انتوم ربانیون شما خداگونه شدید این کار حاکمیت عدله در نهج شریف صد و پنج خطبه صد و پنج رهبر شما فقط اوامر خدا را به شما میرساند او مردم را موئزه می کند و در ارشاد جامعه می کوشد و سنت و رویج خدا و رسول را زنده نگه می دارد حدود الهی را جاری می گرداند تبهکاران را مجازات می کند حقوق مردم را می دهد و آنها را از بهره ای که دارن بهرمند می سازد یعنی مردم در حکومت حق دارن این حق اونها می دهد این حق اونها می دهد منافع دارن این منافع اونها می دهد بر اساس کتاب الله و سنت و رسول قرآن کریم می فرماید دستور مغرقه اعراف 29 قل امر ربی بدقیس خدا به من دستور داده به قام قسط و عادله و امیر می فرماید فعلم بداند ان افضل ابانه امیر می فرماید فعلم داده به قام قسط و عادله با فضیلت ترین بندگان نزد خداوند امام آدل آدل به همین معنایی که خودش گفت چیخار بکنه؟ عمر خدا را اجرا بکنه جامعه را ارشاد و معوضه بکنه عبدالله ابن عقاس میگرد به اینکه باید در جنگ صفی خدمتش بودن دخلت بلا امیر مومنین به زیقار و هوا یخصف و ناله کفشش را داشت وصله میزن فقالدی ببینی که شما دیگه از این حرف هایی که من میزنم خودت خدا را بگیردیم کفشش را داری چیکار بکنه؟ بله؟ یعنی کفشش برند نیست یعنی به خاطر همه نمیگم که شیوش امکان بزیر نیست فقال علی ما قیمتها زننا ابن عقاس بگه به من گفتش که قیمت این کفش چی رده؟ چرا عرضش داره؟ فقال طلاقی متله ها بهش گذارم آقا این هیچ عرضش نداره فقال علی جنه علیه السلام حضرتش فرمود ولی لحیه حب و علیه من امرتکم به خدا قسم همین کفش بی عرضش نزد من از حکومت کردن و شما محبوب تره الا ان اقیم حقا مگری که حقی ها میکنم او عدف اباطلنه او عدف اباطلنه یا باطلی رو دفع کنم من کاری کنم که ظالم محشور نشن این کار منه پیامه ظالم محشور نشن در کلام دیگه ۲۴ نهج شریف بیان مبارکش این است که بخدا سوگند اگر شب را تا صبح بر بستری از خاره های درشت بیدار به سر ببرم دوشکت باید نرم باشه اگه یه خود سخت باشه خوابت نمیبره میگه سختیش خار درشت دیخته باشم توش تا صبح رو اون سر ببرم او اجرف العقلال مستقبلی رو برم او اجرف العقلال مستقبلی رو برم یا این که من رو در قل و زنجیر تا صبح بکشم برایم محبوب تر است از این که خدا و رسولش را روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از مندگان ستم کرده باشم و چیزی از انوار دنیا را قصف نموده باشم چگونه به کسی ستم روا کنم؟ یعنی برای چی کار رو بکنم؟ و آن آن هم برای جسمی که تار و پودش به سرعت به سوی کهانگی بیمیده میخواد دنیا رو جمع کنم چی باشه؟ و مدتهای مدید در میان خاکه ها میماند دنیا رو برای چی جمع کنم؟ اونو هم از راه قصف حکومتی؟ من نبی توانم ملاقات کنم من نبی توانم ملاقات خدا و رسول را در شرایطی داشته باشم که ظلم به مردم کرده باشم میگه آقا حاکم باید اول خصوصیت شیموشه خدا رو در نظر بگیره یه ادعا بنابراین شهری ابن عبی طالب گفتن آقا برای کجور این جنگ ها رو بگیریم ما یه پیشنهادی به تو بکنیم برای کجور این جنگ ها رو بگیریم ما یه پیشنهادی به تو بکنیم فرماد چه پیشنهادی میکنیم آقا این سران و اشراف و این خودمونی ها رو دور هم جمع کن خودی ها رو دور هم جمع کن پولی بیشتر بهشون بده منافعی بیشتری بهشون بده ببین چقدر خوشگل بگه نهجال بن آقای خطبه 126 من دیگه عربیشونی بخونم وقتی به حضرت همینشونی پیشنهادی کردن که از تقسیم مسادی بیتلمال دست بردار به این خودی ها بیشتر بده چرا؟ چون مردم به دنیا دل بستن آخ اون سه نفری کارو نیکردن حقوق زنان پیغمبر رو بیشتر کردن البته اون زن خواست بعضی از افرادی هم که بلاخره خودشون دایدار حکومت بودن و بهشون نرسیده بود برای آروم کردنشون مثل تله و زبه رقومت پول بیشتری شون دادن گفتن چون مردم به دنیا دل بستن شما از انوال عمومی به اشراف و بزرگان عرب ببخش تا به تو گرایش پیدا کنن و موقعیت حکومت و قدرت تو محکم و اصفان رو دیگه آب تو دلت تکنه کن کسی دیگه دلت کاری نداره کیا بخوان حرف بزنن؟ همین تله و زبه رو اتو دفع میکنن بحر فرمود اتعمرون انعترو و نصف بلجاو به من دستور میدید ببین چقدر مظلومه یعنی این حرف رو نیومدن به عنوان یه پیشنهاد بگن به عنوان یه تهدید دارن میگن آیا به من دستور میدهید که برای پیروزی خود از جور و ستم درباره امت اسلامی که برای آنها ولایت دارم استفاده کنم؟ به خدا سوگم تا عمر دارم و شب و روز بر غراب است ستاره ها نظفته هم طلوع و غروب بیکنن هرگز چنین نخواهم کرد اگر این انوال مال خودم بود بگونه یه مساوی بین مردم تقسیم کردم تا چه رسد که جزو انوال مردم باشد و انوال خدا باشد؟ بگیر منو تهدید بکنید؟ به این بیشتر بدم به این بیشتر بدم به این بیشتر بدم ساکت باشد انوال خودمون مساوی تقسیم میکردم بعد یه جمله ای داره ازت خیلی آنیه فرمود که فکر نکنید من نفهمیدم چی گفتید ها من فهمیدم شما چی میگید یعنی من میدونم که اگر دنیا را برای ادعی بخواهم دست سرم بگیرم من اینو میفهمم اما اینکار نمیکنم تو همون خطب ادامه میدونم من بیقامم نتیجه یه حرف چی ها؟ الَا وَاِنَّ اَعْتَاءَ الْمَالْ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْزِيرٌ وَاسْرَافٌ آیه شریفه میفهم این المبذرین کامو اخوان شیاطین مردم فکر می کنن اون معنای لغویه حضرت میگه آقا مصرف کردن دیت المال اختصاص دادن دیت المال به ادعی دون ادعی این مصداق تبزیر است و اصراف و خوبت با شیطانه وَیَرْفَ اُسْصَاحِبَهُ فِی الدُّنْيَا این شیطانه با اسمش اون کننده بالا بره و یزعه اهو فی الاخره اما در آخره با سر میزنه یکره به اهو فی الناس، مردم میگن اون ادعی که این پولو گرفتم اینجا خوبیه اما یهینه و عند الله نزد خدا ون ستن عاشقاره یعنی من برای استرالیا از ازواری و مستحکم کردن پایه های حکومت اجازه نمیدم که حاکم هر جوری از بیت المال استفاده بکنه تیر خلاسی رو در هنشه تاریخ تا روز قیامت زد با این بیان مبارکشون که از فرمانشات نهج شریف است وَاللَّهُ لَوْ اُعْطِئْتُ الْاَغَالِيمَ السَّبَعَ بِمَا تَحْتَ اَعْلِيْهِمَا اگر آسمانهای افغانه و زمینهای افغانه رو منویدی نه حکومت اسلامی رو همه زمین و آسمان رو منویدی الانه اصی الله فی نملت نسل و هاجل و شعیره نافعلدهو چه با گرفتن یک پست جوب ظلم از یک نور و چه خدا را نافرمانی کنن هرگز این کار رو نمی کنن من در مورد مورچه خدا را نافرمانی نمی کنم حاکم هم با تمین باشه حساسیت امام در مراقبت از بیت المال نهج البلاه خطبه ۱۵ فرمود به خدا سوگن بیت المال تاراج شده را گره هر کجا که بیابن به صاحب آن اصلیان برمی گردانند گرچه با آن ازدواج کرده باشند یا کنیزانی خریده باشند چون در ادالت گشایش برای مردم است این یکی از نیجگیه های رهبر ایست که حضرت امی احسان رفهمت حاکم باید داشته باشه امن خدا بترسه از من خدا که بترسه من خدا بترسه من رو نافرمانی نمی کنم من رو گناه و احسان نمی کنم اما معلفه ها رو عرض کردن شیوه امکانپذیر نیست لیکن تعالیم حضرت وجود دارد عملیاتی می شود مانند همون دسته از در واقع دستوراتی که در مناسق و اخلاقیات اجراب می شود امیدوارم که انشالله بتوانیم بنیان گذاری بکنیم یک در واقع ویژگی که انشالله همون چیزی باشه که مطلوبه خدا و پیغمبر و اهل بیت باشن و صلو اللہ علیه و سیدنا محمد و عالمه سلم محمد رسول الله صلی اللہ علیه و سلم قَالَ النَّبِيُّ مُحَمَّدٌ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهِ هَذَا عَلِيٌّ سَيِّدٌ فَازَمًا وَلَا هُوَ بِالْكِتَابِ مُسَدَّدٌ وَالنُّورُ مَعْنَا باب العلوم و مرشید هُوَ آیات الله مَن نَدَهُ اَو لَبَّهُ حِين دَعَهُ لَا لَمُدَهُ هُوَ فِي الشَّدَائِدِ مُنْجِيدٌ وَالْفَضْدُ يُمْنَاهُ هُوَ فِي الْمَاحَاسِنِ اَحْمَدٌ وَالْوَحْيُّ رَبَّهُ قَالَ النَّبِيُّ مُحَمَّدٌ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهِ هَذَا عَلِيٌّ سَيِّدٌ فَازَمًا وَلَا هُوَ بِالْكِتَابِ مُسَدَّدٌ وَالنُّورُ مَعْنَا مَا بُنْ عُلُومٍ وَمُرْشِدٌ هُوَ آیَاتُ اللَّهِ مَنَّدَهُ اَوْ لَبَّهُ حِين دَعَهُ لَا لَمُدَهُ هُوَ فِي الشَّدَائِدِ مُنْجِيدٌ وَالْفَضْدُ يُمْنَاهُ هُوَ فِي الْمَاحَاسِنِ اَحْمَدٌ وَالْوَحْيُّ رَبَّهُ رسانه دین رادیو معرف صدای فزیلت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب جامان دست پسر نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری نوشته مرزی نفری منگ بکنم منگ بکنم منگ بکنم منگ بکنم منگ بکنم منگ بکنم منگ بکنم منگ بکنم افثانه رو دید و فکر از سالار زن گرفته یه دفعه صدای فریادش تو خونه پیچید خاک تو سر سالار آزر به پشت سرش نگاه کرد بعد دست دختره سرنا رو گرفت و اونو پرد کرد جلو و گفت بیا ببین سرنا بیا بیا زنباباتو ببین علی مبهود کنار دیوار استاده بود لبهای سرنا میلرزید اون به سمت اتاق رفت و افثانه رو دید که همقدر خودش بود سرنا قبل از این که بتونه خوب صورت افثانه رو ببینه نگاهش به برادر سهراب افتاد که تو اتاق خابیده بود سرنا با دیدن برادرش به سمتش دوید و فریاد زد سهراب درش با شنیدن صدای سرنا آزر به سمت اتاق دوید افثانه رو هل داد و کنار پسر سهراب زانو زد علی هم کفشاش و گوشه پرد کرد و به سمت سهراب دوید افثانه گوشه اتاق نشست بعد به سالار نگاه کرد و گفت بلوک خانم که میاد؟ سالار شونه بالا انداخت آزر ملافه رو که روی سهراب افتاد و بود کنار زد و گفت افیشم اتبابا چی شدی؟ این نامت با چی گار کرده؟ ده روزت رو خواهیم کرده؟ افثانه به سالار نگاه کرد در این دو روزی که تو خونه اون بود سالار حتی یه بار نگاهش نکرده بود سالار شبا روبان میخوابید روزا هم یا بیرون بود یا میرفت تو سرداب تا نگاهش به افثانه نیفته آزر دست بانفیچی شده یه سهرابو گرفته بود و با اون حرف میزد افثانه رو به اون کرد و گفت خانم دستش رو تکن ندین خون ریزی میکنه با شنیدن این حرف آزر بلند شد و به سمت افثانه حمله کرد سهراب دوید سمت مادرشو گفت بلکم ماما افثانه از جاش بلند شد تا ضربه یه دست آزر رو رد کنه آزر گفت به تو چه؟ مگه تو زاییدیش پسر خودمه میخوام خون ریزی کنه رشید سر جات آزر این خانم دوچتاره اومده بود گلوله رو از دست سهراب بیرون بیاره با صدای سالار آزر ساکت شد و با تعجب افثانه نگاه کرد سالار روب آزر کرد و با تعنه گفت این تاریبت چه نگه داشتی؟ آزر برگشت سمت سهراب سهراب به دست باند پیچی شده یه برادرش نگاه کرد و پرسید گلوله گلوله خورده از کجا؟ علی محکم تو پیشونیش کبید و یاد گندمزار و دویدنای خودش و سهراب افتاد و گم شدن یه دفعه سهراب روز من یه سهت تو گندمزار فرار می کردیم که صدای شلی که گل بلند شد گروه روستم یه هر اون لغم توفنگشو یرف سمت ما من همون جایی که بایستاده بودم خوابیدم سهرابم بود نمیدونم یه اون کجا رفت اهم اونجا گم شد اون جاندارمای ناورد زدنش تو دیدی که اون گروه با نهر اون لغم شلی کرد؟ علی همینطور که به دیوار روبرو خیره شده بود یاد پانزده خورداد و واقعی پل باغراباد افتاد و گفت گروه با من بود جاندارما و سربازان بودن خیلی ها توفنگ داشتن سالار دستشو رو شونه علی گذاشت و اونو به سمت خودش چرخوند میخواست مطمئن بشه گروه بان رستمی به سهراب شلی کرده جواب منو بده علی کی به سهراب شلی کرد؟ آزر که کلافه شده بود فریاد زد تقصیر تو بود سالار تو اون روز بودی تو اون نوکایی اسبایل هفت قد داشتید مردمو میزدی آزر فریاد میزد سهراب دیوار تکیه داده بود و بی صدا عشق میریخت سالار هم پشت سرش با مشت به دیوار اتاق میکوبید کمی که بزشت صدای در خونه بلند شد سالار به سمت دردوید صدای ملوک بود که با دای جمشید حرف میزد اونا همزمان دم در رسیده بودن به زور تو شهر نو نگهش داشته بودن شده بود دکتور اونجا من آوردمش تا گلوله رو از دست سهراب بیرون بیاره آزر با شنیدن شهر نو فهمید که منظور ملوک افثانه است دوباره به سمت اون حمله کرد افثانه جیخ کشید ملوک دوید سمت اتاق و دست آزر رو گرفت و اونو به گوشه دیوار هل داد و گفت هکون بخوری حرف مفت بزنی توری میزنم ات که اسم خودت هم یادت بره من سالار نیستم که خفه خون گرفته و هیچی نمیگه ها آزر روزمین نشست و صدای هخه غریش بلند شد افثانه به سالار نگاه کرد قصه اونو شنیده و تو دلش به آزر حسودی میکرد که چنین شوهر نجیبی دارو با وجود اخلاق تند آزر حاضر نیست به هیچ زن دیگهی نگاه کنه کمی که گذشت دای جمشید و مرد میان سالی که امراهش بود قدم تو اتاق گذاشتن دای جمشید به مرد میان سال اشاره کرد و گفت ایشون دکتر هستم افثانه جلو رفت و گفت آقای دکتر بدنش افونت گرفته خون مردهی داره من دیروز گلوله رو از دستش بیرون آوردم ولی حالش اصلا خوب نیست دکتر مشخول معاینه سهراب شد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب جامعنده است بسر خدا نگهدار دریچهی به جهان روشنایی و معرفت جلوی از جامعه دینی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت سرگشتگان کویت پروای سر نداروند سرگشتگان کویت پروای سر نداروند سرگشتگان کویت سرگشتگان کویت سرگشتگان کویت سرگشتگان کویت سرگشتگان کویت سرگشتگان کویت سرگشتگان کویت شبت شبت خلق جهان از آن رو در رب گذر ندار حجت الاسلام وحی