بزار حالا حالا نوکر شما باشم لحظه مرگم تو خواه که کربلا باشم لحظه مرگم تو خواه که کربلا باشم بگه که پیشت تو موی سرم سپید نشه بگه که نوکره بمیره و شهید نشه من حسن اومدم برا شهید بشم من حسن اومدم برا شهید بشم بشم تو تو قلب مادره بشم سردم نکنی سردم نکنی عزیزم حسن عزیزم عزیزم عزیزم حسن عزیزم عزیزم عزیزم عزیزم حسن عزیزم عزیزم عزیزم حسن حسن حسن سلاله علیک یا عبا عبدالله سلاله علیک یا قتیل العبرات دوستان عزیز شنونگان گرامی همچنان از پخشیمه شبکه رادیوی معارف در خدمت شما عزیزان شنونده هستیم با اعلام ساعت 18 باید برنامه گنج سعادت رو تقدیمتون بکنیم به مدت 20 دقیقه دعوت میکنم شنونده باشید ای که شدی طالب اصرار هست بشنا و بشناس اشارات را جره ای از جامعه معارف بنوشت گوش کنا یا تو روایات را گوهری از گنج سعادت ستان تازه کنان در سوه بارات را گوهری از گنج سعادت ستان تازه کنان در سوه بارات را گنج سعادت بسم الله الرحمن الرحیم سلام میکنم خدمت همین شما همراهان عزیز همه شما بزرگواران همبتنم شما ازاداران امام حسین علیه السلام سوگواران سیدو شهده که در جای جای میهن عزیز اسلامی من هستید و برنامه گنج سعادت را حوالی همین ساعت از رادیو معارف میشنوید و هر روز دنبال میکنید الحمدلله رب العالمین یک بار دیدر خبنت شما بزرگواران هستیم تا انشالله حجت الاسلام و المسلمین استاد محمد حادی فلاب با استانت از آیات قرآن کریم و علوایات احلیبیت علیه السلام نکاتی رو در اختیار ما قرار بدن که بتوانیم در سایه امن کردن به اونها یک زندگی اخلاق مدار رو برای خودمون بسازیم و انشالله زندگی در مسیر اخلاقیات داشته باشیم چند برنامه هست استاد فلاح در خصوص انفاق برای ما صحبت میکنن انفاقی که نباید درش اصراف بشه انفاقی که نباید درش انسان بخیل باشه انفاقی که انسان باید تلاش بکنه این انفاق رو با منت و عذیت دیگران انجام نده انفاقی که موانع جهل و نداشتن نگاه کامل و مشکل عقیدتی توحیدی و بخل و مال دوستی و بحانه های واهی و اجل داشتن در رسیدن به نتیجه از جمعه موانعی هست که مانع میشه ما اهل انفاق بشیم آزیر فلسفه سلام عرض میکنم خدمت شما بسم الله الرحمن الرحیم من هم خدمت شما و همه ازیزان شنونده سلام عرض میکنم امیدوارم که ازاداری شما قبول باشه و به دعای شما و زیل ازاداری قبول شما ازداری این حقیر هم انشالله انشالله که دوستانمون همه ما رو از دعای خیر فراموش ندارن انشالله با جایی تأبیری تو قرآن داریم که بهترین انفاق رو باید انسان از اون چیزی که دوست داره انجام بده روز هشتان محرمه روز هشتان محرمه هم که خب درست و دیرینه ما روزی که توسط به صحبت جناب علی اکبر علیه السلام هست و همه کشگولای گدایی به اون سمت همه توجه ها به اون سمت و تو توصیفات حضرت علی اکبر و اون مواجهه امام حسین علیه السلام با این جناب به نظر میرسه که امام حسین بهترین خودشون رو بهترین دارائیشون رو به تأبیری بخواییم بگیم روانه میدان کرد انفاق اینجا هم بله همینطوره پاره بوجودی خودشون رو اشبه هناز خلغن و خلغن به رسول الله علی اکبر به میدان نمیفرسته تمام خاطرات خودش از آقا رسول الله رو به میدان میفرسته و خیلی ترخ شکننده بود که از آقا رسول الله این دفعه نقدن با اختیار خودش داره جدا میشه علی اکبر نیومده بود فسته از انعبا از پدرش رخصت بخواد بره میدان امام حسین آقا رسول الله رو میدید و دشمن جناب آقای حتو بکی عزیز که بعد از شهادت اصحاب با شهید کردن جناب علی اکبر زخم کاری رو به قلب حسین ابن علی زد با نگاه آتفی و درونی کار حسین ابن علی رو دشمن با شهید کردن علی اکبر نقدن همون اول تمام کن و دشمن با حیروانه با کردن بدن نازنین و پیکر نازنین و علیه السلام قلب حسین ابن علی علیه السلام رو هم همون ابتدا و اول شهید از اهل بیت قلب حسین ابن علی رو اربن اربا کرده خیلی تب شکننده حسین ابن علی تا آخر جنگ خودش رو نگرداش علی علی دنیا بعد کلف و حقیقتن بعد از این نفرین حسین ابن علی هم چنان خاک پر سر دنیاست و تقلا می کن این دنیا از زیر اون خاک نفرین علی بیاد بیرون نتونست خیلی تب خیلی شکننده وللن تنالو برهت تا تنفقو من ما توهبون و ما تنفقو من شیعن و ان الله بهی علیم به مقام نیکی کامل نمی رسید تا از اون چه دوست دارید و دوست می دارید در راه خدا انفاخ کنید از اون چیزی که در راه خدا مصرف می کنید خدای متعال هم هر چه باشه هر چه باشه خدای متعال بهش آگاهی داره علیمه علد دوام دانست لن تنالو برهت یعنی هرگز به حقیقت برهت و نیکی نمی رسید هرگز جزوه نیکان به حساب نمی آید مگر این که انفاخ کنید حتی تنفقو من ما توهبون تا از اون چیزهایی که دوست دارید انفاخ کنید مگر از اون چیزهایی که دوست دارید انفاخ کنید که توی تفاصیل اومده از جمله تفسیر سویده اگر مال لست دارید مال و منال جا اگر مقام و به پستتون علاق مندید اونم همینطور ول مهجه اون خون قلبتون و اون عرصه و دروح و روان خودتون رو ببخشید و غیر حافی تا اطلاع انفاخ کنید چیزهایی رو که دوست می دارید چه مال چه مقام چه خون روست رو و روان فی تاعت الله در مسیر تاعت خدای مطار با هر چیز خالصی که چشم شما رو گرفته و باعث شده که شما بهش تعلق پیدا کنید همون رو در راه خدا و فی تاعت الله در مسیر اطاعت خدا ببخشید اگر این کار رو بکنید و قدر باشید بتوانید از این تعلقات مالی و پوستی و مقامی و روح و روان و خدای مطار خودتون انقطاع حاصل کنید منسلخ بشید این امکان برای شما هست که به مقام نیکان برسید آقا رسول الله صلوات الله و سلامو علی فرمودن هر مالی که با چشم دیدی و دلت خواست هر مالی رو که چشمت گرفت و چشمت رو گرفت و دلت خواست فجهل هول الله دستور آقا رسول الله اینه به محض این که چشمت گرفت اون رو در راه خدا قرار بده فضالکه تجارت و آخره این کار رو بکنید تجارت آخرت به حساب میاد لن الله یقول ما اندکم ینفدو و ما اند الله باقن چون خدای متعال فرمود هرچی پیش شماست تموم شدنیه و تموم میشه و هرچی نزد خداست باقیه و موندنیه توی تفسیر مجمع البيان اومده که نغل آقا امیر المومنین سلام الله علیه یه لباسی خریده بودنش در آلیون ثوبن یه لباسی خریده بودن و خیلی هم این لباس رو دوست میدشتن یعنی آقا امیر المومنین از این لباس خوششون اومد و عجبهو به محض این که خوششون اومد فتصدقه در راه خدا انفاخ کردن و بخشید پد خودشون تکمیل کردن این کار رو و استناد کردن به بیان آقا رسول الله که و قال علیه السلام سمع تو رسول الله یقول از آقا رسول الله شنیدم یقول همیشه میفرمودن که من آسر علا نفسهی آسره الله یوم الغیامت بل جنه هرکس دیگری رو بر خودش ترجیح بده خداوند در روز غیامت این آدم رو و این شخص رو با بهشت بردری میده درات فرمودی؟ و من احب شیعن فجعله للا و هرکس چیزی رو که دوست داره خوشش اومد چشمش رو گرفت و ازش دل برده به خدا اختصاص بده و در راه خدا انفاخ کنه و هزینه کنه خدا در روز غیامت میفرمود با خوبی به همه بندگان به کارشون رسیدیگه میشه همه بندگان جدا این کسی که چیزی رو دوست میداش و ازش کنده شد و به خاطر من در راه من در مسیر اطاعت من هزینه کرد خرچ کرد انفاخ کرد این بیاد این وره محشر شخصا میخوام اموراتش رو به حده بگیرم مقام عبرار و نیکان در خودش اونجا روز غیامت و یوم القیامه و روز شدن و روز بودن خودش رو داره شمالا نشون میده و انا او کافه او کلیام بل جن چون تو چیزی رو که دوست داشتی در راه خدا بخشیدی منم امروز خودم شخصا با بهشت برای تو که حق ته اقدام میکنم و یادتون باشه از سوملی و انا عجزی به و انا عجزا به اینجا هم شگفتنگیز خدا میخواد چی کار کنه چی جوری با این آدمی که چیزی رو که دوست میداشت در راه خدا قضه و سر کرد سرف نظر کرد ازش کنده شد و در راه خدا بخشید خدا میخواد چجور باش معامله کنه هر کسی که این کار رو کرد حتما خودش باید بیاد توضیح بده که آقا امیر المومنین سلام الله علی باید بیاد بگه و جناب حضرت حسین علی سلام که حضرت علی اکبر رو که از همه بیشتر دوست میداشت اللهم کن انت شهید و علیهم قد بر از علیهم غلام و نشبه و ناس خلقن و خلقن و منطقن برسود کننا از اشتقنا و ما هر وقت مشتاق میشودیم آره دواره دلمون هوای آقا رسول الله میکرد و علی اکبر میگفتیم بیا یه قدری راه برو یه قدری حرف بزن آره و با خلق و خوش تمام خاطرات گذشته ما احیام میشود و سیره یا آقا امیر المومنین سلام الله علی حالا ما اندازه مجال در پرنامه چند تا از گذرش های روایی استنداد میکنیم ولی جزه صفات برجسته یه از اراد مرسوم سلام الله علی مجمعی این بوده آقا امیر المومنین آقا سیدو شهد و جناب حضرت هشتم آقا امام رزا سلام الله علی که در کتاب وسائل شیعه نقش شده که آقا امام رزا سلام الله علی هر وقت همیشه همیشه کان عبول حسن رزا همیشه اینجوری بود از آقای کرده وقتی غذا میخوردن و سفره میگذاشتن و براشون غذا میابردن و میخواستن مشغول غذا بشن دستور میدادن اتیه به صحفتن براشون یه زرفی میابردن فتوزه به غرب ماعدتی این زرف رو کنار سفره میگذاشتن فیعمد و علاعتیه به تهام بعد حضرت از بهترین غذایی که براشون میابردن من مایو تابه فیعخوز من کل شیعه این شیعه از این غذاهای خوبی که برای حضرت میابردن از هر کدوم بر میداشت و توی زرف بفرمایید میریخت میزاشت میکشید که ببرن بدن فیزعو فی تلک سحفه توی زرف میریخت سمیع مرو به هر مساکین هنوز خودشون غذا نخوردن و میل نکردن و دستور میدادن که این غذا رو ببرید برای فلانی که از مساکینه یا اونایی که مساکینن تو خونهن تو مسکنن زمین گیر شدن توی خونه افتادن امکانه این که برای خودشون بتونن غذایی و اینچین این غذایی فراهم کنن نیست بعد حضرت این آیه رو تلاوت میکردن سمیع لحاظه لایف فلقته همل اغبه بعد این آیه رو که تلاوت میکردن و معناشینه که نخواست بگردن پانه هد و قدم بگذاره و بعد میفرمودن علمالله عزوجلنه و لیس کل انسانن یقده رو علا ادقه رغبتن خدا میدونه که همه آدم ها نمیتونن بنده آزاد کنن تا به اون مقامی که خدای متحال براشون در نظر گرفته برسن در نتیجه یه راه دیگه براشون گذاشت از جمعه این که از صفره خودشون بردارن بکشن برای کسی که تو در و همسایی محل دور نزدیک متلعیم که گرفتاره و پر زمینگیر شده و افتاده و این قضا هم بهش لازمه و برسیم برخلاف اون سیرهی که ما داریم دیگه بله همینطوره و غذا رو میخوریم هرچی اضافه همین یا بری توی زرفی و مستفی تا یه دوریتی که بریم به فلانی و فلانی و عجیبی که الان یادمه یعنی من دوران توفولیت خودم یادمه اگر غذایی رو تبخ می کردن و بوی غذا می پیچید از جمعه کاسه می کردن پیاله می کردن در همسایی می دادن بله و بعضی وقتون می اومدن تو کوچه و افراد رو صدا می زدن می گفتن بیایید خوب نیست شما بوی غذا رو به مشامتون رسیده بیایید یه مقدار غذا هم بخورید همدن بیشتر درست می کردن اگر دست و بالشون باز بود و هرچند باز نبود باز در و همسایی رو به اندازه این مهمان می کردن و یاد بادن روزگاران یاد باد الان تو آپارتمان ها همچه خوب این اتفاق بیفته و در و همسایی و نقل در باره آقا امام حسین سلام الله علیه و آقا امام صادق سلام الله علیه که شکر انفاق می کردن و انهما کانا یه تصدقان به سکر شکر رو دوست می داشتن شیرینی رو دوست می داشتن و یقولان انهو احب الاشیاه لینا چون شکر پیش ما چیز محبوبیه و غذای مطبوعیه و جز شیرینی جات خوب و محبوب ماست در نتیجه همون رو به در راه خدا به دیگران می بخشیدن و این آیه رو تلاوت می کردن لن تنال البر حتی تنفقو مما توهبون در هر صورت هرچه ببخشیم و ما تنفقو من شیعن محبوب یا غیر محبوب فان الله بهی علیم در مرآب و منظر و مقابل برد آگاهی و علم خدای متعاله و به تناسب و یجازی کن به حسابه خوب اگر محبوب بود قاعدتن به شما جزای محبوب می ده و اگر غیر محبوب بود باز به تناسب به حسابش جزا و پاداش متناسب می ده می خواد من المال از مال باشه من الجا پست و مقام آدم از قدرتش استفاده کنه گره از حال و بال و دل و جان و بندگان مومن باز کنه و المهجه خون روان روح و غیرها فیتاحت الله و علی اکبر و علی اکبر و جناب علی اکبر سلام الله علی محجه قلب حضرت آقا امام حسین علیه السلام بفرمای شیرین قند قند اصل جناب علی اکبر علیه السلام و حسین ابن علیم که شیرینی دوست می داشت و در راه خدا هدیه می داد ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند زاشفتگی حال من آگاه کهی شوده آن را که دل نگشت گرفتار این کمن کی می تونه بفهمه من چقدر گرفتار غد و غامت و غد و بالای علی اکبر هستم کلامش حرف زدنش راه رفتنش و اخلاقش دامن کشان همی شد در شرب زر کچیده صد محروز رشکش جیب غصب دریده از تاب آتش بر گرد آرزش خی چون قطرهای شب نم بر برگ گل چکیده لفسی فسیح شیرین قدی بلند چابک روی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده یاغوت جنفزایش از آب لطف زاده شمشاد خوشخرامش در ناز پروریده آن لعل دلکشش بین وان خنده دلاشوب وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده آن آهوی سیح چشم از دام ما برون شد فن نظره الیه نظره آیست نگاهی کردن به قدوبالای حضرت علی اکبر که میدان میفرستادن یه نگاه ناومیدانی آن آهوی سیح چشم از دام ما برون شد یاران چه چهار سازم با این دل رمیده آن آهوی سیح چشم از دام ما برون شد یاران چه چهار سازم با این دل رمیده خیلی متشکرم با این دلهای امام حسینی با این دل هایی که منوره به نیست نور آزاده امام سینه نهیستلام در کربلا حضرت علی اکبر شد اوی دارم که انشالله هممون حواسمون باشه بهترین انفاق اون انفاقیه که در راه طاعت خدای تبارک و تالا از مال از جاه قدرت از وجود و از خون و قلب خود انسان باشه و مهم میشینه که فقط برای طاعت خدا بشه همراه ما بودید از همین شما سپاس گذارم و آخر دعوانا ان الحمد لدلاه رب العالمین سلام من به حسین و به کربلای حسین زمان حالم انفاق سبک فدای حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین حسین صد و شست و دو نظر پیشنهاد و انتقاد خود درباره بررامه های رادیو معارف و یا هر گونه اختلال در دریافت صدای این رسانه دینی را می توانید با شماره 162 روابط امومی سازمان صدا و سیما در میان بگذارید و یا به شماره 3162 پیامک کنید و یا به شماره 3162 پیامک کنید زواج روز نظر مزید اتفاقی داده در مچه از خود به این فیلده یا قشه ندارد دوستانی هفته بسم الله الرحمن الرحیم دوستان عزیز سلام من علی فرهناک توفیق دارم این هفته هم به اتفاق حسن طبق کلیزاده سردبیر تهیه کننده و نویسنده داستان هفته و مردم دیگر مهدی سلیمی صدا بردار در خدمت شما خوبان باشم برای این هفته داستانی انتخاب شده به نام لباس پاسداری لطفاً بشنوید مهدی سلیمی صدا بردار در خدمت شما خوبان باشم سفا آوردی بسرم محمود استکان چای تو دستش جا به جا کرد و با لبخند گفت اومدم بدرغت کنم مادر چون ممکنه به همین زودیا شما مجبور بشین بدرغم کنی مادر اخم کرد و گفت منظور محمود یه تیکه از سوهان اصلی رو تو دهنش گذاشت و کمی چای خورد و گفت یادتونه وقتی مردمیتونه میخواستم برم تو سپاه چقدر ناراحت بودین و مخالفت میکردین استخاره و سوره یوسف بود که به دادم رسید یادتونه سورت مادر کمی قرمز شد و گفت خب مادر جون اول وحشت داشتم بعد دلو زدم به دریا و تبکل کردم به خدا مادر اینو گفت بعد به لباس خاکالود محمود نگاه کرد و ادامه داد خب محمود جان بگو از مکه چی برات سوقات بیارم محمود گفت مگه نمیخواستی منظورمو بدونین مادر لبخندی زد و گفت اول بگو سوقات چی میخوای بعد محمود خندید و گفت سوقات یه ساعت موچی مردونه برا وقتی که خواستم ازدواج کنم با شنیدن این حرف دل مادر قنج رفت و با همه وجودش خندید و گفت مبارکه انشالله مبارکه پس خبرهای ما بیخبریم هان؟ محمود تیکه دیگه ای از سوحان اصلی رو تو دهنش گذاشت و بقیه چایشو سر کشید و گفت اگه زنده موندم که هیچ ولی اگه شهیدیم باید این ساعتو به یکی از برادرهای پاستار بدین یکی که بخواد ازدواج کنه مادر دستای پسرشو محکمتر گرفت و با اخم گفت این چه حرفیه محمود جان؟ تو فقط بیس سالته آرزو دارم دمادیتو ببینم من طاقت دوریتو ندارم محمود نفس بلندی کشید و گفت حضرت علی اکبرم جوون بود که شهید شد اما مادرش طاقت آورد مادر بخص کرد و گفت منو با کی مقایسه میکنی؟ با حرفات اینقدر دل من مسافر و خون نکن مادر محمود بلند شد و استکان خالی خودش و مادرشو تو سینی مسیی گذاشت که کمی دورتر از اونا بود بعد گفت شما برو خونه خدا رو زیارت کن منم اگه قابل باشم خدا رو زیارت میکنم مادر سرشو پایین انداخت و در حالی که عشق توی چشماش چم شده بود گفت پس پیمان تو بستی ولی؟ محمود گفت بستم مادر فقط قبل از تشرف بریم مسجد جمکران و از آقا امام زمان بخواین شهادت نصیبم بشه مادر به پنجره نگاه کرد و گفت چشم مادر هم خدمت آقا میرم هم وقتی دستم به کهبه رسید از خدا میخوام اسمایلمو قبول کنه محمود دست دور گردن مادر و سرشو رو شونه اون گذاشت مادر نفس بلندی کشید و آروم گفت وقتی میخواستی بری سپاه استخاره کردم سوره یوسف اومد از همون موقع باید میفهمیدم که امانتی محمود گفت همه دوستانیمه باید میفهمیدم که امانتی مادر جعفر هیدریان فتولا هندیانی محمد حسن موینی ایسا پناهی مادر اینا دل نداشتن؟ مادر گفت خیلی خوب حالا من که از پس زبونتو بر نمیام از خدا بخوا به هم سبر بده حالا بلند شو این گرد و خاکو از تنت بشور حالا بلند شو از تنت بشور همین که فامیل به فهمن اومدی سرازیر میشن اینجا موسیقی موسیقی بیشتر ایدیبی استفاده کنه از اینکه فامیل به فهمن اومدی سرازیر میشن اینجا