از زم انقلاب اسلامی و همه مجاهدان و سروازان ایران زمین و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران انشاءالله در برابر جپه کفر همیشه پیروز باشیم باز هم سپاسگزارم از شما شنوندگان گرامی راژیو معارف و تبریک میگم دیگر بار به شما و همه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران که با پرتاب موشک در عملیات بشارت فت به پایگاه هوایی در قطر ثابت کردند که در برابر امریکای جنایتکار همیشه استادگی کردند و مقاومت میکنند سپاسگزارم و دوت میکنم تا لحظات دیگر همراه ما شنونده برامه برکرانی نور باشید که در این برامه از داتای تلاح جوادی عاملی آیات 114 تا 116 سوره مبارکه ماعده رو تفسیر میفرمایند با شما خداحافظ میکنیم و ارسل ما من قبلك الا رجالا نوحی الیه فاسألو اهل ذكر اگر کنتم لادعلق بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور بر چراغی نور برای این که این ورزقنام اختصاصی به رزق ظاهری ندارد یعنی هم رزق ظاهری و هم رزق معنوی را به ما مرحمت بکن زیرا در همه امور و در همه ارزاق تو خیر و رازقین و از طرف دیگر خود این نزول معده گذشته از خیر ظاهری خیر معنوی را به همراه دارد چون آیت است و معجزه است و مایه مزید ایمان است یک وقت انسان از باقش به طور عادی میبین میچینه یک وقت نزیر جریان مریم سلام الله علیها که کلما دخله علیها زکری المحراب وجده اندهار از غا خواهد بود اون رز گذشته از این که یک بهره مادی است یک کرامت معنوی را هم به همراه دارد در جریان معده گذشته از این که یک بهره مادی است که یک کرامت معنوی را هم به همراه دارد پس به دو نکته این ورز غنا و انت خیر و رازقین شامل رزق مادی و رزق معنوی خواهد مطلع بعدان است که در جریان نزول معده یه قصه مفسود است که لابد در مجموع بیان ملازف فرمودی بعد از این که مثلا در اون معده ماهی بریان شده نازل شده است از وجود اون بارکی ایسا سلام الله علیه خواستن که شما این ماهی را زنده کن یا این مرغ بریان شده را زنده کن که اینها البته اخبار مفرد و آهاد است با این اخبار اون موجودات ثابت نمیشه مطلع بعدیان است که خود وجود اون بارکی ایسا سلام الله علیه به ازن خدا مرغ را زنده می کند چه این که حضرت خلیل سلام الله علیه درخواستش این بود که مظهر محی بشود و به ازن خدا مرغ را زنده بکند اینها در این حالی که اتمینان داشتن به احیای موتا چون تو معنینه و اتمینان درجاتی دارن به بالاترین درجه تو معنینه آن است که خود انسان مظهر اون وصف کمالی واجب بشود لذا وجود مبارک خلیل سلام الله علیه از ذات اقدس اله مسئله است مفهند که کیفیت احیای موتا را به من ارائه کن شما که بسیاری از آیات را من ارائه کردی و کذالکه نوری ابراهیم ملکوت از سماوات والعرض این جریان را که جز این مهمترین بخشهای ملکوت است این را به من ارائه کنید سخن از تعلیم حسولی نیست همون طوری که در سوریه انآم فرمانده و کذالکه نوری ابراهیم ملکوت از سماوات والعرض در این قسمت از آیات سوریه انبارک بغرم وجود خلیل سلام الله علیه از ذات اقدس اله ارائه کیفیت احیای موتا را مسئله کنند که به من نشون بده من چگونه مرد را زنده بکنم به من نشون بده من چگونه به دست من نشون بده بنابراین گرچه این ها دارای تو محنینه بودند ولی تو محنینه هم مراتبی دارد به دلیل اینکه به صاحب نفس مطمئنه دستور میرسد که ارجعی الاربکه خب هر اندازه بالاتر میرود تو محنینهش بیشتر میشود به صاحب نفس مطمئنه گفته میشود ارجعی الاربکه یا ایتوهن نفس المطمئنه ترجعی الاربکه راضیتن مالیم این هر اندازه رجوعش بیشتر بر تو محنینهش افزودتر میشود بنابراین اون چرا که وجودن بارک خرید لحق داشت تو محنینه بود ولی تو محنینه درجاتی دارد باراترین مرتبهش این است که خود انسان مظهر اون اسم خاص الهی میشود مطلب دیگران است که این دو آیهی که ذکر شد ایکی آیه 111 ایکی 122 ای که راجع به وحی حواریین است که ایمان بیابردیدی که جریان درخواست حواریین ظاهرش آن است که اون ایمان حواریین قبل است و این درخواست بعد سیاق این چنین نشون میدهد که اول وحی خدا متوجه حواریین شد اینا ایمان مجدد آوردن بعد چنین حواریین از ذات اقدس اله مسئلت ماعده کردن نه این که اول درخواست ماعده کردن بعد از نزول ماعده وحی آمد است که ایمان بیابردید خب بعد از نزول ماعده همگان ایمان مجدد آوردن یا ایمانشون براتر میشود متلعه بعدیان است که در زید آیه 115 که فرمود فی اینی وعده بهو عذابن لا وعده بهو احدن من العالمین بعضی از روایات واحد هست خبر واحد که گروه از بنی اسرائیل با دیدن این ماعده و با استفاده از این ماعده معذراله که همچنان بر این آدشون باقی بودن و کف برزیدن که خداوند اینها را بوزینه کرده است این روایت ظاهرن پذیرشش مشکل است چون در این آیه دارد که اگر کسی به این ماعده به کوف برزید بعد از دیدن این ماعده نسبت به آیات الهی ایمان نیاوود من او را به یک عذابی معذب می‌کنم که هیچ کسی را به اون عذاب معذب نفهم شد معنا suicide کویساب عذاب بیسابقه است نفقت در آینده اگر منظور این باشد که در آینده کسی را به این عذاب معذب نمی کنم خوب می شود این روایتی که وارد شده است اینها ایمان نیاوردن به صورت بوزینه محص شدن قضی رفت اما اگر منظور این باشد که یک عذابی می کنم که این سابقه ندارد در گذشته من در حال این با آیات قبلی در سوره امبارک بغره سازگار نیست چون در سوره امبارک بغره در باره یهودی ها که قبل از مسیح ها بودن آیه 65 سوره بغره این است که ما اونها را قراده کردیم ولقد علمتم الذين اعتدون من کن فی سبته فقلنا لهم کنو قرادتن خاصی البته خنزیر به این سوره در قرآن کریم نیامده اما قراده آمده پس اگر این روایتی که وارد شده است گروه از امتی ایسا سلام الله علیه بعد از دیدن ما اده ما از ذالک ایمان نیاوردن یا مثلا همچنان برکفرشون موندن خدا اونها را بوزینه کرده است این با اون آیه 65 سوره به قرز ناسازگار است مگر این که منظور این باشد که من او را عذاب میکنم و عذابی که عظیم به بد دیگه چین عذابی نخواهم کرد اون هم معلوم نیست که خدا عظیم به بد کسی را بسورت بوزینه محصنه کرده باشد نظیر این که جعلناها آیتن للعالمین این جعلناها آیتن للعالمین منظورش نیست که در گذشته و آینده همین طور بود این لاعذبهو منظورش این است که خصوص آینده باشد به سبب فعل مزاره اما نمیشه برای اتبینان که برای عبد کسی را بسورت بوزینه محصنه میکنه منظوران است که در این گونه از مبارد یعنی عذاب بیسابقه خب اگر دیگران همین کار کردن بوزینه شدن مگر چی شد در جریان اصحاب سبت که خداوند به اینها فرمود روز شنده ماهگیری ممنوعه اینا در این حال که روز شنده ماهگیری ممنوع بود مورد امتحان الهی قرار گرفتن دیدن که روزا شنده ماهی فرابانه روزا یک شنده و بعد ماهی نیست کمه اینا آمدن روز شنده ماهی گرفتن بعد به صورت غرده در آمدن بر از آن است که بانک اونا از خداوند درخواست چینی موجزه این نگردن که اتمام موجت شد و بشد بعد از موجزهات فرابان اما اصل تهدید منافعاتی با ایمان ندارد چون بدتر از این تهدید را ذات اقدس الهیم در باره خود پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم شد فهم بود این پیغمبر اگر کمی خلای نکه معاذ الله تخلف بکند اون چنان عذاب میکنم که احدی نمیتواند از او حاجز باشد در باره خصوص پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه وسلم فهم بود که اگر چون او رو تقبل علینا بعد العقابی لاخذ نامنهو بالیمین سومن لغت اعنام و انو الوطین بعد اولتام مکنه که وامن کن من احدن انهو به حاجزی این تهدید تندوتیز منافعات ندارد به اینکه اون شخص روی او حدی از مؤمن باشد در باره فرشت ها هم چی این است این تهدید منافعات با اسمت ندارد در باره فرشت هست در باره پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم هست چون فرض در این است که اینا جز ام مؤمنین عادی به حضرت ایسا مسیح نبودن جز هواریین بودن هواریین شخص اصحاب خلص و اینا سوابق ممتدی در ایمان داشتن جز سابقین مغربین بودن و در سوره صف خدافند به مسلمان دستور میداد که مسلمان جنگ را از یه مسیح ها یاد بگیرید این هواریین که جز خلص اولیه او بودن به سابقین مغربین بودن و در این بخشای پایانی هم خدا مجددن به اینا وحی میفرستد یعنی الهام میکند که به من و پیغمبرم ایمان بیاورید به ربوبیت من و به رسالت پیغمبرم ایمان بیاورید دیگه اونا از این حرف ها که ندانن ذات اقدس اله قادر است منظه هست چون دارد قهرم باید این حلیستتی و توجیه بشود اون توجیه که زمخشایی در کشافیه که زمخشایی در کشافیه اصل این بخش آمده که یوم یجمالله الرسول فیغول و مازا اجبتوم قارولا علم لنا انکن تعلام غیوب اونگاه در سحنه قیامت ذات اقدس اله از ایسای مسیح سلامالله سؤال میکند سؤالیست که در حقیقت توبیخ امت است آیا تو به این مردم گفتی من و مادرم را به عنوان دو اله اتخاظ بکنید یا نه یعنی این مردم به چه دلیل تو و مادرت را به عنوان اله اتخاظ کردن اگر کنون که این مردم تو و مادرت را به عنوان اله اتخاظ میکردن تنها راهی که داشتن آن از که تو گفته باشی آیا تو گفتی این استفهام انکاریست یعنی تو که نگفتی پس اونها به چه دلیل ایسا و مادرشون را به عنوان اله اتخاظ کردن و از قال الله یا عیس ابن مریم ا انت قلت لناس اتخذونی و امی اله این اگر خدا میفرمود من به ایسا گفتم که آیا تو گفتی ایسا و مریم را به عنوان اله اتخاظ بکنید این تعلیق حکم بروسق نبود اما الان با عنوان تعلیق حکم بروسق است که مشعر است به نفع الوحیت اندو برای این که از این از ایسا به عنوان ابن مریم یاد کرد و از مریم به عنوان مادر یاد کرد اون که مادر است والد و والده است که اله نیست اون که مولود است که اله نیست اگر میگفت ایسا و مریم این نکته ها را نمیفرموند اما وقتی پمرد ایسا ابن مریم یا اتخذونی و امی یعنی تو با این که مولودی مریم با این که والده است اینه که نمیتوانن الله باشن که الله ها نصیب نمیدونن میورن آیا تو به این مردم گفتی منی که مولودم مادری که والد هست اینا رو به عنوان اله بگیری که این تعلیقهو که برخود بست وست که مشعر نفع اون مده هست انت قلت لناس تخزونی و امی الهین من دون الله این الهین اله به معنای معبود هست در حقیقت که منشه عبادت هم ربوبیت هست این من دون الله یعنی غیر از اللهی که وجود او مفروغ انه هست غیر از او آیا تو به مردم گفتی که غیر از اللهی که وجود او مفروغ انه هست من به مادرم را به عنوان اله اتخاظ بکنید یانم یه بحث دیگه هست که آیا در بین مسیحیت این قول سابقه دارد گروهی بودن که قائل به الوحیت ایسا یا به الوحیت مریم بودن یانم یه بحث دیگه هست که این من دون الله یعنی که اما مطلب اول که آیا در مسیحیت سابقه دارد یانم بعضی ها نقل کردن و احیانا به صورت روایتی هست که از پیشینیان گروه مریمیه بودن که مریم سلام الله علیه ها را به عنوان اله اتخاظ کرده بود در باره ایسای مسیح سلام الله علیه اونه که غالب تسلیسن لقد کفر لذین قار و انالله ها سالس و سلاسه اونا که به وضع الوحیت ایسا مبتلاین این که میگوین خدا یکیست و ستاست در این حال که یکیست هم ستاست ایساست روح القدس هست و عب این نشون میدهد که به الوحیت مسیح سلام الله علیه تفابوه کردن و اون گلشتدانم که طایفه مریمیه نامیده بودن و الان منقرز شدن اونو هم غالب الوحیت و همین جریان تسلیس بعد از رشد اسلام میبینید کم شده است این پرتستانی ها از این حرف دارن کم کم سرف نظر میکنن اینا با برکت توحید قرآنی است یعنی بعد از اینکه توحید قرآنی سراسر آلم را گرفته اونو ده کم کم ناشار شدن از اون تسلیس سرف نظر کنن دست داردارم همون طوره که گروه مریمیه منقرز شدن کم کم سرف نظر میکنن منقرز شدن این گروه های دیگر کم کم ممکنه است از تسلیس و ماننده اون سرف نظر کنن اینا از برکات قرآن کریم است این از اون حرف های امیغ محروم کاشمال قطعه رزبان دلیه است کتاب شریف کشمال قطعه که اگر معاذ الله قرآن نبود دینی روی زمین نمیمون نه مسیحیت و نه یهودیت بر اینکه علم با همه پیشرفتاش یا خدا را قبول نمیکرد یا اگر قبول میکرد یهودیت و مسیحیتی نبود این تورات محرف این انجیل محرف که برای خدا حتی تا مرز کشتی با بعضی از انبیارا قائل است و اصناد شراب خوری به میگساری را معاذ الله به انبیار میدهد این کتاب کتاب این نیست که بشر زیر بارو برود و قرآن کریم آمد انجیل را تطهیر کرد تورات را تطهیر کرد مریم ازرا را تطهیر کرد موسا و ایسا را تطهیر کرد انبیارا با اسمت تطهیر کرد این از دین الهی که به صورت یهودیت و مسیحیت هم سار زالک است در جهان موند و اگر قرآن نبود هرگز این دین ها نمیموند و این که روزانه برقشت تحریف اینا افزوده میشود همه این دیالوک هایی که الان بین اسلام و مسیحیت هست تو این مناظرها تو این مساهابها تو این کنفرانس ها تو این کنگرها این هرفا خیلی شده نزدیک هم هست در حالی که هرفا قبل نه نزدیک هم نبود این ها طبق بیان مرحوم کاشور قطعه و برکت قرآن کریم هست و این قرآن موسا و ایسا و مریم سلام الله علیه و جمعی این را تطهیر کرد و بالاخره اونا در باره مریم کدوم تهمت بود که نزنه و این جنگ بین یهودیت و مسیحیت از یک سو مریم را اله دانستن از یک سو مریم را تبهگار و بزهگار اون تفریط بین افراد قرآن آمده گفتنم مریم بشری بود معصومه تاهره صفیت الله و آلوده نبود و الله هم نبود نه تفریط یهودی ها که بگوین ما کان عبو کمره اصفه و اینو ما کانت امو که بقیه نه افراد مسیحیت که بگوین که بگوین که بگوین که بگوین اله هست بر از آن هست که این که میبینید الان توی مناظره ها توی مساحبه ها یه همچه حرف هایی دارن که اون که اسلام میگوید ما هم میگوییم این بعد از آمدن قرآن کریم هست و انشاب پرتستانی ها از کاتولیک بعد از قرآن کریم هست را گرنه قبل از نزول قرآن کریم نه پرتستانی نداشتم که خب اما این که فرمود انتقلت لناسه تخزونی و امی اله های نمیندون الله این گلشت از این که نقل کردن گروهی بودن با مریمیه و منغرس شدن اگر هم ظاهرن کسی در باره الوحیت مریم سلام الله علیه ها سخن نمیگفت ولی در برابر او خضوع الوحی داشت همین معنی اتخاذ اله هست و قرآن هم نمیفرماید که ادهی بودن که در باره مریم میگفتن و الله هست برخلاف اون چه که در باره ایسا هست در باره ایسا ها گفت این قالوست و در باره الوحیت مریم اتخاذ اله هست نقل اتخاذ اله مثل آن از کسی که به میل خود کار میکند در برابر حوث خود خوازه هست افرائیت من اتخاذ اله و هوا اون که نمیگوید خدا یه من هوا یه من هست همچنان حرفی که نمیزند که ولی به میل خود عمل میکند کسی که به میل خود عمل میکند آلمن آمدن گناه میکند اتخاذ اله و هوا دیگر هیچ گناه آلم آمد نیست مگر این که انسان حبس خود را اله قرار بده حالا چه بگوید چه نگوید و قرآن هم غیر از اصناد اتخاذ چیزی دیگری ندارد نفرمود به این که اینها گفتن مریمه اله هست گفتن اینها مریم را و ایسا را اله اتخاذ کردن اتخاذ اله همون تخذیع الوهی در برابر او خضو کردن و او را مستقل به معمر دیدن و در برابر او فرمان بردن همین اگر افراعیت من اتخاذ اله و هوا به این معناست اگر کسی جاهل بود ناسی بود صاحب بود قافل بود گناه کرد هیچ اما کسی آلم هست آمد هست میداند دین یه مطلبه رو گفته او در قبال دین دارد حرف اظهار میکند و به حرف خود عمل میکند خواهامون اتخاذ اله هست دیگر ولو نگوید نگوید همین شخص که متیه همسی خود هست خواهام خود را اله اتخاذ کرده قرآن هم بیش از این معناه اصناد نداد فمود ناس یعنی به امت خوده انت قلتل ناس تخزونی و امی اله هینه من دون الله اونگاه مسیح عرض بکنه که سبحانه که یه مطلبه مبسوطی سیدن استاد ازوال دارد اینجا دارد بفرمان به این که این من دون الله گاهی دون به معناه غیر است گاهی دون به معنای نزدیک است گاهی دون به معنای سواست اینجا منظور این نیست که آیا تو به اینها گفتی خدا رو نفر بکنید من و مادرم را بکنید اینجا اله قرار بدید یا نه یه بحث مبسوط و امیغی دارن اینجا میفرمان به این که خدا قابل انکار نیست هیچ کس نمیتواند خدا رو انکار بکنه چه ملحد چه غیر ملحد اگر اختلافی هست و انکاری هست در اوساف خداست نه در ذات خدا خدا یعنی یه حقیقت زوال نپذیر این در بحث الواجب و ماهوه است میبینید در کتاب های اقلی اول واجب اثبات میشود بعد توحید او بعد علم او بعد قدرت او بعد حیات او بعد تکلم او بعد سمع او بعد سر و اراده او ممانند رسول بشود این ها بخشای بحریست مردود به صفات واجب واجب یعنی حقیقت زوال نپذیر این معنی قابل انکار نیست هیچ کس نمیتواند این را انکار بکنه و بگوید این نیست به دیگریست خب اگر دیگریست دیگری هم حقیقت زوال نپذیر است پس شما در غص اختلاف دارید نه در ذات لذا میگن اصلا قرآن کریم در قالب مباره ذات اقدس اله را وجود او را مفروغ انه گرفته و هیچ برهانی برای اثبات اصل و ذات اقامه نمی کند او را بیر و رشد میدانه اگر دلیلی هست برای توحید او یا سایر او صاف اوست بعد میفرماین حتی اون دهده دهری ها و طبیعی ها این دهری ها و طبیعی ها که الله را به عنوان سانه آلم ممکنند میگن نظام جهان را خود طبیعت تعمیل میکنند خب خدای اونها همون طبیعت اونها هست آیا میشود گفت که دهر از بین برود میگن نه آیا این طبیعت زوال پذیر است میگن نه پس خوب شده باجب الوجود منتها شما در وحدت و کسرتش در علم و حیاتش در شعور و ادراکش در سمع و بسرش اختلاف داری این خلاصی فرماش سیدن استاد این بیان ظاهرن نتمام است برای این که خدا اون موجود شخصی زوال نپذیر است طبیعت دهری و طبیعی چنین موجود رقاید نیست اون چرا که دهری و طبیعی قائل است یک وحدت نویست میگن این طبیعت است که به حالتهای گناگون درمی آید باید گاهی حرکت است گاهی نیروست گاهی آب است گاهی صورتهای دیگر میپذیرد یک شیع خاص خارجی نیست که به صور گناگون درمی آید مثل ما دولا گاهی این ذاتا تبدیل میشد به چیز دیگر پس اون موجود اولی رخت برابست و اون چه که موجود است مجموع اینا مجموع موجود است مجموع که وجود جدایی ندارد تا ما بگیم این میشه باجبور وجود واجبی را که عقل ثابت میکند و وحی روی اوته که دارد یک موجود مشخص خارجی است حالا یا شریک دارد یا ندارد اگر شریک نداشت بحثش را بحث توحید مسئله توحید به احده میگرد واجب یعنی یک موجود زوال نپذیر طبیعت که موجود زوال نپذیر نیست اون جامعه اش که در ذهنه مجموعش هم که در خارج وجود ندارد جمعیش هم که پراکنده است چی زوال نپذیر است اون که دهری است هر موجود از موجودات را که شما دستش بگذارید بنابرای مکتب دهریه این قبلن نبود بعدن هم نیست مجموع اینا که وجود شدائی ندارد جامع اونا که تو ذهن است اگر ذهن ظاهر نباشد جامعی در کار نیست جمعی هم که متفرقات هم پس مسئله واجب غیر از آن است که دهری و طبیعی میگوید واجب یعنی یک موجود مشخص خارجی زوال نپذیر حالا شدید دارد یا نه علم دارد یا نه حیات دارد یا نه اونا را اصافه با جبهه تهمیم بکنه در اینجا میفرماییم به این که من دون الله به معنای نفی الله نیست برای اینکه الله قابل نفی نیست اگر اختلافی بین مبهد و ملحد است در وصف الله است الله یعنی موجود زوال نپذیر دهری هم قبول دارد طبیعی هم قبول دارد مشکم قبول دارد موهدم قبول دارد این خلاصه فرما شد عرض بکنیم این چنین نیست دهری یه موجود مشخص واقعی را قبول ندارد میگرد دهر است که هر روز به یک محضه به شکلی در می آید جمعی اینا که متفرق است تک تک اینا محدود هست مجموع که وجود جدایی ندارد جامعی اینا تو زهن است اون موجود زهنی که الله نیست و اگر زهنم نباشد ما جامعی زهنی هم نخواهیم داشت اصل مادم که متغیر است اصل مادهی که ملحدین و طبیعین قایرن میان خود ماده متغیر میشود به صورت دیگر پس ما اصل ماده چیزی نداریم اون ماده فلسفی را که ماده های مادیون قبول ندارن که میگن این موجود گاهی انرژیست گاهی حرکت است گاهی اتم است گاهی کذا است گاهی کذا یعنی به تمام ماده و صورت اواز مشود نگه اصل زیر بنایی