تاج سر من است اگر خاک پای توست قال الله تبارک و تعالی در ادامه تجاوز رژیم سفاک به سرزمین اسلامی ایران این رژیم با نقض آشکار حقوق اولیه انسانی به کشتار زنان، کودکان، گناه، بیداری گناهان و نظامیان و غیر نظامیان پرداخته و به طور آشکار مقام معظم رهبری دامت برکاتوه را تحدید کرده است زمن محکومیت شدید این اقدامات تأکید می شود که در این شرایط حساس حفظ وحدت ملی، حوشیاری، خیرخواهی انسجام مؤمنین و مواسط با یک دیگر سلاحی سترگ در برابر این تحدیدات است و بر همه صاحبان قلم و نهاده های بین المللی است که با اقدامات قاطع مانع این تجاوز ظالمانه و خسارات جبران نپذیر شدند در آسانه ایام ازای حضرت عبا عبدالله حسین علیه السلام بر همه مؤمنین است که با حضور پرچکو و پرمعنای خود در مجالس توسطل آل الله رحمت الهی را برای دیار محبتیه بان و وفاداران به اهل بیت علیه مسلم جلب نموده و با دعا و استقاسه به درگاه روبوبی ظهور حضرت بقیت الله العظم عجلالله تعالی فرج خوششریف و پایان آلام بشریت را مسئلت نمایند پیام حضرت آیت الله شبیدی زنجانی بود که خدمت شما قراعت کردم انشالله در بخش های مختلف دیگه پیام دیگر علما و مراجع بزگوار راحت خواهم کرد در ادامه دعوت میکنم با برنامه گنج سعادت همراه بشید ای که شدی طالب اصرار هم بشنا و بشناس اشارات را جر ای از جام معارف به نوش گوش کنا یا ترواییه گوش کنا یا ترواییه گوش کنا یا ترواییه گنج سعادت بسم الله الرحمن الرحیم سلام میکنم خدمت همین شما همراهان عزیز همین شما بزرگوارانی که در جای جای میهن عزیز اسلامی منحسید و برنامه گنج سعادت را میشنوید از شبکه سراسری راژیو معارف صدای فضیلت و فطرت الحمدلله رب العالمین یک بار دیگه در خدمت شما بزرگواران هستیم تا با هم دیگه بنشینیم بای صحبت های حجت الاسلام و المسلمین استاد محمد حادی فلا تا با استانت از آیات قرآن کریم و روایت احلیبیت علیه مسلم به ما کمک بکنن که کبر را از وجود خودمون دور کنیم چند برنامه هست استاد فلا در خصوص کبر برای ما صحبت میکنن و در برنامه گذشته اختصاصا به این موضوع پرداختن که راهکان علاج کبر چیه برای تعین راهکار و برای مشخص کردن راهکار برای ما گفتن که راهکار دو قسمت داره یک قسمت علمی است یک قسمت عملی است از باب علمی چهار مورد رو شموردن برای ما این که اول حواسون باشه باوردشتو باشیم که کبریایی فقط مخصوص خدای تورکتالاست باوردشتو باشیم بدانیم آگاه باشیم که وجود مبارک پیانبر مبعوض شده تا کبر رو در ما درمان بکنن باور بکنیم ایمان داشته باشیم تلاش بکنیم معرفت نفس پیدا بکنیم معرفت نفس رو در وجود خودمون نهادینه بکنیم و همچنین باور بکنیم که آلالله علیه مصطلح و اجمعین هیچ کدومشون اهل کبر نبودن این چهار مورد مواردی بود که در راهکارهای علمی برای مصطفی الله بیان کردن سلام میکنم و جا خدمت شما بسم الله الرحمن الرحیم من هم خدمت شما و همه از ایزان شنونده سلام مرز میکنم در خدمتتون هستم خوشا ظاهرن راهکارهای علمیتون ادامه داشت بله مورد پنجم رو خدمتتون مرز میکنم بدونیم که تکبر یک رزیلته و یک محسیت خب اگر کسی دنبال این هست که به خدای متعال تقرب پیدا کنه و مورد پسند خدای متعال باشه و محبوب خدای متعال در بیاد قاعدتن پاید از جمعه کارهایی که در سلوک خودسازی باید داشته باشه اینه که از اونایی که مانه به حساب میان و باعث میشه که به غرب نرسه تقرب رو پیدا نکنه محبوب خدا نشه بعد از اونا پرهیز کنه دیگه باور کنیم که به شدت تکبر رزیلته و محسیت و راه رو دور میکنه و ما رو از این که محبوب خدا در بیاد محروم میکنه مورد ششان بدونیم که تکبر از القاعد شیطانه شاید فکر نکنیم گایقاد یا یادمون بره غفلت کنیم حواسمون نباشه که تکبر کبر استکبار از القاعد شیاطین انس و جن از القاعد و تصویلات نفس اماره به حساب میاد خب یادتونه دیگه عزیزان شنونده تکرار میکنیم بگمان هم تکرار مخل نباشه گفتیم که بعض چیزا که به ما القا میشه از راه غیر متعارف یک از طرف خدای متعارف ملائکه اجنیشیه یا شیطان یا نفس اماره خب حساب کنیم ببینیم که تکبر به عنوان یک رزیلت و محصیت الان این که در درون من داره با من حرف میزنه و من حل میده به طرف تحریک میکنه انگیزه ایجاد میکنه انگیزه منفی که برم سراغ استکبار این کیه این صدای کیه که داره با من حرف میزنه بدونم میشه راهکار علمی بدونم بفهمم باور کنم که این از الغایات شیطانه از الغایات شیاطین جن و هنسه بفرمایید از الغایات و تسبیلات نفسه اماره به حساب میاد خب این دانستان مساعده کمک میکنه و من انشاءالله بتونم ترک کنم مورد هفتم بدونم خدای متعال در قرآن کریم و حضرات معصوم سلام الله علیه مجمعین در روایات خسلت تکبر رو بفرمایید آدم های متکبر رو مزمت کرده من اگر دم از حسین ابن علی سلام الله علیه میزنم یا کسی دم از حضرت علیه مخدر خاتون همه ی عوالم فاطمه زهران سلام الله علیه دم میزنه و دلش میخواد که مورد پسند این دو بزرگ بار و همه ی حضرات معصوم سلام الله علیه مجمعین و از اهل وید کسی دلش میخواد محبوب اونها باشه وقتی میبینه که مزمت میکنن نمیپسندن ازشون بد میگن از این خسلت دارن بد میگن و دارن حشتار میدن تحذیر میدن و توصیه میکنن سفرش میکنن مواد مبتلا بشید که هر کسی در اون دایره خودش و دایره سلوکی خودش مبتلا به تکبر بشه به همون اندازه شبیه شیطان میشه و این سنخیت با حضرات معصوم سلام الله علیه مجمعین رو از دست میده نمیشه آدم شیطان باشه و ابلیس باشه و بعد بخواد به اهل وید علیه مسلم نزدیک باشه یکی از تیغ هایی که شیطان علیه آدم کشید تیغ تکبر بودید و اگر کسی متکبره چجور میتونه علیه انسان کامل بلفل بخواد متوازه باشه در این حال که تکبر داره یعنی سر جنگ داره چجور میتونه سر جنگ نداشته باشه وقتی شبیه ابلیسه چجوری که وقتی شبیه شیطان شده و شیطنت داره تمرد داره سرکشی داره نشانه همین تکبره که سرکشی داره نمیتونه یعنی خودش حجاب داره در درون خودش تو خود حجاب خودی از میان برخیز اگر این عبارت استقبله و تقاره با خودمون مرور بکنیم خودش شیطان تکبر کردی قطعا خودش تکبر داره که ما را هم دعوتو بتن کبر میکنه حدیث نفس در سلوک به شدت مهمه درست فرمدید خیلی خیلی کار میدید هر کدوم از این مواردی رو که تا الان گفتیم هر کجا هر وقت عزیزان به ذهنشون اومد در بارش فکر کنن انقدر فکر کنن در خصوصش که در جانشون بنشینه و اون وقت اتفاقات خوب برای رفتن به طرف توازو مثلا اتفاق بیاد حدیث نفس یعنی با خودم حرف بزنم ببینید روانشناسان میگن بعض چیزهای مهم رو اگر میخواید به خودتون بگید بنشینید جلوی آینه با خودتون حرف بزنید من نمیگم لزومن جلوی همین آینه معهود و معروفی که میشناسیم نه جلوی آینه خودمون با خودمون حرف بزنیم چون انسان این استعداد رو داره که از خودش جدا بشه منفک بشه منعزل بشه جدا بشه خودش گفتگو داشته بشه به خودش خطاب کنه مثلا الان تو برای نزدیک شدن به خدای متعال با این داستان تکبر چه کار کردی و تو این تا خطب جناب عطا بکی اسم کچیک رو اگر خودت در باره خودت بکار ببری خودت رو با اسم کچیک خودت صدا کنی خیلی اثرت اون نهیبا اون حشدارا مثلا من که محمد هادی هم محمد هادی دیو شده اللہ جان در در بونه برو منت فداکاری هگر خدای داره دیر میشه من به فدایتای خدا بیای کاری بکن این تا خطب رو آدم مثلا خطاب به خودش که شیخ یا مثلا محمد هادی داره چی کار میکنی داره دیر میشه مثلا خب ببینی تلقین از بسک معسره عزیزانمون رو که از دست دادیم مستحب ما اکده که براشون تلقین بخونیم خب چقدر تأثیر داره که ما داریم توحید رو بهش الوا میکنی از رزائل رو هم همینطور بی آزار بار بیام به کسی عذیت نکنم به کسی کاری نداشته باشم به هشتان جاز کازاری نباشد کسی رو با کسی کاری نباشد بار بیام به هشتی بار بیام همین الان نقدن به هشتی بار بیام به خودم تلقین کنم تلقین بسیار معسره و گهگایی به خصوص وقت سهر و ادم حالا بلند میشه یه وقتی مناجاتی داره ابو حمزه سمالی دای دیگه یه وقت با اون ناز خودش و با خدای متعالی همه روز در خیالم که شب دگر بیاید تو و نازها که داری من آن نیاز کردن خب مفاتی رو باز کنه رساله امدیه رو باز کنه اون تلقین رو بخونه اون جایی که اسمایی که هست یا فلانی هست اسم خودش رو بکساره و خطاب خودش بخونه و دلش بشکنه و این القاعت اتفاق بیفت و بنشینه و باز همین ایمان خودش رو با القاعتی که داشت و تلقیناتی که به خودش داشت به خدای متعال و پیش خدای متعال به امانت بکساره و عدیله اتفاق بیفته و یک وقتی که به وقتش باشه از خدای متعال امانت رو بگیره و براش کار برسه خیلی کار میرساره آدم به خودش باید تلقین داشت فراوان آیا اتاوکی اینقدر که بیرون از خودمون داریم به دیگران تلقین میکنیم برا خودمون نداریم دیگر سازی را انداختیم که از خودمون غافلیم عملا هرکی از خودش غافل باشه اصلا ساخته شدن دیگران اتفاق نمیفته چون هر کسی داره به بیرون از خودش میپردست یه گرفتاری که امروز محضوسا تو جامعه های امروز داریم تو تمام جوابه هم حالا حدود به نوعی ما آدم ها وقت برا خودمون نداریم یا به تبری وقت برا خودمون نمیذاریم که به قول شما این تلقین برا خودمون اینقدر که گرفتار این هست این فلانی چی گفت فلانی چی کار کرد فلانی چی رو مطرح کرد ببینید حقیقتن باید نبز زندگی و سلوک و انتخاب ها و تصمیمات من رو بگیریم که من بیرون از زندگی دارم چی کار میکنم برای چی میرم بیرون بیرون از خودم را چرا این شغل رو انتخاب میکنم چرا این کار رو انتخاب میکنم چرا گروه را انتخاب میکنم تو شبکه مجازی چرا مدیر شدم دردم چیه بچه هم دم دست منن من با اینا نمیتونم ارتباط برقرار کنم یا ارتباط برقرار نمی کنم و اومدم بچه های مردم رو تربیت کنم داستان های بسیار ترخ ببینید اینجا که مال اینه که از جمعه درد من درد شهرته و من میخوام به چشم باشم من میخوام دیگران به من بگن من یک کاری کردم درست بفرمایید دنبال یک کاری برم که سر زبون ها بیافتم اصلا این توحیدی نیست تا کجا تظاهر تا کجا ظهور ما از الله بگیم دیگران دنبال این چیزا هستن همه نه نه این قسمت که مقفوله این قسمت که کار توحیدی میرسه به زمین مونده است اینقدر جنوب و اتا بکی به زمین مونده است که ما رو به زمین زدیم حالا ای کاش که این سلوک میامد بالا ما هم امراش با ارتقا پیدا میکردیم و موحد حقیقی و اون بحث رایی که داشتیم چشم خدا رو پر میکردیم برای خدا زندگی میکردیم میستادیم برای خدا مخلصانه میستادیم حرکت میکردیم مخلصانه هر جا که مینشستیم اگر مخلصانه میشستیم اونجا رو بالای مئلس میکردیم حالا ای کاش ای شیخ بیا حیف که با یاد نباشی دلداده یان دلور و دلدار نباشی آوار کنین بود کدرا تا که در آخر جزیار نماند و تو جزیار نباشی خب مورد هشتم از آقابت اهل تکبر از اقوبت امتهای مستقبر مثل یهود عبرت بگیریم از اقوبت و آقابت شیطانی شیطان هم همینطور دیگه قرآن چی کار کنه خدای متعال چی کار باید میکرد که نکرد داستان شیطان رو رسمن جزو آیات قرار داد و بنر کرد در قرآن و اعلان کرد و اعلام کرد خب بسم الله رحمان رحیم ارکس که دلش میخواد ببینه خدای متعال چی میخواد به قرآن نگاه کنه به نسخه وجودی خودش به خودش در قرآن یک سری بزنه از آقابت اهل تکبر اطلاع پیدا کنه خب وقتی آدم ببینه آقابت خوبی نداشتن قاعدتا باید عقل این اختزار رو میکنه پرهیز کنه از اقوبت اومتهای مستکبر مثل یهود بنی اسرائیل عبرت بگیریم از اقوبت و آقابت شیطان هم همینطور عبرت بگیریم که آقا امیر المومنین سلام الله علیه فرمودن فعته برو به ما کانم من فعل الله به ابلیس از کاری که خدا با ابلیس کرد پند بگیرید از احبت عمله و طبیل و جهده و جهید چون به خاطر لحظه ای تکبر انکبر ساعتن واحده چون به خاطر لحظه ای تکبر کار طولانی و کوشش طاقت فرسای عبادی بفرمد شش هزار سال عبادت خودش رو در یک لحظه تکبر همه رو برباد داد آقا امیر المومنین در می فرمد که شیعان من اینایی که محبع علی هستید و پی رو و دنبال روی علی به حساب می دهید از شیطان ابرد بگیرید شیعه بار بیایید نه شیطان شیعه بار بیایید نه شیطان که من از شما توقع دارم از شیطان ابرد بگیرید اینجوری که من می خوام اگر دل بخواه من بار بیایید اگر بخواه دل بخواه من بار بیایید رزایل رو باید پس بزنید از جمعه تکبر مبادا شبیه ابلیس باشید مبادا به شیطان شباحت داشته باشید فمن زا بعد ابلیس یسلمو علالله به مثل معصیته فرمودن بعد از ابلیس با اون همه مقامی که داشت کیه که با معصیت تکبر از خشم و کیفر خدای متعال ایمن باشه و باز آقا امیر المومنین سلام الله علیه فرمودن که فعته برو به ما اصابل اومم المستکبرین از خشم و کیفر و عذابهای سختی که خداون در باره اومتهای متکبر گردن کش قبلی داشت شما عبرت بگیرید و مبادا مثل اومتهای پیشین مبتلا بشید باز برگردیم بیان آقا امیر المومنین در باره به سطح آقا رسول الله که آقا رسول الله در میان شما مبعوث شد برای این که شما را از تکبر نجات بده تن بدیم به دعوت رسول الله تن بدیم به این طبیب دوار این پزشک و طبیب دور گرد الهی که متب خاص جای خاص نداره که درون هرکس متب آقا رسول الله بود و دور میزد و حتی در همه ای عوالم هرکسی دردی داشته باشه اون نفس رحمانی خداست و طبیب دوار الهی به حساب میاد و در دائره وجود هرکس درد تحییم داره آقا رسول الله دست به شفاست و شفا میده خدا رحمت کن امام راهر رو ارز آخرم ساغیب زدست یار به ما باده میدهد برگیر می تونیز زدست نکوی دوست انشاءالله خیلی متشکرم بدونیم تکبر یکی رزیلت و معصیته یکی از القاعات شیطانه خداوند در قرآن کریم و حضرات معصومی در این همون سلام در فرمویشاتشون آده متکبر رو مزمت کردن و حواسون باشه عبرت بگیریم از این که امتهای گذشته به باسطه تکبر چه کردن مخصوصا از شیطان حواسون باشه این درس رو بگیریم به باسطه یک لحظه تکبر شش هزار سال عبادت خودش رو بفنا داد از این که همراه ما بودید از همه شما سفاس گذارم صدق و صفا خلوص و یقین عشق و آرزو باران واجه هاست در این قطعه از بهشت سلالله علیکه یا عبر حسن یا علی ابن مصر رزا اللهم سل علی ابن مصر رزا المرتبای الامام استقیل نبی و حجتك علامه خواهی و من تهدفت رای السدید شهید سلافا کثیرتا تامتا داکیتا متواسلتا متواسلتا متراد خواهیم که از غلم را سلیت علا حضن من اولینا ام رسانه دینی صدا صدی spur روز sneaky dit coco مجه زیت دیگه Kyoto هفته بسم الله الرحمن الرحیم دوستان گرامی سلام علی فرحناک هستم و توفیق دارم این هفته هم و همراه حسن طبک کلیزاده سردبیر تحیی کننده و نویسندی داستان هفته و رزا رزایی صدا بردار با این برنامه در خدمت شما عزیزان باشم برای این هفته داستانی از زندگی عالم بارسته بر هم آیت الله حاج ملاحادی نجم آبادی انتخاب کردیم و همراه حسن طبک کلیزاده سردبیر تحیی کننده و نویسندی داستان هفته به اسم شبهای محتابی حجره لطفاً بشنویم تو حجره نشسته بودم و درس اون روزو مرور می کردم که چند ضربه آروم بشنم و شیشه خورد سرم رو بلند کردم و زل زدم به در از صدای تختخ انگشتای کسی که پشت در بود فهمیدم آدم محجوبیه خیلی آروم و با فاصله چند بار به شیشه زد و منتظر منتا جوابشو بدم مثل بعضی از هم کلاسی های عجولم نبود تا فوری و بی اجازه در رو تا آخر باز کنه و سرک بکشه و صدا بزنه کجایی همسایه از تنهایی خسته بودم حسلم سر رفته بود و حجرم سرووز مرتبی نداشت کتابام وسط حجره ولو بود و اسباب اساسیه ناچیز خورد و خوراکم دور اونا قطار شده بود شده بود مثل بازار شام با بی حالی رفتم پشت در از پشت شیشه مردی میان سال رو دیدم با محاسنی نیمه بلند عبروهایی پرپشت و کشیده و چشمایی درشت و برومده و بحشاش تنوز در رو باز نکرده بودم که به علامت سلام سر تکون داد امامهی کچیک و مرتبی رو سرش بود با خودم گفتم یعنی با من چی کار داره؟ در رو که باز کردم دستاشو جلو ورد و با مهتانت و خوش روی سلام کرد جواب ددم بعد منتظر موندم تا حرفاشو بشنوه اونقدر آروم و شمرده حرف میزد که حسلم داشت سهر میرفت چهره جذاب و دلنشینی داشت سرو وزشم خیلی ساده بود یه آن نگاهم رفت روی وصله های عباش بعدم کفشاشو دیدم که یه جفت گالش رنگ رو رفته بود حس کردم طلبه فقیره که اومده دور از چشم دیگران گدایی کنه خواستم قبل از این که حرفی بزنه برگردم تو حجرف و چندون خورما تو تیک نون سنگکی که از زهر داشتم بذارم و بدم بهش اما بعد از احفال پرسی خیلی زود گفت برادر شنیدم تنهایی خواستم بپرسم هم حجره نمیخوای؟ بعدم با همون چشمای درشت و بشاش خیره شد به من موندم چی بگم تنها بودم و دنبال رفیق میگشتم موندم بودم و دنبال رفیق میگشتم اما نه طلبه ای که بزرگتر از خودم باشه با خودم گفتم حتما هیچ آهیم تو بساتش نیست و میخواد درد و رنجشو به حجره من بیاره نکنه با اومدنش از درس بمونم و جور کش بدبختیاش بشم با این فکر چشم چرخوندم سمت حیات مدرسه بعد از زهر داشتم با این فکر موندم درد ساکتی بود آفتاب ملایم پایزی مثل پیر مردای کنجکاو لب دیوار حیات نشسته بود و ما را تماشا میکرد دور تا دور حوز مدرسه درختای زرد پوش چنار قد علم کرده بودن تو مدرسه هر حجره برای طلبه بود و از بین اون همه حجره نمیدونم چرا اون مرد میان ساله سراغ حجره من اومده بود همینطور منتظر بود و من پیش خودم دلدل میکردم مرد لبخن میزد و من خیلی جدی ورندازش میکردم و روی عبا و قباش چشمی چرخوندم کمی که گذشت نگاهشو از من گرفت و سرشو پایین انداخت بعد آماده شد که بره سمت حجره های دیگه من که هنوز برای حرف زدن دو دل بودم فوری یاد سراوز آشفته ی حجره مفتادم و حرف تازهی روزبونم افتاد گفتم اگه کسی باشه که کارای نظافت حجره رو انجام بده حرفی نیست آخه من وقت زیادی برای درس میذارم و کمتر به حجره میرسم چشمای مرد از خوشحالی برخ زد و بیمارتلی گفت چشم برادر قبول میکنم گول میدم همه ی کارای حجره رو انجام بدم من که با تحجب به مرد میان سال نگاه میکردم از خودم و حرفی که زده بودم بدم اومد چون اون از من بزرگتر بود و باید نگاه میکردم همه ی کار نظافت حجره رو یه تنه انجام میداد اما زود به دلم آرامش دادم و با خودم گفتم به هر حال حجره در اختیار منه و من برای این مرد که معلوم فقیره و شایدم طلبه درست نخونیه جا دادم با این فکر پردر رو کنار زدم مرد میان سال گالشاشو کند و تو اتاقمه با ورودش به اتاق بوی عطر همه جا پیچید نمیدونم بوی عطر از مرد میان سال بود یا از بیرون بوی ناشناختهی بود که مثل پرندهی نامرئی تو حجره بالبال میزد رفتم سراغ کتابم و چارزانو پشت میزه کچیکی نشستم که بالا دست اتاق بود رفتم سراغ کتابم و مرد میان سال با شرما هیایی دوست داشتنی عباو و قباو و امامش و گوشه ی حجره روی هم گذاشت. بعد نشست پایین دست حجره و چند تا کتاب که هم برداشت.