بر او یک ملت و دلهای با ایمان یک پرچم افلاکی و یک سرزمین غیره یک مهدت و جمهوری اسلامی ایران قسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین انهو خیلو ناصرین و معین سلام خدمت شما شرمندگان عزیز صبح چارشنبه شما به خیل و سلامتی باشه چارمه تیرماه بیست و نهمه زلحجه توفیق آسر شد که با بخش اول برنامه های رادیو معرف همراه شما باشیم در خدمتتون باشیم انشالله تا ساعت چهارده آرزو میکنیم که انشالله برنامه های مختلفی رو که تقدیمتون میکنیم مورد توجه و اینعتتون واقع بشه فهرست و زمان پخش برنامه ها رو در فرصتهای آتی ارز خواهم کرد اما اولین برنامه برکرانه نور تفسیر سوره مبارکه ماعده آیات 115 تا 119 توسط مفسر ارجمند قرآن کریم حضرت آیت الله جوادی آمالی موسیقی بر شراغی موسیقی نور نور نور نور نور نور نور نور نور قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَغُودُ مَا لَيْسِ لِي بِحَقٍ اِنْ كُنْتُ وَقُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَو مَا فِي نَفْسِهِ وَلَا اَعْلَو مَا فِي نَفْسِكِ اِنَّكَ اَنْتَعْدْ لَامُ الْعُيُوبِ مَا قُلْتُ لَهُمْ اِلَّا مَا اَمَرْتَنِي بِهِ اَنْ اِعْبُدُ اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَبَفَّيْتَنِي كُنْتَ اَنْتَ اَرْضَغِيبَ عَلَيْهِمْ وَاَنْتَ عَلَىٰ كُلِّ شَهِيدٍ اِنْ تُعَذِّبْهُمْ فِي اِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَاِنْ تَعْفِدْهُمْ فِي اِنَّكَ اَنْتَ الْعَزِیزُ الْعَكِيمُ قَالَ اللَّهُ هَذَا يُوْمُ يَنْفَعُ اُسْقَادِ غِينَ اسْقِدْغُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْدِی مِنْ تَهْدِ الْأَنْهَارُ خَالِدِينِ فِيهَا اَبَدَا رَدِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَدُو عَنْدُ وَعَلِكَ الْفُوزُ وَالْعَلِيمُ بعضی از نکاتی که مربوطی بین آیات هست و منتقل است عبارت از این است که اگر ذات اقدس اله تی را ابتداهن به کسی مرحمت کرد اون مت موظف از شاکر باشد یعنی اون ت را از ناهی ذات اقدس اله بداند و اون ت را در جا خود سرف بکند و مانند اون و اگر کفران کرده است خطر زوال ت هست و احتمال اعذاب ولی اگر تی را خود شخص درخواست کرد و دعای اون مستجاب شد چنین شخصی در برابر اون ت تنها وظیفه شک گذاری محض نیست باید حشیار باشد که اگر خدای نای کرده کفران کرد ممکن است به عذاب سختی مبتراب شده این اصل کلی بنابراین اگر دعا کردیم و دعای ما مستجاب شد باید تا آخر موازه باشیم که برابر اون استجابت دعا عمل بکنیم چون اینجور تحدید ها در جای دیگر نیست در جای دیگر نزیر سنوی مبارک ابراهیم میفرماد به این که حرف موسای کریم که من به مردم وسیله موسای کریم سلام و دلیل گفتن این است خودم هم اعلام کردن این است که لئن شکرتون را ازیدن نکن و لئن کفران اونجا وعد را به سراها زک فرمود و اید را تلویهن نفرمود و این کفرتم را عذبن نکن اما در مسئله این که اگر کسی چیزی را با پیشنهاد خود از خدا بخواهد و خدا همون خواسته را برابرده کند اینجا تسریحن و اید عذاب داره بنابراین ما بهدرین راه آنست که عبد مهد باشیم یعنی کار را بهترین راه آنست که عبد مهد باشیم و اگر کسی به خدا پیشنهاد داد و گفت فلون کار را برام انجام بده فلون خیل را برام انجام بده فلون چیز را برام بده باید مبازه باشه اگر تکلیفش جشوار است این مطلب اول مطلب دومان است که در این گونه از موارد که فعل مربوط به قیامت است وقتی با فعل مازی یاد می شود نوع مفسری می فرماین چون مستقبل محقق قربه او در حکم مازی است مسحه اطلاق مازی وجود دارد ازاوقعت الواقعه به مانندان از همین قبیل است یا یوم یجمالله رسول فیقولو مازا اجبتوم قالو این قالو به مانندان که فعل مازی است در قیامت واقع می شود چون یقینا واقع می شود از این جهت به فعل مازی تعبیر شده است آیه محل بحث هم همین است ویز قال الله یا عیس ابن مریم تقلت لناس تقزونی و امیراهین ظرف این قول قیامت است که در آینده ذات اقدس اله به ایسای مسیح سلام الله علیه چنین حرفی می زند چون قیامت محقق قربه او است از یقول الله به قال الله تقضی شده است این نکته است که در ازهان همه است بر اینکه کتب عدبی ما این چنین است یعنی از همون کتاب های اولیه نه وقتی نسان میخاند یا سرخ میگوید دای مستقبل محقق قربه او در حکم مازی است بعد مثال هم که زکم شود به جریان قیامت زکم شود ولی در کتب عدبی یه مطلب امیغ و لطیفی دیگری هم هست شاید این گونه از مسائل که مربوطه به قیامت است برابر اون نکته دقیق عدبی باشد نه این که مستقبل محقق قربه او در حکم مازی است بیان و ذالک این است که در باره یه آفرینش ارتدائی عالم خدا به فعل مازی تعبیر کرد خلقه سماوات و عرض فی سطح تریان خب اون روز هنوز زمان نبود نه مازی بود نه حال بود نه مستقبل نه خلقه بود نه یخلقون خالق و این که زمانی که ما او رو میشناسیم امیبارت از آن است که زمین اگه به دور خود بگردد شبان روز پدید می آید به دور خرشی درکت کند سال و ماه پدید می آید این میشه زمان برای نه در ساغر منظومه هم به شرحی زد که اگر یه جرمی دور جرمی دیگر حرکت بکند زمان پدید می آید جایی که حرکت نیست زمان نیست به جایی که متحرک نیست حرکت نیست پس جایی که متحرک نیست از زمان نیست ذات اقدس اله هنوز آسمانی نبود زمین نبود متحرک نبود تازه می خواهد چیزی را بی آفری ند در اونجا نه ماضی بود نه مزاره نه مستقبل خب این خلقه خلق از سماواته بر ارض فیسته در ایام همون طوری که اون ایام به معنای روزی در مقابر شب نیست به معنای شبان روز نیست به معنای روزگار نیست چون نه روزگاری نه دهری نه شبی نه روزی نه شبان روزو هیچی نبود تازه می خواهد پدید بیاید در اون حال این فعل منسلخه از زمان است چون زمان بعد از خلق پدید می آید نه قبل از خلق بود نه همراه با خلق الان کاری که ما انجام می دیم زمان قبل از کار ما وجود دارد و کار ما هم منطبقه بر زمان است چه این که بعد از کار ما هم وجود دارد این حرف زده یه عمر تدریجی است منطبقه بر زمان است این کلمه اول در لحظه اول صادق می شود کلمه دوبون در لحظه دوبون و ها کذا قبل از این که گوینده شروع به سخن بکند زمان است گفتن هم منطبقه بر زمان است چه این عمر تدریجی است قهرن ماضی و حال و مستقبل دارد اما در باره اصل آفرینش که خلقت خدا مقدمه بر مخلوق است رتبتن در اونجا اصلا زمانی نیست تا این فعل بسرات فعل مخلوق ماضی باشد از اینها قوی تر اصاف زاتی خود زات اقباس اله هست که میگن کانال لها عدیمن قدیره و امثال زاده در همین کتب عدبی ملازف هر مدید گفتن این گونه از کانه ها به فعل های ماضی منسلخه از زمان است پس دوتا مطلب تو کتب عدبی هست یکی این که گاهی از مستقبل محقق الوقوع به فعل ماضی تعبیر می شود برای ارشاد به این نکته یکی این محقق الوقوع است یه بخت از چیزی که تحققش یقینیست منسلخه از زمان است می شود به ماضی حال مستقبل تعبیر کرد به هر سه منسلخه از زمان باشند لیکن چون ماضی در دلارت بر تحقق اقبای از اونها است ماضی انتخاب می شود وگرنه فعل فعل ماضی نیست که کانال لها عزیزن حکیم خب معمولا مفسرین آیاتی که در اون آیات از جریان قیامت به فعل ماضی یاد می شود می گویند اینجا فعل ماضی به معنای مزاره است چون مستقبل محقق الوقوع در حکم ماضی است از این جهد از آینده به فعل ماضی تعبیر می شود اما وقتی دوباره برمی گردید خدمت قرآن می گویند وقتی قیامت قیام می کند بساطه این منظومه شمسی کلن برچیده می شود و سماوات و مطوییاتون بیامیله می شود بساطه از شمس و کبرد از این رومون کدرد و ماندوم برچیده می شود اگر زمین برچیده شد و اگر آسمان ها برچیده شد و دیگر زمینی نبود تا به دور خود بگردد و زمینی نبود تا به دور خرشید حرکت کند نشبیست و نروز و نسالیست و نما وقتی زمان نشد نمازی دارد نحال دارد نمستقبل اونگاه وقتی گفته می شود ازا وقعه اتلواقع این فیل ماضی نیست که به جای مستقبل نشستست و مسحه این اطلاق و حق قلب و بودن اوست یا از قال الله یا ایذاف فیل ماضی نیست که به جای مستقبل نشسته باشد و حق قلب و بودن او مسحه این اطلاق هست این همواره ثابت هست چون منذاه از این زمان هست همون طوری که خلق از سماوات و ارز فیل ماضی نیست چون منسلخ از زمان است این گونه از مسائل و معارفه منسلخ از زمان است این دید تو غالب تفسیر ها نیست البته یعنی مثل شما پنجاه تا شست کتاب تفسیر نگاه کنید این دید تو نوع اونها نیست غالب تفسیر بر همین روال است که مستقبل و حق قلبه در حکم ماضی است و لذاب ماضی تحبیر شده است یه دید خوبی است نه این که مشکلی داشته باشد اما برای این که نسبت به خودمون که در این مسیر حرکت میکنیم داریم می رویم نسبت ما هینده است اما وقتی دوباره بر می گردید خدمت قرآن می بینید که این سآل پلید می آید که خب وقتی ما زمان نداشتیم ماضی و مستقبل هم نداریم اگر در جریان مرگ باشد مثلا اینکه مگتون و اینه هم مگتون تحبیرات این چنینی یا ما جان اینها رو گرفتیم و مرگ برای اینها مکتوب است و مانند اون اینها مردن چون کل نفس این زاقت الموت است و این موت محقق الوقوع است و در یک مقته از زمان هم اتفاق می افتد و مستقبل است این مستقبل محقق الوقوع در حکم ماضی است اما وقتی از بساطه این نظام برچیده شد قبل از این که نظام جدیدی روی کار بیاید اون دیگه زمان نیست بله بله بله اونها اشترات و ساعست دیامت نیست این سؤال و جواب به ذات اقدس اله با ایسای مسیح سلام را در خود قیامت کبراز یعنی بعد از این که بساطه این منظومه شمسی برچیده شد سؤال جواب است اما زرزه اتر ارزو زلزاله ها اخرجه اتر ارزو اسقاله ها اینا اشترات و ساعست اینا زمان بردار است اینا هنوز بساطه جمع نشد اما وقتی بستماوات و مطبیاتون بیمینه شد کل نظام برچیده شد دیگر متحرک نیست تا دوره یک مداری حرکت کند شب و روز و سال و ماه و دید بیاید وقتی این چین نبود ما ماضی و مستقبرم نداریم نکته سه بومان است که گرچه ذات اقدس اله به کل شعین علیم است اما سه خصیصه در جریان ایسای مسیح سلام الله ریح است که علم خدا به اون چه در ذات مسیح است یه علم تنگا تنگی خدا به کل شعین علیم است حرفی درونی چه مؤمن چه کافر به اصرار درونی هر کسی آگاه است چه مؤمن چه کافر اما درباره مسیح سلام الله علی خسلت های فرابان است که سه خسلت اشتراک اینجا متره است طبق اون خسال سگانه علم ذات اقدس اله به سنت و سیرت ایسا تنگا تنگی است یکی این که ایسای مسیح ولی الله و برابر این روایتی که فریقه نقلی کردن در اون سهی هم هست مبستق هم هست حسن هم هست چون طرق زیادی دارد فریقه نقلی کردن هم به طریق سهی هم به طریق حسن هم به طریق مبستق که ذات اقدس اله فرمود لا یزال یتقرب و عبدی المؤمنو بی حتی احب بهو فیضا احببتو کنتوس هم اهل لذی اسم اوبی به و لسانه احلی انتقوبه به بسره احلی یبسروبه ها اگر کسی به غرب نوافر راه یاف ذات اقدس اله مجاری ادراکی به تحریکی این در مقام فعل هست البته نه مقام ذات هفت این محضوری هم ندارد خب اگر ذات اقدس اله در مقام فعل و نه در مقام ذات لسان ولی الله هست سم ولی الله هست و از هر ولی الله هست ایسای مسیح سلام الله لیکه ولی الله هست این صغرای غیاص و ذات اقدس اله لسانه هر ولیی هست این کبرای غیاص پس ذات اقدس اله لسانه ایسای مسیح از این نتیجه اگر ایسا گفته بود با لسانی میگفت که خدا اونجا حضور داشت یقینا معلوم حق بود تعالی ما فی نفسی به این دلیل اولا چگونه میشه باید من چین حرف بزنم چون اگر کسی ولی خدا شد خدا لسانه اوست این در قرب نوافل هست بالاتر از این که قرب فراهزه هست یه راه دیگری خب اگر کسی به قرب نوافل راه یافت و ذات اقدس اله لسانه او شد این اصلا شدنیست که با لسان خدا دعوت بشه بشه بر این دلیل شدنی نیست دلیل با سبحانه که بنایی که من با زبان تو دعوت بشه بکنم این نکته اول نکته دوبمان هست که گرچه ذات اقدس اله به نحوه عموم اعلان تجارت کرد اما یه مشتریان خاصی و یک بایان مخصوصی این نداره جواب دادن این امن الله اشتراه من المؤمن انفسهم و انوارهم که مخصوص امت پیغمبر خاتم صلی اللہ علیه و باید صلی اللہ نیست که بدن که در زیل همین آیه سوره توبه دارد که این حرف تو تورات هست تو انجیل هست تو قرآن هم هست این امن الله اشتراه من المؤمن انفسهم و انوارهم و انوارهم و جنه یقاترون فی سبیل الله که یقتلون و یقتلون وعدن علی حقا که تورات و انجیل و قرآن خب پس این داد و صدت تو انجیل هم آمده و بارستره مصداق کسی که در این داد و صدت پاسخ مصبت داد خود مسیح سلامون علیه اگر مسیح بیعت کرد با خدا و بیکرد و جانشتا به خدا داد اونگاه ممکن است در این جان چیزی بگذرد و خدا نداند این کالایی سفه خدا خریداره اوست و این رو خرید این ملک و ملک خاص هست اگر تبارک اللذیب به یدهی الملک هست خب ماله هم هست چه کافر چه مؤمن اگر سفهان اللذیب به یدهی ملکوت و کل شیح هست ماله هم هست چه مؤمن چه کافر ولی اگر کسی کالایی بود خدا پسند و خدا او رو خرید اگر خرید مغربه اوست دیگر به او خیلی نزدیک هست به دلیل این که خود خدا در باری ایسا فرمون نه تنها وچیه در دنیا و آخرت هست کان من المغربین این پیش خدا خیلی نزدیکه اونگاه در چنین محدودهی ممکنه چیزی بگذرد و خدا نداند ارسک سبحانه که من این که خود را به تو فروختم اونگاه مردم رو به شکل دوت میکنم از شدنی نیم پس اینا هرچی در آبودن از خودشون در آبودن نکته سبومان هست که در سوره مبارک مجادله داره اونها که حضب الله هم از بیگانگان بریه ولو نزدیکترین انسانها نسبت بونها باشن آیه 22 سوره مجادله این هست لا تجد قومن یؤمن به الله و اليوم آخر یوادون من حاض دلله و رسوله ولو کانو آباءهم و ابناءهم و اخوانهم و عشیرتهم در زل فرمود اینا هزبالله هم خب چرا اینا از کسانی که با خدا و قیامت آشنا با پیغمبر آشنایی ندارن اینا نست بونها علاق من نیستن از اونا فاصله دارن از اونا بیزارن برای این که اولای که کتب فی قلوبه مل ایمان و ایده ها به روحن مید این روح روح پنجم هست به تعبیر روایات لابد یه باب مردم کلینی رزوانو علیه در کافی نقل کرده این باب را حتی مناظر فرمد که این روح روح قدسیست نه هر روح خاصی در همه هم نیست خب اگر افراد این چنین هزبالله هم خدا اونها را به روحن من تعیید کرده هست کامل ترین مصداقش وجود مبارک مسیح هست که ذات اقدس الاخ چند جا مخصوصا در همین آیه سوره مبارک معاده که محل بحث هست به ایسای مسیح فرمود خب چنین موجودی ممکن هست که با بیگانگان که دائی شرک داشتن رابطه داشته باشه چیه رسد به این که اونها را به شرک دعوت کنن لذا گفت سبحانه که این سبحانه که شما باز میکنین میبینید طبق این سبورهانی که از خود آیاتون و گناهکون برمی آید نشون بیدد که این کار داشته شدنی نیست که من مردم را به شرک دعوت بکنم و این که با زبان تو با زبان خدای واحد من مردم را به شرک دعوت کنم با جانی که کالای خداست و خدا خریدار اوست مردم را به شرک دعوت بکنم با قلبی که به روح خدا مؤیده است به روح خدا م verlن و مردم را به شرک دعوت بکنم سبحانه که اون هم در تلیش گفت سبحانه که من میخوام ببهمم بله این از باب حسنات و ابرار سیات و مغرب این حق دارد بگوید این عرض که سبحانه که این وعدک الحق دیگه از این عدب بهدر دیگه هر انتظار که ما از باب ریالله داشته باشیم نو کرد دیگه لذا خدا سرمایه که درباره نو کرد درباره هیچ پیغمبر نکرد درباره همه انبیادار سلامون علا ابراهیم سلامون علا موسی اما تنها کسی که از اول و آخر قرآن یه سلام جهانی داد درباره نو هست سلامون علا نوهن فی العالمین این مخصوص نو بلکه نه سد و پنجاه سال انسان جون بکنه برای حفظ خود دین خب یه همچه پاداش هم خدا بود شما یک آیه مشابهی در قرآن میدانه میگونی خب نه قرنونیم ادم جون بکنه در راه رضای خدا خدا هم اینجور پاداش میده این اولش سبحانکه آخرش انبیاد وعدک الحق انتحکم الحاکمین دیگه خب ولی یه لا چی باید بگوید هر سه جمله را گفت دیگر منتها علم اینها نسبت به ذات اقدس اله محدود است لا علم لنا الا معلم تنا خب باید کم و بیش یاد بگیرن در قوس سعود هر حادثه ای که پدید می آید برای اینها یه مدرسه است اینا در همون مدرسه از ذات اقدس اله مسئلت بکنن و چیز یاد میگرن بر تقدیر این تحبیراتی که وجود اون باره که ایسا سلام الله لکفت که سبحانکه این از چند جهت قابل تبیین است مطلعه بعدیان است که این که وجود اون باره که ایسا ارز کرد اگر تو اینها را عذاب بکنی اینها بنده تو هم و اگر ببخشی عزیز و حکیمی این چون در مسئله قیابت است نه در لسان مقام شکایت بود نه در مقام شفاعت برای این که مقام شکایت یا مقام شفاعت حساب خواست خود را دارد برخلاف دنیا وجود اون باره که ابراهیم سلام الله لکفت در دنیا برای یه ادهی طلب مغفرت و آمرزش کرده است که ارز کرد اگر کسی معصیت کرد حرف مرا نشنید پروردگارا تو غفور رحیمی آیه سیوشیش سوره ابراهیم این است که ربه این نه و نه یعنی اون اسنام اذللن کثیرم من الناس فمن تبعنی فینه منی این یه اصل کلی است حالا اگر گفتشو سلمان من نه اهل البيت یه مستاق کامل است و یعنی دیگرانم راه دارن که اهل بیت در بار اونها بفرمایین که زید من نه اهل البيت بکر من نه اهل البيت چون حرف ابراهیم خلیل است دیگر فمن تبعنی فینه منی نه این که حالا معصوم باشه تا بگوین اهل بیت چون معصومن سلمان من نه اهل البيت پس سلمان هم معصوم است نه استفاده اسمت از چون تعبیری سخت است اما یه اصل کلی است که ابراهیم خلیل سلام علیه فرمود این ملتی است که ما نسبت به اون ملت معتقدیم در سور مالکه هشت بود ملت عبیقم این ملت منصوب است به اون فیر اقرا یعنی خوزو ملت عبیقم دین پدر اتون رو بگیری اون دین پدر این است که هر کسی پیروب پیغمبری بود از او است منطقه این پیروبی مراتبی دارد از او بودن هم مراتبی دارد این چنین نیست که حالا سلمان من نه اهل البيت مخصوص او باشد و در اصل حاضر ما نتدانیم بگوییم که فلون کس من هم من اهل البيت است نه هر کسی بین هم و بین الله متی بود و تابع قرآن صفت بود این من اهل البيت است من طبعانی ف انهو منی و اون تابیر برندی که امن حسین و حسین و منی اون امن حسینش مهم است و اگر انا حسین و منی نه مهم نیست بین که خیله همه نر رسولم ف بالاتر از امن حسین و حسین و منی همون است که در باره است امیل سلام الله علیه فرمود که بلاخره نه این که او از من است ما با هم یکی هستیم داری به دارو آل یين واحد نه این که او از من است اون یه تبیر دیگر است چون به پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم عرض کردن که شما دو تا حدیث فرمودید جمع این دو حدیث چیه در یه مجلسی فرمودید که در اخیر توبا از خانه من می روید و شاخه هاش به خانه بهشتیان می رسد در حدیث دیگر فرمودید شگر توبا از خانه علیه نبی طالب است و از شاخه هاش به خانه های مؤمنی می رسد جمع این حدیث دو حدیث چیست اونی متنبه دیگر است این فوق حسینون منیست برنمین حسین است خب این اصل کلیست که هر کسی واقعی تابع احرابیت باشد از اوناست این فرننک قفورون رهیم لسان شفاعت است اما اونجا که وجود اون باره که مسیح سلام مولا ریدار ارز بکرد فرننک انتر عزیز رهیم بیانه بر توی اعتراضی نیست الان ما در لسان شکایتی نه در شفاعت الان اینجا جای احتجاج است از من سؤال کردی من گفتم یعنی سؤال تقریری کردی معلوم شدیدم احکوم هست من نگفتم این از خود ابداع کردم یه بدعت ازی گذاشتم الان این جا جای محاجه است نه جای شهادت است نه جای شکایت اگر شهادت باشد البته من شهادت میدم اما نه جای شکایت است نه جای شفاعت جای شکایت نیست برای اینکه من نگفتم عذاب بکن من طرزی تعبیر کردم که ترهم آمیز باشد گفتم این تو عزیب هم فهنه هم عبادو که و در باره مقفرت هم طرزی تعبیر نکردم که لسان لسان شفاعت باشد گفتم تو اگر تبهکاران را بیا مرزی بر تو اعتراضی نیست فهنه کن تل عزیز الهاکی خب این چه نشون میدهد این فوق و مسئله گناهان کبیره است این مسئله شرک است دیگر امید بخشش این گروه هم هست چون اینها کسانی که اتخذونی و امی الهین من دون الله یه گناه عادی که نبود که نزیر کذب و قیبت و سرغت و قتل و امثال ذالکه خب یک گناه اعتقادی است دیگر اینها هم در اون روز امید بخشش داره حالا مشمول رحمتم روی انایت الهی مشمول خشمم روی عدل ولی به هر تقدیر امید بخشش چنین گناه و گناهکارانی هم هست البته روی انایت الهی همه کسی طلبی ندارد نه توبه کردن نه توبه اینها مقبول است اما همه کارهای الهی اگر به وعده برگردد تخلفش محال است به وعید برگردد تخلفش ممکن است چون خلف وعید که مخالف حکمت نیست فهمود عذاب میکنم نکرد اینکه خبر نیست اما وقتی که وعده داد خلف وعده محال است خلف وعید که محال نیست فهمود عذاب میکنم خب نکرد اینکه انت العزیز و الحکم همان است فهمود کسی که بر تو حق اعتراض دادارد که تو اولا عزیزی عزیزه این نفوذ ناپذیر احدی نمیتواند در تو نفوذ کنند و قدرت مطلقه تو هم روی حکمت است این دو خب جا برای اعتراض نیست کسی بخواهد تحمیل کنند تو عزیزی عزیز اون شیع نفوذ ناپذیر است اون زمین سختی که کلنگ درو از هر نمیتواند میگن اردان عزاز عزیز