسیل المنار هم کاملا نقد شده است یعنی محققین اهل سنت هم حربیشون رو نفذی رفتن مطلع بعدیان است که این که اینا گفتن لا علم لنا باید میگفتن تو عالمی ولی گفتن انکه انت اللام الغیوب اینا یه مدعا دارن و یه دلیل مدعایشون این است که ما عالم نیستی دلیلشون این است که تو علام الغیوبی این کلمه علام آوردن و غیوب آوردن این چه مددوی رو میخواد بگم کنن اولا قرآن کریم در باری انبیاء فرمود به این که اینا هم نسبت به حاضر هم نسبت به غابر هم نسبت به قادم عالم نسبت به حاضر عالم نسبت به گذشته عالم نسبت به اون چم که می آید عالم نسبت به گذشته که اخبار پیشین را برای انبیاء بعد نعلم کنن نسبت به آینده اخبار آینده و انبیاء آینده را برای گذشته نعلم کنن این که وجود مبارک مسیح علام نبی گناب آری و علیه السلام میگوید مبشرم به رسول یعتیب من بعد اسم محمد این رو به عنوان قطع میگوید دیگر این که شک ندارد که این علم غیب است نسبت به آینده دیگر یانه هست نوح سلام الله علیه که خود نوح به صورت قاطع ارش کرد رب لا تبرعال علم القافین دیارن انکن تبرعون یونول لعباده که ولا یالیدو الا پا جرن کفار آیه بیست و هفت سوره نوح این علم غیب نوح سلام الله علیه محصول اون تعلیم الهیست که ذات اقدس اله بو آموخ آیه سی و شیش سوره هود اینست که و اوهیه ایلا نوهن انهو لن یومنه من قوم که اله آمن قد آمن فلا تبتع اسم ما کام یفعالون بس نه ادفار که با احیاننا و بحینا فلا تو خاطب نیفند دین ولمو انه هم موراون به نو فرمود دیگه کار تموم شد از این بعد هیچ کسی از اینها ایمان نخواهان آمون از این قوم هیچ کسی ایمان نمی آمون حالا شروع بگون با کشتی سازی تا جریان غرق اینها رو مفرحم بگونیم این بیان الهی که از راه وحی به نوه سلام الله علیه شد این اعلام به غیب است اخبار به غیب است از اون به بعد اون چی که در سوره بارک نوه آمده به خدا ارز کد که رب لا تبرعن العلم الكافین دیارن انکن تبرهم یونل عباده که ولا یالدو الا فا جرن کفار آیه 27 سوره نوه اینی که به صورت به زیرس قاطع نوه پیغمبر ارز میکند خدا یار اینا دیگه این اهلی ایمان نیستن برای آن است که فلا تبتعیس فلا تبتعیس یعنی لا بعثه علیک باکد نباشه حالا کشتی رو بساز بعد از این که این لن برای نفیت معکد است تأکیه در نفی است نتعبید پس نسبت گذشته و هایی که این ها به تعلیم الهی آلم غیب مدن مهمان است که این ها نه تنها آله به غیبن غیب را معمورن برای دیگرانم بازدو کنن خب همین جریان این ها که انبیاء علیه مسلم از ذات اقبسی اله استفاده کردن و به امت هاشون گفتن این ها علم غیب است که به دیگران آمدن الان همه ما هم نسبت به گذشته یقین داریم که انبیاءی بودن امت هایی بودن و عذاب هایی مختلاف شدن و مانندان بخش از این ها را برهان اقلی اثبات میکنند در این بگنه بسیار از جزئیات و خصوصیات جهنم خصوصیات بهشت خصوصیات کوسر خصوصیات تطایر کتاب خصوصیت حساب خصوصیت میزان و مانندان که برهان اقلی اثبات نمی کنند خطوط کلی معاد را بهشت و جهنم را البته کاملا اقل اثبات نمی کنند اما بسیار از زیر مرچموعی اون کلی را که ما یقین داریم این را وحی به ما گفته دیگر خب ما هم علم غیب داریم از ما سآل بکنن کی گفت بگیم خدا فرمون ایمه فرمودن پیغمبر فرمون علیه موسیل داره موسیلان این ها غیب است دیگر منتها برای ما چون همه ما عالمیم به تعلیمون ها این علم غیب محسوب نمی شده وگنه چیزی را که آدم به صورت یقین می داند دلیل اقلی هم برای اقامه نیست فقط وحی است که عقل او را تصدیق دارد و ایمان دارد امشقی لذا ذات اقدس اله فرمود این پیغمبر نه تنها اون کرا که شما می پندارید نیست و ما ساهم میکنم و مجنون بلکه او امین وحی است یک اون کرا با او گفتیم خوب می فهمد دو اون احکام غیبی که به او فهمندیم و به او گفتیم که به امت ابلاغ بکند هیچ کتمان نمی کند اونها را ابلاغ بکند سه آیه 22 بعد سوره از شمس و کنفرد این است و ما ساهم بکم به مجنونن و لقد رآهو بل افق المبینه و ما هوا علل غیبه بذنین اون نسبت به غیب زنت نمی برزد زنت یعنی بخل لنین یعنی بخیل او بخیل نیست که احبار غیب را به شما منتقل کنه هر چی از غیب یافت برای شما گفت از اول تا آخر غران غیب است دیگر همین ها را برای ما نقل کرده و گفته این جمله ها کلام الله است دیگر غیب است دیگر الان غرانی که بشه در خدمت اوست کلمه به کلمه این از غیبهی است دیگر همین ها غیبه الفاظش از غیب آمده معانیش از غیب آمده خب فرمود به ماه و على الغیبه به ذنینین پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم بخیل نیست که احبار غیب را به شما نرساند بلکه سخیست اون که را ما به او گفتیم معمور است که به شما ابلاغ کند و ابلاغ میکند خب پس این که این ها عالم غیبن و خداوند پبود ما اصرار گذشته حال آینده را به این ها آمده ایم این ها هم به مقداری که ما به اون ها رسالت دادیم ابلاغ بکنن ابلاغ میکنن منطقه هر کس به اندازه خودش میفهمد وگرنه اونا حرفا را گفتن این که فبود این نام آشر انبیاب و اسلالان نکلمه ناس بلا قدر اقولهم نه یعنی یه مقدار بگیم یه مقدار نگیم ما هر چی ما گفتن گفتیم منطقه هر کس به اندازه فهم خود میفهمد نه این که ما به اندازه فکر مردم بعضی چیزا را نغل بکنیم ما هر چیزا را نغل نکنیم ما هر چی که ما گفتن گفتیم منطقه هر کس به اندازه فهم خود میفهمد حالا ببینید در بین مفسرین خیلی ها بودن این روایت را نغل کردن و خیلی ها بودن این در خدمت آیه بودن تفصیل کردن حالا اون بیانه که سیدن را استار رسمه هم لرهی تو بحث روایی دارد در جای دیگه دیدید یا ندیدید گاهی ببینید کل این علمیزان به همون چند جای حساسش وابسته است تو این بحث تفسیر روایی یه دسته ستری دارن که اون حتما اون را مرازه فرموید پس این انبیاء علیه مصرم مخصوصا خاتمشون علیه مصرم از گذشته و حال و آینده به تعلیم الهی آلمن یک و زنین و بخیر هم نیستن که غیبی را که خودشون یاد گرفتن به کسی نگن دو برد افراد میگن حالا افراه هر کسی به اندازه فهم خود میفهمد یه روایتی در تفسیر برهان هست که در تفسیر نورستقرن به سبک دیگر آمده شاد اشتباهی در چاب باشد با اونی از که وقتی ذات اقدس ایلا از انبیاء علیه مصرم سآل مخلال مازا اجبتون قالو لا علم لنن وجود امبارک امام کازم سلام اللہ علیه از پدر گذر بارش امام ساده سلام اللہ نقل میکند چون حضرت فمود لا علم لنن یعنی لا علم لنن به سباک ما به غیر تو عالم نیستیم این نشعه نشعه فناه محز است به هیچ امری توجه ندارن و این را خلاف عدب میدانن لا علم لنن به سباک خب این روایت باشد تا برسیم به تفسیر نهایی همین روایت که تو علمیزان هست قبل از این که به اون تفسیر برسیم این بحثی که الان شروع شد یعنی آیه صد و نوه سوره امبارک ماعده عدی از بزرگان این را تتمه بحثای قبلی شموردن که تفسیر علمیزان هم بر همون روال مرش کرده است که فرمودن وَتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُونَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِ الْقُومَ الْفَاسِقِينَ وَتَّقُوا اللَّهَ گفتن زرف پرهیز عبارت از یوم یکمه اللہ و رسول هست که این یوم یکمه اللہ و رسول را مرتبط به گذشته دارست عده این یوم یکمه اللہ را مرتبط به آینده میدانن که شاید این تنبه خالی از لطافت نباشد و این است که قرآن کریم هر بخشی را که جداگانم خواد مطرح کند اول اون سرفصل شده که میکند به عنوان یک تیره اسم و عنوان کلی بعد زیر مجموع را شرح میکند اینجا فهمد یوم یکمه اللہ و رسول بعد به عنوان نمونه جریان هسته ایسا را زیک میکند همه این سآل و جواب جزئی و کلی و پاسخ جزئی و کلی که از هسته ایسا هست زیر مجموع همه این اصل هست یوم یکمه اللہ و رسول فیقولو ماذا عجبتون قالو لا علب لنا انکه انت علام الغیوب این اصل کلی زیر مجموعه او جریان هسته ایسا هست که آیه 116 به بعد همه سوره ماهده یعنی بعد چند آیه ایند که به از قال الله یا ایسا ابن مریم این از قال الله این روی قیامت خدا به ایسای مسیح میکند انت قلت لناس تقیزونی و امی الههین مندون الله قال سبحانه که مایکونو لین اقول ما نیسیدی به هر انکنت قلتوهو فب علمتهو تعلمو مافی نفسی و لا اعلمو مافی نفسیک نمیگوید من نمیدونم اینو چه کردم میگوید تو اون که در ذات من هست میدانی من اون که در ذات توست نمیدانم خب سوال یه چیز دیگه هست جوابی چیز دیگه سوال دهیدستگی مردم این کار کردن تو و مردم گفتی نه اون که در ذات من هست تو میدانی اون که در ذات توست من نمیدانی این جریان شرح میدهد که اون عنوان کلی که این ها میگن که ما نمیدانیم تو چه میدونی جواب انبیاء این است که ما نمیدانیم تو چه میدانی نمیگوین ما نمیدانیم این ها چه کردن این کدوم نشعه است اون نشعه است که همه این ها به عنوان شهادت حاضرن یا نشعه است که غیر از خدا و بنده محض کسی اونجا حضور ندارد این سؤال و جواب نشون میدهد که این ها با خدا کار دارن میگن خدا یا تو از ذات ما باقبری ما از ذات تو باقبر نیستی خب حالا یکی سؤال بکند بگوید حضرت ایسا مگر خدا از تو سؤال کرد که من چیم من چیم خدا سؤال کرد که آیا تو این حرف زده یا نه امتت از تو گرفتن یا نه تو چی کار داری به این که من چیم از این سؤال و جواب معلوم میشود که اون نشعه خاص است بحث داری نیست که انبیاء علیه مسلم از کار اوممشون بیخبرن بحث داری نیست که در اون نشعه انبیاء به خدا عرض بکنن که تو از کنه ذات ما باقبری ما از کنه ذاتیم از کنه ذاتیم از کنه ذاتیم و این رو شغل میدن حالا در این محدودها معلوم شد که اینا علم غیب دارن آیه 179 سوره امبارکه آل امران این است خدا شما رو بر غیب آگاه نمی کند بر اسرار مردم بر زمائر مردم آگاه نمی کند بر زمائر مردم آگاه نمی کند لیکن انبیاء خود را که انتخاب میکند اونها را عالم غیب قرار میدهد اونها را متلع میکند خب در این مجموعه هیچ تردیل نیست که اونها علم غیب دارن و هر اندازه که ذات اقدس اله مسلحت بداند اعلام میکنند و مانند اون اما اینجا که میگوین تو از ذات ما باقبری ما از ذات تو بیخبریم که ایسای مسیح ارسکد بیانی که سیدن رستار اسمانوالی در این زمینه دارن که علم غیب برای چه شخصی میاسر است این است میفران به این که هر موجودی یه حد خاصی دارد محدود است این یه مقدمه در محدود خود اگر مبتلا به صحب و نسیان نشود به محدود خود علم است خارج از محدود او از او پوشیده است هر انسانی از خود باقبر است انسان دیگر و پرد دیگر که جدای از این است و حد خاصی دیگر دارد به این حد شاملون حد نمیشود از این مستور و مخیب اگر کسی بخواهد از سور ذهنی خود خبر بدهد آلن به شهادت است اما اگر بخواهد از سور ذهنی و قلوب و مغز دیگران خبر بدهد میشه علم قیب این چه اطلاعی دارد تا اونجا که شعای هستی هر کسی هست آلم است اونجا که شعای هستیش نیست چه علمی دارد این دو مقدمه که علم هر کسی به اندازه هستی اوست و هستی هر کسی هم محدود است پس علم هر کسی محدود قاید بود خارج از اون حد میشه قیب مطلع بعدیان است که آیا رسیدن به خارج از محدوده محال است یا ممکن اگر هیچ جامعه مشترکی بین این موجودات نبود هر موجود بخواهد خارج از محدوده خود علم پیدا کند مستحیل است بلین که علم وصف آدم است وصف آلم است اگر ذات محدود بود مرزی داشت چگونه میشه باید علم به حد و بی مرز باشد و اگر یه رابطه مشترکی که همه جا حضور دارد نباشد علم هر کسی به خارج از محدوده خود میشه مستحیل بلینکه او که وجودن حضور ندارد چگونه علم ها حضور داشته باشد این مق好吃 اگر یه چیزی همه جا حضور داشته باشد همه جا حضور داشته باشد وجودن یقینا همه جا حضور دارد علم اگر کسی خواست خارج از محدوده خود علم پیدا کند باید به وسیلی کسی علم پیدا کند که همه جا هست و به همه چیز عالی بسیار اون که همه جا هست و به همه چیز آلم از خدا هست لذا اگر کسی خواست به غیب علم پیدا کند اول خدا را می فهمد بعد خود را چنین که در بحث های قبلی هم ایشون می فرمان برابر اون که که از تحفل اقل نمکدیم اگر خود را هم بخواهد بفهمد اول خدا را می فهمد بعد خودشون حتی ما اگر بخواهیم فهم را بفهمیم که نزدیکترین کار هست نسبت ما اول خدا را می فهمیم نسبت فهم بگه یه حقیقتی بیکران تا بیکرانی که در فهم و فاهم و مفهوم حضور و ظهور دارد همه را دیر مشموع خود دارد بلا امتزاجن و بلا گرولن و دخولن ما قبل از این که بفهمیم می فهمیم خدا را می فهمیم خب شون این اصل مشترک بین همه هست و این این علم و حضور و ظهور هست اگر کسی خواست به غیر خود علم پیدا کند اول از راه خدا علم پیدا کند اول او را می فهمند چون علم او همجاست به اندازه ارتباط با او از غیب باقبر هست چون او همه چیز علم به همه چیز هست علم او هم اینی زاده هست لذا در سوره مبارکی جن بعد جریان معاد زاتق به سلافم و او عالم غیب هست سوره جن آیه 25 به بعد حتی ازا را اما یعدونه فسیعلمون من عمدف ناصران و عقل و عدد که جریان معاد هست قل این عدری یعنی لاعدری اقریبون ما توعدونه ام یجعلو لهو ربی امده این در برای معاد هست و غیامت من نمی دونم غیامت نزدیک هست یادو بعد تمود عالم الغیب این الغیب علمش یا استقراغ هست یا جنس هست یا احد ذهنی هست یا احد ذکری هست هر کدام از این وجوه شارگانه باشد جریان معاد را یقینا دربر داره چون این علم احد ذکری هست دیگر به هر کدام از این وجوه شارگانه باشد معاد را یقینا میگیره شما وقتی او را عالم شده خب از اصرای دیگران با خبری دیگه اگر غیب اوست غیب مال اوست اگر به او عالم شده چون او همه جا هست به علم هم این ذات اوست خب از همه جا با خبری دیگر به اندازه خودتون این در باره معاد هست که گفتن جزه پنج چیزیست که خدا به کسی آگاه نکرده حالا یا حسش اضافیست یا مثلا به ذات هست به ماننده هم وگرنه این آیه قدر متیقنش در باره معاد هست خب انبیاء چون او را دیدن به اندازه که خودشون او را دیدن از غیب با خبر هست وگرنه حرف همه همین هست که تعالی موفی نفسی بلاع علام موفی نفسیک اما ما عالم غیب هستیم به تعالیم تو مقتعی موردی هر جا تو یاد دادیم و یاد من دادیم این چیزیست خب یعنی آیه و انبیاء گفتن این خواهد بود حالا اگر چون چه منصور از این علم علم غیب هست دیگر خب اگر کسی بخواهد غیب بداند بدون ارتباط با خدا ممکن است یا مستحیل خب یقیانا مستحیل است انبیاء عرض بکنن که لا علم لنا چون این علم مربوط به علم غیب هست یعنی اینا چه کردن عرض بکنن به این که لا علم لنا الا همون اندازه که تو به ما آمختی ارتباط از این طرف هست اون فیضی که تو به ما دادی برای این که تو علام غیوبی اگر کسی بخواهد خارج از محدوده خود را بفهمد هیچ راه ندارد