نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با این امید و عرضو با شما خداحافظی میکنیم دعوت میکنیم برامه برکرانه نور رو به مدت سی دقیقه بشنوید خدا نگهدارتون فسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون برکرانه نور بالبینات و الزبور و از این درسته نور برکرانه نور و انزلنا ایلی کندی و هیت بین من ناس با نفذیل ایلیهم و لعلهم يتفكرون بسم الله الرشمن الرشیم یومی اجمعون بسم الله الرسول فیقولو ماذا اجبتون قارو لا علم لنا انکه انتقل لامل عیوب قرآن مکری همونطوری که بحثای نظری را با عملی همه هنگ میکنن یعنی اونچه که مربوط به شناخت جهان است با اونچه که وزیفه انسان است کنار همزهش میکنن اونچه که وزیفه انسان است به عنوان مدت سی دقیقه برامون مسائل فقهی یا حقوقی که زش فرمودن اون را با مسائل اعتقادی اخلاقی مخصوصا به گریان قیامت همراه میکنن که زامن اجرا باشد مهمتری مسئلی که قرآن کریم بعد از گریان بیان احکام فقهی و حقوقی زش میکنن مسئلی معاد است برای این که اعتقاد به مبدع به عنوان که خدایی هست به آلم را آفرید به انسان را آفرید این خیلی مشکل را حل نمیکنن چون قالب مشکلی نهجاز بین عقید معتقد بودن اون هم معتقد بودن خدایی هست آسمان و زمین را خلق کرده مجموعی آلم را او دارد اداره میکنن اما ربوبیت های مقتعی به احده عرباب متفرقون است و به قیامت هم معتقد نبودن یعنی انسان بر برابر خدا مسئول نیست خب این چنین اعتقادی را مشکل هم داشتن این مشکل را حل نمیکنن این که بینید اصرار زیاد ورآن کریم برگریان قیامت هست برای آن هست که مهمترین آمل برای اجرای احکام فقهی حقوقی و مانند اون عقیده به روز حساب هست وقتی انسان بدانه در برابر عمل مسئول هست و عمل زنده هست و او را رهانه میکند خودش رو مراقبت میکند و حاسب خود هست و مانند رو لذازات اقباس اله در این بخش از قرآن بعد از این که مقداری از احکام حقوقی و فقهی را زید فرمودن جریان معاد را زید کردن این یه مطلب مطلب دوباره هست که در اونجا میزان میزان قسط و عدل هست علمی در اونجا نافذ هست که هیچ صحب و نسیان و خطاب و قلط در اون علم راه ندارد و اون در اونجا نافذ هست در درزی اول علم خود ذات اقدس اله هست بعد علم انبیاء و ایماریم و سلام و مرسلین که شهده ای الهیه لذات از سور نسا فرمود این آیه سور نسا که آیه سور نسا یه وقتی ابن مسعود وارد شده وجود بارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم به او فرمود قرآن بخان او شروع کرد به خوندن آیات از سور نسا بعد به این جمعه که رسید وجود بارک پیغمبر اشتاش جاری شد تمود بست است مسئله قیامت همان هست که در اون آیه دارد که انبیاء شاهد کارهای امتهای خود هستند و چون عمل امتهای خود هستند عمل به نیت هست اگر شهادت در اونجا بر اساس ظاهر باشد که نافع نیست و نافذ نیست و اگر اینها علم به نیت و زمائر نداشته باشند که شهادت مسمونیست پس با ترجه به این که انما اعمارو به نیت فرق ایمان نفاق هم با نیت هست و اون روز هم برابر با واقع محاکمشه و انبیاء شاهد چین محکمی هستند پس یقینا اونها از نیات و زمائر با خبر روی این حساب نمیشه باید گفت که اونها علم به غیب ندارد فخر رازی در زیل این آیه که انبیاء جواب دادن لا علم لنا چند وچزه کنند سه وچه اخیرش در اینجا محل نظر است یه وچش این است که انبیاء خدا عرض میکنند پروردگارا ما به زواهر امور اینها عالم بودیم از زمائر اینها که بیخبریم ما از باطن اینها با خبر نیست یک که این به کیفیت برمیگردد یعنی ما از ظاهر با خبریم از باطن بیخبریم دوم این که ما تا در بین امتهای خود بودیم از اعمار اونها با خبر بودیم وقتی که رهلت کرده ایم از اعمار اونها بیخبریم دو این که اطلاع ما از کار امتهای ما در حد مزنه و گمان است ما که یقین نداریم مزنه و گمان هم که به درد محکمه دنیا میخورد نه به درد محکمه آفره این جواب سوم را که در حقیقت جواب ششوم از جوابهای فخرازی است اون را خودش ابداع کرده گفت الان در حین کتابت تفسیر این آیه این به ذهنم رسیده است هیچ کنام از این سه جواب مخصوصا جواب سومی که به ذهن خودشون رسیده و نوشتن تام نیست اولا اگر اینها به زواهر امور آقاه بودن و بباتن و زمائر افراد آقاه نبودن خدا چگونه اینها را به عنوان شاهد در قیامت میپذیره در حالی که قوام عمل به نیت است معلوم نیست که ریا کرده که منافق بوده که مؤمن خب منافق و غیر منافق همه در مسجد پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم به اون حضرت اقتدامی کردن مراعیب و مخلص هر دو دای کنار هم نماز میخانن خب اگر از درون کسی با خبر نباشد چگونه میتواند شهادت بدهد ورحالی که خداوند اینها را به عنوان شاهد احزار میکنند به شهادت اینها را میپذیره پس اینها گذشته از این که از زواهر امور با خبرن از بباتن امورن با خبر از طرف دیگر این که اگر هر پیغمبر مادامه که زنده است شاهد اعمال امت باشد وقتی رهلت کرده است شامل نباشد رازمش این است که مقتع زیادی از حال امم بدون شهادت شاهد باشد پنی که هر پیغمبری مدت کتاهی در بین قومش به زندگی عادی زنده است بر حالی که هر پیغمبری به شاهد اعمال تمام امت خواهد بود گذشته از این که وجود مبارک پیغمبر خادم صلی اللہ علیه و سلم نه تنها شاهد اعمال امت خود هست شاهد شهده هم هست خب بس این وجوهی که جناب فخر رازیه کردن مخصوصا این وچه ثوم که وچه شیشوم از وجوه شیشگانشون است به خودشون ابداء کردن اینا نتمام است چه این که این وچه شیشوم که مرد انتخاب و ابتدایی خود فخر رازی است در تفسید علمان ها هم کاملا نقط شده است یعنی محققین اهل سنت هم حربشون رو نفذی رفتن مطلع بعدیان است که این که اینا گفتن لا علم لنا باید میگفتن تو عالمی ولی گفتن اینکه انت اللام الغیوب اینا یه مدعا دارن به دلیل مدعاشون این است که ما عالم نیست دلیلشون این است که تو علام الغیوبی خب این کلمه علام آوردن و غیوب آوردن این چه مدت دوی رو میخواد بیان کنن اولا قرآن کریم در باری انبیاء فرمود به اینکه اینا هم نسبت به حاضر هم نسبت به غابر هم نسبت به قادم آلمن نسبت به حاضر آلمن نسبت به گذشته آلمن نسبت به اون چمکی می آید آلمن نسبت به گذشته که اخبار پیشین را برای انبیاء بعد نعل میکنن نسبت به آینده اخبار آینده و انبیاء آینده را برای گذشته نعل میکنن این که وجود مبارک مسیح الانبی جناب آریوی میگوید مبشرا به رسول یعتیب من بعد اسمو احمد این رو به عنوان قهط میگوید دیگر اینکه شک ندارد که این علم غیب است نسبت به آینده دیگر خب در جریان هست نوح سلام الله علیه که خود نوح به صورت قاطع ارز کرد رب لا تبرع علم القافین دیارن انکه انتره هم یونو لعباد که ولا یلدو الا فاجرن کفار آیه 27 سوره نوح این علم غیب نوح سلام الله محصول اون تعلیم الهیست که ذات اقدس اله بو آموخت آیه 36 سوره هود اینست که و اوهیه الانوهن انهو لن یومنه من قومه که لا من قد آمن فلا تبتعسته بس نه ایل فرکه با احیان نام و وحی نام فلا تو خاطب نیفه دین للمو انه هم مورده به نوح فرمود دیگه کار تموم شد از اینباد هیچ کسی از اینها ایمان نخواهند از این قوم هیچ کسی ایمان نمیابرد حالا شروع بگم با کشتی سازی تا جریان غرق اینها رو مفرحم بگم این بیان الهی که از راه وحی به نوح سلام الله علیه شد این اعلام غیب هست بارد غیب هست از اون به بعد اون چی که در سوره بارک نوح آمده به خدا ارز کد که اینی که به صورت به زرس قاطع نوح پیغمبر ارز میکند خدا یا اینا دیگه احلی ایمان نیستن برای آن هست که من قد آمد فلا تبتعیس فلا تبتعیس یعنی لابعست علیک با کد نواشد حالا کشتی رو بساز بعد از این که ذات اقدس اله به اون وحی فرستاد فرمود لن یؤمنه این لن برای نفیت معکد هست تأکیه در نفی هست پس نسبت گذشته و حال و آینده اینها به تعلیم الهی آلم غیب مدعی مهمان هست که اینها نه تنها آله به غیب هستن غیب را مورن برای دیگرانم بازگو کنن خب همین جریانی را که انبیاء علیه السلام از ذات اقدس اله استفاده کردن و به امت هاشون گفتن اینها علم غیب هست که به دیگران آمدن الان همه ما هم نسبت به گذشته یقین داریم که انبیاءی بودن امتهایی بودن و عذابهایی مختلاف شدن و مانندان بخش از اینها را برهان عقلی اثبات میکنن در درده بگنه بسیار از جزئیات و خصوصیات جهنم خصوصیات بهشت خصوصیات کوسر خصوصیات تطایر کتاب خصوصیت حساب خصوصیت میزان و مانندان را که برهان عقلی اثبات نمیکنن خطود کلی معاد را بهشت و جهنم را البته کاملا عقل اثبات نمیکنن اما بسیار از زیر مجموعی این کلی را که ما یقین داریم این را وحی با ما گفته دیگر خب ما هم علم غیب داریم از ما سآل بکنن کی گفت بگیم خدا فرمون ایم فرمودن پیغمبر فرمون اینا غیب است دیگر منطقه برای ما چون همه ما عالمیم به تعالیمون ها این علم غیب محسوب نمیشه برد وگنه چیزی را که آدم به صورت یقین میداند دلیل عقلی هم برو اقامه نیست فقط وحی است که عقل او را تصدیق دارد و ایمان دارد میشه غیب لذا ذات اقدس اله فرمود این پیغمبر نه تنها اون کرا که شما میپین دارید نیست و ما ساهم میکنم به مجنون بلکه او امین وحی است اون کرا ما به او گفتیم خوب میفهمند دو اون احکام غیبی که به او فهموندیم و به او گفتیم که به امت ابلاغ بکند هیچ کتمان نمیکند اونها را ابلاغ میکند سه آیه 22 به بعد این است اون نسبت به غیب زنت نمیورد زد زنت یعنی بخل لنین یعنی بخیل اون بخیل نیست که احبار غیب را به شما منتقل کنند هر چی از غیب یافت برای شما گفت از اول تا آخر قرآن غیب است دیگر همینها را برای ما نهال کرده و گفته از اول تا آخر قرآن غیب است دیگر این جمله ها کلام الله است دیگر غیب است دیگر الان قرآنی که بشه در خدمت اوست کلمه به کلمه این از غیبه هیست دیگر همینها غیبه الفاظش از غیب آمده معانیش از غیب آمده خب فرمود به ماه و على الغیبه به ذنینن پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم بخیل نیست که اخبار غیبی را به شما نرساند بلکه سخیست کنجرام ما به او گفتیم این معمور است که به شما ابلاغ کند و ابلاغ می کند خب پس این که اینها عالم غیبن و خداوند فرمود ما اصرار گذشته حال آینده را به اینها آمدیم اینها هم به مقداری که ما به اونها رسالت دادیم ابلاغ بکنن ابلاغ میکنن منطقه هر کس به اندازه خودش می فهمد وگرنه اونا حرفا را گفتن این که فرمود ایننا معاشر انبیاب و اصطلاحان وکلمه ناسه الاغدر اقولهم میمنده یه مقدار بگیم یه مقدار نگیم ما هر که ما گفتیم گفتیم منطقه هر کس به اندازه فهم خود می فهمد نه این که ما به اندازه فکر مردم بعضیش دارو نغم بکنیم بعضیش دارو نغم نکنیم ما هر که ما گفتیم گفتیم منطقه هر کس به اندازه فهم خود می فهمد حالا ببینید در بین مفسرین خیلی ها بودن این روایت رو نقل کردن و خیلی ها بودن این در خدمت آیه بودن تفصیل کردن حالا اون بیانه که سیدنر استار رسومان علیه تو بحث روایی دارد در جای دیگه دیدید یا ندیدید گاهی ببینید کل این علمیزان به همون چند جای حساسش وابسته است تو این بحث تفسیر روایی یه دوست ستری دارن که اون حتما اون رو مرازه فرموید پس این انبیاء علیه مصرم مخصوصا خاتمشون علیه مصرم از گذشته و حال و آینده به تعلیم الهی آلمن یک و زنین و بخیر هم نیستن که غیبی را که خودشون یاد گرفتن به کسی نگن دو و بعد افراد میگن حالا افرا هر کسی به اندازه فهم خود میفهمد یه روایتی در تفسیر برهان هست که در تفسیر نور استقراریم به صفحه دیگر آمده شاد اشتباهی در چاب باشد بانی از که وقتی ذات اقدسی اله از انبیاء علیه مصرم سآل میکنند مازا اجبتوم قالوا لا علم لنا وجود انباره که امام کازم سلام اللہ علیه از پدر گذرگوارش امام ساده سلام اللہ علیه نقل میکند چون حضرت فمود لا علم لنا یعنی لا علم لنا به سواک ما به غیر تو عالم نیستیم این نشعه نشعه فناه محز است به هیچ امری توجه ندارن و این را خلاف عدب میدانن لا علم لنا به سواک خب این روایت باشه تا برسیم به تفسیر نهایی همین روایت که تو المیزان است قبل از این که به اون تفسیر برسیم این بحثی که الان شروع شد یعنی آیه 109 سوره مبارک ماعده ادی از بزرگان این را تتمه بحث های قبلی شموردن که تفسیر المیزان هم بر همون روال معش کرده است که فرمودن وَتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمِعُونَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِ الْغُومَ الْفَاسِقِينَ اون وَتَّقُوا اللَّهَ را گفتن زرق پرهیز عبارت از یوم یکمه الله رسول هست که این یوم یکمه الله رسول را مرتبط به گذشته دارست اده این یوم یکمه الله را مرتبط به آینده می دارن که شاید این تنبه خالی از لطافت نباشد و این است که قرآن کریم هر بخشی را که جداگانم خواهد مطرح کند اول اون سرفصلش زکی می کند به عنوان یک تیس به عنوان کلی بعد زیر مجموع را شهر می کند اینجا فرمود یوم یکمه الله رسول بعد به عنوان نمونه گریان هسته ایسا را زکی می کند همه این سؤال و جواب جزئی و کلی و پاسخ جزئی ایو کلی که از هسته ایسا هست زیر مجموع همه این اصل هست یوم یکمه الله رسول فیقولو ماذا عجبتون قالو لا علب لنا انک انت علام الغیوب این اصل کلی زیر مجموعه او جریان هسته ایسا هست که آیه 116 به بعد همه سوره ماعده یعنی بعد چند آیه ایند که به از قال الله یا ایسا ابن مریم این از قال الله این رای قیامت خدا به ایسا ایم ایم ایم ایم ایم ایم ایم ایم ایم ایم ایم ایم این ها میگن که ما نمیدانیم تو چه میدونی جواب انبیاء این است که ما نمیدانیم تو چه میدانی نمیگوین ما نمیدانیم این ها چه کردن این کدوم نشعه است اون نشعه است که همه این ها به عنوان شهادت حاضرند یا نشعه است که غیر از خدا و بنده محض کسی اونجا حضور ندارد این سؤال و جواب نشون میدهد که اینا با خدا کار دارن میگن خدا یا تو از ذات ما با خبری ما از ذات تو با خبر نیستیم خب حالا یکی سؤال بکند بگوید حضرت ایسا مگر خدا از تو سؤال کرد که من چیم من چیم خدا سؤال کرد که آیا تو این حرف زدی یا نه امتت از تو گرفتن یا نه تو چی کار داری با این که من چیم از این سؤال و جواب معروف میشه که اون نشعه خاص است بحث داریم نیست که انبیاء از کار اوممشون بیخبرن بحث داریم نیست که در اون نشعه انبیاء به خدا عرض بکنن که تو از کنه ذات ما با خبری ما از کنه ذات تو بیعتراییم این ویلاع علم وافی نفسک این ویلاع علم وافی نفسک چی نقشی داره در جواب این کدوم نشعه است حالا ببینید چندین روایات تو زیر این آیه است یه روایت خودش نشون میدهد اونی که امتت از تو بیخبرن این کدوم نشعه است این کدوم نشعه است خدا شما رو بر غیب آگاه نمی کند بر اسرار مردم بر زمائر مردم آگاه نمی کند لیکن انبیاء خود را که انتخاب میکند اونها را عالم غیب قرار میدهد اونها را متلع میکند خب در این مجموعه هیچ تردیدی نیست که اونها علم غیب دارن و هر اندازه که ذات اقدس اله مسلحت بداند اعلام میکنند و مانند اونمیدهد این کدوم نشعه است این کدوم نشعه است اما اینجا که میگوین تو از ذات ما با خبری ما از ذات تو بی خبریم که ایسای مسیح ارسکد سبحانه که ما یکونولیب ان اقول ما نسیب حق ان کنتو گولتو ود عالمتهو چرا کن تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک انکن تعلم الهیم بیانی که سیدن رستار اسمانواری در این زمین دارن که علم غیب برای چه شخصی میاسر است این است میپران به این که هر موجودی یه حد خاصی دارد محدود است این یه مقدمه در محدود خود اگر مبتلا به صحب و نسیان نشود به محدود خود عالم است خارج از محدود او از او پوشید است میشه غیب هر انسانی از خود با خبر است انسان دیگر و پرد دیگر که جدای از این است به حد خاصی دیگر دارد به این حد شامل اون حد نمیشه و از این مستور و مخیب است اگر کسی بخواهد از صور ذهنی خود خبر بدهد عالم به شهادت است اما اگر بخواهد از صور ذهنی و قلوب و مغز دیگران خبر بدهد میشه علم غیب این چه اطلاعی دارد تا اونجا که شعای حسدی هر کسی هست عالم است اونجا که شعای حسدیش نیست چه علمی دارد این دو مقدمه که علم هر کسی به اندازه حسدی اوست و حسدی هر کسی هم محدود است پس علم هر کسی محدود قاد بود خارج از اون حد میشه غیب مطلع بعدیان است که آیا رسیدن به خارج از محدوده محال است یا ممکن اگر هیچ جامعه مشترکی بین این موجودات نبود هر موجودی بخواهد خارج از محدوده خود علم پیدا کند مستحیل است بلی این که علم وصف آدم است وصف آدم است اگر ذات محدود بود مرزی داشت چونه میشه رای علم به حد و بی مرز باشد و اگر این رابطه مشترکیه که همیجا حضور دارد نباشد علم هر کسی به خارج از محدوده خود میشه مستحیل بلی این که او که وجودن حضور ندارد چونه علمن حضور داشته باشد اگر یه چیزی همه جا حضور داشته باشد همه جا حضور داشته باشد وجودن یقیناً همه جا حضور دارد علم اگر کسی خواستت خارج از محدود خود علم پیدا کند باید به وسیله کسی علم پیدا کند که همه جا هست به همه چیز عالم است اون که همه جا هست و به همه چیز عالم است خدا است لذا اگر کسی خاص به غیب علم پیدا کند اول خدا را می فهمد بعد خود را چیه اینگه در بحث های قبلی هم اشون می فرمان برابر اونچه که از طحف العقول نرکدیم اگر خود را هم می فهمد اول خدا را می فهمد بعد خودشون خودشون. حتی ما اگر بخواییم فهم را بفهمیم که نزدیکترین کار است نسبت ما اول خدا را میفهمیم نسبت فهم مگه یه حقیقتی بیکران تا بیکرانی که در فهم و فاهم و مفهوم حضور و ظهور دارد همه را دیر مجموع خود دارد بلا امتداجن و بلا برولن و دخولن ما قبل از این که بفهمیم میفهمیم خدا را میفهمیم. خب شون این اصل مشترکه بین همه است. و این این علم و حضور و ظهور است اگر کسی خواست به غیر خود علم پیدا کند اول از راه خدا علم پیدا کند اول او را میفهمد چون علم او همجاست و اندازه ارتباط با او از غیب باخبر است. چون او همچیز علم به همچیز است علم او هم اینی زاد است. لذات در سوره مبارکه جن بعد جریان معاد زاتق دسلاف همون او آلم غیب است. سوره جن آیه بیست و پنج به بعد حتی از رأو ما یعدونه فسیعلمون من عبدفونه و سرن و عقل و عدده که جریان معاد است. قل این عدری. یعنی لاعدری اقریبون ما توعدونه ام یجعلو لهو ربی امده. این در برای معاد است و غیامت. من نمیدونم غیامت نزدیک است یادو. برکه مود آلم الغیب این الغیب. علمش یا استقرار است. یا جنسی است. یا عهد ذهنی است. یا عهد ذکری است. هر کدام از این وجوه شارگانه باشد. جریان معاد یقینا دربار داره. چون این عهد ذکری است دیگر. آلم و الغیب. به هر کدام از این وجوه شارگانه باشد معاد رو یقینا میگیره. فلا یوزهرو علا غیبهی. اهدا الا من تزامن رسوله. خب شما وقتی او را آلم شدی خب از اسرای با دیگران با خبری دیگه. اگر غیب اوست. اگر به او آلم شده چون او همه جا هست. به علم هم این ذات اوست. خب از همه جا با خبری دیگر به اندازه خودتون. این در باره معاد است. که گفتن جزه پنج چیزیست که خدا به کسی آگاه نکرده. حالا یا حسش اضافی است. یا مثلا به ذات است و ماننده اون. و اگر نه این آیه قدر متیقنش در باره معاد است. خب انویا چون او را دیدن به اندازه که خودشون او را دیدند از غیب با خبره. و اگر نه حرف همه همین است که تعلم ما فی نفسی بلا اعلام ما فی نفسیک این نکن تعلم الغیوب. توی اما ما آلم غیب هستیم به تعلم تو. مقتعی موردی هر جا تو یاد دادیم و یاد من دادیم این چیهی است. خب اونگام فهمد به منهاهونا یتجلا معنن آخر للآیه. یعنی آیه این نکن تعلم الغیوب و انبیا گفتن لا علم لنا این خواهد بود. حالا اگر چون چه منصور از این علم علم غیب هست دیگر. خب اگر کسی بخواهد غیب بداند. بدون ارتباط با خدا ممکن هست یا مستحیل خب یقیانا مستحیل هست. انبیا عرض بکنن که لا علم لنا چون این علم مربوط به علم غیب هست. یعنی اینا چه کردن عرض بکنن به این که لا علم لنا الا همون اندازهی که تو به ما آموختیم ارتباط از این طرف هست. اون فیضی که تو به ما دادی بلنگه تو علام غیوبی اگر کسی بخواهد خارج از محدود خود را بفهمد هیچ راه نداره مگر به اون رابطه مشترک رابطه برقرار کن. به اون غیر از خدا کسی نیم. بر تقدیر به برکت این روایت