که پیامک بدید زنگ بزنید بگید منطقی وزیفه در کشورمون چیه بیشتر اون پیامک هایی که ارسال کردید و تماس هایی که بود حفظ وحدت و پشتیبانی از ولی امرمون بود امام خامنه ای عزیز انشالله خدا به عمر با ورکت ایشون بی افضایید دعا کنیم سوره نصره فت دعای چارده دعای بیست و هفت نومه صحیفه سجادیه فراموش نشه اما زمن خدافزی دعایت میکنم برکرانه نور رو بشنوید تفسیر سوره مبارکه ماعیده آیه صد و نهام و فرماشات آیت الله جوادی آمالی به مدت سی دقیقه شب شما بخیر برکرانه نور و انزلنا ایلی که ذکر رای تو بین من ناس با نفذید ایلی و لعلهم یتفكرون یومه یجمع الله الرسول بیقولو ماذا اجبتون غارو لا علم لنا انکه انتع اللام الغیوب یکی از محتملات این آیه مبارکان است که سات اقبس الله برای حفظ آوروها و اسرار مردم برخی از آسار درونی افراد را بین خود و بین مردم مکتوم نگه میدارد و حتی اجازه نمیدهد که غیر خودش کسی بداند این یکی از محتملات این آیه است این احتمال چون دور از ذهنه است یک مقدار مبادی و مقدماتی لازم دارد که اون مبادی و مقدمات از خطوط کلی قرآن کریم به خوبی برگ میدهد مطلب اول این است که انبیاء علیه و سرات و علیه و سلام گرچه درجاتشون یک سان نیست چه این که مرسلین درجاتشون هم تای هم نیست طبق این آیه که فرمود تلکر رسول فضل نابعظه هم علابعظ یا لغت فضل نابعظ نبیهی نعلابعظ لکن در اصل نبووت به رسالت و خطوط کلی رسالت به نبووت این ها صحیبند یعنی همه این ها معصومند و همه این ها از طرف خدا هستند و ماننده ها چون همه این ها معصومند و در مساغل دینی و اون چه که بین اونها و خدا برقرار میشود جز حق نمیگویند این آیه مبارکه و ما ینتقو ان الهواء انهوه لا وحیوها گرچه در باره پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه و سلم است ولی مخصوص اون حضرت نیست بلکه همه انبیاء مشمولین قانونند هیچ پیغمبری در مساغل دینی و اعتقادی هرگز روی مده خود حرف نمیذرد بر اساس وحی الهی است البته در مساغل آدی هم انسان کامل این چنین است ولی فعلا اون خارج از بحث است پس انبیاء گرچه در درجات نبوبت و رسالت با هم تفاوت دارن در خطوط کلی اکسانان این مطلب اول مطلب دوم آن است که این آیه ماین تقوان الحوا گرچه در باره پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه و سلم نادو شده است ولی مخصوص اون حضرت نیست در حقیقت این حکم رسالت و نبوبت آمه است که هیچ پیغمبر و رسولی در مساغل و معارف و اخلاق و اعتقادها دینی بدون وحی سخن نمیگوید روی میل و حوای خود حرف نمیزد مطلب سبوم آن است که این فضیلت اختصاصی به دنیا ندارد در آخرت هم این طور است بلکه به طریق اولا این طور است همون طوری که در دنیا اینها روی حوا سخن نمیگویند بلکه برمعیار وحی سخن میکویند در قیامت هم به شرحی زن روی حوا سخن نمیگویند روی وحی و حق سخن میکویند از این سه مطلب برمی آید که همه انبیاد در قیامت هم جز وحی و حق چیزی نمیگویند اونگاه وقتی خداوند انبیاد رو حاضر کرده است و از اینها سآل میکند مازا اجبتوم قالو لا علم لنا این هم حق است و صد و هم طبق وحی الهی است این یک نتیجه مطلب دیگران است که که این بحث ها مربوطه به خود انبیاد برمی گردند چون اناثر مهوری طبیعین این احتمال آن است که وضع انبیاد رو شنگیده وضع ملائکه رو شنگیده وضع انبیاد با مردم رو شنگیده وضع سخنگوی رسمی قیامت کیست باید رو شنگیده همه اینا که رو شنگیده اونگاه حساب مردم با خدای اونها باید رو شنگیده که این آیه اون مطلب اخیر را به همراه دارد در جریان قیامت قیامت سحن توریست که هیچ که حق حرف زدن ندارد ولو حرف صحیح بخواهد بزنند تا از نیاید کسی حرف نمیزند اون روز هم که روز تشریع نیست روز تکمین است ولو افراد بخواهد حرف صحیح هم بزنند مقدورشون نیست مگر این که ازن تکمینی بیاید ملائکه که حرف باطل ندارد ولو اون روز اگر بخواهند حرف بزنند بلاخره باید ازن الهی صادر میشه یه همچه روزیه این هم دو مطلب مطلب سیومان است که بلاخره در اون روزی سخنگو لازم است مشکلاتی برای مردم پیش میاد سآلاتی برای مردم پیش میاد که باید اون مشکلات قیامت را حل کند یه ادیه روزات اقدس اله بانوان سخنگو معرفی کرده است که اینها در فرصتهای مناسب به سآلات اهل قیامت جواب میدن اهل قیامت که از برزخ بارده قیامت شدن برای اینها روشن نیست که چه مقدار در برزخ موندن خیال میکنن این مدت کتاهی موندن که مصداق کامل این اوتل ایل اهل بیت علیه و سلاط و علیه و سلام انبیاه ازامن اولو العزمن و باننده خب اینها سخنگویان حق یا این که وقتی قیامت قصادش بپاشد یه ده سخنگوی حقا میگوین امروز آبروی کفار و منافقین ریخته میشود آبروی اینها محفوظ نیست از اینها به عنوان علمای قیامت به عنوان اللذین اوتل ایل بیاد میشود در سوره مبارکه روم هست که به قال اللذین اوتل علم و ایمان دقد لبستون فی کتاب الله لا یوم البعث فادا یوم البعث فلا کن نکن کن توم لا تعدمون در سوره مبارک نهل آیه بیس و هفت اینست که اینها مجازم که حرف بزنن خب روزی که احدی حق حرف ندارد حتی فرشته گرچه حرفشون صحیح و ثواب باشد اینها که اوتل علمن مجازن از طرف خدا سخن بگویدن در سوره مبارکه اعراف این چنین فموند این معلوم میشود که این اوتل علم ناظره و ملائکه نیست در آیه شهلو پنج به بعد سوره مبارکه اعراف اینست و على اعراف رجالون یعرفون کلن بسیما و نادو اصحاب الجنه ان سلام و نقلیکم لم یدقروهابهم یدمعون اینها سخنگویان الهیه معلومش اینها فرشته نیستن و علی اعراف رجالون که هر کسی رو با علامت ها میشناسن به ادیه دستور میدن به ازن خدا وارده بهش بشدید و معاننده که اینها قدر متقنش اهد به اهد به اهد و علیه السلام خب این سیمای قیامت که اون روز کسی حق حرف ندارد حتی فرشته ولی قرآن یه ادیه رو به عنوان سخنگوی رسیم معرفی کرده هر جا مشکلی هست اللذین اوتو العلم حرف میزنن اونها میگوین اینل خزیل یوم و سو علال کافر مطلع بعدیان است که یه ادیه که وز اشون بیین القی است اینها آبروریختن چنگی در سوره اهل که قال اللذین اوتو العلم اینل خزیل یوم و سو علال کافری خب اینها رسوان این هم وز اشون مشخص است پس انبیا احکامشون چیز روشن فرشتگان وز اشون چیز روشن انبیا سخنگویان رسمی قیامتن روشن مطلب چهارام این است که یه ادیه آبرورشون کاملا ریخته است اینل خزیل یوم و سو علال کافری مطلب دیگران است که اینا که هیچ حرمتی برای دین نکذاشتن بنابرای هیچ حرمتی برای متدیینی نکذاشتن اینا جز خزی سرنوشتی دیگر نداره و مسئله شهادت و امسار ذالک دو قسم است که اعضا و جواره شهادت میدن یه وقت است که اعضا و جواره به زبان قال شهادت میدهن که اون مال اولستات از تبه گارون است یه وقت است اعضا و جواره به لسان حال شهادت میدهن اون مال اون تقاط و اون کافران و منافقان امسار ذالک است که اونها اعضا و جوارهشون به زبان حال شهادت میدهد نه به زبان مقاد افراد عادی که تبهکارن دست شهادت میدهد پا شهادت میدهد انسانهای تبهکار از این اعضا و جواره شاهد میکنن این مال متبستین از تبهکاران است اما طبق این آیه در زیل این جمعه مبارکه فتعتون افواجا فریقین از پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیل نقل کردن که اده به صورتهای گناهون به صورت حیوانات در میاد خب اون که درند خوی بود به صورت سگ محشول میشد یا به صورت گرگ محشول میشد این اگر به صورت سگ محشول شد یا اون کسی که موزی بود و سمومی رو در جامعه منتشر کرد افکاری رو مسموم کرد ادهی رو گمراه کرد به صورت مار و اغرب در میاد خب اگر کسی به صورت مار در آمد یا به صورت اغرب در آمد یا به صورت گرگ یا سگ در آمد این اعضا و جوارهو به زبان حال شهادت میدن که او درنده بود گزنده بود دیگر دیگر حال لازم این میست که حرف بزنن که خب حالا اگر اگر کسی ماز الله به صورت کلب در آمد است حالا حتماً با دستش حرف بزند در بود سراسر این اعضا و جواره شهادت میده که این درنده است یا اگر کسی به صورت مار و اغرب در آمد سراسر این شه شهادت میده که او گزنده است این دیگر لازم نیست که زبانی شهادت بده تا صاحبش تعجب بکند بگوید قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی قرآن مرسی هرچه باشد میامور زد ولی به نحوه موجبه جزئیه به قضیه محمل وعد داده است میامور زد یعنی بی توبه با توبه که خب شرکم میامور زد کدام مشکه است که اگه توبه بکند توبه او قبول نیست حالا ارتداد بحث دیگری دارد بحث فقهی دیگری دارد ولی بحث کلامش همین است همه مشکه این سطح از اسلام توبه شدند و مسلمان شدند دیگر الان هم هر مشکه که بخواد توبه بکند توبه او مسموع مقبول است مشابهد مؤمن اینی که فهمود این الله لا یقف را این یوشتک به و یقف رو ما دون زالکه یعنی از شرک پایین بیاید خدا میبخشد اما لمن یشا وعده موجبه کلیه نداد که قرور بیاورد لذا هر انسانی بین خوف و رجا به سر ببرد شاد مقفول خدا نباشد ولی خدا وعده داد یه ادیرم بی توبه بیامور زد خب حالا اونا که بی توبه آمورزید شدن در قیامت باید خیلی شربنده باشن فرمی که این همه تهای الهی را در دنیا کفران کردن گناهان زیادی هم مرتکب شدن و خدا از همینه تنها شکر ت نخواست از کفران اینها هم سر پنزر کرد الان این رم به بهشت بود خب اینها توبه هم که نگردن اگر اینها یادشون باشد که بد کردن و خدا این همه لطف را نسبت بینا امالکت خجل میشن شربنده میشن لذا خدا از یاد اینها میبرد همون طوره که از اون طرف خدا یه ادرا میگیرد ف انساهم انفسهم از این طرف هم لطفش طوریست که خاطرات گذشتی تلخ انسان را از یاد انسان میبرد چه این طبع کاری اصلا یادش نیست بد کرده لذا در بهشت م هست خب در باره بهشت یقینا این کاره میکند در باره قیامت وعده داده است وعده داده است شاد این کاره بکند الان بحث در این از که حدود این آیه روشن بشود که خدا با کی کار دارد یه ادراستن که این آبرویه های اونها باید ریخته بشود کسانی که عمری آبروی ریزی کردن اونجا آبروی برانه ایماند این ها هست این ها هست یه ادرا هم که به صورت هیواناتی درنده محشور کرده سرابا خزی هست این ها خارج بحثه ولی بحث کم کم نزدیک میشود به جایی که رابطه بین عبد و مولا رو ترسیم میکند خب اون جایی که خدا یه اددهی رو ممکنه هست طوری وارد سحنه قیامت کند که حتی خود او یادش نباشد معصیت کرده تا پیش خودش آبروش بره و خجل بشه چنین خدای اجازه میدهد که آبروش او پیش انبیا بره یا باید یوبدیر الله و سیعات هم حسنات بشه یا باید که یک پرده رقیقی بکشد که انبیا هم نبینند خب در بیان نورانی هست امید در نهجر البلاغ دارد که مردم از خدای بترسید که اعذاب جواره شما سربازان او هستن و عالم و عباد الله امید در نهجر البلاغ دارد که فمود اعذاب جواره شما سربازان او هستن خود شما سرباز او هستی اگر خواست بگیرد شما را با دست شما با زبان شما میگیرد یه حرفی میزنید آبروتون میره یه جایی امزا میکنید آبروتون میره یه جایی میرید آبروتون میره فمود اگر خواست بگیرد از خارج مایه نمیگذارد خودتون سرباز او هستی اعلم و اندل جواره حکم جنودهو و خلاواتکم و یونهو و حفاظ صدقی که عدد انفازش ما را میداند خب چه کسی نزدیکتر از اون نهان نهاد ماست وقتی اونجا را او شستشو میکنه و از یادمون رفت که چه کردین و نمیگذارد پیش خودمون خجل بشین خب چطور میگذارد پیش دیگرمون خجل بشین که یه مرحلهی برای بعضیها این چنین است که ذات اقدس اله این رابطه خاص را بین خود به بندگان حفظ کرده که نه تنها اجازه نمیدهد بیرونی ها کسی بفهمد اجازه نمیدهد درونی ها هم کسی بفهمد خود آدمون نمیذارد بفهمون تا خجل بشن خب چنین روزی انبیارا دعوت میکنن که میگن مازا عجبتون اینه عرض میکنن که شما بعضی از اصراری که پیش ما مقتوم کردین شما میخوای با به ظاهر شهادت بدین این که میشه از دنیا میخوایی به باطن شهادت بدین باطن خیلی ها که ظاهر شد توبلسترائرست روشنست باطن بعضی ها هم که اجازه داریم اما باطن بعضی دیگر که شما راه ندادی به ما این نه برای آن است که مطلب قامز و پیچید و امیق و علمیست نه مطلب خیلی ساده است اما تو برای حفظ آبروی دیگران خود اونها رو نذاشتی بفهمن چرا سد به ما امروز روز سطر است تو به عنوان سطر ظهور کردی حالا خیلی لازم نیست که بعضی از امور حسمند از ظاهر یه روایت استفاده بشه میبینید اونا که اهل این کنه از مسائلن گاهی میبینید قلبشون آب میشه اینا افثانه نیست از شدت حیا قلبشون آب میشه بعضی ها میان میان میان تا دمدر مسجد تو مسجد نمیان همون بیرون نماز بکنن دیدن اینا که نه دروغ است نه افثانه از اینا سآل کردن چرا تو نمی آید داخل تو مسجد ثواب داره میگن رومون نمیشه ما با صحابتانه بد کرد حیایی چیز دیگه هست این تعبیر لطیف رو شما در بحث حیای کتاب شریف ارشاد غلوب میخونید ببینید ایشون میگد رویه ان رجلن رعا رجلن یسل یقلا باب المسجد دیدن بیرون مسجد داره نماز میخونه و قال لما لا تو سلیفیه بیرون مسجد ثواب ندارد خب دموز تو مسجد ثواب دارد قال استحقی منهو ان ادخل بیتهو وقت عسیتهو من روم نمیشه این میشه حیام این خدایی که حتی اجازه نمیدد خود آدم بفهمد چه کرده است تا خزیل بشه خالی اجازه میداد که همه انبیاء بفهمند یه همچه سه نیست اینو عرض بکنن ربنا لا علم لنا تو که خیلی سیاره رو مکتوم کردن نه اینکه ما علم نداریم برای اینکه جمعه بعد که میگن انکه انت علام الغیوب مهمترین مطلب علمی رو اونجا اقرار مکنن عرض بکنن که همه غیب را تو میدانی خب خودش علم است دیگر اگر این بنوان نفی جنس باشد عرض کنن که ما علم نداریم پس این دهده با چیست انکه انت علام الغیوب خب همه اینا همه اینا کسانی هستن که خدا نه تنها روم ظاهری را بین آموخ و علم کتاب و حکمت بین آموخ و روم غیب را هم بین آموخ همین در جریان یوسف سلام الله علیه وقتی که خواستن این را به چاه بیندازن تصمیم گرفتن برادران یوسف که وجود مبارکه به چاه بیندازن همونجا وحی آمد فرمود یوسف تو نجات پیدا میکنی همین سحنه را یه روزی برادرانت اعلام میده بعد از این که او به زندان و از زندانم بلاخره روی تخت اززت نشست برادران آمدن همین جریان را با او نای علام کرد خب میبینید اینجور به صورت سریع و باز اخبار غیبی روزات اقدس ایلابینا گزارش میده لحظه با لحظه میفهمه تو اینا آلم غیب بشه به ازن خدا بعد معنیش نیست که ما غیب نمیدونیم آیه پونزده سوره یوسف اینست که فلما زهبو بهی و اجمعن یجالوهو فی غیابت الجوب و اوحینا الیه لطنب انهم و امرهم ها زابهم لا اشعرون فا اون وقتی خواستن بندازن تو تیچه ها ما بهش بعی پیرست دیدیم که بالاخره این اوزا میگذرد تو روزی به اینها میگویی که اینها به تو چکردن همین سوره یمبارک یوسف آیه هشتاد و نه دارد که حالا که یوسف به اون اوجه اززت رسید برادران آمدن گفتن به این که یا ایوه العزیز نستنا و اهلنا ضر به جعنا به بزاعت المزجاد فا او فرانالکیق صدع علینا این الله یجد المتصدقین فرموند قاله هل علمتون ما فعلتون به یوسف و اخی یادیتونه با یوسف شکردید خب همین وحی است که خدا در همون سوره یمبارک یوسف آیه پونزده در هنگام چاهندازی یوسف بگو گفت گفت این اوزا میگذرد این سحنه میگذرد بالاخره اونا پیشتو خواهن آمد تو این جریانو بنا خواهی گفت همینو اخبار به غیب است دیگر خب چنین افرادی که تازه یوسف جزئه کوچکهای اونها است انبیاء ازا اون رو از من دیگر و یوسف سلام الله علیک جزئه انبیاء اون رو از نیست همه این انبیاء آمدن و گفتن به این که لا علم لالا معلومش یه خبر دیگر است حالا در همه این جریان بوجود نبارک پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم مستثناص یا نه بعضی از بزرگان اهل معرفت گفتن که در این سؤال و جواب عمومی پیغمبر و اسلام مستثناص این نه برای آنست که شهادت میدهد که باز نقض غرز بشود بلکه میداند و مظهره و ستار خواهد بود این آیه انبارک سوره بغره را گفتن مخصص آیه محل بحث سوره مایده است آیه سد و نوزده سوره بغره اینا ارسلنا که به الحقه بشیر و ندیر و لا تسألوان اصحاب الجهیم این و لا تسألوان اصحاب الجهیم معنیش نست که اونایی که به جهنم رفتن تو مسئول نیستی خب این که لا تزیر و واضیرتون و زیر و اخرى هیچ کس مسئول نیست این سؤالی که ما از دیگران میکنیم از ساره انبیاء میکنیم از تو دیگر نمیکنیم به هر تقدیر بعضی خواستن بگوین این آیه سد و نوزده مخصص آیه محل بحث سوره مایده است چون حضرت در سفه انبیاء باشد که نباشد اگر هم بداند مظهره و سطار خواهد بود بنابراین یوم یجمع الله رسول فیقولو مازا عجبتوم قالو اونا این چیلی میگوین در جریان قیامت که حفظ اسرار مطرح است و توی ذات اقبسه لا اسرار اددهی را حفظ میکنی و حتی اجازه نمیدی خود اونا بفهمن تا خجل بشون ما از در اونا چی خبر داریم این نه برای آن است که مطلب امیق و پیچیر است بلی که تو که سطاری برای حفظ