پکیده به یک دیگری همه چیز اسلام و بسته به همه و الا یک فرو به بعض و یومنو به بعض این دیگه اسلام نیست این دیگه تشیع نیست حالا من جمعه بحث ما اینی که بخواد آدم مقدسی باشد حسابی اما رابطه با خدا حسابی مقدسه نماز میخونه نماز شب میخونه مکه میره عمره میره هر ساله میره همه ساله مشهد و کربلا میره رابطه با خدا و پیغمبر و امه تاهرین خیلی محکمه و خیلی آلیه خیلی ساله سواب داره سوابش به اندازه که یه کربلا شن آلمو زیر رو میکنن اما بسه نه یه چیز دیگه هم میخواد و اون اینه بهش میگن عمره برو خیلی سواب داره روایتش الان خوندم مکه برو خیلی سواب داره الان روایتشو خوندم یه روایت هم نیست نیست هزارها روایت داره روزه بگی روزه مستحبی ای سفره برای آتشه در آخرت نجات پیدا میکنی نماس شب بخون نماس شب است که مؤمن را مؤمن تر میکند بلکه میرساند به اونجا که یه نورانیت خاصی پیش احل دل داره همه اینها هست همه اینها باید باشد اما یه چیز دیگه هم باید باشد دوش به دوش رابطه با خدا خدمت به خلق خدا به هر اندازه که بشه به و گفتم ممکنه یک کسی جرعت داشته باشد بگه سواب خدمت به خلق خدا از اون رابطه با خدا بالاتره و از رفتاره با خدا باید باشد روایات هم فهمیده میشه بالاتره ابان ابن تقلب میگید من در خدمت امام صادق تواف میکردم خیلی شیرینه یک کسی مرا صدا کرد جوابش نداده دفعه دوم سوم امام صادق فرمودن چرا جواب ای را نمیدی گفتم آخه دارم تواف میکنم اونم در خدمت شما فرمود رها کن برو ببین چی میگه میگه رفتم حاجتی داشت گره شو باز کردم اومدم خودم تواف کردم اومدم خدمت امام صادق امام صادق فرمودن چه شد گفتم آقا خیلی خوشحال شده اما یه جمله دارن این جمله عقل همه را متحیر میکنن فرمودن اولا اگر کسی گری از کار کسی بکشاید خدا یک حج و یک عمر مقبول مبرور به او عنایت میکنه نه حج صحیح و مقبول یعنی خدا بعض اوقات حجها را قبول میکنه چون که آدم متقیس چون که آدم مقیده چون آدم مقدسه خدا قبول میکنه گاهی هم مکشو که به جا آورد خدا بهش میگه باریکلا آفرین به این میگن مبرور آقا امام صادق میفرماید یه حج صحیح مقبول مبرور برای اون کسی که یک گری از کار مسلمان بکشاید و حالا نگید که ثواب او بیشتر یا ثواب او بگید هر دو ثواب داره ثواب هر دو بالا و یکی نمیتواند کار کنه باید هر دو باشه یه مسلمان باید هر دو را داشته باشه هر که به اندازه وسعش و ممار زقناهوم ینفقون این خدمت به خلق خدا منقسم میشه به اقسامی قسمت اول این که از اون چه دارد به دیگرانم در خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج کمک میکنه میتواند باید یه شام شبی به یک فقیر بده بالاتر میتواند یه جهیزیه به یک دختر خانم بده میتواند یه خانه برای یه پسر مجرد بخرد و بالاخره میتواند یه درمونده رو از درموندگی نجات بده دیگه هر کسی به اندازه وسهش و مه ما رزقناهوم ینفقون اون که داره خیلی اون که نداره به اندازه وسه یه چیزی درمیان مردم مشهور شده یه چیز غلطیه قانون اینست که وقت افتار یه سینه خورما دستش میگیرد یکی به این یکی به اون یکی به اون بعدم گرد هزار افتاری دادن نه بابا هزار افتاری اونه که راسی برسی به مردم یه دان خورما دادن برا اون کسی است که هیچ نداره به قول حضرت امام رضوان الله تعالی علیه میفرمود که شام رو باید دو قسمت کنم یه قسمت شو خودم بخورم یه قسمت به او بده عبابا باید بفروشن بدم به اون کسی که در مونده یه دونه خورما به اینو یه دونه خورما به اونو مزاهمت مردم تو صفحه و بعدم دلخوش کند این که صد تا افتاری دادن نه اینا برا اون کسانی که هیچی ندارن تو که میتوانی باید برسی به مردم به مردم به هر اندازه که می توانی حتی برسد به اونجا خانه بدی زندگی بدی دختر مردم پسر مردم رو در رفاه مثل دختر و پسر خودمون یعنی یک مسلمان واقعی شیعه اونه که فرقی بین پسرش و پسر همسایش نباشه یه همینست که پیغمبر اکرام با یه ناراحتی می فرمودن که امت من به قانون مباسات عمل نمی کنن قانون مباساته که دارم حرف می زنم روش کی عمل میکنه به قانون مباسات خودش ممکنه گل بزنه ممکنم نه خیلی اوقات خودمون رو گل بزنیم دیگه با یه سینه خور ما می خواهیم هزار تا افتاری بدیم نه به هر اندازه که ممکنته این همین که قرآن میگه و من ما رزقناهم یون فقهون اون که میتوانه عالی باید کمک کند عالی اون که نمیتواند عالی کمک کند متوسط اون که نمیتواند دیگه هرچه میشه هرچه میتواند ولا یه حیوانی را دلشو خوش بکنم دیگه چرا ست یک انسان دیگه چرا ست یه شیعه قسم اول از قانون مواسطه قسم دوم در قانون مواسط اینه که کمک نه گیره از کال مردم کشودن اینه اگه از صورت اول مهمتر نباشد کمتر نیست ببینید که چک داره این چک اگه با خواست بشد آبروش میری زندانش میکنه درد سر درست میکنه خب این باید این گیره ای را باز بکنه ببینه میتوانه بره به دیگران بگه حرف بزند این مشکل ای را رفعش بکنه گیره باز کردن از کار مسلمان ها اینم قسمت دومه اگر مهمتر از قسمت اول نباشد لا اقل دوش به دوش یعنی همیجور که باید از نظر خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج به فکر دیگران باشیم باید گره گشال تو زندگی باشیم روایتش هنان خوندم که ابان ابن تقلب بگید من تواف میکردم خدمت آقا آقا فرمودن توافت ویل کن برو گیره از کار مسلمان بکشا بعد از اون که گیره از کار مسلمان گشود امام صادق فرمودن خدا سواب یه حج و یه عمره مقبول مبرور به تو انعید کرد و ای را چدن میخواهند ما باید گره گشا باشیم دیگه ببینید که وام و سیبا تا اگر گره روی گره برای مردم بیاریم چقدر کفره چقدر گناهش بزرگه آقابت به خیلی که نمیشیم نمیشیم بلکه بچامون هم باید از این کار ما آقابت به خیلی نشه میگه میشه انسان گره روی گره گره مردم بیندازه باید گره گشا باشیم به هر اندازه که میتوانیم بازم اینجا بمه مار زقناهوم یونفقون به هر اندازه که میشه حالا ونا این که بریم واسطه بشیم و گره مردم را پاس بکنیم این هم قسمت دو فوم قسمت سبوم که اون هم خیلی باشیم و این هم خیلی باشیم این مهمه احترام به شخصیت انسان ها انسان ها شخصیت دار ما باید همینجور که برای خودمون شخصیت قائلیم برای دیگران هم شخصیت قائل باشیم موازب باشیم یه دفعه بی احترامی به کسی نکنیم این بی احترامی به کسی یه دفعه منجر به مفاسد عجیبی میشه و این بی احترامی که هی تو خونه آقا عصبانیه بی احترامی به بچش میکنه یه اقده میشه برای این ناگه اون بچه اصلا اد دین بیرون میره ما باید در خانه احترام خانم محفوظ بماند مخصوصا پیش بچه ها خانم باید خیلی موازب باشد احترام آقا محفوظ بماند مخصوصا پیش بچه ها ما باید زبان رکیق نداشته باشیم زبان رکیق خیلی بدی این زبان مثل مار در روز قیامت دوچار انسان میشه زبان رکیق انسان رو میرساند به اونجا که اصلا از صف مسلمانیه انسان رو جدا میکنه این هم قسم سو قسم چهارم که مهمتر از همه این هاست دفاع از مسلمان ها ما باید موازب باشیم دفاع کنیم هم از جان مسلمان ها از ناموس مسلمان ها از آبروی مسلمان ها در جنبه های مسلمان ها در جلسه نشستیم قیبت کسی شروع میشه واجب است دفاع بکنیم واجب است جلوی قیبت رو بگیریم واجب است تعریف بکنیم و الا گناه همون قیبت کن را داره و همه فقه ها در رساله هاشون نوشتن فرق نمی کنه بین کسی که قیبت کنه یا قیبت بشنوید میگن نخواد قیبت بشنوید دفاع کنه نمیدونیم میتونه دفاع کنه لا اقل نراحت بشه دفاع از ناموس مردم دفاع از جان مردم مهمتر از این دو دفاع از آبروی مردم آبروی مردم خیلی مهمه از جان مردم از ناموس مردم مهمتر آبروی مردمه که ما باید قدمون آبروی کسی رو نریزیم نریزیم بلکه دفاع کنیم از کسی که میخوان دعا بروشو ببرن و این قانون مواساد دوش به دوش نواز یه رابطه ایست با مردم که خدا میخواهد و باید این رابطه را ما حفظ بکنیم مثلا ماهدانی پشت منوی میزانه بارون تعالیون من باید که در اين ک político شیائعه قيد نوکنم و راحت از اسامی کنم 맡رایogenic ایدیاتی میخواهای hadn تعالیون ناخدن و سی دقیقه بشنوند درس خارج فقه حضرت هایت الله صبحانی موسیقی فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد فقه آل محمد امساد ایده موقوفه ممکنه یک میریاد هم منفعت داشته باشد اما این یه میریاد نسبت به این موقوفه ناچیزه ناچیزه شرط املا جرچا الاد کمامر احتمال این که این کمابی در آیت درست بشود یه همچومیدی نماشد شرط املا جرچا الاد کمامر کما ازم حدمت ادام و نرسل بستام فسار ارستم شد زمین خالی ناجم کلال انتفاع به ها ادام به مقدار جز ادیم که دم من گفتم که یک دهم با شن تجایی فرد بکرد که اصلا نمیشه بر استفاده باقی کرد ناچارم ارسخ و نیمو به درد انباری میخوره الا به مقدار جز ایر یکون به حکم ادام به نسبه ایدنداره و مستان لا کن نو بیقت یمکن اندش کرا به سمنها داران مشابه مستان آخر مشابه او ملک آخر غیر مشابه اینه دردکن که امام در اینجا هر سرا تثبیز کرده تو ساقی منفعتهو منفعتت دار اول مستان یا نزدیک اون اوتق رو به منها اوتقونهو تدنبیها در این صورت روشت اشکالی نداره اگر این ارسرا به سروشم میتنانم یک ارسخ بستانی بخنم دورتر یا ارسخ کنم خانی بخن خانه بخنم دورتر و یا نخیل بریم یک اپارتمانی بخنم برای مسائل اداری اشکالی نداره اما دو فرزه و دو فرزه شق دبامه نه اگر بفروشیم دبامی هم مشن اولیگه گرگر کرا میفروشی دیگه و دو فرزه زیران خط نکشید که معلوم میشود شق دبامه و دو فرزه ادنهو الانا تقریر بیه ها نا بشتراب سمنه ها الا ما جکول منفعتها که منفعتها باقیتن علاهادها از ارسه هرچی گیرمون میامد خانه هم بخریم همانه او قریبون منها دم یک جز بیه ها و یک قادر هادها ارسه کنید پارکین بشود امدار بشود ازش استفاده بشه بنابراین اولا خاطر اکذارم بیده مسفر دوام و مسفر اول مسفر اول ادم بود این ادم نیست این کل ادمه و نصورت دارد اگر با فروشش منفعت موتد به هیل ما بیاد قدر مساعده و الا به همون حادت باقیم نمانه تا انجام محل مسئله مفهیم خدا رحمت من از اساطیج ما برای گاهی از اوقات انوان مسئله را شرح می کردن که اولا بدونیم سر بی صاحب نتراشیم مسئله روشن بشه بلکه در موضوعی بحث می کنیم این کلام امامه ارشود حضورتون که ما در فرمایش حضرت امام در مخشی نظر داریم اما در اولی که میتر مگر اگر بفروشیم منفعت معتد به هیر ما میاد در یک صورت درسته قریب از که وقت ما وقت منفعت باشد واقعا کناب باقی کناب واقف این باق را این خانه را وقف کرده است در آمدی باشد موقفن علی زندگی آبانیمه اگر واقعا وقفش به انوان منفعت حرس ارمایش درسته بفروشیم مستانی بخریم داری بخریم و از اون مد کن آخر بخریم درسته اما اگر نه نظرش وقف الانتفاع است در واقع اون این انوان میخواد محفوظ باشد اسکان را بخشید از این انوان از این انوان در این حالیتی اسکان فقیر اسکان طالبه در واقع اسکان برش مطرحه به قول صاحب جراحب انوان بستانیت برش مطرحه گرش بقدر بستانی باشد که بیوش را مبلغ مخورند و سراغش را این ببرند اگر این باشد دیگه صد را میجایز نیست باید حتمم داریم مماسد را بپریم به نظرم حضرت امام نظرش فقط در فقط به منفعات بود این سر که گفتن شرق دیگر و نگفتن و الا اگر نظرش حد بود مسلمان مماسد را در درم شرق بیکن به این صورت نبگو که بستانی او داری او ملک آخر بگرد ازاکانت وقفا وقف منفعکن نظر به انگام نیست نظر درامه است توجه کردیم اون آقا میگفت که از نظر ایلا وچه آدم عباده گفت وچه از صورت باشد اشتباه میکنی از نظر ایلا وچه آدم عباده این عبادت است این همکه در ما نیست در برکه کردیم آقا ما باید ببینیم انوان چیه حق را خط به انوان چیه اگر واقعا نظرش منفعکن شما بفروش و عرض کردم هر کاری میخواد بکنید بکن اما اگر انفع باشد اون انوان معخوض باشد نه انوان بستانیت نظرش این بود دیگه حق ندارد اوتل بخرید اوتل حدث این آدم را تبید نمیکنه این را در آخر به شرط اول کنو که عرض کردم ببینیم تا شرط درباره رسید سخه را بیارید صفحه صد و سی و پت بیارید عرض کردم خدمتون که و ادعی کردی را سطح و صورت پیده کردیم اَلْاُولَا مَاعِذَا اَمْكَنِ اِشْتِرَاعُ دَارِد اَوْ مِلِكِ اِنْ آخَر اَفْتَمِلِكِ آخَر یعنی مماسر نباشد یکول نهو منفعت وقتدر نها تقرب من منفعت الاسد قادر شیخ الانصاری ففی جواز البيعه بچه ها بعضی ها بفتن نه نمیشه منفع رو خرا محتصد منفعت دارد همین که محتصد منفعت دارد درو یک دهم اون منفعت با ورد نظر نمیشه فرود شیخ میگرد نه نظر این بود که تحبیص اون حسده و تسبیل اون منفعت منفعت متناسب با این نه مکنق منفعت ولو از کلم ناچیز باشد تسبیل اون منفعت متناسب با این این فرض این است که الان