یک گزاره باید چه خصوصیت های داشته باشه تا اینقدر انرژی و قدرت و دینامیزم درش نهفته باشه گفت نیازی به اثبات خدا نیست تو خودت رو اثبات کن من نمیخواهم تأکید بکنم و تکرار بکنم این دیدگاه رو چون از یه جهات ممکنه بهش اشکال وارد باشه که مثلا تفاوت این دیدگاه با دیدگاه های فایدگی رایانه و پرگماتیستی در باب گزاره ها دقیقا مثلا کجاست خداولین که شما فایده رو تحمیم بدید به فوائد اخروی و دنیاوی ممکنه در برابر این سآل پاسخی داشته باشن اما تا این حد رو میپذیریم تا این حد به نظرم تنبوه خوبیست که شما کافیست تفاوت بین اثبات فلسفی خدا با ایمان دینی به خداوند رو بررسی بکنید تفاوت این دونه خداوند خداوند و تفاوت خدای مبرهنی که فقط بر ما ثابت میشه که این خدا هست با خدایی که قرآن و انبیاء به تعبیرش میکنن که نفقت هست بلکه بگونه ای هست که میفرماد که یوهبونه و یوهبهم یعنی بین خدا و انسان رابطه آشغانه و دو طرفه ایجاد میشه به تعبیر قرآن که خدا انسان رو دوست داره خدا اونا رو دوست داره و به اونها عشقی ورزه به تعبیر قرآن و اونها خداوند عشقی ورزند یه عشق دو طرفه و متقابل بین انسان و خدا یا در آیه دیگری تعبیر رضی الله عنهم و رضو انه خداوند از اونها راضی است و اونها از خدا راضی هست رضایت از خدا یا تعبیر دیگری که در دعای سیر شهده سلام علیه حامده مسئله و در ظهر آشوره همگام شهاده در این تعبیر به زبان آوردن مسئله تسلیم بودن و راضی بودن راضی بودن رضایت به این معنی نیست که خالا یه مسئله داره سر ما میاد بلخره تحملش کنیم برای خدا رضایت به معنی تحمل نیست امام حسین توی دوراشو وقت دارن شهید میشن نمیگن که خدا سخته ولی من دارم تحمل میکنم بخاطر تو اینو نگفتن میگن ردن به قضائیت این مشیعت توست و من مشیعت تو رو دوست دارم رضایته نه کراهت چون اگر شما بگی این مشیعت توست منم نمیپسندم این تسلیم شدن با کراهت امام حسین اصلا اینو نگفته میگن ردن به قضاییت من راضیم من معترض نیستم اصلا هیچ جای این کار اشکال من نمیبینم خیلی تمیزه اون تبیره که حضرت زینب تو کاخ دشمن انگام اصارت تو زنجیر وقتی بهش میگن که چجوری دیدی اوضاع رو میگه خیلی تمیز بود این جمعه حضرت زینب ولی جنگ روانی گفته نشده که اقیده حضرت زینب میگه ما رأی تو الا جمیلا یعنی غیر از زیبایی من هیچی ندیدم تو این ماجرا همش قشن بود از اولی که از مدینه حرکت کردیم تا الان که ما به اصالت آمدیم همش زیبا بود این زیبا دیدن اون نقطه سوامی کلابش اینه که از یک طرف ما جانبینی اشق مهور تو دین تعریف میکنیم قرآن تعریف میکنه و حکما و غرفای نظریه ما آمدن همین رو به یه شکل دیگه تغریزش بکنن یعنی اشاره میکنن به نظر اونها مسئله رضایت متقابله مسئله عشق متقابله مسئله محبت از یک طرف بحث خون و کشت شدن و خون و خشونت بلاخره ماجرای آشورا و کربنا یه فاجعه از یه طرف قضیه که نگاه میکنه یه فاجعه هست یه جینایی جیناییت تاریخیه از یه طرف دیگه یه سحنه که نگاه میکنی زیباترین سحنه ایست که تو تاریخ بشر اتفاق افتد آشورا زیباترین روز و زشترین روز دنیا هست و هر دو تحبیر هم تو روایات ما آمده آشورا بدترین روز جهانه و بهترین روز جهان برسته که ایمان در نظر ما یک ایمان غیر معرفتی فیدئیستی جدا از عقل یا زده عقل نیست ولی یه وقت میگیم ایمان منظورمون فاناتیزمه یعنی ایمان به مسابقه یک تحصیل او بله او ایمان او عشق با عقل جور در نمیاد حتما باید حسابشون از هم جدا کرد یا تو نبرد عقل و عشق بلاخره باید یکی برنده شد و یکی دیگه باید سحنه رو ترک کنه اما یه وقت داریم از ایمان صحبت میکنیم توی فرهنگ آشورا ایمان به مسابقه یک تعهد مقدس آشغانه و دلبستگی وجودی منطقه دلبستگیی که و عشقی که نتیجه منطقیه یک تفکره عشق آدلانه و تعقل آشغانه شروع یک سلوک آگاهانه عشقی که محصول علم و معرفته ای عشق محصول ترک علم تعتیل عقل نیست ای عشق خردستیز نیست ای عشق خردمندانه است چون گفتیم بین ایمان و علم تفاوته خیلی چیزهایی از که میگیم میدونیم براش استدلال هم میکنیم هممون ولی واقعا حاضر نیستیم براش حضینه کنیم حاضر نیستیم از آورومون از وقت جهانمون مالمون که نه حتی از وقتمون براش بگذاریم ولی میدونیم درسته حتی ممکنه تو مناظره هم شرکت کنیم با بقیه شعار هم بدیم بحثم بکنیم این هم یه تفاوتیست که اینجوری نیست که اونایی که در آشورا حاضر نشدن و در پروژه های آشورایی در طول تاریخ هیچ وقت حاضر نمیشن اینا مشکل معرفتی دارن همشون در از دانستن اونجا لازم است بنابراین این نقطه اول نتیجه که من میخوام بگیرم بینه ما داریم از عشق و ایمانی صحبت میکنیم ایمان آشورایی و جهادی که تفکیک از اونها هم نباید بشه نه تفکیک بشه از نوع تفکیک کانتی نه تزاد بشه با عقل و معرفت از نوع تزاد گیرکدی یا ویتکینشتاینی یا از نوع شرقی و اسلامی که بین خود ما هم بودن بعضی در بین متصرفه بعضی در بین بعضی از متکلمین که تو جمع این مسئله همیشه مشکل داشتن یا متعصدین این ایمان پشتوانی معرفتی داره قابل استدلاله درست بودن و خردمندانه بودن کاری که مجاهد شهادت طلب انجام بده یه انسان آشورایی انجام بده یک مرد حسینی و یک زن زینبی تو عبد هر وقتی شراعت پیش میاد اما از اون طرف عقیده ما نداریم که صرف دانستن ایمان یه چیزی فراتر از دانستن پس ایمان و عشق نه تزاد داره با عقلانیت و معرفت تو تفکر آشورایی نه تفکیک میشه از او کاملا ارتباط دارن با هم اما یکی نیستن تفاوت با هم دارن یعنی تزاد ندارن اما تفاوت دارن این نقطه اول که این عشق محصول یک علمه محصول یک معرفت و عقلانیت ریشه ایست اما باز با خود معرفت متفاوت این ایمان یه درجه مرتفع تر است از معرفت ولذا هر علمی منجر به عمل نمیشه و دلیل یک عمل لزومن مساوی با علت اون عمل نیست اینم یک معخری برای نقطه اول که همیشه دلیل یک عمل مساوی یا ملازمه با علت اون عمل نیست نقطه دوم که به اون سآل دوم راجب آشورا جواب میده کدوم آرمانگیرائی هم میارزه این سآل همیشه در مقام هر فداکاری و هر انتخاب پیش میاد که این کاری که ما دارم میکنم عرضششو داره این سآل که میگیم عرضششو داره این سآلیه که تو آشورا در عوج مطرح میشه ولی تو کل زندگی مدام داره مطرح میشه مدام درگیری سآل ما یه سآل اینجا سآل مهمه که فلسفیه اصلا که تو فلسفی اخلاق نتیجه میده تو فلسفی حقوق نتیجه میده بعد میوهاشو تو سیاست و اقتصاد و همه جا میده چه کاری به چه چیزی میارزد این سآل همیشه مطرحه تو دوران خود ما همیه مسائل که مثلا تحریم و نمیدونم هستئی و این تحرید ها و این ها هست بعضی هم سآل میکنن اقا عرضششو داره این سآل سآل بدی نیست ما هر کاری که انجام میخواییم بدیم یا ندیم باید این سآل رو بپرسیم که چی عرضششی چی رو داره یا نداره متعا فرق یه ماتریالیست و یه انسان متعله یه الهی و یه در تره این سآل نیست در پاسخ است که به این سآل میده اینم نکته دوم که من فکر میگونم آشورا به این سآلم جواب میده تفتیک بین انگیزه و نتیجه چه کاری به چی چیزی میارزه یا نمیارزه ترازوی ما برای این عرضششو داری کیه با سید و شهده ادده ای احتجاج کردن که شما خلاف هم شعر کردی هم خلاف عقل خلاف شعر کردی برای که در برابر آیات قرآن و احکام شعر مثل آیه لا تلغوا بعیدیکم الاتحلوکه که خودتون رو به دست خودتون توی حلاکت نندازین شما به مناسن میگفتن شما تخلف کردی انسین برای روشن بود شما کشته میشین با چرا کاری کردی هم خلاف شعر کردی هم خلاف عقل سیاسی کردی و این همیشه ادامه داره تا حالا همین این نوع برخورده با مسئله ادامه داره امام حسین میگه حیهات من نه ذله دور است از ما ذلت ما کشته میشین این ما رو مخیر کرده منو سر دراهی مرگ و ذلت قرار داده ما دوریم از ذلت میارزه کشته بشین و این تحقیر رو به ذلت رو تصمیم نشد ولی اون با ترازوی ماتریالیسی میگه این هنگا نمیارزه واقعا نمیارزه چه اشکال داره که ما ذلت رو تحمل بکنیم ولی کشته نشیم این که امام حسین میگه حیهات من نه ذله من مخیر شدم بین سلط و ذلت بین شمشیر و ذلت ما مخیر شدیم امروز نمیشه دیگه هر دوره رو با هم رفت یا مرگ یا ذلت و اخی امام حسین میگه میارزه مرگ امروز ما اینجا کشته میشیم همه کشته خواهیم شد اتواقا ما هم همین تعریف رو قبول داریم ترجیح سود بر زرر یک کاری بگون که بیارزه مطابق با جهانبینی مگسی با جهانبینی یک مگس که تا ارتفاع چند متر بیشتر نمیتونه بپره یه چیزایی میارزه با جهانبینی یک اقاب یه چیزایی دیگهی میارزه اولا اونجا عقل تحتیل نشده اونجا عقل وسیعه اینجا عقل کچک شده حقیره این تانوکی بینیشو میبینه او داره تا اعماق هستی رو داره میبینه فرقشون اینجاست وقتی این شد دیگه شهادت تلوی عمل استشهادی یه عمل خردمندانه است یه عمل خردمندانه است آشورات تجلیه عشق و عقل تو امان و شهادت یک انتخابه نه یک اضطرار و یک شکست تحمیلی که حالا چون سبب داره ما چی میگونه یه انتخابه اصلا یک پیروزی است این که قرآن میگه اهدل حسنیه این یعنی میگه کشته شدن و پیروز شدن درست توی یه ردیفه این منطقه قرآن مگه نیست قرآن به مجاهدین میگفت که شما که دارید میرید جلو اصلا هدف نیستش که چهار تا زمین و شهر و کوه و اینا رو بگیرید یه عده بیان زیر دست شما اصلا اینا نیست چون خود قرآن میگه تمام متاع دنیا یعنی قدرت و سروت و همه اینا میفرماد اینا متاع قلیل اینا عرضش نداره و چیز اینست شما از اینا بزرگترید خودتون عرضش انسان از همه این چیزا بیشتره ولی همه قرآن که اینو میزنه وقت میفرماد که در این نبرد حق و باطل اصلا برای شما نباید مهم باشه که شما پیروز مادیب گردیم اصلا میفرماد که اهدل حسنیه اون جمله امام داره که میگه ما معموره به تکریفیم نه نتیجه که ما محاسبه میکنیم آقلانه وارد عمل میشیم اما اینجوری نیست که ما به شرط نتیجه وارد مبارزم شدیم ما به شرط نتیجه وارد مبارزه نمیشیم نتیجه مادی اعنی ما به این شرط وارد جهاد نمیشیم که بعد برنده شده باشیم متمعیم باشیم برنده میشیم شما میتونی معموره به تکریف باشی letting و عملت کاملا عقلانی باشه آشورم اینه این اتفاق در آشورا بفته این که بعضی هم میگن آشورا و شهادت تلوی غیر عقلانیست برای که متوجه این نکته نیستن این دوتا نکتهی که عرض کردن متوجه این دوتا نکته نیستن میشود که شما به تکریف عمل کنی و دنبال نتیجه مادی محسوس کمی فردی برای خودت نباشی و در این حال کشته هم چوره باشی و این اهدالحسنهی هم باشه و تو پیروز بشی و این عمل تو کاملا عقلانه باشه کاملا خردمندانه باشه نه خردکوریز و نه خردستیز وقت اینجاست که شما میتونید به این سؤال جواب بگیرید که آقا این مقدار مقاومت به حزینش میعرضه؟ خب بعضی ها هستن که تو سرشونم میزنن اموالشونم غلط میکنن برای که در رأس مقدساتش هم زنده موننه این تنها چیزی که برایش میعرضه اینه که من چند روز دیگه باید زنده باشم اینجا من چند روز دیگه باید باشم وقتی که این منطقه مادیه دیگه یعنی منطقه الهی شد اصلا خط قرمز شما زنده موندنه تو دنیا نیست اونه که خط قرمزش ادامه زندگی ولو به شکل لاشه متعفنه تو دنیا تمام این کارهای امام سین و شهادت تلوان تاریخ و مجاهدین در طول تاریخ کردن و میکنن و خواهند کرد همه این کارها برایش غیرعقلانیه میگه اینا احمق دیوانه هستن نمیارزه امام سین چی میگه میفرماد که اینی لا ار الموت من مرگ میبینم جز سعادت خوشبختی ولل حیاتم از ظالمین الا برم و زندگی در کنار ستم زیر سایی ستم و ظلم رو من فقط مایه دلتنگی و نفستنگی میبینم اصلا این زندگی نیست سیدو شادان میگه این نفستم میگیره الا برم ها اصلا منشینه یعنی من دوچار افسردگی میشنم این زندگی نیست این افسردگی این مرگه زیر سایی ستم که من میخوام چند روز دیگه هم را برم مثلا چند روز دیگه هم بخواهم شبا صبح بلندشم چند روز دیگه هم برم ادارم که چی خود مزنن اما تا حالا چی کار کرده که بعد این خواهی بکنیم این دونه نگره شدیگه دوتا جهانبی نیست از ترازوها یک کمی فرق میکنه و الا عقل اینجا هست این ما معمول به تکیفی من نتیجه که شعار آشورایی بوده وجه منطقی داره و این سؤال کاسبکارانه که یه دیگه میپرسن که حسین چرا خودش رو به محلکه انداخت مایه خدا نمیگه در قرآن که این شهادت رو حلاکت میدونه تمام دعوای من میدونه شهادت رو حلاکت ترجمه میکنه اینا هم مشروعیت کار امام حسین هم معقولیت آشورا هر دو در نظر اینا زیر استعاده بود صحبت دونه ترز فکر و دو جل اسلام و السلام علیکم و رحمتون موسیقی شکر و سیادشان دختر حیده اللہ اکبر عظیم سلامت یده ساقی نشکه دینت دوش نبیان عشق و جان علیان نفس فاطمه کجا رو این دشت بلا ععوضو به ملان منچر و بلا ععوضو به ملان منچر و بلا شکر و سیادشان دختر حیده ساقی نشکه اینا هم مشروعیت کار امام حسین از اینجا باید باید بیداری بود و صحبت های استاد رحیم پور از قدی در بررسی اقلانیت در قیام آشورا انشاله که همه ما بتونیم از رحبوان واقعی حضرات آلالله علیه سلواتالله خصوصا وجود مقدس سالار شیدان حضرت امام حسین علیه السلام باشیم موسیقی خدای دانت و دل شاهد است من چه کشیدم دو چشم خود بگو شاب و سؤال کن که بگویم ز خیمه تا سر نشه تو من چگونه رسیدم موسیقی دیده لبم کر شد آن زمان که به خیمه زبان خوش تو را در دهان خویش مکیدم موسیقی نه تیغ شمر را می کشد نه نیزه خونی زمان کشم را لحظه ای که داغ تو دیدم موسیقی هنوز موسیقی موسیقی هنوز هنوز هنوز دیدم سلالله علیه که یه ابا عبد الله السلام علیه که یه حسین ابن علی ابن عوی طالب ساعت یک و پنجه دقیق است در شب هشته ماه محرم عرض عدب ما به محسر جوان رشید کربلا حضرت علی اکبر امام حسین علیههم السلام و در ادامه این بخش تقدیم برامی روایت کتاب روایت کتاب بر اساس کتاب نشان حسن نوشته لیلا محتوی نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن حسن موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی