در یقین اگر برای انسان یقین پیدا شد یقین سرمایه اطمینان است حالا از کجا باید یقین را به دست آورد؟ یقین یکی از راه استدلال پیدا می شود یعنی انسان دلیل هایی که راجعه به عقیده او هست اینها را بررسیب کنند راجعه به این که خدا هست پیغمبر اکرم فرستاده از طرف خدا هست معاد و زندگی بعد از مرگ داریم دلیل اینها را خوب بررسیب کنه این موجب یقین می شود برای انسان از این راه بالاتر عبادت خدا هست بندگی و خضوع در برابر خداوند آلم هست البته اول انسان باید یه مختصر دلیل یقین آورد راجعه به این که خدایی هست پیغمبر اکرم هست داشته باشه بعدش یکی از بهترین راه ها برای این که یقین انسان رشد پیدا بکند عبادت هست در سوره مبارکه هجر آیه شریفه 99 می فرماید وعبد ربک حتی یکی یقین این آیه شریفه دیده در جور معنا براش شده یکیش را حالا ما عرض می کنیم یعنی عبادت خدا بکن تا یقین نصیبت بشه راه این که انسان یقین به مسائل مذهبی براش پیدا بشود یک راه مهمش عبادت خدا هست یک سهرخیزی یک تحجد و نماز شب یک نماز جماعت یک سهرخیزی یک مجده در برابر خداوند عالم اینا سبب می شه که انسان خداوند دستگیری از او بکنه و یقینش را رشد بده این یک راه راه دنیم برای ازتراب که انسان روحش روح مزترد باشه اینه که انسان در برابر حواده در برابر پیش آمدهای روزگار براش تزلزل پیدا می شود یکی از اون حوادث مسئله داشتن مال و نداشتن مال است در همین سوره مبارکه والفجر پیش از آنی که برسیم به این آیات شریفه یا ایه که هن نقص و نقص و مطمئنه شرح حال انسانی که مطمئن نیست داده شده اونجا می فرماید فعمل انسان اذا مبتلاه ربه فاکرمه و ه فيقول ربی اکرمه و اما اذا مبتلاه فقدر علیه رزقه فيقول ربی اکرمه انسان ملد به نHome که?! ق pele کنید نیست به حد گرم می کنید آنه؟ کنید دور بهگنام فالکهān آفیه که گنامی را خود می گیرید این نظر آنها بسیار یکی گونده بهواید نچیز dysfunction که از این ideas می کنید ما همون در gegرم نشانه کار ن paras گرایهای آن ت plutôt کنید برود چون می کنید یک نازر کارon شون خیال کرده پیش خدا عزیز شده دلیلش چیه که پیش خدا عزیز شده؟ دلیلش نه که ما درامت داریم الحمدلله پول داریم روز بروز پولمون زیاد میشه فَأَمَّلْ اِنْسَانُ اِذَا مَبْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَأَمَهُ فَيَقُولُ رَبِّ اَكْرَمًا اما همین انسان اگر خدا از اون طرف یه روز انتحامش داد وَأَمَّا اِذَا مَبْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقِهِ اگر یه روز مسلحت بود که خدا یه خورده رزقش را تنگ بگیره یه خورده توهی دستی براش پیش بیاد همین انسان میشینه تو سر میزنه میگه ربی احانه ما پیش خدا خار شدیم خدا ما را خار کرده چرا؟ چون توهی دست هم قرار داده این انسانی هست که نفس مطمئنه نداره ولی یک انسان هست که نفس مطمئنه پیدا می کنه با چه چیز؟ با دوتا مطلب یک مطلب شناخت دنیا که میشنست دنیا دار امتحان است این یک دویم رضای به خواسته خدا اگر کسی به این دوتا مطلب آشنا شد اولا فهمید که این زندگی دنیا زندگی آزمایشی هست خدای متعال هر لحظه هر روز هر زمان به یک شکلی میخوا مرا امتحان بکنه گاهی با پول گاهی با بی پولی گاهی به عزت دادن زیاد گاهی به این که چند نفری مثلا یه چیزی به انسان بگن یه توحین بکنن همش امتحان است این را بدونه که دنیا دار امتحان است این را بدونه بعدم راضی به خواسته خدا باشه رضای به قضای خدا داشته باشه اگر این دوتا حالت برای انسان پیدا شد چی داشته باشه؟ یک حال داره نداشته باشه؟ یک حال داره و اون حال اینه که میگه من بنده خدا هستم داشته باشم بنده او هستم نداشته باشم بنده او هستم حالش هیچ عوض نمیشه اینا میشن مردمی که نفس مطمئن ندارن یعنی در برابر توحیدستی در برابر فقه در برابر مال حالش اون عوض نمیشه یک حال دارن هرچه خدا براشون پیش آغرد همون را میخوان این خیلی مقام هست و روایات اهل بیت اسمت علیه مسلم به قدری راجعه به مسئله رضای به قضای خدا ما را ارشاد کرده اند که انسان مبهوت میشه در یک حدیث شریف فرمیده است رأس و طاعته از صبر و رضا دو چیز هست که اینا مثل سر هستند برای فرمان بری از خدا همینطوری که سر در بدن ما چقدر اهمیت داره بعض از اخلاقیات هست که حکم سر دارن یکی سبر و دیگری رضا انسان خرسند باشد به اون که خدا براش پیش آورده است رأس و طاعته از صبر و رضا حدیث شریف از حضرت صادقه علیه السلام هست حدیث شریف دیگر فرمیده است امام باقر علیه السلام احق خلق الله ان یسلم لما قز الله عز وجل من عرف الله عز وجل سزادار ترین مردم به این که رضای به خواست خدا داشته باشند اونهایی هستند که بیشتر خدا شناس هستند یعنی هر اندازه انسان خدا شناسیش کامل ترین رضای اون به خواست خدا بیشتر هست ندانیم ناخش کدام است یا خوش خوش هستان که در ما خدا میتسنده این معناش این نیست که انسان سعی نکنه در کارا جلو بیفته در حواده در خدای خدا بیشتر هستند این معناش این نیست که انسان سعی نکنه در کارا جلو بیشتر هستند ولی در این حال یه دست دیگری هست غیر از تلاش ما در کار هست و اون خواست خدا هست یه جاهایی هست که ما شب و روز ممکنه زحمت بکشیم دنبال تلاش باشیم ولی شب که منشینه حسابیم و اگر اگر این نیست که این نیست که منشینه چیزی در آمد نداشته باشیم این وقتیه که دست خدا در کار هست میخواه امتحانش بکنه که اگر یه روز دو روز چند روز در آمدی نداشته باشه فریادش بلند نمیشه اعتراض به خداوند آلم و کائنات نمی کنه آیا نفس مطمئنه پیدا کرده یا پیدا نکرده حالا اگر انسان انشاءالله با یقین اتمینان نفس پیدا کرده با رضا و رضایت به اون که خدا خواسته خورسند شد و اخ نفسش میشه نفس مطمئنه و در هنگام جان دادن و در حال احتضار میشنود که بهش گفته میشه یا ای تو هم نفس المطمئنه ای انسانی که نفس مطمئنه پیدا کردی یا ای تو هم نفس المطمئنه ارجعی الى ربی بیا به طرف خدایت راضیت هم مرزیگه در حالی که تو به صفت رضا رسیده ای راضیه به اون که خدا خواسته اص بوده ای و در اثر همین حالت حالت اتمینان دارد پیدا شده در حدیث شریف یک نقطه هم اینجا اضافه شده و اون که خدا خواسته اص بوده ای اون نقطه اینه که در حدیث شریف فرمونده است که این حالتی که اشخاصی می شنوند که بهشون گفته می شود یا ای تو هم نفس المطمئنه این برای کسانی هست که نسبت به برادران دینشون رسیدگی داشته باشن فریاد رست باشن این طور نباشه که بی اعتناعی نسبت به وضع اونها و زندگی اونها باشن و علاوه ورع و خدا ترسی هم داشته باشن در حدیث شریف حضرت صادقه علیه السلام فرمونده است یعنی اون کسی که حالت اتمینان پیدا کرده ولی ورعه این کسی که ورعه خدا حد راطم داشته یعنی به درست داشته بشند این کسی که فرده سر لازم است هم ضرور مشکلاتان درازده هست خدا، دفع و مراحت و خسائر لاشتن آیگ sprawd اوتران که کسیایی درار بناشد ؟ ایک هزمه ready که او ریاض مالی امردش و همه کسی کسی دارد زندم زندگی هزب افراد قرار داشت رابطه گÉشن همه اطرافping مهنجون به purpb و نغمه ملکوتی الهی به گوشش میخوره که دارن دعوتش میکنن و میگن خدا به آبروی محمد و آل محمد این حالت اتمینان نفس را نصیب همه ما بفرماید موسیقی موسیقی خوب دوستان و همراهان شبکه رادیوی مورف به اتفاق شنیدیم سخنان اخلاق مرحوم آیتولا شب زنددار رو در برنامه ی مکارم خوبان امیدواریم که بخری لازم رو برده باشید سپاس کذارم که تا این لحظه همراه بخش ثبوت بودید آرزو میکنم که انشالله برنامه ها رو پسندیده باشید برنامه ها در پایگاه اطلاع رسانی رادیو مورف به نشانی رادیو مورف نقطه آی آر بارگزاری خواهد شد تا انشالله شما گرامیان و همراهان این رسانی دینی هرچه بیشتر و بهتر بتونید از برنامه ها بحره ببرید حتما با دیدگاه خودتون با پیشنات ها و انتهاد های خودتون ما رو راه نمایی کنید تا به حال و قوبه الهی بتونیم هرچه بهتر و بیشتر برنامه های درخور پسند و نظر شما انشالله تیعه و تولید کنیم خدمتون ارزم کنم که فقه آل محمد درس خارج فقه حضرت آیت الله نوری همدانی همینک تقدیم شما میشه بعد از این برنامه تنفس صبح تلاوت صبحگاهی قرآن کریم پایان بخش سه بای برنامه ها خواهد بود آرزم کنم که انشالله هر جهستی در پناه قرآن سلامت و موفق باشید فقه آل محمد درس خارج فقه آل محمد و ارزم کنم که درخور پسند پایان بخش سه برنامه ها کنم و بینذر قومه افا و جعنو الهیم لعله یفترون سلام علو خیلی خلقه و اشرف بریته سیدنا و نبینا عبالغاسم محمد و علا اهل بیته هد تیبین الطاهرین المعصومین سیمان بقیه تلاف الارزیم بحث ما در مورد قرغاب و مهدوم علیهم یعنی در یک جریان دو نفر که ما بین اونها ارتباط از جهت ارس وجود داره اگر مرده باشن حالا به هر سببی به هر علتی ولی ما نمیدونیم پیچه شبتی به چه کیفیت بوده اطرافی همی شرط در ارس بردن آنست که اون وارث حیات داشته باشه در موقع مردن اون شخصی که مرده این شرط اصلیه اما خب جایی هست که این برای ما معلوم نیست تصادفی بوده جریانه بوده چند نفر با هم کشته شدن تقدم و تأخر اینا معلوم نیست این چند شرط شد یک شرطی مدد که ما بدانم که اینا تقاران داشتن و همدیگه با هم مردن این شرط که بدانم که با هم مردن در شرطیست که تقاران داشته باشن ایران داشته باشن اینجا دیگه مشمول اخبار نیست ارزمونه بانم اگر تقدم و تأخر دارن و نمیدانیم با کدام مقدم کدام متأخره اونم باز مشمول اخبار ما نیست اخبار در جاییست که دو نفر بینشان تورست وجود داشته مردن تقدم و تأخر و تقاران از هیچ جد معلوم نیست اینجا مشمول اخباره حالا بحث امروز ما در اینه که اونجا که قرقا و محدوم علیهم و امثالانا هست آیا شرط هست که از دو طرف ارز باشه یعنی هر دو طرف مال داشته باشن در هر دو طرف ارز وجود داشته باشه یا اگر از یک طرف مانه هست اطرفی نیست باز هم ارز باشه پدر و پسر هر دو مثلا قرخ شدن خب در اینجا معلوم هست که قرخ و عدت دیگه هم پدر هم پسر از همدیگه ارز میبرن مال داشته باشن این از اون ارز میبره بعد اون که بردن ما و این راستشان قسمت میشه یه وقت این طوریه مثل پسر و پدر مثلا یه وقت این خیلی طوریست که دو نفر یقرار شدن با همدیگه اینا تورست به اینشان نیست از یک طرف ارز بردن هست مثل دوتا بردنمه برادر که قرخ شده باشن خب دوتا برادر یکیش از اینا پسری داره یکی نداره اون کسی که پسر داره که اون پسر از طبقه اوله و ارز بردن اخو اجداد طبقه دومن با بودن اون پسر که اون یکی از این برادر ها پسر داره با بودن پسر دیگه با اون یکی ارز نمیرسه از اینجا در این سال از یک طرف برادر ارز بردن نیست اون برادر که پسر نداره از این طرف ارز بردن هست اون برادر که پسر داره اویا شرط هست در بحث قرقاب و مهدوم علیهم از دو طرف ارز بردن محقق باشه شراعت ارز از هر دو محقق باشه یا اگر از یکی باشه کافیه بحث نیست اویا شرط هست در بحث قرقاب و مهدوم علیهم و امثالون که اینجا ارز بردن از هر دو بر اساس اون قوائد و میزانی که در ارز ما خوندیم طبقه اول دوبوم سبوم در بین خود اونها الاغربیم نه اول ابد خلاصه ما ارز برها را همه را معین کردیم حالا آیا در قرقاب و مهدوم علیهم از هم بخوان ارز برن و امثالون شرط هست که از دو طرف اون شرائط ارز بردن محقق باشه یا اگر از یکی باشه کافیه بحث امروز این اینجا شرایط گفته باید از هر دو طرف مبارسه باید باشه قوی مفاعله هست از هر دو طرف باید شرط ارز بردن محقق باشه از دارده طبقات شرایط قواعد صحاب جواره و همینطور استرار داره که باید همینطور باشه اما خب از طرف امام رزان نالی و حیطل از مای خوی و اینا بگن نه این شرط نیست شرط نیست یک طرف باشه اطلافاً باشه کافیه مثال دقیق کنین دو تا برادر با همدیگه قرخ شدن به ایتصاده بیمثال کشته شدن خراسه اونجایی که باید ارز باشه اما یکی از اینا پسر داره یکی پسر نداره خب اون که پسر داره البته مقدمه برای اینکه پسرش ازش اون یکی پسر نداره در اینجا اون اخ هست با این اون این اخ و اون اخ طبقه دومن ولی اون پسر جزه طبقه اوله دیگه مابودن طبقه اول که ابن باشه برای این به اون برادرش که طبقه دومه ارز نمیرسه این شرط یا شرط نیست خالق کلام امام بخونم امام فرمایی اشترات فتوریس من از طرف این شرط است در طوریس از طرف این ادمالحاجب من الارز هر دو حاجب نداشته باشن فی کل من هما ولو کان احد هما محجوبن یرس من او صاحب اگر یکی از اونا محجوب باشه صحابه شه استیباره اون برادر که پسری نداره اون محجوب است چون اونجا طبقه دومه اما این که پسر داره پسر داره دیگه پسرش جزر اوله کمان لولن نکنو لعهده ما ما ترکمه ما دانو حقن خالقه یکی از این استن مال نداره اما یکی داره ناش داره پیر سیر سطح طرف همه اگر یکی از اون استن مال نداره اما یکی داره اون که مال نداره میبره این که مال داره چیز نیبره برد خالقه رو با اعتشام بخوانیم ملوم میشه الان یادم شرط است که هر دوشان دارای مال باشن شرط است که هر دوشان نسبت به هم توارست داشته باشن یا اگر یکی مال داره یکی مال نداره برد اون که مال نداره مال اینی میبره اما این که مال نداره تو اون ببره یا این که این پسر داره اون پسر نداره اینجا پسر داره در اقعه اوله میبره اون که اون پسر نداره اون از این نیبره خب حالا اینجا روایتش رو بخانیم بهتر معلوم شید صاف و سال یک بابی درست کرده برای این موضوع بنده اینجا نوشته منترفه موارسه و اینه تبراه شرایه و الغباعد و جواهر شرایه و غباعد و جواهر گفتن که در صورت مشمول اون روایات قرقا محدوم علیهم میشه در صورت از مرده عرص میبرن که موارسه باشه ایلیشون هر دوشان در یک طبقه در یک شرایط استنصفه میرسی برن خب ولی ظاهر ادامه اعتبارات که ما امام ارزاندان روی آیت الله خویی اینا بداخله مدرکم این روایات است که باب دوم که الان میخانیم در باب دو از عواب کتاب فرائض و مواریس جلده و ده وسائل صفحه پونسد و نوت باب انهو ازاکانه لأهد القریقین اول محدوم علیهما مال دون الاخر اگر یک از قریقین یا مهدانه مال داره اونکی نداره فلمان روی الاخر مال مال اونست که مال نداشت این که مال داشت منتقل میشه اونکی فلمان مال اون کسیست که مال نداشت کسو مال بارسه اونه بارسه صاحب المال اما بارسه صاحب مال صاحب نیبرد چون اون مال نداشته مال مال اونکی است که مال نداشت و بعد ما وارث اون رو مثال میذاریم این روایت میخونیم تمنم بشه خبر اول این باب باب دوم از افباب کتاب الفرائض و المواریس جلد هفته وسائل صفحه پرستانوات دقیق کنین اول به سند محمد ابن یهبوب ان علی ابن ابراهیم ان ابی این از همان جاویس کلینی با چند تا راه نقل میکنه اول راه اینه محمد ابن یهبوب ان علی ابراهیم ان ابی شد این یک دوم باز همین کلینی ان محمد ابن اسمایل ان فضل ابن شازان هر دو راه تا اینجا صحیحه ولی جمیعا میخوره به اینجا ان ابن ابی امیر ان عبد الرحمن حجاج سند صحیحه ان عبدالله علیه سلام آره سالتو ان بیتن وقع علا قوم مجتمعین یک خانه خراب شد روی قومی که و هم مجتمع بودن فلاید را ایهم مات قبلو قبلو یعنی قبل از اون فلاید را ایهم مات قبلو وقعا یورسو بعضهم من بعض ارسی برن قلت فان ابا هنیفه ارسیبرن ادخلفی ها شیعن بعد از این که حضرت فرمودن که ارس در اینجا وجود داره این راوی عبد الرحمن قلت ابا هنیفه ادخلفی ها شیعن قاله با ما ادخل ابا هنیفه چیز در این مسئله داخل کرده قلت رجلین اخوین دوتا برادر احدهما مولای مولا به کسی میگفتن مولا منیم متعدد داره یک مولا نیست یک احد و پیمانی دو نفر با هم میبندن اسم زمان جریره و امثالون ها میشه مولا مولا این احد و پیمان با کسی دیگه داره رجلین اخوین احدهما مولای مولای منه و الاخر مولا لرجل دو با این مولای شخص دیگه رجلین ل احدهما معتا الفدرهم و این دوتا یکیش ست هزار درهم داره و الاخر نیست لحوشه اون اون یکی هیچی نداره رکباف سفینه هر دو سواره کشتی شدن فقرقا هر دو هم قرخ شدن فلم یدره معلوم نیست ایهما مات اولن شرطه ایرسی نست که یکیش میبیری اون که حیات داشته اوشان اینجا معلوم نیست فلم یدره ایهما مات اولن کان المال