افراد نادر زمان بود فریاد بکشید و میخوروشید مانند شیر قرآن زمانی بود که خیلی جرعت بیان رو نداشتم در دیوار این شهر جواهی میدن مردم این شهر جواهی میدن که ایشون چه شخصی بود چه شخصیتی داشت چه انسان وارستهی بود بنده الان که اینجا با شما صحبت میکنم نمیدونم از چه خصوصیات این شخص بزرگوار بیدن از اون سجده های طولانیش از اون نماز شبهاش که بنده با ایشون سرکار داشتم از اون دعای ندبه و دعای کمیلش که هنوز خدا شاهده در گوش من تنین اندازه از اون جلسات قرآت قرآنش از اون زیارت آشورا خوندنش که اده زیادی در این شهرستان مقید به این کار کرد که از جمعه پدر بنده هست که منطبعا روزانه این رو از اون بیادگار داده در رابطه با مردمداری ایشون در رابطه با سلح و صفای ایشون در رابطه با نجابت ایشون در رابطه با بزرگواری ایشون باور کن نه زبان من قدرت گفتن را داره و من فکر می کنم نه نویسنده و کاتبی باشه که این رو با فن قلم بیاره به نام اسلام به نام قرآن امروز روز تکلیف هست امروز روز حرکت بچه مسلمان هست امروز روز تحقق بخشیدن به آرمانه ها و کیان اسلام و قرآنه نه ترس که هیچوقت ترس در بودی ایشون را داشت بهتر که کلامش همی بود که می گفت که امام جعفر صادق می فرمان اگر درست بگن می گفت المؤمن کل جبل راسخ مؤمن باید مانند کوه استوار باشه واقعا همون نصر آیه کریمه بود با منافقین با زده انقلاب با اونهایی که بی تفاوت بود برخورد شدید داشت و با بچه های خودمونی و هزباللهی بسیار روحیه در حالت افتادگی و توازوه کامل و یکی از باز خصوصیات ویژهی که ایشون داشت فریاد رس دادها و دردده های محرومان بود حتی اگر دهوا و نزای می شود سریع ایشون خودشون می رسون و معتمدید محل و جمعی این سوابش از همه چی بالتر مردمون سریع بشونید دور همدیگه اون چنون تأکید رو اصلاح مردم داشت اون چنون تأکید رو اصلاح خانواده ها داشت از محالات بود که دو تا خانواده با هم درگیر باشن ایشون یک احترام خاصی داشت اصلا یک زبانی داشت نوزن بلا شاید من بگم موجزه بود نمیدونم یه زبان داشت که موقعی صحبت میکرد گیرا بود اگر پیغامی برای دو تا خانواده می پدست که می گفت باید حتما شما کنار دست هم دیگه بشینید زیاد لزومی دیگه به رفتن آقا نبود مگر یه موقعی دیگه شده از پدان می کرد با همون پیغامیشون دیگه مسئله و کذیه فیصله داده می شد دعوای ملکی بود حتما آقا حل میکرد وجودش اصلا برکرد بود حتما من یادمت که از دعواهای محلی سریع و سریع خودش انداخت و سر که دستش خوش شد بعد سآل کردن که آقا چرا خودتو انداخت و سر شاد خوش شدید گفت همین دست من که خورد شد مردم اومدن دور ور من این یک وسیله شد که دیگه مردم سنگ تو سر همدیگه نزدن و همدیگه دعوا نکنن دست من بشکنه بیتر از این که سر دیگران بشکنه پای من بشکنه بیتر از این که خدای نخواسته بینی کسی دیگه خون بیاد خیلی دلسوزی در این رابطه ها میکرد نسبت به مردم محروم دوست داشت که اون ادالت عدل الهی که در تحقق نظام مقدس جمهوری اسلامی نفسی میوزیده بود به این کشور پیادشه ای که از آرزویاش آرزوهای قلبی این شهید بزرگوار این بود که واقعا ادالت در جامعه پیادشه و مظلومان به حق واقعی خودشون درستن بین افراد پرق نمیجست مگر اون ادهه که با تقا بودن با مسجد یا با امبونه که آبد بودن خیلی گرمتر بود و حتی من اینو یادم رفتیم نکته زریفه بود شاید هم در محول و حوشی این سآن نماشه یک برنامه دوش که با بچه کچی که معنوس بود رفیق میشد کنار دستشون وای میساد آدم حرکات پیغمبر وای میساد یکی باشه صحبت میکنه خنده فلان بچه ها موقعی نماز همه نمیدیدیم نماز من خودم یادم هست علاوه این که بابا میباده چندین بار میگفت که جنبه شده چرا نمیمسد انگار دیر میمسد با فقاتم ورد بیاد خودت کنون هم ورد بیاد اصلا یک زبان جیرا و گویای داشت صدا هم زد آمدم جلو سلامش کردم گفت باید نماز بکنی گفت من نماز میخونم گفت نماز درست بکنی آقا گفت درست درست میتونی بکنی تا تکلیف رسیدی نماز کامل گفت باشه آفنی که پنج قرانی هم به من دار گفتم آقا پنج قران رو نمیخوام گفت چرا گفت مخم لباس بقرام نمیشه با پنج قران تا که مخم لباس بگیریم یه تا من بگیریم گفت چه چی دوتا دوتا من بگیریم من داد من چادری خریدم لباسی خریدم میگن سیلی مبینم سیلی مردم بزرگی ایشون همیشه توقل بر خدا داشت و مرتبه میگفت توقل بر خدا کنید و امام زمان آقا میه مقرص صحبت میکنه میگی که جناب شهید خونوتی ایشون هم میشه شهید مدتی مریض میشن گفت شب من با مرحوم حاج همزه میت معروف بود از انسانهای آرف و به نام بود که شهرت ایشون آقایی ازدانپناه بود گفت در منظر خواهدیم گفت آقا در حالت بسیار سختی از بیماری به سر میبرد و ما نگفتیم آقا حالان آقایی خونوتی حالان میمیره یا یک ساعت دیگه میره همینطور منتظره مرگش بودیم گفت یه دفعه نیمه های شب گفت بلند شید بلند شید ما گفتیم چی آقا گفت که آقا اومد گفت آقا اومد ما اصلا جا خوردیم و حیجان زده شدیم گفت آقا که اصلا چند روز بود نزدیک به شاید دو هفته در منظر خواهیده بود از جاش بلند شد من گفتم شاید آقا طبی داشته باشه و یا یک حالت دیگه بهش دست داشته باشه گفت نه حاجی دار من حالم خیلی هم خوبه فقط میخوام برم برای تجدید وزو میخوام برم وزو بگیرم گفتیم آقا همراه بیم همراه آقا رفتیم گفت زیر بغل و زیر اکت و دست اینام هم نمیخواد بگیرید از یک همچین شهیدی و یه همچین خصوصیتی که در باره این شهید بزرگوار صحبت شد انتظاری بیش از این نباید داشت موزه سیاسی یک فرد روحانی پاک باختهی که تمام حسدی خودش رو در طبق اخلاص گذاشت و شربت شهادت نوشید نشعت گرفته از همون موزه قلبی و فطری این شهیده موزه سیاسی یه همچین شهیدی با این ویژهی هایی که خدمت نعرض کردن مشخصه که خط ولایت رو میخواست پیاده کنه تحقق پیدا کنه این خط ولایت و خط سرخ شهادت که با عمل اصلی خودش به این مسئله هم نیز جامعه عمل پوشند شهید حجت الاسلام محمد حسن شریف قنوطی اهل عمل بود و اهل تقوا و خدمت به مردم تا آخرین نفس و تا لحظه شهادت برای بسیرت و آگاهی مردم تلاش کرد تا بتواند زمین ساز زهور و حکومت عدل حضرت مهدی اجلالله تعالی فرجه شریف باشد روحش شاد و راهش پر ره رو خوکا تعالی بإدنبال Deur خوکا صور و عبادت و عبادت خیلی بباشد بادرس که منداره هpla ترامب داخلا م稱تايا کالدگو there ترامب ایران معمارن تھه تنها از م falls خوش خواهداتی نیز ما رستند and آقای این عهد و ایمان تو این عهد و ایمان تو این عهد و ایمان تو یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد همچنان به شما هستیم با برنامه حکایت آزادگی از راژیو معارف با برنامه حکایت آزادگی از راژیو معارف از راژیو معارف دوران اصارت دوران جدایی از خانواده، دوران محرومیت از آزادی و دوران تهمل رنجهای بسیار بود. سالهای دوشباری که آزادگان عزیزمون در اصارت دشمنان در وضعیتی سخت و غیر انسانی گذروندن. اون دوران سراسر خاطرات تلخ و پر از درد و رنجه. آقای نکبور، در اون دوران آیا آزادگان اقدام به فرار هم می کردن؟ اگه شما خاطره ی از فرار اون عزیزان از اردوگاه های رژیم بحث دارید، برای ما و عزیزان شنونده بفرمایید. با این فضایی که بود به خاطر نزدیکی این اردوگاه به مرز نسبت به اردوگاه دیگه، بعضا می دهید که زمزمه فرار بین بچه ها پیچه ده بود. اینا هر کدوم به فاصله یک روز دیگه مریض دارن، اینا رو بردن بهداری. بهداری تقریبا یک فضای خارج از اردوگاه بود. یعنی از دیوارای و سیمپاردارای اردوگاه می بردن، اونجا بستری می کردن. بردنشون اونجا آی چلدوی عرب بود، اون دوتای دیگه هم آدم های تقریبا زبلی بودن. برنامه رو افته بودن که از بهداری فرار کنن. و همین کار رو هم کردن، منطقه نخششون تا عملی بشه هوا روشن شده بود. این حالی که بعد از اینکه گرفتن تو اردوگاه ما، همه ما رو توی اتاقا زندانی کردن. زندانی کردن ما جوری شد که توی اتاق پونزه متری هم غذا می خوردیم، هم می خواهیدیم، هم گفتم اون فضای سرویزشون داخل بود، دیگه تحتیلات هوا خوری بیرون حیات هم از ما گرفته بودن. غذا می بردم، بعد عراقی با کمال شجاعت می گفت، ببینید اصلا برای ما مهم نیست. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. خوب solo از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. خوب solo از دویسته که اینجا است. از دویسته که اینجا است. هداوی از دویسته که اینجا است. عراقی organised موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بودن از روحانی رزیزمون که برای ما اینها را تفسیر می کردن و کم کم فضای ما نسبت به اون اردوگاه بهتر شده بود سالها گذشت سالهای دوری دلتنگی و رنج اما سرانجام لحظه موعود فرارسید لحظه ای که نام آزادگان در فهرست رهایی نوشته شد لحظه ای که قلبهاشون از شادی لرزید و عشق شوق از چشمانشون جاری شد روز بازگشت به وطن که روزی فراموش نشدنی بود خیابانها مملوب و از جمعیت مشتاقی بود که برای استقبال از آزادگان اومده بودن گلباران، عشق لبخند و فریاد همه جا رو پر کرده بود آزادگان با دیدن این سحنه ها احساس قرور و سربلندی می کردن روزهای با شکوه آزادی آقای نکبور لطفا از روزهای آزادی و برگشتتون به وطن برامون بگیم گفتن آقا فردا صبح باید تبادل بشید این که می گفت تبادل بشید اعلام کرده بودن برای تبادل لباسهای خاصی بهتون می گیم یک، دوم این که شما باید ریشاتون رو بزنید هیچ کس قبول نکرد صبح که شد گفتن هیچ کس هیچی هم روش ور نداره فقط تنشیزی ما از اردوگا داریم یه جانمازی که توش مورد طلبته گفتن هیچ کس هیچی ور نداره از دم در آساشگاه هوا تاریه که هنوز ازان نشده یعنی تقریبا یک ساعت و نیم مونده به ازان شروع کردن گفتن از اینجا به ستون یک یه مسیر مشخص کردن شاید مسیر مثلا دویس میتری گفتن با فاصله یه دو میتر از هم شما حرکت کنید حرکت می کردن تا وسط های مسیر که می رسیدم رسیدیم اون جلو دیدیم اینها که می گن فاصله دومید اون جلو که میری یه نفر وایستده عراقی با ماشین سرمونی رشا همه رو می زنه از عراقی پشتر ما آمدن گفتن چرا نمیر گفتم رسید مخواه رشی بزن شما رشی می زنید گفت نه همیجور ما وایستدیم فاصله مثلا پنگ میتری اون آقایی که با ماشین وایستدید تو تاریکی رشاری می زد عراقی ها دیدن کم کم جمعیت نمیره ما هم اونجا وایستدیم تعداد من شد ده بیست پنجاه نفر کوپه شد عراقی آمد چرا نمیره گفتم رشی می زنید ما نمیزنیم گفت نه قانونه دیگرها رو خبر کرد ما رو محاصلید گفتن شما بدی گوشه ما لفتیم یه گوشه بعد یه که داشتم می رفتم به ما گفتن شما چه اینجا وایستدید گفتیم میخواه رشی بزنید ما نمیزنیم اینا همونم به ما ملحق شد مشاجره طول کشید یکی از دوستان آسمانی هایی گفت آقا صبح شده وقت نمازه تو این گیرودار توی زمین خاکی یکی از دوستان روحانی ما جلو وایستد بچه همه رفته پا نماز شروع کرد نماز جمع رسند جلو عرابی ها با سلای کلاشنگو مسلح شده عراقی ها که این سحنه دیدن خیلی از کرده رفتن سریعه اسلاح ها رو مسلح کردن توی این گیرودار اون ته سالون نموهنده های سلیب میبودن که دوباره اسم مینویسن اومدن اینجا نه نه نه الان شدید نکنید گفتن چیه گفتیم اینجوریه گفت نه هیچی نگید بزار بید این شد که در بین آزاده هایی که ما دیویست هایی که ما آمدیم یه سی چن نفر رو اینا تونستن روز شاش رو نوپه تراشن برگه مثل برادران بسیجی همین الان ببینیم با این تیپ اومدیم تنها گروهی از آزاده ها بودیم که با هواپی ما ما رو آوردن فردگاه مهربانشون آزادگان الگوهای بیبدیل سبر استقامت همدلی و عشق به وطن هستن و نامشون تا عبد در تاریخ این سرزمین خواهد درخشید به پایان برنامه امشب به حکایت آزادگی رسیدیم از اتون میخواییم که ما رو از نظرها و پیشناتهای سازنده خودتون بی نصیب نذارید و ما رو برای ارتقای سطح برنامه یاری کنید شماره تلفنهای ما و 2 با پیش شماره و سامانه پیامکی برنامه من هست تا فرصتی دوباره خدای مهربان یار و نگهدارتون التماس دعا یا علی مدد خدا نگهدار