مسئلت داریم خوهران و برادران عزیز و گرانقدر رژیم سهیونیستی خنجریست که نظام مزور و شیطانی انگلیس از هفتاد و پنج سال پیش آن را در پهلوی پیچری امبت اسلام فرو کرد و بعد از آن امریکای جنایتکار این رژیم را به انوان یک سرپل سیاسی و امنیتی و جغرافیائی در منطقه جهان اسلام تقوییت کرد تا احرامی برای مهار و تنظیم سیاست های جهان اسلامی جنایتکارانه و استعمار گرانه امریکای جنایتکار باشد از آن تاریخ ننگین سال 1945 به این طرف که رژیم سهیونیستی به انوان یک موجودیت تسنعی در زل حمایتهای شیطانی قرب به خصوص امریکا و انگلیس قرار گرفت جنایتهای بیشمار این سرزمین امنیت و شب و روز خوش و آرامش را از ملت مسلمان فلسطین و از بخش دیگری از سرزمینهای اسلامی و عربی گرفته است جنگهای 1948، 1956 1967، 1973 تا قبل از انقلاب اسلامی مجموعا نبردهایی بود که امریکا و انگلیس و فرانسه با میدانداری رژیم سهیونیستی برای بی سرزمین کردن و آوار کردن یک ملت ریشدار روی زمین به نام فلسطین انجام دادن جنایتهای دیر یاسین، چفر قاسم جنایتهای روستای قانا و جنایتهای مربوط به تهاجمات سی و سه روزه در لبنان جنگهای پنجابو یک روزه، بیست و دو روزه همه اینها نمادهای کاملا واضحیست از این که این سم محلک که توسط آمریکا در پیکر جهان اسلام تزریق شده است همچنان در حال قتل عام مسلمانان است و آمریکای فاقد عقل سیاسی برای حفظ و بقای این رژیم بیریشه چه فروپاشی آن از هر جهت بسیار شده است و ممکن و به فضل الهی نزدیک است هزینه های سنگین سیاسی اقتصادی و امنیت فراوانی را متحمل شده است امروز جنایت های رژیم سهیونستی که توسط آمریکا حمایت میشود آمریکا را در مرکز نفرت جهانی و به خصوص جهان اسلامی قرار داده است شخصیتیت سیاسی آمریکا تحت تاثیر حمایت مالی و لوجستیکی از رژیم سهیونستی و حمایت سیاسی در بتو کردن همه قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد و حمایت های روانی رژیم آمریکا از رژیم سهیونستی و تلاش برای قلب دادن اراده سیاسی خود از طریق سلطه دادن به این رژیم بر جهان اسلام امروز شخصیت اخلاقی شخصیت سیاسی آمریکا همه در منطقه و جهان در حال زوال است و آمریکا مجبور شده است نقطه تمرکز خود را از اقتصاد و امنیت در شرق مدیترانه قرار دهد و زوال او از این منظر شتاب گرفته است. اما آمریکا حاضر نیست این رژیم را رها کند رژیم سهیونستی با تنفس مصنوعی آمریکا امروز زنده است او در اتاق مراقبت های ویژه سیاسی و امنیتی و روانی آمریکا در حال نفس کشیدن است هرگاه این دستگاه تنفس مصنوعی غرب از بینی رژیم سهیونستی برداشته شود او حیات نباتی به خود خواهد گرفت و فرو خواهد ریخت و این نزدیک است دور نیست شما به سحنه نگاه کنید قبلن رژیم سهیونستی در جنگ هایی با ارتش های بزرگ کشور های عربی با تکه بر غرب توانسته بود بخش های مهمی از سرزمین های فلسطین را کمچنان در اختیار او است در تصرف بگیرد سرزمین های ۱۹۴۸، ۱۹۶۷ بلندی های جولان، سهرای سینا، چرانه باخدری رود اردن و او امروز در باریکه ای بیننبرگ و زندگی قرار گرفته است همه ی تلاش رژیم سهیونستی این است که میدان جنگ را از فضای زندگی اجتماعی و سیاسی از هم منطقه دارده است اما چنین چیزی ممکن نیست سهیونست ها میخواهند در یک باری که گاهی ارز آن ۱۴۰ کلومتر است در میان دنیایی از بغض و کینه فشرده مسلمانان حیات سیاسی امن و مطمئن داشته باشد او به تراکم بغض فشرده مسلمانان ادامه میدهد شرارت های رژیم سهیونستی از بغض و زندگی از هم منطقه دارده است شرارت های رژیم سهیونستی نشان از غلط بودن دستگاه محاسباتی این رژیم در مواجهه با جهان اسلام دارد به اتفاقا این اشتباه در محاسبه برای رژیم سهیونستی در مورد امریکا هم اتفاق افتاده است اینها فکر میکنند هرچه با مسلمانان بجنگند و هرچه از مسلمانان قتل عام کنند و هرچه مسلمانان را آوار کنند و آن را محاصر کنند بهتر میتوانند به تسبیت موقعیت سیاسی و جغرافیهی و امنیتی خود ادامه دهند اما قضیه دقیقا عکس این رؤیه است این فقط یک آرزو است امروز به جهان نگاه کنید و به فلسطین جغرافیه قذز کوچک است اما جغرافیه قذز برای فلسطین همراه نفر دارده است سیاسی آن وسطی جهانی پیدا کرده است حمایت افکار عمومی همه جهان نه عرب نه مسلمانان همه جهان حتی جهان غیر اسلام امروز در حمایت از فلسطین یک سطح وسیعی از حمایت معنوی برای مردمان مظلوم فلسطین در محاصره که نشانهای آشکاری یک مقاومت افثانی در تاریخ هستند را نشان میدهد رژیم سهیونیستی بین ممات و ممات است هر عملی انجام دهد شکست خواهد خورد او اگر جنگ با فلسطین را ادامه دهد سرانجام مجبور خواهد شد که به این مقاومت آسمانی مردم فلسطین تندهد اگر بخواهد از میدان هم اغب بنشیند باز هم شکست است اما برای فلسطینی ها آنها بین یک حیات سخت اما سرشار از عزت سرشار از عظمت و شکوح امروز فلسطین نشان داد با تکیه بر ایمان در واقع یک گروه محاصره شده یک گروه که امکان انتقال تسلیحات به او وجود ندارد و حتی آب و قضا را اجازه نمیدهند به او برسد در مقابل اعتلاف امپراتوری های بی نظیر تاریخ بچر محکم استاده است و شکوح استقامت ایمان را دران سرزمین نشان میدهد پیام هایی که از درون قذب ما منتقل میشود این است که میگویند ما هیچ مشکلی برای ادامه این امکانیه استقامت نداریم شما محکم باشید ما رژیم را در قذب مدفون خواهیم کرد و از این امکانیه باید برسد و از این امکانیه برای ادامه این امکانیه برسد و از این امکانیه برای ادامه این امکانیه برسد و از این امکانیه برای ادامه این امکانیه برسد و سهیونیست ها نمیتوانند میان جنگ و زندگی یکی را انتخاب کنند راهشان تسلیم شدن است خواهیم دید هم نرسدونی امروز همه سرزمین های اشغالی که تحت سیطره سهیونیست ها است از شمال از قرب و از شرق در تقاطع آتش مسلمانان است حازمه اسرائیل برای جذب این همه نفرت و قدرت و مستحلک کردن این زربات بسیار کوچک است فلسطین میده کوچکی از امریکا است نمیتواند قذیرای این همه خودتایی خسومت باشد بغض و کینه و نفرت در میان جوانان فلسطینی برای ده ها سال انرژی لازم برای یک جهاد طولانی مدت تا برندازی و فروپاشی کامل این رژیم را فراهم ساخته است هر که مقاومت کند میبرد این منطقه قرآن است فستقم چما اومرت و من تابم از این و لا تتقو انهو بما تعملون بسیر و لا ترکنو الى الذین زلمو فلسطینی ها هرگز برای مبارزه به هیچ ظالمی تکه نکردن و نصرتای الهی خواهد رسید و انزل الذین زاهروهم من اهل کتاب من سیاسیهم و قذف فی قلوه به مراب فریقا تختلون به تأثرون فریقا و سرنجالون خداوند فرو پاعت پاشان پشیبانان اینان را انزل الذین زاهروهم من اهل کتاب من سیاسیهم انها را از قده های مستحکمشان فروت خواهد آبرد و قذف فی قلوه به مراب و روب را در قلوب آنان خواهد افکن فریقا تختلون فلسطینی ها بخشی از اینها را خواهند کشت به تأثرون فریقا و فرقی از اینان را اسیر خواهند کرد این سنت در حال تحقق است ما بر اساس وعده های سطح الهی عمل می کنیم خداوند خلف وعده نمی کند نصرتش را بر مسلمانان جاری می کند حتی اگر دوچار زلزلو زلزالن شدیده شدند اما خداوند نصرت خیش را بر اینان نازل خواهد کرد امروز رژیم سهیونیستی باید این واقعیت را درک کند که با گسترش شرارت ها نمی تواند به امنیت بیشتری برسد فرمودند رهبر بزرگ علمدار انقلاب من بیرقدار جهاد در جهان اسلام نائب امام زمان که دلاور مردان ما رژیم سهیونیستی را تنبیه خواهند کرد این رژیم نمی تواند از شر فتنه هایی که ایجاد می کند بگری زد در دسترس است در محرز است می داند چه خواهد شد او می داند ما حشدار می دهیم هیچ عملی از هیچ دشمنی در مورد نظام مقدس ما بدون پاسخ نخواهد ماند موسیقی هنر ملت ایران شکستن قدرت امپراتوری هاست هنر ملت ایران اثبات پیروزی حقیقت ایمان بر بطلان کفر و شرک و نفاغ است ملت ایران سازنده باشکوه در این داستانهای تاریخ برای آینده بشریت خواهد بود همانگون که امروز فلسطین در حال نوشتن یک داستان جاودان است تا همه نسل های پس از آن وقتی آن را مطالعه می کنند با حقیقت ایمان آشنا شوند ملت بزرگ ما فداکار وفادار مؤمن آگاه و سیر انقلابشان را ادامه می دهند این را بدانید تا وقتی پیکرهای ما در درون این تابوت ها روی دستان شما تشیع می شود ایران و جان اسلام امن است و هیچ قدرتی هرچند به ظاهر بزرگ نخواهد توانست بر پیکر این امت زربه بزند مطمئن باشید سربلند باشید التماس دعای مخصوص و السلام علیکم و رحمت الله و برکاتو و شریان حضب الله ماشاء الله سربازان روح الله نصر من الله و شریان حضب الله و شریان حضب الله و شریان حضب الله بسم رب سلیمانی ای خط آتش ایرانی رسید وقت نمایش موشکای تهرانی بسم رب ابو مهدیم ما ایم نقطه پایانی بر حیمنه پوشالی این رژیم شیطانی صدایی مندگار جلوی از جامعه دینی رادیو معارف یعنی چه این به جمهانه روشنایی و معرفت رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب جامعه دست پسر نوشته مرسی نفری به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب و از رادیو معرف میشه نوید در این برامه گذیده ای از کتاب جامعه دست پسر در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه مجرح های این رومان در سال 1342 اتفاق افتاد و در اون قیام پانزده خورداد مردم پیشبا و ورامین روایت شده قیامی تاریخی که در اون هزاران نفر از مردم باشه در این برامه گذیده از رادیو معرف میشه سهراب و سهرارو رها کرده و رفته و دیگه نمیتونه برگرده سالار به دای جمشید گفت درد آزر پوله و وقتی به فهم شوهرش پول دار شده تصمیمش عوض میشه سالار برای به دست آوردن پول با اسمایل هفخت همراه و وارد معرکه مقابله با مردم پیشبا و ورامین شد مردمی که برای اعتراض به دستگیری امام قیام کرده بودن در این ماجرا سهراب پسر سالار زخمی شد سالار پسرشو با وانتی به تهران و خونه خودش برد اون برای مداوای پسرش هر کاری از دستش برمی اومد انجام داد اما حال سهراب هر روز بدتر از روز قبلی میشد روزها میگذشت و سالار کسی رو پیدا نمیکرد که گلوله رو از دست پسرش بیرون بیاره تا اینکه یه روز ملوک که از بچگی با سالار بزرگ شده و برای اون مثل خاهر بود به خونه اون رفت و گفت افثانه ای که از مشتریهاشو میتونه گلوله رو از دست سهراب بیرون بیاره ملوک افثانه رو به خونه سالار برد تا گلوله رو از دست سهراب بیرون بیاره از طرف دیگه آذر که نشونی خونه سالار رو پیدا کرده بود تصمیم گرفت به تهران بره در برامه غرب تا جایی شنیدید که دای جمشید سالار رو تو قهف خونه دید و ماجرای زخمی شدن سهراب و از زبان اون شنید دای جمشید نشونی خونه سالار رو گرفت و قول داد که به زودی دکتر حازقی برای مداوای سهراب ببره از طرف دیگه آذر که نشونی خونه سالار رو از علی پسر دای جمشید گرفته بود به تهران و خونه سالار رفت اون همین که وارد خونه شد و چشمش به افثانه افتاد به خیال این که سالار زنگرفته داد و هوار براه انداخت و با افثانه درگیر شد سالار گفت افثانه برای مداوای سهراب اومده کم این که گذشت دای جمشید و دکتر میان سالی همزمان با ملوک وارد خونه سالار شدن و حالا ادامه روایت کتاب جامانده از پسر در قسمت بیست و سوم از پسر در قسمت بیست و سوم تو معلومه اینجا چی کار میکنی علی؟ مگه نگفته بودم پیش مادرت بمون؟ کی به تو اجازه داده بود بری تره خونه؟ علی سرشو میکشی تا خودشو از دست پدرش نجات بده یه دفعه سرنا دوی تو حیاتو گفت آخو دایی علی اومده بود به ما بگه که خونه بابامون پیدا کرده ما نمیدونستیم سهراب اینجاست دای جمشید با دیدن سرنا گوش علی رو رها کرد علی سرشو کش کرد و دستش رو رو گوشش گذاشت دای جمشید که سعی میکرد به خودش مسلط باشه گفت بچه هزار بار گفتم سر خود کاری نکن آخو چرا رفتی آسر و سرنا رو آورد اینجا؟ همیشه درد سر درست میکنی بابا جان هر چیزی به قاعده خودش به وقت خودش دیدی که چند جالی به باشد؟ کمی که ازش سالار از اتاق بیرون اومد و رو پلکه سرنا رو کنار دختری سرنا استاد اون دست راست کرد و سرنا رو در آقوش گرد سرنا قد کشیده بود سالار سر دخترش رو نوازش کرد و بغزش شکست سرنا هم به گریه افتاد سالار عشقای اون رو پا کرد و پشت پرده ی عشق به دخترش نگاه کرد سرنا شبیه سی مرق مادر سالار شده بود سالار حس کرد پسری هفت هیچ سال هست که در بقل مادر سی مرق پناه گرفته احساس آرامش کرد بارها دلش برای دستای مردونه پدرش تنگ شده بود اما حالا خجالت می کشید که در آقوش پدرش باشه دست اونو از دو طرف صورتش برداشت و کنارش استاد شب بود و آسمون محتابی افثانه گوشه اتاق نشسته بود ملوک رو به اون کرد و گفت گفتم پاشو این لباس ها رو بپوش بریم خونه ایما افثانه اجاشت کن نخورد و گفت من هیچ جا نمیرم مگه قول ندادید برید سفتهای منو بگیرید ملوک زمیل قرمزشو برداشت و بیرون اتاق گذاشت و گفت ببین دخترجون من اگه بخوا میتونم کشون کشون ببرمه عرف ما عرفه پاشو بریم تو حیات ببینیم سالار و زبیه چی میگن ملوک دست افثانه رو گرفت و از اتاق بیرون برد سالار و زبیه تو حیات نشسته بودن ملوک رو به اونا کرد و معجرای سفتهای افثانه رو پیش کشید زبیه نفس بلندی کشید و گفت حرف من همونه که قروبی مفتن اینا سر اسمان هفقت هم کلا گذاشتن به هر چیری رکب خوردیم باز بریم به همه بگیم که پول رو ندادن باید به همه بگیم که اسمان هفقت به ما دروگ گفته باید همه چی برزیم رو دایره محله جمشید زیر سر این شازداز سرعته این کل گنده و جانداروارو میگیری تو شهر نو پیداشو میکنی اصلا معلومیست چندتاشون بچه این قلاهان ما باید بریم اونجا رو به هم بریزیم تو حساب کار دستشو میاد سجل افثانه رو هم بگیریم و بیاریم من هستم زبیر شیشتونگ بقیه هم لازم نیست بیا من و تو از پس قلچوم آقای اونجا برمی آیی سالار همراه مقصر میدونست دلش میخواست از همه انتقام بگیری از آجانا از شهر نویا از حکومت و آدم های دربار ماجرا تازه برا شروع شده بود دای جمشید برای سالار از سهراب گفته بود از غم و از سیدی روحانی و نترس و مردمی که همه قبولش نشدن موسیقی هنوز آفتاب کامل طولو نکرده بود که صدای در خونه بلند شد سالار با چشمای پفگرده رفت و در رو باس کرد حبیب سمووری در رو حل داد سالار به دیوار تکیه کرد حبیب تو درگاه ایستاد و گفت آقا سالار این که زبیر میگه راسته پول اسمان هفت قدم ندادن اگه من پولمو از اینا نگیدم سالار با چشم هفت قدم ندادن اگه من سیبیرمو میتراشم و چارغت سرم میکنم فقط تو بگو راسته یا نه سالار حال و حسده یه حرف زدن نداشت سرشو به نشونه تقیی تکنداد حبیب سالار خیله شد و گفت من هر جور شده تلافی میکنم آقا سالار وارو هر کاری میخوای بکن حبیب فقط اینجا بلوا نکن آقا سالار تو چطه تو چی میگی سالار خواست حرفی بزنه که صدای آزر و تو اتاق بلند شد گره خسخس میکنه سالار دوید تو اتاق بعد کنار پسرش سهراب نشست و دست اونو گرفت دست سهراب یخ بود سالار روبه حیات کرد و فریاد زد حبیب بادا بیا حبیب بیخبر از همه جا دوید تو اتاق سالار گفت بیا حبیب بیا دستشو بگیر ببینی وقت کرده حبیب با دیدن سهراب تحجب کرد رفت و کنار اون نشست و دستشو گرفت و گفت نه دست اق سالار نبز داره سالار دستشو رو موهای به هم ریخته یه پسرش سهراب گذاشت و به صورت بیرنگ اون نگاه کرد و با خودش گفت سهراب خیلی عوض شده قیلی وقته که باش دو کلوم حرف نزدم و از حال و روزش خبر ندارم دای جمشید بیشتر سهراب منو میشنسته چون از قروب تا شون تو قهوه خونه پیشش کار میکرد آقا دایی میگفت سهراب دیگه نوجوان نیست که فقط دنبال بازی گوشی باشه میگفت سهراب خونه ی آقا عزت میرفته و از خیلی چیزا سر داره بوده میگفت عزت میگه ما دنبال عزت علما هستیم میگفت سهراب بهش گفته تو مرام ما نیست که بیستیم و بیان مرجع تقلیدمونو بگیرن و ببرن آقا دایی میگفت سهراب ازش خواسته اونو ببره قوم یه حرف و معنیش اینه که سهراب من سایی بزرگ شده و دنبال هدفهای بزرگیه سالار تو فکر بود که با صدای حبیب به خودش اومد آقا سالار کرا پسرتو قایم کردی؟ باست چی به ما نکفتی پسرتو از مرک فراری دادی؟ سالار سرشو به دیوار چسپوند و آه کشید حبیب دستشو از رودست سهراب برداشت و به سمت سالار دراز کرد و گفت زبیکوسه این دفعه بیرانه میگه به امو رکب زدن آقا سالار خرف شدیم و نپرسیده و ندونستی رفتیم وسط مرک و شادی مزدور حکومتی و رو مردم تیزی کشیدیم اما دیگی که واسه ما نجوشه باستر سکتوش بدوشه امروز غروب میریم شهرنه سراغ اشرف چارچشم تو ببین پیش پسرت همه هستن من نمیدونم پاگروان و علم کدوم خریهن ولی نمیذارم اینطوری بریش ما بخندن سالار دست حبیبو گرفت و گفت بد کردیم حبیب نواسو مردم تیزی میکشیدیم ند آوردیم حبیب بد زبیه سفتها رو به دای جمشید داد دای جمشید سفتها رو چند بار تو دستش جابجا کرد و بعد به سمت مرکزیه افثانه گرفت افثانه با تعجب به سفتها خیره شده بود دلش میخواست حرفی بزن و تشکر کنه اما هیچ حرفی نزد سرشو پایین انداخت به فکر خانوادش بود به فکر پدر و مادر و شوهر سابقش افثانه تو فکر بود که با صدای دای جمشید به خودش اومد افثانه خانم مطمئن باش