اعمه معصومین است یک مرجعیت علمی دوم مرجعیت معنوی به لحاظ معنوی شما وارد این دعاها و ارتباط با خدای اهل بیت علیه مسلم رو بمینید اون شناختی روی که اهل بیت نسبت به خدای متعال دارن خود پیغمبر اکرم به امیر المؤمنی میفرماید ما عرفکه الا الله و انا هیچ کسی تو رو به لحاظ جایگاه معنوی نمیشناسد مگر خدا و من همونطوری که کسی مرا نمیتواند بشناسد مگر خدا و تو همونطوری که کسی خدا رو نمیتواند به صورت باقی بشناسد الا تو و من یعنی به لحاظ معنوی این جایگاه عظیم برای اهل بیت علیه مسلم زک شده اینا وقتی که با خدا حرف میزدن نهوه حرف زدن و همدستایش الهیشون هم خیلی زیبایی الحمدلله الذي لا يدرگه بؤدلهمم ولا يناله غوص الفطن یعنی این تعبیرات بسیار لطیف و قوی نعارف میتواند به اون حقیقت معرفت برسد نحکیم میتواند به اون حقیقت معرفت برسد امام علیه السلام غرغ در معرفت الهیست یه وقتی خدمت آیت الله از ما بهجد بودیم ازشون این سؤال رو مطرح کردیم که این که گفته میشه بعد علی گریه میکرد و گریهش با صدا بود و بعد بیهوش میشد یعنی چه اون وقت ایشون فرمودن که بیهوشی یعنی علی از خود بی خود میشد علی خود رو نمیدید علی مهب جلال و جمال الهی بود علی هر چیزی رو که میدید قبل از اون چیز خدا رو میدید ما رأیتو شیعا الا رأیتو الله و قبله و معه و فی قبل از هر چیزی با هر چیز در هر چیز اول خدا رو میدید یعنی اون اون جایگاه معنویست که امیر المؤمنین علیه السلام بهش رسیده است ما معتقدیم اگر به امام دسترسی داریم امام جامعه هست که باید این جایگاه رو داشته باشه اون وقت البته در این حوضه در قرآن کریم هم امام حق داریم هم امام باطل داریم در روایات ما یک جا امام به معنی حاکم هست اینجا میخوام یه چند جمله رو عرض بکنم که بحثش مهمه که مرتبط به مسائل امروزم هست که امام جامعه حاکم احکام الهیست و وضعفی دارد ویژگی های این امام رو میخوام عرض بکنم یا به تعبیر دیگر یک شعن از شعون امامت در نگاه امیر المؤمنین علیه السلام این است که میفرماید او امامت جامعه رو احددار هست حاکمیت جامعه رو احددار هست مجری احکام دین هست کسی میتواند احکام دینی رو اجرا کند که آلم باشد آمل باشد اون وقت حاکم خواهد بود این اون چیزیست که ما در ماره احل بیت علیه مسلم داریم در یک عبارتی میفرماید که اینا وقتی که حاکمیت رو به دست میگیرن باید بیجگی هایی داشته باشن یک فلیست و غراعد احله رحبری هر قومی و امام هر قومی باید به ملتش راست بگوید این یک دو ولیوه زر اقله امام جامعه باید اقل خود را و خرد خود را به کار بیندازد و جامعه رو به سمت اقل خود را به کار بیندازد سلاح و فلاح و رزدگاری فرا بخاند و دعوت بکند سوام ولیکن من ابناء الاخره امام جامعه و حاکم جامعه باید خدا ترس باشد آخرت رو باید قبول کرده باشد بپذیرت در حقیقت باید باور داشته باشد آخرت رو این نکته نکته بسیار بسیار مهمی هست اگر امامی آخرت رو قبول کرده باشد قبول نداشته باشد تو مسیر ادالت میلنگد یعنی خود اون شخص باید به این جایگاه رسیده باشد بعد وقتی که به این جایگاه رسید نباید کتاهی بکنه این شخص نباید کتاهی بکنه اون وقت میفرماید که علیه علیه السلام میفرماید تو نهج الولاقه لا یقیم امر الله سبحانه و تعالی یعنی امام علیه السلام وقتی که میخواد حکم الهی رو در جامعه پیاده بکنه نباید در اجرای احکام دینی سازش بکند الا من لا یسانه ولا یضاره ولا یتبع المقامه ستو نکتر و امیر المؤمنین زک میکنه یک این که میفرماید وقتی که حکام الهی رو پیاده میکند سازشکار نباشد با احل باطل هم از روی زعف برخورد نکند اگر میداند این باطل هست باید قوی برخورد بکند در برابر باطل و سبموم میفرماید که با پیروی از حواث های نفسانی حق رو پایمان نکند چون بعضی ها هستن پیروی حواث های نفسانی هستن لذا امام باید هدایت جامعه رو اهددار بشه اگر دسترسی به امام ندارید باید ارتباط با مرجعیت و بلایت باشه من یه حدیثی رو از خود امیر المؤمنین استن نه جلوالاقه ارز میکنم و این پایان ارزمند خواهد بودد و اینها وقتی که امام آمد حاکمیت رو بر اهده گرفت یک سری وظائفی دارد این امام حق دارد مردم هم حق دارن مثل امروز امام جامعه و رهبر جامعه بر مردم حقی دارد و مردم هم حق بر امام دارد در این بیانی رو که ارز میکنم چهار حق را امیر المؤمنین علیه السلام جز حق حقوق خود برمی شمارد و چهار حق را جز حقوق مردم برمی شمارد این نکته نکته خیلی مهمی هست بحث امامت در نگاه امیر المؤمنین یعنی امام به عنوان حاکم جامعه این حقوق رو نسبت به مردم دارد این نکته رو خوب دقیق بفرمایید این چهار حقی رو که در حقیقت بخش پایانی بحث ما هست از نهج البلاقه البته در یه بیانی امیر المؤمنین علیه السلام میفرمید اصلاً امامت با اسم میشود که جامعه نظم بگیرد امامت با اسم میشود که هر کسی به وظیفه خود آشنا بشه اگر همه در صدد تحقق ادالت باشن وطاعت تعذیمن لیل امامت طاعت و اطاعت کردن مردم هم از امامت امامت در حقیقت به نوعی تجلیل و تکریم از امام علیه السلام بسلام است با اما اون چهار حق میفرمید که ایوه ناس ایوه ناس این لی علیکم حقاً و لکم علی حق میفرمید که من بر شما حقی دارم شما هم بر من حقی دارید با اما حقكم علی با اما حق شما بر من اول حق مردم رو زک میکنند امیر المؤمنین علیه السلام اول حق مردم رو زک میکنند خیلی مهم است اینا رو شما ها شنیدین برادران و خوهران که داره عبور میکنه از کوفه یه وقتی دیدی خانوم مشک آب رو دوشش هست و بعد امیر المؤمنین زمان حکومتش هست شست و دو سال سه سال سن دارد میاد این مشک آب رو از این زن میگیرد و به منزل میبرد وقتی که به منزل برد این راه این خانوم نفرین میکرد امیر المؤمنین را اما نمیشناسد این امیر المؤمنین است گفت خدا به تو خیر بدهد اما من از علی رازی نیستم گفت مگر علی چه کار کرد گفت شوهرم در یکی از جنگ ها در رکاب علی بود و شهید شد علی به بچه های شهید سرکشی نکرد این جمعه رو وقتی که امیر المؤمنین شنید وقتی که این مشک آب رو منزل برد شب خواب نداره میره آر جمع میکنه میاره منزل و اون رو خودش داستانش مفصله من حالا نمیخواهم اونها رو اشاره بکنم در یک جا خانوم گفت من با بچه ها بازی میکنم شما نون بپذیدو اینها همسایی دید که تنور خانه روشن است این خانه تنورش روشن نمیشد وارد خانه که شد دید امیر المؤمنین کنار تنور خانه است امیر المؤمنین کنار تنور خانه است و داره نان میپذد بعد گفت که رب این خانوم گفت این آقا رو میشنسی گفت نه این همون کسی بوده که مشک آب رو آمد از من گرفت و گفت این آقا آقای ما امیر المؤمنین علیه السلام وقتی که این جمعه رو شنید رفت معذرت خواهی کرد از امیر المؤمنین علیه السلام امیر المؤمنین فرمود این جزه وظائف من بود که باید عمل میکدید مروم آقای متحری نقل میکرد در یک جا داره که امیر المؤمنین رفت با بچه هاش بازی کرد به بچه هاش گفت رو کول من سوار بشید چنار تنور آتش که بود بیاد آتش جهنم افتاد وقتی که بچه ها رو رو کولش قرار داده بود گفت از من علی رازی باشید از من علی رازی باشید این خیلی مهمه فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيْهِ فَالنَسِيحَتُ لَكُمْ این که شما رو نصیحت بکنم خیلخواه شما باشم وَالتَّوفیرُ فَيْعِكُمْ عَلَيْكُمْ این منابع رو غنیمت ها رو به شما برگردانم سروت جامعه باید توضیح بشه برای همه وَتَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُ به شما یاد بدم من مؤلمم من امام باید مؤلم باشم مؤلم باید جامعه رو آگاه بکنه تا در جامعه جهل نباشه نادانی نباشه نادانی باعث پسرفت جامعه میشود نادانی باعث میشود که جامعه اغبگرد بکنه اون چیزی که باعث میشه جامعه پیشرفت بکنه علم و دانائیست علم و دانائی باید در جامعه رشد پیدا بکنه میفرماید من مؤلمم باید شما رو تعلیم بدم وَتَعْدِیبُكُمْ كَيْمَا تَعَلِّمُ باید شما رو تربیت کنم وزیفه حاکم جامعه آن از که مردم در اون جامعه تربیت بشن مردم هم نگاه به حاکمانشان میکنن اگر حاکمانشان اهل باطل باشن در مسیر باطل قرار خواهند گرفت اگر حاکمانشان در مسیر عدل و ادالت و اقلانیت و معنویت باشن مردم جامعه هم در همون مسیر قرار خواهند گرفت و اما حقی علیکم اما حق من بر شما این از که فَالْوَفَاءُ بِالْبِیْعَه اگر با من بیعت کردید بیعتتون رو نشکنید اگر علی شما رو فراخان کرده است در برابر زون بیستید با علی باشید و در چنار علی باشید و کمک بکنید به علی جبن ابی طالب و نصیحتو فی المشهد و المغیب خالص باشید نسبت به علی در پنهان و آشکار و سوام وَالْاِجَابَهِ هِینَ عَدْعُوْكُمْ اون وقتی که من شما رو فراخان کردم گفتم کمک بکنید به علی اجابت بکنید علی رو و چهارم میفرمید که وَالْتَاعَهِ هِینَ آمُرُكُمْ اون وقتی که من شما رو امر کردم و فرمان دادم شما به اون عمل بکنید و ترجم داشته باشید اونی رو که امروز ما باید یاد بگیریم این است ما باید به وظیفمون عمل بکنیم و مسئولین هم باید به وظیفشون عمل بکنن وعده هایی که میدن به وعده هاشون عمل بکنن مهم اینه که ما به وظیفمون عمل بکنیم اونام باید به وظیفشون عمل بکنن پرودگارا دلهای ما رو به نور ایمان مزیان و منور بفرما پرودگارا انقلاب ما به انقلاب ولی عص متصل بفرما لحظه ما رو به حال خودمون و مگزات خدمت گزاران به اسلام خصوصا مقام معظم رهبری توفیق مرحمت بفرما پرودگارا شهدائی اسلام شهدائی انقلاب شهدائی خدمت امام شهیدان مقامشون آلیست اعلا بفرما مارو لحظه از قرآن اترت جدا مفرما تأجیل و تسری در ترج امام زمان مرحمت بفرما غفر الله لنا و السلام علينا و عليكم و رحمت الله و برکاته سدایی مندگار جلوی از جمعی دینی روشنایی و مرفت راژیو مارف صدای فضیلت و فطرت روایت کتاب روایت کتاب بر اساس کتاب شبان وادی ایمان نوشته ی حسین نور محمدی نویسنده و تحیه کننده حسن توقلی زاده راوی امیر زنددلان بازیگران آسیه گرجی سعید سلطانی امیر زنددلان سدا برسیده و تحیه کننده راوی امیر زنددلان راوی امیر زنددلان سدا بردار سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور سینا احمدی پور اشاره به شطرانی که نشکار می کردند گفت اگر آن شطران از آن تو هستند از دینار و درهم آنقدری داری که همه کاروان رو خریداری کنی پس چرا فقط دنبال سرمه آمده ای؟ خدا به تو برکت به دستار بان شطران از آن مردمند و حتی شیرشان نزده من امانت هست سهم من از شطربانی مزدیست که صاحبان شطران به من می دهند به یاد ندارم تا امروز ترا در میان مشتریهایم دیده باشم چطور شده که گمان کرده ای امروز داروی مفت و رایگان می ده؟ خدای مهربان آقابت خیر اطایت کند من داروی مفت و رایگان نمی خواهم اما اگر قبل از معد دریافت مزدم به دنبال خرید آمدم علتی دارد مردی قبیهی کل که حرفای اوبیس و ساربان رو می شنید بی حسل حرفا اونها رو قد کرد ای شطربانه می نبا شطربه هست یا هدر دادن معامله دیگران؟ زودتر دور شو برو از همین فردا شطربانم را از تو می گیرم و به دیگران هم می گویم شطربان آقل تری پیدا کنن مرد قبیهی کل کیسهی پر از درهم و دینارشو دست به دست کرد بعد با تک صرفه ای ادامه داد خب ساربان دیگر چه خبر؟ خبرهای تازه تری ندارم هرچه بود گفتم حال بگوییم او از پارچه های رنگین و عدویه کمیاب چه داری؟ ساربان نگاهی به کیسه درهم و دینار مرد قبیهی کل کرد و هرچی می خواست به اون داد بعد رو کرد به اوویس و با تکبر گفت هنوز که ایستاده ای نکند قصد داری این پلاس سیاه را به فروشی خریدی کنی گرو جبان هیچ کس این پلاس که که نراب درهمی نمی خورد ساربان در تایید حرف مشتری گفت هههه یک شترچران و برهنه و سرمدان عجب حکایتی می شود مشتری همراه ساربان خندید و رفت اوویس ساکت و سبور به سمت خیمه راه افتاد پشت خیمه مکسی کرد تا ببینه که چطور ماجرار رو برای مادرش تعریف کنه مادر که صدای پای اوویس رو شنیده بود از داخل خیمه گفت اوویس نور چشمم اوویس قدم در خیمه گذاشت مادر مهربان تر از اون بود که از دست خالی و سکوت فرزندش توقعی داشته باشه روبه اون کرد و با لحنی مهربان گفت نور چشمانم نزدیک تر بیا اوویس جلوتر رفت و مقابل مادرش دوزانو نشست مادر از شکاف خیمه با آسمان نگاه کرد و آروم گفت سلام خدا بر ابراهیم خلیل هیچگاه از یاد خلیل خدا بخاندانش قافل نمی شدم چگونه فراموش کنم که خداییم که کعبه هاجر و اسمایل را در برهوت حجاز رها نکرد می دانم می دانم که خداوند مهربان ترین است اوویس به چهره مادر و اوج نگاهش خیله شد انگار اون چه می گفت بر لوح آبی آسمان نخش بسته بود اسمایل زبی تفل بود و نمی توان اصراح برود در سایه درختان بهشت و کنار جویهای اصل هم نبوده هرچه بود بیابان بود و گرمای آفتاب اما از رحمت الهی چشمه جوشید و هنوز که هنوز است باقی است مادر دوباره مکسی کرد مکسی پر از تفکر و سرشار از یقین اوویس عاشق چنین لحظه های ساکت و پرباری بود اما زمزم اشتیاغ از سینش می جوشید اون رو به مادرش کرد و گفت مادر جان هرچه گفتی دریافتم و پذیرفتم مادر جان هرچه گفتی دریافتم و پذیرفتم بلی یک تفاوت آری یک تفاوت در اینجا وجود دارد چه تفاوتی پسرم درمک از وجود مبارک اسمایل برکت از آن حاجر شد اما اینجا برکت از وجود شما از آن من است مادر دست روی سر اوویس گذاشت زندگانیم سپری شد و هنوز آرزوی در دل دارم و قسم از همان آرزو است مادر اینو گفت و ساکت شد سکوتی سنگین و طولانی اوویس با خودش گفت کاش خزائن آسمان ها در اختیارم بود و همه را یک جا نسار مادرم می کردم اوویس با این فکرت شکاف خیمه به بیرون نگاه کرد باید به گوشه ای از این سهره پناه ببرم و خود را معاخزه کنم که چه غصوری از من سرزده است و راه بیابم برای براورده شدن آرزوی مادرم اوویس پرده خیمه رو کنار زد سهره تفدید و گرم بود در این سهره تفدید و گرم کنج خلبتی نیست که پناهی برای من باشد در این سهره خوارهای پراکنده نیست با سکوت پر رمز خود به من تعنه می زنند اوویس برگشت و به مادرش نگاه کرد که در حاله یه سکوت نشسته بود دوستان عزیز تا فردا و ادامه رباییت کتاب شبان وادی ایمن خدا نگهدار دریچهی به جهان روشنایی و معرفت جلوی از جامعه دینی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت سرگشتگان کویت پروای سر نداروند سرگشتگان کویت پروای سر نداروند سرگشتگان کویت آشفتگان مویت از خود خبر نداروند آشفتگان مویت از خود خبر نداروند پار سایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رد گذر نداروند حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و سلالله علی محمد و آله الطاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده اهل اطاعت از دستورات هزارات معصومین علیکم سلوات الله باشیم یکی از دستورات محسومین یکی از نکاتی که مورد تأکید هزارات معصومین قرار گرفته اینه که مؤمن باید قوی باشه روایتی از وجود نازنین پیانبر سلالله علیه و آلهی وسلم نقل میکنن حضرت فرمودن المؤمن القوی خیرون و احب الالله من المؤمن بعیف مؤمنی که قوی باشه زورمن باشه نزد خدای متعال محبوبتر از مؤمنیه که ناتوان باشه هر دو ایمان دارن دا ولی یکی بدنش