مهم نبود، مهم هست اما نمیسل این که انسان دارای روح باشه و روحش باقی باشه و جاودانی باشه و این مسائلی که برای انسان پیدا شده در اثر داشتن روح این یه مسئله یک بخش شناختن نفس که انسان روح داره، جان داره پس از آنی که شناختین که انسان روح داره و جان داره مسئله درد شناختن حالات روح هست شناختن حالات نفس هست که این نفس و روح انسان حالات مختلفی داره از جمعه حالاتی که برای روح انسان هست اینه که حالت اتنیه اتمینان براش پیدا می شه و وقتی حالت اتمینان براش پیدا شد اسمش می گذارن نفس مطمئنه یعنی روح خاطر جمع روح قراردار در برابر نفس مزترده یعنی روحی که ازتراب داره تزلزل داره ثابت نیست اتمینان نداره روح انسان این طوریست گاهی می شه روح مزترده نفس مزترده یعنی پادرجا نیست استراب داره خلق داره ولی گاهی آرام هیچ استرابی نداره هیچ حرکتی نداره نفس مطمئنه و نفس مزترده جهاتی در این آلم هست که انسان رو مزترد می کنه و در برابرشم جهاتی هست که انسان رو مطمئن می کنه حالا به مناسبت این آیه شریفه یک شرزمه کوچکی که من می تونم عرض کنم اینجا الان عرض می کنیم به مناسبت آیه سوره مبارکه والخجر می فرماید که یا ایتو هن نفس المطمئنه ارجعی الى ربک راضیت هم مرزیه یکی از جهات اتمینان نفس یقین است و یکی از جهات ازتراب و تزلزل روح شک هست یعنی یه وقت انسان در مسائل مذهبی در مسائل عقیدهی در مسائل عقیدهی در مسائل علمی شک داره یه مسئله براش روشن نیست در اثر اینکه براش روشن نیست این شک انسان رو مضتربی می کنه روح را متزلزل می کنه گاهی می بردش این طرف گاهی می بردش اون طرف ولی یقین به انسان اتمینان میده آرامش می کنه شک انکار می کنه روح را می لرزاند نمیگذره آرام باشه خدا هست گاهی میگه شاید باشه گاهی میگه شاید نباشه گاهی نماز می خونه گاهی نماز نمی خونه یهروز روزه میگیره یهروز روزه نمی گیره گاهی گناه می کند گاهی نمی کند این مضترب هست معاد درست هست یا درست نیست انسان بعد ازانی که مرد اتمان زنده میشه یا نیمیشه گاهی میگه هست نیست این مصفرد هست یه وقت نسبت به همه اینا یقین داره رسیده به مرحله یقین اون کسی که رسیده به مرحله یقین در این که خدا هست در این که معاد هست در این که نبوت تیغمبر اکرام هست و سایر مسائل اعتقادی یا هر مسئله علمی بالاخره وقتی انسان به یقین رسید این دیگه آرام هست راحت هست نفسش شده نفس مطمئنه و باید همه ما سعی کنیم در مسائل زیر بنایی و عقیدهی به مرحله یقین برسید اگر انسان به مرحله یقین نرسد اولین جایی که وقتی نخواه منتقل بشه به عالم دیگر گیر براش پیش میاد حال احتضار هست حال جان دادن اولین جایی که از منزلهای عالم آخرت انسان گرفتار میشه وقت جان دادن چون طبق روایات شیطان میاد برای تشکیل برای این که عقیده را از بست انسان بگیرد اون میخواد فعالیت بکنه حتی اون لحظه انسانی را کافر بمیراند اگر شکل تردید در یه مسئله ای از مسائل اسلامی انسان داشته باشد اون وقت شیطان استفاده میکنه اون وقت بهره میگیرد باید یقین باشه تا اینکه در اون لحظه انسان انحراف براش پیش نیاد غیر از اینکه الان که انسان وظائفی داره از راه یقین انجام میشه اگر نداشته باشه انجام نمیشه از اول رفتن میخوام ارز کنم انسان گرفتاری های اونجا هم داد ولذا حضرت سجاد ارواح و نافداه بعد از نماز مغرب مدتی مینشست دعا میکرد امده دعای حضرت سجاد علیه السلام بعد از نماز مغرب که طول میلاد این بود که خدایا به من یقین بده یقین امام حضرت علی ابن الحسین اون همه مقام داره شنافت داره دیگه معلوم هست ولی در این حال بعد از نماز مغرب مدتی دعا میکنه خدایا به من یقین بده در حدیث شریف دیگر داریم از حضرت ابو الحسن که ظاهران حضرت رضا ارواحنا صدا من داریم از این حدیث شریف دیگر داریم ارواحنا صدا منظور هست فرمده است الایمان فوق الاسلام به درجه و تقوی فوق الایمان به درجه ولیقین فوق تقوی به درجه وما قسم شیعون بین الناس اقل من الیقین وما قسم شیعون بین الناس اقل من الیقین چهار مرحله انسیاب زکر می آ برای ش الاسلم از دستگسر یک ، امازاد ظاهر ان کانسم لوائی هست اقل من چهار رو عراقت کنم چهار مرحله برای اصلا بود شما؟ تق с雨ی بر اوcheck maya و حضرت فرمیده که ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است تقوی یک درجه بالاتر از ایمان است یقین یک درجه بالاتر از تقوی است بعد فرمیده که قسمت نشده پخش نشده بین مردم چیزی کمتر از یقین یعنی کسانی که به این مرحله آخر برسن که واقعا اون یقین آلی آلی را داشته باشن این کم هستن و خدا کنه اون افراد اندک مردم شیعه همه انشاءالله مسلمی و شما برادران مخترم و خوهران گرامی و من زعیفم با شما انشاءالله خدا کنه جز اونها باشین که دارای یقین باشین در کتاب شریف کافی کتاب فروع جز اول از فروع اونجا حدیث شریفی هست که حدیث چهارم هست از تلقین المیت اونجا می فرماید که شخصی مریض شد از بستگان ابو بکر حضرانی یه شخصی بوده شیعه مقام خوبی داشت ابو بکر حضرانی میگه بعضی از بستگان من مریض شدن آمدم به ایادتش فقلتو لهو یبن اخی امنا لکه اندی نسیه اتقبلوها گفتم که یک کار خالصانه میخوام برات انجام بدن قبول میکنی فقال گفت براد در اون حالی که دستری هست و در حال سخت جان دادن کم کم هستیم گفتم بگو اشهدو الله اله الا الله وحده لا شریک لحظ شهادت به وحدانیت خدا داد فقلتو انها زالاتن تفع به الا ان یکون منک الا یقین گفتم این برات نتیجه نداره ها همی بگی لا اله الا الله میگن که یقین داشته باشی گفت یقین داره یقین دارم که خدای غیر از اللهمی ای را به یقین دارم میگن فذکر انهو الا یقین فقلتو قل اشهدو انه محمد عبده و رسوله اشهدو انه محمد عبده و رسوله گفت گفتن انها زالاتن تفع به حتی يكون منک الا یقین گفتن این برات یقین داشته باشی که خداوند آلم پیغمبر فرستاده بره هدایت مردم آخر اونها هم پیغمبر اسلام هست این باید هیچ شکلی درش نداشته باشی گفت یقین داره هیچ تربیل درش نداره گفتن بگو اشهدو انه علیم و سیه و هودن خلیفتو من بعده و الامام المفترز و تا من بعده گفتن حالا بگو گواهی میدم که علی و سیه او هست خلیفه بعد از او هست امامیه که اطاعتش واجب هست بعد از او گفت بهش گفتم نتیجه نمیبری اگه یقین نداشته باشی ها گفت نه یقین داره این ستا تمامش که گفتیم با یقین برام روشنه این کسی بوده که در جوانیش در عمرش دنبال دلیل این حرفا رفته ولی اون دلیلهای صالح که یقینه یقینه یقین داره خیلی خوب بعد اسم اعمه رو بردم یکی یکی همه رو گفتم همه رو اقرار کرد و ذکر انهو الا یقین اوف نسبت به هر کدوم از این اعمه ها من یقین دارم که مطلب اینه که امام شیعه هستن سلم یلبس رجل انتوخ تو لی نکشید جان دار فجزع اهلوهو جزع ان شدیده همه جزع کردم جزع شدید من هم پنهان شدم رفتم دیگه چون افوت شد ولی بعد از چند روز آمدم وقتی آمدم دیدم ازاد دارن اما فرعیتو ازاد هستن دیدم در این حالی که ازادار هستن اما همه دل خوشن همه خوشن گفتم چیه حالتون چی طوره مخصوصا به عیال اون گفتم که ازادتو چی طوری هست گفت که نصیبت بزرگی برای ما پیش آمد با از دست دادن شوهرم ولی اونی که خیلی مرا فداکار بار آورده روح فداکاری به من داده خوابیه که دیشب دیدم قل تو و ما تلتر رؤیا چه خوابی دیدی گفت همون شهر خواب دیدم زنده سالم گفتم تو فلانی هستی؟ گفت بله گفتم اما کنت مدت؟ مگه تو نبودی که مردی؟ خواب بله بله که نجاتو به کلمات لقمی ها گفت که نجات من با اون سه تا مطلبی بود که در هنگام جان دادن دوست ما به ما تلخین داد و من گفتم همه نجات ها ملعون ولولا ذالک لکب تو اهل اگه نبود اون سه مطلبی که رویقین در حال احتضار گفتم حلاک می شدم سرمایه نجات من اون بود خدا کنه که حال احتضار حال احتضار نورانی برای ما باشه دعا کنی برادرها مخصوصا جوانها دعا کنی بگید خدایا حال احتضار ما را احتضار نورانی قرار بدی محفل اهل بلا شدی گر هم نبای خست دلی بی نبا شدی از خرمن مکارم خوبا بری نسی گر بهر برز خلق خلق مصطفى شبیه محفل اهل بلا شدی ما حیثت حBox مکرم خدا просто این خرا بری powdered آو Tada محرا کن کهست آورл الا گونه گور انگیز براد stret اینه مویده مدار به بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمين و سلاط و سلام على البشیر النزیر و سراج المنیر سیدنا و نبینا عبالغاسم محمد و علا احل بیت هد طیبین الطاهرین المعصومین سیما وقیت النافذ رزین در بحث قرقا و محدوم علیهم که روایات داریم و مقدار از مطالب انشد اونی لومات اثنانه بینهما تبارسون پیانن واحد به اصول یو غلم تقارن و موتهما رای کنی بینهما تبارسون اینجا تبارسیست بدانیم هر دو باهم مردن متقارنن باهم مردن سواء اون ما تا یعنی هر دو باهم مردن خود به خود مردن اون ما تا احد اون حد فعنفن یا یکی خود به خود مرده اونی که به سببین مرده که اون سبق و واحدن یک سبب باعث شده باهم مردن یا هر یک سبب خاصی داشتن ولی باهم مردن خب چون باهم مردن از همدگی عرص نیبرند اون شرط تبارس اینجا وجود نداره نیبرند خب خیلی از اینکه من کل منوال حیف منوال راسته وقت در اینجا باید هر کدامی که ازنا با راسته حیش هر چی دارن مان باهم منتقل میشه اینو از هم عرص نیبرند فیر سب من کل منوال الحی منوال راسته حال موته حالا این دو نفر گفتیم و که از اکثر من استنین باشن فرق نمیکنه این یک صورته این صورته اونجاست که یالم تقارن موته ما خب مسئله دومان دومات اسنانه اگر دو نفر مردن حد فعنفن خود به خود مردن او به سبب خب حالا شکف تقارن اولین موته یالم تقارن با شکف تقارن و عدمت شک دارم باهم مردن یا نه خیلی باهم نه مردن او علم عدمت تقارن میدانیم این تقارن نیست و شکف المتقدم و نات اخر میدانیم باهم نه بردن اما شکف دارم دارن کدام جلوتر مرده کدام بعد مرده اینجا رو ببینید فَاِنِ اُلِمَ تَارِيخِ اَحَدِهِمَ الْمَعَيَّن ولو به اینکه نمیدانیم کدام یک جلوتر کدام ولو میدانیم این در روز جمعه در فلان دیره فلان ساعت مثلا مرده فَاِنِ اُلِمَ تَارِيخِ اَحَدِهِمَ الْمَعَیَّن اون یکی نمیدانیم با هم مردن ولی که میدانیم که تاریخ زید معلومه اینجا ایشان بگن که یه رسول آخر مجهول و تاریخ از آن ارسی میبره روز جمعه زور زید امرس آره کشتی بودن روزی جمعه هم زور تصادف به وجود آمده و مردن ولی که هم نمیدانیم کدام جلوتر مرده کدام بعد مرده کدام بعد شکر که فتی قطعه نتقل اما این را میدانیم که قرآنیم که زید در فلان دقیقه یا فلان ثانیه زهر برده اما اون یکی آیا قبل از زهر مرده یا بعد از زهر نمیدانیم اون را که نمیدانیم استثاب حیات آن را میکنیم چون نمیدانیم که مرده دیگه کنون هم حیات داشته استثاب حیات میکنیم یعنی میکشیم میبریم میبریم تا اون ساعت که اون مرده از آن هم میگذرانیم از رود جومت فلان دقیقه فلان ساعت از آن هم میگذرانیم این صورت را امام فرماید که اینجا اون مشهول و تاریخ که درباره اون استثاب جاری کردیم از آن معلومات تاریخ حرس میبره و فَاِنِ اُلِمَ تَارِيخِ اَحَدِهِمَ الْمَعَيَّنِ یَرَسُلْ آخَرُ اَیِ مَشْجُلُ تَارِيخِ برای اینکه اون که میدانیم که لحظه و که دقیقه مرد درباره اون استثاب جاری نیست میدانیم قبل که زنده بوده اون ساعت هم میدانیم مرده اما اون یکی که نمیدانیم استثاب حیات را اون را میکنیم حیاتش را میاریم میریم از آن لحظه ای که این مرده هم میگذرانیم نتیجه میشه موقع اول زور این مرده و اول زورم استثاب حیات و اون روی اون رد شده دیگه این مرده و اون حیات داشته بنابراین اون یکی که مجلو تاریخ بود درباره اون استثاب جاری کردیم از این که معلومات تاریخه ارسین باره ایشان اینطور را فرماییم و هین اولم تاریخ اهده همه مایی یعنی یه رسول آخر ای مجلو تاریخ دون العکس ها این هم مثل این دوبام بود که در اینجا یکشه میدانسته که نیمیدانسته ما کنیم ندارست استثاب کردیم و باست استثاب گفتیم اون در موقع مردن این اون حیات داشته این دوبام خب سوام لومات اثنان و شکف تقدم و تاخار اگر دو نفر مردن ما میدونیم مردن تصادفی کرده به هر شکلی اما شکل اونی با هم مردن یا تقدم و تاخار داره میمونده اصلا به هیچ اونان تاریخی هم نیست داره به هیچیک ملوم نیست اگر فینک آن سو موته مرده قرغ و اول حد فلا اشکاله اون اخبار رو منظل میکنه به اینجا اخباری که داشتیم در قرغ آقا مهدوم علیه منظله به اونجا که شک داشته باشیم در تقارون از همه جا شک داریم شک داریم در تقدم شک داریم در تاخار از همه جا شک داریم اون اخبار منظله به اینجاست لومات اثنانه و شک فتقارونه و تقدم و تاخار و نه میبه علم و تاریخ حالا اینجا اون اخبار هم که داریم که میدانید اینجا بعضی آمدن اقتصار کردن به همان قرغ آقا و مهدوم علیه این گفتند چون منصوصی از همه ارسی برند با اینکه اون شرق اینجا موجود داره اینجا موجود داره اینجا تعقدند شهر مقدس گفتند ارسی برند فقط در قرغ آقا و مهدوم علیه بعضی آمدید کنند قرغ آقا و مهدوم علیه خصوصیت نداره عرف القای خصوصیت بکنه دو نفر مرده باشند بر برای تصادفی حالا به هر شکل بود تصادف قرخ شدند حد میبوده کشتی قرخ شده هواپیمایی بوده چی بوده؟ سخفی خراف شده در تمام اینجا گفتند ارسی برند گفتیم بگیرین که اده اونجا و اده اینجا و امام هایت الله خوش این هر دوشان قایدن بگیرین که اینها ارسی برند از همدیگه به اون اخبار را منظل کردند برای یک جای عامی دو نفر مرده باشند که بله ما شکل در تغفتون شکل در تعقیق احد اونها از آخر و شکل در تغارن داریم اینجا را اینه که ایشان برای خدا روشان شده ان اولین دوتا را میگید بعد گه نخیلی هایی که بگیرین نا اشکاله فی ارس اینها حالا وینکن از سبب غیر همه ها اگر سبب غیر از غرب و حتمه ایه سبب اینکن؟ او کنل موته حتف انفه یا اینکه مرگشان خود بخود بوده سبب نداشته او اختلاف ها فی الاسواب خب و هل یوکم ان بر قرآه قرآه را بعدا میگید اینجا جای قرآن اسلام ایشان بگید اوه تسالو او کنه حکم و حکم قرآه مهدم علیه او جوه اون اقواها الاخیره اقواها امینه که در هر کجا که دو نفر مرده باشن شک در تقاران و تقدم و تقرآن همه جهت داشته باشیم اون اخوارا منظر به اینجاست بله اینجا هر دو اصلا دیگه اسفرند شبتالا این سه بم بود لو ما تا به علم تقدم احدم الاخر خب اگر مردن و اینجا میدانیم هر دو باهم نمردن ای که متقدم بوده ای که معخر بوده منطقه کدام بقدمه کدام معخر نمیدونیم علم داریم که باهم نمردن و تقدم و تأخر بوده اما کدام بقدم کدام معخر نمیدانیم اینجا جای قرآن است اون اخوار دیگه منظر به اینجا نیست چون هر کجا که باهم علم اجوانی داشته داشته علم باشه به یک موضوعی باید تون رو گم کردیم اون را مثل همون قضیه موتو او و وقتی اون خنه ها اینجا چیزا بود اینجا همینطوره اینجا باید که باهم میدانیم یکی جلوتره یکی بد برده اما کدامش جلوتره و کدام بد این نمیدانیم بله لو ما تا به علم تقدم ادنیم و تا به علم تقدم ادنیم از آخر و شکر فیلم متقدم و جهل تاریخ و فل اخبار جوب قرآن بنابراین قرآن اونجا است که علم اجوانی ما داشته باشیم مطالعه کدام کنیم گم کردیم قرآن برای پیدا کردن اون گم شده است که یکی از اینها خب اینجا بحث قرآن پیش میاد چند جا هست که با قرآن مدتب حل شده اخبار قرآن که هم عرض کردن در جلد دومه کفایه بعد از بحث استحساب و اصول قرآن را ذکر کرده خب اخبار قرآن یکی امر مشکل در کل مجهود پیل قرآن اینطور اما خب اینطور اولا در شباهات حکمیه اصلا قرآن جاری نمیشه در شباهات حکمیه یکی مشجعه شک میکنه به جوزهاد شبه حکمیه است منشه شک عدوان نسته اجواران نسته تارزان نسته در شباهات یک قرآنش بحث جاری نکردن در شباهات موضوعی که یکی جاری کردن شباهات موضوعی هم باز هر کجایی که اصلی چیزی در بین باشه مدت رو روشن کنه باز به همون اصل مراجعه رو کنه خب اصلا از همه جهت در یک راه خواب بسته باشه اونجا قرآن منطقه باز یک بحثی در قرآن وجود داره آیا قرآن اونجا است که ما چیزی بدانیم هست و بخواییم پیدا کنیم اینجا قرآن مثل همه اینجایی که بدانیم یکیشون جلو برده شو برد برده بخواییم کدامج رو برده یا نصر قرآن که وج وقت یک جایی از کسیم واقع معین نداره مثل یه نفر گفته وقتی مرده وسیعت کرده به انفی من چند تا بنده دارم عشق بنده های من رو آزاد کنید عشق شو آزاد سرساده یکی واقع من رو نداره که سر ما برای خاطر اینکه بدانیم اون سرس و اون عشق یکدامج رو قرآن می اندازیم بریم به نام زید درمیاد عمر درمیاد بک درمیاد بس کنار بریم دو صورت هست یک صورت یه واقع معین هست برای پیدا کردن اون واقع قرآن می اندازیم بیشتر اینطوره اما گاهیم هست که واقع معین نداره مثل یک شخصی گفته که من مردم عشق بندگان رو آزاد کنید خب این ده ده بنده داره یکی شما آزاد کنید کدامشیر اوش رو گفته دیگه معین نکرده دیگه ولی ما چه کنیم ما اینجا قرآن می اندازیم برای اون ده نفر به نام هرکنون داریم آزادش کنیم اینطوره هم هست اخبار قرآن بنده اینجا فقط یاد داشت کردن نمی کنید جاها شو به شما بگم مطالعه کنید که خیلی ما جاهای قرآن داریم در فقه ها این یک بحث بسیار مهم میست اولا در جلد این وسائل وسائل سی جلدی بود در وسائل باب سی جلدی در حکم اینطوره باب الحکم بالقرآن فلقضای المشکل و جمعه من مواقعها وسائل سی جلدی جلد بیست و هفتم صفحه دویست و پنجه اهدوم این خیلی در سنان خبر اول محمد ابتغر حسن به اصناد شیخ توسید انا احمدیت محمد ابن عیسی انا ابن ابی نجان انا اب المقی اب المعزا