غیر مسلمانون یا حتی کسایی که آثار و افکار نفقط غیر اسلامی زده اسلامی هم داشتن اونا راجب امام حسین علیه السلام چه تعابیری داشتن کسانی که هیچ گیرایشی به اسلام نداشتن بعضشون اصلا گیرایشت زده اسلام داشتن ولی رو تاریخ اسلام کار کردن به امام حسین علیه السلام که رسیدن به آشورا به چه تعابیری کردن که بفهمیم اینا هسته اصلی یک تمدن جهانی خواهد بود و میتونه باشه بیشتر میخوام به این تعابیری که اینا راجب امام حسین آشورا و کربلا به کار بردن اینا قبل از انقلابه نه که فکر کنید بعد از دیدن ایراقی مایی های زیارت ها و ای اتفاقات بزرگیه که تو این چل سال اخیب داره میفته اینا مال قبله یک قرن قبل قبل تر از او بیشتر به این تعابیری که به کار بردن دلت کنید که وقتی میگیم این یک مفهوم انسانی و جهانیست نه یک مفهوم فرقی و قومی محصول در تاریخ و جغرافی های خاصی نیست درمان دردهای بشریست یک راه حل جهانیست یک کلای مسرفی و تاریخ مسرف محدود نیست کالا نیست رسالت ایک پیامه یک نمونش یک از موردشه درخین وطرح در انگلستان که از پارلمان انگلیس هم بود این از جمعه کسایی که راجب تاریخ اسلام و این متعلاعاتی داشته کتاب های نوشت گلایشات روحیاتش هم غیر اسلامی و یه جاهایی هم دشمنی با اسلامه ادوارد گیبون میگه من این متعلاعاتی که راجب تاریخ اسلام کردن و به خصوص در مورد حسین برای مسلمه که فرداهای تاریخ از دیروزهاش حسینی تر خواهد بود میگه حسین زود به دنیا آمد حسین مال هزاره قبل نبود حسین در هزارهای بعد کارهای بزرگتری از اون چی که اون روز کرد خواهد کرد میگه قرنهای آینده خواهند دید در سرزمین های مختلف و همه یه کارهای مختلف این نجاتهای بشری با شنیدن اون چه بر سر حسین آمد و اون چه حسین بر سر دشمنانش آورد قلبهاشون با شنیدن این حادثه بیدار خواهد شد میگرد را در قرنهای آینده نام این مرد نفوس کنه و گسترش پیدا کنه هر جابره هر جابره اون ملت مردهتیه در رو زنده میکنه قلبها بیدار خواهد شد نقش حسین در آینده بیش از نقش او در گذشته خواهد بود میگرد صورت قرنهای بعدو مندران میکنه یه همچین پوتنسیه یه همچین ظرفیتی در کربلا و آشورا به در این فعل معنوی سیاسی حسین هست یکی از مبرخین آلمانی که کتابی هم راجع به ارتباط امام حسین و ایرانی ها نوشته کرت فرشلر این هم راجع به تاریخ ایران متعلقه کنه هم امام حسین و میگه که حسین با ایران چه کرد با ایرانی ها و ایرانی ها در طول غرن ها به حسین چقدر وفادار بودن میگه فداکاران زیادی در طول تاریخ دیدیم در ملت های مختلف ولی حسین از همه اونها سبقت گرفته قدم از حدود فدا کردن خود فراتر نهاد و این همه قدرت معنوی در حسین که به خصوص در روز آشورا تجلی کرد فداکاری مطلق بدون غید و شرط فداکاری بدون اما و اگر فداکاری بدون هیچ روزنه ای میگه این تصمیم ثابت و قوی حسین آیا اثار لجبازی بود؟ آیا یک حوث سیاسی بود؟ میگه هیچ کدوم از اینا نمیتونست باشه ترکیبی از عقل خالص و عقل زنه خود خود خوبی بود عقل خالص و عشق خالص بود چون برای همه کاراش استدلال کرد حرکت حسین اینکه حرکت احساساتی نبود تعصبی نبود ارتباط و عمل خودش رو هم با خدا معلوم کرد هم با بشر که چرا این کار داری میکنه از سر حوص نبود چون آدم که برای حوص قدرت تیکی تیکه بشه زن و بچه ها اینا خودشون این اصلا کجاش عقل سیاسیه حتی اگه مادی هم باشه آدم یک کمی متعادل باشه این کار رو نمیکنه اینجا میگه کربلا سحنه حوصرانی نبود سحنه غربانی کردن حوص بود حرکت حسین زده حوص بود این حرکت خلاف نفسانیت بود هیچ نفسانیت بود نفسی نمیخواد بلایی که سر اینا در کربلا آمد و سرش بیاد حسین جوری حرف زد با همه با مخالف موافق که همه فهمیدن او آشق است مسمم است میخواد همه جانبه و تمام ایال فداکاری کنه اما برای همه کاراش استدلال داره یعنی اقل آشق یه عشق آقله عوج عشق و عقل حسین به بشر آموختی اگر به چیزی عقیده دارید حق ندارید سازش کنید دیگه آمبول در نگر بازی در نگر این کار درست است اما آما دیگه نداره اگه درسته باید انجام بده حضینشت خسنگینه باره هست اشون وقتی که دران جدا میشن آخرین آره که دیگه میرن جلویه و به شهادت میرسن به خانوم ها فرمودن که من نمیگم گریه نکنید قلب اگر قلبه نمیتونه نشکنه ای سحنه ها رو ببینه اما از شما میخوام زد که نزنید یه وقت نالب نکنید دشمن در صدای شما شکست زلت و ندامت نبینه یه وقت فکر نکنه پشیمان شدیم گریه بی نزده ولی گریه زلت نکنید تو هم با عزت این دفعه من میرم و دیگه برنخواهم گشت همه رفتند و حالا نوبت منه برنمیگردم این دفعه و مشکلات شما از این لحظه شروع خواهد شد شما رو میزنن توهین میکنن شکنجه میکنن از این لحظه به بعد مرحله دوم این جهاد مقدس شروع میشه قوی باشید همطور که به او یارانشون فرمودن سبرن بن الكرام اینسانهایی که با کرامت تربیت شدید مقاومت مقاومت سبرن بن الكرام بزرگزادگان کسانی که در محیطایت درست تربیت شدید مقاومت مل موت مرگ هیچی نیست جز یک عبور تا چند ساعت دیگه کشتی میشید مرگ عبور از یک پل است ما باهم امروز از این پل عبور خواهیم کرد این طرف پل این وضعیتیست که میبینید اون طرف پل رسول خدا منتظر فماست بهشت و امنیت و آرامش است این هایی که گفتم حرفای این نیست ها این ها حرفای بنده بود تعبیر اون رو دقت کنید چی میگه؟ میگه حسین یک درسی داد به همه کسایی که حرفای خوب میزنند ولی پاش بای نمیستند این حرفا رو خیلی های دیگه هم میگن اما حاضر نیستند تا اینجا برنجلو یک توجیح شرعی یک توضیح راه در راه حقوقی اخلاقی یک تفسره یک چیزی پیدا میکنند نمیاد به زنها به خانوما به دخترها بگه که آماده شدید برای شللاق خوردن؟ به حسین گفتند چرا میرید؟ گفت خدا میخواهد من را کشته ببینند خدا میخواهد من در راه او شهید بود ما در راه این حرفا باید باید شهید بشیم خدا امروز به کمتر از شهادت راضی نیست امروز دیگه با حرف نمیشه با خون باید پای حرفا اونو بیستیم خب چرا اینها رو میبری؟ خداوند میخواهد اینها را در زنجیر ببینند باید دختران پیانبر شللاق بخورند تا اینا افشا بشند جز با کشته شدن ما و شللاق خوردن اینا این امت بیدار نخواهد شد این رژیم رسوا نخواهد شد ما تکلیف ما امروز اینه که تا آخر خط رو میریم تا آخر خط رو میریم میگه که خداوند میگه که خلاف عقیده و آرمانشون تن به سازش میدن حرفاشون رو پس میگرند حالا برون نمیادن بعضیا در عمل حرفاشون رو پس میگرند بعضیا میگن سریعا این شخص میگه که حسین برای همیشه به همه آموخت که پای حرفایی که میزنید بیستید شعر نگه اینا شعر نیست شب شعر نیست روز عمله نه شب شعر خلاف عقیده و آرمان خودتون حاضر نشد چند روز بیشتر زندگی کنه به زندگیش ادامه بده گفت ما حرفی میدنیم و از نشون میپردازیم امام اولی که نظرتشونو کرد گفت من از اون آخوندهای نیستم که یه نصیحتی میکنن و بعدم میرن پی کارشون میگن تکلیف ساخت شد سینم رو برای سرنیزهاتون آماده کردم تا آخرش پشت دادم نمونه این دیگه رینو جوزفه راجع به امام حسین میگه این آدم هزار و چند هزار خورده ساله پیش چیکار کرده که همین الان هر جای دنیا ایشیه هر جای دنیا باشن ولو دو نفر سه نفر باشن اونجا رو برنگ خودشون میکنن حقیق میکنید؟ این که چطور ظرفیت جهانی شدن و تمدنسازی در هر عصر و قرن رو داره میگه امروز هیچ نقطه ای از جهان نیست که ولو دو سه تا شیعه پیدا بشن و ازای حسین رو نگیرن خودشون اگر فقیر باشن میلیونها وقف میکنن همین فقرها و محرومینشون ولو که پرچم حسین بالا بمونه گشنه اما پرچم ازای حسین رو پایین نمیارن بعد هزار و اندیس سال اون چه قدرت و چه عشقیست که یک هزار قبل متولد شد زمان براش مفهوم نداره هزار سال براش مثل یک ساعته انگار همین الان یک ساعت پیش آشورا بوده این چیه که باعث میشه این تورینا از جان و مالشون و همه چی رو در راه در راه سوگ حسین فدا میکنن و از هیچی درق نمیکنن این چه انرژی است دارو ۱۷۷ سال پیش مثلا قرن ۱۹۰ آرمان رینوکش نویسنده و شاعر فرانسویه و و یک تحقیقی راجب تاریخ اسلام کرده راجب امام حسین میگه که در منابع احل سنت هست که اون روزی که حسین شهید شد هر سال آشورا که میاد و همون سال که حسین شهید شد در کجا و کجا در کربلا دومدم و حتی در غدس هر سنگی رو برمون داشته زیرش خونجاری بود این در منابع احل سنت اصلا ایشون این روایت رو دیده بعضی ها میگن یعنی چی که سنگی رو برمون شدن زیرش خون بود و اونا اگر کاری که حسین و یاران و فرزندانش کردن درست بخانید و ببینید که همه گفتن ما میخوایم شما دل چشم شما تکه تکه بشیم کشته بشیم و حسین شهادت همه کشته شدن همه اینا رو دید و بعد خودش رفت و با پیکری خونین و چاک چاک پر زمین افتاد اگر اون سحنه رو ببینید تعجب نمیکنید که از زیر هر سنگی خون بجوشه من میگم بعد از اون هر شب از آسمان خون میباره چرا تعجب میکنید؟ چرا خون از زمین نجوشد و از آسمان نبارد؟ بحث ما چیه؟ جهانی شدن خیلی مفهوم امام اصول و آشورا من میخواهم بگم و اینا کسایی هستن که نسبت دوستانهی هم با اسلام ندارن اونا دارن میگن این ذرسیت هست یعنی حسین رهبر فردای جهانه حسین مال دیروز نیست مال یک دعوای بین دو تا تیره قبیله عربی و اینا هم نیست بین بنی هاشم و بنی امید و دو تا بنی اینا نیست مسئله فراتر از این حرف هست مورس کبری که بعضی ها عزاداریه میبینند برای حسین میگن اینا دیوانه هستن هزار سال گذشته از اون قضیه و آب که میخورن باز میگن درود برای حسین جزئیات کارهایی که توی آشور رسیده اینا میگن و تو سر خودشون میزنن بعضی ها میگن اینا دیوانه هستن این گریه برای حسین و ازایی که برای اون میگیرن کسایی که حرف ها رو میزنن برای که درک درست از آشور ها و آثار ازای حسین ندارن اینا نمیفهمند که ازای حسین و زیارت حسین یه مفهوم بسیار این ازای حسین باعث شده که در طول این هزار سال شیعه هیچ حکومتی رو به رسمیت نمیشنسه ندر کشورش ندر جهان و با همه اینا درگیر میشه و هیچ وقت نسست میشه نه مردد نه پشیمان بیندیشین السلام علیکم و رحمت الله کیمان پا можете معلوم ما هر رم اومده داره صدا caused підاد đãی thanks to Draghi سدای گریه عزادارات میاد مریض شده سدای یہ صدای تبل و سندگ دسته هات میاد ک lol اس restrictions سدا کیدام està بدالیanter موسیقی دوباره عطر و بوی نظریات میاد دوباره بوی سیب کربلات میاد میگن زمانی عشق نوکرات میاد که مادرت میون روزهات میاد که مادرت میون روزهات میاد سدای مادرت دعای مادرت میمیرم آخرش برای مادرت قسم به خوهرت بگو به دخترت دعا کنه یه بار برای نوکرت قریب کربلا حسین قریب کربلا حسین از جنگ های آیران ای ایران ای مرز پرگوهد ای خاکت سر چشمه و ند دور از تو هم میدینم موسیقی بر اساس کتاب فراموشان نبشته داود قفارزادگان موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی نعیمه در سکوت به حرف های شوهرش زیدگوش میکرد میرم امیر برگرده مروان بی حرکت نشسته بود شمیه که گذشت امیر به سمت در رفت ای که از نگهبانان آمد و گفت که نزدیک چهل نفر همراه حسین ابن علی آمده و در تاریکی اطراف پراکنده شدند امیر با تردید به مروان نگاه کرد مروان سخنی نگفت مثل سنگ نشسته بود شمیه بعد حسین ابن علی وارد شد ولید با دیدن حسین چه کرد؟ به پیشواز حسین ابن علی رفت اما مروان به سختی میمخیز شد و زود نشست دوباره سکوت بر همه جا سایه انداخت مدتی در سکوت گذشت نگاه حسین ابن علی آرام بود کجا میدانست چه اتفاقی افتاده وقتی امیر خبر مرگ ماوی را بورساند زیر لب استرجاه گفت و همطور آرام منتظر ماند که امیر چه میخواهد بگوید وقتی امیر لب به سخن باز کرد صدایش میلرسید او پیغام یزید را به حسین ابن علی گفت خب حسین ابن علی چه گفت؟ حسین به امیر گفت حتما نمیخواهی که پنهانی از من بیعت بگیرید میخواهید در حضور مردم باشد ولید چه پاسخی داد؟ امیر به تعیید سردکن داد خسین از امیر خواست به او محلت بدهد گفت فردا نظرم را میگویم ولید پذیرفت؟ آره نعیمه آره پذیرفت اما مروان به او اشاره کرد که نوزیرد اجا؟ امیر متوجه اشاره مروان نشد اما حسین ابن علی متوجه شد امیر با خوشحالی رو به حسین ابن علی کرد و گفت فردا شما را در جمع مردم میبینم مروان چرا؟ سخنی نگفت؟ واکنشی نشان نداد؟ چرا نعیمه؟ مروان سبر و طاقتش راسته است داده بود رنگش به کبودی میزد و صدایش میدرزید او رو به امیر کرد و فریاد زد یا؟ یا بیعت بگیر یا گردنش را بزن به خدا دیگر دستت به او نمیرسد ای وای حسین ابن علی رو کرد به مروان و گفت ای پسر زرقا تو مرا میکشی یا ولید؟ به خدا دروخ میگویی و یاوه میبافی بعد رو به امیر کرد و گفت ای ولید ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم خاندان ما محل آمد و شد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست اما یزید مردیست فاسق و شرابخار چون منی هیچ وقت با کسی چون او بیعت نمی کند خب بعد چه شد؟ حسین ابن علی این راه گفت و رفت و باز سکوت بر تالار قصر حاکم شده بود لبخای مروان از خشب میرزید امیر دور تالار قصر میچرخید و من همچنان در کشت آن زتون سنگی برآموش شده بودم کمی که گذشت امیر آمد و مخابل مروان ایزاد لبخند ترخی روی لبخایش بود مروان گفت حرفم را قبول نکردی امیر به خدا قسمت امیر امیر از خشب مردیست بود به خدا قسمت دیگر دستت به حسین نخواهد رسید نعیمه که با دقت به حرف های شوهرش زهد گوش میکرد پرسید در مقابل این سخن مروان ولید چه گفت؟ گفت حاضر نیستم در مقابل سروت دنیا در خون حسین صحیم باشم ولید و این سخنان عجیب هست آقایی این سخنان امیر بسیار برایم عجیب هست اصلا انتظار شنیدن چون این سخنانی را از زبان امیر مدینه نداشتم نمیدونم نمیدونم از ترس جانش بود یا از ترس خدا؟ ببینم زید مروان دیگر سخنی نگفت یا درخواستی از ولید نکرد؟ مروان دیگر حرف روی حرف امیر نیاورد از چهره امیر معلوم بود که بسیار آزورده بود کمی که گذشت مروان برای دلجوی امیر رو به او کرد و گفت تدبیر خوبی بود که ملاحظه حسین ابن علی را کرده بعد برخواست که برود امیر گفت با این حال احترام است مراقبش باشیم با شنیدن این سخن چهره مروان بشاه شد بریشت و به ترس خاصی به من نگاه کرد معنی نگاهش را فهمیدم از تو چه میخواست زید؟ میخواست که مراقب حسین ابن علی باشم بعد از رفتن مروان امیر آمد و مقابل من استاد باز در تیرس نگاهش قرار داشتم و میدانستم چه میخواهد امیر رو کرد به من و گفت باید سایه به سایه مراقب حسین ابن علی باشی خوب بعدش، بعدش چه شد؟ آن شب تا صبح چشم برم نکذاشتم چند بار آمدی برای صدم حواسم بود اما حواس تو به من نبود آن شب مثل مهارگذی اقا از این پخلون آن پخلون میشدم خواب به چشمانم نمی آمد نمیدانی تا صبح چه عذابی کشیدم آفتاب هنوز تولو نکرده بود که برخواستم تو همین درسته باشید؟ تو هنوز خواب بودی نیمه آبی به سر و صورتم زدم و از خانه بیرون رفتم سهر بود و کوچه ها خلوه اد مثل شطوری که افسارش را رها کرده باشند به راه افتادم از این کوچه بار کوچه میرفتم پلک هایم را به زور بازدگه داشته بودم باد می آمد و بوی ترخ علف های سهرایی را با خود می آورد همه جا سوکت و گر بود صدای قدم هایم را میشنیدم تنم که رخت شده بود و از بی خوابی منگ بودم آخر صبح بانزودی کجا میرفتی زید؟ به سمت مزاره رسول خدا میرفتم کنار بقی گردباد تندی برخواست لذه ای پشت تخت سنگی پرا گرفتم وقتی گردباد فروکش کرد برخواستم و دوباره برا افتادم تنم تنم خواستم با چی شده بود؟ بی هدف و سرگردان پیش میرفتم تا اینکه به راهی رسیدم که میان دشت پیش و تاب میخود و گمی شد هیچ جنبندهی به چهرش نمی آمد دوباره به سمت بقی بازگشتم آفتاب آرام آرام بالا میامد بقی خاموش و هلانک با هزاران گوری که در خود داشت سیر آفتاب اول صبح لمیده بود و از آنها با خود داشتم و بعد تمام رفته خانم افتادم به یاد پدر و مادرم که زیر خاک آرمیده بودند و من اکنون با یک خفت زنده بودن را تحمل میکردم نعیمه ساکت بود و حرفای شوهر زید رو میشنید آفتاب بالاتر آمده بود و چشم را میزد چند نفری در گزرگاه ها و معبر ها دیده میشدند دلم میخواست به نخلستانی بروم و زیر درختی استراحت کنم از مقابل خانه حسین ابن علی گذشتم هیچ صدایی رفته آمده نبود فکر کردم بهتر است آن دروبر ها پرسه بزنم ناگهان ناگهان چه زید؟ ناگهان مهروان را دیدم مهروان؟ مهروان اول صبح آنجا چه میکرد؟ به سمت خانه حسین ابن علی میرفت رفتم و گوشه ای به نام شدم مهروان در اطراف خانه حسین گشت میزد از جلوه در میگذشت در نیمه درخواست به راه میازداد و با بحانه رخگذری خواب آلود را به حرف میگرفت فهمیدم که او هم مراقب خانه حسین ابن علی است یا حرفی برای گفتن دارد یا میخواهد کاری بکند فاصله من با او کم بود مهروان در انتهای کوچه ایزداده بود وقتی درباز شد مهروان دست داشت توریوانه نمود کرد که گویا به طور اتفاقی از آنجا میگذشته