حالا که قسم مولا خوردی باور میکنم کمتر شنیدم به مولا قسم بخوری اما بگو ببینم چرا اون شب فرار کردی سالا این قصه درفت شد زخم پارو علم کردی که چی بشه آفتاب رو دیوار افتاده بود و کم کم به در خونه سالار نزدیک میشد سالار نمیدونست که جوابی بده مگستو با دستش پروند و گفت خبت کردیم حبیب هممون خبت کردیم آنه بس خاطر این معرکه میشدیم مردم با داس و بیل اومده بودن و حکومتی ها با توفنگ و تانک تو خیابون های تهرون تانک اومده بود این رستش نبود زعیف کشی بود بارو هم از جیر خودشون کردن من بچه با آقر آبادم اونایی که اومده بودن تو معرکه همه شناس بودم من نباس رو همسای اوفک و فامیل خودم تیزی میکشیدم وقتی دیدم نمیتونم بمونم زخم تیزی و بحونه کردم و برگشتم خونه حبیب دستمالشو بازو بسته کرد بعد دست کرد تو جیب شلوارشو تخمه ی آفتاب گردون بیرونو برد و گذاشت تو دهنش بعد توستشو فود کرد بیرونو گفت اینقدر بشته بود آخ سالار من دیدم که توی زخمی رو بغل کردی سه همه منو بده توی مدت دهنمو بستم اما اگه بخوایی منو بپیچونی نشونی خونتو به اسم الافقت بیدم آه سالار نمیدونست چی کار کنه هیچ راهی به ذهنش نمیرسید نگاهی به دوروبرش انداخت چند تا از همسایی ها سر کوچه جمع شده بودن تا ببینن همسایی تازه و بیستدا و آرومشون با کی دعوامی کنه و این مرد تنها کیه که خونهی دربست اجاره کرده سالار اونجا رو اجاره کرده بود که آروم و بیسر و صدا زندگی بکنه دلش میخواست دخترش سرنا رو بیاره پیش خودش حبیب همچنان منتظر استاده بود سالار دستی به سر شونه های اون کشید و آروم گفت باشه آخ حبیب قلم برو فردا ساعت شش بیقه ها به خونه تا سهمتو بدم علی از این قضیه با هیچ که حرفی نزن حبیب دست سالار رو از شونه ش با این انداخت تیرش به هدف خورده بود و نمیخواست این موقعیت خوب از دست بده اون رو کرد به سالار و گفت نه آخ سالار فردا نه همین امروز همینجا سالار پشت به در خونه استاده و حبیب روبروش بود کمین که گذشت زبی از سر کچه پیدا شد اون نرسیده به خونه فریاد زد چه خبر شده آخ سالار حبیب با شنیدن صدای زبیه به سمتون برگشت و گفت که تو نشونی خونه سالار رو نداری زبیه مقابل خونه سالار که رسید قفص کفترار رو روزمین گذاشت و یقی حبیب رو گرفت سالار نمیخواست کتک کاری بشه اما حبیب پر روی کرده بود سالار رو به زبیه کرد و گفت زبیه ششتانک خوب گوش کن ببین چی میگم حبیب سماوری اومده اینجا سهمشو بگیره تا نطقش واز نشه خب میگه من و تو تو اون شب یه خرابکار و فراری دادیم چی؟ حالا که خودت اومدی بیا سهمشو بدیم نه روز از گمشدن سهراب گذاشته بود علیه پسر دایی جمشید و رفیق سهراب چند روز اول مزرع و قهر خونه رو رها کرد و به تهران رفت اما عادلش تاقر نه ورد و دوباره به باغراباد برگشت پدرش فهمید و دوباره اونو به تهران برگردوند اما حالا اون دوباره برگشت و بیرون قهر خونه ایستاده بود مرد تاس و چکم پوشی همه گلای آفتابیردون و کندرون دو بغل کرده بود و به سمت جاده میرفت علیه رو به اون کرد و گفت آه! کی به تو گفته اینا رو بکنی؟ مرد برد نگشت جوابی هم نداد کمی که گذشت یاسر دوماد دایی جمشید از قهر خونه بیرون اومد باورش نمی شد که علیه تهران به باغراباد برگشته باشه دایی جمشید به پسرش علیه سفارش کرده بود که اصلا دورو بر قهر خونه پیداش نشه علیه رو کرده چکم پوش و این بار با صدای بلندتری گفت آه! چکم پوش! کی به تو گفته سر این آفتاب گردونه رو بکنی؟ یاسر به سمت علیه دوید و گفت من گفتم علیه! ببینم تو اینجا چی کامی کنی؟ یاسر نگران علیه بود علیه زلزد به یاسر که نفس نفس میزد و گفت چرا کنده؟ کجا میبره؟ یاسر دست علیه رو گرفت و به سمت قهر خونه کشید بعد اون رو تخت جلی در نشوند و گفت گنجیشگامون ندادن ها همه ی تخمارو خوردن از اون روزی هم که بلواش شد مدام آجنا میان اینجا رو میگردن میبینی که همه ی آفتاب گردونه شکسته شدن یاسر اینو گفت و به تحریش جوگندومیش دست کشید اون دماد بزرگ دای جمشید بود و تکیه گاهی محشم برای اون چند روز بود که دای جمشید به تهران رفته بود تا هم به دخترش سرکشی کنه هم سراغی از سهراب بگیره یاسر میدونست که دای جمشید در تهران کاره بزرگ دیگه یم داره علی به ساقه های بی سر آفتاب گردونه خیره شده و ساکت بود یاسر رو به اون کرد و گفت آشه بریم تو علی مگه بابت نگفت تو تهران خونه ی آبجی من صورت بمونی مادرت علی خانم خبر داره اومدی؟ دلم واسه قهوه خونه تنش شده بود دلم خواهد سراب برگرد و دوباره با هم دیزی ها رو رومیز بذاری آخ که چقدر جات خالی سراب علی بلند شد و همراه یاسر تو قهفه خونه رفت پدرش نبود از یاسر پرسید؟ پا آقا جونم کن آقا جونه دفته تهران برا سراب پرسجو کنه میگن بعضی از جنازارو بردن مسکراباد با شنیدن این حرف رنگ علی پرید و گفت سراب نمورده آقا یاسر من مطمئنم آقا جونه این روزا آروم و قرار نداشته و مدام دنبال سراب بوده اما هرچی گشته هیچ نتیجه نگرفته میگن خیلی از مردم رو پل باقراباد کشته و زخمی شدن بعضی هم مثل سراب آب شدن و رفتن تو زمین با شنیدن حرفای یاسر علی از قهفه خونه بیرون رفت یاسر دنبالش دوید و گفت کجا میری علی؟ کجا میری؟ بیا برو خونه آقا جونه سفارش کرده جلو چشم نباشی علی به سمت خونه یاسر میرفت دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب جامان دست پسر بلا نگهدار ایران از پخش رو دیو سال سرگشتگان کویت پروای سر نداند سرگشتگان کویت پروای سر نداند آشفتگان مویت از خود خبر ندارد آشفتگان مویت از خود خبر ندارد پار سایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در ره گذر ندارد حجت الاسلام وحیدی در ره گذر ندارد بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و سلالله علی محمد و آله الطاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان قرآن کریم میترماید و ان لیس لیل انسانه الا ما سعه برای انسان چیزی جز آنچه که در راه اون تلاش و کوشش کرده به دست نمیاد باید کار کنیم باید زحمت بکشیم باید تلاش بکنیم مولامون امام باغر علیه السلام فرمودن لاشمه شرفک بعد الهمه هیچ شرافتی همچون بلند هممتی نیست باید تلاش بکنیم بلند هممت باشیم و سستی و تمبلی و بیحسلگی رو از خودمون دور بکنیم که مولا امیر المؤمنین علیه السلام فرمودن من دام کسالهو خواب عملو کسی که پیوسته تمبلی کنه در رسیدن به آرزوهاش ناکام میمونه خدا به هممون توفیق بده اهل همه مت باشیم انشاءالله خدا رحمت کنه مرهوم آیت الله الازمه عراقی رحمت الله علیه درباره انگیزه سفر آیت الله آغازیاء عراقی رحمت الله علیه به اسفهان و شروع درس و بحث در اونجا یه قصه ای رو نرمی کنن ایشون میفرماید که پدر آغازیاء عراقی کربلا بودند در مدرسه حسنخان کربلا درس میگفتند سمسام الملک هم برای زیارت میاد کربلا و یک هفته درس پدرمون را مرهوم آغازیاء عراقی مینشینه بحث بحث استصحاب روایات لا تنقض الیقینه به شک مفصل پدر آغازیاء رحمت الله علیه این بحث های علمی رو مطرح میکنه این آلم سمسام الملک خیلی خوشش میاد از این بحث آخر هفته که حالا میخواد برگرده ایران میه قربان آن لب و دهنی بشم که یک کلمه کتاهی از امامان معصوم به اون رسیده اینجور اون رو بحث میده و یک هفته بحث میکنه خیلی زیباست خب بعد از این که پدر آغازیاء عراقی رحمت الله علیه هم از دنیا میرند سمسام الملک فکر میکنه که پسر یعنی مرهوم آغازیاء هم اهل علمند و جای پدر نشسته اون موقع مرهوم آغازیاء 24 سالشون بودن این بنده خدا از اسفهان بلند میشه و میره اونجا میهمانه آغازیاء عراقی رحمت الله علیه میشه یکی دوتا سآل فقهی میپرسه آغازیاء خب نمیتونن از اهده بر بیان اونقدر درست نخونده بودن یه دفعه حاج سمسام الملک اینجور میگه آه در خانه آخون بسته شد همین یک کلمه رو که مرهوم آغازیاء میشنوه بست بوده برای اینکه ایشون حرکت بکنه مرهوم آغازیاء فرموده بود این یک جمله مثل یه کاسه آب گرمی بود که به سر من ریخته شد از همون مللس حرکت میکنه میره نجف و شروع میکنه به تحصیل و میمونه تا اینکه میشه آغازیاء عراقی همین یک کلمه آه در خانه آخون بسته شد باعث شد که اونقدر مسمم شروع بکنه به درس و بست که به کمالات علمی و معنوی بالایی دست پیدا بکنه امروز هنوز که هنوز اسم آغازیاء عراقی رحمت الله علیه در درس های علمی برده میشه خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله الازمه بهجد رحمت الله علیه در احوالات آغازیاء عراقی و همبحثش رسیقش شیخ عبدالله گلپایگانی رحمت الله علیه اینجوری نقل میکنن بگن هر دو شایرده های مهم مرحوم آخونده خراسانی بودن یه وقتی آغازیاء نقل میکند که من رفتم در خونه آشق عبدالله گلپایگانی با هم گفتگو میکردیم تو خونه نشسته بودیم بحث میکردیم توی بحث علمی او من رو محکوم کرد دیگه جواب نداشتم بهش بدم گفتم خیلی خوب بحث تمام باشه از خانه اومدم بیرون داشتم میرفتم سمت منزل یه نکته علمی به ذهنم رسید که دیدم جواب حرف او رو دارم برگشتم در زدم دو مرتبه وارد خانه شدم مباعثم شروع شد باز دو مرتبه من محکوم شدم دیدم جواب ندارم و حق رو به جانب او دادم پذیرفتم خداحافظی کردم باز اومدم بیرون یه چند قدمی داشتم میرفتم دیدم عجب یه جواب دقیقی به ذهنم رسیده دو مرتبه برگشتم با او بحث کردم البته بار سوام هم من محکوم شدم و دستخوادی منزل برگشتم ولی این سماجت در تحصیل علم میمونه پای کار بحث میکنه گفتگو میکنه و وقتی میفهمه که حق با اونیست هم میپذیره لجاجت نمیکنه خیلی نکته مهمیه خدا رحمت کنه مرحوم حکیم جهانگیرخان قشقایی رحمت الله علی که خب معروفه ایشون در سن چهل سالگی از ایلات خودشون آمدن اسفهان برای این که تار خودشون رو اصلاح بکنن یه دفعه برخورد میکنه با یه اهل دلی که به اون میگه حیف نیست عمرت رو دنبال تار رفتی یک دفعه تمام فضای او عوض میشه وارد تحصیل علم میشه تا جایی که استاد مرحوم آیت الله الازماب روجردی رحمت الله علی میشه چهل سالگی درسو آغاز میکنه ولی محکم آغاز میکنه با دقت آغاز میکنه با پشت کار بالا آغاز میکنه شایردان زیادی دارد مرحوم حکیم جهانگیرخان قشقایی رحمت الله علی از جمعه مرحوم آیت الله الازماب روجردی و مرحوم آیت الله آقا جمال گلپایگانی که در هم علم و هم اخلاق و ارفان و معرفت شاگردی این جهانگیرخان بزرگ رو کرده خدا به هممون توفیق بده که اهل دقت باشیم اهل هممت باشیم که دنیا و آخرتمون در گروه همین هممت هست انشاءالله موسیقی دریچهی به جهان روشنایی و معرفت موسیقی جلوهی از جهانگیرخان جامعه دینی رادیو معرف صدای فضیلت و فطرت موسیقی مسئله مسلم هست که فقه های ازام نواب امام زمان هستن به نسب موسیقی در نگاه ما اسلام بلخص شیعه که ما امامت رو اکمال نابود میدونیم اولین خصیصه ی حوزه تهران جامعیت اساتیده موسیقی اندیشه ها پوشش هماغشاگ علمی فرهنگی اجتماعی و سیاسی بسم الله الرحمن الرحیم شنوندگان عزیز و فرهیختگان گرامی سلام برامه امروز اندیشه ها را به موضوع مبنای عقلی و کلامی ولایت فقیه اختصاص دادیم لطفا تا پایان برامه ما را همراهی بفرمید در برامه روز گذشته بیان شد که حاکم هر حکومت قاعدتا متابق احکام و مقررات پذیرفته شده در اون حکومت باید انتخاب شود خداوند متابق حکمت الهی پیانبر اکرم صلی اللہ علیه و آله و امامان معصوم را به رهبری حکومت اسلامی انتخاب کرده است همچنین متابق حکمت الهی و حکم عقلی در عصر قیبت امام زمان ادجلالله تعالی فرجه و شریف نزدیکترین فرد به مقررات معصوم در علم و عمل باید نیابت و جانشینیانان را به اهده بگیرد از مهمترین ویژگی های جانشین پیانبر و امامان معصوم علیه و سلام اسلامشناسی است این اسلامشناس همان فقیه جامع و شرایط است حجت الاسلام دکتر رزا برنجکار رئیس انجمن کلام حوضه علمیه یه قوانین فردی رفتی به حکومت ممکنه نداشته باشه نماز بکنید یه قوانین اجتماعی مثل قوانین معاملات قوانین حدود و دیاد اینا اجتماعیه بدون حکومت نمیشه دو نفر با هم اختلاف میکنن اینا حق با کیه تو این مسئله چیکار باید بکنه این به اون آسیب زده باید چیکار کنیم قوانینی که محرومت به جامعه از ارتباطات انسان هاست خب پس این قوانین هم هست ما ببینیم در دین به طور مشخص در اسلام خب حکومت دینی یعنی حکومتی که میاد بر اساس این قوانین جامعه رو هدایت میکنه رهبری میکنه مناسبات رو تنظیم میکنه قوانین رو اجرا میکنه و در واقع اعمال مدیریت میکنه بر اساس به اسطلاح اسلام در واقع حکومت دینی حکومت اسلامی به ایک معنی اثبات میشه بر اساس قوانین که قوانین اجتماعی هم ما داریم خب طبیعیه وقتی که پیانبر اومده چی باید این قوانین رو اجرا بکنه در جامعه پیانبر این کارم کرده پیانبر همین پیانبر خود ما که قدرت پیدا کرد آه یه وقتی پیانبری میاد میگیرم میکشنش اصلا امکان در واقع حکومت براش پیدا ولی پیانبرانی که مثل حضرت داوی حضرت سلیمان پیانبر خود ما قدرت پیدا کردن اعمال کردن بعد از پیانبر که چی باید باشه اگه معصومی باشه که ما میگیم ما معصوم هستیم قراره چه کار بکنه حاکم قوانین اسلامی رو پیاده کنه چی قوانین اسلامی رو سب در سد میشنسه معصوم مثل خود پیانبری فقط پیانبر بهش وحی میشه شریعت میاد برای امام شریعت جدید نمیاد قوانین دیگه تمام شد حلال و محمد حلال و یوم القیامت و حرام و حرام و نلایی خب طبیعی که امام باید بیاده غیر اون اصلا قابل تصور نیست امامی که معصومه بعد از امام معصوم چی باید بیاد کسی که اسلام رو میشنسه و اون رو اعمال میکنه خب این چیه که اسلام رو میشنسه ما در معنای فقی گفتیم فقی یعنی اسلام شنسه پس فقی یعنی اسلام شنسه منطقه اگر این فقی آدل نباشه اسلامی که میشنسه رو عمل نمی کنه زده اسلام رو عمل میکنه به جایی که نماز اقامه بکنه میگه نماز نخونی مثلا پس باید آدل هم باش یعنی عدیت ها باید بشنسه از یک طرف باید اونی که شناخته رو عمل بکنه خب اون میشه فقیه آدل ما حالا تو قانون اصلا یه چیز هم اضافه کردیم بهش گفتیم مدیر مدیر مدبر برحال وقتی میخواد اداره بکنه باید یه درجه از مدیر البته باید مدیران استفاده میکنه از بدنه کاشناسی مدیران استفاده میکنه ولی خودش هم باید یه حدی از مدیریت داشته باشه بنابراین و البته ممکنه این ستا شرط مثلا منحی سلمجموع باید دبینیم پس بنابراین اگر فقیه نباشه اسلام ها نمیشنسه آدل نباشه طبق همه های نفسانی عمل میکنه نه طبق اسلام ها مشروعیت در حکومت دینی از آن خداست و مقبولیت آن از سوی مردم مهرز میشود نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران اولین حکومت دینیست که توانست این گونه و نمونه از مشروعیت و مقبولیت را به نمایش بگذارد مردم بعد از انقلاب اسلامی در تشکیل حکومت قانونگذاری سیاستگذاری و اجرای قوانین نقش جدی و فعالی دارند برای نمونه مردم از طریق انتخاب نمایندگان مجلس در وضع قانون و سیاستگذاری های کلان جامعه مستقیمن دخالت دارند نقش مردم در حکومت با انتخاب نمایندگان شوراها و شرکت در سیاستگذاری های جمعی نمود پیدا می کند و مردم با انتخاب نمایندگان مجلس خبرگان در تعین رحبری و نزارت بر او و با انتخاب رئیس جمهور به عنوان بالاترین مقام حکومتی پس از رحبری در حکومت نقش اصلی را ایفا می کند حیعت دولت نیز از دو سو به طور غیر مستقیم منتخب مردم است زیرا از یک طرف رئیس جمهور منتخب مردم است که حیعت دولت را معرفی می کند و سوی دیگر نمایندگان منتخب ملت پس از بررسی و تشخیص صلاحیت به آنان رأی اعتماد می دهند نکته بسیار مهم در حکومت دینی این است که نقش مردم در همه این امور در چارچوب قوانین شرعی است و نمی تواند مقایر با آن باشد حجت الاسلام برنجکار مردم هم مثل قوانین اسلامی و اله نقش ندارد چرا؟ چون به دو دریافت هم در اسلام همین بوده مسئله بیعت همین که اگه مردم قبول نکنن امکانش نیست الان به بحث ما ارتباط ندارد اما اونم سر جای خودش محفوظه لذا ما می گیم مردم سالاری دینی جمهوری اسلامی یعنی نقش مردم وقتی می گیم جمهوری یا وقتی می گیم مردم سالاری یعنی مردم حالا مردم کجا رعی بدن؟ آیا فقط در انتخاب رحبر رعی بدن؟ که ولی فقیر رو یا مردم مستقیمن انتخاب می کنن یا یه ادهی رو انتخاب می کنن اونا رحبر رو انتخاب می کنن تو قانون اساسی ما هم دوتا اومدیم یا نه رئیس جمهورم انتخاب می کنن اصلا رئیس جمهور داشته باشیم یا نداشته باشیم فقط مجلس باشیم بسیارش نخص وزیر باشیم یا نه نماینده های مجلس رو هم مردم انتخاب کنن بیاییم یا شوراهای رستا شهر اینا رو هم بیاییم اینه دیگه بحث های جزئیه که ارتباطی به بحث ما نداره ما اونی که می گیم اولا در درزیه خدا حاکمیت داره بعد از اون پیغمبر و بعد امام بعد حکومت باید دینی باشه چه پیزر زمان پیغمبر دینی هم یعنی اون قوانین دینی اجرا بشه حالا در عصر قیمت باید کسی که اون قوانین بشناسه فقیه باشه یعنی بشناسه آدلم باشه به اون عمل بکنه نه طبق هوای نفس اولا درجه از مدیریت هم داشته باشه که بتونه از مدیران استفاده بکنه و نزد بده مردم هم باید اجمالا نخش دارن اما در کدوم انتخابات به چه شکلی مثلا اکثریت 50 بلاوی 1 باشه یا هرکی را این هدیه که جوزیاتیه که ممکنه تغییر بکنه و در قانون اصاسی ما این جوزیات رو مشخص شده مثلا یه زمانی ما شورای رستار انتخاب نمی کردن مردم و یه زمانی مثلا قانون گذاشتن انتخاب اونا رو هم انتخاب این هدیه خیلی مهم نیست جوزیاتی بس بنابراین ما میتونیم اینا رو بگیم بس دیگران هم ببینید استدلال های عقلی کردن مثلا فرض کنید آیت الله ریشهری دیدم ایشون بر اساس کمال استدلال میکنه ببینید ما اصلا بس کمال نه بردیم میتونستیم اینجا بیاریم ایشون میگه انسان هدف از خلقت به کمال رسیدنه این کمال توسط خداست قوانین که خدا میگه این قوانین خدا رو اجرای کردن میشه حکومت اسلامی و اون کسی باید اجرای کنه که میشنسه حد وسط اصنی کماله ما روح بحث خلقت و مالکیت و روح رویت اینو آوردیم یا مثلا آیت الله برو جردی ایشون ششتا به یه مناب مبنای اینو اثبات میکنه مثلا مقدمه اول وظیفه رحبر جامعه رفع نیازهای جامعه است اسلام این نیازها رو با قوانین براغرده کرد سه پیانبر و معصومه این قوانین رو در جامعه رحبری کردن چهار چون احکام اسلامی مسئله اصلی در استدالاتیشون اینه چون احکام اسلامی مال همه زمان هست نه فقط مال زمان پیغمبر و امام لذا بعدش باید همون طوری که پیانبر باید بعد از خودش نصب کنه امام هم باید بعد از خودش نصب کنه بعد میگه که این نصب هم صورت گرفته نسبت به فقیه یعنی اون فقیه آدل هم اقلا از دیگترین فرد به معصومه هم نقلا در واقع این کار اتفاق افتاد میخواستم بگم دیگران هم مبانی عقلی ها به این شکل گفتن من الان به اون شکلی که عرض کردم بر اساس هفتا مبنا از بس خالقیت یا به تعبیر توحید در خالقیت شروع کردیم تا به بس ولایت فقیه شنوندگان عزیز همچنان با برامه اندیشه ها از رادیو معارف در خدمت شما هستیم برامه امروز را به موضوع مبنا عقلی و کلامی ولایت فقیه اختصاص دادیم یکی از اشکالاتی که برخی در حکومت دینی بر اساس نظام ولایت فقیه وارد می کنند این از که احادیس و روایات و به طور کلی آموزه های دینی خیلی کلی و عمومی هستند اما حکومت و اداره جامعه به قوانین بروز و ملموس و جزئی نیاز دارد بنابراین ولی فقیه نمی تواند با تعداد محدودی قوانین کلی جامعه را بر اساس دین اداره کند حجت الاسلام دکتر رزا برنجکار رئیس انجمن کلام حوضه علمیه به این اشکال پاسخ می دهد دین میاد کلیات رو بیان می کند قوانین کلی ربا حرام هست مثلا دوزدی بده است دروب بده است اما حکومت برای اعمال حکومت نیاز به قوانین جزئی دارد بجه اینقدر باشه اینقدرشو برای این بذار اونقدرشو برای اون بذار اینجوری باشه راندگی اینجوری باشه چلاب سرزونجی جزئیات برنامه های جزئی و بنابراین دین نمیتونه حکومت دینی نمیشه ولی فقیه چجوری برای اصاس اون قوانین کلی بیاد قوانین جزئی ببینید این اشکال و بعضی اشکالاتی دیگه واقعا تصور درستی از ولی فقیه نمیدونه انگار که اینا تصورشون اینه اینجوری اشکالات رو میکنن اینه که ولی فقیه اونجور نشسته یه رساله عملیه داره بعد با این حکومت میکنه یعنی خیلی ساده میبینن مثلا رو ما هم قبول داریم که حکومت برای اعمال حاکمیت نیاز برنامه های جزئی داره ما هم نمیگیم که همه برنامه های جزئی رو دین گفته البته بعضی اش هم گفته مثلا فلان کار دیش اینقدره مثلا یه بند انگوش خط بشه دیش اینقدره نمیدونم دماغش اینجوری بشه همیشه کلیات نیست که همدیگره زخمی نکنید همدیگره نکشید نه اما بر خیلی جهان برنامه های عملیاتی جزئی نیست اما ما که میگیم حکومت اسلامی یا میگیم ولایت فقیش که این نیست که این اشکال به اصل اسلامه که نمیتونه مبنای حکومت قرار بگیری تا بگیم ولایت فقی میخواد ولایت فقیه بزنه از طریق زدن اسلام که قوانینش کلیه ما نیاز به قوانین جزئی داریم ما میگیم اتفاقا قوانین کلی با جزئی بشه کار کارشناسی بشه چین کار رو باید بکنه اتفاقا وحدت و حضور دارنش و همینه دیگه این نیست که حوزه بیا دانشگاه با هم رفیق باشن دوست باشن بیان برن این نیست که اونها خوبه البته ولی اصلش اینه که ما حوزه بیاد اون قوانین اسلامی رو اون حکام کلیه در بیار دانشگاه بیاد کار کارشناسی بکنه ببینی اصلا علوم انسانی اسلامی که رهبری میگهن چندین ساله میفرماه خیلی ها واقعا مقاومت میکنن در حالی که هم اگر اونهایی که قبول ندارن یه مقدار فلسفه علم بخونن نظریات پوپه رو بخونن لاکاتوش رو بخونن فایربند رو بخونن توماس کوهن رو بخونن ببینن که دیگه اون دیدگاه پوزیتیویستی قرن 19 و اوائل قرن 20 دیگه اعلان دیگه اصلا تیز قابل ترهی نیست که بله ما میانیم مثلا قوانین رو از تجربه همه چیز رو اثبات میکن و بعد اونها نه اصلا اینجوری نیست الان تو دیدگاه هایی که تو فلسفه علم مطرحه میان آقا شما میخواید اون نظریات