بفرستید 3 4-0-553 شماره پیامه که رادیو معارف هست که نظارت ارزشمند شما رو دریافت خواهد کرد یک سلواتی تقدیم کنیم به همه شهده این روزهای وطنمون و با این سلوات این نوبت پخش رو به پایان برسنیم اللهم سل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم آرزو کنیم دعا کنیم برای رزمندگان اسلام دعای توسطل سوره فتح و دعای چهارده همه صحیفه سجادی این روزها فراموش نشد دعوت میکنم برکرانه نور رو بشنوید فسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون برکرانه نور بالبینات والزبر و بینات و زبر و بینات و زبر و انزلنا الیک الذکرات بین لناس بانوزده الیهم ولعلهم يتفكرون بسم الله الرحمن الرحیم قال الله اینی منزلها علیکم فمن یکفر بعد من کن فانی اعدبه عذابا لا اعدبه احدا من العالمی و اد قال الله یا عیس ابن مریم ا انت قلت لیل ناس اتخذونی و امی الهین من دون الله قال سبحانك ما یکون لی ان اغود ما ليس لی به حق این کنت و گلتهو فقد علمته تا علو ما فی نفسی ولا اعلو ما فی نفسیک انک انت علام العیوب ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبد الله ربی و ربکم و کنت عليهم شهیدم ما دمتو فیهم فلما تبفیتنی کنت انت ذقیب عليهم و انت علاو کل شی شهید انت عدبهم فانهم عبادك و انت عفیدهم فانهم عبادتون فا اینکه انت العزیز و حکیم قال الله هدا یوم وین فا از قادرین است قدقهم لهم جناتون تجدی من تهدی الانهار و خالدین فیها عبدا ردی الله عنهم و ردو عنه و عالک الفوز و العبین بعضی از نکاتی که مربوط بین آیات هست و منتحس عبارت از این است که اگر ذات اغدسه لا تی را ابتداهند که ارحمت کرد اون مت موظف از شاکر باشد یعنی اون ت را از ناهی ذات اغدسه اله بداند و اون ت را در جا خود صرف بکند دمانند اون و اگر کفران کرده است خطر زوال ت هست و احتمال ازا ولی اگر تی را خود شخص درخواست کرد و دعای اون مستجاب شد که این شخصی در برابره اون ت تنها وظیفه شک گذاری محض نیست باید هشیار باشد که اگر خدای نای کرده کفران کرد ممکن است به عذاب سختی مبتلا بشد این اصل کلی است بنابراین اگر دعا کردیم و دعای ما مستجاب شد باید تا آخر مواظب باشیم که برابر اون استجابت دعا عمل بکنیم چون اینجور تهدید ها در جای دیگر نیست در جای دیگر نظیر سوره امبارکه ابرویت میفرماد به این که حرف موسای کریم که من به مردم وسیره موسای کریم سلام را داره گفتن این است خودم هم اعلام کردم این است که اما در مسئله اینکه اگر کسی چیزی را با پشت نهاد خود است باید نهاد خود است خدا بخواهد و خدا همون خواسته را برابرده کند اینجا تسریحن و عید عذاب دارا بگیر فنابراین ما بهدرین راه آنست که عبد محض باشیم یعنی کار را به ذات اقدسلا تفویس کنیم و اگر کسی به خدا پیشنهاد داد و گفت فلون کار را برام انجام بده فلون خیر را برام انجام بده فلون چیز را برام بده باید مبازه باشه اگه تقلیبش دوشوار هست این مطلب اول مطلب دومان هست که در این گونه از موارد که فعل مربوط به قیامت هست وقتی با فعل مازی یاد میشود نوع مفسرین میفرماین چون مستقبل محقق و او در حکم مازی هست مسحه اطلاق مازی وجود دارد ازاوق اطل واقعه به مانندان از همین قبیل هست یا یوم یجمالله رسول فیقولو مازا اجبتوم قالو این قالو و مانندان که فعل مازی است در قیامت واقع میشود چون یقینا واقع میشود از اینجا حد به فعل مازی تعبیر شده است آیه محل بحث هم همین است ویز قال الله یا عیس ابن مریم انت قلت لناس تقزونی و امی راهین زرف این قول قیامت است که در آینده ذات اقدسی اله به ایسای مسیح سلام و لعنی چنین حرفی میزند چون قیامت محقق قلبقو است از یقول الله به قال الله تعبیر شده است این نکته است که در ازهان همه است برای اینکه کتب عدبی ما این چنین است یعنی از همون کتاب های اولیه نه وقتی انسان میخاند یا سرخ میگوید دای مستقبل محقق قلبقو در حکم مازی است بعد مثال هم که زکم شود به جریان قیامت زکم شود ولی در کتب عدبی مطلب امیغ و لطیفی دیگری هم هست شاید این گونه از مسائل که مربوط به قیامت است برابر اون نکته دقیق عدبی باشد نه این که مستقبل محقق قلبقو در حکم مازی است و یا نزالک این است که در باره آفرینش ابتدایی آلم خدا به فعل مازی تعبیر کرد خلق سماوات و عرض فی سخت تحییم خب اون روز هنوز زمان نبود نه مازی بود نه حال بود نه مستقبل نه خلقه بود نه یخلقون خالق بر این که زمانی که ما اون رو میشناسیم عبارت از آن است که زمین اگه به دور خود بگردد شبان روز پدید میاید به دور خرشی درکت کند سال و ماه پدید میاید این میشه زمان برای ما در ساغر منظوم هم به شرحی زند که اگر یه جرمی دور جرمی دیگر حرکت بکند زمان پدید میاید جایی که حرکت نیست زمان نیست به جایی که متحرک نیست حرکت نیست پس جایی که متحرک نیست از زمان نیست ذات اقدس اله هنوز آسمانی نبود زمین نبود متحرک نبود تازه میخواهد چیزی را بی آفری ندهد در اونجا نه مازی بود نه مزاره نه مستقبل خب این خلقه خلق از سماواته و ارده پیسیت در ایام همون طوری که اون ایام به معنای روزی در مقابر شب نیست به معنای شبان روز نیست به معنای روزگار نیست چون نه روزگاری نه دهری نه شبی نه روزی نه شبان روز و هیچی نبود تازه میخواهد پدید بیاید در اون حال این فعل منسلخه از زمان است چون زمان بعد از خلق پدید میاید نه قبل از خلق بود نه همراه با خلق الان کاری که ما انجام میدیم زمان قبل از کار ما بوجود دارد و کار ما هم منطبقه بر زمان است چون بعد از کار ما هم بوجود دارد این حرف زده یه عمر تدریجی است منطبقه بر زمان است این کلمه اول در لحظه اول ساده میشود کلمه دوبون در لحظه دوبون و هاگزار قبل از این که گوینده شروع به سخن بکند زمان هست گفتن هم منطبقه بر زمان هست چون این عمر تدریجی قهرن ماضی و حال و مستقبل دارد اما درباره اصل آفرینش که خلقت خدا مقدمه بر مخلوق است رتبتن در اونجا اصلا زمانی نیست تا این فعل بسرات فعل ماضی باشد از اینها قوی تر اوصاف ذاتی خود ذات اقدس اله هست که میگن کانال لحظه من قدیره و امثال ذاله در همین کتب عدبی ملازه فرمودید که گفتن این گونه از کانه ها به فعل های ماضی منسلخه از زمان هست پس دوتا مطلب تو کتب عدبی هست یکی این که گاهی از مستقبل محقق الوقوع به فعل ماضی تعبیر میشود برای ارشاد به این نکته که این محقق الوقوع هست یه برقط از چیزی که تحققش یقینیست منسلخه از زمان هست میشود به ماضی حال مستقبل تعبیر کرد به هر سه منسلخه از زمانه باشند لیکن چون ماضی در دلارت بر تحقق اقوای از اونهاست ماضی انتخاب میشود وگرنه فعل فعل ماضی نیست که کان الله عزیزن حکیم خب معمولا مفسرین آیاتی که در اون آیات از جریان قیامت به فعل ماضی یاد میشود میگوین اینجا فعل ماضی به معنای مزاره است چون مستقبل محقق الوقوع در حکم ماضی است از این جهت از آینده به فعل ماضی تعبیر میشود اما وقتی دوباره برمیگردید خدمت قرآن ببینید وقتی قیامت قیام بکند بساطه این منظومه شمسی کلن برچیده میشود و سماوات و مطبیاتون بیمیله میشود بساطه از شمس و کورد از رومون کدرد و ماندون برچیده میشود اگر زمین برچیده شد و اگر آسمان ها برچیده شد زمینی نبود تا به دور خود بگردد زمینی نبود تا به دور خورشید ارکت کند نه شبیست و نه روز و نه سالیست و نه ما وقتی زمان نشد نه ماضی دارد نه حال دارد نه مستقبل اونگاه وقتی گفته میشود ازا وقع اتیل واقعیم این فعل ماضی نیست که به جای مستقبل نشسته است و مسحه این اطلاق به حقق البوبودنه بود یا از قال الله یا ایسا فعل مازی نیست که به جای مستقبل نشسته باشد و محقق بودن اون مسحی اطلاق است این همواره ثابت است چون منظه از این زمان است همون طوری که خلق از سماوات و ارز فعل مازی نیست چون منسلخ از زمان است این کنه از مسائل و معارفه منسلخ از زمان است این دید تو غالب تفسیر را نیست البته یعنی مثل شما پنجه تا شست کتاب تفسیر نگاه کنید این دید تو نوع اونها نیست غالب تفسیر بر همین روال است که مستقبل و حق قلبو در حکم مازی است و لذاب مازی تعبیر شده است یه دید خوبی است نه این که مشکلی داشته باشد اما برای این که نسبت به خودمون که در این مسیر حرکت میکنیم داریم میرویم نسبت ما ینده است اما وقتی دوباره برمیگردید خدمت قرآن میبینید که این سؤال پدید میاید که خوب وقتی ما زمان نداشتیم مازی و مستقبل هم نداریم اگر در جریان مرگ باشد مثلا اینکه مگتون و اینه ها مگتون تعبیرات این چنینی یا ما جان اینها رو گرفتیم و مرگ برای اینها مکتوب است و ماننده اون اینا موردن چون کل نفس این زاغت و الموت است و این موت محقق و بقوع است و در یک مقتحه از زمان هم اتفاق میافتد و مستقبل است این مستقبل محقق و بقوع در حکم مازی است اما وقتی از بساطه این نظام برچیده شد قبل از اینکه نظام جدیدی روی کار بیاید اون دیگه زمان نیست بله اونو اشتاق است قیامت نیست این سؤال و جواب ذات اقدس اله با ایسای مسیح سلام را در خود قیامت کبراز یعنی بعد از اینکه بساطه این منظومه شمسی برچیده شد اما از زرزهت ارزو زلزاله ها اخرجهت ارزو اسقاله ها اینا اشتاق و سا است اینا زمان بردار است اینا هنوز بساطه جمع نشد اما وقتی بستماوات و مطبیاتون بیمینه شد کل نظام برچیده شد دیگر متحرکی نیست تا دوره مداری حرکت کند شب و روز و سال و ماه و دید بیاید وقتی این چهین نبود ما ماضی و مستقبل هم نداریم نکته سه بومان است که گرچه ذات اقدس اله به کل شعین علیم است اما سه خسیسه در جریان ایسای مسیح سلام الله علیه است که علم خدا به اون که در ذات مسیح است یه علم تنگا تنگ خدا به کل شعین علیم است حرف درونی چه مؤمن چه کافر به اصرار درونی هر کسی آقا هست چه مؤمن چه کافر اما درباره مسیح سلام الله علیه خسلت های فراغان است که سه خسلت اشتاله اینجا مطرح است طبق اون خسال سگانه علم ذات اقدس اله به سنت و سیرت ایسا تنگا تنگ است یکی این که ایسای مسیح ولی الله هست و برابر این روایتی که فریقه نقلی کردن در اون سهی هم هست مبستق هم هست حسن هست چون طرق زیادی دارد فریقه نقلی کردن هم به طریق سهی و هم به طریق حسن هم به طریق مبستق که ذات اقدس اله فرمود لا یزال یتقرب و عبدی المؤمنو بی حتی احب بهو فیضا احببتو کنتوست هم اهل لذی اسمعو به و لسانه اهل لذی انتقو به به بسره لطی یبسرو بها اگر کسی به غرب نوافل راه یافت ذات اقدس اله مجاری ادراکی به تحریکی او خواهد شد این در مقام فعل است البته نه مقام ذاته هفت این محضوری هم ندارد خب اگر ذات اقدس اله در مقام فعل و در مقام ذات لسان ولی الله است سمع ولی الله است بسهر ولی الله است ایسای مسیح سلام لا لکر ولی الله است این صغرای قیاس و ذات اقدس اله لسانحر ولی یست این کبرای قیاس پس ذات اقدس اله لسان ایسای مسیح است این نتیجه اگر ایسا گفته بود با لسانی میگفت که خدا اونجا حضور داشت یقینا معلوم حق بود تعالی و معفی نفسی به این دلیل اولا چگونه میشه شاید من چین حرف بزنم چون اگر کسی ولی خدا شد خدا لسانی اوست این در قرب نوافل است بالاتر از این که قرب فرازدستی راه دیگری است خب اگر کسی به قرب نوافل راه یافت به ذات اقدس اله لسانی او شد این اصلا شدنیست که با لسان خدا دعوت بشهت بشهت این در شدنی نیست دیگر گفت سبحانه که برای اینکه من با زبان تو دعوت بشهت بکنم این نکته اول نکته دوباره است که گرچه ذات اقدس اله به نحوه عموم اعلان تجارت کرد اما یه مشتریان خاصی و یک بایان مخصوصی این نداره جواب دادن این امنالله اشترا من المؤمن انفسهم و انوالهم که مخصوص امت پیغمبر خاتم صلی اللہ علیه و سلیم نیست که برای اینکه در زیل همین آیه سوره توبه دارد که این حرف تو تورات هست و انجیل هست و قرآن هم هست این اندالله اشترا من المؤمن انفسهم و انوالهم و انه لهم الجنه یقاترون فی سبیر الله فی یقتلون و یقتلون وعدن علی حقا فی تورات و انجیل و قرآن خب پس این دادوسه در تو انجیل هم آمده و بارستره مستاقه کسی که در این دادوسه پاسخ و مصبت داد خود مسیح سلامون لالی اگر مسیح بیعت کرد با خدا و بی کرد و جانش را به خدا داد اونگاه ممکن است در این جان چیزی بگذرد به خدا نداند این کالایی سفی خدا خریداره بود و این رو خرید این ملک و ملک خاص هست چه کافر که مؤمن اگر سبحان اللذیبیدهی ملکوتو کل شیح هست ملحماست چه مؤمن که کافر ولی اگر کسی کالایی بود خدا پسند و خدا اون رو خرید اگر خرید مغرب اونست دیگه به اون خیلی نزدیک است به دلیل این که خود خدا در باری ایسا فرمون نه تنها وجیه در دنیا و آخرت است کار من المغربین این پیش خدا خیلی نزدیک است اونگاه در چنین محدودهی ممکنه چیزی بگذرد و خدا نداند ارسکه سبحانه که من این که خود را به تو فروختم اونگاه مردم رو به شیح دعوت میکنم از شدنی نیست پس اینا هرچی در آبودن از خودشون در آبودن نکته سبومان است که در سوره مبارکه مجادره دارد اونها که هزباللهن از بیگانگان برید ولی نزدیک ترین انسانها نسبت با اونها آیه 22 سوره مجادره این است در زل فرمود اینا هزباللهن خب چرا اینا از کسانی که با خدا و قیامت آشنا با پیغمبر آشنایی ندارن انسانها نسبت با اونها علاق من نیستن از اونها فاصله دارن از اونها بیزارن برای این که علاقه کتب فی قلوبه مل ایمان و عیده ها به روح نمیده این روح روح پنجم است به تعبیر روایات لاباد یه بابی مردم کلینی رضوانواره در کافی نقل کرده این باب راحت در ملازم فرمید که این روح روح قدسی است نه هر روح خاصی در همه هم نیست خب اگر افراد اینچنین هزباللهن خدا اونها دارد را به روح من تعیید کرده است کامل ترین مصداقش وجود مبارک مسیح است که ذات اقدس اله چند جا مخصوصا در همین آیه سوره مبارک معاده که محل بحث است به ایسای مسیح فرمود خب چنین موجودی ممکن است که با بیگانگان که دائی شرک داشتن رابطه داشته باشه شهرست به اینکه اونها را به شک دعوت کند لذا گفت سبحانه که این سبحانه که شما باز میکنین میبینید طبق این سبورهانی که از خود آیات و گناه کن برمی آید نشون میداد که این کارده شدنی نیست که من مردم را به شک دعوت بکنم بنایی که با زبان تو با زبان خدای واحد من مردم را به شک دعوت کنم با جانی که کالای خدا است و خدا خریدار او است مردم را به شک دعوت بکنم با قلبی که به روح خدا معیده است مردم را به شک دعوت بکنم سبحانه که اون هم در تلیشت گفت سبحانه که من میخوام بفهمم بله این از باب حسنات و الابرار سیات و المغرب این حق دارد بگوید این ارس که سبحانه که این وعدک الحق دیگه از این عدب بهدر دیگه هر انتظاره که ما از بلیالله داشته باشیم نوه کرد دیگه لذا خدا سرمایه که در باری نوه شد در باری هیچ پیغمبر نکرد در باری همه انبیادار سلامون علا ابراهیم سلامون علا موسا اما تنها کسی که از اول و آخر قرآن یه سلام جهانی داد در باری نوه است سلامون علا نوه مخصوص نوه بلکه نه سد و پنجه سال انسان جون بکنه برای خدیم خب بیه همچه پاداشم خدا بوده چی ما یک آیه مشابهی در قرآن میدانه میگونی خب نه قرنونی و ادم جون بکنه در راه رضای خدا خدا هم اینجور پاداش میده سلامون علا نوه فی العالمی تا بشریت هست درود خدا بر نوه او شیخ انبیاد همه مشاهد مشرف هم که شما مشرف میشه بید بعد از آدم ترامل لالی بید از نوه شروع میکنی خب این سلامون علا نوه این فی العالمی نشانه آنسیه کار جهانی کرده هیچ کس نمیتواند بگد من خسته شدن بگن خب او نه سد و پنجه سال تا ده سال تا بیس سال تا سی سال و که نه قرنونیم جون کند که خب به هر تقدید این اولش سبحانه که آخرش این بعدک الحق انتحکم الحاکمین دیگه خب ولیوزا چی باید بگوید هر سه جمله را گفت دیگه منتها علم اینها نسبت به ذات اقدس اله محدود است لا علم لنا الا معلم تنا خب بعد کم و بیش یاد بگیرن در قوس سعود هر حادثه ای که پدید می آید برای اینها یه مدرسه است اینا در همون مدرسه از ذات اقدس اله مسئلت بکنن و چیز یاد می گرن بر تقدید این تحبیراتی که وجود اون بارک ایسا سلام الله نکفت که سبحانه که این از چند جهت قابل تبیین است مطلعه بعدیان است که این که وجود اون بارک ایسا ارز کرد اگر تو اینها را عذاب بکنی اینها بنده تو هم و اگر ببخشی عزیز و حکیمی این چون در مسئله قیابت است نه در لسان مقام شکایت بود نه در مقام شفاعت برای این که مقام شکایت یا مقام شفاعت رساب خواست خود را دارد بر خلاف دنیا وجود اون بارک ابراهیم سلام الله نکفت در دنیا برای ادهی طلب مقفرت و آمرزش کرده است که ارز کرد اگر کسی معصیت کرد حرف مرا نشنید پروردگارا تو غفور رحیمی آیه سیوشیش سوره ابراهیم این است که ربه این نهو نه یعنی اون اصنام اذللن کثیرم منن ناس فمن طبعنی فانهو منی این یه اصل کلی است حالا اگر گفتشو سلمان مننا اهل البدی مستاق کامل است و یعنی دیگران هم راه دارن که اهل بیت در بار اونها بفرمایین که زید مننا اهل البدی بکر مننا اهل البدی چون حرف ابراهیم خلید است دیگر فمنطبعنی فانهو منی نه این که حالا معصوم باشه تا بگوین اهل بیت چون معصومن سلمان مننا اهل البدی پس سلمان هم معصوم است نه استفاده اسمت است چون تعبیری سخت است اما یه اصل کلیست که ابراهیم خلید سلام الله علیه فرمود این ملتیست که ما نسبت به اون ملت معتقدیم در سور مارکه هجفه بود ملت عبیقم این ملت منصوب است به اون فعال اقراع یعنی خود و ملت عبیقم دین پدرتون رو بگیرید اون دین پدر این است که هر کسی پیروب پیغمبری بود از او است منطقه این پیروبی مراتبی دارد از او بودنم مراتبی دارد این چنین نیست که حالا سلمان من نا اهل البیت مخصوص او باشد و در اصل حاضر ما نتوانیم بگوییم که فلون کس من هم من اهل البیت است نه هر کسی بین هم و بین الله متی بود و تابع قرآن اطرات بود این من اهل البیت است من طبعانی فه انهو منی و اون تعبیر برندی که انه من حسین و حسینون منی اون انه من حسینش مهم است و در این حسینون منی نه مهم نیست بلکه خیله ها من رسولم و بالاتر از انه من حسین و حسینون منی همان است که در باره است امیر سلام الله علیه فرمو که بالاخره نه این که او از من است ما با هم یکی هستیم داری و دارو آل ین واحد نه این که او از من است اون یه تعبیر دیگر است چون به پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم عرض کردن که شما دو تا حدیث فرمودید جمع این دو حدیث چیه در یه مجلسی فرمودید که در اخیر توبا از خانه من می روید و شاخه هاش به خانه بهشتیان می رسد در حدیث دیگر فرمودید شجر توبا از خانه علیه نبی طالب است و از شاخه هاش به خانه های مؤمنی می رسد جمع این حدیث دو حدیث چیست همون داری و دارو آل ین واحد اون یه مطلب دیگر است این فوق حسینون منی است رعنه من حسین است این فعال قفورون رهیم لسان شفاعت است اما اونجا که وجود اون باره که مسیح سلام و رای دارد عرض بکرد فعال قفورون رهیم لسان شفاعت است از این داریم بر تو اعتراض نیست الان ما در لسان شکایتی نیست در شفاعت الان اینجا جای احتجاج است از من سؤال کردی من گفتم یعنی سؤال تا تغریری کردی معلوم شدید این هم حکوم هست من نگفتم این هست خود ادعا کردم یه بدعتی سیکرداشتم الان این جا جای محاجه است نه جای شهادت است نه جای شکایت اگر شهادت باشد اگر من شهادت میدم اما نه جای شکایت است نه جای شفاعت جای شکایت نیست برای این که من نگفتم عذاب بکن من طرزی تعبیر کردم که ترهم آمیز باشد گفتم این تو عذب هم فهنه هم عبادو که و در باره مقفرت هم طرزی تعبیر نکردم که لسان لسان شفاعت باشد گفتم تو اگر تبهکاران را بیا مرزی بر تو اعتراضینی فهنکن تل عزیز الهکی خب این چه نشون میدهد این فوق و مسئله گناهان کبیره است این مسئله شرک است دیگر امید بخشش چینین گروه هم هست چون اینها کسانی که اتخذونی و امی الهین من دون الله یه گناه عادی که نبود که نزیر کذب و قیوت و سرغت و قتل و امثال ذالکه خب یک گناه اعتقادی است دیگر اینها هم در اون روز امید بخشش دارن حالا مشمول رحمتن روی انایت الهی مشمول خشمن روی عدل الهی ولی به هر تقدیر امید بخشش چینین گناه و گناهکار کارانی هم هست البته روی انایت الهی هیچ کسی طلبی ندارد نه توبه کردن نه توبه اینا مقبول است اما همه کارهای الهی اگر به وعده برگردد تخلفش محال است به وعید برگردد تخلفش ممکن است چون خلف وعید که مخالف حکمت نیست فرمود عذاب میکنم نکرد اینکه خبر نیست که کس باشد که اما وقتی که وعد داد خلف وعد محال است خلف وعید که محال نیست فرمود عذاب میکنم خب نکرد این اینکه انت العزیز و الحکم همان است فرمود کسی که بر تو حق اعتراض دادارد که تو اولا عزیزی عزیز این نفوذ نپذیر احدی نمیتواند در تو نفوذ کند و قدرت مطلقه تو هم روی حکمت است این دو خب جا برای اعتراض نیست کسی بخواهد تحمیل کند تو عزیزی عزیز اون شیع نفوذ نپذیر است اون زمین سختی که کلنگ درو از هر نمی کند می کنه اردان عزاز عزیز نمانی غالب باشه عزیز این نفوذ نپذیر چون نفوذ نپذیر هر که با اون در اقتد شکست می کند اون می شه غالب و یعنی عزت و نیه غلبه نیست عزت و این نفوذ نپذیریه خب یه نفوذ نپذیر مقتدر محضی که اینه حکمت است اگرچنین گناه و گناهکاری را هم ببخشد روی حکمت است پس برموشه بروی افرازی نیست فرابان اگر یک مشتک را خدا بخشید منتفعه من نمی بخشم تحدید است لذا هر کسی مشتک است باید بداند که هیچ طلبی ندارد و امید هم نباید داشته باشد برای این که خدا فرمود تو مشبود