معرفی اصحاب کهر که در سوره به همین نام از اونها نام میبرد و یاد میکند اشاره میکند اینه هم فتیتون آمنو به رب به هم و زدنا هم هدا آیه سیزده هم سوره مبارکه کهر اینا جوون هایی بودن که ما در مسیر هدایت بر اونها ت فراوان دادیم چون اونها ایمان به خدا آوردند اگر پیرمرد و پیرزنی مؤمن است با عرضش است اگر جوانی مؤمن است با عرضش تر است چون اون قابلیت گناه بیشتر دارد لذا خدا من رو این تحکید میکند در حدیث خاتم انبیا محمد مصطفى صلی اللہ علیه و آلیه و سلم که سؤالات اصلی روز قیامت رو حضرت اشاره کردن فرمودن روز قیامت نمیدن انسان پا از پا برداره مگر این که به چهار تا سؤال باید جواب بده یک از عمر میپرسن عمر تو کجا خرج کردی دو از جوانی میپرسن که جوانی را کجا کهنه کردی خب سؤال مگر جوانی قطعی از عمر نیست چرا پس چرا سؤال جدا داره اگر از عمر میپرسن جوانی هم توش هست بله به همون بحث اول توجه کنید چون جوانی ابزاری قوی تر از خدا در اختیار دارد سؤال ویژه دارد سؤال ویژه دارد سؤال ویژه دارد اون وقت تعبیر امان از که جوانی را کجا کهنه کردی بس جوان وظیفه دارد خوب بفهمد خوب فهم خودش را مدیریت کنه خوب در عرصه بیستن و حاضر باشد حضرت آقا حفظه الله در نامه ایمانی که به جوانان امریکا و اروپا نوشتن و هماسه اونها رو در دفاع از مظلومان غزه و اعتراض به حاکمان و دولت مردانشون و تقابل با جرایان ظلم و ستم را مدیریت کردن نوشتن برای اونها و دولت مردانشون و دولت مردانشون و دولت درامد و آینده داشته باشه مدت چهار سال کمتر بیشتر زحمت کشیده حالا روز گرفتن مدرکش بهش میگن اگر با پرچم فلسطین بیای اگر چپی گردنت بندازی اگر شعار به نفع مظلومان غزه بدی مدرکتو نمیدیم دیگر هم تو دانشگاه را نمیدیم یه ستاره قرمزم رو اسمت میخوره که هیچ دانشگاهی توی امریکا تو را قبول نکند یه پسکلهی هم میزنیم زندان در این حال جوان استاده میگه باشه اصلا آدم بحتش میزنه یعنی چی جوان برای آیندهش برای ساخت زندگیش خیلی برنامه داره حالا حاضره چهار سال گذشته را چهل سال آینده را موقعیت فعلی را همه را به مخاطره بیندازه بیسته و از اون کودکی که زنده زنده سوخته میشه و از اون بمباران خباستبار اسرائیلی ها با بمبای امریکایی اعلام نفرت بکنه لبخند بزنه در این حالی که بلحاظ فکری بلحاظ عقیدتی نه امام حسین میشنسه نه علی اکبر میشنسه نه زینب کبرا میشنسه اما پیام نهزنت الهی سید و شهدارا از شما عاشقان عبی عبدالله در مکتب خمینی آموخته و بهش منتقل شده آقا نوشتن شما در نقطه درست تاریخ بایستدید اینا اون تجلیلی بیان امام صادق علیه السلام اینجا هم رسول خدا فرمود روز قیامت میپرسن جوونی رو کجا کهانه کردی به الباتی گذشت به متپرستی گذشت به موبایل و اینترنت گذشت به فضای مجازی و حقیقی گناه آلوده شد یا نه تو هم شدی محسن حججی تو هم شدی مصطفی صدیقی فرداده تو هم شدی حاج قاسم سلیمانی تو هم شدی حسین فحمیده ببینید این نگاه چه تحولی ایجاد میکند سبوم آه فرمودن حدیث تو اشاره کنم تمام فردای قیامت سؤال سبومان است مال از کجا در آوردی کجا خرج کردی چهارتا گذینه داره یه مال یکیش درسته ستاش غلطه از حرام در آبوردم تو حرام خرچ کردم از حرام در آبوردم تو حلال خرچ کردم دوزدی و دقلی و کمفروشی ندادن خمس و زکانت اینجوری در آبوردم حرام در آبوردم ولی تو روزه امام حسین خرچ کردم برای زیارت امام رزا خرچ کردم برای مسجد سازی خرچ کردم به درده میخوره سبب از حلال در آبوردم تو حرام خرچ کردم درست در آبوردم ولی دادم خانمم جراب پانما بپوشه برای نامحرم آرایش کنه برای نامحرم اینم حرام چون خرچ شده است درست میست جواب صحیح از کجا در آبوردی کجا خرچ کردی از حلال در آبوردم در حلال خرچ کرده این درست سال چارم فرمود میپرسن از ولایت مداری و محبت آل رسول میپرسن که آیا مسیر تربیت الهی را از رسول الله به ولایت گره زدی یا نه دنبال غدیر بودی یا دنبال سقیف سازان اگر دنبال غدیر و ولایت و ولایت مداری بودی جواب درسته اگر جای دیگه بودی به تعبیر امام رزا سلام الله علیه اگر به حجت گره نخوردی از دین منحرف میشوی ارفنی حجتنک فهنکن لن تو ارفنی حجتنک غلل تو اندینی از دین گمراه میشویم آخرین نکته چون جوان زرفیت بالای فهم معارف الهی و شروع عشق رو دیارند در تعالیم احل بیت اسمت و تهارند در روایت امام صادق علیه السلام تأکید بر روی انها در جزب و تربیت بالاتر است آقا جان به ایکی از اصحاب فرمودند در منطقهی که همین درسته بودن در منطقهی که همین درسته بودن در پخش ولایت و ولایت مداری و پخش نور علوی کار میکنی گو باقا منطقه ما خیلی روی مبانی خودشون دوجم هستند و بسته راه نمیدن حضرت فرمود علیکم بالاحداس از جوانا شروع کنید چون جوانا قابلیت پذیرش و تحول پذیری درشون بیشتر هست انشالله به برکت جوان برومند عبی عبدالله علی اکبر سلام الله علی همه ما در فهم معارف قرآن و اطرت قسیمی تر از گذشته نورانی تر راسختر در عرصه علم و عمل برای پیدا کردن نقطه صحیح تاریخی که باید در اون بایستیم و از آموزهای قرآن و اطرت بحره ببریم بیش از بیش مبفق باشیم یک لعن و یک سلام دلهای ما را حسینی تر کند عشق ما افزون تر و تمام اللهم لعن لصابت التي جاهدت الهسای شایعت و باید و تابعت علاقت اللهم لعن لصابت اللهم لعن لصابت اللهم لعن لصابت اللهم لعن هم جمیعا دستتو بذارو قلبت سرت رو بگیر پایین خودتو مقابل خدا قاببین السلام علیکم یا ابا عبدالله و علال ارواح التي حلت بفناک علیکم انی سلام الله ابدا ما بغیتو و بغیه الليل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام غلال سعین و علا علی ابنه سعین و علا اولاده سعین و علا و علا اصحابه سعیل هر کسی داد سلامی به تو با عشق اجریخ او نظر کرده زهراست ابا عبدالله ما که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم سینه زنزینه به کبراست ابا عبدالله حسین آه آه آه اυی porno شو با Ч به شوی کند ایی آمدهير ناسل rev آمده موضوع خراون و میدونی خیلی خضرت وافسین خدام حسین روز روز پنید سفر سنب bears سفر پنید اوریان هلگه موزه از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از این دوره بگردم از قصر بیرون برمید با چوبی که در دست داشت به سر و صورت اوکو بید چوب در دست و بیدالله شکست و سر و صورت هانی پر از خون شد اما هنوز خشب امیر فرون ننشسته بود و همچنان با مشتلگت به هانی میزد ناگهان هانی ابن اربح خودش را از دست امیر و بیدالله بیرون کشید و شمشیر یکی از محافظان را به زور از دستش گرفت و به سمت امیر حمله کرد اما سروازان مانه شدند و شمشیر را از دست هانی گرفتند و او را بر زمین انداختند امیر فریاد زد پا این کاری که کردی خونت بر من حلال شد هانی امیر رو کرد به من و گفت این یاقی را ببرید و در یکی از اتاقهای قصر زندانی کنید من با کمک چند سرواز دست پای هانی را گرفتیم و او را کشن کشن بردیم وقتی هانی چشم بازگرد و مرا دید آب دهان به صورتم انداخت مشتی به دعانش کو بیدم و او را به داخل اتاق حل دادم موقع برگشت دیگر به تالار غصر نرفتم گوشه نشستم و به فکر رو رفتم هیچ فکر نمی کردم که آقابت کار چنین شد در فکر بودم که دیدم سر و صدای در غصر بیچیده با نگهبانان مشغول بستن درها هستن بلند شدم و سریع به داخل تالار رفتم و از آنجا به بیرون نگاه کردم دده زیادی جلو دارور اماره جمع شده بودند و سر آقا هانی را می گرفتن شمشیرهای آخده را در دستا تکا می دادند و فریاد می زدند وقتی برگشتم امی را دیدم که با شرعه قاضی سخن می گفتند بعد شرعه را دیدم که سریع به بام غصر رفت و نمی دانم چه گفت که آن همه آدم خشبگین و شمشیر به دست آرام شدند و رفتند چند لحظه بعد امی را دیدم که آرام شده بود و با شمر ابن زلجوشن گفت و گو می کرد وقتی آنان به مسجد رفتند اطراف غصر آرام بود اما من جرعت نداشتم بیرون برم در غصر می گشتم و منتظر بودم که آقابت چه پیش می آید فکر آن همه مبلغی که امیر به من وعده داده بود خیالاتی هم کرده بود انوز چند ساعتی نکششده بود که امیر و همراهانش وارد غصر شدند امیر دست دور داد درها را ببندیم نزدیک غروب بود و شب کم کم از راه می رسید بر بام غصر رفته بودم و از آنجا به شهری نگاه می کردم که آرام آرام حیاهویش کم می شد احساس بدی داشتن می دانستم که وضعیت نامناسبی در پیش است خون به مشامم می رسید وقتی از بام پایین آمدن امیر و بیدولاه ابن زیاد را دیدم که با حسین ابن نومعیر سخن می گفت خوب گوش کن ببین چه می گوین ابن نومعیر سناپا گوشم امیر مراقب و ازا باش دیدوان ها و محافظان را در تمام کوچه ها و گذرها مستقر کنو به هر کس شکل دی او را بگیر و زندانی کن بروی چشم یا امیر نمی دانم شب را چطور به صبح آبردن آن شب تا صبح کابوس های ترسناک دیدم وقتی بیدار شدم عرق تمام تنم را پوشنده بود وقتی مسلم ابن عقیل را به قصر آبردن حالم خوش نبود امیر و بیدولاه ابن زیاد روی تخت نشسته بود دست های مسلم را بسته بودن و لباس هایش خونی بود وقتی مسلم نزدیک امیر رسید سلام نکرد یکی از سربازان رو به او کرد و گفت شرا به امیر سلام نمی کنی؟ مسلم گفت ساکت باش او امیر من نیست امیر و بیدولاه ابن زیاد همانطور که آرام نشسته بود گفت آرام باش مسلم تو به سوی مردم کوفه آمدی آنون را از همدیگر دور ساختی و افکارشان را پراکنده کردی من برای این به کوفه نیامدم مردم گفته بودند که پدر تو نیاکان آنان را به قتل رسانده است و خونشان را به ناخ ریخت و رای این آمدم تا بر اساس عدر داد فرمانده هم و امت را به سوی کتاب خدا و سنت رسولش دعوت کنم امیر دیگر تاب نیاورد از روی تخت برخواست و به مسلم ناسزا گفت و به دلال چیزهای گفت که من تا آن روز از زبان هیچ مسلمانی نشنیده بودم وقتی کار به اینجا رسید مسلم ابن عقیل فریاد زد ای دشمن خدا هرچی میخواهی بکن امیر در تالار قدم زد و به صورت تک تک ما نگاه گرد بعد به مردی از اهل شام گفت ابن عقیل را به بام قصف بر سرش را بزن و تنش را به پایین بینداز خوشحال شدم که امیر این کار را از من نخواست مسلم که کشت شد امیر دستور داد همان بلا را به سر حانی ابن اربه بیاورند بعد هم فرمانده ها جنازه یه هر دو را با تناب ببندند و در کوچه و بازار روی زمین بکشند تا درس عبرتی برای دیگران شود بعد از آن اتفاقهای زیادی افتهد و من که معقیل غلام عبیدالله ابن زیاد هستم همه چیز را به چشم خود دیدم و با گوشم شنیدم پیشتان عزیز تا فردا و روایت دیگر از کتاب فراموشان خدا نگهدان ر Scandinavian International American special publication 아�زمava موجود شدهی را اعلام کنیم با که از کته همoryو به رسول شرمون بریم م güهم های اسلام ا apologiseonovre محمد رسول الله هر نقط از جهان اسلام در هر باقی سریف تا دنیا صدای ما رو بکنید در حرطوب آفتاب ایمان با راژیو معاره راژیو معاره در چیل به جهان روشنائی و معرفت سرگشتگان کویت پروای سر نداند سرگشتگان کویت پروای سر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند