آل سخن بسم الله الرحمن الرحیم و افوض امری الى الله ان الله بصیر بالعباد رب شرح لی صدری و یسر لی امری و احلول اغذتم من لسانی یفقه قولی الهی امتغنی بالهده بالهمن التغبه هدیه پیشگاه با ازمته حضرت ختم المرسلین صلی اللہ علیه و آله و سلم و اهل بیت مکرمش در رأس اونها وجود مبارک امیر المؤمنین اسد الله الغالب رکن الاولیاء و سید الاوسیاء و عماد الاسفیاء المعصوم من الخلال المتحر من العیب المنزه من الرائب اخی رسول الله و کاشف الكرب عن وجهه الذي كان سیفا لنبوذیه و آیتان لرسالته و تاجا لرأسه و مفتاحا لظفره امیر المؤمنین صلوات الله علی صلواتیتی بفرد سلامت الله و رحمت الله و حجازه ارز ادب به پیشگاه مقدس و منور حضرت بقیت الله الاعظم روحی و ارواح و منسباه و فداه و عجل الله تعالی فرجه و شریف سلوات دیگری محبت کنیم اللهم صلی علیه و سلی محمد و آل محمد و عجل موضوع من احتمام اهل بیت رسول خدا به بیان و معرفی امیر المومنین سلوات الله علیه بود و مباحثی رو عرض میکنم از شیوه حضرت حادی سلام الله علیه برا معرفی امیر المومنین عزیزان قیاس کردن و نسبت سنجیه بین امیر المومنین و افراد آدی جسارته شاید حتی توحینه من مثال بزنم به ایکی بگن تو رو از شن و ماسته بیشتر دوست داریم میگه این چه قیاسیه بیعدبیه آقا جان قیاس امیر المومنین سلوات الله علیه با قیر بیعدبیه بله مگر این که بگیم امیر المومنین قیر از رسول اکرم که خاتم انبیاز افزل از انبیاءه این جسارت نیست چون یه سنخیتی هست بگیم امیر المومنین سلوات الله علیه افزل از ملائکه هست این جسارت نیست چون اصمت دارن ملائکه در مرتبه خودشون یک نوع سنخیتی هست اما بگن امیر المومنین از کاشانی باسوادتره نعوذو بله این نصف جسارت به امیر المومنینه سنخیتی نیست امیر المؤمنین رو با غیر معصوم قیاس کردن جسارته اما اگر حکمتی اختضا کنه اگر یه مانع فهمی وجود داشته باشه گاهی مجبورن این کارو بکنن چون جامعه اسلامی معرفتشون رو مثل امروز که با حمله سایبری حکمی کنن معرفت ادهی رو حک کردن و اینها بعضی از منافقان را تا سرحد نبوت بالا پنداشتن امی ما علیهم صلوات الله و پیغمبر اکرم صلی اللہ علیه و سلیم مجبور شدن گاهی مسئله تفضیله تفضیل یعنی نسبت سنجیه که چه کسی افضله چه که برتره بین امیر المؤمنین و بعضی از اصحاب پیغمبر ایجاد کنن دقیق فرمودین نسبت سنجیه بین امیر المؤمنین و دیگران جسارت و توحینه مگر این که یه قرز اقلای حکیمانه یه مانع فهم وجود داشته باشه که امی ما مجبور شدن این کار رو بکنن اینو برای چی عرض کردم؟ اینو برای این عرض کردم که اگر بگن امیر المؤمنین برترین اصحاب پیغمبره این اگه مانع نباشه این جسارت گفتنش این که خیلی روشنه که مانع فهمی بود گرفداری بود مجبور شدیم اون وقت این کار رو میکنیم امام حدیث علوات الله علیه از این دست زیاد انجام دادن دوتا شویه کشو عرض میکنم ببینین مثلا یه جایی میفرماد که یا امیر المؤمنین در همین زیارت قدیریه که در مفاتی شریفم هست یا امیر المؤمنین آمنت به الله و هم مشرکون زیارت راجبه تو ایمان رو بردی به خدا اونا مشرک بودن اونا کین جلوتر معلوم میشه اول شدن ممکنه فکر کنه بودپرستان بودپرستان که محل بحث نبودن جلوتر معلوم میشه بودپرستان نیستن و صدقتا بالحق و هم مکذبون تو حق رو تصدیق کردی اونا تکذیب کردن و جاحتا تو جنگیدی و هم مهجمون اونا فرار کردن بلکه پیغمبر اکرم اسم بعضی از اینها رو فرار گذاشت و اینم کلام رسول خداست مسلمین همه فرق تقریبا نقل کردن فرمود فردا پرچم رو به دست کسی میدم که کررار هست ولی فرار نیست مثل اونای دیگه این کرراره کررار کیه؟ اینم سیغه مبالغ است دائمه هست دائمه من صف میده رو حمله میکنه جلو میره اقبگرد و نکول نداره حالا تعبیر امام حادی چیست؟ من برای که تعبیر امام حادی صلوات الله علیه رو بیان کنم اول قصه شو بگم شما اگر بخواید در این حرم متحر بگن آقا میخواییم برای مثلا فرض بفرمایید دارالقرآن حرم متحر یه مسئول انتخاب کنیم چیو انتخاب میکنن؟ آیا کسی که سه بار آزمون قراعت قرآن داده از رونه میتونه بخونه رو مسئول دارالقرآن میکنن؟ دار و تحفیز داریم کسی که صوره توحید و حفظ نیست مسئول دار و تحفیزش میکنن؟ کسی که هر وقت جنگ به سمت خطر رفته فرار کرده رو فرمانده میدان میکنن؟ ناغانه میکنن؟ تو حالت عادی اتفاق نمیفته مگر اینکه یه حمله ایزائی باشه یعنی میخواد حقیقت بعضی روشن بشه رسا امیر المومنین صلوات الله علیه چشم مبارکش درد میکنه بیماره پیغمبر اکرام کسی رو میفرسته میدان وقتی میفرسته میدان هنوز نرسیده دستش به در قلعه خیبر نخورده لم یل بسو میگه نرسیده هنوز دست نزده فرار کردن یجبه نهم و یجبه نونهو هم او فرار کرد هم یارانش هم یارانش او رو میترسوندن هم او همه با هم همفضایی در فرار کردن یجبه نهم و یجبه نونهو پرچم توحید هم زدن زمین در رفتن چرا زدن زمین؟ چون نقطه کانونی به یه لشگر همیشه پرچمه نقطه کانونون آبروی از در رفتن پرچم رو زدن زمین معلوم نشه فرمانده کیه فرار کردن پیغمبر فرمود فردا پرچم رو دست یه مرد میدم که خدا و رسول رو دوست داره و آبروی خدا و رسول رو نمیبره کرارن غیر فرارن کرار هست فرار نیست شیوه اهل بیت بسیار اوقات نیشکلیه اثبات فضیلت برای امیر المومنین سل به همون فضیلت برای اون دیگران فردا که امیر المومنین خواست بره میدان سید همیری یه قصیده باییه داره کاش یه روزی این قصیده و شرحی که سید مرتضی بهش نوشته بشه محل مباحثه طلبه ها اونجا میگه امیر المومنین که رفت سمت قلعه خیبر او چی کار کرد؟ او پرچم رو پایین گرفت کسی نبینه؟ میگه نه خیلی یهتز و فی یمنا یه دی متعرضن للموته میگه امیر المومنین هم پرچم رو بالا گرفت هم میچرخوند تکون میداد یعنی اینجاست نقطه اصلی حمله فرار نمیکنه از کسی بلکه متعرضن للموته یعنی به سمت مرگ میدوید چون یا شهید میشه یا پیروز امام حادیث علیه با تلالی در زیارت قدیریه که عرض کردم بخونید ماجرای خیبر رو تو نیم خط میگه میفرماد و یوم خیبر اذ اظهرالله خبر المنافقین روز خیبر خدا آبروی منافقان را برد شکست منافقان را آشکار کرد یعنی فتح خیبر برد برد برای اسلام بود دو برد بردی در برابر یهود که حالا یه جمله عرض خواهم کرد یه برد هم در برابر افشادی بود و شاگری و آبر و ریزی از بعضی از رؤسای منافقین هم این طرف رو افشا کرد هم اون طرف رو شکسته این یه نمونه نمونه دوم این نمونه دوم یه قدری توجه لازم داره هم رابطه پیغمبر امیر المومنین درش پیداست هم اوضاع معلومه هم سره ی روایت منکشف میشه شرحه ی روایت در خود قصه پیداست هم شیوه امیر المومنین برای اینکه به اردوگاه مسلمین روحیه بده یه جنگی بود بعد از جنگ احد به نام جنگ احزاب این آقا مهمه وقتی صفین شد امیر المومنین فرمود انفرو الى بقیت الاحزاب ادامه احزاب این صفینه امار اومد وسط میدان رهبری هم حفظه الله اینو اشاره کردن اومد وسط میدان پشتر رو نگاه کرد جلو رو نگاه کرد اینا پرچماه کفار بود اینا هم پرچماه پیغمبر رهبری هم دارن فرمودن که جنگ امیر المومنین با معاویه جنگ اسلام با کف توحید با شرک بود همان جنگ پیغمبر با ابو صفیان بود که فرمانده دو طرف فقط عوض شده بود حضرت هم این بقیت الاحزابه احزاب مهم بود که حضرت تعبیرشون از صفین بقی ادامه احزابه کسان دیگری پسردائی معاویه محمد ابن عبی حزیفه یه روزی معاویه بهش گفت بابا تو پسردائی منی میدونی جز شهدای راه امیر المومنین محمد ابن حزیفه حاکم اول مصر در ماجراهای خلیفه ایسا و اون آخران مصر رو گرفت یاران معاویه دسکیرش کردن پسردائی معاویه هست معاویه گفت تو پسردائی منی زیر پرچماه علی سینه میزنی گو معاویه من یاران او رو نگاه کردم کل و سوامن قوامن مهاجری و انصاری هرچی روزه بگیره نماز شبخونه آدم حسابیه متقیه مهاجر منحجر اعنی سیاد کسی که از گناهان فرار کرده انصاری ناصران و یابران پیغمبر هست در صفاه علی هست و هرچ ناپاکزاده منافق بقیت الاحزاب در صفاه تو هست پس مونده های احزاب رو جمع کردی بعد به من میگی که چرا من همایت نمی کنی جنگ احزاب جنگ مهم میه بعد از اهود تمام قوت بین المللش و ابو صوفیان جمع کرد تمام ملل گدپرستی و تمام یهود اوبر پای سحنه انقدر جمعیت زیاد بود هم از نظر عده و عده مسلمین با اونا هیچ ربطی نداشتن مقابله منصفه از طرف مسلمین کفش که هیچ دنپایی نداشتن شمشیر که هیچ به اندازه همه چوب نداشتن تیر و کمان و نیزه هم طلبتون به اندازه همه مرکب نداشتن چه برسه به اصف گرست نبودن دائمان در حالی که صفاه احزاب همه تا دندون مسلح همه با نیزه و شمشیر همه روزی دو یا سه وعده کباب شطور میخوردن اینجور که نقو شده اینا تا دندون مسلح و لوجستیک مفصل جمعیت زیاد این طرف صفاه اسلام چیزی نداشت حیقن بر اکرام در این شراعت برای اینکه مردم رو همراه کنه مشورت میخواست فرما چیگاه رو کنیم هرکی چیزی گفت سلمان گفت ما توان هماوردی نداریم یک به یک و یک به دو و یک به سه نیستیم غیر از اینکه چیزی هم نداریم با اینکه انرژی ما رو میگیره جاهایی که میتونیم دور مدینه رو اگه خندق بکنیم هفره بکنیم آب پر کنیم اینا ناگهان حجمه چند هزار نفری به ما نکنن برای اینکه خودمون محاصره نشیم تو مدینه یک گلوگاه هایی رو بعد اجازه بدیم باز باشه که بتونیم بریم و بیاییم تمامه نیروها رو میذاریم اونجا رو بپان رعی و پسندیدن همه شروع کردن به حفر کردن خندق صفاه احزابون اینهایی که الان مثلا مسابقات جهانی بکسه میگن یه نفر هشت مسابقه شکست نخورده داره قهرمان جهانه یک کسی از این خندق عبور کرد از همون نقطه هایی که گذاشته بودن برا اقتصال که مثلا شما حساب کنید دویس مبارزه شکست نخورده داشت کسی جرعت نمی کرد اصلا مقابلش قرار بگیره امیر الموانین در این مقابلت در قصص عمر شیخ صدوق این هوات دیخ views که قرارش نمی کنه قصص عمر شیخ صدوع و approppy Kita Kish centered ็ی ایم دای Violi دلشون میخواد خودشون رو به پیغمبر نشون بدن ازراد میفرماد کسی تمع نکرد اینجا خودشون به پیغمبر نشون بده کسی تمع نکرد اینجا یه گزارش کار بخواد برای پیغمبر بنویسه رزومه سازی کنه یا به شدت از اون میترسیدن یا اونایی هم که شاید شخصا نمیترسیدن خیلی ها مثل سلمان و عبوظر و مقداد اینجا هستن اونایی که از هبشه برگشتن هستن همشون حالت بر نگشته بودن اینا دیدن اگه برن میدان شیشیش خوردن نابودشون میکنه آبرو اسلام میره یعنی یه ده ترسیدن یه ده گفتن تو این هماوردی ما زایه میکنیم به عنوان نماینده اسلام نمیتونیم ما نماینده باشیم او شروع کرد به رجز خوندن ولقد به ححت و منن نداع به مجمعن حلمن مبارز صدا هم گرفت انقدر فریاد زدن بهش کی میخواست بره پورال این کی دوست داشت امیر صلوات الله علیه خیلی ها نقل کردن خود حضرت هم نقل کردن فرماد پاهاشون اونجوری تو بقل گرفته بودن سرارو کرده بودن بین دو پا مثلا روشون جورت نمیکنن سر بلند کنن که این چشتو چشت باشون نشه او هم شروع کرد بابا اگر شما دینم ندارید عرب که هستید قریزه که دارید شجاعت داشته باشید آبروتون رفت یه نفر به همه شخصیتش هم یه طوری بود تو جنگ های تنبتن گاهی یه نفر دو نفر ده نفر هزار نفر تکون میدادن توی جنگ اینا هم که از دور تیراندازی نمیتونستن بکنن ببینم مقابلش قرار میگرفتن قولی بود برای خودش هرچی صدا زد صدا از کسی در نی اومد آخر سر گفت میدونید آقا من سرم درد میکنه برای هزاهز هزاهز یعنی فتنه آشوب جنگ شهری من اصلا دلم میخواد دیویستا بریزید سرم تکی نمیخواید بیاید ببین چه آبروی برد تکی نمیخواید بیاید دیویستایی بیاید ستایی بیاید هر چند تا دوست دارید من اصلا هزاهز دلم میخواد دلم تنگ شده برای هزاهز یعنی شروع فلوق بشه من از یه طرف میزن و اون طرف میان بیرون دوسته بارمیر المحید از جا جست پیغمبر فرمود بشین علی جان این عبارت امام حادیه جا حتا و هم محجمون تو جهاد کردی و اونا در رفته میفرمد علی جان بشین صف کن تا این که از رد میفرمد بار ثبوت از جا جستم پیغمبر فرمود بله پیغمبر اکرم امامه بر سر من پیچید زنان مدینه زار زار گریه میکردن گفتن هفت شد علی جوون بود جوون خوب داماد پیغمبر فاطمه فرزند خورتسال داره هفت شد میگه هنوز نرفته بودن به میدان شروع کردن زنان مدینه این در خساله زنان مدینه بواکن همه شروع کردن زار زار گریه کردن فقط زنان مدینه هم گریه نکردن آقا حضرت داشت به سمت میدان میرف خیری تو سپاه حضرت آدم های خوب هم حتی بودن پیغمبر دست به آسمان بلند کرد ارز کرد اللهم لا تذرنی فردن خدای منو تنها نگذار یعنی کس من اینه خیلی ها بودن ولی علی نواشه من تنها هم ارز کرد اللهم لا تذرنی فردن و انت خیر الوارثین منو تنها نگذار منو بیوارث نگذار شروع کرد گریه کردن پیغمبر اگر قصه خندق این لحظاتشو ببینید شبیه میدان رفتن علی اکبر سلام الله در کربل یعنی پیغمبرم گریه میکرد زنان مدینم گریه میکردن حضرت رفت به سمت خندق شروع کرد رجز خوندن لا تأجلن نه خیلی شتاب نورد که الان اون کسی که باید به تو پاسخ بده داره میاد نمیخوام همه شو بخونم تا اینجا گفتی خیلی حضاهز دلت میخواد شلوق پلوقی جنگ به هم ریخته شورش الان من میان زربهی به تو میزنم به ضربتن توفنی و یبقی ذکرها اندل حضاهز من میان زربهی به تو میزنم که هم تو رو بکشه هم هر وقت حضاهز شد شلوق پلوقی شد بگن یه وقتی جلوی علی ابن عبی طالب گندگوی نکنید این خاطره تقاظای حضاهز و دیویستای بیانو دیگه بعد تو کسی جرعت نکنه به زبون بیاره هر وقت شلوق پلوق شد بگن یه علیی هست که دست خداست میاد آبروتونو میبره حضرت مقابلش قرار گره دارن نگاه میکنن ابو تمام تایی شاعر اصر امه کولاک کرده اینجا میگن لحظه ای که شد این طوری شد به هم که رسیدن و هم قدری هماوردی کردن زربهی که عمر زد سپر حضرتو شکافت تیغ به سر مبارک امیر المومنی اصابت کرد خون فوران کرد سر و صورت حضرت قرق خون پیش لباس حضرت رو سیمه حضرت قرق خون ابو تمام تایی میگه سما للمنای الحمره حتی تکش شفت میگه اینا یه نگاه کردن گرد و گبار رفت بالا خون پاشید به آسمون خون پاشید به آسمون چه دیدن چه ندیدن میدونستن خون علیه اینا منتظر شهادت حضرت بودن سرمونیه سما للمنای الحمره حتی تکش شفت اما وقتی تکش شفت گرد و گبار خابید دیدن اونی که ایستاد شمشیر به دست و سر شمشیرش قرق به خونه امیر المومنینه عبارت ابو تمام یه کلاس درس عدبیاته تمام میگه سما للمنای الحمره حتی تکش شفت میگه وقتی خابید دیدن و اسیافهو حمرون عبارت ببینید علیه شمشیر بیشتر نداشت میگه و اسیافهو حمرون و ارماحهو حمرون دیدن تیرها نیزه ها و شمشیرهای علی قرق به خونه چی شد؟ زربه که زد به سر مبارک امیر المومنین خون پاشید همون محل زخم بعدن ابن ملجن ملعون از همون جا حضرتو شهید کرد اما تا زربه رو زد امیر المومنین پاهای او رو زد و او زمین خورد برای این که مردنی بود سفیدرونشو زده بود از زد زج نکشه خلاسش کرد عبارت ابو تمام اینه میگه سمال المنای الحمرهت تا تکش شفت یوه سرخی فضار دیدن خون پاشید وایسا دنگردقوار خابید دیدن اون کسی که شمشیر سرخش به دستشه ولی به جا شمشیر میگه اسیاف شمشیرها چرا؟ میگه علی یه جوری جنگید که انا سد هزار شمشیر همزمان زدن به امرو برای همین شمشیر از رت رو میگه و اسیافو هومرون و ارماحو هومرو خلاسه از رت رو زمین زد حالا این قدرت که جذاب نیست خدا رحمت کنه سفید دین هلی رو 1500 صفه دیوانشه ایس بیت برای امیر المومنین داره که یه بیتش میارزه به همه بهشت میگه این علی ابن عبی طالب با این قدرت رو دیدی دیدن آقا این از نسیم سهر لطیفتر اخلاقش ولی اگر حمله کنه کوه آب میشه این آقایی که کوه آب میکنه از نسیم سهر لطیفتر حضرت اون لحظهی که داشت بر میگشت دوتا نکترس کنم شما رو به خدا بسپرم اون لحظهی که حضرت داشت بر میگشت از خندق پیغمبر دیدن تو سپا اسلام گریه میکنه فهموند علی از صبح گرست نست اینقدر کباب شطر و فلانی به کار نبود همسرشم در خانه گرست نبود امیر المومنین لباسهای این امر فقط زره رویش پیش از هزار سکه میارزید ده سال حضرت میتونست خرچ کنه تو جنگ تنبتنم غنیمت مال پیروز بود دست نزد بعدن که برسیدن چرا فهموند گفته به من من آبرو این سپا هم منو برهنه نکن در جنگ تنبتن همه وساله طرفو برمیداشتن لخت لخت میشد بعدها جسارت هم کردن تو این زمینه ها به اهل بین اما امیر المومنین به هیچی او دست نزد امیر المومنین ما آقاییه که امر ابن عبدود بدبخت مشرک مشرف به موت تقاضا کنه به قول فرزن ما قالا قطع الا فی تشهده اینا جز تشهد نه به کسی نمیگن امیر المومنین نه به امر ابن عبدود نمیگن اما کلام پایانی حضرت دید خیلی مسلمین ترسیده بودن خیلی تحقیر شده بودن جلوی احزاب احزابم دیگه بعد از قتل امر ابن عبدود انگیزه ی حمله رو از دست دادن گفتن کی دارن اینا چه تجهیزاتی دارن امرو زدن امرو که زدن اونو دیگه جرات نکردن حمله کنن ذربتا علیین یوم الخندق اون روزی که هیچ کس هر سوها و خوبان جرات نکرد از پیغمبر دفاع کنه معلومه که ذربتا علیین یوم الخندق افضل من عبادت استقلین نفس کشیدن حضرتم از عبادت استقلین بالاتره ولی در روز خندق همه اینو دیدن ذربت و اسلام و حفظ کرد حالا با اون آقایی و کرامت که دست نزد به لباسهای او و خاهر امر مرد کرد امیر المومینو مرد تو رو کشده دست به لباسهای تو نزده حرمت تو حفظ کرده داشت بر میگشت سمت مسلمین که اینا رویهشونو باخته بودن اونم تحقیرشون کرده بود یه رجز خون برای رویه دادن به سفاه مسلمین چون وقتی داشت بر میگشت محاسن قرق خون سینه خونین از ذربه سر حضرت شروع کرد به رجز خوندن اول دو بیت فرمود که ذربه رو چگونه زدم و چجوری او کشده شد بعد اینجوری فرمود انا علی اون صاحب سمسامه من اون علی صاحب سیف الله هم و صاحب الحوض لدل قیامه همینجا نجاتتون دادم هم تطهیر و نجات شما در قیامت با منه اخو رسول الله ذلالامه من برادر پیغمبر برجسته عالم وجودم قد قال اذ امم منی امامه اون لحظه که داشتم میرفتم میدان امامه به سرم میپیچید که توضیح دادم اینجور به من گفت انت اخی و مدنالکرامه تو برادر من و مدن کرامتی و من لهم بعدیال امامه امامت بعد از من با توه خب وقت گذشت خدا یا به عظمت امیر المؤمنین به دستان قدر قدرت امیر المؤمنین ما مردممون نظاممون کشورمون رهبر عزیزمون رو در پناه امام زمان حفظ بفرما کشور ما رو به رهبری رهبر معظممون مهمترین لشکر نصرت امام زمان مهیا بفرما تمام محبان امیر المؤمنین حاضران در جلسه دوستانشون محبانشون رفقاشون فرزندانشون همسرانشون کسوکارشون و همه محبان امیر المؤمنین در طول تاریخ جز در خانه این خودت و اهل بیت پیغمبرت به جای دیگری حواله نده ایمان راسخ مودت کامل معرفت کامل روزی همه ما بفرما مشکلات مردم ما کشور ما مشکلات مادی و معنوی مسلمین هر کسی در این حرم متحر با حاجتی امروز اومده خدای فوق تصورش به احترام امیر المؤمنین مستجاب بفرما آقابت عمر ما خدمه به خیر بگردان هدیه پیشگاه حضرت وجد صلوات خد core تестمه referred to http://www.iwgv.org.in باکت تون به خیلی باشه دستان عزیز و flower عرزشمند و استمان خواهد از بدایان به فکر آمدید ducnelle four months در فردان واسته در save my life ایمان راسخ мужهای اط certo thief ar dú dance est nuclear اولین روز هفته، بیست و چهارمین روز خورداد، هجده همین روز زلحجه که اید بزرگ و سعید قدیر خم هست امروز رو بهتون تبریک میگم و تسلیت میگم از دست دادن ادهی از هموطنانمون رو، فرماندهانمون رو، دانشمندان هسته ایمون رو که فقدانشون واقعا خیلی سخته و تسلیت میگم و آرزوی سبر دارم برای خانواده های این عزیزان تا پایان این نوبت کاری دوتا برنامه دیگه داریم، اندیشه ها و پیام ولایت که قبل از این که این دوتا برنامه رو برای شما عزیزان پخش بکنیم، عوامل خدمت گذاری نوبت رو خدمت شما بزرگ بران معرفی میکنم تقییه کننده محترم سرکار خانم موسوی بودن و در کنارشون صدابرداری گرامی جامعه