این طور نیست که فقط در محدوده میدان جنگ و مخالفت و استادگی در برابر نیروهای کفر باشه از یاد من نرک اعدا ادوه که نفس و کلتی بین جنبه این روایت هست بزرگترین دشمن شما ای مردم ای انسان بزرگترین دشمن تو نفس و کلتی بین جنبه این نفس تو هست که در میان دو پهلوی تو قرار گرفت هست جهاد امروز و هر روز حتی در میدان جنگ هم این جهاد هست که انسان اونجا هم خدا رو منظور بداره بیاد و خدا باشه برای پیروی نفس نباشه که گاهی میشد انسان حتی کشته میشه در راه هوا و هواست پس جهاد عمومی که شامل حال همه مردم میشه خودش یک نکته هست که جهاد در میدان جنگ یک زمان خاصی و شراحت خاصی داره برخلاف جهاد با نفس که در تمام احوال و برای همه مردم از زنانشون مردانشون پیرها و جوانانشون جاری هست این حالا راجع به اصل آیه چیزی که ارز کردم به ناس که مقدار رویان بمانیم و ابتغو علیه الوسیله ابتغای وسیلهی کنید به سوی خداوند متعال در اینجا از سابق یک جمله از بله علامه بزرگوار مرحوم آقای تبا تبایی رزوان الله علیه نقل کردم و اینجا نوشتم که ایشون میفرمان بر این که ابتغای وسیله به سوی خداوند خدای تعالی مراعات و سبیلهی بل علم و لعباده و تحریم و کارم شریعه و الفقر الالله خیلی جمله جالبی هست رحمت و رزوان خدا برشون باد میگن مراد در اینجا همینه فلم مراد و هنا مراد از این که وسیله به سوی خدا بجوره اید عبارت از این از که ابتغای مراعات سبیل خدا بکنیم و راه خدا برامون مهم باشه و کلن هدف عبارت از همین نکته باشه بل علم و لعباده با علم من با عبادت من اولن علم بجویم دنبال علم باشیم علم واقعی و عبادت و بندگی خدا و دیگر تحری مکارم شریعه این که انسان مکرمت های شریعت اخلاق فاضله رفتارهای خدا پسندانه و انسانی را انسان بجوید و دنبالش باشه نکند و خدا نخواست انسان حتی در این لباس باشه ولی مظهر برامون و اخلاقی و خباست بشه گاهی از اوقات واقع میشه دیده شده است آزمایش شده است و تحری مکارم شریعه والفقر الالله و این که انسان فقر به سوی خدا داشته باشه یا ایواللزین آمنو یا ایوان ناس انتم الفقراء الالله انسان این که انسان فقراء الالله احساس بکنه که فقر داره به سوی خدا نیاز به خدا داره مولا یا مولا انت الغنی و ان الفقیر و هل یرحم الفقیر الالغنی خداونده من به درگاه تو انابه میکنم مناجات مولا امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه است خدا یا تو غنیه اندوالت و خدا یا نیزی حاجتی با کسی به چیزی نداری این منم که سراپا فقر میباشم اگر انسان این احساس داشته باشه که فقیر هست نسبت به خدا در هرحال نیازمند به خدا هست کوشش میکنه که راه به خدا پیدا بکنه و ابتغو الهیل وسیله ابتغا کنید و بجویید به سوگ پروردگار وسیله را یعنی وسیله پیدا بکنید که با اون راه بیابید چون وسیله عبارت از اون آمل اتصال و دستیابی به محبوب انسانه چیزی که محبوب انسانه است انسان وسیله فراهم بکنه که به اون راه پیدا بکنه و اون عبارت از همین مطالبیست که اشاره شد علم است، عبادت است تحریه مکارم اخلاقی و مکرمتهای شریعت الهی است مولا ما امیر المؤمن علیه السلام نمونه کامل این معناه است و وسیله واقعی به سوگ پروردگار بزرگ چرا که در علم و در عمل و در مکرمتها در فقر الالله نمونه ندارد که بعضی از بزرگان گفتن در باره مولا امیر المؤمنین نسختن کاملتن لم یر لها از شرق و الغرب نسختن تابقها قریبین مولا امیر المؤمنین مزمون با کم و زیادی یعنی امیر المؤمنین یه نسخه هست فرید و واحد و یگانه که شرق و غرب عالم نمیتواند یه نمونهی که بازگو کننده او باشه پیدا بکنه ولذا در روادات شریفم آمده است که آده را تفسیر کردن یا به تعبیر دگر تعویل کردن به مولا امیر المؤمنین و ما امیر المؤمنین علی علیه السلام بلکه در روایتی که در مناقب آمده خود مولا امیر المؤمنین در زیل همین آیه فرمودن انا وسیلتهو اون وسیلهی که انسان را به خدا پیون میده و انسان را به خدا متصل میکنه من میباشم و این این حقیقت هست و هر کس که حالات مولا امیر المؤمنین علیه السلام را مطالعه بکنه بین حقیقت دست میابد که هیچ کسی نمیتواند به پای مولا امیر المؤمنین علیه السلام برسه ولذا بزرگان اصحاب اونوی که اهل خرد بودن اونهای که فهم دینی دارن امام امیر المؤمنین را رها نکردن در عدوار بعدی هم همینطور حتی کشته شدن تازیانه ها خردن ولی دست از دامن امیر المؤمنین علیه السلام بر نداشتن و باز تو همین یاد داشتا به مناسبت نگاه میکردم راجع به حجاج علیه الظاهر دار بر این که بعد تلبید یا متوکل تلبید یک کسی را که یک روایت خونده بود در فضائل امیر المؤمنین علیه السلام دستور داد گفت هزار شلاغ بش بزنید هزار تازیانه یک کسی گفته بود به قول خود که لابد معنی هزارتانه میفهمیدستا هزار تازیانه که بعد بعضی شفاعت کردن گفتن این از خود ما هست این از اهل سنت هست این که جز شیعه ها نیست با این حرف توانستن هزار تازیانه را به پونسد تازیانه تخفیف بدن آخرشم رها نکرد اینقدر که برای اون مرد شفاعت کردند و خواهش کردند و حتی گفتن این از خود ما هست نه از شیعه باشه بازم رضاییمه باشه باشه باید برگردن نداد خباصت اون بر امن کرد که پس علازالک پونسد تازیانه به اون بزنید تازیانه ها را خورد اما دست از عقیده پاک خودش بر نداشت ولیزا سخت متوجه باشیم اولا به نفس خطاکار خودم میگم و ثانیان از باب تذکر که فذکر فه نذکره تن فاول مؤمنید برای همه ماها لازم است که موازبت بکنیم همه جوانها نیستن که ما خطاب به جوانها بکنیم و همه شم گناه نمیدونم شراب و قمار و زنا نیست یه وقت خدای نخواسته انسان تو این لباس باشه عملی انجام بده بدتر از زنا کاری انجام بده بدتر از شراب خوردن گناهان گاهی عبدال دارن بدل دارند الغیبت و عشد دومن از زنا امثال ذالک نکند یه وقت انسان بیفتد در مسیر باطل و بجا این که مردم را به خدا نزدیک بکنه معتقدات مردم را متزلزل بکنه الهاصل خالا ما در اینجا به مناسبت این بحثی که داشتیم این نکتر را عرض میکنیم که امام امیر المؤمن فرمودن انا وسیل تو من وسیله به خدا هستم وسیله به سوی خدا اینه اگر میخواید به خدا متصل بشید و راه به دربار الهی پیدا بکنید مرا در معرض نگاه و نظر خود قرار بدید و ببینید من چگون رفتار میکنم اعمال من رفتار من امثال ذالک اینها را پیشه کنید در این باب اگر انسان یه مقداری ملاحظه بکند میبیند که خیلی آجز است که بتوند اون مقامات را پیدا بکنه درست از خودشونم گفتن اله و انکم لا تقدرون الازالک در نامه اسمان ابن هنیف بعد از این که مقدار حالات خودشون را میگن میگن اله و انکم لا تقدرون شما نمیتونید اینطور باشید اما شما نمیتونید اینطور باشید معناش این نیست که مباینتم داشته باشید معناش این نیست که اصلا و ابدا نظر به اون جهات نداشته باشید خوب است که انسان مواظبت بکنه یه مقداری وقت بگذارد برای خوندن نهج البلاغه حالات امیر المؤمنین علیه السلام کلمات ایشون نامه ای که به فرزند خودشون نوشتند نمیشتند امام حسن مجتبه علیه السلام که چقدر مطالب در اون جا هست یا نامه ای که به مالک اشتر مرقوم فرمودند بلاخره راه امیر المؤمنین را از دست ندیم ببینید امام امیر المؤمنین چطور با خدا راه پیدا کرده مناجات های ایشون کلمات ایشون چون مولا یا مولان چون مناجات منظومشون لکه الحمد و یاز الجود والمجد والعلا تبارکت تؤتی من تشاو و تمنعو الهی و خلاقی و هرزی و موئلی الی که لدل اعصار والیوسر افزاو الهی لئن لم ترعنی کن تو زایعا و این کن ترعانی فلست او زیعو خدایا اگر مراعات حال مرا بکنی خدایا اگر نظر لطفی به من بکنی من هرگز زایع نخواهم شد اما اگر خدای نخواست تو رو از من برگردانی و مرا ترد بکنی اونجا از که من زایع میان جامعه خواهم شد اونجا از که من بکلیس و خدایی اوستاد من درستوم ویدیا مر آیه هوین کنم ربه وستاد و بتایی خستق میان كرام در زیمان میاشد خواهم و متقایی الموجود وز перدست کینی به تصویر بزنیایی نخواهم بود الخدایا آمده تالب عليه سلام و ثهر است shells علی ابن tio talib عليه السلام و اهایه اسان و خدای ی تند دیا بود قبول محفظ أمن بلاشدی او مس Sofia of Allah74 موسیقی درس اخلاق آیت الله کریمی جهرومی رو در برنامه مکارم خوبان شنیدیم تا آخر خط برای ایران عزیز در رکاب او جان میدهیم و میجنگیم برای سربلندی ایران عزیز برای امام وطن درس خارج اصول فقه آیت الله مکارم شیرازی رو در برنامه مبانی فقاهت میشنویم موسیقی موسیقی مبانی فقاهت موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم موسیقی موسیقی کلام در تنبیه دوازده همه استصحابه که تنبیه یازده همه کفایت این تنبیه در واقع به عنوان استعراضیه و استعراضی مورد که تنبیه دکار نیکه جزئی هر موسیقی موسیقی موسیقی می دانیم زید مرده است اما جمعه یا شنبه یا می دانیم کلانکس اسنام آورده آیا جمعه یا شنبه آب ملاقات با نجاست کرده یوم الجمعه و یوم صبت اصل حادث محلومه در تقدم و تحفر و انشکه ملزا اسمش استصحابه تحفر حادث و این از مباحثیست که بعضی از قسمت هاش پیچیدن اون قسمت های سادش و تقسیم بندی هاشو امروز ما بحث بکنیم انشالله به این امید که یه متعلقی دقیقی بکنید در باقی مونده یه بحث که مربوطه به ایام آتیه است انشالله در اینجا گفتن دو مقامه الکلام فی مقامه مقام اول آن است که تقدم و تحفر حادث به نسبت الى اجزاء زمان باشه جمع و شنبه ما نمیدانیم خلانکست این روزه ای رو که گرفت جمعه روزه گرفته است روشنبه فرض کنید هر کدامش هم یه اثری دارید نزد کرده است اگر من روز جمعه روز نگرفتم اوسفندی قربانی کنم نزد فقره اگر روز جمعه روز نگرفتم اوسفندی قربانی کنم برای فقره یا نزد کرده است اگر روزه شنبه روزه گرفتم همراه روزه زیارت هم بره و یا فلان قربانی هم بکنه الا کنید کل حالا یه حادثه ای هست سوم تخخور و تقدمش مشکوکه اگر متقدم بشود اثری دارد اگر متخخر بشود اثری دارد اگر سوم یوم الجمعه بوده نظری داشته اگر یوم سبت باشه نظری دیگری داشته ما شکر کردیم در تقدم و تخخور سیام به نسبت الى اجزاء زمان این مقام اول این چیزیست که الان بحثش میکنیم و بحثش ساده مقام ثانی این هست که دو حادث و نسبت به هم میدانیم دو حادثه واقعش اما این مقدم بوده یا اون مقدم و هر کدامشم اثر شرحی دارد دو حادثه نسبت به هم داریم میسنجی میشه اگر دست من ملاقات کرده با این آب دست من نجست بوده وی آب هم قلیل بوده یه زمانی قلیل بود بعد کرشت آیا ملاقات ید نجست به این آب قبل از کریت بوده یا کریت این آب قبل از کریت bags قبل از ملاقات شده ملاقات سب هم میزنی نجست بوده حالا دست من ملاقات به این آب قبل از ملاقات شده دست من ملاقات به این آب ملاقات صبح می کند امدوز هستم با این آب استردیشت روỹیم باشید قبل از ملاقات کر شد دست من که بهش ملاقات کرد نجست که نمیشه این چی دست من پاک میشه پاک میشه دست منو تو این آب شد تن اینکان قبل الکریت نجست میشه آب دست منم نجست اینکان بعد الکریت یعنی کریت قبل از ملاقات بوده دست منم پاک میشه آبم پاکی دو حادثه رو در ارتباط به هم ملاقات و قریت تازه مقدم ارزاکه مقدم مثال دیگر پدری مسلمان بوده از دنیا رفت فرزند کافری داشت میدونیم پدر مرغوم شد میدانیم هم پسر کافر اصل من مسلمان شد نمیدانیم بعد موت عقب مسلمان شده ارز نمیتونه ببره اگر بعد از موت عقب مسلمان بشه محروم از ارز سال قبل از تقسیم ارز بعد از تقسیم ارز یه بحثی در باب ارز از نمیخوام مسئله فقه شهل کنیم فرضمون بر اینه که این اصدم الابنالکافر بعد موت العقب لازمونه لا یرز اما اگر اصل من موت حاصل شد بعد الاسلام یرز حالا این دو حادثه نمیدونیم موت زودتر بوده یا اسلام زودتر بوده اگر موت زودتر بوده لا یرز اگر اسلام زودتر بوده یرز دو حادثه است در ارتباط با هم وضعشون روشند نیست پس کلام در دو مقام مقام اول تقدم و تخر شیعه واحد نسبت به اجزای زمان نسبت به شیعه دیگر نه نسبت به اجزای زمان یوم ساعت اول ساعت دوم ساعت ثوم یوم جمعه یوم صبح نسبت به اجزای زمان و اما مقام ثانی دو حادث نسبت به مقایسه ی ویدیگر کدام مقدم کدام مؤخرم بریم سراغ مقام اول که بحثش واضحه شخص کنیم در مقام اول شکلی نیست که ما میتوانیم استصابه اعدام رو جاری کنیم بگیم از این از که این حادثه در اون زمان اول واقع نشد یوم جمعه واقع نشد میدونیم روزه ای گرفت اما روز جمعه بوده نمیتونیم از این از که نگرفت یوم جمعه روزه نگرفت استصابه کنیم حالا مثال صوبم بهتر این از که من نزنم ببریم مثال رو حیات و مرگ زید زید نمیدونیم روز جمعه فرد کرده یا روز شمبه این مثال رو این انتخاب کنید بهتره حیات و مرگ زید نمیدونیم زید ماته یوم جمعه او یوم سفر ما استصحاب میکنیم میگیم روز جمعه نمارده بود زنده بود صحبه حیاته دیگه ادم الممات استصحاب ادم الموت یوم جمعه شک و دردقی نده ولی اما میتونیم ثابت کنیم میگیم لاب و روز شمبه مرده که اگر کسی روز شمبه میرد فرض کنید آثاری داره به آن آثار شرعیه وقع الموت و یوم سفر ما در اونجا جاری بکنیم مسلم نسبت به یوم جمعه است ادم الموت رو جاری میکنیم اما پس وقع الموت و یوم سفر اسم این چیه اصل مصبته حدا از سه راه آمدن این اصل مصبت رو حلش کنه، پس مصبت کرد حالا خفای واسطر از جلا واسطر چه نینه چه نانه اونش رو عرض از سه راه آمدن درستش کنه یکی بگیم آقا این خفای واسطر است، خفای واسطر چرا؟ قلت اینکه اول میگه وقتی روز جمعه نبوده، لابو روز شنبه بوده این لازمه اقلی رو بار میکنی، اثر شرعی لازمه اقلی وقوع موت روز شنبه یه لازمه اقلیه، این اثر شرعی داره اذا وقع الموت یوم صبت اثر شرعی داره وسیعت کرده که اگر مرگ من روز شنبه بود، همه علمای اعلام رو خبر کنین و برنامه مفصلی برای من بچینین انکان یوم صبت ما بیام اثار یوم صبت رو که اثر شرعیشه است بر کنیم ترجه داریم، میتونیم یا نمیتونیم؟ از کردم، یه رانش این است خفای واسطر راه دوم بگیم، اینها متلازمه اینند، جلاه واسطر از اون وقت یه رانش این است بگیم، نه این از قبیل متضایفینه، متضایفین، این دو چیزند مسلم واقعی نشدند اما این روز جمعه مساوی است که واقعی شدنش روز شنبه متلازمه اینند این از قبیل متضایفینه، متلازمه اینه، احد اما ثابت شد، دومی ثابت میشود مثل این است که اگر امروز روز آخر ماه رمضان باشد، فردا یوم دیده دیده اینها تلازمش واضح، متلازمه اینند واضح و این جلاه واسطر، اکس اون که میگو خفای واسطر سوم هم این است که بگیم اصلا حدوس امرون مرکب لا امرون است حدوس شیع انفیزمان امرون مرکب، مرکب از چیه؟ از وجود امروز و عدم وجود دیروز حدوس امر بسیط نیست، وجود امروز و عدم وجود دیروز این دو تر وضعیم کنار هم، یا سه ماه و دو سه هم، ما هم بگیم روز شمبه که مسلم زیر مردا بوده اینکه یقینی است، یا جمعه مرده یا شمبه، منابعا موت، روز صبح وجودش مسلم بود اصلا این است که روز جمعه نه مرده بوده، عدم موت یوم الجمعه به اضافه مسلم بودن موت یوم سه همه حد این دو تر کنار هم بگیرم، میشه الحدوس فی یوم حد شمبه در قید حیات نبوده، زیر خاک بوده حالا اینجا جمعه زیر خاک بوده، شمبه هم بوده دیگه، شمبه که زنده نشد شمبه در قید حیات نبود، اینجا اصل این است که روز جمعه هی بوده حد اینجا جمعه نشده بوده، این هم یه جز عدم موت یوم الجمعه و ثبوت موت یوم ثبت با هم ترکیب میشه، الحدوس و یوم ثبت رو ثابت میکنید احکام، بله نه، عنوان حدوس ترکیبه حدوس شیعین فی زمان مرکبنند، شیعین وجود و فیاز از زمان و عدم وجود فی زمان انقبله اگر این دوتا رو رو هم بریزیم، میشه حدوس فبناهنالازالک، اگر حدوس موت یوم ثبت آثاری داشته باشد، آثارش بار میکنند