آیه اش در تشیع محکم هست یه شیعه حسابی در تشیع این از نظر اصل از نظر فرعچی می فرماید این متقی که قرآن هدایتگر اوش خدا نمی گذارد این سقوط کند امه تاهرین من جمل قطب عالم امکان در بنبعصها او را می گیرد باید دوتا بال داشته باشد دوتا رابطه کامل یکی رابطه با خدا یکی رابطه با مردم رابطه با خدا منهای رابطه با مردم مرغه یه باله هست حرکت نمی تواند بکنه چنانچه اگر رابطه با خدا محکم باشد رابطه با مردم نباشد یا رابطه با مردمش عالی باشد رابطه با خدا نداشته باشد حرکت ملغا ممنوع که می تواند حرکت به سوی سعادت کند دوتا بال می خواهد یکی رابطه با خدا نماز نماز حسابی یکی هم رابطه با مردم به اندازه قدرت به اندازه امکان و مم رزقناهوم یونفقون از هر چدارت برای خود و دیگران یه فرد خدمت گذاره به خلق خدا یک فرد رفیقه با خدا رفیقه با مردم و این یه جانیست بیش از صد جا در قرآن به همین مضمون آمده است که یک شیعه کیه اون کسیست که یک رابطه با خدا رابطه با خداش محکم باشه نمازش روزهش خمس و زکاتش و بالاخره اون چه خدا گفته رابطه با خدا محکم باشه دو رابطه با مردمشم محکم باشه از هر چه داره در هر امکانه که هست و ممار زقناهم یونفقون قضا رابطه با مردم مثل رابطه با خدا هر دو لازم است هر دو واجب است انسان یه دفعه رابطه با خداش خیلی محکمه نماز و نماز جماعت و نماز شب و نماز خداییه باشه و اهمیت به واجبات و اما رابطه با مردمش قطعه کمه بیرنگه این شیعه واقعی نیست این مسلمان واقعی نیست یه دفعه هم عکسه رابطه با مردمش عالی است تا به توانت خدمت می کند به خلق خدا اما نمازش بیرنگه رابطه با خداش کمرنگه این هم فائده نداره باید این دوتا بال برای انسان باشد تا به توانه پرواز کند و برسد به جایی که به جز خدا ندانه اگر رابطه با خدایی کمه بیرنگه است داشت نباشد یا کمرنگ باشد قرآن می فرماید وای به این می گه می شه یه مسلمان نمازش کمرنگ باشد مسجد و جماعت و و بلاخره اهمیت به نماز و واجباتش کمرنگ باشد قرآن می فرماید دعوایی به این یعنی این آقابت باشد خیلی خیلی نمی شود یعنی این مانع سقوط نداره وقتی مانع سقوط نداشت سقوط میکنه حالا گاهی در دنیا و گاهی دم مرگ و بلاخره نمی تواند ایمانشو ببره من ترک از صلاح متعمدن فقط کفر اما یه دفعه تو نماز و واجبات و رابطه با خدا عالی اما رابطه با مردمش کمرنگه اون هم نمی شود فویلون للمسلین اللدین هم انسلات همساهون والدین هم یراون و یمنعون المهون وای به کسی که در نماز تو نماز و واجبات و رابطه با خدا عالی نمازه وای به کسی که در خدمت مردم کوتاهی می کنن هر دو باید باشن خدمت به خلق خدا مثل نماز خیلی ثواب داره اصلا یکی می توانه بگه من نمی توانم بگم ولی ممکنه از بس ثواب باره بر خدمت به خلق خداست یکی بگه ثواب خدمت به خلق خدا بیش از نماز شبه بیش از نماز اول وقته حالا ای را نگید اما دوش به دوش نماز با اون اهمیتش خیلی ثواب داره خدمت به یک کسی مثلا بتوانی یک دختر رو بخواهیم خدای بخت به فرستی جهیدیه تهیه کنی با احترامی که به دختر خودت می گذاری با همین احترام یک دختری را به وصنت برسانی ثواب حج و عمره بالاتره یا این این ثواب حج و عمره در مقابل این خیلی کم رنگه مرحوم کلینی یه روایتی نقل می کند روایت راسی بخت آوره جاوی می گه در مکه خدمت آقا بودم مردم داشتن تواف می کردن آقا لذت می بردن بعد آقا به من گفتن هر کسی یه تواف بکند ششهیم ششهیم هزار گناهش آمرزیده می شه شش هزار حسنه داره شش هزار درجه داره و معلومه خیلی این آقا تعجب کرده بود ما هم تعجب می کنیم این قصبا بعد حضرت فرمودن قضا و حاجت المؤمن افزل من توافن و توافن و توافن حتی عدید محسنه در اشراق فرمود می خواهی بهت بگم یه چیز ده برابر از این تواف خدمت به خلق خدا بتونی یه حاجتی از یه کسی بر بیوری یه گرهی از کار کسی بکشایی بکشایی و این روایت ها یکی و دهتا و هزارتا نیست ما کمرنگش کردیم ما به اون اهمیت نمیدیم اونها که اهل دلند می دانن که خبرها هاست اونها اگر یه شبان روز خدمتی به خلق خدا نکنن گم کرده دارن نه اونها کمی دارن اونها رسیده از کارشون به این جا که اگر برف آمده باشد به فکر مورچه ها هستن این که این برفه به اونها عذیب نکنه به فکر حیوانات در بیابان اینا گرسنه نبانن دیگه چه رسد به فکر انسان ها امیر المؤمنی سلام الله علیه رد می شدن رسیدن به یه گدای ارمانی راست گدا بود و ارمانی حضرت تحجب کردن معنای تحجب هم این که حضرت رسیدگی بش کردن اصلا از گدایی نجاتش دادن اما اینجا مرادمه با یه تشریف امیر المؤمنی فرمودن وقتی جوان بود از جوانی اشکار کشیدید حالا کار رسیده به اینجا این ارمانی گدایی می کند به فکر ارمانی چه رسد به فکر مسلمان بی تفاوتی همینطور که راجعه به نماز اگر کسی بی تفاوت باشه کافره کفر عملی آقابت به خیر نمی شده که مانع سقوط نداره خودش سقوط می کند نسل او به سقوط کشیده می شود همینطور اگر کسی بیتونه خدمت به خلق خدا نکند آقابت به خیر نخواهد شود اگر کسی بیتواند گره از کار مردم بکشاید نگوشاید خیلی گناهش بزرگ می کند جورگی ایده قبول محفل عهد بلا شدید گرهن نمای خست دلی بی نبا شدید از قرمن مکاره به خوبا بری نسید گرهن نمای خست دلی بی نبا شدید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نزدیک گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نسید گرهن نمای خوبا بری نسید گرهن نسید گرهن نمای خوبا بری نسید بلگرده میبارد را بخونم که احتیاطی ری سفر بیاره سفر صد و سی و دو و سد سفر و ظاهر انهوی ظالم که تهفرده واقف به متوله مرد و ظاهر انهلقا اممه و بل متوله انهلان خبر و ظاهر بگیر و ظاهر انهلقا اممه و بل متوله که سائر شعور دور فا ادلت متجبه من عددت بلایت الفقید ان یتولا فعل مادم یکندهو مسئول خاص و کانه قیابه بالفعل واتبه و اما اذا کانه هنوک مسئول شرعه او ام فجار فلا یسر دورو الان اما از این به نهایت الفقید و من حلمها فا انهلقایه من تعیین المتبدی هیه حفظ الوقته و صیاؤتو من الزیاد و ابعاهو مهما امکن فا یکندهو بالمسئول اردن و شرعه و اندم یتعرض به هزواقف فی صیرت دور نه ام ازادم یکنده متوزن و نازر فهل یکون امرو الوقته میاد موبوف علیهم او میاد الهاکم اتناهر اصانی لانهو ولی اتیال آسیه اگر موبوف علیهم تصرف کند او ملایت خودش را داره امکان را بگرد کسی اتیام بدهد که نماینده آیندگانم هست اتیام کمیتیه و افضل با منع ناسد در اتیال آسیه و مازالک بهتر این است که یه اجازه همه از موبوف اره گرفته شود از جمع حق الموجودین و حق اتیال از آسیه کسی را به الهاکم انرزل موجود سوال فرعون خامس ها نگر آقد این وقت را فروختیم و و قرار شدیم مماسد را بخریم اتفاقا مازار مماسد نداره این بودن را چه کنی؟ آقد متولدیم از خلما این وقت را فروغ و شما هم تا ندت کنید رو پا را در یک عشق کردید که حتما مماسد باشد ما هم گفتیم مماسد لازمه در قبل در انتظار اما در مازار مماسد نیست این را امانتا پیش با قوقن علی بگذاریم بگم امانت باشد پیش شما هر موقع از کنم خدمتون که مماسد شد بخریم یا از کنم نزد امیر بگذاریم اگر آمدیم با قوقن علی خودشم امیره مسئله نیست ولی فکر نکنید احتمال صفتون باشد خود حاکم این را در صندوق خودش نگه دارد دینامن اینکه صندوق حاکم قائده به شخص نیست یه صندوق است که اگر خودشم بمیرد انتظام پر پاز چه احتماله؟ احتمال این است که اگر بماسد نباشد پیش با قوقن علی اون قایده قای امیر از قای امیر نیست پیش یک مرد امیری بگذاریم امانتگان اون امانتگانم اگر مرگش نسید پیش کسی بگذارم ولی ظاهرا اگر نزد حاکم بگذاریم میشه اردید که حاکم کارش قائم ما شخص نباشد که با بردنش گفتن بسنه میشود صندوقم خیلی نیست اگر خریفت شکل نیست یه نحوی باشد که مرگ حاکم هم سبب از خدمت رو که طرف کنن موقوع نباشد اشکالی نداره سه احتمال بخونه اذا لم یکن شراب و بدنه و لم یکن و سمن و به ماجون تقع به معقاب ایده در همه دینا کن نقله فهنا احتمالان سب نمیره انها نظامه کرده وضع البدن امانتا این در وقت موجود به این وضعه این امیل به حد که از ان البدن کن است مشترک بین جمیع البتون و یونزه این امیل حتی که تمكنه منشنائه مایون تقع به از ظاهر همستان الان مالیت مخصوص موجوده نیست این لغه مخصوص موجوده نیست مال همه نسل هاست و از ظاهر بگرد جسمی باشد که دستش مال همه باشد به قلبت امیله اگر حاکم که این بهتر از اینه اسانی و منم و خیلی الان مالیت مشترک از این بین همه بیدایی عالیه اما اگر بکنید، هجم حفظها مهما هم کن، اما اگر مقدر موجود است، امید محروف به امانت. و اینجا احتمال سارس است امانت را به حاکم دارد. اما اگر حاکم دارد، اما اینجا احتمال سارس است امانت را به حاکم دارد. این همه احتمال است. الفرق سادس است. فرق شد. همه این ها در مقاسب هست. در مقاسب شیخ همه گیر فهم ها هست. همه گیر فهم ها هست. اما نه به صورت منظم قرآن تبریز. افکارم خدمتون که بعضی ها آمدن شبه کردن. گفتن اگر وقت را بفروشید، حق نزده به درهم و دینار بفروشید. چون باید بدن خودش وقت بشدن. اگر شما این زمین را در مقابل اسفنا است یا درهم و دینار بفروشید، این قابل وقت بشد. این قابل وقت نیست که از نهای بلا قاعده داریم. بدن به خود و وقت هست. باید این را در مقابل کس بفروشید؟ بگیم این زمین در مقابل اون زمین. این زمین در مقابل اون افکارم خانه. و اگر در مقابل درهم و دینار بفروشید، درهم و دینار بشد، این وقت در حالتی این وقت سمره خودتون است. سمره اینه دارند. تحبیصون هست هست، اما تصویر به منفعات ندارد. این نظر فرض تفکر، فرض تفکر از خورم خدمتون که تنگ ندارست در خیل. از خورم اسلام که از دیگر تمدنها که دورید، در دیگر تمدنها اگر میخوان وقت را تبدیل به مخ به دیگر کنند، همیشه کلسی آنکل نیست. ناکارم تبدیلش کنند به نه، سب کنند هفت موقع کلسی پیدا شد، سمن را بدند کلس را بخرند. از خورم ما یک قانونی ندارم که ازا بی هر یک کلل بدل و وقت هست. در چه قانونی نداریم؟ لا منر کتاب و لا منر صلح، ازا بی هر وقت ها یک کلل بدل و وقت هست، اما من وقت بودن در همه دینار معنی ندارم. چرا؟ سمن را نداریم. ما یه همچه قانونی نداریم، یه همچه آیه روایتی هم معصوبه نداریم، ازا بی هر یک کلل بدل و وقت هست، تا بدل که بدلی باشد، اگر قابلیت وقت را داشته باشد، من خانه را به خانه، زمن را به زمن، اما اگر قابلیت بدل از این زمینه میشود، بنابراین، و به تعمیر دیگر، ما هایید مقاصد واقف را تعمیر کنیم، مقاصد واقف، همچنان ممکن است که این را به این تبدیل کنیم، مقاصد واقف درست در سر، اول نرد کنیم و بعدا بریم که، بعدا بریم که از به خرید، برای به خرید، کراسا دیگر وقت به نقده، رو بمایو بار، ادم و کراسا دیگر وقت به نقده، لحظه انتصاف به نقده، اتماع کن به اعدام موضوعه، و کیفه نکن و مختر، این نمیشه ماند از قبیله،