دیگر بار ارز می کنم نیمه شب شریع امشب افق غم ساعت 23.17 دقیقه هست و ازان صبح فردا ساعت 3.11 دقیقه و باز هم ملتمس دعای خیلیتون هستم و انشاءالله برای همه رزمندگان اسلام همه بیماران و حاجتمندان دعا کنیم و با شما خداحفظی می کنم تا نوبت دیگر که افتخار داشته باشیم در محصرتون حاضر بشیم و علاقه مندان به مباحث قرآنی و تفسیر رو دعویس می کنم که در این ساعت شنونده برامه برکرانی نور باشند به مدت 30 دقیقه سه شمشب تابستانتون بخیر و خدایار و نگهدارتون برکرانی نور و انزلنا الی که ذکرانی تبین لناس ما نزدید ایلیهم و لعلهم يتفكرون و از قال الله یا عیس ابن مریم اه انت قلت لیل ناس اتخذونی و امی الهین من دون الله قال سبحانك ما یکون لی ان اقول ما ليس لی به حق این کنت قلته فقد علمته تعلق ما فی نفسی ولا اعلق ما فی نفسیک این کنت قلته فقد علمته این کنت قلته فقد علمته این کنت قلته فقد علمته این کنت قلته فقد علمته این اله هست یا این رب هست بلکه همون که در مقام عمل کسی نسبت به دیگری تخزع کند و متیع مهز او باشد او را به عنوان رب یا اله اتخاظ کرده هست همونطوری که در افرع ایتمن اتخذ اله ها و هواه بیان شده یا در آیه سی و یک سوره توبه آمد از که اتخذ و احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله ول مسیح ابن مریم این ها را به عنوان رب اتخاظ کردن یعنی این ها را منشه از هر دانستان به الاستقلال و در برابر این ها به نهر استقلال خضوع کردن این یه نهر عبودیتی در برابر اون ها به پذیرش اون ها به عنوان روبیت هست همین معنا در باری مریم صلی اللہ علیه و سلام هم بود چون که در باری ایسا صلی اللہ علیه هم اتفاق افتاد اونگاه ذات اقدس اله برای این که در اون روزه سوال و جواب عمومی اثبات کند چنین سخنی حق است از ایسا مسیح در اون ملعه عام سوال میکند آیا تو به این مردم دستور دادی یا نه خودشون گفتن چون این حرفیست که عقل پذیر نیست عقل به این حرف راه ندارد بلکه بر خلاف این راه دارد اینو بس به دستور کی مریم به ایسا را به عنوان اله اتخاظ کردن این خلاصیه سوال تقریبا اتابامی ذات اقدس اله که سوالش متوجه ایسا علیه السلام است اتابش متوجه اون مسیح هایی که ایسا و مادرش را به عنوان اله اتخاظ کردن اما وجود مبارک ایسا و مریم سلام الله علیه در چند مقتد جواب های گناه گون میرند اول جوابش این است که عرض میکند سبحانه که این تعدب را ملائکه و انبیا علیه مسلم از ذات اقدس اله آموختن خدا بند وقتی که سخن مشتکان را در باره خود نغم میکند اون را با تسبیح همراه میکند یعنی خدا مسبه و مقدس و منظه از تهمت شهرکه است مثلی که فرمود غالوت تخذر رحمانو را دارد سبحانه که در غالب مواردی که از مشتکین سخنی نغم میکند و میفهم ها سبحان الله یعنی اون منظه از آن است که دارای فرزند باشد و شریک باشد و ماننده ها لذا انبیا علیه مسلم و همچنین فرشتگان وقتی میخواهند مسلبی را به عنوان رفع نقص زیاد کنند خدا را تسبیح میکند مثلا ملائکه در برابر این که خواستند به خدا ارز کنند اگر شما خلیفه میخواستید جل کنید ما میتوانستیم خلیفه تو باشیم یا در جریان علم اسما اول ارز کنند سبحانه که لا علم لنا الا معلم تناند در غالب موارد چه انبیا علیه مسلم چه فرشتگان اونو اول تسبیح میکند در اینجا این تسبیح وجود مبارک ایسای مسیح به منزل سغرای قیاس است سبحانه که یعنی تو منزه از آنکه شریک داشته باشید خلاصه این سبحانه که اینست که اشیرکو ما لیسه به حق چیزیست که حق نیست این سغرای قیاس کبرا هم اینست که ما یکونولی ان اقول ما لیسه به حق من نه تنها نگفتم اون نگفتم در مقته بعد ذکر میشود در این مقته ارز بکند که مسه حق چون این حرفی نداشته چرا؟ برای اینکه اشیرکو ما لیسه به حق و ما یکونولی ان اقول ما لیسه به حق پس ما یکونولی ان عبد و ارشرک و ان اقول ان عبودونی و امی یعنی تخیزونی و امی خب این تمام شد این خود شهر سغرا و کبرا و جواب کامل است که از ریشه شروع کرده به خدا ارز نکرد من نگفتم به خدا ارز کرد من چنین حقی را ناشدم بگویم چنین که وجود اون بارک موسای کلیم سلام ملالی هم در جریان مناظری که با فرعون دارد در سونه بارک اعراف آیه 105 میفرماید حقیقن علا اللا اقول علا الله لالحق ما مبذلیم بر ما شایسته است که جز حق چیزی نگوییم کسی که رسالت الهی را با اهده گرفت جز حق چیزی نباید بگوید خب و یا بر این با اون سغرا و کبرا به این غیاص جواب اول تأمین است که از شرکو ما لیس به حق و ما یکونولی ان اقول ما لیس به حق پس ما یکونولی ان اقول و ادعوه ایرشش که خلاصه این جواب آنست که شرک باطل است و ما هرگز مردم را به شرک دعوت نکردیم و نخواهیم کردیم این جواب اول جواب دومانست که عرض میکند این کنتو قلتوهو فقد علمتهو این یه غیاص استثنائیست یعنی من اگر گفته بودم تو میدانستی و چون تو نمیدانی معلوم بشود من نگفتم چرا؟ چیزی را خدا نداند معلوم شد نیست چون ممکن نیست چیزی در عالم باشد و خدا نداند اگر معدوم محض بود لا شیع است اگر چیزی بود چفه سماوات چفه الارزین چفه ظاهر چفه الباطن شیع است اگر شیع است الله بکل شیعان علی و اما اگر معدوم محض بود لا شیع است و لا شیع علم بود تعلق نمیگرد چون علم ظهور است کشف است حکایت است چیزی که لا شیع محض است تحت علم قرار نمیگرد اگر یک چیزی معدوم بود و انسان بود علم داشت یا عالم دیگری به اون معدوم علم داشت برای آن است که اون را فرض وجود کرد مفروض الوجود گرفت البته اگر یک معدومی مفروض الوجود بشود اونگاه معلوم بشود چون وجود برای اون ظهوری پرسیم میکند از وجود اون باره که امام رزا سلام الله علیه سآل کردن آیا ذات اقبس اله به معدوم علم دارد فمود نه تنها به معدوم علم دارد بلکه به ممتنه هم علم دارد نه تنها به ممتنه علم دارد بلکه به ممتنه بر فرض وجود علم دارد اونگاه بین آیه استدلال فرمود فمود بین که هیچ کس بر فرض وجود از جهنم بر نمیگردد به دنیا برگشت از جهنم به دنیا هم محال است برای اینکه دنیا بساطه جم شد دیگه دنیای نیست اگر ازش شمس و کبرت شد ازن نجوم انکدرت شد و سماوات و مطبیاتون بیمینه شد کل این نظام برچیده شد دیگه دنیای نیست تا کسی برگردد مگر اینکه دنیا را ذات اقبس اله یه دنیای دیگر خرق کنه خب پس دنیای نیست تا کسی برگردد قهرن رجوع تبهگاران از جهنم به دنیا میشه مستحید لیکن ذات اقبس اله بر فرض وجود چنین محالی که اگر دنیایی بود و جهنمی ها از جهنم بر میگشتن میامدن دنیا چمی کردن را هم خدا میداند لورودو لعادو لما نوان خب در این گونه از موارد که وجود بارکمام رضا سلام الله استدلال هر بودن همه این ها در زرف فرض وجود است اما اگر چیزی معدوم محض بود معدوم محض تحت علم قرار نمیگیرد هیچ کس با آلم نیست و خود ذات اقبس اله هم به همین استدلال میکنه میفرماید شما از چیزی خبر میدید که خدا نمیداند یعنی از چیزی خبر میدید که نیست به جای این که بفرماید نیست و خدا نمیداند چرا؟ چون اگر بود یقینا خدا میداند چون او با کلش این علیم است در بعض از موارد به همین سب استدلال شده است در سوره امبارکه یونس آیه 18 چنین استدلال شده است همود و یعبدون من دون الله ما لا يذرهم ولا ينفعهم و یقولون ها اولا اشفعاؤنا اندالله قل اولا اشفعاؤنا اندالله قل اولا اشفعاؤنا اندالله قل اولا اشفعاؤنا اندالله فقط علمتهو اگر من مردم را به شکل دعوت کرده بودم تو میدانستی و چون تو نمیدانی منوشه من نگفتم دیگر اگر گفته بودم خود تو میدانستی این مرحله بعد که راه دیگر است در مقام فعل نه در مقام امکان پس اون فصل اول تمام است یعنی یک سغرا و یک کبرا و تمام و از ریشه امر شروع کرده یعنی چنین چیز از امکان نداره یعنی چنین چیز از امکان نداره من در ظرف اسمت در ظرف رسالت حرف باطل بزنم امکان نداره این تموم شد مقته بعد فصل بعد در باره وقوع است که چنین چیزی اتفاق نیفتاده عرض بکند که من این را نگفتم چون اگر گفته بودم تو میدانستی و چون تو نمیدانی پس من نگفتم چون اگر یه چیزی در عالم موجود بشود یقینا خدا میداند ما یکونولی ان اقول ما لیسی این تحکیم است الاس دیگر برای من در ظرف اسمت و رسالت چنین چیزیست که بتوانم بگویم نه اینکه این مطلب حق اصلی من حق نداشتم اون سبحانکه نشون میداد که اشترک و باطل و نسلق چون تو منظه از آنکه شریک داشته باشی چون من تهمت شرک بزنم چه دیگری این صغرای مسئله سبحانکه یعنی لا اله الا هم تو منظه از آنکه شریک داشته باشی چون خود ایسای مسیح سلامون لره طرف خطاب قرار گرفت این ناشار از تکرار بکند من با حفظ رسالتم با حفظ اسمتم حق ندارم چیزی که باطل است بگویم این مال مقام امکان در مقام وقوع و فیل هم ارس کرد که این کنتو قلتو فقط علمتهو وشه اون تو نمیدانه پس من نگفتم این فصل دومم تمام شد نوبت به فصل ثبوت میرسد خب چرا تو میدانی؟ برای این که اون که در ذات من است تو میدانی اون که در ذات تو است من نمیدانم این کلمه نفسم منی ذات است نه نفس منی جان یا روح تا انسان بگوید از بای مشاکل است که مرحوم امیدون اسلام به زحمت افتاد در مجمع وقتی میگم فی نفس الامر یا این شیفی نفسی یعنی فی ذاتهی نفس که معنی جان و روح امثال ذالک نیست تا بگویم اطلاقش در باره خدا مجاز است و اینجا از بای مشاکل است از شیفی نفسی یعنی فی ذاتهی نفس به معنای ذات بر ذات اطلاق الهیم حلو شد یا هزر کمال لحو نفسه گرچه اونجا خیلی ها نفس رو معنای اقاب معنای کردن ولی اقاب هم درست است بالاتر از اقاب هم درست است یعنی مقام ذات مقام تحذیر است هیچ کس با اون مقام راه ندارد چنین که از اقاب هم تحذیر فرمود خب این رو به یک کبراه کلی استناد کرد به کل غیب این عالمی پس اون که در ذات ماست عالمی و ما چون به غیب عالم نیستیم اون که در ذات توست عالم نیستیم در بحث روایی آیات قبل که یوم یکمال لحو رسول اونجا یه بیان بلنده از سیدن استار ازمان لره ورکت اون روایت نقل شد که انکه انت علام الغیوب معناش این نیست که خدایی تو همه غیب هاره میدانیم بلکه معناش آن است که علم به غیب منحسرن از آن توست این یه مطلب و هر کس بخواهد علم به غیب پیدا کند در اثر آشناقیه با توست این دو مطلب چرا؟ چون هر موجودی محدود است بلاخره هر موجودی چه مجرد چه مادی چه آسمانی چه زمینی محدود است این یه مقدمه وقتی محدود شد خارج از قلم رو به حساب حسدیه او هر چه هست از او پوشیده است این دو و او اگر بخواهد علم پیدا کند به اون چه که خارج از حسدیه اوست محال است چون علم وصف جان آدم است اگر جان آدم یه شعای خاصی داشت بیرون از اون شعای را انسان چگونه بپهمند؟ انسان با آثارش با شغونش با معالیدش با اصافش در ارتباط است بلاخره یه شعای وجودی دارد هر کسی بیرون اون منطقه شعای حسدیه این شعه معلوم این نخواهد بود به هیچ وجه اگر کسی خواست بیرون از منطقه خود را بپهمند باید به کسی ارتباط پیدا کند که او در بیرون و درون حضور دارد یعنی هم از اونجا با خبر است هم در اینجا حضور دارد میتواند از اونجا آگاه باشد میتواند اینجا را آگاه بکند شنینمون وجودی چه همه جا حضور دارد به همه چیز آگاه است به توان آگاه کردن همه چیز دارد فرد خدا است لذا انبیاء در قیامت تصریح میکنند اینکه انت اللام الغیوب وجود مبارک مسیح سلام و لالی هم در سلسله انبیاء در سحنه قیامت وقتی در مقابل اون سؤال قرار گرفته است ارز میکند اینکه انت اللام الغیوب تویی که همه غیوب را میدانی هم غیوبی هم غیوب جمع است هم مهداب علف لام است هم این کلمه ی اللام مبالغ است خب اینم فصل بعدی اونگاه ایسای مسیح ارز میکند که من نه تنها نسبت به شرک سخنی نگفتم مردم را به شرک دعوت نکردم بلکه بر خلاف شرک اقدام کردم مردم را به توحید دعوت کردم چون توحید حق است اینم یه فصل بعدم ارز میکند گرچه شرک باطل است به توحید حق است گرچه من مردم را به توحید دعوت کردم اما این دعوت من هم به امر تو بود هر حقی را هم ما اجازه نداریم بدونی از تو رو تو بگی اینجا ارز میکند که ما قلتوله هم الا ما امر تنیبهی یعنی عبدالله ربی و ربکم دیگه مستقیمن نگفت من مردم را به توحید دعوت کردم اونجا که شرک بود اول با تصمیح شروع کرد ارز کرد تو منظه از آنی که شرک داشته باشی یه قیاس اخترانی اول یه قیاس استثنائی دوم یه قیاس اخترانی سوم با این سه قیاس آن آقای قبلی توام شد اما در اینجا که جواب بعدی است ارز بکنند من مردم را به توحید دعوت کردم اما این نه برای اون بود که من خودم پیش خودم اقدام کردن مردم را به توحید دعوت کردم بلکه به امر تو من مردم را توحید دعوت کردن موسیقی اون گوه اون گوه این گوه تفسیر میکند اون چی که تو منابو امریکایی چی بود این بود که به من فرمودی منم به اونها گفتم به اونها گفتم که ربی و رب بکن الله را عبادت کنید که الله هم رب من هست هم رب شما من رب کسی نیستم شما هم غیر از الله ربی ندارید ربی و رب بکن این حرف من هست و این حرف هم به استور شما گفتم و برای زمانت اجرا تا مادامی که من در بین اینها بودم خودم شاهد بودم و کنتو علیهم شهیدن مادم تو فیه مادامی که من در بین اینها بودم شاهد اعمال اینها بودم زامد اجرا هم بودم تا اونجا که من مغزورم بود فلم ما توفیتنی کنتا انتر رقیب علیهم و انت علا کلش این شهید من که از میان اینها آمدم دیگه نمیتونست چیز دیگه نمیتونستم به اینها بگم که نه دعوت شرک میکردم چون باطل است نه دعوت توحید داشتم برای که از بین اینها رفتم تو رقیب اینها بودی اما این که ارز کرد فلم ما توفیتنی این توفیتنی ممکن است به معنای وفاد باشد چه این که هست اما این نشانه اون نیست که الان وجود اون باره که مسیح رهلت کرده است اگر رهلت کرد یا رهلت نکرد اون را باید از آیات دیگر به دسته بود اما این توفیتنی خود توفیفی نفسه دلیل بر موت نیست و ثانیان اگر این توفی دلیل بر موت باشد یعنی در سحنه قیامت است خب در سحنه قیامت البته ایسای مسیح بعد از مرد زنده شده است و یقینا ایسای مسیح سلام الله علیه قبل از قیامت میمیرد چون بالاخره کل نفسن زاقات الموت حالا الان اگر رهلت نکرد در رجعت رهلت میکند بالاخره روزی رهلت میکند و بساطه حیات هر موجود زمینی برچیده میشود وارد قیامت میشود این کل نفسن زاقات الموت این چی نیست که قابل تخصیص باشد که بعضیها برای همیشه زندن و هرگز نمیمیرد این طور که نیست خب منطقه بحث دارست که الان رهلت کرده است یا نه او رو از این آینه میشه استفاده کرد به دو دلیل یکی این که خود توفی نشانه وفاس نیست چون توفی همونطور که باره هم رازفهمده گیر از فوت است این از ماده وفاس او از ماده فوت است مادهش فرق میکند صورتش فرق میکند معناش فرق میکند چون توفی را زاده اقدسیلا در حالت خوابم اصناد داد همون الله یتوفر انفسهین موته ها ولتی لمتمت فی منامه ها هر کسی که میمیرد خدا جان او رو غوض میکند اونایی که نمردن در حال خواب جان اونا رو خدا غوض میکند هر شب انسان میمیرد یه حیات گیاهی در بدن هست و یک رقیقه از حیات حیوانی ولی انسان در خواب که زنده نیست هر شب انسان روحش به لقای حق میرود منتها نمیداند کجا میرود که رو میبیند و چی رو میبیند هر شب انسان روحش به لقای حق میرود منظور از دل چون غالبا خواب در شبه است از این جد واقع شد وگن اونایی که شب کار میکنند و روز میخوابند هولدیت وفاکم فی النهار این است یا اونایی که روز بلاخره خوابی دارند خواب قیلولی دارند در حال خواب متوفایند ذات اقدس اله در حال خواب روح رو غبز میکند هولدیت وفاکم به لیل یعنی فی المنام این آیه که فرمود الله يتوفر انفسه نموتها ولتی لم تموت یعنی يتوفر انفسه لتی لم تموت فی منامها پس نشون میدهد که در حال منام توفیه است چین که اون آیه هولدیت وفاکم به لیل هم نشون میدهد که در حال منام توفیه است پس توفیه دلیل نیست بر این که ایسای مسیح مرد است دکته دومان است که بر فرض این توفیه نشانه موت مسیح سلامالله باشد این چون در حال قیامت است در ظرف قیامت سوال جوابی که بین خدا و مسیح است مسیح سلامالله به ذات اقدسه را عرض میکند وقتی که تو مرا اماته کردی اما که مرا اماته کردی اون معلوم نیست فلما توفیه تنی کنت انتر رقیب علیهم و انت علا کلش این شهید یک تفسیر لطیفی است برای انکه انت علام الغیوب اون برای آن است که ثابت بکند این که ما میگو ام ذات اقدسه الى عالم غیب است این نسبت به ما غیب است و یعنی علم که با غیب سازگار نیست که قبلن همین بحث گذشت غیب به ما انهو غیب معلوم نخواهد بود چین که علم به ما انهو علم به غیب تنی این نسبت به ما غیب است علم به ما علق نمیگرد علم شهود است حضور است کشف است حکایت است قائب که معلوم نیست معلوم یعنی مشهود لذا در این آیه بیان لطیفی میتواند باشد برای تفسیر انکه انت علام الغیوب یعنی اون چه برای دیگران غیب است برای شما غیب نیست نه اینکه اون چه برای دیگران غیب است برای شما غیب است با حفظ عنوان غیب شما به اون این معلوم نیست چیز غیب باشد در این حال برای شخصی که اون چه غیب است معلوم باشد نظیر اون بیانی که از هسته امیر رحمی صلی اللہ علیه و سلام را رسید است که لو کوش فل قطام از دتو یقینا این ارشاده به نفع موضوع است نه معناش این است که بین من و اصرار قیامت پرده ای هست و اگر قیامت قیام کرد و این پرده کنار رفت بین من افزوده نمیشود این نیست چون اگر بین اون حضرت و بین اصرار قیامت پرده باشد وقتی کشف قطاع بشود یقینا یقین افزوده میشود این ارشاده به نفع موضوع است یعنی اون چه که برای دیگران پوشیده است پرده است برای من بیپرده است نه این که الان بین من و اصرار قیامت سطری است و اگر این سطح کنار رفت باز برای من بیتفاوت است این نیست لوک و شفقتهای دیگران برای من تواوت ندارد ارشاده به نفع موضوع است اما حالا به سراغ این مسئله بریم که این شهید به معنای شاهد است یا من مشهود بیانه که بعضی از بزرگان دارند باید به معنای مشهود باشد به قرینه کلمه علا و اما با تعلیلی که وجود مبارک مسیح سلام الله علیه آورده است باید معنای شاهد باشد اونا که گفتند و انتعلا کلشه این شهید نزیر اون که در زیل بعضی از هوامیم آمده است اولا یک فیبرت بکنه و علا کلشه این شهید اونجا یقینا شهید به معنای مشهود است نه شهید به معنای شاهد چرا؟ شون برحان این است که خدایی که همه جا مشهود است چگونه میشه باید کافی نباشد و ما برای او دلیل دیگر بیاریم اگر اونجا شهید به معنای شاهد باشد نه معنای مشهود خب خدا به کلشه این علیم است به چه دلیل کافی باشد که ما با اون علم پیدا کنیم مشهود ما باشد؟ زیرا این است که اولا یک فیبرت بکنه حالا چه نیازی داریم به آیات آفاقی و آیات انفسی خود حق کافی است چرا خود حق کافی است؟ برای اینکه هر چیزی را که شما نگاه میکنیم مشهود هر چیزی او است بالای هر چیزی مشهود او است شما اگر بخواهید یک شیعی را یک شخصی را یک جرمی را ببینی قبل از او فوق او در تلیح او اون هوا ال اول را میبینی اگر اونجا شهید به معنای شاهد باشد این دو تا جمعه با هم ناهمه هنگ است اما در این آیه محل بحث سوره ماعد اینجا شهید باید معنای شاهد باشد برای اینکه دارد برهان قام میکنند میگوید تو همه چیز را میدانی تو میدانی اونا چه کردن و من چه گفتم چرا چون بر هر چیزی تو شاهدی اما اگر اینجا به معنای مشهود باشد دیگه با اون برهان سازگاه نیست با اون مدعا سازگاه نیست