پرامده های عزیز و عجمند هموطنان مقتدر و سرفراز سلام ازمی کنم صبح شما به خیر و خوشی دوشنبست دوم تیرماه 1404 شمسی 27 زلحجه 1446 هجری غمالی و افتخار دارم که در کنار همکاران بزرگ بارم آقایان علی اسمایلی تیگه کننده علی میرزایان صدابردار و روح الله محسنی همه انگیه پخش تا ساعت 14 کنار شما عزیزان باشم امیدوارم که شما هم فرصت همراهی ما رو داشته باشید دعوت میکنم به مدت سی دقیق شنونده برکرانه نور باشید امروز این برنامه اختصاص داره به بیان بخشی از نکتهای تفسیری آیات شریف 114 تا 116 سوری مبارکه یه ماعده توسط مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله موسیقی برکرانه نور موسیقی برکرانه نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی المسر موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ممنون موسیقی همه انجام موسیقی ممنون موسیقی تمام م tardا같ی موسیقی ممنون موسیقیatas موسیقی تمام مستش موسیقیک موسیقیکتي ممنون موسیقیکتی Bei ta اختصاصی به رزق ظاهری ندارد یعنی هم رزق ظاهری و هم رزق معنوی را به ما مرحمت بکن سیراد در همه امور و در همه عرضات و خیر و رازقین و از طرف دیگر خود این نزول معده گذشته از خیر ظاهری خیر معنوی را به همراه دارد شون آیت است و معجزه است و مایه مزید ایمان است یک وقت انسان از باقش به طور عادی میبین میچینه یک وقت نزیر جریان مریم سلام الله علیها که کل ما دخله علیها زکری المحراب وجده اندهار از غا خواهد بود اون رزق گذشته از اینکه یک بهره مادی است یک کرامت معنوی را هم به همراه دارد در جریان معده گذشته از اینکه یک بهره مادی است کرامت معنوی را هم به همراه دارد پس به دو نکته این ورزقنا و انتخیر و رازقین شامل رزق مادی و رزق معنوی خواهد مطلع بعدان است که در جریان نزول معده یک قصه مبسوط است که لابد در مجموع البیان ملازف ارمودی بعد از اینکه مثلا در اون معده ماهی بریان شده نازل شده است از وجود اون بارکی ایسا سلام الله علیه خواستن که شما این ماهی را زنده کن یا این مرغ بریان شده را زنده کن که اینها البته اخبار مفرد و آهاد است با این اخبار اون موجودات ثابت نمی شد مطلع بعدیان است که خود وجود اون بارکی ایسا سلام الله علیه به ازن خدا مرده را زنده می کرد چه اینکه حضرت خلیل سلام الله علیه درخواستش این بود که مظهر محیب شود با مرده را زنده بکند اینها در این حال که اتمینان داشتن به احیای موتا چون تو معنینه و اتمینان درجاتی دارد به بالاترین درجه تو معنینان است که خود انسان مظهر اون وصف کمالی واجب بشود لذا وجود مبارک خلیل سلام الله علیه از ذات اقدس اله مسئله است میکند که کیفیت احیای موتا را به من ارائه کن شما که بسیاری از آیات را من ارائه کردید و کذالک نوری ابراهیم ملکوت سماوات والعرض این جریان را که جز این مهمترین بخشهای ملکوت است این را به من ارائه کنید سخن از تعلیم حسولی نیست همونطوری که در سوریه انعام فرمود و کذالک نوری ابراهیم ملکوت سماوات والعرض در این قسمت از آیات سوره انبارک بغرم وجود خلیل سلام الله علیه از ذات اقدس اله ارائه کیفیت احیای موتا را مسئله کند که به من نشون بده من چگونه مرد را زنده بکنم به من نشون بده من چگونه به دست من نشون بده بنابراین گرچه این ها دارای تو مهرینه بودن به نشون بده من چگونه مرد را زنده بکنم ولی تو مهرینه هم مراتبی دارد به دلیل این که به صاحب نفس مطمئنه دستور میرسد که ارجعی الاربکه خب هر اندازه بالاتر میرود تو مهرینش بیشتر میشود به صاحب نفس مطمئنه گفته میشود ارجعی الاربکه یا ایتو هن نفس المطمئنه ترجعی الاربکه راضیتن وقیه این هر اندازه رجوعش بیشتر بل تو مهرینش افصوله بنابراین اون که را که وجود و بارک خرید لحق داشت تو معنی نبود ولی تو معنی ندرجاتی دارد باراترین مرتبه این است که خود انسان مظهر اون اسم خاص الهی می شود مطلب دیگران است که این دعایی که ذکر شد ایک آیه صد و یازده ایکی صد و دوازده یکی راجع به وحی حواریین است که ایمان بیابرده یکی جریان درخواست حواریین ظاهرش آن است که اون ایمان حواریین قبل است و این درخواست بعد سیاق این چنین نشون می دهد که اول وحی خدا و متوجه حواریین شد اینا ایمان مجدد آوردن بعد چنین حواریین از ذات اقدس اله مسئلت ماعده کردن نمیدونید این که اول درخواست ماعده کردن بعد از نزول ماعده وحی آمد است که ایمان بیابرد خب بعد از نزول ماعده همگان ایمان بیابردن یا ایمانشون براتر می شود مطلع بعدیان است که در زید آیه صد و پونزده که فرمود بعضی از روایات واحد هست خبر واحد که گروه ازدهران از بنی اسراقی با دیدن این ماعده و با استفاده از این ماعده معذراله که همچنان بر انادشون باقی بودن و کف برزیدن که خداوند اینها را بوزینه کرده است این روایت ظاهرن تزیرشش مشکل است چون در این آیه دارد که اگر کسی به این ماعده کف برزید بعد از دیدن این ماعده نسبت به آیات الهی ایمان یا گورد من او را به یک عذابی معذب می کنم که هیچ کس را به اون عذاب معذب نخواهم شد این لا معذبه احدن من العالمین معناش نست که عذاب بی سابقه است نفقت در آینده اگر منظور این باشد که در آینده کسی را به این عذاب معذب نمی کنم خب می شود این روایتی که بارد شده است اینها ایمان نیاوردن به صورت بوزینه معذب شدن قضیره اما اگر منظور این باشد که یک عذابی می کنم که این سابقه ندارد در گذشته و در حال این با آیات قبلی در سوریم بارکه بغره سازگار نیست چون در سوریم بارکه بغره در باره یهودی ها که قبل از مسیح ها بودن آیه 65 سوریم بغره این است که ما اونها را قرده کردیم و لقد علمتون ولدین اعتدون من کنف سبتف و قلنا لهم کنو قردتن خواهیم البته شنزیر به این صورت در قرآن کریم نیامده اما قرده آمده پس اگر این روایتی که بارد شده است گروه از امتی ایسا سلام اللہ علیه بعد از دیدن ما اده معذالک ایمان نیابردن یا مثلا همچنان برکفرشون موندن خدا اونها را بوزینه کرده است این با اون آیه 65 سوریم بغره از ناسازگار است مگر این که منظور این باشد که من او را عذاب می کنم و عذابی که عظیم به بعد دیگه چین عذابی نخواهم کرد اون هم معلوم نیست که خدا عظیم به بعد کسی را به صورت بوزینه معصم نکرده باشد نظیر این که جعلناها آیتن للعالمین این جعلناها آیتن للعالمین منظورش نیست که در گذشته و آینده هم این طور بود این لاعذبهو منظورش این است که خصوص آینده باشد بسه به فعل مزاره بله اما نمی شود از این اطمینان که برای عبد کسی را به صورت بوزینه معصم نکرده باشد منظوران است که در این گونه از مبارک یعنی عذاب بیسابقه خب اگر دیگران همین کار کردن بوزینه شدن مگر چی شد؟ در جریان اصحاب سبت که خداوند به اینها فرمود روز شمبه ماهیگیری ممنوعه اینا در این حال که روز شمبه ماهیگیری ممنوع بود مورد امتحان الهی قرار گرفتن دیدن که روز شمبه ماهی فرابانه روزای یک شمبه و بعد ماهی نیست کمه اینا آمدن روز شمبه ماهی گرفتن بعد به صورت غرده در آمدن بر از آن است که بانک اونا از خداوند در خواست چینی موجزه ای نگردن که اتمام موجت شد و بشد بعد از موجزات فرابان اما اصل تحدید منافعاتی با ایمان ندارد چون بدتر از این تحدید را ذات اغبس الهیم در باره خود پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم شد فهم بود این پیغمبر اگر کمی خلای نکه معاذ الله تخلف بکند اونچنان عذاب میکنم که احدی نمیتواند از او حاجز باشد در باره خصوص پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه وسلم فهم بود که اگر از اونچه او رو تقبل علينا بعد الاراقی لاخذنا منهو بالیمین سمن لغت انا و انو الوتین بعد اونچنان میکنم که وامن کم من احده نهو به حاجزی این تحدید تندوتیز منافعت ندارد به اینکه اون شخص روی او حدی از مؤهن باشد در باره فرشت ها هم چی نست این تحدید منافعت با اسمت ندارد در باره فرشت هست در باره پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم هست چون فرض در این هست که اینا جز ای مؤمنین عادی به حضرت ایسای مسیح نبودن جز حواریم بودن یک حواری شخص اصحاب خلصی بودن و اینا سوابق ممتدی در ایمان داشتن جز سابقین مغربین بودن و در سوره صف خداوند به مسلمان ها دستور میداد که مسلمان ها جنگ را از یه مسیح ها یاد بگیرید این حواری اینی که جز خلص یه اولیه او بودن و سابقین مغربین بودن و در این بخشای پایانی هم خدا مجددن به اینا وحی میپرستد یعنی الهام میکند که به من و پیغمبرم ایمان بیا باشد به ربوبیت من و به رسالت پیغمبرم ایمان بیا باشد دیگه اونا از این حرف ها که ندانن ذات اقدس اله قادر است منظه هست چون دارد به از اوحی توی دل حواری یینن آمن و بیه و رسولی قهرم باید این حلیستتی و توجیه بشود اون توجیه که زمخشایی در کشاف کرده و همون توجیه را فخرازی زه کرده اونا ناسواب است که حلیستتی و ربوکه نشانه شک داشتن اونا است این ممکن است برای افراد عادی قابل قبول باشد اما برای حواری یه نگونم در پایان عمر قابل قبول نیست اما این که فرمود این ناظره به اون مطلب است که در سرفصل این بخش آمده اونگاه در سحنه قیامت ذات اقدس اله از ایسای مسیح سلام العلیه سؤال می کند سؤال اینست که در حقیقت توبیخ امت است آیا تو به این مردم گفتی من و مادرم را به عنوان دو اله اتخاظ بکنید یا نه یعنی این مردم به چه دلیل تو و مادرت را به عنوان اله اتخاظ کردن اگر کنون که این مردم تو و مادرت را به عنوان دو اله اتخاظ بکنید این مردم تو و مادرت را به عنوان دو اله اتخاظ بکنید تنها راهی که داشتن آن از که تو گفته باشید یا این استفهام انکاری است یعنی تو که نگفتی پس اونها به چه دلیل ایسا و مادرشون را به عنوان اله اتخاظ کردن و از قال الله یا عیسابن مریم اعنت قلت لناس تخزونی و امی اله این اگر خدا می فرمود من به ایسا گفتم که آیا تو گفتی ایسا و مریم را به عنوان اله اتخاظ بکنید این تعلیق حکم بروسف نبود اما الان با عنوان تعلیق حکم بروسف است که مشعر است به نفع علوهیت اندو برای این که از ایسا به عنوان ابن مریم یاد کرد و از مریم هم به عنوان مادر یاد کرد خب اون که مادر است والد و والد است که اله نیست اون که مولود است که اله نیست اگر می گفت ایسا و مریم این نکته ها را نمی فهموند اما وقتی فهمود ایسابن مریم یا اتخزونی و امیم یعنی تو با این که مولودی مریم با این که والد است اینو که نمی توانن الله باشن که الله هم از که لم دارن می بودن آیا تو به این مردم گفتی منی که مولودم مادریم اینو که والد است اینا را به عنوان اله بگیری که این تعلیق حکم برخود بست و از که مشعر نفی اون مدد است این اله این اله به معنای معبود است در حقیقت که منشه عبادت هم ربوبیت است این مندون الله یعنی غیر از اللهی که وجود او مفروضه انه است غیر از او آیا تو به مردم گفتی که غیر از اللهی که وجود او مفروضه انه است من به مادرم را به عنوان اله اتخاظ بکنید یا نه یه بحث در این است که آیا در بین مسیحیت این قول سابقه دارد گروهی بودن که قائل به الوحیت ایسا یا به الوحیت مریم بودن یا نه یه بحث در این است که این مندون الله یعنی که اما مطلب اول که آیا در مسیحیت سابقه دارد یا نه بعضی ها نقل کردن و احیانا بسیار روایتی هست که از پیشینیان گروه مریمیه بودن که مریم سلام الله علیه ها را به عنوان اله اتخاظ کرده بود در باری ایسای مسیح سلام الله علیه اونها که غالب تسلیسن لقد کفرد لذین قارون الله سالس و سلاسه اونها که به وضع الوحیت ایسا مبتلاین این که میگوین خدا یکیست و ستاست در این حال که یکیست هم ستاست ایساست روح القدس است و عب این نشان میدهد که به الوحیت مسیح سلام الله علیه تفاوح کردن و اون گلشتگان هم که طایفه مریمیه نامیده بودن و الان منقرز شدن اونها هم غالب الوحیت مریم بودن و همین جریان تسلیس بعد از رشد اسلام میبینید کم شده است این پرتستانی ها از این حرف دارن که این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است این هم کم شده است می اله هینه من دون الله اونگاه مسیح ارز بکنه که سبحانه که یه مطلعه مبسوطی سیدن استاد ازوالداری جا دارن می فرمان به این که این من دون الله گاهی دون به معنای غیر است گاهی دون به معنای نزدیک است گاهی دون به معنای سواست اینجا منظور این نیست که آیا تو به اینها گفتی خدا رو نره بکنید من و مادرم را اله قرار بدید یا نرم یه بحث مبسوط و امیغ دارن اینجا می فرمان به این که خدا قابل انکار نیست هیچ کس نمی تواند خدا رو انکار بکنه چه ملحد چه غیر ملحد اگر اختلافی هست و انکاری هست در اوساف خداست نه در ذات خدا خدا یعنی یه حقیقت زوال نفذیر این در بحث الواجب و ماهوه است می بینید در کتاب های عقلی اول واجب اثبات می شود بعد توحید او بعد علم او بعد قدرت او بعد حیات او بعد تکلم او بعد سمع او بعد سر و اراده او می مانند رسول بشود این ها بخشای بحث مربوط به صفات واجب واجب یعنی حقیقت زوال نفذیر این معنی قابل انکار نیست هیچ کس نمی تواند این را انکار بکنه و بگوید این نیست به دیگریست خب اگر دیگریست دیگری هم حقیقت زوال نفذیر است پس شما در غصب اختلاف دارید نه در ذات لذا میگن اصلا قرآن کریم در قالب مباره ذات اقدس اله را وجود او را مفروغ انه گرفته و هیچ برهانی برای اثبات اصل و ذات اقامه نمی کند او را بیر و رشد می داند اگر دلیلی هست برای توحید او یا سائر او صاف او است بعد می فرماید حتی اون دهری ها و طبیعی ها این دهری ها و طبیعی ها که الله را به عنوان سانه عالم ممکنند میگن نظام جهان را خود طبیعت تعمیل می کند خب خدای اونها همون طبیعت اونها است آیا می شود گفت که دهر از بین برود؟ میگن نه آیا این طبیعت زوال پذیر است؟ میگن نه پس چی خوب شده باجب الوجود؟ منتها شما در وحدت و کثرتش در علم و حیاتش در شعور و ادراکش در سمع و بسرش اختلافت دارید این خلاصه فرماش سیدن استاد این بیان ظاهرن نتمام است برای این که خدا اون موجود شخصی زوال نفذیر است طبیعت دهری و طبیعی چنین موجود قائل نیست اونچرا که دهری و طبیعی قائل است یک وحدت نوعی است میگن این طبیعت است که به حالتهای گناهون در می آید گاهی حرکت است گاهی نیروست گاهی آب است گاهی صورتهای دیگر می پذیرد یک شیع خاص خارجی نیست که به صورت گناهون در می آید مثل ما دولا گاهی این ذاتاً تبدیل می شود به چیز دیگر پس اون موجود اولی رخت برابست و اون چه که موجود است مجموع اینا مجموع موجود است مجموع که وجود جدایی ندارد تا ما بگیم این می شود واجب و وجود واجبی را که عقل ثابت می کند گاهی روی اوته که دارد یک موجود مشخص خارجی است حالا یا شریک دارد یا ندارد اگر شریک نداشت بحثش را بحث توحید مسئله توحید به احده می گرد واجب یعنی یک موجود زبال نپذیر طبیعت که موجود زبال نپذیر نیست اون جامعه اش که در ذهنه مجموعش هم که در خارج وجود ندارد جمعیش هم که پراکنده است چی زبال نپذیر است اون که دهری است هر موجود از موجودات را که شما دست روش بگذارید بنابرای مکتب دهریه این قبلن نبود بعدن هم نیست مجموع اینا که وجود شدائی ندارد جامع اونا که تو زهن است اگر زهن ظاهر نباشد جامعی در کار نیست جمعی هم که متفرقات هم پس مسئله واجب غیر از آن است که دهری به طبیعی می گوید واجب یعنی یک موجود مشخص خارجی زبال نپذیر حالا شدید که موجود شدید یا نه این دارد یا نه حیات دارد یا نه اونا را اصاف واجب باید تمنید بکنند در اینجا می فرمایید به این که من دون الله به معنای نفی الله نیست برای اینکه الله قابل نفی نیست اگر اختلافی بین مبهد و ملحد است در رسف الله است الله یعنی موجود زبال نپذیر دهری هم قبول دارد طبیعی هم قبول دارد مشتک هم قبول دارد مبهد هم قبول دارد این خلاصه فرمایششون عرض بکنیم این چنین نیست دهری یه موجود مشخص واقعی را قبول ندارد میگرد دهر است که هر روز به یک لحظه به شکلی در می آید جمعی اینا که متفرق است تک تک اینا محدود هست مجموع که وجود جدایی ندارد جامعی اینا تو زهن است اون موجود زهنی که الله نیست و اگر زهنم نباشد ما جامعی زهنیم نخواهیم داشت اصل مادم که متغیر است اصل مادم که ملحدین و طبیعین قایلن میان خود مادم متغیر میشود به صورت دیگر پس ما اصل مادم چیزی نداریم اون مادم فلسفی را که مادم مادیون قبول ندارن که میگرد این موجود گاهی انرژیست گاهی حرکت است گاهی اتم است گاهی کذا است گاهی کذا یعنی به تمام مادم و صورت عوض میشود نگه اصل زیربنای همین ها ثابت است الحمدلله ربنا این یه دانسته است