بعد از اون هم ساعت هشت صبح شنوانده ای آخرین خبرهای ایران و جهان خواهیم بود. به لطف خدا ادامه برنامه ها رو در ایک فرصت مناسب خدمتتون اعلام بکنم. به مدت سی دقیقه برکرانی نور تقدیمتون میشه که امروز اختصاص داره به بخشی از نکتهای تفسیری آیات شریفه 116 تا 118 سوره مبارکه ماعده در کلام مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله موسیقی بزنید برکرانی نور موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید وقتی میخواهند مسلبی را به عنوان رفع نقص زیاد کنند خدا را تسبیح میکنند مثلا ملائکه در برابر این که خواستند به خدا عرض کنند اگر شما خلیفه میخواستید جل کنید ما میتوانستیم خلیفه تو باشید یا در جریان علم اسما اول عرض کنند سبحانکه لا علم لا لا الا ما علم دهند در غالب موارد چه انبیاد علیه مصرم چه فرشتگان اونو اول تسبیح میکنند در اینجا این تسبیح وجود مبارک ایسای مسیح به منزل سقرای قیاس است سبحانکه این تو منظه از آنکه شریک داشته باشید خلاصه این سبحانکه این است که اشیرکو ما لیسه به حق چیزیست که حق نیست این سقرای قیاس کبرا هم این است که ما یکونولی ان اقول ما لیسه به حق من نه تنها نگفتم اون نگفتم در مقته بعد ذکر میشود در این مقته عرض میکند که من اصلا حق چه این حرفی نداشتم چرا؟ برای که اشیرکو ما لیسه به حق و ما یکونولی ان اقول ما لیسه به حق پس ما یکونولی ان اقول و به علش شرک و ان اقول ان عبودونی و امی یعنی تخیزونی و امی الههی نمیدون الله خب این تمام شد این خودشه سقرا و کبرا به جواب کامل است که از ریشه شروع کرده به خدا عرض نکد من نگفتم به خدا عرض کد من چه این حقی را نشدم بگویم چه این که وجود مبارک موسای کلین سلام الله ریحن در جریانه مناظری که با فرعون درد در سونه بارک اعراف آیه 105 میفرماید حقیقون علا الله اقول علا الله لالحق ما موزفیم بر ما شایسته است که جز حق چیزی نگویم کسی که رسالت الهی را به اهده گرفت جز حق چیزی نباید بگوید خب با این سقرا و کبرا به این قیاس جواب اول تأمین است که از شرکو ما لیس به حق و ما یکونولیان اقول ما لیس به حق پس ما یکونولیان اقول شیخ و ادعویر شیخ که خلاصه این جواب آن است که شرک باطل است و ما هرگز مردم را به شرک دعوت نکردیم و نخواهیم کنیم این جواب اول جواب دوباره آن است که ارز می کند انکنتو قلتوهامه و فقد علمتهو این یه قیاس استثنائی است یعنی من اگر گفته بودم تو می دانستی و چون تو نمی دانی معلوم می شود من نگفتم چرا؟ چون اگر چیزی را خدا نداند معلوم می شود نیست چون ممکن نیست چیزی در آلم باشد و خدا نداند اگر معدوم محض بود لا شیعه است اگر چیزی بود چفه سماوات چفه الارزی چفه الظاهر چفه البادی شیعه است اگر شیعه است الله بکل شیعه این علیه و اما اگر معدوم محض بود لا شیعه است و لا شیعه علم به اون تعلق نمی گرد چون علم ظهور است کشف است حکایت است چیزی که لا شیعه محض است تحت علم غرن می گرد اگر یک چیزی معدوم بود و انسان بود علم داشت یا آلم دیگری به اون معدوم علم داشت با این علم داشت برای آن است که اون را فرز وجود کرد مفروض الوجود گرفت البته اگر یک معدومی مفروض الوجود بشود اونگاه معلوم بشود چون فرز وجود برای اون ظهوری ترسیم می کند از وجود اون باره که امام رزا سلام الله ای سآل کردن آیا ذات اقدس اله به معدوم علم دارد فمود نه تنها به معدوم علم دارد بلکه به ممتنه هم علم دارد نه تنها به ممتنه علم دارد بلکه به ممتنه بر فرز وجود علم دارد اونگاه بین آیه استدلال فرمود فمود بین که هیچ کس از جهنم بر نمی گردد به دنیا برگشت از جهنم به دنیا هم محال است برای اینکه دنیا بساطه جمع شد دیگه دنیای نیست اگر از شمس کوبرت شد از نجوم کدرت شد و سماوات و مطبیاتون بیمینه شد کل این نظر از این نظام برچیده شد دیگه دنیای نیست تا کسی برگردد مگر اینکه دنیا را ذات اقدسیلای دنیای دیگری خرق کنند خب پس دنیای نیست تا کسی برگردد قهرن رجوع تبهگاران از جهنم به دنیا میشه مستحید لیکن ذات اقدسیلا بر فرز وجود چلین محالی که اگر دنیایی بود و جهنمی ها از جهنم بر میگشتن میامدن دنیا چمی کردن را هم خدا میداند لوردو لعادو لما نوان خب در این گونه از موارد که وجود بارک امام لذا سلام الله لستلال فرمودن همه اینها در ظرف فرز وجود است اما اگر این چیزی معدوم محض بود معدوم محض تحت علم قرار نمیگیرد هیچ کس با آلم نیست و خود ذات اقدسیلا هم به همین استدلال میکنند میفرماید شما از چیزی خبر میدید که خدا نمیداند یعنی از چیزی خبر میدید که نیست به جای این که بفرماید نیست خدا نمیداند چرا چون اگر بود یقینا خدا میداند چون او با کلش این علیم است در بعض موارد به همین سفش استدلال شده است در سوره امبارکه یونس آیه هجده هم چنین استدلال شده است همون به یعبدون من دون الله ما لا يذرهم ولا ينفعهم و یقولون ها اولای شفعاء اونا اندالله قل اتونبیون الله به ما لا يعلم و فسما باطه ولا فلعرز شما گزارش میدید چیزی را به خدا میگید که خدا ندر آسمان میداند ندر زمین یعنی که این چیزی ندر آسمان است ندر زمین چون لوکانه لعلمه ممکن است یه چیزی موجود باشد و غیر خدا نداند برای این که محدود است اما ممکن نیست یه چیزی موجود باشد و خدا نداند این برهان میگوید که خدا خالق کلشه است و هر خالقی به مخلوقش آلم است و خدا به هر شیع آلم است پس اگر چیزی را خدا نداند یقینا چیزی محدوم اگر بود معلوم خدا بود فصل اول تمام است یعنی یک سغراویه کبراویه تمام و از ریشه امر شروع کرده یعنی چنین چیز امکان نداره من با بفردر ظرف اسمت در ظرف رسالت حرف باطل بزنم امکان نداره این تموم شد مقته بد فصل بد در باره وقوع است که چنین چیزی اتفاق نیفتاده عرض بکند که من این رو نگفتم چون این گفته بودم تو میدانستی بشون تو نمیدانی پس من نگفتم چون اگر یه چیزی در عالم موجود بشود یقینا خدا میداند ما یکونولی ان اقول ما لی سلیم تحکیل مسئله است دیگر برای من در ظرف اسمت و رسالت چنین چیزی است که بتوانم بگویم نه اینکه این مطلع حق اصلی من حق نداشتم اون سبحانکه نشون میداد که اشترکو باطل و نسلقا چون تو منظر از انگشه اید داشته باشی چون من تهمت شفت بزنم چه دیگری این صغرای مسئله است که سبحانکه یعنی لا اله الا هم تو منظر از انگشه اید داشته باشی چون خود ایسای مسیح سلامون لره طرف خطاب قرار گرفت این ناچار از تقرار بکند من با حفظ رسالتم با حفظ اسمتم حق ندارم چیزی که باطل است بگویم این مال مقام امکان در مقام وقوع و فیل هم ارز کرد که این کنتو گلتوهو فقط علمتهو بشه اون تو نمیدانه پس منم نگفتم این فصل دومم هم تمام شد نوبت به فصل ثوم میرسد خب چرا تو میدانی؟ برای این که تعلم مافی نفسی اون که در ذات من است تو میدانی و لا علم مافی نفسک اون که در ذات تو است من نمیدانم این کلمه نفسم معنی ذات است نه نفس معنی جان یا روح تا انسان بگوید از بای مشاکل است که مرحوم حمید رسلان به زحمت افتاد در مجمع این وقتی میگم فی نفس العمر یا این شیفی نفسی یعنی فی ذاتهی نفس که معنی جان و روح همسال ذالک نیست تا بگویم اطلاقش در باره خدا مجاز است و اینجا از بای مشاکل است از شیفی نفسی یعنی فی ذاتهی نفس به معنی ذات بر ذات اطلاق الهیم علم شد یوحذر کمال لحو نفسه گرچه اونجا خیلی ها نفس رو معنی اقاب معنی کردن ولی اقاب هم درست است بالاتر از اقاب هم درست است یعنی مقام ذات مقام تحذیر است هیچ کس با اون مقام راه ندارد چون که از اقاب هم تحذیر فرمود خب تعلم ما فی نفسی اون که در ذات من است تو میدانی و لا اعلم ما فی نفسی اون که در ذات تو است من نمیدانم تو میدانی به ما نمیدانی به من نمیدانم این رو به یک کبرای کلی استند کرد این نکر انت علام الغیو چون تو به کل غیب بین عالمی پس اون که در ذات ما است عالمی و ما چون به غیب عالم نیستیم اون که در ذات تو است عالم نیستیم در بحث روایی آیات قبل که یوم یکمالله رسول اونجای بیان بلندی از سیدن استاد اسمه انداریب ورکت اون روایت نقل شد که این نکر انت علام الغیو معناش این نیست که خدایی تو همه غیب ها رو میدانیم بله که معناش آن است که علم به غیب منحسرن از آن تو است این یه مطلب و هر کس بخواهد علم به غیب پیدا کند در اثر آشناقی با تو است این دو مطلب چرا؟ چون هر موجود محدود است بلاخره هر موجودی چه مجرد چه مادی چه آسمانی چه زمینی محدود است این یه مقدمه وقتی محدود شد خارج از قلم رو به هستی او هر چه هست از او پوشیده است این دو و او اگر بخواهد علم پیدا کند به اون چه که خارج از هستیه هست محال است چون علم وصف جان آدم است اگر جان آدم یه شعای خاصی داشت بیرون از اون شعا را انسان چگونه بپهمه انسان با آثارش با شغونش با معالیدش با اصافش در ارتباط است بلاخره یه شعای وجودی دارد هر کسی بیرون اون منطقه شعای هستیه این شعه معلوم این نخواهد بود به هیچ وجه اگر کسی خواست بیرون از منطقه خود را بفهمد باید به کسی ارتباط پیدا کند که او در بیرون و درون حضور دارد یعنی هم از اونجا با خبر هست هم در اینجا حضور دارد میتواند از اونجا آگاه باشد میتواند اینجا را آگاه بکند چنین موجودی چه همه جا حضور دارد به همه چیز آگاه هست به توان آگاه کردن همه چیزی برد فرد خدا هست لذا انبیاء در قیامت تصریح میکنن اینکه انت علام القیوم وجود مبارک مسیح سلام و لالی هم در سلسله انبیاء در سحنه قیامت مقابل اون سؤال قرار گرفته هست ارز میکند انکه انت علام القیوم تویی که همه قیوم را میدانی هم قیوم جمع هست هم محدد آب علف لام هست هم این کلمه علام مبالغ هست خب این هم فصل بعدی اونگاه ایسای مسیح ارز میکند که من نه تنها نسبت به شرک سخنی نگفتم مردم را به شرک دعوت نکردم بلکه بر خلاف شرک اقدام کردن مردم را به توحید دعوت کردم چون توحید حق است بعدم ارز میکند گرچه شرک باطل است به توحید حق است گرچه من مردم را به توحید دعوت کردم اما این دعوت من هم به امر تو بود هر حقی را هم ما اجازه نداریم بدون از تو را تو بگی اینجا ارز میکند که ما قلتو لهم الا ما امرتنی بهی انعبدالله ربی و ربکم دیگه مستقیمن نگفت من مردم را به توحید دعوت کردم اونجا که شرک بود اول با تصمیه شروع کرد ارز کرد تو منظه از آنی که شرک داشته باشی یه قیاس اخترانی اول یه قیاس استثنائی دوبوم یه قیاس اخترانی سوم با این سه قیاس اون آیه قبلی تمام شد اما در اینجا که جواب بعدی است ارز بکند من مردم را به توحید دعوت کردم اما این نه برای اون بود که من خودم پیش خودم اقدام کردم مردم را به توحید دعوت کردم بلکه به عمر تو من مردم را توحید دعوت کردم ما قلتوله هم الا ما عمرتنی به اونگاه ان تفسیر میکند اون چی که تو منو بود عمر کردی چی بود این بود چه به من فرمودی منم به اونها گفتم به اونها گفتم که امعبود الله ربی رب بکن الله را عبادت کنید که الله هم رب من است هم رب شما من رب کسی نیستم شما هم غیر از الله ربی ندارید امعبود الله ربی و رب بکن این حرف من است و این حرف هم به استور شما گفتم و برای زمانت اجرا تا مادامی که من در بین اینها بودم خودم شاهد بودم و کنتو علیهم شهیدن مادم تو فیه مادامی که من در بین اینها بودم شاهد اعمال اینها بودم زامد اجرا هم بودم تا اونجا که من مغدورم بود فلم ما توفیتنی کنتا انتر رقیب علیهم و انتعلا کلش این شهید من که از میان اینها آمدم دیگه نمیتونستم چیز دیگه نتونستم بینها بگم که نه دعوت شرک میکردم چون باطل است نه دعوت توحید داشتم برای که از بین اینها رفتم تو رقیب اینها بودی اما این که ارز کد فلم ما توفیتنی این توفیتنی ممکن است به معنای وفاد باشد چه این که هست اما این نشانه آن نیست که الان کدومباره که مسیح رهلت کرده است اگر رهلت کرد یا رهلت نکرد اون را باید از آیات دیگر به دستا بود اما این توفیتنی خود توفیفی نفسه دلیل برموت نیست و ثانیان اگر این توفی دلیل برموت باشد یعنی در سحنه قیامت است خب در سحنه قیامت البته ایسای مسیح بعد از مرگ زنده شده است و یقینا ایسای مسیح سلام الله علیه قبل از قیامت میمیرد چون بلاخره کل نفسن زاقات الموت حالا الان اگر رهلت نکرد در رجعت رهلت میکند بلاخره روزی رهلت میکند و بساطه حیات هر موجود زمینی برچیده میشود وارد قیامت میشود این کل نفسن زاقات الموت این چیه نیست که قابل تخصیص باشد که بعضیها برای همیشه زندن و هرگز نمیمیرد این طور که نیست منطقه بحث دارست که الان رهلت کرده است یا نه او رو از این آیه نمیشه استفاده کرد به دو دلیل یکی این که خود توفی نشانه وفاس نیست چون توفی همون طوری که باره هم رازفهمده غیر از فوت است این از ماده وفاس او از ماده فوت است مادهش فرم میکند صورتش فرم میکند معناش فرم میکند چون که توفی را ذات اقدسیلات در حالت خوابم اصناد داد هر کسی که میمیرد خدا جان او را غوض میکند اونایی که نمردن در حال خواب جان اونا را خدا غوض میکند هر شب انسان میمیرد یه حیات گیاهی در بدن هست و یک رقیقه از حیات حیوانی بله انسان در خواب که زنده نیست هر شب انسان روی خواب روحش به لغای حق میرود منتها نمیداند کجا میرود چی رو میبیند و چی رو میبیند منظور از لیت چون غالبا خواب در شبه است از اینجا دواغه شد وگن اونایی که شب کار میکنند و روز میخوابند این است یا اونایی که روز بالاخره خوابی دارند خواب قیلولی دارند در حال خواب متوفایند ذات اقدس ایلانیه در حال خواب روح را غبز میکنند این آیه که فرمود یعنی فی منامه ها پس نشون میدهد که در حال منام توفیح است چین که اون آیه هوا لذی یتوفاکم به لیل هم نشون میدهد که در حال منامه هایی هست که در حال منامه هست که در حال منامه هست که در حال منامه هست پس توفیح دلیل نیست بر این که ایسای مسیح مرده است دکته دومان است که بر فرض این که این توفیح نشانه موت مسیح سلامون لاله باشد این چون در حال قیامت است در ظرف قیامت سوال جوابی که بین خدا و مسیح است مسیح سلامون لاله به ذات اقدس ایلان عرض میکند وقتی که تو مرا اماته کردی اما که مرا اماته کردی اون معلوم نیسته اون معلوم نیست فلما تغفیتنی کنت انتر رقیب عليهم و انت علا کلش این شهید این انت علا کلش این شهید یک تفسیر لطیفیست برای اینکه انت علام القیوم اون برای آنست که ثابت بکند این که ما میگو امزاد اقدس ایلان عالم قیب است این نسبت به ما قیب است و یعنی علم که با قید سازگار نیست که قبلن همین بحث گذشت قیب به ما اندهو قیب معلوم نخواهد بود چین که علم به ما اندهو علم به قیب تعلق نمیگرد علم شهود است حضور است کشف است حکایت است قائب که معلوم نیست معلوم یعنی مشهود مکشوف مشهود لذا در این آیه بیان لطیفی میتواند باشد برای تفسیر اینکه انت علام القیوم یعنی اون چه برای دیگران قیب است برای شما قیب نیست نه اینکه اون چه برای دیگران قیب است برای شما قیب است با حفظ عنوان قیب شما به اون عالمید این معلوم نیست چیزی قیب باشد در این حال برای شخصی که اون شیء قیب است معلوم باشد نظیر هم بیانی که از هستامی روح می سلام و لرست است که لوکوش فلقتام از دتو یقینا این ارشاد به نفع موضوع است نه معناش این است که بین من و اسرار قیامت پرده هست و اگر قیامت قیام کرد و این پرده کنار رفت یقینا من افزوده نمی شود این نیست چون اگر بین اون حضرت و بین اسرار قیامت پرده باشد وقتی کشف قطعه بشود یقینا یقینا افزوده می شود این ارشاد به نفع موضوع است یعنی اون چه که برای دیگران پوشیده است پرده است برای من بی پرده است نه این که الان بین من و اسرار قیامت سطری هست و اگر این سطر کنار رفت باز برای من بی توابط است این نیست لوکوش فقتهای دیگران برای من توابط ندارد ارشاد به نفع موضوع است اما حالا به سراغ این مسئله بریم که این شهید به معنی شاهد است یا من مشهود بیانه که بعضی از بزرگان دارن باید به معنی مشهود باشد به قرینه کلمه علا و اما با تعلیلی که وجود مبارک مسیح سلام الله لعابورده است باید معنی شاهد باشد اونا که گفتن و انت علا کل شهید شهید نزیر اون که در زیل بعضی از هوا میم آمده است اولم یک فیبر رب بکنه و علا کل شهید شهید اونجا یقینا شهید معنی مشهود است نه شهید معنی شاهد چرا؟ شون برهان این است که خدایی که همه جا مشهود است چگونه میشود کافی نباشد و ما برای اون دلیل دیگر بیاریم اگر اونجا شهید به معنی شاهد باشد نه معنی مشهود خب خدا به کل شعین علیم است به چه دلیل کافی باشد که ما با این پیدا کنیم مشهود ما باشد؟ زیل آین است که اولم یک فیبر رب بکنه حالا چه نیازی داریم به آیات آفاقی و آیات انفسی خود حق کافی است چرا خود حق کافی است؟ برای این که هر چیزی رو که شما نگاه میکنیم مشهود هر چیزی او است بالای هر چیزی مشهود او است شما اگر بخواهید یک شعی را یه شخصی را یه جرمی را ببینید قبل از او خوق او در تلیحه او اون هبال اول را میبینید اگر اونجا شهید به معنی شاهد باشد این دوتا جمعه با هم نه همه هنگ است اما در این آیه به محل بحث سوره ماهید یه شهید باید معنی شاهد باشد برای این که در این برهان قام میکنند میگوید تو همه چیز را میدانی تو میدانی اونا چه کردن و من چی گفتم چرا؟ چون بر هر چیزی تو شاهدی اما اگر اینجا معنی مشهود باشد دیگه با اون برهان سازگاه نیست با اون مدد سازگاه نیست اونگاه در چنین سحنهی بوجود اون بارکه مسیح به خدا عرض میگوند که وضع من اینه و از این مردم هم اینه اگر بخوای اینا را عذاب بکنی بندگانتو هست و اگر بخوای