از گروه ها و قبیله ها شهر ها و روستا ها از همه این ها از همه این فرقه ها طائفه باید انتخاب شبن طائفه باید حرکت کنن طائفه سه نفر دو نفر یک نفر هم طائفه هست طائفه یعنی نفس متحرکه نفس طائفه یک نفسی که حرکت کند بچرخد بگردد دور بزند تا پیدا کند چرا از هر فرقه یک ولو یک نفس ولو چند نفر حرکت نمی کند لولا تحزیزی هست لولا ترغیبی هست دارد به گوش آنان که استعداد این کمالاته را دارند سلا می زند تحریک می کند باید حرکت کند لیتفقه و فدین فقه به معنای درک عمیق هست نمطلق الفهمی که صاحب معالم قدس الله سر را بیان کرده فقه عبارت از فهم عمیق هست چرا از فرقه ها ترغیبی هستن؟ تا افه ها حرکت نمی کند تا فهم عمیق پیدا کند درک عمیق پیدا کند در باره معارف مذهبی شون لیتفقهو لیتفقهو از دو راه عمق مطلب را بیان می کند ماده به حیعت هر دو طلب می کند که شما غور کنید در دانش غور کنید در دانش غور کنید در احکام الهی در اصول و اخلاق و فروعش که تفقهو در دین نامیده می شود لیتفقهو فدین بدین منظور لیندر قومهم ادارجا و لیهم اگر برگشتند انذار کند این بالاترین تحریص هست که خداوند بر طلاب بر دانشجو بر دانش آموز تحریصشون می کند که حرکت کنند ولو از یک فرقه بزرگی یک فرد هم باشد باید تکامل کنند ففر رو الالله برای ما بیان می کند که انسان باید بشتابد ففر رو فرار کنید به سوی خدا اصلا فرار با الال جور میاد فرار بعید شدن و دو شدن از شمایید این چیه است الالله به معنای نزدیک شدنه اینجا میخواد بیان کند که باید از همه چیز دور بشوید تا به خدا نزدیک شوید ففر رو ان کل شیعن قیر الله لتتقربو الالله انسان اگر همه اون چی که دارد رها نکند به اون یک حدف عظیم نمی رسد الا هیما میره از کسانی قرار بده که قطعت انهو کله شیئن یاخطعوه عنک چه حقائق بزرگی را در لباس کوچکی اعمی معصومین ما سلام الله الكزبد علیه بافکار ما بیان میکند واهدا میکند وقطعت انهو کل🤗شیئن یخطعوه عانک aboad time anhu kule shieyin yaktawu ank وغطعت انهو کله شیئن یاخطعوه عنک اگر محیتش او را از تو دور می کند خدا از محیتم مرا ببر اگر اقوامم حتی پدرم و مادرم و همسرم مرا نمی گذارد که الى الله بشبن مرا از او قد کن اگر زندگی مرفه و مالی و سروتی نمی گذارد مرا از اونها قد کن و قطعت انهو کل شیعن یقطعهو انک حتی یصله الیک این هدف عظیم در گوش طالبان دانش باید از ابتدا پیریزی شود و بدانند که باید از همه چیز قد کنند تا او را پیدا کنند اللهم اخرجنی من الظلمات الى نور ظلمات متعدد نور واحد الله نور سماوات والعهد او واحد است و اوست خدا مرا از میان همه تاریکی ها بیرون بیاور چه میگوید این آیه شریفه برای ما مرا از میان همه تاریکی ها بیرون بیاور تا یک نور وحدانی پیدا کنم و اون جمال توز اللهم افتح باب قلبی الیک حتی انظر الیک دریچه ها را بگو شائید ان کافر از که خدا میفرماید درهای آسمان عظمت و کمال و انسانیت را بر روخش نمیگو شائیم و اما دوستانم همه درها به سوی او باز از و اما کسی که میخواهد مرا پیدا کند از همجا درها به سوی او باز از پس اینک آیه آیات همه داره مرا جلب میکنه دعوت من میکنه او عظیم هست او دعوت میکنه و این که شما شنیدید میفرماید اینکه شما شنیدید میفرماید اگر چنون چه شطر سباری در سهرای بیرونه اگر چنون چه شطر سباری در سهرای بیرونه شطور میرود و این نمیرسد تن به مرگ میدهد ناگهان میبیند شطور خود برگشته و افسار در کفش نهاده برمیخیزد و به همه چی میرسد چقدر خوشحال است بنده من اگر از من دور شدی و سپس مرا پیدا کردی آن رقم که او خوشحال است بیش از او خدایت و بالیدهایت و مسرور است عجبا این چنین مرا دعوت میکند؟ این چنین به من محبت دارد؟ پس بی خود نیست که زین العابدین در اون شبهای تار چنین کوز شبهای تار باشد و جای خلوتی و حالی و سوزی و گدازی و توجهی و عشقی وقتی که از سرازیر شود و روح کمالی انسان آج بگیرد انگاه هست که باید بگوید اللهم حبب لقائی و احبب نی لقائک ملاقاتم را دوست دار و توفیقم ده که لقایت را دوست داشته باشد حبب نی لقائک احبب لقائی و جعلی فی لقائک الراحت والفرج این فقط مرگ نیست ملاقات عظیم است شما هر روز و هر آنی میتوانید ملاقات کنید و همیشه با او باشید و جعلی فی لقائک الراحت والفرج والکرام و این اسمارا دعوت میکند خدایا ما شنیدیم ربنا اننا سمعنا چه افتخاریست برای ماها که خدای ما باشیدیم و من سخن میگوید قرآن ما با ما خطاب و صحبت میکند و ما حرف او را میشنویم ما به جهانیان افتخار میکنیم ای دانش طلبان ایرانی ای کسانی که با قرآن سر و کار دارید ای کسانی که این کتاب را شناخده اید ای کسانی که به دعوت این کتاب لقبه که گفته اید این روزی که همه از این کتاب را شناخده اید این کتاب به صاحب کتاب دور شده است افتخار کنید که با اون صحبت میکنید این کتاب را به دست شما داده ما از همین جا عرضه میداریم ربنا اننا سمعنا منادین ینادی للعیمان ان آمنو به ربکن فآمننا اونگاه که پیانبر گرامی مرد چهر سالهی از کوه حراب بالا میروند و ناگهان میبیند آمدند و گرفتند زیر بالی و پریف فشارش دادند و گفتند بخان گفت بلد نیستم بخانم درس نخوندم تو چه میدونیست کتاب چیه و لا تخطه به یمینه که قلم به دست نگرفتی وقتی که کتاب را میگویند بخان یادش میدهند میخاند یک کتاب عظیم در قلمه که ده سال بش نقش میشود که ده سال زحمت بکش به حفظ کن تو بشر فردا یادت میره درس نخونده یک کتاب حفظش میشود و چون از اونجا برمی گردد در راه میگوید به هر چه رسیدم به هر سنگی رسیدم حرکت کرد و گفت السلام علیک یا رسول الله ای کسی که خلعت نوی رسالت کنید و شوشید یه درود بر تو یعنی درود بر امتان تو و پیروان تو به هر گیاهی رسیدم سرفرود آورد از جلو هر درختی عبور کردم سرفرود آورد و میگوید السلام علیک یا رسول الله از اینجا خطاب به اون وجود اقدس ربنا اننا سمعنا منادیان ینادی للامان ان آمنو به ربکم فا آمنو برامونم ما هم ایمان آوردیم او دعوت او دعوت میکند و شما اجابت مرحوم آخوند حمدانی این مرد بزرگ عارف ربانی از استادش و او از مرحوم میرزای شیرازی در سامر را درس میگوید و حوزه علمیه از نجف منتقل به سامر را شده است به خاطر این مرد بزرگ الهی یک آن شاکرد شیخ انصاری مثل بعضی ها که یک مردتی نماز شب میخونند آثار نماز شب را دیدند نماز شب در اینجوره اینجوره بعد اینجوره خبری نیست در بیرون خیال میکنند از اینجوره از نماز شب خونده وقتی که بیرون میاد یک صدایی میمیدونم یک چیز قیبی یک ملکی فرشتهی وحی جبرائیلی میبینه خبری نیست وقتی که نه نه حوصله داشته باشی مدتها باید صبر کنی مدتها باید زحمت بکشی انتخاب همین از که داری امیدوارم انشاءالله خداوند قبول مان کنم امیدوارم انشاءالله درهای رحمتش را به سوی همه دانش طلبان حق بگشاید توفیق فهم و درک و توجه به ما انایت بفرماید و ما از همینجا سلامی به حضرت بقیت الله عرض میکنیم خدایا ما که جمالش ندیدیم عرض حال ما را اون فرشته برساند بود امیدوارم انشاءالله خداوند سلام ما را به محضر عقدسش برساند و آقا اظهار محبت کند گاه گاهی هم به ما سری بزند روزهای جمعه درکت نمازی بخانید و هدیه کنید به طرف حضرت وقت بگید السلام علیک یا حجت الله فی ارضه السلام علیک یا عین الله فی خلقه این معناش اینست که همه ما را میبینه السلام علیک یا عین الله فی خلقه چشم بینای خدا در میان مردم این ذات عظیم است قنده به دوستانم توصیه میکنم به اونهای که میخواهند هدف عالی را برسند توصیه میکنم که با این چارده نفر تماس نزدیک داشته باشند بزرگان ما هر یک به جایی رسیدن راهش این بوده بزرگان ما هر یک به جایی رسیدن راهش این بوده بزرگان ما هر یک به جایی رسیدن راهش این بوده هر یک به جایی رسیدن از این راه رسیدند تماس نزدیک داشته باشید عرض عدب کنید عرض حال کنید زیارت کنید در خلوت و با اشون صحبت کنید و اونها هم میشنوید خدا سلام ما را به حضور انورش برسند خدایا اگر ما موفق نشدیم جمالش را ببینیم در دعاها گاهی میخونیم جمالش را ببینیم در دعاها گاهی میخونیم اللهم اینی آمنت به نبی که ولم اره فلا تحرمنی فی القیامت رؤیته ورزقنی صحبته و توفنی علی ملته واسقنی من حوضه سلام های خالصانه ما به وجود عقبس امام زمان من برسند قلب مبارک او را پیوست از ما راضی و خوشنود بگرداند اما از وآمنا محمد، ولله، استعمال فراجهم چیزی خیلی خیلی خوب اساميت بنی ایدين دریافت ما را به عطایی نسندیم محمدا بعدی، performance ایجاده ان في مبادر محشود راف compatische جنگ نحوه،ملله س Bangda ام-الrose en- ceviche با سخنان اخلاق مرحوم آیتالاه مشکنی همراه بودیم در برنامه مکارم خوبان از راژی معارف همراه شما هستیم برنامه آین حکمت رو آماده پخش داریم درس فلسفه مرحوم آیتالاه مصباح یزدی و من یکتل حکمت فقد اوتی خیرن کثیر خداوند هر کس را بخواهد حکمت میدهد و اون کس که حکمت داده شود خیر فراوان به اون داده شده است آین حکمت بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم مولا صدراغ در مباحث عقلی در ازفاری بی فرمدی اما حالا نفس بالقیاس الى صوره العقلیه من الانوائل متعسله فهیه به مجرد اضافت اشتراقیت تحصل لها الى زباط عقلیت نوریه با قدر فیالم الابداع نسبتها الى اسنام انواع هل جسمیه که نسبت المعقولات التي انتظر هز زن هر مبادر شخصی علامه ها و المشهور الى تلکرش خست بناران را قالت المصر الافراتونی بس نباره اشکالات وجود زهنی بود و پاسخهایی که در این زمین داده شده از جمعه پاسخی بود که فازله قوشی در شهر تجرید داده بود با این بود که وقتی ما یک جوهر جوهری را تحقیل می کنیم در زهن ما در نفس ما دو چیز فرید میاد یکی خود این جوهر هست که در زرف نفس تحقیل می کند ولی نه حاله در نفس و به همین جهت می توانیم بگیم جوهر هست مثل این که انسانی که فرض کنید بیت موجوده هست اون هم جوهری هست که فزه و یکی هم یک صورت نفسانی هست که مثل این صورتی که در میرات منعکس می شه و این عرض هست و حال در زهن در باره این بحث هایی شد و اشکالاتی شده بود برخورد به اینجا رسید که یکی از اشکالات اینه که وقتی شما می گید این جوهر عقلانی در زرف نفس تحقیل می کنه این جوهر را کی ایجاد می کنه ناشان باید بگید خود نفس هست که این صورت را ایجاد می کنه و نفس نمی تونه صور جوهر مجرد را ایجاد کنه عرض را ممکنه قاهل بشه به این که می تونه ایجاد بکنه ولی جوهر مجرد را نفس نمی تونه برای این که این جوهر عقبا هست از خود نفس این اشکالی بود که ایشون به ارفاز را کشی وارد کرده بود اشکالات دیگری هم هست که دیگران هم گفتند به دنبال این خودشون در صدت برمدند که بیانی بکنند که این اشکال وارد نباشه فرمودن که ما متقدیم نفس در حال ادراک صوری را ایجاد می کند اما صور حسی و خیالی و اینا قایم به نفس هستند قیامن صدوری هستند و اشکالی هم تولید نمی کنه برای این که نفس مجرد می تونه صورت زعیف تر از خودش را ایجاد کنه و اینا صورت مثالی هستند بنابراین نفسی که تا روی تجرد عقلانی هست می تونه این صورت را ایجاد کنه اما نصرت به ادراکات عقلی این اصلا به نحو دیگری هست غیر از اون چیزی که مشهور قایم هستند تا اینجاش اختلافشون با مشهور این بود که این صورت حسی و خیالی که نفس درک می کنه آیا حال لف نفس هست یا قایمه به نفس هست قیامن صدوری هست فرق نظریشون با دیگران در همین بود که نفس این صورت حسی و خیالی را خودش ایجاد می کنه ولی حال در نفس نیست مثل قیام عرز من موضوع نیست در مورد ادراک عقلی اصلا مبناشون با مشهور تفاوت بنیادی داره می فرماند که ادراک عقلی به این صورت نیست که نفس بیاد یک صورت عقلانی را ایجاد کند یا این که مثلا یک امری که دارای وجود حسی و وجود مادنی هست نفس بیاد تجریدش بکنه تا این که بشه عقلی اونطور که از ظاهر کلمات مشاین برمیاد که وقتی ما ماهیت خارجی را تجریدش کردیم از عوارز مشخصه این ماهیت عقلانیش بابی می مونه می شه معقول اینجور نیست که ما بیتونیم یک امر حسی را با کندن عوارزش مجردش کنیم و بشه به صورت عقلی در بیاد بلکه مسئله دیگریست و اون اینست که نفس بعد از اینکه ادراک حسی و خیالی نسبت به یک ماهیتی پیدا کرد آمادگی پیدا می کنه استعداد پیدا می کنه که رب نوع اون امر حسی و خیالی را یا به فرمایید عقل مجردش را مشاهده کنیم و این بنابرا قول به محصول افراتونی هست که معتقدند همه انواعی متعسل به قولشون اینها یک جوهر مجرد عقلانی دارن فرض فهمید انسان یک جوهر مجرد عقلانی داره که گاهی تعبیر می کنن بعضی از اطباعی هنها به روح القدس سایر انواع هم هر کدام یک جوهر مجرد عقلانی داره که مثال عقلانی اوست مثال نمی مناهی عالم مثال یعنی مثال متوسط بلکه به معنای یک جوهر مجردی که واجد کمالات این نوع هست برهاد بنابراین که چنین چیز را بفردیدیم که خودشون معتقد هستن میگن نفس استعداد پیدا می کنه که اون مثال ها را مشاهده کنه اون تا مشاهده دو جوره یک وقت مشاهده انقربن هست و مشاهده روشن و قوی هست در اینجا کاملا اون موجود مجرد را میبیند البته بار چشم اقلانی و حقیقتش را میابد یه وقت مشاهده انبعوده نه هست به انمان تشویح مثل این که یه وقت شما یک صورتی را از نزدیک کمال روشنی و جلا مشاهده می کنید یه وقت صورتی دو در یک هوای غبارالود از دور میبینید و دارای ابهام هایی هست ادراکات اقلی که ما داریم خیال میکنیم مثلا یک صورت اقلانی مجردی را در نفس خودمون ایجاد می کنیم یا مثلا صورت خارجی را تجریدش میکنیم وقت میاد در نفس مجرد میشه اینجوری نیست بلکه نفس در اثر استعدادی که پیدا میکنه اون جوهن مجرد اقلانی را از دور مشاهده میکنه از دور و البته دور و نزدیکی جسمانی منظور نیست یعنی مرتبه نفس به اون حد دینیست که بتونه اون جوهن را کماه و حققه دریافت کنه مرتبهش دور است به عنوان تشبیح مثل این است که ما در عالم محسوسات با فاصله دوری چیزی را ببینیم اونجا هم فاصله وجودی هست و یا این که چیزی را غبارالود و تاریک ببینیم تیره ببینیم و طبعا وقتی که در یه همچه حالی دیده بشه چون دقیقا مشخص نمیشه حقیقتش قابل اشتباه با چیزهای دیگرم خواهد بود ابحام آمیز است مثل این که وقتی آدم یه صورت حسی هم را از دور میبینه مبهم است که هم میگه آیا زید است هم را است درست چون دقیقا نمیتونه مشاهده بکنه ابحام داره براش و حتی ممکنه ابحام داشته باشه که آیا مثلا انسان است یا غیر انسان البته این به عنوان تشبیح گفته میشه صورت عقلانی هم که افراد متوسط به استراح درک میکنند یعنی غیر از مشاهده ارفانی و از نزدیک اونایی که همین ادراکات عقلی عادی را دارند این صورت عقلانی یعنی عقل مجرد را انبعدن میبینه و چون از دور هست یعنی نفس نمیتونه اون مرتبه عقلانی را درست درک بکنه تو همه با ابهام هایی همه هست و این ابهام منشه اشتراک و عموم و کلیت و این حرف ها میشه این یک بیانیست که ایشون اینجا میکنه اما حال نفس بالقیاسه لسور العقلیه گفتن ما در دو زمینه باید بحث بکنیم یکی سوبر حسیه و خیالیه را چه گوره درک میکنه اون را معتقدیم که نفس ایجاد میکنه اختراع میکند و انشاء میکند خودش اینا ایجاد میکنه منتما بعد از این که تماس با موجودات مادی پیدا کرد این استعداد را پیدا میکنه که خودش ایجاد این مشکل ایجاد نمیکنه برای اینکه نفس مجرد هست و میتونه صورتی که مرتبهش نازل تر از خودش هست ایجاد اونچه مشکل در هست مسئله سوبر عقلیست اما حال نفس بالقیاسه لسور العقلیه سوبر عقلیه خود این نظریه ارباب انواع یا مسئله افلاتونیه خودش ایجاد ابها میداره که درست نظر افلاتون مشخص نیست تفسیرهای متعدد شده براش که آیا برای هر چیزی هر شی امادی یک مثالی معتقده است حتی عراض یا نه فقط برای جواهر آیا برای جواهر برای بسائد جدا معتقده است برای مرکبات جدا یا فقط برای بسائد یا فقط برای مرکبات آیا باز برای هر جواهری برای جواهر پست چیزهای مثلا زشت پلید یا اینها هم یک جواهر عقلانی قائل هست در خود کلمات افلاتون بعضی هاست که نه مثلا برای چرک برای آلودی اینا دیگه جواهر عقلانی مفایل نیست یه همچی داییم خب ما سوال میشه پایی اینا چجور درک نیکنیم برادر اینا که جواهر عقلانی نداره شما چجور ده همینطور برای مفایل انتظایی اینا برای جواهریست که در خالج هست خب اعراضش کلیه رو چجور درک میکنیم مفایل انتظایی رو چجور درک میکنیم این جواهر خبیرسه رو چجور درک میکنیم اینا جای سآلش باز میمونه و سآلات دیگریست اگر یادتون باشه در تعلیقه اواخر تعلیقه اونجا که بحث از مصالح شده آن شیش هفت تا سآل مطرق ادیم که درست معلوم نیسته که مصالح افلاتونی کدومیه که از اینها رو جوابید و بالاخره یکی این که خود این مصالح افلاتونیه اون ماهیت شیعه هم برایشون صادقه یا نه یعنی جوهر اقلانی که مثلا رب نوع انسان هست ماهیت الانسان برایش صادقه هست یا صادق نیست سآلات متعددیست حالا روی اون مبنایی که مثلا قدر متعقن از سویشون پذیرفتن در همون مورد مورد بحث لذا میگن الانوائل متعسله حالا انوائل غیر متعسل چیه و اونا چگونه درک میشن حالا اونا بیزایید تو پرانتیز اون افلا پیرن خارج از بحث قدر متعقنش اونجایی که یک انواع اصیلی هست و برای هر یک از این انواع افلاتون معتقد است که یک جوهر مجردی وجود داره اینها را ما معتقدیم که درکش به مشاهده اون سویشون میفنیم اما حال و نفس بالقیاسی لاز سویشون من الانوائل متعسله سویشون اقلانیی که برای انواع متعسل قائل هستن ادراکش چیه فهیه به مجرد اضاف به مجرد این ظاهرشنی که فقط همین از چیز دیگری نیست یک اضافه اشراقیهی حاصل میشود برای نفس نسبت به این زباط اقلانی نورانی که در عالم ابداع موجودن یعنی عالم مجردات که هیچ ماددهی و آثار ماددهی نیست سه جور موجود قائل هستن عالم ابداع، عالم اختراع و عالم اکوان بله با یک اضافه اشراقیهی نسبت به این حاصل میشه که نسبتها الى اصنام انواع حل جسمیه که نسبت المعقولات الى تکلشخاص نسبتها چگونه شما ادراکات اقلی را نسبت به اشخاص میگید چه نسبتی دارن؟ ما میگیم وجود اون صوره اقلانی نورانی نسبت به این وجود اینها همین حالت را دارید نسبتها یعنی نسبت اون زباط اقلی الى اصنام انواعها اینها تعبیرات اشراقیهی