بسیار هایهوز زیاد دارن تکبر زیاد دارن منانم که رستنبه و تعلوانشون بسیاره ساحت مقدس امیر مومنان علیه الاف و تحیید و سنا با فقیر می نشستن با غنی می نشستن با محروم می نشستن با سائل می نشستن با امیر می نشستن حتی با فقرات دمخور بیشتر بودن بیشتر شما تر تاریخ که می خونید در نهج البلاقه که ملازم می کنید می بینید امیر المومنین همیشه اطرافیانش فقرات گرفته بودن مستمن گرفته بودن محرومین گرفته بودن کلمه توازو یعنی آدم سر جای خودش باشه عصب اونو بر نداره عصب قدرت عصب سروت اونو بر نداره ما هر چی داریم آریه هست خانمون آریه هست می گذاریم میریم پستمون آریه هست سروتمون آریه هست می گذاریم میریم انسان با تمام داشتها و یافتها و داریه هاش که نگاه می کنه ببینه یک چند سبایی هست و یا خودش میری یا ما میریم بخواد دل ببنده به اینها و با اینها تبختور داشته باشه این معلوم میشه که انسان بزرگی نیست که اینطور اندیشه میکنه انسان در دنیا هرچی که دیده در تاریخ که ملازم میکنه میبینه تمامی بزرگان و از پیونبران گرفته و اولیاء و انبیاء و پادشا و سلاتین و سروتمند همه رفتن هیچ باقی نزدشتن ما هم همیطوریم ما هم هرچی داریم میگذاریم بهتر از اونا که نیستیم میریم یک روز امیر المؤمنین گفتن این الملوک و ابن ابناء الملوک این الفرائنه کجا رفتن فرعون ها کجا رفتن پادشا ها کجا رفتن اونهایی که وقتی که را میرفتن توی شارع میگفتن زمین لیاقت نداره پاروزه ماروشو بگذاریم هم رفتن زیر خواهیم دنیا اینطوره ادم نباید تکبر داشته تکبر کار ابلیسه عباد و شیطان تکبر دارن چون خودش ابلیس شیطان کبر کرد عبا وستک بره عبا کرد از فرمان خدا اظهار کبر کرد کان منال کافرین فورا کافر شد پس یکی از ویژگی های دیگر عباد و رحمان بعد از خدا پرستی به التزام به دین توازنیم از این ازای فروتنیه کوچک نفسیه هرچی بالاترم میرن بالاتر از امیر المومنین که نداریم تو خیامون رد میشد یه خانمی بچه به غلشو بود یک زنبیلی هم دستشو بود سال کرد دیدی خانم هی داره به دو بیراه میگه دیدی خیلی ناراحته گو خانم ناراحتی بچه به غل اینجاییم میدید کمک کنم گو بله آقا کمک کنم گو من بچه بگرم یا زنبیل گو زنبیلو بگیر زنبیل آقا تو دستش بود توی کوچه با این خانم میره رفت در منزل در منزل که رسید گفت که کاری فرماوشی نداری گو چرا میخوام این تنور آتیش کنم نمیتونم این بچه نمیگذره گو خودم تنور برد آتیش میکنم نمیتونم آتیش کنم گو میتونی نون درست بکنی گو نه خودش براش نون درست بکنی امیر و مؤمنان بعد این زنهایی محل آمدن اونجا دیدن امیر و مؤمنین گو اینا میشنسی که گو نه ها نمیشنسن او این خلیفه از امیر و مؤمنینه هرچی بالاتر توازو بیشتر هرچی بالاتر فروتنی بیشتر امام سجاد میفرماید که خدای آمیر هر مقدار در بین جامعه بالاتر میبری نفسم رو پیش خودم کوچکتر کن از اینسان باید خیلی موازب باشه توازو نشان رسیدگان به کمال هست یکی دیگر از ویژگی های عباد الرحمن اینه و ایزا خاطب بهم الجاهلون قالوسته سلام وقتی مردم حادمایی که قدر این بند خدا رو نمیدونن عرضش رو نمیدونن بد برخورد باش میکنن جاهدانه برخورد میکنن پدریست بچه قدرش رو نمیدونه خانمیست شوهر قدرش رو نمیدونه شوهریست زن قدرش رو نمیدونه کاسبکاریست هممهالیست قدرش نمیدونن باش برخورد میکنن و ایزا خاطب بهم الجاهلون قالوسته سلاما او تلافی نمیکنه میگه اگه منو همتور کردم خب منم مثل اون میشم دیگه و ایزا خاطب بهم الجاهلون قالوسته سلاما با بزرگواری برخورد میکنه و ایزا من رو به لغبه زمانی که به بدی با اونها برخورد میشه من رو کراما از اینجا از اینجا من رو کراما خیلی کلمانو برخورد میکنن یه روز مالک اشتر در کفه بود داشت از یک کوچه ای رد میشد این جوون ها چروی کردن بازی کردن یکی از اونها میخواست شیطنه تو کانه سنگی به طرف مالک برداب کرد مالک اشتر متوجه شد نگاه این جوون هم نکرد رفت رفت رفت نگاه اینجا و ملک اشتر رفت و اینجا کاراد داره خودش تشکر کردن اینجا مالک اشتر اینجا اینجا اینجا مالک اشتر اینجا مالک اشتر نمازش که تمام شد جمع رفت میشه ببخشید مارو مار بی عدوی کردیم گفت نه من اصلا ناراعت نشدم الان داره که اتم نماز برای بخشیدن تو خوندم و ایزا مر رو به لغو مر رو کرامو انسانهای بزرگ انسانهای استن که هیچ گاه کار بد و به بدی جواب نمیدن چون بدی پایینه اونها بزرگه کریمانه برخورد میکنن بدی با بدی جواب نمیدن من که بدی رو با خوبی جواب میدن یودی های مدینه تصمیم گرفتن با پیانبر مبارزه بکنن مبارزه منفی نه بجنگن اما چیزی که است آبروی پیانبر رو ببرن یک یودی تصمیم گرفت که این گسفندی که میکشه این شکمشو پاک نکنه پیانبر که میره این شکم رو پرتاب کنه به سمت پیانبر از روی و پشت بام همین کارم کر پیانبر هیچ نبود هر روز توحیل میکرد یه روز پیانبر رد شدید نیستش پرسید گاهی یودی نیست گفت اقا مریض شده گفت بری منزلش رای یادتش رای یادتش یودی دید گفت پیانبر آمد با شما یادته من گفت بله شما چند مدت بود موت بودیم به بزرگی شما بکاره میکردی امروز ندیدیم شما چطور مریض شده مرز رو یادتش گفت اشهدو ان لا اله الا الله و اشهدو ان محمد رسوله محمد رسوله و الذین یا بیتون لربهم سجدن و قیاما اهل نماز شبن شب به گناه تی نمی کنند یک به بتالت نمی گذرانند دو بلکه بخش از شب بلند می شند عبادت خدا میکنند کسانی که اهل نماز شبن می دونند که وقتی انسان نماز شب می خونه روزش فرق میکنه با روزای دیگران خدا یاد زور آقای امام زمان تأجیل بفرما دعا خیرش نصیب آل ما بگردان طول عمر با عزت و صحابت حضرت مهدی نصیب مقام و عظم رحبری بفرما شهده امام شهده قطبان این جم غریق رحمت و آسعی خودت بدار جمیع مرزای اسلام مرزای حاضر مرتبتین این جم شفای آجل انایت بفرما مکر استقبال گروه های تروریستی و تکفری به اشده وجب خودشون برگردان حسن آقابت به این جم محبت بفرما و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته به buyingنه و دارنه cyemon و در اینجای اسلامم illness خoster و زخون خوش مصطفى شدید اخلاقی که نشانه و بروز و ظهورش در همه ما باید باشه و طبیعتن در کمال خودش زمانی دیده میشه که حضرت ولی اصر اجلالله تعالی فرجه شریف فرزند پیامبرمون ظهور بکنند و دنیا رو پر از عدل و داد و پر از زیبایی ها بکنند اله ای که باشیم و آن دوران رو ببینیم اللهم اجل لولی کالفرنج تلعت زیبای تو تلعت زیبای تو تلعت زیبای تو ای دل شیدای ما گرمه تمنای تو ای دل شیدای ما گرمه تمنای تو که ای شب داخر ایان تلعت زیبای تو تلعت زیبای تو تلعت زیبای تو گرش نها و نیزه چر دل نبوغد نامی گرش نها و نیزه چر دل نبوغد نامی میرسد آخر به هم چشم من و پای تو میرسد آخر به هم چشم من و پای تو ای دل شیدای ما گرم تمنهای تو ای دل شیدای ما گرم تمنهای تو ای دل شیدای ما کشم داخر ایان تلعت زیبای تو تلعت زیبای تو عاشق فرانیان غرق ستن آگه ها فیر شبت چشم شام از ید بیزای تو از ید بیزای تو گوش فلک پر شده از رجز این و آن بار خدایا به گوش که ایرست دوای تو که ایرست دوای تو که ایرست دوای تو که ایرست دوای تو وطاع ایران خدای موسیقی نرکism لانه همرای تو ای دل شیده ما گرم تمنهای تو ای دل شیده ما گرم تمنهای تو که ای شب داخل آیان تلعت زیبای تو دوستان عزیز شورای همه هنگی تبلیغات اسلامی در اطلاعی اعلام کرد مراسم تشریع شهدای والامقام اقتدار ایران که در تهاجم دشمن سهیونی به شهادت رسیدن شنبه هفتم تیرماه ساعت هشت صبح از میدان انقلاب تهران برگزارد در بخشی از این اطلاعی اومده ملت شریف و شهید پرور ایران اسلامی در پی تجاوز و حملات دتمنشانه رژیم سهیونیستی به خاک مقدس میهن اسلامی جمعی از فرماندهان دلاور نیروهای مسلح دانشمندان برجستی حسدی و مردم بیگناه از جمعه زنان و کودکان مظلوم به درجه رفیه شهادت ناعلامدند امتزاج خون متحرکی خون متحرکی خون متحرکی خون متحرکی خون متحرکی خون متحرکی خون متحرکی خون متحرکی قطعه.' آل محمد دین و دین دیو قومه اینا و جعوه الهیم لعله یک درون بسم الله الرحمن الرحیم قضای ستل احکام انشایی دارد و ستل احکام خبری و امثال دارد اون چی که مربوط به اصل حکمه انشاست و اون چی که مربوط به اجرای حکمه انشا شده است اون دیگه انشا نیست قولی هم لازم نیست اگر کسی محکوم شد حاکم شهر میتواند مال را از رو بگیرد حالا یا بگوید مال را بده به جمله خبری بگوید به جمله انشایی بگوید یا خودش مال را بگیرد یا در جریان حبس و امثال حبس هم همینطور است اصلا انشا در اجرای احکام سادر شده لازم نیست برخلاف اصلی هاش طرف این دعویمه اما از در غایه و قضایی و آمدکشان به حکم شهر افرادتون اجرا را برای این محکمه بشنند اگر بخواهند حرف خودشون را بگردند که قضایی و دادخواهی و دادگری نیست اگر بخواهند برابر قضایی حاکم شهر عمل بکنند هم طرف این دعویمه هم خود قاضی الا ولا بود بود برابر حکم شهر عمل بکنند بیان ظالک این است که وقتی مدعی شاهد اقرار می دهد که این شاهد مشکل شرعی دارد بعض از گراهان را مرتکب می شود ولی در مسئله دروغگوی همه او را بلوان راستگو می شنوسم اسمینان دارن که او دروغ نمی گوید حرف او هم اسمینان آور است نه صنها برای طرف این دعوا حتی برای غازی همه تو معنی نمی آورد در اینجا چون شاهد آدل نیست حکم شرعی سادر نخواهد شد اگر محکمه است حق و حج ندارد مثل این که بخواد به کسی اقتداع کنند که این مشکل شرعی دارد گرسی آدم راستگویی است کسی که آدم راستگویی است و اصلا دروغ نمی گوید این نمی تواند ایامی جواست باشد باید همه مسئله شرعی را دارد کنند این شاهدی که ارائه شده اصلا دروغ نمی گوید مورد تو معنی نیست طرف اینه برو می شنستند و حرفش همه از مینا نابره اما در مسئله شرعی دیگر مشکل دارد پس آدل نیست عدالت که معنی خواست خودشی دارد وستش دو شهیده نمین رجالکم که آدل باشد و عشق دو زوید نه زوید تصنیه است جمع نیست و عشق دو زوید عدل نمین کن این زوید عدل باید اداله شهراز بشیم عدالت در شریعتم کاملا مشخص شد که فعل واجبات و ترک محرمات اگر معنی عدالت روشن است که روشن است طرف این دعوان نمی تواند بگن چون این شخص مرده ایشمینان هست و اصلا دروه نمی گوید ما به استناد شهادت این کسی که آدل نیست حکم را بپذیریم یا خود قاضی حاضر بشه و حکم بکنند نه قاضی حق دارد حکم بکنند نه اونها میتواند این حکم را بپذیرند مادامی که در محکمه نشستند و برابر حکم شرعی میخواند عمل کنند الا بلا باد باد شاهد عدل باشد نه تو کارهای شخصی خودشون میتونند به این حرفی نها گوش بدند اما در بحث شهادت الا بلا باد باد عادل باشد عدالت تنها در راستگوهی نیست گذشته از این که باید راستگوه باشد در سائر موارد هم باید که آمل به دستور شریعت باشند پس اگر چرونچه طرف این دهبا رازین این میشه سلح طرف این دیگه قضا نیست اگر قاضی هم حاضر شد به همین حال حکم بکنند این باید بیدوند که یه حکم شرعی نیست این اصلاح طرف این نیست قاضی ممکن است در کارهای شخصی خودش به شهادت اینها عمل بکنند چون توانین آوره طرف این دعوی ممکن است در امور غیر غذایی به حرف این شاهد عمل بکنند چون غیر غذاست اما مادامی که در محکم شهر نشستند و درن حکم شرعی را اجرام کنند این لا و لا بود شاهد باید عادل باشد نه ام کسی که مشکل شرعی دارد و عادل نیست گرچه راست گوست و امین است میتوان از او به عنوان اهل خبره در مسئله و کارشناسی استفاده کرد چون اونجا دیگه عدالت لازم نیست همون که کارشناس باشد امین باشد و خیالت نکند کافی است حالا جمعی جز ایاد شهر را انجام نداد و عادل نبود نمیخوان به او اقتداع کنند که ولی به استناد شهادتی غیر عادل صرف این که حرفش تو معنین آور است مثل این که کسی اقتداع بکند به یک شخصی که حرفش تو معنین آور است ولی عادل نیست در محکمه شهر قاضی خودشم اگر علم پیدا کرد نمیتواند به استناد شهادت این شاهد غیر عادل بکند نه ام اگر در جای علم قاضی مجووز بود که او به استناد علم خودش حکم و قضا را بحده بگیرد کمافی غیر حق الله در حقوق الهی و احکام الهی نمیتواند به علم خودش عمل بکند تو حقوق مردم چرا اگر خواست به استناد این که علم پیدا کرده حقم حق و ناس است نه حق الله بله میتواند در سلی شهادت بیرون است به علم قاضی است او حتی باید به لوازه بشند منتظم بشند اما اگر بخواد به استناد شهادت این شاهد حکم بکند الا و لابد باید عادل باشند پس طرف این دعوان اگر خواستند دعوا را ادامه بدند الا و لابد باید علم لاشده باشند شاهد عادل است اگر خواستند صلو کنند دیگه محکمه قضا نیست دیگه قضای شهره است شهره ای و دیگه حق ندارند و محکمه دیگه مراجعه کنند امسان ذالک نیست این صلح دوستانی است که به حرف او اعتماد کنند اعتماد به حرف غیر عادل نه برای طرف این میشود محکمه قضا نه برای قاضی میشود محکمه قضا نه قاضی میتواند به شرعن مجاز است که به استناد این شهادت حکم کند نه اونا میتوانند به استناد این شهادت مان را رد و بدل بکنند اگر محکمه دیگه ساکت شد نوبت به تساله طرف این رسید خب البته به اختیار خود شده قاضی هم در احکام شخصی خودش میتواند اول بکنند حتی در خصوص این مورد هم اگر خاص علم بکند به استناد عدالت شاهد نیست به استناد علم خود قاضی است که مصدوریت شما بپذیرد چون علم پیدا کرده میتواند در حق و ناس حکم بکند در این زمین روایتی که منصوب تفصیل امام حسن اسکری سلام الله علیه هست این رو اجمالا نقل بکنیم به تفصیل شما مراجعه برمید مرموم ساب وسائل دزبان الله تعالی علیه در جلد 27 وسائل صفحه 239 این روایت منصوب وجود مارکه امام اسکری سلام الله علیه نقل بکند این روایت تفصیل خوب است ولی متاسفانه سند ندارد که اگر تحقیق بکنید تحقیق خوب است الحسن ابن علیه الاسکری علیه سلام فی تفصیله ان آباهی ان امیر المؤمنین این است که وجود مارکه پیغمبر علیه و علیه الله در محکمه غذا که نشسته بودن اگر طرف این دربار میامدن شاهدی را ارامی کردن و حضرت به حسن ظاهر نبهل بغیر برای او روشن نبود که این شخص شاهد آدل است یا نه این تفصیل را عمل میکند خیلی مفصل کار بکند بعد دیگه کتاب را نمی کند که المنصوبه کتاب جواهر یکی نمی کند کتاب مشکوک است میگند المنصوب و کنین نمی کند کتاب شرعه شرعه که المنصوبه یا المحقق است کتاب مقاسبی که المنصوبه کتاب محققه شیرانزاری است دیگه این المنصوب المنصوب یعنی ما نمی دونیم از اول تا آخر همینطور بودیه متاسفانه بعدم تحقیق کردن بعضی از بزرگان که گفتن این مانه ما هست که نیست ولی جا دارست که تحقیق بفرمید این مفصل هست وقتی شاهد در محکم حضرت شهادت میدارن کسی بخواسته میکند حضرت میفروند علکه حجتون فیل اقام بیانت که یعرزاها و یعرفها