اقای مهدی سلیمی و همه هنگی پخشمون هم اقای روح الله محسنی بنده هم آرش دارابی در کنار این گروه پر تلاش انجام وزیفه کردم و حاصل تلاش همکارانمون رو در این ساعت تقدیم شما بزرگ بران کردیم انشاءالله برنامه زنده من قدیریم فردا هم مجدد از ساعت 11.15 دقیقه تا 12.30 دقیقه تقدیمتون خواهد شد که میتونید پیگیر باشید و پاسخ سوالاتش رو بدید و در برنامه شرکت داشته باشید زمن خدافزی از شما دوت میکنم اندیشه ها رو بشنوید مبنای عقلی و کلامی ولایت فقیه و بعد از اون هم پیام ولایت برگزیده بیانات گوهربار مقام معظم رحبری یا علی مدد خدایی رو نگهدارتون مسئله مسلم هست که فقه های ازام نواب امام زمان هست دموکرسی با عقایت و بابرقه مردم استقاق ندارد در نگاه ما اسلام بلخص شیعه که ما امامت رو اکمال نابود میدونیم اولین خصیصه ی حوزه تهران جامعیت اساتیده اندیشه ها پوشش هماگشاگ علمی فرهنگی اجتماعی و سیاسی بسم الله الرحمن الرحیم شنوندگان عزیز و فرهیختگان گرامی سلام برامه امروز اندیشه ها را به موضوع مبنای عقلی و کلامی ولایت فقیه اختصاص داده ایم لطفا تا پایان برامه ما را همراهی بفرمایید هدف از حکومت اسلامی اجرای قوانین الهی است و قرز از اجرای قوانین الهی تکامل مادی، معنوی، دنیاوی و اخراوی انسان هاست از سوی دیگر هر حکومتی به حاکم و رهبری شایسته نیاز دارد لازمه ی حکمت الهی این است که افرادی برای تبیین، تفسیر، تزمین و اجرای قوانین الهی معین شوند تا حکومت الهی و اسلامی شکل بگیرد خداوند متابق حکمت، پیانبر اکرم، سلالله علیه واله و امامان معصوم علیه مسلم را به رهبری حکومت اسلامی انتخاب کرده است همچنین متابق حکمت الهی و حکم عقلی در اصر طولانی قیبت و دسترسی نداشتن به معصوم نیز نزدیکترین فرد به معصوم در علم و عمل به عنوان نایب و جانشین آنان فقیهان شایسته و وارسته هستند حجت الاسلام دکتر رزا برنجکار رئیس انجمن کلام حوضه علمیه ولایت تخصیم میشه به ولایت تکوینی که تصرف تکوینی در جهان هست که مثلا خداوند اعمال ولایت میکنه جهان را خلق میکنه و ولایت تشریعی که یعنی در واقع قانونگذاری یعنی حق قانونگذاری داره که باز اینجا هم خداوند البته ولایت هم تکوینی داره در جهان هم تشریعی داره منطقه حالا بحث اینه که آیا خداوند این ولایت تشریعی رو به پیانبرش و بعد اعمه و بعد فقیه واگذار کرده یا نکرده بحث حالا در اینجا در واقع اینه بنابراین اینجا بیشتر بحث ولایت فقیه اینه که یعنی یک فقیه ولایت داره که هنوز در بحث ما که قوانین الهی رو در جامعه اجرا بکنه یعنی مدیریت بکنه در جامعه مدیریت بکنه جامعه رو و کشور رو بر اساس قوانین الهی و در واقع رAHPARI سیاسی جامعه اسلامیه یک فقیه عادل مدیر بر اساس اسلامیه که حالا این رو در واقع ما فرضمون اینه که به اصطلاح این ولایت به پیانبر داده شده بعد از پیانبر به امام محسون بعد از امام محسون به فقیه آدل مدیر حالا اینو باید اثبات بکنیم البته ما اینجا در واقع به یه معنام میخوایید اثبات بکنیم که ولایت از آن خداست و این ولایت به پیانبر داده شده و بعد به امام و بعد به فقیه همه اینا رو باید اثبات بکنیم یعنی شما نتونید ولایت خدا رو اثبات بکنیم نوبت به ولایت پیانبر داده شده پیانبر رو اثبات نکنید به امام نمیرسه امام رو اثبات نکنید به فقیه اینها طولیه در واقع در طول خود به یه معنا ولایت فقیه هم ولایت خداست چنانکه ولایت امام هم ولایت خداست چنانکه ولایت پیانبر هم ولایت خداست منطقه فرشینه که وقتی خدا امال ولایت میکنه خب روشنه وقتی پیانبر و امام معصوم امال ولایت اشتباه خطایی ممکن نیست معصومه اما ممکنه ولی یه فقی اشتباه بکنه ولی مشرویت داره و بلکه متعینه در اوست او باید حکم امال و حکومت بکنه البته معصوم نیست هر دو اسلام شننستن هر دو میخوان اسلام رو اجرا بکنن هر دو میخوان گفتی خدا در جامعه مبنا باشه و سراعت کنه منطقه اونا معصومن این مورد معصوم نیست تفاوت اینه حدف غایت اون عمل کردی که باید بکنن یکیه ماهیتش ماهیتش مدیریت جامعه بر اساس اسلام ببینید بحث ولایت فقی به شکلهای مختلف قبل از اون ولایت خدا ولایت پیغمبر ولایت امام محسوس در این درمان مثلا الان اختلاف اون با سننیا شیعه و سننی در وقت ولایت چیه ما میگیم که خداوند ولایت داره پیانبر خلیفه خداست در واقع جانشین خداست ولایت خدا رو اعمال میکنه یعنی اون قوانینی که خدا داده پیانبر میگیره در جامعه اعمال بعد ما چی میگیم میگیم او این پیانبر بعد از خودش هم یه فکری کرده و برای خودش جانشینی معین کرده و اون جانشین میاد و همون کاری که پیانبر میکنه رو انجام میده خب حالا بعد از معصوم هم در واقع حرف همینه که این دین فقط این نیست که دین اسلام تا زمان مثلا معصومه نه تا غیبت امام زمان بعدش هم هست منطقه به یه شکلی دیگه حالا اون احلی سنت چی میگن میگن قبوله خدا ولایت داره پیانبرم داره بعد از پیانبرم پیانبرم هیچی نگفته پیانبر رها کرد امت ما به اونا چی میگیم حکیمانه نیست خداوند و پیانبر حکیمند و باید یه فکری برای آینده کرده باشم و کردن حدیث غدیر نمیدونم حدیث سفینه حدیث نمیدونم اولین در واقع روی اوم الانزار و حدیث آیات آیات و روایات ولایت آیه ولایت نمیدونم و فراغانینا فکرم کردن هم نمی کردن حکیمانه نبود خدا حکیمه هم انجامم دادن این کار رو تاریخ نیاز و آغاز نظریه ولایت فقیه را باید تا زمان پیانبر سلالله علیه و آله به عقب برگردند به عبارت دیگر اولین نیاز به جانشینی فقیه با شروع رسالت حضرت رسول سلواتولا علیه و آله آغاز شد به طور کلی مسلمان ها از صدر اسلام با دو مسئله اصاسی روبرو بودند یکی حضور نداشتن پیانبر سلالله علیه و آله در بسیاری از شهرها و دیگری نیاز مبرم به احکام و دستورهای سیاسی و فردی بنابراین از صدر اسلام مسلمانان به افرادی نیاز داشتند تا دستورهای دینی را برای آنها تبین کنند در واقع نیاز به فقیهان و اسلام شناسان از دوران امامان معصوم نیز وجود داشته و مسئله جدید و امروزی نیست حجت الاسلام درنجکار از اینجوری بود دولت شهرهای وجود داشتند آتن با اطرافش یه دولت شهر بود و بعضی شهرهایی بعدن تا کشور در واقع شد کشورها الان عریض و طبیعیت بودن مختلف بود الان اموزی میگن کشور یک کشور یه حاکم میخواد یک جامعهی که در یک کشور زندگی میکنن یک حاکم میخواد این حاکم چی باید باشه اصلا حکومت حکومت یعنی مدیریت جامعه این مدیریت جامعه اولا چه کسی باید مدیر باشه یک سانیم بر چه اساسی باید مدیریت کنه یعنی برانساس چقایی یعنی ما بحثم در حکومت یکی برانساس فرده یکی برانساس قوانینه و البته عووه قضاییه و بحث قضابت هم هست برای آن قضابت هم دو جنبه داره یکی قوانینشه و یکی اجرایشه دو جنبه اصلی قانونگذاری و اجرا خب شکی نیست که در اسلام قوانین بیان شده و الان هنوز وارد ما مبانی نشد خب اسلام برا قوانین بفرد از قوانین فردی تا قوانین اجتماعی قوانین قضایی حدود یاد که اینا بدون حکومت ممکن نیست و بنابراین اسلام اینو تحبیل کرده بحث دلائت پیانبرم خب روشن اهم سنیام نمیگن ولی نمیخواد خلیفه اتفاقا اونام قایل به خلافت نمیگن ولی میگن پیانبر تحییل نکرده گذاشته بر احته امت ولی اونام میگن اون باید اسلام رو پیاده کنه خلیفه پیانبره حالا مصداقش کار نداریم که اینجوری نبوده در بنی امعیه و بنی عباسه ولی اونام میگن خلیفه هست ریاست در امور دین و دنیا بر اساس دین اصلا ریاست در امور دین و دنیا اصلا دین رو هم بطرن میکنن اصلا ما میخواییم برگردیم اقبتر اصلا اصل ولایت خدا از کجا اومده ما از نقطه صفر شروع میکنیم تو موانیه اما اینکه دیگران دیگران بحث گردن این رو از فقه های قدیم بحث گردن این رو علم های ماسر خیلی راجب اونا بحث گردن صاحب جواهی بحث گردن شیخ همساری بحث گردن آیتولا قروت جردی و معاصرین همه امام خمینی که دار ولایت فقهی آیتولا قولپایگانی بحث ولایت فقهی رو مطرح کرد قبلش علم های بزرگ یا بعضی علم های مشهد مثل میرزا مهدی اسفانی که میگه هیچ فرقی بین ولایت فقهی و ولایت محسوم نیست و همه اختیارات و وظایف اینم منتقل میشه حتی ایشون میگه در زمان حضور اگه ارتباط قط بشه بین امام و نمایندهش اون نماینده میتونه در یه شهری حکومت تشکیل بده حتی ایشون در این حد اگه قط بشه ارتباط خب پس ببینیم علم ها خیلی بحث کردن راجبی البته راجب حدود و اختیارات یعنی مطلقه بودن مثلا ولایت فقهی این که چقدر اختیارات داره چقدر بحث اون حکومت داره اختلاف هست در جزئیات اختلاف ولی اصلش این که اسلام قانونگذاری کرده برای مردم اونم فردی اجتماعی عرض و خدمت موجری هم پیانبر امن و بعدش فقه ها حتی اون فقه هایی که مثلا مشهورن که ولایت فقهی به قبان مرجع بودن امال ولایت کردن در یه حدی در یه حدی حتی اون علم هایی که در رسته ها بودن مثلا مشتهدی بود حتی غیر مشتهد تا یه حدی که مردم گوش میدادن به حرفشون امال ولایت میکردن یعنی اصل ولایت یه عمر بدیه امام خمینی در همه اول کتاب به اسطلاح ولایت فقهی میگه اصلا کسی که تصور بکنه اسلام رو تصدیق میکنه ولایت فقهی اصلا دلیل نمیخواد شنواندگان عزیز همچنان با برامه اندیشه ها از رادیو محرف در خدمت شما هستیم برامه امروز را به موضوع مبنای عقلی و کلامی ولایت فقهی اختصاص دادیم وقتی ما وسیله میخریم بدون درنگ برای چگونگی استفاده و نگهداری آن اول به دفترچه راهنمای آن وسیله مراجعه میکنیم یعنی روشن از که بهترین کسی که به این وسیله تسلط دارد سازنده آن است طبعا هر دستوری که سازنده آن گفته باشد به آن عمل میکنند دقیقا همین نکته در خلقت انسان نیز مطرح است همانطور که عقل حکم میکند مسلطترین فرد به هر ابزاری سازنده آن است رجوب آگاهترین فرد آشنا به نیازها و سبک زندگی انسان نیز عقلی است پس طبعیت از احکام الهی یک حکم عقلی است حجت الاسلام دکتر رزا برنجکار رئیس انجمن کلام حوضه علمیه خب یه بحث اینجا بحث نقلیه فقهیه خب اینو روایاتیه بحث گردن راجبه ما الان اینو نمیخواییم بحث میکنیم بیشتر بحث ما عقلیه و اون عقلی هم بر اساس مبانی زیربنایی اسلام میخواییم بحث کنیم اینو هم بحث گردم من نگاه کردم نمونه چند تا شوید نقل بکنم بیشتر از وسط بحث شروع کردم من میخوایم برگردم و از نقطه آغازی خب مقدمه اول یا مبنای اول خداوند خالق و آفریننده جهان و انسان و خداوند خلق کرده حالا میدونید دیگه متکلمان مهمترین ویژگی خدا رو خالق میدونن و گاییم تعبیر به مختص میکنن حتی ملاک نیازمندی معلول به علت رو میگن حدوس برخلاف فلاسفی که میگن امکان اونو برهان وجوب امکان میارن اینا برهان حدوس و قدم که در واقع از حد وسط اینا حدوسه حد وسط اونا امکانه البته شیعی که حادثه ممکنه وجود هم هست واجب وجود که حادث نمیشه مثلا اونا میگن ممکنه یک ممکنی رو تصور بکنیم که حادث نیست مثلا اون مجردات که قدیمه بگیرن ولی متکلمان معمول اونو قبول ندارن یعنی فلاسفه هم قبول دارن که هر حادثی نیاز به مختص دارد چون اون حادث هم ممکنه وجوده منطقه میگن ممکنه حتی حادث هم نباشه ولی ممکنه وجود باشه باز نیاز به علت داره ولی متکلم برای این مستاقی قائل نیست یعنی مستاقن یکیه اینجا بحث فلسفه و کلام مستاقن یکیه مفهومن حدوث انپان یکیه ولی از نظر متکلمان هرچی در عالم از غیر خدا حادثه و ممکنه یعنی ما ممکنه غیر حادث نداریم ولی از نظر فلاسفه نه یه موجوداتی داریم که ممکنه وجوده ولی حادث نیست همون مجرداتی خب پس مقدمه اول این شد که خب ما بر اساس میخواییم مبانی کلامی رو بگیم این یک مبنای کلامیه و بلکه مهمتری مبنای کلامیه اصلا متکلم وقتی به خدا نگاه میکنه خدا رو به عنوان خالق میبینه محتصم یعنی همون خالق احتاز کننده ایجاد کننده عالم خب دووامی مطلب اینه که یا دووامی مبنای اینه که خالق هرچیز مالک اون چیزه یعنی رب اون چیزه رب رببه نه ربیه رببه یعنی در واقع مالک تو همه کتابه لغت هم همینجوری گفتن و چی مالکه کسی که خالق یعنی کسی که منی که مثلا این کاغذ رو خالق کردم مثلا ایجاد کردم مال منه دیگه خودم ایجادش کردم مثلا امروزی میگن حق معنوی نمیدونم خلق مثلا اثر هنری کرده خب مال اونه دیگه بگرد چون تولیدات ما خلق به اون معنی نیست ولی خب الان در همون حد دیگه ترکیبی انجامیدیم پس کسی که ایجاد میکنه از عدم به نبوده بود میکنه عالم رو ایجاد میکنه و ماسه والله همش مخلوقه دیگه خدا ایجاد کرده پس مالکش این مقدمه دو این هم عقلیه این هم اصوله عقلیه که همه متکلمان قبول دارن مقدمه سه روم اینه که مالک یک چیز حق ولایت و تدبیر قانون گذاری یعنی ربعیه که لازمه ربعه ربعیه است لازمه بعضی ها به اشتباه اشتباه هم نیست معنی لازمیه رب میگن پروردگار رب به معنی مالکه ولی لازمه مالکیت پرورش یعنی حق پرورشه یعنی مثلا این مخلوق خروس ها مال منه خب من حق دارم اونا رو چجوری پرورش بدم چقدر غذا بدم چجوری چه ساعتی بیارم هوا بخورن چه ساعتی برن تو لونه شن از کدوم مال منه من حق برم شن مال شما نیست به شما ربطی ندارم پس اون کسی که خالق مالکه مالکم یعنی رب حق پرورش داره یعنی حق قانون گذاری تصرف اعمال ولایت و در واقع به تدبیر ربعیه یعنی به استلاح پرورش دادن همون پروردگار خب این سه تا مبنا سه تا مبنا کلامی حالا گاهی مثلا گفتیم میشه توحید در خالقی توحید در مالکی توحید در قانون گذاری توحید در ولایت این تاابیر هم گفته میشه این در واقع سه مرتبه از توحیده توحید در خالقی توحید در مالکی ربوبیت تاوید در ولایت و تصرف در بخش قبلی گفتیم که خداوند آفریننده و خالق انسان است پس به حکم اقل خداوند مالک و ولی انسان نیز هست بنابراین انسان ها نمیتوانند سرپرستی و ولایت و رهبری خود را به انسان های همردیف خود بسپارند بلکه به حکم عقل باید ولی و حاکم انسان همان خالق و آفریننده او باشد یا او تعین کند که چه کسی حاکم و ولی انسان باشد آقای برنجکار خب مقدم یا مبنوی چهارم از این ستا مبنا در واقع ما میتونیم این نتیجه رو بگیریم که هیچ کس حق ولایت بر هیچ کس نداره حتی خودش چرا؟ چون گفتیم حق ولایت مالک کیه؟ مالکی که مالکم همون خالق خب من که خالق شما نیستم شما خالق من نیستم خالق خودمونم نیستیم پس نه من بر شما ولایت دارم نه شما بر من ولایت دارید نه بر خودمونم ولایت نداریم چون ما مال خودمون نیستیم خدا ما رو ایجاد کرد اگه هیچ کس بر هیچ کس دیگری حالا بخص انسان هیچ کس بر هیچ کس ولایت نداره ولایت منحصره در خداست چون خدا مالک و حق ولایت داره بنابراین ما حتی راجع به خودمونم ولایت نداره چرا ست ولایت بر دیگران یا ولایت بر جهان یعنی ما حتی این اشیایی که در جهان این میواها این انسان این قضایی این مالک این مالک ولایت تشریعیشو به ما برسونه یه وقت میگفتیم که مثلا میگیم که اون سه تا مقدمه رو ما قبول داریم چار تا مقدمه رو بله خدا خالق خدا هم مالکی خدا هم حق ولایت داری بله خدا نخواسته مال ولایت کنه مثلا اون دیستا اینجوری هست در مقابل دیستا و آتیستا ما دیست از دیست همون زیست در واجه یونانیه به معنای دیست یعنی خداگرا خداگرایی که دیست خداگرای دیست آتیست یعنی حرف نفیه در زمان یونانی آتیست یعنی مولهد دیست همون ترجمه لاتینیه دیسته ولی معناش فرق میکنه حالت چند تا معنا بکار میره معناش مشهور ترین معناش همینه یعنی خدا رو قبول داره خداگرا ولی دیر رو قبول نداره حتی معاد هم قبول داره مبدع رو قبول داره معاد قبول داره اما نبوت و شریعت رو قبول نداره خدا بله هست خدا هست مبدع هست معاد هست اما پیانبر نفرسته و ما رو به خودمون واگذار کرده به یه من رو تفیز تشریح تفیز تشریح یعنی ما رو به خودمون واگذار کرده دیگه گفته هر کاری دلتون میخواد بکنید مثل این شیطان پرستا میگم دینه دیگه ما دین داریم دینشید اما احکامش چیه هر کاری دلتون میخواد ولی زا خیلی خوشی میاد دیگه هم دین داریم هم کاری دلتون میخواد قرآنم بگی یورید و انسان لیفت جره اما من با جدش باز باشه هر کاری دلش میخواد بکنید مبنای کلامی پنجوم اینه که خداوت پیانبرانی رو فرستاده که اعمال ولایت بکنه یعنی ولایت تشریح اعمال کنه یعنی بگه من به چی راز در بعضی روایت ها هست استدلال عقلی یه ما وقتی خدا رو اثبات کردیم اثبات کردیم این عالم خدایی داره مالکی داره عقل میگه که این خدا لابد لله به استرزم و سخت سختم و رزا خب اون که ما رو آفریده لابد میخواد ما یه کارای بکنیم یه کارای نکنیم از بعضی چیزا رازیه از بعضی چیزا رازی نیست از بعضی چیزا رو باید استفاده میکنیم بعضی چیزا رو استفاده نکنیم لابد یه رزا و سختی داره یا لاغل احتمال میده بس میره اقل میره دنبال این که آیا کسی ها فرستاده خداوند که این رضا و سختشو به ما بگه به ما بگه چجوری تصرف کنیم در این عالم چه کار چجوری زندگی کنیم چه سبک زندگی بکنیم چه کاری باید بکنیم چه کاری نباید بکنیم برحال ما میگیم خداوند پیانبرانی فرستاده که این پیانبران در واقع قوانین رو به ما بیان کردن گفتن برای ما قوانین هم اهم از فردی و اجتماعی یعنی در واقع گفتن حکومت یعنی مردم چجوری باید زندگی کنن در عرصه اجتماع و خب حالا اسلام هم که به عنوان دین خاتمه که ما اعتقاد داریم به اون ولی پیانبران قبلن بودن که اونا هم همین کار رو در واقع انجام دادن مقدمه شیش شم اینه که حکومت دینی به طور کلی و حالا به طور خاص ولاد فقیل رو عرصه هم کرد این چه کار هدفش چیه؟ چی میگه حکومت دینی؟ حکومت دینی میگه که باید حاکم بر اساس قوانین اسلامی عمل بکنه یعنی همون قوانین که خدا گفته ترقون عمل بکنی بعد از پیانبر کی باید باشه؟ اگه معصومی باشه که ما میگیم ما کلام ما میگه امن هستن امن معصومن خب طبیعی که امان باید بیانه غیر اون اصلا قابل تصور نیست امامی که معصومه بعد از امام معصوم چی باید بیان؟ کسی که اسلام رو میشناسه و اون رو اعمال میکنه خب این چیه که اسلام رو میشناسه؟ ما در معنای فقی گفتیم فقی یعنی اسلام شناسه پس فقی یعنی اسلام شناسه شنوندگان عزیز از همراهیتان با رادیو معارف و برامه اندیشه ها سپاس گذاریم برامه امروز را به موضوع مبنای عقلی و کلامی ولایت فقی اختصاص دادیم اگر موفق به شنیدن برامه های گذشته ی اندیشه ها نشده اید میتوانید آنها را از ویبگاه رادیو معارف یا نرمفضار ایران صدا دریافت کنید و اگر پیشنهاد یا انتقادی در باره این برامه دارید از طریق دو خط ارتباطی و 552 با پیش شماره 025 تماس بگیرید یا به سامانه پیامک ارسال فرمایید تا برامه فردا شما را به خدای یکتا میسپاریم خدا نگهدارتان الله الله یه حنن الله الله یه منن الله الله یه دین الله الله یه برهن الله الله الله یه سنخواه راژیو معارف www.radiomarif.ir راژیو معارف دریچه این به جهان روشنایی و معرفت تا قرآن تو به اهل بی روشن جرماز اسلام همیشه شهر آیه و سر ماست پیام بلایت در خط محمد و حلی روح خدا نور دل او خامنه ای رهبر ماست نور دل او خامنه ای رهبر ماست نور دلیل در ایران سید قدیر ایده سعید قدیر ایده سعید قدیر بر همه مسلمان ها و همه مؤمنین بر شما دوستان و بر ملت ایران انشالله مبارک باشه ایده بسیار مهم میست حادثه قدیر جزوه حوادث و بقایه تردید نافذیره حالا در جزئیات و گوش کنارهاش در طول تاریخ بعضی از نویسندگان و تاریخ نویسان و امثالیان سه هستن بعضی از نویسندگان و تاریخ نویسان و امثالی اینا به تردید هایی سعی کردن ایجاد بکنن که پاسخ داده شده همه اینا لیکن اصل این واقعه به این که رسول مکرم صلی اللہ علیه و سلم در این حادثه امیر المومنین رو با این اربان منکنتون مولای فهادا علیون مولای معرفی کردن اینش دردیدی نیست جزوه وقایه تردید نافذیر نه این که حالا این ما بگیم این رو علماء بزرگ احل سنت نویسندگان روشن فکران اون نویسنده معروف مصری محمد غنی عبدالحسن عبدالغنی حسن که یکی از تغریز نویس هایی بر القدیر علامه امینیست او مثلا از جمعه چیزهایی که میگه که هیچ تردیدی در واقعه قدیر نمیشه داشت یکی از مسائل مهمه اید قدیر هم از همون قرون اول اسلامی یک اید رائج بوده مواردی در تاریخ هست که مرحوم علامه امینی رضی الله علیه در القدیر ذکر میکنن که در فرنجان نوشته این حادثه اتباع قدر وکان زالکه یوم القدیر یا یوم سامن عشر منزی حجه مثل حجه مثلا یعنی موارد متعددی رو در تاریخ اسلام از همون صدر اول برمان اید قدیر ذکر کردن در خلافای فاطمی در مصر در دلهای دیگه و مرحوم علامه امینی این روایت قدیر رو حدیث قدیر رو از صد و ده نفر از صحابه اشون نقل میکنه یعنی روایات متعددی با سنت های معتبر وجود داره که به صد و ده نفر از صحابه بیرزه که چیز مهم میشه این که این عده قابل توجه از صحابه این حدیث رو نقل کردن این حدیث رو نقل کردن علاوه بر این احتجاجات خود امیر المومنین اینم خیلی مهمه امیر المومنین زبان صادق بیان ناتق انالله در موارد متعددی احتجاج کرده در مقابل مخالفین خودش به ماجرای قدیر جمعه در سفین یه خطوهی میخونن برای از صحابه خودشون امیر المومنین علیه السلام و اونجا شرح میدن حادثه قدیر رو میگن پیغمبر اینجور گفت و اینجور استاد و فلان بعد گفت قم یا علی علی جان بلن شد من بلن شدم دست من رو گرفت و گفتش که خدا ولی ماست من رو ولی شما قرار داده و هر کسی که من ولی اون فو هستم مولای او هستم یعنی علی مولای او هستم اینو قد امیر المومنین ذکر میکنه