عبادت به معنای عام خوابشم عبادته کارشم عبادته نشستنشم عبادته بلند شدنشم عبادته رارفتنشم عبادت میشه اگه دقیق دستور خدا عمل بگانه همه چیز عبادت میشه تو این زندگی سراسر عبادی و عبودیتی بخرشم میگذاره برای عبادت به معنای خاص خودش برای نماز میذاره اما زندگی انسان این طور هست که میتونه تمام اون عبادت باشه به یک معنا عبودیت باشه تمام طبق دستورات خدا باشه گاهی شما یه دونه سیب میرید دست یک فقیر این میشه عبادت گاهی از نماز هم تأثیرش بالاتر میشه گاهی شما یک خدمت به فقیر میکنید این که عبادت به معنای خاص نماز و روزه نیست کمک به فقیر میکنید اینم میشه عبادت در راه خدا باشه لذا فلسفه خلقت انسان اون عبادت به معنای عام هست یعنی تمام زندگی انسان طبق دستورات الهی بدور از گناه و انسان نیت کنه یعنی بعض انسانtitل کنه اون همراهی است مگر اینه بخار دورست که میخواهد be ک avoided به نجایا خدایی کنه به احساس شدن نفس اوقات شدن را بخواند به احساسی نفس اعتقاد که م presque مستقيم از نقابه للآباره برای خدا باشد کل زندگی انسان میشه عبادت کل زندگی انسان میشه عبادت بخش کوچک های طول روز نماز میشه سال یه بار سی روز روزه میشه ده دواز ده روز حج میشه اینو هم تو دل اون زندگی سراسر عبادت خرار میگیره حالا این نکته مهم هست که خداوند ما رو آفریده برای این طور زندگی کردن عبودیت و عبادی زندگی کردن که چی بشه خداوند میفرماد شما یک شخصیت های هستید انسان یک شخصیتیست که اگر طبق این برنامه عبادی و عبودیتی زندگی بکنه شخصیتی پیدا میکنه در تراز زندگی عالی که هم من خواهان برای اونا هستم هم خود اینا خواهانش هستن هم در دنیا سعادت مندن و هم در آخرت که زندگی جاودانه هست مت هستن به ات الهی همونی که خودشون میخوان هرچی که دلشون میخوان لذا میگن دربهشت این طور هست ما تشتهل انفوس هرچی انسان میخوان اونجا فراهم این حیث انسانیش انسان چی دوست داره در دنیا هرچی دوست داره اونجا فراهم میشه بره و از اون طرف خدا چی دوست داره برای انسان خداییش هم اونجا فراهمه اگر انسان در دنیا عبادی زندگی کنه از اول تکلیفش طبق دستورات خدا زندگی کنه بدور از گناه باشه عبادت خاص هم در درون این مجموعه انجام بده شخصیتی میشه در تراز محبوبیت خدا در دنیا و خدا این محبوبش رو حفظ میکنه سعادتمند میکنه و در آخرت مت میکنه به بهشتبرین و هرچی که خودش میخواد و هرچی که خدا میخواد نصیبش میشه این انسان که اینطور زندگی کرده تمام زندگیش عبادت شد و دارای یک شخصیت الهی گشت این محبوب خدا که شد خدا باشه معامله محبوب خود میکنه دستور میده حدیث داریم که تمام موجودات والامقام جهان مثل انبیا اولیا فرشتگان اینو دوست بدارن یعنی محبوب تمام جهان میشه و شما میدونید محب وقتی که محبوبی داشته باشه تمام ذهن محب اینه که رضایت محبوب شو جلب بکنه از اون حفاظت بکنه در خدمتش باشه مادر فرزندشو دوست داره تمام کوششش اینه از این حفاظت بکنه رضایتشو جلب بکنه زندگی این از کچکی مدریت بکنه نگذار گزندی به اون برسه انسانی که محبوب خدا شد خدا خدایی اینطور در قبانش معامله میکنه اینچنین هست که خدا تیچ بدی از اون ولو بد باشه انسان هست زمین میخوره گناهی میکنه بلی هرچن قصدش اینه که عبادی زندگی کنه برمدار و عبودیت خدا قدم برداره بلی گاهی اشتباه میکنه معصوم که نیست زمین میخوره قداون میگه اشقال نداره من باب توبر رو باز کردم برای همینه این معناه یکی از صفات الهی توابیته اینهو و تواب و رحیم خب اگر خدا توب نمیپذیرفت و این صفت نداشت و انجام نمیداد چرا این وصفه برای خودش اوورد بس معلوم میشه خدا این وصفه داره برای چی گذاشته برای انسان هایی که زمین میخوره لذا هیچ کس نباید ممنوع ناامدی از خدا ممنوعه خودش گناه است ناامدی از خدا گناه است لذا هر انسانی که بخواد عبودیت انجام بده بیاد در مسیر خدا در به رحمت خدا و به توبی خدا بازه هست و وقتی توبی کرد برگشت اومد تو منظومه عبودیت الهی میشه محبوب خدا این نظایه های بطوابین خدا توب کنندگان و دوست دار لذا نباید ناامدیشون هر سخنی انسان محبوب بگه محب با جان میپذیره لذا انسانی که محبوب شد نمازی که میخونه دعایی که میکنه مناجاتی که میکنه این انایت خدا رو جل میکنه خدا دوست داره بندش مناجات میکنه ازا سعلا که عبادی انی فه انی قریب زمانی که بنده هم دقیق کنی عبادی نه هرکس ازا سعلا که عبادی این اون کسی که تو منظومه عبودیت آمده آمده که دیگه گناه نکنه آمده طبق دستورات خدا زندگی کنه فکرش اعتقادش الهیست رفتارش خداییست اخلاقش آسمانیست ازا سعلا که عبادی انی فه انی قریب از من سآل کنه سراغ مرا بگیره نه نمیخواد سراغ مرا من کنارشم اجیب و دعوت دا ازا دیگه دعان قبل از آنی که دعاه کنه من اجابتش کردم اگر شما میبینید این بنده ام که اینطوری زندگی میکنه و من قریبشم یه مشکلات دنیا پیدا میکنه این به این خاطره چون من دوست دارم اون با من صحبت کنه دیدید انسان گاهی یک چیزی از یک بچه میگیره که اون بچه بیاد حرف بزنه به بچه یک عذیت میکنه که اون بچه بیاد حرف بزنه یک چیزی ازش میگیره که اون بگه بابا بده میخوام به من بده با انسان حرف بزنه خدایم گاری از انسان چیزی دیگه میگیره که انسان به اون سخن بگه اجیب و دعوت دا ازا دیگه درد اشق تو این مشکلاتی که میبینی که مند زلف ماست این ما که من انداختیم زیر هر یادی یا رب تو لبیک هاست توی یا رب میگی ما هزار تا لبیک گفتیم قبل و بعدش مشکلات در زندگی مقدمه ی اون سبا خداست انسانی که در مدار عبودیت خداست مشکلات میبینه این مقدریست که انسان با خدا نزدیک بشه لذا میگه فلیستجیبولی ولی امنو بی بیایید لاللهم یرشدون تا ما با همین تدبیر شما رو بزرگ کنیم شخصیتی قوی و متعالی بری شما قرار بدیم انسانی که به محبوبیت رسید بر مدار و عبودیت زندگی کرد صحبت که میکنه اولا اینطور نیست که محروم بشه از صحبت کردن از مناجات محروم بشه خداوند میخواد این صحبت بکنه باش مناجات کنه دعا کنه نماز بکنه اول توفیق مناجات و عبادت و دعا پیدا میکنه بعد از اون خدا میشنه به حرف اون وعیلهی از عدل کلم الطیب و العمل و صالح رفعه این باطن پاک این و اعمال خوب این این کلامو بالاه میبره دعاشو بالاه میبره و خدا هم تعبیل میکرده اینطور نیست که خدا تعبیلش نگرده چرا چون محبوب خداست خداوند هر دعا این شخص کنه جوابه جوابه جوابه مصبت بهش میده اونقدری که مناسبش هست اینطور نیست مثل امور دنیا ای که کسی چیزی بخواد محلش نگذارن نه محبوب خدا هریکی شد هر کلامی گفت مورد قبول طرف مقابله مورد قبول خداست صوبدم مرغ چمن با گل نورسته بگفت ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکف شما نگاه کنید این بلبل صبح زود میاد کنار گل چون محبوبش گل هست اما این اطرافش تاب میخوره تواف میکنه بال بال میزنه هر طرف بلبل هست گل میره طرف دیگه صوبدم مرغ چمن با گل نورسته بگفت ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکف این بلبل گل به گل میگه خب هزاران هزار گل میسه شما تو این باغ من اطراف تو آمدم تو ناز میکنی من این طرفم تو میری اون طرف گل بخندید که از راست نرنجم راست میگی هزاران مثل منه گل بخندید که از راست نرنجم ولی هیچ آشق سخن سخت به معشوق نگفت تو معلوم میشه که این اشق و محبوبیه محبت زهریه که ما یکم ناز میکنیم تو این حرفه میزنیم میگه مثل تو سه هزار هزار این کاره چیه این تو دنیا این طیپیه شما هر کیلر بیشتر دوست دارید باید نازشو بیشتر بخدید یه قاعده هست تو دنیا شما نگاه کنید میخواید یک چیزی بخرید هر روز که میرفتید خیابون توی این طبقات مقاضه ها میدیدید فردا میرید خرید اصلا نایابه هر چیزی که شما مشتریش هستید ناز میکنه این طبیعت دنیا هست اما خدا این طور نیست ازا سعال که عبادی انی فه انی قریب و جیب و دعاوت داد و خدایی معامله میکنه اگر ما در منظومه عبودیت الهی باشیم زندگی الهی ایمان تقوی زندگی بدون گناه و اخلاق داشته باشیم میشیم محبوب و خدا محبوب و خدا خدا توفیقش میده که بیاد سخن بگه و خدا بشنبه و اجابت بکنه حالا شما بگید تا من بشنبم خدا میگه بگید ادعونی از تجبل کن بگید من میشنبم هر مقداری که میخوایید با خدا صحبت بکنید و از خدا حاجت دنیا و آخرت بخوایید خدا یا اللهم سنده علی محمد و آل من ظهور آقا امام زمان تأجیل بفرما دعا خیرش نصیب حال ما بگردان چشم ما را به جمال مبارکش روشن و منور بفرما خدا یا قسمت میدیم به مقربان درگاهت این خواهش امروز ما باشه خدا یا قسمت میدیم به مقربان درگاهت به اسم اعظمت دعای خیر امروز آقا امام زمان هرگاه که دعا میکنه نصیب این جمع بگردان طول امر با اززد و صحابت حدزت محلی نصیب مقام و معظم رحبری بگردان صلی اللہ علی محمد و آل محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عدید فرجه اللهم صلی علی محمد و عدید فرجه و آل محمد و عدید فرجه مکارم خوبان با سخران اخلاقی آیتالان صفایی بوشهری تقدیم شما علاقمندان شد انشاره که مورد توجه و عینت شما باقی شده باشیم بخش سه باید برنامه ردی معرف رو پی میگیریم و دعوت میکنیم که تا ساعت شش بامداد همراه ما باشید از علاقمندان به درست حوزوی دعوت میکنم که با فقه آل محمد تا لحظات دیگه همراه باشن درست خارج فقه حضرت آیتالان جوادی آمالی رو تقدیمشون خواهیم کرد بعد از فقه آل محمد تنفس صبح پخش میشه تلاوت صبحگاهی قرآن کریم که انشالله خواهید شنید و هر جا هستید در پناه قرآن سلامت و موفق باشید تشکر میکنم از شما شرمندگان بزرگون بارکه تا این لحظه با بخش سوه برنامه همراه بودید دعوت میکنم با فقه آل محمد همراه باشید درست خارج فقه حضرت آیتالان جوادی آمالی از اینجا در آنجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید از اینجا بودید شرعی بکند اگر ثابت شد که ما شخصیت حقوقی داریم در قبال شخصیت حقوقی بعد از رهلت امام وقتی سؤال کردن می گفتن می گه خود دولت شخصیت حقوقی است این شخصیت حقوقی مثل شخصیت حقوقی مکلف است برجه دارد می تواند لوایه را و مصغبات را خود این شخصیت حقوقی که قبلن برابر نظر امام بود الان برابر نظر یه مرجع دیگری مثلا کارش نشون بدن خراز اینه که مسئله شخصیت حقوقی و شخصیت حقوقی قبلن خیلی مطرح نبود مگه در نصوص خاصه اما الان کاملا شخصیت حقوقی مطرح است دعوی بین مدعی و مدعاله گاهی طرف این شخصیت حقوقی هست مثل این شخص با اون شخص نزا دارد گاهی یکی شخصیت حقوقی است دیگری شخصیت شخصیت حقوقی مثل این کارگر از شرکت که شرکت یه شخصیت حقوقی است چند نفر شلیک شدن یک شرکتی رو تشکیل دادن یک کارگاه رو تشکیل دادن کارخونی رو در این اداره میکنن این کارگر شخصیت حقوقی است از شرکت از اون صاحب کار که پنج شش نفرن شکایتی دارن مدعی شخصیت حقوقی است مدعی غایست شخصیت حقوقی مدعی است و شخصیت حقوقی مدعی غایی ترفه این شخصیت حقوقی هست مثل این کارخونه از اون کارخونه این شرکت از اون شرکت این دولت از اون دولت شکایتی دارن اینها شخصیت ها حقوقی هست که ترفه این دعوای هست مدعی هم شخصیت حقوقی است مدعی هم شخصیت حقوقی این انکان زو اصر سنف نظیرت و ادامه سره همه موارد شان می شود. یعنی طرف این شخصیت حقیقی باشند یا حقیقی باشند یا مختلف باشند. این چهار سورست را هر دو حقیقی، هر دو حقیقی، مدعی حقیقی، مدع علی حقیقی به بالعکس هر بره شان می شود. ال بینتو علی المدعی و ال یمینو علی من انکرم. مسئله شخصیت حقیقی در نصوص ما بود اما خیلی شهرت نداشت. درباره بعض از ایمه علیه السلام آمده است که بعد از رهلت امام قبلی سلام الله علیه امام حضرت فرمود که اون انوالی که پیش پدرم بود به عنوان سهم امام اون رو مستقیمن به من بدید. اون انوال شخصی که مال خوده، اون انوال شخصی حضرت بود اون رو بین همه ورسه تقسیم کنید یکشن من. این شخصیت حقیقی با شخص دوقی تو روایات ما از دیر زمان بود منتا شهرتی نداشت. حضرت بیستران فرمود وجوه که خدمت پدرم بود به عنوان سهم امام همه اونها رو مستقیمن به من بدید. و انوال شخصی پدرم رو بین ورسه تقسیم کنید که منم یکی از اونام. اینی که ما شخصیت حقیقی دیدیم. و شخصیت حقیقی داریم. اون چی که به امامت برمیگرده شخصیت حقیقی است. اون چی که به شخص برمیگرده شخصیت حقیقی است. این بود در فرماشات ایمانیم و سلام. بنابراین این تقسیم های چنگانه هست. حالا اگر چون که یه سلسله وسائلی پیدا شد مثل زبط و صوت، مثل دوال، مثل حوش مصنوعی که شواهد رو فراهم میکند که این شخص در مورد این مدتب رو گفت یا اون مدع علی مدرب رو پذیرفت ما نمیتوانیم بگوییم بر اساس این نماعقزی بینکن بالایمان و البینات این حوش مصنوعی یا اون نوار یا اون زبط و صوت مثلا داخل در هیچ کدوم از این اقسام نیست. اینا از وسائل علم قاضی است. نمیشه گفت اینا علم غیر عادی است. چون علم غیر عادی است نمیشه بهش اکتفاق کرد. اگر قاضی بسواند به علم شمال کند به علم عادی امن بکند. نخیر این حسرا حسرا نسمی است بین نفسی. اگر دین برای عبد است کماه و الحق گستره اصلاق یا عمومشم این چنین است. این تو نیست که انسان عبدی حرف بزند به مغدعی فکر بکند. بگد دین الیام القیامه است این حرفش صحیحه. اما وقتی بخواد فکر بکند بگد این منصرف میشه باید بده دستره است. خب بلی این که برای من و شما نگفتن که برای این اصرون ازی نگفتن که این رو الیام القیامه گفتن دیگه. وقتی که اماه ما اصرون یه فرماشی دارد یعنی الیام قیامه تا ظهور از رهد. اگر دین الیام القیامه است که هست اطلاقاتش عموماتشم الیام القیامه است. از این طرف بگیم دین الیام القیامه است از اون طرف شخصی و رستایی و محلی فکر بکنیم. بگیم این منصرف است به کذا اون منصرف است به کذا. چه انصرافی. یه وقت است با قریده همراه است و مشخص است. اما وقتی که یک دست دیوگی مقصعی نیست. یه وقت است یه قضیه شخصی است که ازش خکی فقهی کلی در نمیاد. اما وقت است اینها یه امام به عنوان امام مسلمین ولی مسلمین حکم الهی رو دارد بیان میکنند. ما با این توجه که دیگه نزیر عدیان قبلی نیست که یه نبی بعدی بیاید نزیر ایسا و موسا سلام الله علیه و سلام و انبیاء دیگر بلکه الى یوم القیامه است تا ظهور حضرت حضرتم که آمد دین جدید پیادنه بکند. این دین را علامه و حقه اجرا بکند. لذا اطلاقاتش وسیع است. اومش وسیع است. ما بگیم این منصرف است به کذا. مگر یه شخصی با هدی همراه انصراف بشد. و یعنی وقتی زبان متحری یک معصوم حرفی میزند که این خود را امام میداند الى یوم القیامه اطلاقشم الى یوم القیامه است. اومشم الى یوم القیامه است. اصل بر گسترش است الا ما خرجه به دلیل. نه این که اصل محدود و مدار بسته است الا با خرجه به دلیل. یعنی حرف غیر علمی بزنیم خب بله ممکنه. اما جامعه وجود حقیقی دارد. کم هست جامعه یه حسیت اجتماعی دارد. دین رو شساب کرده. دولت دولت دولت که ما میگیم. اگر شخصیت اعتباری باشد که سنگ رو سنگ بنده میاد. اگر چند نفر جمع بشن یه شرکتی تشکیل بدن. اگر ما شخصیت حقوقی نداشته باشیم که نمیشه زندگی باشیم.