برنامه ها مورد توجه و عینت شما واقع شده باشیم برنامه ها در پایگاه اطرارستانی رادیو معرف به نشانی رادیو معرف نکته آی آر بارگزاری میشه تا انشاءالله شما دوستان و بزرگباران هرچه بیشتر و بهتر بتونید از برنامه ها بهره ببرید اگر ماهل بودید برنامه های مورد در آقای خودتون رو سبت و زبط کنید که در پیش خودتون داشته باشید خدمتون ارز میکنم که در ادامه شهادت نامه پخش میشه که مقترخانی هست و پایان بخشتر بر برنامه ها با پیام ولایت خواهد بود با اینات رهبر معظم انقلاب تشکر از همه شما که ما رو همراهی کردید حتما با دیدگاه های خودتون ما رو راه نمایی کنید تا هرچه بیشتر و بهتر به لطف پروردگار متعال بتونیم خدمت گذار شما باشیم دعوت میکنم با شهادت نامه همراه باشید همونطوری که ارز کردم مقترخانی هست که انشالله مورد توجه و اینات شما واقع بشه موسیقی موسیقی در این هنگام آب سبن عبی شبیب شاکری به دوست خود شوزب که از آلمان و محدسان معروف شیعه می باشد نزدیک می شود و می گوید امروز چدر خاطر داریه شوزب و شوزب پاسخ می گوید ای آبس تا شهید می شود جنگ آبس می دان می نهند آبس در پیش روی امام می استد و چونین می گوید ای عبا عبدالله هیچ کس در روی زمین نزد من عزیزتر و محبوبتر از تو نیست اگر قدرت می داشتم که ترا از چنگ این ستم و کشت شدن برهانم اگرچه با چیزی عزیزتر از جانم باشد دریغ و سستی نمی کردم اکنون شاهد باش که من به دین تو و دین پدر تو می میرم اکثر من می اتاین ثم تا از طفو علیه من کل جانب فقتل رضوان الله علیه انگاه آبس به میدان روی می آبرد ربی ابن تمیم که از افراد سپاه یزیده است می گوید تا آبس را دیدم شناختم او را از پیش می شناختم شجاعت او را در جنگ ها دیده بودم از او شجاعتر کسی را سراغ نداشتم از این رو در میان نشکر فریاد زدم این شیر شیران است این آبس ابن عبی شبیب شاکری است هر کس به میدان او رود کشته می شود و آبس چون شعله آتش در میدان می چرخد و مبارز می طلبد و هیچ کس را جرعتان نیست که در برابرش ظاهر شود اینجا است که چون شیران شیر ذره از تن و کلا خود از سر بر می گیرند و به دین گونه بی تن پوش رزم خویش را دل دریاه ی لشکر می اندازد و چونان خرشیری در درون عبرهای تیره و چون آتشی در انبوه سیاهی ها و به ساون خشمی در دل انباش می روند ربی ابن تمیم می گوید به خدا سوگند آبس را می دیدم که به هر طرف حمله می کرد ویش از دویستن از پیش روی او می گریختند و بر روی یک دیگر می ریختند به دین گونه رز می کرد تا انکه لشکر از چهار طرف او را محاصره می کنند و پس از جراحات بسیار که از سنگ و شمشیر و نیزه برداشت از پای در می آمد سر او را در دست جماعتی می بینیم و هر یک از آنان ادعا می کند که او را کشته است و به دین سن آبس به شهادت می رسد و شده جميعا على اهل الكوفه فلما اوغلو فيهم عطف عليهم الناس و خطعوهم عن اصحابهم فندب اليهم الحسین اخاه العباس فاستنقلهم بسیفه و قد جرحو باجمعهم و في اثناء الطریق اقترب منهم العدو فشده باسیافه معما بهم من الجراح و قاتلو حسن ختلو في مکان واحد عمر ابن خالد سیداوی به همراهی قلاو مشساد و جابر ابن هورس و مجمع ابن عبدالله آئزی ناگهان از جاو کنده می شوند و یورشی دست جمعی به کوفیان می آورند و به همراهی یک دیگر بر قلب سپاه امر ساد می زنند و بسیاری از آنان را به خاک حلاکت می افکرند گروهی از سپاهیان امر ساد آنان را در میان می گیرند و از یاران امام جدایشان می سازند امام برادر رشیدش عباس را عمر می نماید که یاریشان دهد اولفزل عباس چون شیرمردی می قرد و بر سپاه کوف می زند و یاران را نجات می دهد در حالی که هر یک از آنان جراحتی برداشته است و بار دیگر این فداعیان امام حمله شجاعانه می کنند و ده ها تن از لشکریان شیطان را به دوزخ می فرستند تا انگاه که شهید می شود در این هنگام امام عبا عبدالله حسین علیه السلام محاسن شریف خیش را به دست می گیرند و می فرماویند به خدا سوگند که تن به خواسته این دون صفتن نخواهم داد تا انگاه که خدای را در حالی دیدار کنم که در خون خیش قلتید انگاه امام فریاد برمیابرد ایغون آیا فریاد رسی در میان شما نیست؟ آیا جوانمردی یافت نمی شود که خاندان رسول خدا را یا بیدهد؟ فریاد شیوه نزدانان خاندان رسولت بلند بشه بلند بشه بلند بشه از میان لشکریان امر ساد خروش بلند می شود و سعد ابن هارس انصاری به همراهی برادرش ابو الحطوف که ندای امام را شنیدند و خود از لشکریان کوف می باشند شمشیر در میان سپاه کوف می گذارند و خود به شهادت می رسند و وقف جون مولا عبیدر الغفار امام الحسین یستدنه فقال یا جون انما تب اعتنانه و اما طلبا للعافیه فانت فی اذن منی فوقعا على قدمه یقبلهما و یقول انا فرخا الحسو قصاعكم و فی شدتی یخذلكم سیدی ان ریحی لنهتن و حسبي لنهیم ولونی لسود فتنفس علی بالجنه لیطیب ریحی و يشرف حسبي و یبیاغ لونی لا والله لا افارقكم حتی اختنطه هادل دم الاسود معادمائیکم اهل البید جون قلام عبازر غفاری نزد امام می آید و از او اجازه می خواهد که به میدان ردد امام می فرمایند ای جون تو از انگو به دنبال ما آمدی که معمنی بیابی و زندگی به آفیت بگذرانی اکنون به تو اجازه می دهم که به راه خود بردیم جون بر پای حضرت می افتد و بران بوسه می زند و می گوید ای امام من به انگام خوشی در کنار شما بودم اینکه روزگار سختیست چگونه شما را باز بذارم سرورم من بنده هستم که سبش بلند نیست و رنگش سیاه هست پس مرا به بهشت راهده تا خوشبو گردم و نسبم بلند شود به خدا سوگند که شما را باز نمی بذارم تا انگاه که خون سیاه من با خونهاوی پا که شما خاندان پیانبر بیا می زند ف הכلتون را باش کنید خودتون را باش کنید و خودتون را باش کنید خودتون را باش کنید خودتون را باش کنید و حشته را باش کنید خودتون را باش کنید و ایمام او را اجازه می دهم خودتون را باش کنید خودتون را باش کنید تrade مدد می کند جون به میدان میرود و ادهی را به حلاکت میرساند تا انگاه که خود شهید میگردد امام بر بالین او می آگند می فرمایند خداونده او را روسفید گردند و با محمد پیام برد محشور سند و قرین خاندان رسالتش کند و جا امر ابن جناده الانصاری بعد ان قتل ابوه یسادن الحسین و لما نظر ایلی الحسین قال لی اصحابه هذا غلامون قتل ابوه و لعل امه تکره خروجه الى المعرکه انگاه نوبت به امر ابن جناوده ی انصاری میرسند جوانی که پدرش جناودت ابن کعب انصاری صبح روز آورده و شوراب شهید شده است و اینک مادر این جوان یازده ساله به فرزن می گوید پسرم از کنار مادر برخیز به میدان جنگ برو و در براور چشمان پسر پیغمبر جنگ کن جوان آهنگ می دان می کند و امام حسین می فرماید پدر این نوجوان کشته شده است شاید که کشته شدن او بر مادرش گران آگند او را به خیمه هایی می کند و بازگردند امر ابن جناده عرض می کند پدر و مادرم فدایتو باوند مادرم مرا عمر کرده تا به میدان آگمو جنگ کنند او خود لباس جنگ به تنم کرده است پس مرا اجازه فرمایی ای سرورم فبردوا و یکمانیم قول امیر حسین امیر حسین و الامیر سرور فعد البشیر النبیر علی و فاطمة والده فهل تعلمون لهم نظیر له طلعنه شووه که اتنين احسنتن از سواره دیگاه ای گدید گناهی ّند chairman آدم متعهد دیابستان اوکي یکلمه او میشه ناسید؟ شهره او چون خرشید طابند رخشنده است. پیشانه او چونان ماه شب چهارده طابنده است. فمتحت دمعا واخذت وضربت به رجلا قریبا من افماد وعادت الى المخيم فاخذت عمودا وانشاد تقول انا عجوز فن نسا ضعیفه. خاویه بالیه نحیفه اضربكم بضربه عنیفه دون بن فاطمه شریفه. فرده الحسینه. او بزن وانگاه به جنگ میپردازد تا کشته میشه. سپاه کوفه سر آن جوان راستن جدا میسازند و به سوی لشکرگاه حسین پرتاب میکنند. مادر جوان پیش میدود. سر پسر را بر میدارد و بر سینه میچسباند و میگوید آفرین بر تو ای پسرم. ای شادی دل و نور چشم. وانگاه ان سر را به سوی لشکرگاه حسین بردازد و میگوید آفرین بر تو ای پسرم. دشمن پرتاب میکند یعنی ما آنچه را که در راه خدا میدهیم باز پس نمیدیم آنگاه خود شوک دستی بر میدارد و به لشکریان کوفه حمله ور میشود و رجز خونده و میگوید من در میان زنان پیر زنی ناتوان و ضعیفم که توش و طوان از بدنم رفته و اینک نهیفم به درستی که ضربه سخت بر شما فرود میابرم و از فرزندان فاطمه پشتیبانیم امام او را به خیمه ها باز میگردانند چرا که رضایت نمیدادند که کسی از زنان مسلمان برای جنگ به میدم درود امام او را با رسید هستند که این رسیدان به قرب بدهند متوانند تpable Carol میل کاویزید از دن todo ما خداحنج برای که سر بیماری یا معروف رکزاتی سوال Bellagrap هيک و شمالладیدام there goilles de j blockchain echo yet a boi g ou 바کشتن~~ ترجمهmis Mediacorp P風د ل sacre de la Repeche дом donfice decom slice de cалаf shall tienenalu روزانه برنامه های رادیو معرف در پیام رسام روبیکا شما میتوانید با شمارگیری کد دستوری ستار ستار 96 مربع برنامه های پرمخاطب رادیو معرف را دریافت نمایید ستار 999 ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع ستار 96 مربع لطف ستار 97 مربع ستار 96 مربع نتوب رفع رفع نتوب رفع نتوب رفع نتوب نتوب رفع رفع رفع رفع نتوب رفع محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد محمد و آل محمد همیشه شاید هشت بر سر ما پیام ولایت در خط محمد و حلی روح خدا نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما نور دلگو تامنه ای رهبر ما آباسازی محکم کردن ایمان مردم روح تدیون را در مردم گسترش دادن روح شجاعت و غیرت دینی را در مردم زیاد کردن حالت بیتفاوتی و سکر و بیحالی را از مردم گرفتن این هاست معنای قیام حسینی و بزرگ داشت ازاداری امام حسین علیه السلام در زمان ما لذا زنده همیشه هم زنده خواهد بود جنبه آتفی اون تأثیر گذاره و روی عواطف و احساسات همه مردم است جنبه امقی و معنوی اون صاحبان فکر و بصیرت را آگاه میکند روشن میکند بنده بارها در طول این سالها این جمله امیر المومنین علیه السلام را ارز کردم که فرمود الا لایحمل و حاد العلم الا احل البسر و سبر این ترچه هم برام