قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب از قلب قلب آزمه قدرا قلب از قلب قلب قلب از طفER قلب از قلب قلب قلب از صحبت قلب از قلب قلب از قلب قلب از طفل همه عذابش التماس میکنن اما این معناش نیست که زبان چیز بدیه اینجا حضرت اول تعریف میکنن از زبان که این زبان چقدر عرضشمنده میفردون توی جواره و عبادت جواره هیچ عبادتی و عضوی نیست که از زبان بهتر باشه و زبان معونش هم کمتره چون معونش کمتره ما گایی گناه میکنیم چون با دست بخوایی کار کنی قد زحمت داریم با پاتون بخوایی کار کنید ولی زبان آسانه ازم زکر میگه با زبان همتون که نشستید چیزا میتونید الان زکر لا اله الا الله بگید استغفار کنید لا اولا ولا قوت الا اخفف معونتن زبانی که معونش از همه عذا کمتره و افزل منزلتن ولی منزلت و جایگاش بالاتر از همه عذاست اخفف معونتن و اعزم قدرن ارزشش بالاتر از همه عذاست در نزد خدا از کلامی که در راه رضای خدا و به وجه الله باشه و برای بیان تهای خدا و ات آلاه خدا و ات خدا کلامی که فی رضا الله باشه ولی وجه الله باشه و در راه نشر آلاه خدا و ات خدا باشه در نزد خدا در میان مردمون فرق بین آلا و ه چیه؟ هر دو منه ته هم آلا و هم ه ولی فرق بین آلا و ه اینه که آلا یعنی تهای متوالی از ماده ولی یلیس تهای متوالی رو میگن آلا تهایی که متفرق میاد میگن ه اون اعمه این خاصه و نشت آلاهی و ه ای فی عباده بعد میفرماد آلا ترا دلیل میارن برای این که این کلام و زبان چقدر عرضش منده میفرماد چیزی که بین ما و خدا واسطه است کلامی دیگه ما با خدا چجوری صحبت کردیم و چجوری خدا با ما صحبت کرده ما بخواهم صحبت کنیم باید با کلام بگیم نماز بخونیم عبادت بخونیم قرآن بخونیم دعا بخونیم همه با زبان خداوندم که انبیا و پیامبران رو فرستاده چیزی غیر از زبان برای ما مفهوم نیست حالا وحی اون چی که انبیا میفهمیدن ما نمیدونیم چیه چجوری بوده وحی ولی هرچی هست که اون که منتقل میشود برای ما به صورت کلام میشود یا حدیث یا آیست یا قرآن هرچی دیگه بیان انبیاست لذانم پیامبراند علا ترا ان الله عزوجل لم یج الفی ما بینهو و بین رسله معنن یک شفما اثر الیهم من مکنونات علمهی و مخزونات وحیه غیر کلام میفهمد چیزی که بین خدا و پیامبران واسطه است کلامه چیزی که بین پیامبران و بندگان خدا هست اونم کلامه اسرار الهی رو اونقدر که میشود بگن با بیان گفتن با زبان و کذالکه بین رسله و الامن فسنه با توجه به اینکه واسطه بین انبیا و خدا و واسطه بین انبیا و بندگان خدا کلامه ثابت میشه که این بالاترین وسیله است زبان بالاترین وسیله است لطیفترین عبادت هم همون عبادتیست که با زبان گفته میشه و کذالکه لا معصیته حالا در مقابلهش اینجا تا حالا جنبه عرضش مصبت زبان بود همین چیزی که انقدر عرضش منده در طرف مقابل قرار بگیره میشه گناهش بالاتر از همه همین زبان انقدر عرضش منده ولی گناهشم بالاترین گناهه که به وسیله زبان گفته میشه و کذالکه لا معصیته افقاییمه باشه که با زبان گفته میشه و از اینکه با زبان گفته میشه همه گناهیم بالاتر از گناه زبان نیست که هم میان مردم انسان رو منفور میکنه به وسیله همین زبان هم در نزد خدا انسان مغزوب باقی میشه و گناهش بیشتر میشه و اقوبتش بیشتر میشه و از اینکه با زبان و ملامت به وسیله همین زبان باقی میشه انسان وقتی زبانش باز باشه و کنترول نداشته باشه منشه نکوهش و ملامت دیگران قرار میگیره و انسان رو به بدبختی میاندازه و ناراحتی این زبانیست که دارای دو بوده بنابراین بوده خیر بود منفی و بود مصبت خداوند توفیق بوده اینکه کشور رو از شر دشمنان محفوظ بداره از شر امریکایی ها شر دشمنان شر دشمنان داخلی شیاطین داخلی که فکر شیطنت هستن به فکر اصلاح این کشور نیستن شما ها رو هم و ما ها رو خدا حفظ بکنه از شر شیاطین از این نگاه ها از دیدن ها از گفتن ها از بیکاری ها انشالله آقابتون بخیر بشه و فرزندان خوبی برای آب و خاک باشید و مصادق باشید و السلام علیکم و رحمت الله و بردر بردر خود خوش مصطفى شدید دریچهی به جهان روشنایی و معرفت جلوهی از جامعه دینی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت گر جلوهی حضرات گر جلوهی حضرات گر جلوهی حضرات گر جلوهی حضرات را حد افرافتید را حد افرافتید را حد افرافتید بر گوهر اشرافتید بر گوهر اشرافتید را حد افرافتید مبانیه فقاهت مبانیه فقاهت این جمله ده بر تو به فقاهت داریم این جمله ده بر تو به فقاهت داریم این جمله ده بر تو به فقاهت داریم مبانیه فقاهت جمعه زبرت و بزرگ ما هم داریم که از مکتب بالی نجف یافته ایم که از مکتب بالی نجف یافته ایم که از مکتب بالی نجف یافته ایم اعوذ بالله من شیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم ربش رحلی صدری و یسرلی امری و حلول عقدتم من لسانی یفقه و قولی بحث در باره زواهر بود که فرموده بودن از اون جمله از اون جمله از زنو لا یکونو به خود جه الا ما اخرجه و دلیل یا به قول مرحوم شیخ الاسطو حرمت و عمل به زن الا ما اخرجه و دلیل فرمودن از اون قاعده بیرون است زواهر ظاهر کلم اگر انسان لغت رو بداند و ببیند که متکلم لفظی را استعمال کرده و از اون لفظ معنا میفهمه فهم این از این لفظ به این میگیم که این خدجته این فح خدجته به این میگویم زواهر خدجته نامی شما نوشتید به من من از نامی شما چون میگویم میفهمم فارسی میدانم یا عربی میدانم الفاظ شما را معناشو میدانم این معانی که میدانم اینها خدجته اگر یادتون بشه ما میگفتیم طبعا لمرحوم آقا زیا مرحوم محقق عراقی گفتیم از باب اتمینان خدجته از همین جهتم در میان عرف میگه که من لفظ و معناشو میدانم این میدانم یعنی وقتی که میگن زیدون قائمون من اتمینان پیدا میکنم که این آقای متکلم چه میخواهد بگوید و تا حال نشده کسی بگه که من این الفاظ را میدانم این الفاظ را معناش را مزن ندارم کسی نگفته تالا میگه این الفاظ را معناش را میدانم معناش اینست که وقتی میگه زیدون قائمون از این یه معناش میدانم به این معناش اتمینان پیدا میکنم این آقای متکلم اراده کرده از این لفظ معناش را ما اینجور قائل بودیم لذا زواهر تخصصا از بحث ما بیرونه نه تخصیصا که ما میگیم که این کاشف زنینی این کاشف اتمینانیست لذا دلیل همونم اینه که عرف وقتی که لفظی را گفت و معناش فهمید میگه معناش را میدانم معناش را فهمیدم معناش را فهمیدم معناش را دانستم نمیگه معناش را مزن نپیدا کردن علا کل حال ما قائدیم به این که زواهر حجته از باب عیل آقایون میگن زواهر حجته از باب مزنه حجت یعنی دلیل داریم در حجیتش از این جهت این مزنه حجته چون اونجا خبر واحد هم همینه بعد که میگیم میرسیم در باب خبر سقه هم باز ما همی را میگیم میگیم خبر سقه خدجت از باب علم از باب اتمینان اگر یه مبسقی که شما اون میدانید مبسقه اگه یه جمله به شما بگه اتمینان آوره و احتمال کسبش پنج درصد هم نیم یعنی زن متاخمه با علمه یعنی اتمینانه یعنی علم عرفیه برای اینکه علم عرفی اتمینان زن متاخمه با علم اینا سه تا لفظه یه معنا داره عقل دقیق فلسفی علم دقیق فلسفی نیست که صد در صد باشه یقین نیم اتمینانه در خبر واحد هم ما همی را میگیم در باب زواهر ای را میگیم در باب خبر واحد هم همی را میگیم اما آقایون میفرماین نه شیخ بزرگوار و دیگران لی شیخ بزرگوار میگن زواهر خدجت هست از باب مزنه چون مزنه هست مزنه خدجت هست خبر واحد هم مزنه آوره این مزنه اندل اغلا خدجت هست حالا اگر کسی حرف ما را نفذیرت باید دنبال دلیل بره به چه دلیل میگید زواهر خدجته خب همشون گفتن از باب بنای اغلا اغلا زواهر را خدجت میدانه شارع مقدس ردعی از این بنای اغلا نکرده بلکه امزا کرده خود شارع تمام محاورات عرفیش تمام محاورات قانونیش روی همین زواهر بوده و امام صادق حرف میزدن اصحاب چیز میفهمیدن اصحاب چیز میگفتن امام صادق از اون الفات از اون فاتحه نیز میفهمیدن و ردعی از این بنای غرفی نکرده عدم رد بلکه امزای امه تاهرین علیه مسلم به ما میگه زواهر خدجته اگر از طرف شما یه نامه ای اومد فیش من این نامه از اول تا آخرش برای من خدجته برای اینکه یه الفازیست محکم متشابه نیست دوست داره نیست دو پهلو نیست دوسه معنا نیست و من از اون الفاز معنا میفهمم معانی فهمیدم معانی میفهمم این نامه خدجته اگه من به نام حمل نکردم استخاق و عقوبت داره اینکه زواهر خدجته از باب بنای اغلا ردعی از این بنای اغلا نشده یا امزا شده همون عدم رد کاشفه بر امزا پس زواهر همینجور که پیش اغلا خدجته پیش اشاره مقدس هم خدجته دید در این بار حرفی نیست کسی هم حرف نزده حرفی که هست و ما باید خیلی مفصل در این بار صحبت کنیم انشاءالله راجعه به زواهر قرآنه که بین اخباری و بین اصولی نزده در گرفته او میگه زواهر قرآن خدجت نیست میگه قرآن بذار کنار عدله اربعی که شما درست کردی به نام عقل و اجماع و کتاب و سنت او سه تا اولی هیچی عقل خدجت نیست نمیشه با عقلت بری تو فقه و اجماع هم خدجت نیست بر اینکه کلمات فقه ها مهنا نداره خدجت باشد برای تو کلمات دیگران مهنا نداره خدجت باشد برا تو قرآن شریف هم خدجت نیست بلکه فقط باید با روایت بیایی جلو و فیخت درست بکنیم قوم فتوی اخبار چرا میگه قرآن خدجت نیست؟ شیخ بزرگوار پنجتو دلیل برای اینها نقل میکنن که از کلماتشون هم فهمیده بشید دیگران هم کم و بیش این پنجتو دلیل در کلماتشون هست من جمله مرحوم آخون رضوانان لا تعالی علیه در کفایه دلیل اولشون اینه میگن قرآن این معناش مختص به اینه دلیل اولشون اینه بیان قرآن این معناش مختص به اینه به احل و بیت علیه مسلمه و معنا ندارد که زواهر قرآن بر من خدجت باشه یه روایاتی هم در این باره نقل میکنم که در اون روایات داره قرآن مختص به من خود و به یا امام صادق به قطعادم گفتن که لا تعرف من القرآن شیعا این روایات هم نقل میکنه و بلاخره میگن که فهم قرآن مختص به احل و بیته وقتی فهم قرآن مختص به احل و بیت شد پس بنابراین غیر احل و بیت علیه مسلم حق ندارن از قرآن چیز بفهمن باید قرآن بخونن این دلیل اولشون این دلیل اول خب یه معنای نقضی داره یه ایراد نقضی داره و اون اینه که خب قرآن در سوره قمر این آیه رو تکرار میکنه وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لَزِكْرِ فَحَلْ مِمُدَّكَهِ این رو چجور معناه کنی؟ الا اینکه بگید همینم معناهش نمیفهمن اینم مختص به احل و بیته یا افلای تدبرون القرآن ام علا قلوب اقفالها بگید اینم مختص به احل و بیته و اینا خیلی معونه مخاط کسی اینجور حرف بزنه بگید که خدا در قرآنش به امام زمانش گفته است که آیا قفل بدبختی روی دلته چرا تدبر در قرآن نمی کنی؟ افلای تدبرون القرآن ام علا قلوب اقفالها این مختص به پیغمبره و لقد یسرن القرآن لزهر یعنی آسانه برا تو امیر المومنین برا توی امام صادق اما برا مردم نه این کسی بخواد اینجوری معناه کنه یا اصلا نه بگید اینم مجمله که در بعضی از عدلشون ها رو نقض میکنیم میگه اصلا قرآن مجمله و اما حق مطلب اینه که احلو بیت علیه السلام به منزله مخصص برا عامه تا این انداز انسان به خوبی میتونه بگیر که احلو بیت پیغمبر اکرم مبین قرآنه این کلمه یه لطو بینا لهم ما نزل ایلایهم خوب در قرآن اومده که بعدش هم احلو بیت علیه السلام مبینه لذا اگه من بخوام قرآن بفهمم باید اول تفحص کنم در کلمات احلو بیت مثل عامی اگر شما به من بدی در قانون این عام خودجهت نیم قبل از فخ خودجهت نیم باید بگردم مخصصهاش رو پیدا کنم بعد از اونی که تا اون اندازی که در معرض بود گشتم و تخصیص پیدا نکردم یا مخصص یکی دوتا پیدا کردم ما بقیه عام خودجهت هم الامو خودجهتون یا در همه معنا یا فی ما بقیه و اما عمل کردن به عام قبل از فحص از مخصص این خودجهت نیم قرآن اینجوری قرآن شریف را ما اگه بخوایم خودجهتش بکنیم باید اول تفحص کنم در کلمات احلو بیت بریم تو برهان کتاب تفسیر برهان بریم تو تفسیر درر المنصور که از سنی هاست اگر کسی خودجهت بدونه روایاتشونا بریم در نور و سقلن ببینیم که آیا روایتی از اونها اومده برای تفسیر یا نه اگه آمده بهش عمل میکنه میشه مفصصه میشه مبگه اگه نه آمده عام بعد از فحص از مخصصه میشه خودجهت تو این اندازه انسان میتونه بگی اما بیش از این که ما بگیم بعد از آن هم که تفحص کردیم ما چیزی پیدا نکردیم یا چیز پیدا کردیم بازم قرآن خودجهت نیست این دیگه هیچ وجهی پیدا نمیکنه اگرم میخوایید بگید نزاع اصلا لفظیست اینم توری نیست اینم تورینی میگه نزاع بین اخباری و اصولی در این دلیل لفظیه اونی که میگه قرآن خدجتنی یعنی منهای احلو به حرف خوبیه اونی که میگه قرآن خدجته یعنی توعم با احلو به بنابراین منافعات نداره اصولی میگه قرآن خدجته اما توعم با احلو به این نی تا