امت صفات پسندیدهی برداشته میشه اولش دو چیزه یکی امانت از که از میان مردم برداشته میشه و یکی خشوق توضیحی اگر برای این عبارت بخواییم بدیم میتونیم بگیم که امت پیامبر اکرم صلی اللہ علیه و سلم به عنوان یک جامعه تربیت شده دو دست از امتیازات بزرگ داشتند یکی امتیازاتشون مربوط به امور اجتماعی و روابطی بود که بین همدیگه داشتند و حتی بین سایر مردمی که از این امتیازات اسلامی نبودند روابط بین انسانها و یکی از لحاظ شخصیت فردی و حالات روحیشون بود هم از لحاظ فردی و روحی و معنوی ممتاز بودند هم از لحاظ اجتماعی این صفات در اصل تربیت های ممتدی بود که از طرف خدای متعال به توسیله پیامبر اکرم صلی اللہ علیه و سلام اعمال شده بود و در حدی که مردم استعداد و لیاقت داشتند از این تربیت ها استفاده کرده بودند و نسبتاً یک امت خوبی تربیت شده بودند هم افرادشون از لحاظ روحی و معنوی افرادشای صحیح بودند هم روابط انسانیشون بین همدیگه روابط سالمی بودند مثل یک باغی که به لست باغبانی پرورش پیدا کرده باشه درخت ها سرسبز و خرم و میمدار شده باشند اگر این باغ آفت ببینه یک آثاری ابتدا اندرهی ظاهر میشه که یک شخص متخصص وقتی نگاه کنه به این باغ و درخت ها و اون آفت را مشاهده کنه میفرد این باغ آفت زده است حال خراب شدن و نابود شدن این امت هم که هم از لازه فردی تربیت شده بودند هم از لازه اجتماعی خسائصی داشتند روزی این سرسبزی و خرمی که اون امت نصف دن داشتند حالت خزان بیدا خواهد کرد خزانی که ابتدا اندرهی ظاهر میشه اون برگایی که اول زرد میشه و میخشکه این دو چیزه در امور فردی اولین آفتی که در امت حاصل میشه این است که دلشون سخت میشه قصیل قلب میشه حالت خوشو و نرمی را از دست نیده دیگه اون جایی که باید از سخن حق از حالات حق از رفتارهای حق اثر به پذیره این نصفت به شخصیت افراد وقتی انسان با فرد فردشون تماس میگیره مینا آدم های سختی هستند حرف حق درشون زود اثر نمی کنه اونجایی که باید دلشون نرم بشه عشقشون جاری بشه نمیشه این از لحاظ فردی از لحاظ اجتماعی وقتی روابطشون را باید برداریم این از لحاظ فردی از لحاظ اجتماعی وقتی روابطشون را برداریم این از لحاظ فردی این از لحاظ فردی این از لحاظ اجتماعی وقتی روابطشون را باید برداریم این از لحاظ فردی از لحاظ اجتماعی وقتی روابطشون را باید برداریم از لحاظ اجتماعی وقتی روابطشون را باید برداریم می بینیم یکی از آفت هایی که ظهور پیدا کرده می بینیم یکی از آفت هایی که ظهور پیدا کرده امانت و درستکاری زعف بیدا کرده اون طور که باید نسبت به همدیگه درستکار باشند امین باشند اون حالت از بین داره میره در اموال مردم و در سایر امانات خیانت میشه اینها زنگ های خطر است که به صدا در میاد اگر این دو چیز در امت پیدا بشه از لحاظ اجتماعی امانتدار نباشند درستکار نباشند در اموال رعایت احتیاط را نکنند در مسائل فردی در حالات روحی آدم های سخت دلی بشند هم از لحاظ فردی اینها مشرف به سقوط هستند و هم از لحاظ اجتماعی این دوتا دوتا زنگ خطر هست برای ایک جان در بران کریم راجب هر دو این موضوع آیات متعددی داریم در روایات بسهای زیادی داریم زمینه شده از ویژگی های این صفات اینه که این عرضش ها عرضش های نیست که تعبدن اسلام مطرح کرده باش یا مخصوص مسلمان ها باش قبل از این که هنوز اسلامی مطرح بشی و مردم ایمان به خدا و پیغمبر بیارند یه عرضش هایی را خودشون درک می کنند عقل خودشون اینا را همه اغلا می فهمند ولو هیچ پیامبری هم به طرف اونها مبعوث نشده باشه یا از دعوت او اطلاعی پیدا نگهد باشه مردم می فهمند که درستکاری و امانت این چیز خوبیست اگر مردمی در امانت خیانت بکنند رهایت امانتداری را نکنند در اموال دیگران خیانت بکنند اینها مردم شادید همه اینا می فهمند چه مؤمن باشه چه کافر می دونید اصلا بزرگترین آمهی که باعث موفقیت بیغمبر اکرم در میان اعراب شد بلکه در میان جهانیان همی صفت امین بودن بود قبل از رسالت مردم ایشون را به عنوان امین می شناخته محمدن الامین و شناخته شدن پیامبر اکرم به این صفت بود که باعث این شد که مردم گرایش به اون فرزت پیدا کنند اونایی که ریگی تو کفششون نبود و دنبال هر بودند اگر این صفت را مردم نمی شناختند نمی دونستند که ایشون شخص راستگوی و درست کاری هست چون امین بودن لازمش درست راستگوی هم هست و این صفت را مردم می شناختند به آدم نصفت به اموال خیانت بکنه راستن نمی تونه بگیر چون مردم ایشون را به راستگوی و درست کاری می شناختند این آمل بزرگی بود به این که گرایش شده پرندونه هست بسیاری از مردم به همون ادعایی که ایشون می کردن متبعین می شوند چون می دونستند ایشون عل دروغ نیست این بزرگترین آمل موفقیت به این برنگ شد و این عرضش را مردم از اسلام نیاهوخته بودند هنوز مسلمان نشده بودند تا کسی به ایشون بگه امانت داری خیلی خوبیست انا الله یعمر کمنتو ادل اماناته الهله مردم با عقل خودشون می دونستند که این عرضش از ضروریات زندگی اجتماعیست اگه مردمی بخواند با هم زندگی کنند اما رعایت امانت را نکنند درست کار نباشند سنگ رو سنگ بند نمی شود هیچ کس به هیچ کس اعتماد نمی کنند اساس زندگی اجتماعی به اعتماد متقابل بین انسان هاست در گفتار مسترزم راستگوییست در کردار مسترزم درست کاری و امانت پس این عرضش یه عرضشیست که عقل انسان می فهمه عرضشش از بدیهیات عقلیست احتیاج به استدلال نم داره احتیاج به تعبود هم نداره احتیاج به استدلال امری که در قرآن کریم و سفارشاتی که در شریعت اسلام نسبت به این مسائل شده به یک معنی جنبه ارشادی داره همون چیزیست که عقل می گفته اسلام هم تصدیق و تعیید فهمید همینطور نسبت به خشوق اگر کسان این نسبت به حقائقی که بهشون عرضه می شه وقایی که اتفاق می افته بی تفاوت باشن اگر کسان این بی رگ باشن هر حادثه اتفاقی افته نفی و اثباتش براشون فرقی نکنه فکر زندگی خودشون باشن و کشک خودشون رو بسابعن بی تفاوت اینا ها وقتی حقائق بهشون عرضه می شه نمی پذیرن بنا ندارن آدم های اصلا سنگدل بی تأثیر هر آملی بخواد در قلبشون عثر کنه قلب آمادگی نداره برای پذیرشش طبعا چنین کسانی وقتی پیامبرانم بیاند هدایت اونها رو نمی پذیرن در مقابل حق خضوع پیدا نمی کنن بلعکس اگر مردمی باشند دلشون نرم باشه حالت این اتافتش توشه باشه در مقابل حوادث تأثیر پیدا بکنه اونجا که باید اثر خوب ببخشه اثر خوب اونجایی که اثر مخالف باید ببخشه اثر مخالف حساس باشه دل نه بی تفاوت چنین کسانی در مقابل دعوتی هم گرن بیا می کنن در مقابل انزاری که هن بیا می کنن در مقابل تبشیری که می کنن حساسیت داریم حساسیت داریم و وقتی انزار می کنن می لرزه وقتی تبشیر می کنن دلش پرواز می کنه وقتی ظلمی ببینه به کسی بشه عشقش چاری می شه وقتی ببینه حقی اعمال می شه روح شاد می شه اینجور مردمی که دلشون حساس هست ایناد در مقابل حقائق دیگه هم می تونن اثر بزیر باشن راه به سوی دلشون بازه که اما دلش خودشون را بروی حوادث و بروی حقائق آلم بازگردن اما اونو که قصیل قلبن در دل ها بستن خودشون هنو خواسته های حیوانی خودشون چنین مردمی دعوت انبیان درشون اثر نمی کنی ملاحظه می فرماید قرآن کریم دو دست از اهل کتاب را معرفی می کنه یه دست آنی که دشمن ترین مردم نسبت به اسلام و اهل حق هستن یه دست اونهایی که دوست ترین مردم نسبت به اهل حق هستن ببینید اصافشون چی سخت ترین دشمنان نسبت به مؤمنین و مسلمان ها یهود هستن در باره اونها می فرماتن قلوبهم فهیه کالهجاره و اشد اینا آدم هایی هستن که سنگ دلند دلشون مثل سنگ سخت شده بلکه از سنگ هم سخت تر از سنگ هم گای آب جاری می شه اما از چشم اینا عشق جاری نمی شه دل اینا نمی شکنه نسبت به همه چیز بی تفاوتیه سخت هستن نسبت به مؤمنین هم خیلی پرکینه هستن اینا اشد و عداوتن للذین آمنو هستن در مقابلشون بعد علت شو ببینید چی میگید دالکه با انه منهم قسیسین و رهبانن و انه هم لایستکبهنن و از این همه چیزی برون بعد می فرماید اینا طوری هستن که وقتی آیات قرآن به انها خونده می شه به حق را می شنسن ترا اعیانهم ادا سمعو ما ان زلالک آیاتی که براتون نازل شده وقتی اینا می شنوند ترا اعیانهم تفیغ و مند دمع مسیحی هستن هنوز به اسلام گراهش پیدا نکرده اما زمینشون خیلی آماده هستن اما زمینشون خیلی آماده هستن وقتی می فهمند آیه حقیص از خدا نازل شده ترا اعیانهم تفیغ و مند دمع چشمشون پر از عشق می شه مِن مَعَرَفُ منَ الحق این حالت این اضاف این حالت نرمی دل که وقتی حق بلا شناختن اون چنان شاد می شند و روحشون اثر می بذاره عشق شوق از دیدهشون ترجاری می شه وقتی حق بلا شناختن وقتی ظلم و ناحقی را ببینند عشق حسرت می ریزند بی تفاوت نیستند بی رگ نیستند این ها خیلی نزدیک هستند به ایمان وقتی حق را شناختند خیلی زود می پذیرند در دلشون به روی حقایق بازند اما اگه کسانی سنگ دل بودند قصیل قلب بودند به این زودی ها حقی را نمی پذیرند به همین دلیل بود که یهود قصیل قلب بودند کم در ایمان می آوردند اما نسارا خیلی زود ایمان می آوردند وقتی هم ایمان می آوردند مؤمنین خیلی پاکی می شودند یا عبادت این اول چیزی که از این امت برداشته خواهد شد اولین انحرافی که در این امت ظاهر می شود اولین برگ ها و شاخه هایی که از این باغ خواهد خشکید از لحاظ امور اجتماعی امانت و درست کاری است از لحاظ فردی خشوع دل حتی لا تکاد و ترا خواهند روزی میرسه که گویا در میان امت یک نفر هم نمی بینی که خشوع دل روشته باشه اصلا که انهو گریه معنا نداره که انهو عشقیختن فقط برای پیر زن هست مرد نباید گریه برونیم شاید فراموش نکرده باشید دیوختی کسانی که خودشون رو اسلام شناس معرفی می کردن می گفتن اسلام حتی نخواسته که انسان در مقابل خدا هم زلت داشته باشه عرضشی که مطرح می کردن گردن کلوفتی بود دلش بشکنه گریه بکنه خضوع پیدا کنه اینها اصلا ضد عرضش بود اینها به عنوان اسلام مثلا پیغمبر اکرام فرمود روزی بیاد که خشوع از میان امت من برداشته بشه حتی به زحمت بتونی یک نفر پیدا کنی که دلش نرم باش همه سنگ دل گوی جایی برای گریستن و گریه کردن وجود نداره من آنها در حالی که مؤمن دائما حالت خشوع داره الذین هم فی صلاتهم خاشعون ترا اعینهم تفیض من الدمع اذا یطلاع علیهم یخرون للاتقان سجدن و یقولون سبحان ربنا امکان بعد ربنا و مفعولا و یخرون للاتقان یبکون و یزیدهم خشوعا مؤمن باید اینجوری باشید ولی روزی بیاد که حتی در میان مردم یه نفر هم اینجوری پیدانه سبحان الله السلام علیکم ورحمت الله اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم مکارم خوبان رو شنیدیم با سخنان اخلاق مرحوم آیت الله مصباح یزدی در ادامه یه بخش سه بوم برنامه رادیو معارف همراه شما هستیم و از شما علاقه مندان به درست حوضعبی دعوت میکنیم با درس خارج فقه حضرت آیت الله مکارم شیرازی در فقه آل محمد همراه باشید و نکنل منو نمیم و نکنل منو نمیم و در است YEAH آوچ نهران مردیش او باز لباسه ،هراولوکفه فقه اولی محمد بسم الله الرحمن الرحیم قول و لا قوة الا بالله الالی الاذین چهار تا قول بود قول اولین که وقت همون روز ایده از یوم و نهر روز ایده قربان تقییر نه اندازن قول دوم این بود تا غد فردا هم مانعی ندارد قول سبوم این بود تا آخر ایام تشریق یعنی سیزده همه مح تقییر نه اندازن قول چارام این بود تا آخر زلحجه مانعی ندارد تا آخر زلحجه مانعی ندارد بعضیاش ادعای قول اکثر کرده بودن کسیرم منان متاخرین به داخل مسئله خلافیه گفتیم که سرچشمی این اقوال مح اختلاف روایات چهار گروه ما روایت نر کردیم هر کدام دلالت بر یکی از این اقوال داشت تمام این چهار گروه هم در باب اول از ابواب زیارت البیت بود در جلد دهمه وسائل حالا صحبت این از جمع بین اینها رو دیدیم که این اقوال را که کار باید کرد اگر جمع نشد کدامش مرجه دارد تا فتوا مطابق اون بدیم سه طریق جمع در لابلای کلمات بزرگان دیده میشه طریق جمع اول اینکه بگیم اینها از قبیله واجب و مستحبه نص و زاده بهه این از این روایاتی که میگه تا آخر زلحج هم جائزه این نسته اون روایاتی که میگی تأخیر نینداز از عید و از فلان این ظاهره اینها را حمله بر کراهت میکنیم اون را حمله بر جواز روایاتی که میگه تأخیر از روز عید نینداز یا تأخیر از فرق روز عید نینداز یا تأخیر از فردا نینداز یا تأخیر از ایام تشریق نینداز همه اینها را حمله بر کراهت میکنیم به قرینه نصی که در اون دو روایاتی که میگه ربما اخرتم این ایام تشریق امام میگه خودم هرام صحیح است من خودم تأخیر از ایام تشریق انداختم خونی سریعه در جوازه اونا ظهور در وجوب داره تأخیر ننداز پس تأخیرش بگیم کراهت داره یا تقدیمش استحباب داره هر دو میشه باید گو بله بله امام امریکه راحتیه برای اینکه اثبات کنه و افراد این حکم جایز است گاهی به خاطر اثبات کنه و افراد و حکم ما ممکن بوده ارشادن یه فرد غیر مستحبی به جاویه حالا اونم میشه گفت نگیم اونا کراهت بگیم استحباب تقدیمه این جواز تأخیره پس طایفه چارم جواز تأخیره میرسونه اون سه طایفه استحباب تقدیم را میرساند امر داره همش نهی نداره میفرماید که ول زر غدن اونایی که نهی همدوار کراهت کنید اونهایی که امر همدوار استحباب کنید مشکلی نداریم اینجا نصر ظاهره این یه جمعی است که در فقه شناخته شده بین امر و نهی بین جواز و عدم جواز جمع میکنن حمل نصر بر ظاهر حمل شناخت شده ای حالا جمع اون عرفی اون و من تحجم میکنم از اکابر بزرگان فقه چی تو این دو طور روایته که میفرماید من تأخیر میاندازم از ایام تشریق اینو مورد انایت قرار ندادن فشار آوردن روی همون در این امر قدنو یوم و نفرو یوم و نهرو روی اونا فشار آوردن این آخری رو مورد انایت قرار ندادن چرا؟ چراش ما نمیدونیم به حال این یه راه جمع راه جمع دوم این است که گفتم روایاتی که اجازه تأخیر میدهد حمل کنیم بر حدیقیتی باید نداریم حج قران و افراد چون قران افراد مسلمه که تأخیر اشکالی نداره حج تمتو است که مورد اشکاله بنابراین جمع میکنیم روایاتی که میگوید جواز تأخیر حمل میکنیم بر حج قران و افراد روایاتی که میگه لا یجوز و تأخیر حمل میکنیم بر حج تمتو این جمع دو تا اشکال داره یه اشکال این است که جمع تبرعیه من اقسام سگانه جمع رو در زیر کلام براتون نغني میکنم جمع عرفی جمع تبرعی جمع معالقرینه شرح میدم امروز براتون اشکال اولش این است که جمع تبرعی قرینه نداره جمع عرفی نیست جمع عرفی نیست قرینه هم نداره اشکال دوم این است که قرینه بر زد داره در بعضیش تسریقه تصدیقه داره حسری کرده به هج تمتو در هج تمتو رواهات هشت بابیک لطف کنید رواهات هشت بابیک رو بخونم اون برده زمان اوزره بسش میاد به این روایت روایت سیه معاویت اون عمار هشت بابیک سلطو اند متمتع متا یزور البید قال یوم نهر اومنالغد پس منوی اجازه قدر ببنید سوالم از متمتع در بعضیاشم تعمیر شده درسته ولی یه مقدارشو ما با این روایت میتوانیم ثابت کنیم ببینید از این مهمتر همون روایتی که از درد میفرماید من تاخیر میندازم از ایام تشریح حدیث دو و حدیث سه این مهمتره سیه حدویست و سیه شامبه ابن سالم هر دو سیه هست سوال میکنه که چیکار کنم حضرت میفرماید لا باسه تاخیر اب نداره انا ربما اخرتوهو انا ربما اخرتوهو حتی تزهبه ایام تشریق وحد از ایام تشریق به جا میارم ولیکن لا تقرب نساء و طیب این قرینه برحج تمت توی ولیکن لا تقرب نساء و طیب این قرینه برحج تمت توی چرا؟ این چرا لقت کنی؟ در حج تشریحی که این قرینه برحج تمت توی حج قیران و افراد تیب مانعی نداره فقط نساء اعمال منا که تمام شد تکرار میکنم اعمال منا که تمام شد فقط نساء رو باید پریز کنی تیب ایم نداره اگر یه جا گفتن تیب رو هم پریز کنی یعنی حج تمت تو اگر یه جا گفتن از تیب هم پریز کن بعد از اعمال منا این حجت حج تمت تویه تیب مانعی نداره از این قرینه برحج تمت تویه این قرینه برحج تمت تویه تا سی؟ نه ادعای اجماع هم میکنن معروف این از که تیب برای حج قیران و افراد عیب نداره اگر گفتن نه و لا اقل منال اطلاع