اهل ذکر این کنتم لا دعلمون بر چراق نور بالبینات و الزبر و انزلنا الی که ذکر رای تو بین لناس با نزده ایلیهم و لعلهم یتفكرون بسم الله از قان الله یا عیس ابن مریم از کن تی علیک و علا والدتیک از ایدتو که به روح القدس تکلمو ناصف المهد و کهلا و از علمتو که لکتاب و الهکمت و تورات و الانجیل و از تخلقو محینه که ایت قیره بیدنی و تنفقو فیها و تکونو تیرن بیدنی و تبر ار اکمه و ابرسقه به ادنی و تخرجو رموتا به ادنی و اد کففتو بنی اسرائیل و انکه اد جهتان بالبیناته فقال و اد اوحیتو اد الحواریین ان آمنو بیب و رسولی قالو آمننا و شد اننا مسلمون اد قال الحواریون یا عیس ابن مریم هلیسته سفیع ربو که ان یونزره علینا ماعدتن من السما قالت تقول لا ان کنتم مؤمنین مطالبی که مرغوط به آیه قبل بود و منده است این از که در جریان ایسای مسیح سلام الله علیه و مریم سلام الله علیها آیاتی هست که یک امر قیوی به صورت یک امر ظاهری جلوه می کند در جریان مریم سلام الله علیه و سلام الله علیها این چنین فرمود یعنی اون پرشته قیبی که از طرف ذات اقدس اله رسالت یافت برای مریم سلام الله علیها به صورت بشری متمسیر شد در جریان مریم در جریان حضرت ایسا سلام الله علیه هم فرمود به استخلقو مند تینه که حیعت تیره به است که تو از گل به صورت یک پرنده در می آوری این تعبیرات باعث شده است که بعضی از بزرگان اهل معرفت و تفسیر بگوین سر پیشرفت هنر مخصوصا مجسم سازی در بین مسیح ها همین آیاتیست که جریان تمسون را و جریان تجسیم را در باری مریم سلام الله علیها و یا در باری ایسا علیه سلام زک میکنند البته این یک بحث فقهی علاه دی رو ترد میکند که آیا برای امتان اونها هم جائز بود یا جائز نبود و الان جائز هست یا نه یه مطلب دیگر است لیکن یه تفتتون تفسیری خوبیست که سر گرایش مسیحیت هنر مجسم سازی و ترسیم و تصویر و تمثیر یعنی یک معقود را به صورت یک محسوسی در آوردن این در دستگاه دینی اینها سابقه دارد این تفتتون است که بعضی از مفسران بزرگ ذکر کردن و تفتتون خوب مناسبی هم هست اما بحث فقهیش که مربوط به امت اوست علاهده باید دو افغان بحث بشه باید که آیا در شریعت ایسا مسیح مجسم سازی جایز بود یا جایست مطلب دومان است که بین کار ایسا مسیح سلام الله رای که موجزه است با کار سامری که یک فریب بیش نیست خیلی فرق است در جریان سامری اون طوری که در آیه هشتاده هشت سوره تاها آمده است این چیلی میخانیم فَاَخْرَجِ لَهَمْ عِلْدًا جَسَدًا لَهُ قُوَار سامری به صورت مجسمه گوثالهی ساخت و این را به حرف آورد اما حیات به این مجسمه نداد تعبیر قرآن کریمی است فَاَخْرَجِ لَهَمْ عِلْدًا جَسَدًا لَهُ قُوَار نه این که اجلن لَهُ قُوَار قُوَار بانگ گاو است نظیر نطق که حرف انسان است یا ساحل و ناهق بودن که وسب عصب و همار است انسان را با این مجسمه نطق را میگوین ناطق و فرست را میگن ساحل و همار را میگن ناهر و گاو را میگن خائر گاو بغر حیوان و خائر خوار این بانگ گاو است خب اگر این گوثاله حیات میداشت و واقعا زنده بود و بانگ بر میداشت دیگر تعبیر قرآن این نبود که فَاَخْرَجِ لَهَمْ عِلْدًا لَهُ خُبَار بلکه میفهمد اجدًا لَهُ خُبَار این کرم جسد نشون میدهد که اجد واقعی نبود حیات نداشت پس فرق بین معجزه و سهب یا کارهای نیرنگ و فریب آنست که در گریان سامری این گوثاله حقیقتا زنده نشد حیات حیوانی نداشت بلکه به صورت گوثاله بود که دستگاه تعبیه کرده بود که او بانگ بر میداشت که مال کارهای هنری و فنی الان روشن است که ممکن است مجسمه ساخته بشود که صدا داشته باشد این حیات نداشت و اما در گریان ایسای مسیح سلام الله نه این که صورت تیر است صورت تیر را اول ساخت بعد دمیل به این به ازن خدا باقعا پرنده شد مطلب سبومان است که آیا وجود مبارک ایسا سلام الله با ساختن یک مجسمه حیات دار یا نه از گل به صورت یک پرندهی ساخت که نه تنها ظاهرش پرنده بود بلکه دستگاه گوارشی او هم داشت بلکه او دستگاه گوارشی هم ساخت و بعد روح دمید و او زنده شد چون اگر ظاهرش مجسمه باشد که با حیات اون دستگاه گوارشی تعمیل نمیشود حالا یا هنگام ساختن هم ظاهر را ساخت هم باطن را یا ظاهر را ساخت با دمیدن هم باطن را درست کرد هم روح داد بلاخره باید پرنده بشود نه این که ظاهرش پرنده بشود به دستگاه مغز و قلب و گوارش و هم سال دارک نداشته باشد این چنین نیست و ظاهرن وجود مبارک ایسا سلام ملده مظهر خالقیت به خدا شد به ازن خدایی خدا چون خالقیت صفت فعل خداست نه صفت ذات خدا و هر جا که خدا اراده بفرماید اون جا به اون شعی یا اون شخص مظهر خالقیت حد قرار میگیرد به ازن خدایی سبحان همون کاری را که خود ذات اقدس اله به ذات و به الاساله در باره انسان انجام داد به الارز و به طبع مظهر او در باره هیوان انجام میدهد خداوند در باره آفره نشه انسان فرمود اینی خالقون بشرا منتینه خود ذات اقدس اله مجسمه خواه نکرد که بد در روح بدمد که این که فرمود اینی خالقون بشرا منتین یعنی من مجسمه انسان میسازم یعنی دستگاه مغز و دستگاه قلب و دستگاه گوارش از درون تعمیل میکنم همونطور که جای چشم و گوش و دست و پارا در بیرون قرار میدهم یعنی یه موجود جسمانی که همه این دستگاه درم و بیرون رو داشته باشد این رو اول از گل میسازم بعد درون میدمم و زنده میشنن پس وجود مبارک مسیح سلام داره که مظهر خالقیت خدا شد در باره آفره نشه یک حیوان به ازن خدا او هم واقعا به صورت یک حیوان در آبادنش شکل حیوان یعنی همونطور که یک حیوان دستگاه بیرونی دارد و درونی یعنی جای چشم و گوش و اعضاب و جواره دارد و جوانه قلبی دارد مغز دارد دستگاه گوارش دارد این کار را ایسای مسیح به ازن خدا کرد بعد درون دمی دوزنده شد که همون کاری که ذات اقدس اله به ذات و بالاساله در باره انسان کرد همون کار را به طبع به بلعرز وجود اون باره که ایسا سرامون لده در باره حیوان اما در جریان انسان ذات اقدس اله که میپرماید این مطلب چهارم است و اونی است که چه در باره ذات اقدس اله و چه در باره ایسای مسیح سرامون لده این چنین نیست که با مجسم ساختن تفریل راه پیدا کند شیع از مرحلی جماعت به حیوانی برسد یا از مرحلی جماعت به انسانی برسد یعنی یه مجسمه شده انسان یا یه مجسمه شده حیوان چون تفریل به هر وسیلی باشد به هر راه باشد مستحیل است تفریل معناش این است که یک عمر ممتدی خواه امتداد زمانی خواه امتداد مکانی خواه امتداد جوهری خواه امتداد وجودی یه عمر ممتدی که اولی دارد و ستی دارد آخری دارد اگر یه موجودی از اون اول به این آخر میرسد حتما این و ست را تعیم می کند حالا یا به سرعت تعیم می کند یا به کندی تعیم می کند یا به نهر عادی تعیم می کند یا به نهر غیر عادی تعیم می کند یقیناً با این و ست را تعیم می کند حالا اگر فرض کردیم از باب تفسیر ظاهری یه موجودی در شرق باشد یه موجودی در قرب باشد یه متحرکی بخواهد از شرق به قرب یا از قرب به شرق حرکت کند این فاصله بین این مبدع و منطقه را با تیه کند حالا یا افقی روی زمین تیه می کند یا یک قوسی روی هوا تیه می کند یا تحت الارض تیه می کند بلاخره فاصله نقطه مبدع با نقطه معاد این فاصله حل می شود یا در فضا یا از زیر یا روی زمین اگر یه موجودی بخواهد از نقطه آغازین و نقطه انجام و پایانی برسد بدون این که این وسط را تیه کند نه از بالا نه از وسط نه از زیر این می شود تفره به این تفره مستحیل است معناشون است که بود و نبود این شهی اکسان است خب چون تفره مستحیل است حتما باید این فاصله تیه بشند حالا یا به سرعت یا به کنونه یا به طور عادی یا غیر عادی در جریان آفرین شهی انسان که ذات اقدس الافرمود اینی خالخون بشرا منتین فی ازا سوویتو و نفختو فیه من روحی فقه اولا و ساجدین این شهی از مرحلی جماد به مرحلی نباس می رسد بعد به مرحلی حیوان می رسد بعد می شود انسان حالا این ها سریعا انجام می گرد به طور غیر عادی انجام می گرد همین ها قابل قبول است و معقول اما یک شهی از مرحلی جماد بدون این که مرحل نباتی و حیوانی را تی کند دفعتن بشود انسان یا شهی از مرحلی جماد بدون این که مرحل نباتی را تی کند دفعتن بشود حیوان چه این چیزی مستحیل است و این آیات هرگز نمی گردیم چون محال عقلی اتفاق افتاده است می گوید یک مجسمه حیوان شده است و این قابلا قابل قبول است که به سرعت این راه را تی کرده است خب بنابراین این وسط فاصله حتما تی می شود حالا یا به سرعت یا به بود نزیر همون اصحاب موسی هم سرامولاده هم این چی این است قرار از این است که تفری در کار نیست خب مطلعه بعدیان است که مرحوم امین الاسلام رزمان رای در مجمع می فرماین به این که چون روح جسم است قابل نفخ است این سخن از هر دو جهت ناز تمام است هم جسم بودن روح حیوانی و هم استشاد به کلمه نفخ نفخ به این معنی است که انسان چیزی را می دمد و این باد یا این فوت می شود روح همین ریخ می شود روح این که این نیست همون کاری که ذات اقویسی راه در باره انسان کرده است که فرمود این نیخ حال و اون بشران منتیم فعزا این نفخ همون افعازه است نه اینکه خدا در چیزی معاذ الله می دمد که ایسای مسیح سلام الله علیه هم به ازن خدا در این حیعت تیر روح افعازه می کند ممکن است نفخ مقدمه این کار باشد مثل این که دست زدن یا الغا و مانندون مقدمه است وجود اون باره که موسای کریم سلام رو داره معمور شد که این اثار بی اندازت اگر موسای کریم این اثار ادغا نمی کرد دیگران ادغا میکردن اثار نداشت او باید الغا بکند او تا الغا نکند اون حیات پیدا نمی کند اما معناش این نیست که حیاتی عمر مادی است که با انداختن چوب حل می شود در جویان ایسا سلامه معناش این نیست که روح حیوانی یه عمر مادی است که با دمیدن حل می شود این دمیدن زمینه است و مقدمه است تا روح افاظه بشود روح حیوانی یقینا مجرد است البته تجرد تامه اقلی را ندارد به دلیل این که اینا ادراک دارن اندیشه دارن هر جا اندیشه است مجرد است اندیشه مادی نیست فکر مادی نیست علم مادی نیست خواه علم تخیلی خواه علم ترحمی خواه بالا تقییم علمش که علم عقلی است برای این که ماددان از این قابل تقسیم باشد تیزیه باشد و ماننده اند هرگز فهم را نمی شه تقسیم کرد علم را نمی شه تقسیم کرد بالا پایین ندارد زیر و رو ندارد پشت رو ندارد اقل آخه ندارد نصف و جز و خل و سرس و روب ندارد چیزی که هیچ اثر از آثار ماددان را دارد مادی نیست می شه مجرد و حیوان دارای اندیشه است دارای فهم است دارای ادراک است آثار ادراکی فراغان دارد و اگر تربیت بشوند که بحث های امیق فکری را می فهمند همین هده هده که تربیت شده دست سریبان سلامون لره بود خب می بینید یه برهان قوی کلامی قرآن می کند که بجد چرا این چیزی این می کنند اینو چرا در برابر شمس سجده می کنند چرا در برابر خدایی که خالق شمس هست سجده نمی کند خب این برهان عقلی تامیست که این حدود قامه کرده است البته هر حیوانی بعیدی به این صورت در بیاید اما خب یه حیوان خاصی که دست پروردیه سریمان سلامون لره باشه یه همچه برهانی کلامیه و عقلی تامی را اقامه می کند خب اگر یه موجودی بتواند برهان کامل اقامه کند بر وحدت حق بر ثبوت حق بر اینکه او شایسته معبود بودن است که چنین موجودی مادی نیست اونی که فهم دارد فهم مجرد است فهم صفت روح است ممکن نیست صفت مجرد باشد موصوف مادی بنابراین این بریان مرحوم عمید اسلام تمام است که از کلمه نفق بخواهند مسئله جسمانی بودن روح حیوانی را اثبات بکنند اگر یه موجودی اهل معرفت بود اهل فهم و ادراف و اندیشه بود یقینا مجرد است البته تجرد مراتبی دارد مغور به تشکیل است شدت و زرف دارد اون اندازهی که در انسان هاست در حیوان ها نیست و چنین که اون اندازهی که در فرشته هاست در انسان های عادی نیست چنین که اون مرحله که در انسان های کامل هست نه تنها در انسان های عادی نیست حتی در فرشته ها هم نیست اما جریان این که ذات اقدس اله در خلال این موجزات و از کففت و بنی اسرائیل را ذکر فرمود دیگه به ازنی را ذکر نکرد چون جا مستقیمه فیل را به خود اصناد میدهد دیگه لازم نیست که به فرموید به ازنی اگر میفرمود دایر نجات پیدا کردی اونجا لازم بود به ازنی بگوید یا تو پیروز شدی اونجا لازم بود به ازنی اما مستقیمه فرمود من دست اونها را از آسیب رسانی به تو کتاه کردم دیگه لازم نیست به فرموید به ازنی و از اوحیتو ادل حوارین اینم از ت هاست ایک از ت هایی که خداوند به انبیاء اعتام میکند داشتن اصحاب با وفا و اصحاب خوب هست این ت الهی است فرمود من از راه الهام حوارین تو را نسبت به تو وفادار کردم من به اینها از راه الهام فهموندم که به تو ایمان بیاورن ایمان مستحکم به تجدید بیعت کنن تجدید احت کنن در هنگام جنگو دفاع از تو حمایت کنن این ویز اوحیتو ادل حوارین معلوم شد ایمان ابتدائی اینها نبود بارین که حوارین از شاگردان مخصوص و از اصحاب خاص ایسای مسیح سلامولونه بودن حواری شخص یعنی اصحاب خالص و خاص او به اینها قبلن وزده ایسا ایمان آورده بودن الان که احتیاجی به وفاداری و احت دارد خداوند به حوارین از راه الهام میفهماند که به الله ایمان بیاورد تجدید احت کنین به رسول خدا که همون ایسای مسیح سلامولونه بودن ایمان بیاورد تجدید احت کنین نزیر به احتی تحت شجره به احتی رزوان به احتی اغبه و مانند اون که بجود باریک پیغمبر سلالله و علیه وسلم از اصحابش میگرفت اینم از تهای الهیست که خدا به ایسای مسیح داد تمود من از راه الهام به اینها فهموندم که نسبت به تو وفادار باشم و از او حی تو ادل حوارین یه دستور دادیم انا آمنو این خود آمنو امرست اما صحبت داری نست که چیری فرموده و اگر ما روایتی پیدا کردیم که منظور از این اوها امرست این معنیش این نیست که وحی همون امرست چون خود انا آمنو امرست اما چیری خدا به اینا فهمونده و فرمونده از راه الهام است دیگر مثل امری که امرونهی که به مادر موسی سلام الله دارد که انا ارزعیه فی ازا خفده فعلقیه فدیم و لا تخافی و لا تحزنی نراد و هم دوتا امر است دوتا نهی است و همین از راه الهام است دیگر فرموند به از اوهایتو دل حواری ینن آمنو بیوه و رسولی پس معنون بشود این وحی که به حواری رسیده است وحی رسالت وحی که برای مرسلی این امثال ذالک میاید نیست وحی تشریعی نیست این وحی بانی الهام است که اینا به دستور پیغمبر اصلشون عمل بکنه چون وحی تشریعی با رهرت پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم منقطع شده نهجر بلاغه آمده است که لطعا بموتی که مالم گنغتی بموت احد که این وحی تشریعی است دیگر حکم خدای بیاید شریعتی جدید بیاید و مانند اون نیست از این جه هست که خود پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم من فرمود لا نبی بعد اما وحی های تعریفی وحی های انباعی اینها دارمدار ولایت اصنه رسالت تا اولیای الهی در دنیا هستن که ایک از بارسترین و صادق اولیای الهی وجود انبارک فاطم زهرا سیده نسای آبیمان صلوات الله و سلام و علیه هاست این وحی هست وحی تستیدی هست وحی انباعی هست ملاهم هست گزارش های غیبی هست در باره گذشته هست در باره آینده هست اما وحی که معنی حکم باشد واجبی افزوده بشود در واجبهای دیگر حرامی در حرامهای دیگر افزوده بشود حکمی نسخ بشود و معنندان اینچیلین نیست خداوند پست های کلیدی خود را به کسی نمیدهد که میداند از او کشف خلاف میشود و سوی استفاده میکند اما علوم عادی و غیر عادی را به افراد بنوان آزمون میدهد هم این علمهای حسولی را میدهد هم اون علمهای کرامتی و شهودی را امتحان میکند چون هر دو بنوان امتحان هست ولی سمت بدهد پست کلیدی بدهد هرگز نیست خدا میداند که به کسی سمت بدهد به کسی سمت میدهد که میداند او در هرگز از این سمت سوی استفاده نمیدهد اما بدون سمت بعضی از علوم را حتی کرامتها را هم در اختیار افراد قرار میدهد ممکنه از کسی مستجاب و دعوه باشد ولی از این استجابت دعوه سوی استفاده کند اما وجود مبارک فاطمه زهر او سیده نسها من الابرین و الاخرین هست یه بیان بسیار لطیبی سیدن استاد رزوان ولی داشتن در زیل همون آیه مباحله که رسول مبارک آر امران بحثش گذرده اشتراکت در اینجا که وجود مبارک پیغمبر از طرف خداوند معمور شد که بفرماید ند و ابنانا و ابنائکن و نسان و نسائکن و انفسان و انفسکن اونجا سم نبت هل فنج علیه اعنات الله علیه الکاظمین اشون از این کلمه نبت هل فنج علیه اعنات الله علیه الکاظمین استشهاد میکنند استفاده میکنند که اینها یعنی وجود مبارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم امیر مومنی علیه السلام فاطمه زهره سلام الالیها امام حسن و امام حسین علیه و سلام اینها همشون از غیب خبر میدن به ازن خدا و بیان استشهادشون هم این است که ذات اقدس اله به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم فرمود که بگو ما خودمون زنانمون چون زن در قبال فرزند که قرار بگیرد یعنی دختر نظیر آیات فراوانی که در جریان قصه بنی استشهاد است که نسا یعنی دختر ابنا یعنی پسرها این تقابل نشون میداد که اونجا نسا یعنی دختر نه نسا یعنی زن و همسر چون در چندین جای قرآن آمد است که این دخترها به زنده نگه میداشتن پسرها را میگوشتن خوب اینجا هم ذات اقدس اله به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم فرمود که بگو ما خودمونو دخترانمونو کسانی که بزرگ جان ماستو فرزندان مونری میاریم بعد مباحله میکنیم ابتحال بکنیم تضرر میکنیم سُمْنَبْتِهِلِفَ النَّجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهَ عَلَى الْكَاذِبِينَ ما می آییم لعنت خدا را بر کاذبین قرار بدیم نه اینکه میگیم اللهمل انِ الْكاذبین ما خودمون اینکاریم که لعنت خدا را بر کاذب ما قرار میدیم خوب محل استشهادشون اینه که کاذبین جمع است یعنی یا ما کاذبین یا شما کاذب و صادق وصف مخبر است کسی که خبر میدهد یا صادق است یا کاذب کسی که تماشاچی است نه صادق است نه کاذب از اینکه فرمود کاذبین معلوم شد از طرف پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم مخبرین چند نفر است خود پیغمبر و مخبر است امیر و مؤمنین پادم زهرا حبه ام حسن امام حسین صلاة و علیه و سلام اینها مخبر هستند از غیب خبر میدهد این مخبر یا صادق است یا کاذب اگر اینها مخبر نبودند و گزارش دهنده از طرف خدا نبودند گزارش دهنده فقط پیغمبر بود اون چهار نفر تماشاچی صحبه بودند و صحبی در گزارش نداشتند نه که خبر نبودند و اگر خبر نبودند نه صادق هستند نه کاذب اینکه فرمود فرمود نه اعلنت الله علیه و سلم کاذبین فرمود یا ما پنج نفر کاذبین بیا شما ها خب کاذب به کی میگن به کسی که این دروک نداشته باشد یکی خبر بدهد یکی این خبرش متابقه با واقع نباشد اگر کسی مخبر از جانب خدا نبود اینه صادق هست نه کاذب کسی تماشاچی صحنه مناظره هست تماشاچی صحنه مباحثه هست اینه صادق هست نه کاذب صادق بودند انصار محبری دارد یکی اینکه مخبر باشد از طرف خدا یکی اینکه خبرش متابقه با واقع باشد کاذب بودن هم همین دو انصار محبری رو دارد از این بیان اشون استفاده میکنند که فاطمه زهرا و سلامون علیها در اخبار از وحث صحیمه هست اون روز که تازه علمیزان منتشر بشد و بعضی هم حاضر نبودند اللام تبا تبا عربون ازمت بپذیرند با شنیدن دیدن این لطیفه اعترف و بپذلهی همون روزها بود که دیگه ایران دیگه جلده پنجم علمیزان چاب شد دانشگاه علی ازهره مصر با همه تأثیبی که داشت تغریز زد دیدن این هر حرف آدی نیست اونا اصلا برای ایران و حوضه های علمی سهمی غایل نبودند این فکر ناب را این بزرگ مرد الهی به همه منطقه های اسلامی عرضه کرده است اینجور استنباط کرده است شما به اون چاب اول علمیزان به اون جلده پنجم که میرسید چاب اول میتقریز دانشگاه علی ازهره مصر هست دار تقریب هست برای این گونه از لطا افرا کسی نمیتواند این کار را بکند اونقاه مقام ایمه علیه مصران روشن هست یعنی مقام استعمیر مقام امام حسن مقام امام حسین علیه مصرات و علیه مصران برای اثر امامتشون روشن هست اما مقام فاطمه زهره صلوات الله و سلامه علیه هم با این آیه حل میشود الحمدلله رب العالمين موسیقی نیرسد به گوش جان یک ندای بی پایان در کتاب بیداری آیه آیی از این ایمان در کتاب بیداری آیه آیی از این ایمان نیرسد به گوش جان یک ندای بی پایان در کتاب بیداری آیه آیی از این نیرسد به گوش جان یک نداییت یک نداییت یک نداییت چ muut نیایده عورت را پیش قدر کردن دخل قدر فرد را خراب خراب خراب پیان وجمعه AND Ugh یک بقل عطر خدا صوب یعنی شادی و سلح و سلام