به این معنی نیست که سایر دولت ها در این زمینه ها کوتاهی کردند یا خلاف این عمل کردند هر کدام جای خود و با ذرافت و دقت باید سندیده شود دولت شهید رئیسی در اموری که ارز کردم کاملا ممتاز بود و باید این مش استخراج بشود و مشی حکمرانان آینده کشور قرار بگیرد و السلام علیکم و رحمت الله با دعای زهرا به حق الحسن روز آشورا اش به سطر الحسن به ظهور خدجه انشاءالله پلج امزا میشه این آقا منجی دنیا میشه خوفای عرب این معنا میشه فرمانده مهدی زهرا میشه موسیقی خوب دوستان عزیزم بر بلد سخنانو تقدمتون کردیم و سخنانان شهید امیر سپه بود محمد باغری اما خدمتو عرض بکنم که تا دقائق دیگر پیام تصویری مقام معظم رحبری مدد زلولالی خطاب ملت شریف ایران پرش خواهد شد به محصه که از شبک خبر پخش بشه ما هم براتون این سوتش رو پخش خواهیم کرد انشاءالله که بشنوید آرزوی سهت و سلامت و آفیت داریم برای رحبر عزیزتر از جانمون اما در این لحظه دعوت بکنم شرمنده روایت عشق باشید با موضوع گفتگو با مادران و همسران شهده و پس از اونم پیام ولایت بعد از اخبار ساعت چهارده همکنان عزیزم با بخش دوم براموها در خدمت شما خوبان خواهند بود التماس دا چه بحونه ای برای بیترفتنم بیارم جاده روبروم نشسته آیه برگشتن ندارم روایت عشق چجوری بگم که نیستی هم دل همیشه هم در جای خالی تو نمیشه با یه آم خاطر پرکم بنام خدا سلام این برنامه روایت آشقانهی از زندگی شهده است از زبان همسران و مادران عزیزشون که پا به پای مردان جنگ فداکاری کردن و هماسه ها آفریدن زنانی که از همه چی گذشتن تا مردانشون در میدان جهاد باقی بمونن تو میری و این خون دور از نگات یه زندون سرگام ملا درابازه اما قدمهای من نمیتونه از اشق تو بگذره بگذره در برنامه گذشته مهمون سرکار خانوم الهامه هیدری همسر سردار شهید حسن تهرانی مقدم بودیم یکی از مردان نامی و دلاور این سرزمین در اون برنامه آشنا شدیم با دوران کودرانیمه و نوجوانی شهید و بعد رسیدیم به دوران آشنایی و خواستگاری که ماجرای خواستگاری شهید تهرانی مقدم از زبان سرکار خانوم هیدری بسیار جالب و شنیدنی بود ماجرا به اینجا رسید که خانوم هیدری در روز خواستگاری با جوونی ساده و بیالایش روبرون میشن و همین صداقت سبب میشه که مهر شهید تهرانی مقدم به دل خانوم هیدری بشینه حالا میخواییم از بقیه ماجرای خواستگاری بشنویم و بعد هم مراسم عقد و آغاز زندگی مشترک ما توی اون جلسه بعد از این که همدیگر رو دیدیم یه صحبت ده دقیقهی با هم داشتیم صحبت ده دقیقهی ما که شاید یه فاصله یکمتری هم با مادرامون نداشتیم همه یه صحبت ما خلاصه بریمیشه که آجاقا گفتن که من همینطوری که میبینید هستم یه موقع میبینید مثلا یک ماه دو ماه سه ماه بعضی موقع میبینید شیش ماه من اصلا منزه نیستم نیم جا رسیدگی بخواهی کنم و این که جنگ هم مجروحیت داره شهادت داره مشکلات مخصوص به خودش رو داره بعدم از دواز مالی من الان وضعیتم یه طوری با شروع جنگ ماندم تو جنگ یعنی کار رسمی خواست قوق بگیری ندارم اگر این شرایط رو قبول دارید که ما این مطلب رو ادامه بدیم فقط مطلبی که براشون مهم بود این که آیا با این شرایط ما میتونیم زندگی رو ادامه بدیم یا نه که بعدها خودشون میخندیم گفتم من هر چیز سنگ انداختم بازمشون گفت هیچ اشکالی نداره من قبول ندارم چون میگم من شاید در گزارش های دیگه یا در نوشتار هایی که به عزیزان گفتم خواهد من یه اخلاس عجیبی داریشون دیدم که برام خیلی مهم بود این اخلاس برای اون موقع خوبیشون اومد برنامه چندین جلسه در واقع ادامه پیده کرد تا این که منجبه به عقد شد و عروسی شد افتیاری رو هم خدمتون بگم که عقد ما پیش حضرت امام بسته شد این که حضرت امام برای ما خطبه رو خوندن هم یکی از افتخارات ما هست هم یکی از واقعا بهترین لحظات زندگی ما هست حضرت امامی خطبه رو برای ما خوندن و من فکر می کنم که اگر ما توفیقاتی و آقابت به خیلی در زندگی مونداشته باشیم قطعا از نفس گرم حضرت امام بوده در اون شرایط که به ما اجازه دادن که ما خدمتشون برسیم و این صقی عقد رو جاری کنن در جمعه شروع زندگی جدیدمو عملیات خیلی بر بود حاجه هاییه یه هفته بیشتر پیش ما نبودن بعد از دیگه رفتن تا یه چیزی حدود دو ماه بعدش دو ماه و نیم بعدش اومدن اما تو همین رفتن و اومدن ها همیشه احساس میکرد که یه جوری باید جبران کنه نبودنش رو برای همین گاهی یه موتوری داشت من را سرم موتور می کرد می برد می گردون یا چون نیاورون نزدیک به لواسون بود با ماشین می رفتیم لواسون اونجا که چند بارم کومیته ما رو گرفتیم با ما ازدواج کردیم و نشون می دادیم حتی کارتشن اصای نه ولی خب مشخص می شد که بلاخره ظاهره ما مشخص بود ولی خب در هر صورت اون هم وظیفه داشتن که یه پیگیره رو بکن زندگی قشنگه وقتی تو نگاد نمی از بارون و شاد می شینه وقتی خوشبختی تو خونه می بزه پنجر خواب ستاره می بینه وقتی خوشبختی تو خونه می بزه پنجر خواب ستاره می بینه خانم حیدری و سردار شهید تهرانی مقدم زندگی مشترک خودشونو شروع کردن و همون موقع هم فعالیتهایشونو شهید تهرانی مقدم در دفاع از این سرزمین به طور خاص شروع شد خب این موقع که ما با همه زداشگرمیشون فرمانده ی توبخانه سپاه رو داشتن دانشکا قبول شده بودن چند ترمی هم بفته بودن یعنی پوخ دیبلوم رو گرفته بودن بعد که در جنگ شکر کردن اصلا درست رو بودشت بودن که نه پاییز شست و سه یه معمولیت برای ها جاگا پیش اومد توی مدت میرفتن دومی اومدن ولی خب رفتن و اومدناشون یک کمی تغییر کرده بود بعد از عملیت خیلی برد من متوجه شده بودم که یه مقدار تغییری در برنامه کارشون ایجاد شده چون بیشتر تهران بود بیشتر جلسات رو شرکت میگرد و چند مورد کشورهای خارجی رفته بود این شننده این بود که یه تغییراتی توی برنامه کارشون ایجاد شده بود همون زمانه هایی بود که ایشون رو برای فرماندهی موشکی انتخاب کرده بودن سدام بعد از دو سال از جنگ چون خیلی از اوامل پشت پرده مثل میگم بنی سرد و امسال اینو دیگه کنار رفته بودن پیروزی های پشت سره همیدیگه یه نبرده های جپه ایران باعث شده بود که به خصوص سپاه و بسیجی ها باعث شده بود که شکست های پیدر پی سدام بخورد با این که دجه های آهنینی رو درست کرده بود تو جپه اما نتونسته بود در واقع از پس نروه های قوی بر بیاد همین هم باعث شده بود که بره به طرف یه سلاح دیگهی که در واقع اون سلاح موشکی بود موشک های دور برده زمین به زمین یه سری هم از بعدها در آخرتی در جنگ از سلاح های در واقع شیمیایی استفاده میکرد که تو شهر رو میزد زدن موشک ها خسارت خیلی زیادی رو میابرد به این مردمی که اصلا پشت جبه بودن هر موشکی رو که میزد در واقع چندین خانواده رو مسیبت زده میکرد حالا اون دیگه فرق داشت با اون قضیه که بمبارون میکردن موشک صداماتش خیلی بیشتر بود دولت در واقع مواجه شده بود با یه قضیهی که صدها برابر بدتر از اون جنگ رو در رو بود که انجام میدادن با سلاح های نظامیش اون زمان همه میرفتن خب مرز و میجنگیدن رو در رو با دشمن و سلاح هایی رو که در واقع در دست داشتن حالا تو لاشگره ها و تو نیروه ها این کار رو انجام دهن برای حاجه ها باید از این فضای جبه و جنگ خارج میشد میرفت کشور خارجی یعنی دور از همه این فضاهای فضای دور از جنگ و جبه و با تمام اون فشارهایی که داره میبینه داره دوست داشت و داره میشنه و دائمین داره مشک بارون میکنه یعنی در واقع فشار شدید روحی حالت خیلی راحت و بره و یه آموزش معمولی رو ببینه نبود برگه در یک اوج شرایط روحی بد از این جهت که هر روز داره مشک بارون میشه شرخ ها مردم مردم عادی بیپناه بچه ها دیگران همه دارن از بین میرن فقط به خاطر این که اینا دارن تو جبه شکست میخورن و خطرت منده همه این نتیجه رسن به این وسیله بخوان ملت ایران رو در واقع شکست بدن یا این که به زاندو در بیارن خب این در شرایط خیلی سختی بود که اینا یه گروه سیزه چهارده نفری رو خود هاجاخان انتخاب میکنه مسئولیت رو به ایشون میدن حالا بعدها ما تو خاطراتش خوندیم که چقدر شرایطشون سخت بود در یه اتاخه های سیمانی مثلا اینا بودن دور از شهر بودن تو پادگان بودن خیلی شرایط سخت داره ولی خودشون پذیرفته بودن با چشم ورود بشکفی تو باق دریا میتونی پرنده باشی برسی به آسمون و هم نفس با چشم ورود بشکفی تو باق دریا باز هم درباره یه همانسه های شهید تهرانی مقدم از زبان همسر گرانقدرشون میشنویم و این که در باره یه همانسه های شهید تهرانی مقدم که چقدر میتونستن در اون دوران برای خانواده وقت بزارن خیلی من تو میگم انقدر اون شرایط موقع شرایط حساسی حتی نام موشک رو اینا نمیتونستن بیارن نام خود موشک رو نمیتونستن بیارن بچه ها فکر کنید که در این شرایط سخت حالا اینا میخوان کارم بکنن حالا میخوان این موشک ها رو وارد کشور بکنن حالا میخوان از جلو همه رد کنن ببارن یه جایی دیگه اینا رو چی کارا باید میکردن که این موشک رو بپوشننشون بساطه این مردم بلخوا همش که نمیتونن شبت کنش بدن باید بر روست کنش بدن اینو چجا جایی بپوشنن که این حالت موشک برای خانواده منافقین هم که اون موقع فعالانه کار میکردن تا اینو برسونن به لب مرز به گرماشا برسونن چون تهران اومد محرابات به اینا رو بردنن ببرن حالا اینا همه برای خودش خاطرات مفصلی داره که البته هیچ کدوم اینا رو حاجقا به ما نگفته بودن به هیچ آنوا خب ما تا زمون موقع ازدواج کرده بودیم و این شرایط سخت اصلا قابل درک نبود برای ما هموقع که ایشون میامد با هم خیاف شاد و بشاش و خوشحال میامد آیا یکی دو روزی ما در کنره هم بودیم و اونم به خاطر جلسات فرماندهی که ایشون تهرانداش میامد زندگی ما تا سال 65 که خدافهم ما فرزندی دادش خب این زمان همه جاها قایدتا نبودش بیشتر اوقات نبود در سر خاطرات که دارم سال به سال نوشتم که چند روز بوده حتی چند روز نبوده مثلا سال 64 یا 63 ایشون نزدیک به ده ماه خورده نبوده و بقیهش بوده یعنی یک مهانم و خورده فقط بوده اونم نپوشه سرم بقیه یه روز و دو روز و نهایتش سه روز نه این لحظه هایی که دور از تو هم نه این فصل سرده پر از انتظار نه روزای دلگیر بیتاقتی نه دلتنگی های دل بی غراب نمیتونن از من بگیرن تو رو من و تو به پرواز خومی کنیم نمیتونن از من بگیرن تو رو تو سر چشمه های زنان امید فقط رو شنی آرزو می کنیم و حالا می خواهیم از زندگی مشترک این دو عزیز بیشتر بدونیم برای شروع زندگی آیا خونه مستقلی داشتن؟ فرزندشون چه موقعی به دنیا اومد؟ و حرف های دیگهی که دوست داریم باز هم از زبان سرکار خانمه حیدری بشنویم ما پیشه عشقا هم زندگی میکردیم توی اتاق از منزل مادر حجقا زندگی میکردیم وقتی که زینب خانم به دنیا اومد پدرشون بودن و خیلی احساس خوشحالی از این که خدافهم ما دختری رو انایت کرده دلیل اسمگذاری زینب جون هم چون شب اول مهرم به دنیا اومد ما گفتیم اسمش رو همراه خودش رو برده و اسمش رو زینب برداشتیم هر دفعه که حجقا میرفت جه په و میامد زینب جون بزرگ تر شده بود یعنی اینقدر رفتن اومدنش طول میکشید و شما در نظر بگیر که این رفتن ها و اومدن ها این طور نبود که چون الان شما نگاه کنین که جوانای حالا وقتی که از هم جدا میشن خب یه معمولیتی میدن خب معمولیتشون از این شهر به اون شهره ولی اینا معمولیتشون یه معمولیت عادی نبود در جه په بود جنگ بود برای خیلی مشکلات خاصی دوزار باید هر روزم که یکی شهید میشه یعنی خبر شهادت یکی رو میده یعنی همیشه این دل ما آویزون بود الان این تلفونی که زنگ میزن نکنی تلفونی باشه که یه حرف آخر رو بزنه یعنی ما دیگه عجین شده بودیم با این مسائل امروز این همساییه فردا اون همساییه همسایی پشتی فامی بستگان همینشه ما در اون آویزون بود که فرد و روزی هم برای ما چنین اتفاقی خواهد افتاد یعنی من با مسئله شهادت حاجه خواهد شاید اولین چیزی که به ذهنم رسید و سپاسگذاری به درگاه الهی داشتم همین مطلب بود که گفتم خدایا پشکر میکنم از ساحت مقدس روبوبیتت که به من اجازه دادی در کنره حاجه خواهد 28 سال بمونیم خیلی ها یه سال دو سال سه سال در کنره همسران جوانشان بودن ولی به من شما لطف کردی و این التاف خفیهی واقعا الهیه هست به من اجازه داد که 28 سال در کنره حاجه خواهد شد تو این خونه که سقفش از آتفاست چراق حضور خدا رو شنه تا اینه یه شواران شیخ تا اینه یه شواران شیخ تا اینه یه شواران شیخ تو چشمات فقط رد عشق منه توی خونه امن و آروم ما اگر گریه هست از شادیه نفس هم شبیه نیایه شدن که این عشق عشقی خدا دادیه که این عشق عشقی خدا دادیه که این عشق عشقی خدا دادیه که این عشق عشقی خدا دادیه که این عشق عشقی خدا دادیه که این عشق عشقی خدا دادیه که این عشق عشقی خدا دادیه که این عشق عشقی خدا دادیه روایت و عاشقانه امروز هم به پایان رسید و ما باز در برنامه های بعد با روایت عاشقانه با زندگی خانوم حیدری و سردار شهید حسن تهرانی مقدم بیشتر آشنا خواهیم شد تا هفته بعد خدا نگهداریم گر به ره ما ره سپر شوی از هدف ما با خبر شوی راه مردانی این گفت جان چو بدهی درسته ره خدا جاودانهی که شوی فناقس نیمانی این گفت نوای معرفت سدای ایمان رادیو معارف سدای فضیلت و فطرت موسیقی موسیقی ملت ایران با دنهای آکنده از عشق و عزمت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی این ممنوع از مهر و اطوفت پیکر متحر و نورانیگ شهیدان اززتافرین سپاه اسلام و دانشمندان قرورافرین هستئی و جمعی از زنان و مردان و کودکان مظلوم را تشیید می کند. سهیون سهیون با چشم همیشه بیدارید. خون پاک این شهیدان نبید بخش زوال و نابودی رژیم منحوس سهیونیستی خواهد بود انشاءالله. خیبر خیبر یا سهیون. زمان شمبه هفتم تیرماه ساعت هشت صبح مکان میدان انقلاب اسلامی دیده. شوراگ همه هنگی تبلیغات اسلامی. سهیون سهیون. خیبر خیبر یا سهیون. ار استان. مرز سلامتی. صدای رمبوری اسلامی که تقریبا به بسیاری از کشورها میرسد. این صدا باید یک صدایی باشد که مردم را ارشاد کند و اسلام را معرفی کند. نشاق معنوی گرم است. ایمان و معرفت. دین و حکمت. صدای فضیلت و فطرت. رادیو معارف. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. شیر خواهد. بارو زیر خواهد. یک فصود در فطرت نیاز فرهنده. کجا تونه. دربيognری. تا عبد پیروزند جمعه ششم تیرما ساعت هشت صبح همزمان در بیش از نه هزار نقطه در ایران و چهلو پنج کشور جهان مجمع جهانی حضرت علی از غر علیه السلام مجموع جهانی حضرت علی از غر علی از غر علی از غر تا قرد و به اهل بیر روشنگر ماست اسلام همیشه شاید بر سر ماست پیامه بلاگت در خط محمد و حریق روح خدا نور دلگو کامنه ای رهبر ماست نور دلگو کامنه ای رهبر ماست از دنیا اسلام توقع بیشتری هست اینو من چند دوز قبل از این هم گفتم حالا هم تکرار میکنم دولت های مسلمان باید بدانند اگر امروز به فلسطین کمک نکنند هرکس هر جور میتوانه کمک کنه اگر امروز از فلسطین کمک نکنند دشمن فلسطین را که دشمن اسلام هست دشمن انسانیت هست تقوییت کردن فردا همین خطر خودشون رو تحدید خواهد کرد حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی حکمی آنچه که دولت های اسلامی باید برون پافشاری کنند قدس فوری این جنایت هایش که دارند در غذا انجام میدهند این بمجموعان ها plebe inc Maintenant cœur dispompe اورُ شود رای سودور نفت ا نفت ا نفت به رژیم سهیونیستی رو ببندند همکاری اقتصادی نکنند دولت ای اسلامی با رژیم سهیونیستی در همه مجامه جهانی با صدای بلند این جنایت رو این فاجه آفردینی رو محکوم کنند بدون تردید بدون لکنت اینجور نباشه که توی اجتماع اسلامی یا اجتماع عربی همون چند نفری هم که حرف میزنند یا دو پهرو حرف بزنند یا با لکنت حرف بزنند سریع حرفشون رو بزنند معلوم شده رو اتفاقی میفته باید رژیم سهیونیستی محکوم بشه باید همه دنیای اسلام علیه رژیم سهیونیستی بسیج بشند علیه از منذی venir أهلاً بهتری و نه ولی از ا deles هم قبل می تونید انترن باشید گردید نه کنید پیش دهید هر وجه دل إرفعات مخاب دارند بعد که اینجور خواهشگیر سهیونیستیめ پفروید اکاره الاتفه مزید �이ه کنه او مرزدید ما دیدیم ءا Niye payer موسیقی موسیقی و این دروغ گفتن از رو ناشاریست الان رجیم سهیونیستی دوچار هستن درشاد ناشاری است نمیدونه چیکار باید بکنه و هر