با اعلام میکنیم به پیشگاه سرور و سالار و شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام و انشاءالله که ماه محرمی که در پیش داریم بتونیم به محصر آقامون عرض عدب داشته باشیم انشاءالله که فرصت همراهی رو با مجموع براموهای بخش اول داشته باشید در فرصت که به دست بیاد فهرست و زمان پخش برامو رو خدمتون عرض خواهم کرد الان دعوت میکنم با اعلام ساعت شش صبح شرمنده مبنا باشید درس کلام حجت علی سامه والبستمین بره اینچ کار اگر خدا فعلش قایت نداشته باشه غرز نداشته باشه عبثه و عبثت روز نقاب میگیم افقال خوب و بد دارن عدل بگیم خدا هم کار بد دارن امامی و متزل یک طرف اشایره و علهه حدیثیه تنبیر امامی و متزل یک طرف اشایره و علهه حدیثیه تنبیر نزایی بود فردوح الالله و رسول برگردونید به خدا و پیغمبر تبعیت میگه خدا پیغمبر اولالعمر بعد میگه اگه اختلافی هم بود خدا و رسول چی بود به این آیه هم باز دو جور استدلال دوتا تقریر داره مثلا استدلالات قبلی که به آیات معمولا دوتا تقریر داشت این آیه هم دوتا تقریر داره تقریر اول اینه که آیه میگه که که مراجعه کنید به خدا و رسول وقتی که اختلاف کردید تنازع کردید پس اگه یه جایی اختلاف نکردید اتفاق کردید تنازع نکردید اختلافی نبود دیگه نیازی به رجوع به کتاب و سند نیست چون که با انتفاع شرط مشروط هم منتفی میشه و بنابراین این یعنی اجما حجیت اجما یعنی این اجما هم یعنی اتفاق اومد پس اتفاق اومد کردید دیگه لازم نیست که به پیانبر رجوع کنید یعنی خود این حجیت داره خود این اتفاق اما اگه اختلاف کردید به کتاب و سند نکردید رجوع کنید آمد اینجوری میگه وَجْحُ الْاِهْتِجَاجْ بِالْآیَةِ اَنَّهُ شَرَطَتْ تَنَازُو کتاب و سند شرط کرده رجوع رو که رجوع شرطش چیه تنازوه وَالْمَشْرُوتَ عَلَلْعَدَمِ اِنْدَ عَدَمِ شرط مشروطم به عدم یعنی عدم رد که وقتی عدم شرط باشه یعنی تنازو وَزَالِكَ يَدُلَّ عَلَىٰ اَنَّهُ اِذَا لَمْ يُجَدْ اَدْ تَنَازُو وقتی تنازو اختلافی نبود فَالْاِتْتِفَاقِ عَلَلْحُكْ هم اتفاق بر یه حکمی بود این کافن اند کتاب و سند کفایت میکنه و نیازی نیست که به کتاب و سند مراجعه کنید وَلَا مَعْنَالِكُونِ الْاِجْمَاءِ حُجَّتًا سَوَهَا زَا این که ما میگیم اجماع حجتت مزورمون همینه عبول حسین بسیع هم این استدلالو یا این تغذیر اول رو اینجوری بیان میکنیم میگه که فَشَرَتَتْ تَنَازُو فِی وُجُوبِ رَدْ دلالکتاب و سند پس شرط کرد تنازو رو در چه چیز؟ در وجوب رد به کتاب و سند رد به کتاب و سند شرطش تنازوه فَدَلَّ اَنَّهُم اِذَا لَمْ يَتَنَازَو یعنی تنازو نداشته باشه یعنی اتفاق نظر داشته باشه لَمْ يَجَبِ الرَّدْ بازم نیست رد به کتاب و سند بکنن یعنی همین اتفاق کافیه لَنَّ تَعْلِقِ الْحُكْمِ به شرط یَدُلَّ الَعَنَّ مَا عَدَاهُ بِخِلَافِهِ چون حکم رو مشروط کرده معلق کرده به یه شرطی پس وقتی این شرط نبود حکم هم نیست خب اما نقد این تغذیر تغذیر اول عبارت هست از این که آیه اصلا باید ببینیم که در مقام ویان چیه آیه میخواد بگه که لازمه که اطاعت بشه از خدا و پیانبر و اولول امر این قاعده کلیه وقتی میگه که اتی الله و اتی و رسول و اولول امر من کن این قاعده کلیه یعنی در هر صورت هیچ شرطی هم نداره در هر صورت شما باید اطاعت بکنید خب اطاعت کردن اطاعت کردن اطاعت کردن فرق بر این که مراجعه بکنید دیگه مثلا میگن از این آقا اطاعت بکن باید ببینم این آقا چی میگه که من اطاعت بکنم تو شما به بندن چجوری میتونم اطاعت بکنم این که میگه پیروی بکنید اطاعت بکنید از خدا رسول و اولول امر پس این به معنای اینه که مراجعه کنید ببینیم اونا چی میگن این قاعده کلیه بعد از این یه مورد خاص رو تأکید میکنه میگه اگه تناظع کردید مراجعه کنید به کتاب و سند اولش کلی میگه بدون قید میگه میگه تبعیت کنید تبعیت بکنید یعنی مراجعه بکنید بعد یه مورد خاصی رو به طور تأکید به طور خاص این رو بیان میکنه این به این معناییست که فقط در اینجایی که تناظع کردید به کتاب و سند مراجعه کنید اصلا این باشه که با صدر آیه در تعارضه صدر آیه به صورت کلی میگه تبعیت بکنید از خدا و پیانبر و علال امر حالا جالب میشم اینه که تو این تنازع کردید به کتاب و سنت مراجعه کنید اینجا دیگه علال امر رو نمیگه یعنی صاحبا مثلا اگه تو علال امرم اختلاف کردید که علال امر کشد شاید حکمتش این باشه حالا نمیدونم برحال میگه وقت اختلاف کردید تا که حالا این اختلاف هم ممکنه تو همین بحث علال امر که اصل اختلاف امت هم رو همین بود دیگه که علال امر کیه اینجا میبینید خدا و پیانبر چی گفته پس بنابراین این آیه آیه در مقام بیان اینه که تبعیت باید بکنید از کتاب و سنت و البته علال امر منتها یه مورد خاصی روی که بحث تنازعه و خدا خودش میدونه دیگه در آینده رو خبر داره میدونه که تنازعه خواهد شد این مورد خاص رو تحکید میکنه ویلا حکم کلی به همون صورت واقعیه و اصلا این حالا غیر از این که ظاهر آیه صدر آیه سراحت داره در این مطلب این یه چیز بدیهیه یعنی این که ما مسلمون باید به کتاب و سنت مراجعه کنه این اصلا قید و شرط نداره که در همه مسائل دین باید به کتاب و سنت مراجعه کنیم آیه هم همینو میگه همونی که آیات دیگه گفته روایات گفتن اصلا ضروری دینه اتفاق امته که هر دینی در هر دینی باید به اون وحیش و اون پیانبرش مراجعه کنیم و تبعیت بکنیم بحثی نداریم که حالا یه مورد خاص رو تحکید کرده شما همینو گرفتید بله درسته که شرط مفهوم داره طبق قول اقوا شرط مفهوم داره این وقتیه که قرینه نباشه اینجا قرینه چسبیده به این غیر از این که ما از بیرونم میدونیم که این باید مراجعه کنیم به کتاب و سنت خود همی آیه صدر آیه تحکید میکنه بدون قید پس بنابراین اینجا معلومه که یه مورد خاص رو در واقع میخواد تحکید بکنه پس این آیه نمیخواد بگیه که به اصطلاح در عرض کتاب و سنت یه چیز به نام اجماع هست که اگه این اجماع بود حالا برخلاف کتاب و سنت یا نه کتاب و سنت هیچی نگفته بود این حجته اصلا آیه در مقام بیان این صدر آیه هم اینو نشون میده شیخ توسه اینجوری این اشکال رو بیان میکنه اِنَّمَا یَرْتَفُ اُتْتَنَازُ فِیهَ لَابُدْدَ مِنْ اَنْ یَكُونَ مَرْدُودًا اِلَّا رِكِتَابِ وَسْسُنَّنَا لَا يَجْمَعُونَ اِلَّا اَنْ دَلِيلٍ چون دلیل میخواد دیگه دلیل چیه؟ بیره از کتاب و سنت وقت اختلاف شد باید دلیل ماه اونم کتاب وَلَا يَخْلُو زَالِكَتْ دَلِيل مِنْ اَنْ کتاب و سنت دلیل هم کتاب و سنت فَکَ اَنْنَهُمْ فِی حَالِ وُجُودِ تَنَازُو یَجْبُ عَلَيْهِ الرَّدْ وَاِنْدَ اِرْتِفَائِهِ یَكُنُ قَدْ رَدُّو یعنی احسن اگه اختلاف نبود چون مراجعه کردید به کتاب و سنت که اختلافی نیست حالا اگر مراجعه نکردید بنابراین اختلاف پیش اومد اینجا هم باید برگردیم در واقع تأکید میخواد بکنیم خود بگی اینجا چرا فلا فرقه بین وجود تنازو و بین ارتفاعی ارتفاعی در اونجایی که تنازوی نیست چون ما چه مرجعی داریم در دین غیر از کتاب و سنت بس اونجایی که در دین ما اختلاف نمی کنیم چون مراجعه کردیم چون اون صدر آیه رو ما رایت کردیم حالا میگه اگه تنازوی کردید چرا تنازوی کردید خواهد اینجا هم باید مراجعه بکنیم حالا ایشون با یه بیان دیگهی اشکال رجعاب اشکالت دیگه هم به این تقریر شده ولی با توجه این تقریر خیلی روشنه در واقع اشکالش دیگه حالا ما اون اشکالت دیگه رو بیان نمی کنیم به همه یه اشکال اکتفا می کنیم اما تقریر دوم تقریریست که فخر رازی بیان کرده ایشون میگه که حالا ایشون تأکیدش رو اون تنازوی نیست رو همین صدر آیه است نه زیل آیه اون تقریر دوم رو زیل آیه بود ایشون رو صدر آیه میگه میخواد از علال امر این استفاده رو بکنه میگه که خدا تو این آیه به اطاعت علال امر دستور داده دستوری که خدا داده به اطاعت حالا جالبه که این استدلالش چقدر شبیه استدلال ماست برای اثبات امامت از این آیه و آیات دیگه استدلالاتی دیگه هم که ما داریم تقریبا ایشون هم شبیه هم میگه میگه وقتی اومد علال امر رو کنار قرآن و سنت گذاشت و بعد دستور به اطاعت مطلق هم دار این معلوم میشه علال امر معصومه دیگه این معلوم میشه که علال امر باید معصوم باشه که اینجوری مطلق دارد میگه از این تبعیت بکنید اونم در کنار کتاب و سنت پس علال امر یعنی معصومه منتها این معصومه کیه؟ یا تمام امت یا بعض امت خب تمام امت که معصوم نیست پس باید بگیم بعض امت معصومه خب از اون طرف هم ما معصوم رو نمیشناسیم پس باید چه کار کنیم؟ علال امر دلالت میکنه که باید معصوم باشه چون اطاعت مطلقه کنار قرآن و سنت همه امت هم که قطعا نیست پس قطعا بعض امت بعض امت هم به اصطلاح بلاخرون ما باید بشناسیم که بتونیم اطاعت بکنیم پس منظور از این بعض امت اهل حل و عقد هم که اطاعتشون و یعنی این آیه اثبات میکنه اجما رو مطلب کدوم اجما رو طبق این تقریر از این آیه اجما حل و عقد اون قبلی ها اجما کل امت رو میگفتن اون تقریرهای قبلی این تقریر از این آیه میگه این آیه دلالت میکنه که اجما حل و عقد مطبله چرا؟ چون آیه مطلق به این عمر کرده همه امت هم قطعا منظور نیست بعض امت اون بعض هم باید معصوم باشه و ما معصوم هم نمیشناسیم پس اهل حل و عقد هر وقت اهل حل و عقد اجما کردن بر چیزی اون حجته چون معصوم هست اهل حل و عقد معصوم هست خب ابانتشو بخونیم اعلم انقالهو و اولول امر منکم یدولو اندنا علا ان اجما الامت حجتون حالا این اجما امت میگه بعد تفسیر میکنه این امت رو به ما همون بحثی که گفتیم امت همه نیستن بعضا شنو امیره میگه میگم خیلی شبیه استدلالای ماست فقط اون آخرش میگه این معصومین همین الله هستن اشکال فقط اونجاست ود دهی علا ظالک ان الله تعالی امن به طاعت اولول امر علا سبیر جزم فیهاز الهیه به صورت جزم قطعی گفته از اینها باید تبعیت بکنه و من امرال لا پتاعتی علا سبیر جزم و القطع لابد و ان یکون معصوم همین خطا کسی که خدا به صورت قاطع بگه باید از این تبعیت بکنه هیچ قید و شرطی هم نزاره قطعا این باید معصوم از خطا باشه بعد توضیح میده اینو در ادامه میگه ذالک المحصوم اما مجموع امت و بعض الامت لا جائز ان یکون بعض الامت بعض الامت نمیتونن باشن چرا لاننا بیاننا ان الله تعالی اوجب تاعت اولولهم فی هاز الهای قطعن و ایجاب تاعتهم قطعن مشروطم بکنه نا عارفی نبهم قادرین علال وصول الیهم ول استفادت منهم چون ما که نمیشناسیم اون چند نفرو وقتی نمیشناسیم پا چجوری اولولهم اون معصومند اون بعضی که معصومند چون قبلن گفت معصوم باید باشه اون بعضی که معصوم معصوم رو نمیشناسیم و نه نه نه نمو بزرر ان نافی زمان نه هازا آجزون ان معرفت الامام المعصوم یعنی این بعض امت معصومین هست یعنی داره دیدگاه شیعه رو رد میکنه چرا معصوم معصوم نیست چون ما نمیتونیم بشناسیم آجزون ان الوصول الهیم آجزون ان استفادت دین ول المنهم و ازا کانرم کذالک علمنا ان المعصوم اللذی امرالله المومن به طاعتهی لیس بعضا من عباز الامم ولا طایفتا من طواعفه هم اون یه بعضی که ما اونو چون نمیشناسیم طایفه اونم نمیشناسیم خب ول اما بتل هازا وجب ان یکون زالک المعصوم اللذی هوو المراد به قولهی و علو الامر اهلالحل والعلم من الامر یعنی ببینید اونجا که گفت یعنی بعض نیستن یعنی بعض معیل نیستن چون من از بیرون که گفتم بعض این بعضی های معصومی نکیمان نمیشناسیم پس علاق اونجا که میگه یعنی بعض خاص یعنی افراد مشخص که یعنی شیعه میگه اصلا مشخصی که داره دیدگاه شیعه رد میگن پس این علاق حلقن بعضن بعض مشخص نیستن مثلا مشتهدین نمیگیم این آقا اون آقا این آقا این چند نفر به صده کلی میگیم اونایی که علاق من الامر وزالک یوجه بل قطبه انده اجماع الامت حجتون پس منظور اینجا آیه عمر بکنه به علاق عمرم عمل نیستن بعض مشخص هم نیستن پس علاق پس اونا اجماع کردن اونا چون معصوم باید باشن حتما حرفشون متابق با واقع پس حرف معصوم هم حجته اسمت در اینا هست خب فقر رازی به همین شیوه استدلال راجع به این آیه هم همین جوری استدلال میکنه یا ایوال لذین آمن و تقولا و کنو من از صادقی این صادقی اینکی هستن همه که نیستن افراد مشخص هم نیستن پس حلوه اقدر یعنی به این آیه هم اشون استدلال کرده به همین صورت حالا تو گفتم این چهار تا آیه رو ما مهمترین آیات رو بحث میکنه آیاتی دیگه هم هست مثل این آیه که تغییرش هم مثل همینه لذنب در مورد این آیه این جوری این جوری میگه لیکن لا نعلم انسانا معینا مصوفا به وسبل اسمه ما انسان معینا نمیدونیم که معصومه معینا ول علم اننا لا نعلم هازل انسان حاصلون به ضروره این که ما نمیشناسیم خیلی روشنه که نمیشناسیم فسبت ان نقوله و کنو من صادقی لیسه امرن کن ما شخص معیم که شیعه میگه ول اما بطل هازا بقیه اندل مراد منهل کن ما مجموع الامت مجموع الامت وزالکه یدولا الان قول مجموع الامت حقم و ثوابم ولا معنال قولنا الاجما الا زاله حالا اینجا مجموع امت میگه در این آیه در اونجا هم میگه اد امت ولی بعد که تفسیر میکنه امت رو میگه اله هلوه خب اشکالای زیادی بر این تغریره دوم وارد شده در حال الان من بعضی از اون اشکالات رو بیان میکنم اشکال اول اینه که این حل و عقل شناختش که از اون معصومه سخت دره شما میگید معصومه رو ما نمیشنسیم پس امت معذوره امت هم باید میگیر حل و عقل خب اولا حل و عقل یعنی چی؟ احل حل و عقل که شناختش دوشبارتر از شناخت معصومه چرا؟ چون لاقل معصوم یه ملاکی داره که گناه نمی کنه یا خطانه اولا ملاکش چیه؟ ملاکش مثلا اشتهاده ملاکش مثلا شیخوخیته ملاکش حل و عقل یعنی اینا مثلا بلدن میتونن حل کنن مسائل رو اینا خب این چی میتونن حل کنن؟ اگه میتونستن یه تاره هم کرده بودن اصلا این ملاکی این حل و عقل یه چیز مبهن میگه خود این اولا بحث داره که یعنی چی؟ سانیه مثلا بگیم فکرش درست کار میکنه مثلا بگیم چیه؟ مصداقشه پیدای کردن توش بحثه که حالا مصداق این حل و عقل علامتشم تاریخه مثلا آیا اونایی که تو سقیفه جمع شدن که ابو بکر رو نسب کردن به خلافت و امامت اونا علاق لغت بودن که محاجرین اصلا توشون نبودن الا ابو بکر و امرو یه نفری دیگه حالا همه شون انصار بودن دیگه یا این که ابو بکر اهل حل و عقل به تنهایی که امرو نسب کرد یا این که سه نفر از اون شورایی شیش نفره که امرو نسب کرد اون سه نفر اهل حل و عقل بودن که اصمان رو نسب کردن بلاخره این حل و عقل کدومشون هستن شما در مورد این ستا خلیفه تو هر کدوم حل و عقل یکی شده یه جا یکیه یه جا سه نفره انصار بودن الا سه نفر اینا حل و عقل کیا هستن در تاریخ کهی مشخص شده یا این که امیر المومینین و سلمان و عبوزن حل و عقل هند واقعا هم حل و عقلی باشن یعنی واقعا بتونن مسایل حل بکنن اینا هستن نه اونا خب میگیم خودش برم اختلافه هم ملاکه معلوم نیست ملاکه هم معلوم باشه پیدا کردن مستاق اختلافیه بنابراین اگه این هم مشکل داره اگه شناخت معصوم مشکل داره شناخت احلال وقتم مشکل داره مفهومن و مستاقن حد دقل معصوم مفهومن مشکلی نداره مستاقن اونم ما مثلا میتونیم بگیم اولا خود پیغمبر گفته چیه معصوم چنانکه گفته خدا گفته عمل کردن نشون میده که چیه که واقعا گناه نمی کنه عمل کردن میشه نشون میده هم عمل کرد نشون میده هم بیان خدا و پیغمبر که الان مهمش برای ما اون بیان خدا و پیغمبری که الان فعلا نمیخواییم اون بحث رو کنم آیت الله هکی میره میگه که الان این نیست ولی مشابهه این مطلبه میگه اینه بسط نقضی بخواییم اشکال اول اشکال نقضیه لن اجماع احلال وقتم خود نفسه اون من ما یحتاج الان معرفته خود این اجماعه نیاز داره به معرفته و ربما کاند معرفته اشق به معرفته فرد او افراد پیدا کردن او یه نفر معصوم آسون تن از پیدا کردن احل حل و عقدن که دویدادشون هم قایدتن باید زیاد باشه له احتیاج حالا استیب آب جمیل مشتهدین حالا ایشون فرض گرفتی که حل و عقدن مشتهدین بگه اولا که باید استقرار تام صورت بگیره استقرار تام ما الان از کجا مثلا الان مشتهدین کیا هستن ؟ اتفاق نظره حالا هرکی خودش مشتهد میدونه این میگه اون مشتهد نیست این میگه این مشتهده اون میگه اون علمه این میگه علمه مگه اصلا تو پیدا کردن این اتفاق هست که تا بعدن ببینیم اینا اتفاق میکنن یا نمیکنن که هیچ وقت هم نکردن و نخواهند کرد این که خیلی سخت داره استیاب جمیل مشتهدین ولی زمین از سخت استقرار هم جمیل به این سادگی که نیست که حالا ملاکش هم معلوم باشه پیدا کنیم این مشتهدین رو ولی اطلاع بعد از این که پیدا کردیم تازه ببینیم آرائشون چیه ولی اشکال نفس الاشکال اگه اون اسمت رو شما اشکال میکنید سخته اینجا هم سخته این اشکال نرزی اما اشکال دوم اشکال دوم که اتفاق خود فخر رازی پیدا کرده معصومه خود فخر رازی معصومه پیدا کرده میدونم معصوم کیه چون خودشم اعتراف کرده معصوم کیه اینجا میگه ممکن نیست اینجا میگه ممکن نیست جاهای دیگه گفته کیه معصوم کیه مثلا مثلا همین فخر رازی در بحث جهر به بسم الله الرحمن الرحیم که باید اینو بلند بگیم یا آروم بگیم میگه که الان علی ابن عبی طالب رضی الله ان کانه یه چه رو به تصمیم فقط ثبت همه تواتر میگه اختلافه که آیا باید بلند بگیم آروم بگیم با تواتر اثبات شده که علی ابن عبی طالب رضی الله ان ایشون به جهر میخوند بلند میخوند بسم الله و من اختدافی دینهی به علی ابن عبی طالب فقط اختداف هر کسی که حرف علی علیه السلام رو گوش بده قطعا به درستی و هدایت رسیده چون حضرت علی قطعا واقعیت رو میگه چی واقعیت رو میگه قطعا صد درصد غیر از معصوم و استدلال میکنه به پیانبر و دلیل علیه که هر وقت هرکی از امیر المومنین تبعیت بکنه این قطعا به درستی و واقعیت رسیده قوله علیه السلام اللهم ادر الحق ما علی حیث دار انگار که یه شیعه است چون پیانبر فرمود که خدایا به اصطلاح حق رو با علی قرار بده یعنی محاله که حضرت علی غیر حق بگیه حق با حضرت علی ملازمه بر اساس اونی که پیانبر فرمود پس چون حضرت علی اینجا بسم الله رو بلند میخون اطلاعا اون حرف درسته خب تو خودت که پیدا کردی معصومو که میگیم نمیشه پیدا کردیم مگه معصوم غیر از اینه خودت هم تازه میگی پیانبر گفته یعنی خودت اول اعتراف میکنی بعدش هم دلیلت هم میگی چون میگی پیانبر هم اینجوری گفت که حضرت علی با حق هم میشه یعنی معصومه میگی معصوم یعنی همیشه با حق پس بنابراین ثانیه این که شما میگید که این اول الامر معصومی نیستن چون نمیتونین پیدا بکنیم خودتون پیدا کردیم و اینجا داری تصریح میکنیم به حضرت علی معصومه پس اول الامر حضرت علیه اما اشکال سه وم اشکال سه وم اینه که خب وقتی قرآن اینو میگه اول الامر شما هم که خودتون میگید این اول الامر معلوم نیست خب وظیفه پیغمبر چیه؟ یعنی وظیفه پیغمبر و سقلین غیر از اینه که تفسیر بکنن قرآن رو و غیر از این که بگن این چیه؟ گفتن اول الامر کیه؟ روایات فراوان اومدن این اول الامر رو حالا یا به طور مشخص گفتن امیر المومین ا.م. و یا یه چیزایی گفتن که ازش برمیاد این مثلا در قدیر خون پیغمبر گفت اول الامر شما بعد از من امیر المومینه من کنتو مولا هرکی من مولاشم یعنی اول الامرم چون قبلش مولا رو معناشم بیان میکنه یعنی این که اول الامر این یعنی صاحب اختیار یعنی اول الامر خب اونجا گفت اول الامر کیه بعد از من؟ یا اینجوری گفت یا یک مفاهیمی رو گفت مثلا حدیث سغلین که آقا قرآن از اهل بیت جدا نمیشن اهل بیت هم گفت کیه هستن؟ امیر المومینه نه امام هستن امام هستن این اهل بیت هستن این از قرآن جدا نمیشن یعنی چی؟ این ها مفسر قرآن هستن یعنی معصوم هستن معصوم نباشن که نمیتونن که واقعیت قرآن رو بگن ممکنه اشتباه کن بنابراین اینی که شما میگید معصوم رو ما نمیشناسید بله نمیشناسید بلی پیغمبر شناسونده چون وظیفهش این بوده چون قرآن یه جمعهی گفته که معلوم نیست پیغمبر در این 23 سال از اولین دوت عمومی در مکه تا اواخر که حالا مثلا قدیر باشه اینو گفته راحت این اینو که گفته اولولهم تفسیرش هم کرده که اولولهم چیه اشکال چاله خیلی اینه که ظاهر اولولهم عموم استقراغیه نه عموم مجموعی توی عموم استقراغی حکمون حل میشه به تمام افراد اما در دومی عموم مجموعی حکمون میره رو مجموعه اجما وقتی حجتی که حکمون بره به عموم چون نه تک تک محسوم هم تک تک محسوم نیستن که هیش که ادعا نکرده که این مسلمون ها مثلا این مسلمون او میشنون مسلمان محسوبن اجما میخواد بگه مجموعه اگه اتفاق نظر کردن طبعا که ظاهر این آیه و اولولم یعنی صاحبان اختیار یعنی تکتکشون بحث مجموعی نیست کلن وقتی میگن مثلا دانشچویان یعنی تکتک دانشچویان یعنی مجموعی اگه مجموعی باشه خریده میخواد تو لاکی منجوری میگه این استفادت الاجما من کلمت اولولم مبنیتون علا ارادت الاموم منها این وقتیه که اموم مجموعی مجموعی باشه و هم روها علا ظالک خلاف و ظاهر لن ظاهر منها زن نومن الامومات قبل اموم الاستقراقی المنحل فی واقعتن الى احکام متعدده به تعدد افرادهی ظاهر همیشه اینه اگه خلافی این باشه بقیه غریبیاد و من استعراض احکام شر اللتی استغراقی ملفی الامومات الاستقراقی یجدها مستوعبتن لعکس احکامیه شما همه اموماتی که دو شر میاد منحل و افراده مثلا یک مسلمان نماز بخونید یعنی همه تک تک مسلمان نه که دست جمعی فقط با تک تک واجب نیست اینجوری که نیست و ما کان منها من قبیل الاموم مجموعی نادرون نسبیه نسبتن خیلی نادره فلو غالش شاره او تو زکواتکم لعل فقر و المسکنه زکاتاتونو بدید به عل الفقر و المسکنه یعنی فقیره و مسکنه مثلا فهل منازاله که دوزوم اعتاق للمجتمعی همه اینها رو این دفعه جمع بکنید مجموعشون بدید یا نه مجموعی تک تک یعنی به تک تک بخورم بدید و اعتاق و زکوات مجتمعی این محنا داره وعلا آزافه هملو الول انفل آیه عل الاموم مجموعی هملو عل الفرد نادر مندون قرینت ملزمه شما دارید یه فرد نادر میگی قرینه هم نادر ظاهر عموم استقراخیه عموم استقراخی هم باشه اصلا در حالت برای اجما نمی کنه اجما میخواد بگیم همه باهم نمیخواد بگیه که تک تک اینا محسومن میخواد بگیم اگه اجما کنن محسومن خب بعض اشکالات دیگه هم هست دیال ما به همین چاله