این فکر به سمت برادرش زید رفت و پرسید امو دیر نکرده از زید؟ تا از امو به ایعت نگیرند ایشان را رهانه می کنند یعنی بدنبال اینند کمچون زمان پدرمان این بار سرنامه دیگری را بر امویمان تحمیل کنند؟ شاید هم اینگونه باشد باید سب کنیم اما شرایط امروز ما با شرایط زمان پدر تفاوت دارد یزیدم معاویه نیست زید نگاهشو به سمت دارالعماره چرخوند و ادامه داد گرچه در بد احدی این جماعت تردیدی نیست تازه حرف زید تمام شده بود که منجه از راه رسید اون به سمت حضرت علی اکبر رفت و چیزی کنار گوشون گفت بعد به سرعت دور شد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب نشان حسن خدا نگرد موسیقی موسیقی آنچه شنه دید روایت کتاب بود بخشایی از کتاب نشان حسن بسیار کتاب زیباییست من خودم خوندمش فوقلاده پیشناهدش میکنم ساعت سیزده بربال سخن حجتالسلام و المسلمین کازرونی و موضوعی که پای سخنانشون می نشینیم و می شنویم این هست ظلم و ستم پایانش مشخص است موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی داستان سوره هشتنگیم بود که شخصی خیلی اهل اجابت دعا استجابت دعا ولی به جهت آلودگی به سرمرز کفر رسید و شیطان هم از او تبریج است نکته یه مهمی که امروز یه مرد داروش مکس میکنم این تعبیر زالکت جزا و زالمینه موسیقی یکی از چیزهایی که در آقابت به خیلی ما یا آقابت به شرری ما خاملن تأثیر گذاره ظلم و عدم ظلمه اگر کسی ادالت به خرز بده یقینا تو آقابتش اثر میذاره حاکمی باشه سلطانی باشه اگه اهل ادالت باشه آقابت به خیلی اما اگر سلطانی حاکمی باشه فردی اهل ظلم شد اهل ستم شد این نکبت بیدا خواهد کرد آقابت خوشی نخواهد داشت علاته میدونید ظلم فقط به سلطان ربطی نداره بنده هم میتونم ظالم باشم دیگران هم میتونن ظالم باشن اما ظلم پایدار نیست ظلم نتیجه جز خزی و خاری نخواهد داشت این یه واقعیتیست در کل زندگی بشر شما اگر نگاه بفرمایید آدم های ستمگر آدم های خوش آقابت نبودن اینا معمولا به سرنوشت های عجیبی گرفتار شدن حالا نمونای تاریخی زیاد هست من ارز بکنم اما چون حالا از آشورا میخوایم استفاده بکنیم این عمر صد که سردمدار قصه آشورا شد پنج سال بیشتر بعد از آشورا زنده نبود یعنی سال شست و یک این اتفاق افتاد سال شست و شیش یعنی پنج سال تو خونش ریخدن سرش رو از بدنش جدا کردن سرش رو آوردن تو شهر چرخوندن بچه ها باش بازی میکردن ببین کل قصه به پنج سال تموم شده یعنی عمر صد پنج سال بیشتر عمر نکرده بعد از حادثه ای آشورا و با اون خفت و خاری و زلت کارش به پایان رسیده این خاصیت ظلمه گفتیدی که خون ناحق پروان شم را محلت نداد تا که شبی را سهر کنن اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده هست؟ اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع اجازه نمیده خون مزبوع لیس سفاری نیمون قرن نیشابور رو اشغال کرد همین نیشابور نزدیک مشهر چون سروازاش زیاد بودند هوا هم خیلی سرد بود اینا رو اسخان داد تو شهر باید تو خونه های مردم حالا حساب کن سرواز مسلح به اجبار وارد خونه مردم میشه همه خونه ها رو اشغال کردم هوا هم خیلی سرد بود یه پیرزنی یه دختر جوانی داشت شوهرم نداشت اومد به این لیس سفاری گفتش که ببین من توی این خونه تنها این دختر جوانم همراه منه این سروازای تو چه کار میکنه تو خونه ایما ها غیرت داشته باش من جایی ندارم برم که این سروازا تو از این خونه ها بیرون کن هزار تو فاجر اتفاق میفته امر لیس سفاری خندی گفت ببین من سروازم رو تو بیاهون بفرستم باید تو این شهر بفرستم دیگه باید برگشت به این زنه گفتش که تو مگه این آیه رو نخوندی تو قرآن که میفرماد اِنَّ الْمُلُوكِ اِذَا دَخَلُوا غَرِیَتًا اَفْسَدُوهَا وَجَعْلُوا اَعِذَّةَ اَهْلِهَا اَزِ اللَّهِ پادشاهان وقتی یه جا میرن خراب میکنن عزیز رو زلیل میکنن قرآن هم میگه همینجوری عمل میکنن گفت مگه این رو نخوندی تو قرآن خب خود قرآن داری میگه پادشاهان که میان همه چیز به هم میریزه دیگه یعنی برو کاری به من نداشته باش من سروازم رو تو بیاهون نمیتونم بذارم خیلی زن فهندهی بود گفت امیر اگه اون آیه رو خوندی این آیه رو بخون فتلکه بویوتهون خاویت به ما زلم اینم بخون تو همین قرآن اومده که خونه های زلمه خراب خواهد شد بقا نداره نمیمونه خانه های اهل ستن باقی نمیمونه برقرار نمیمونه شما کدوم ظالم تاریخ رو دیدی که بنای خانش باقی مونده باشه بنای حیبتش باقی مونده باشه عظمت پونشالینش باقی مونده باشه گو این آیه رو بخون میگن انقدر رو امر لیس سفاری از هر گذاشت سربازاش رو از شهر دیرون کرد گو برید بیابون خیمه بزنی تو بیابون باشی چون ظلم آقابت مندگاری نداره برای طرف تخریب میکنه این حالا تو اون سطح بلندش ماها یه اشتباه داریم ماها که سلطان نیستیم ماها که لشگر نداریم ماها که قبا نداریم که اون سطح از سطح هم برای ما معنی نداره تا هم بگیم ظالم سدام و اینجور چیزا به ذهن آدم نیست اما اینطوری نیست ظلم مراتب داره شما اگر مال کسی رو خوردی یعنی ظالمی شما اگر آبروی کسی رو بردی یعنی ظالمی شما اگر حیثیت کسی رو لگرد مال کردی ظالمی شما اگر به کسی بی احترامی کردی شخصیتش رو خود کردی ظالمی دیگه فرق نمی کنید حالا اون ظلم نه این ظلم که هست مرجع تقلیدم که باشی باید جبران بکنید حالا شما بگید مرجع تقلید ظلم یعنی چی؟ انسانه دیگه ممکنه اونقدر اتفاق بیفته حالا ما یه نمونه شو میگم زمان محرومات تو محرومات الله بروجردی آی بروجردی یه جمعی از علما رو جمع کرده بود که احادیث شیعه رو جمع بکنن و چاپم شد جام و احادیث شیعه کار محرومات الله بروجردی اینو استلاح هم گردید یه لجنه علمی یه کارگروه علمی که بیان کل احادیث رو جمع بکنن توی یه کتاب باشه رئیس این کانون و این لجنه شما شخصی بود به نام آیت الله ملاگری من دیده بودم البته چون عمرش طولانی بود من دیده بودمش استخاره های عجیبی هم میگرفت یه اده اومدن با آی بروجردی سعایت کردن گفتن آقایی این آقایی که رو داشت اینجا به درد نمیخورد ببین سعایت چقدر اثر میزده اومدن بی جهد رو حسادت رو گخ رو کیله گفتن آقاییشون مناسب نیست ایشون رو برد آقای بروجردی هم سر درس یه روز گفتش که من تا الان آقای ملاگری رو گذاشته بودم ولی اتمینان ندارم ایشون رو عوض میکنم دیگری رو میذارم آقا این این بوم تو قم پیچید که آیت الله بروجردی اون مرجع علال اطلاق آیت الله ملاگری رو دیگه صالح نمیدونه این بیچار هم رفت کنج خونه آبروی نمونده دیگه حالا آقای بروجردی رسیده بوده به این مسئله دیگه در اثر سایت اونها اما آیت الله بروجردی شده که محسوم نیست که اون امام ما چارده تا محسوم داریم بیشتر که نداریم یه مدت میگذره قصه مشخص میشه که نه آقا اینجوری نبوده اینا خراب بودن این که میگن آقا مشابر امین به خاطر همینه و حالا گزارش های قلط میدن به یه آدمی که مستر کاره گزارش های خراب میدن آقا بروجردی میفهمه که کار اشتباه بوده اما یه مرجع هره نمیگه حالا ما این حرف رو زدیم برگردیم حق و ناس شوخی هم نیست آقا ملایری رو میخواد به این شو میگه من اشتباه کردم تعمد که نبوده در کار گزارش اشتباه نتیجه اشتباه اشو میگه من اشتباه کردم اصخایی میکنم و جبران میکنم برات جبران میکنم ببین هر گناهی نماز شب به دردش نمیخوره والله ست بار عربعین بری یعنی ست سال عمر مفید بکنی هر سال هم پیاده بری عربعین این جبران یه آبروریزی رو تو این عالم نمی کنه هر چیزی مناسب خودشه هر چیزی اوه آبرور ریختی برو احیا بکنه اینجا نماز شب چیه استقبال چیه شما طرفو بیهیسیت کردی لاغر اون مقداری که توانده دی برو مشکل رو حل بکن آی برجدی فرمود من اشتباه کردم ولی جبران میکنم برات جبران میکنم اومد سر دست برو مردم من اشتباه کردم طلبها من اشتباه کردم آیت الله مناغیری مورد اعتماد نمی کنید برو مردم من اشتباه کردم فرمون میکنه که حالا من برم مثلا ظلمهای کذایی رو نگاه کنم نه بله اونا سنگینتره کارشون یقینا سنگینتره اما ظلم ظلمه دیگه توحین توحینه ظلم ظلم فرمون میکنه که لذا پیغمبر خدا فهمو ستو گناهه که اینا خدا نمیذاره به آخرت میکشن همینجا تلافی میکن یکیش ستمه ظلم کرده کسی به کسی ظلم بکنه همینجا خدا خونه خرابش میکنه من یادم نمیده این جز تجربیات شخصی خود من همین مسجد گوهرشاد این که میگم برای قبل از انقلاب برای حالا نیست یه آقایی الان جزم معاریف اون آقا خصوصیتش رو نگم که خدایی نکرده تطفیق نکنه ایشون زد تو گوش یه بچه ای همینجا تو سن برشان بچه شروع میکرد عذیب میکرد چون ورزشکارم بود دستایی خیلی قویی داشت این بچه تاب خود تاب خود با صورت خود زده بود خب این کار کاملا ظلمه دیگه اولا شیطنت کرده سرسدا کرده مجلستو به هم زده میشه بگو آقا برو بیرون آه تو صورت کسی زدن که این ظلمه فرمود اگه یه خدشه ای یه خدشه ای او دست کسی بندازی فردای قیامت داید پاسخشو ببین این حق و ناسه یه خدشه فقط یه خراش سیری بزنه آدم به کسی یک سال بیشتر نگذشت همون جا همون مکان یکی دیگه پیدا شد از ایشون قوی تر بود از این مکان همون سیری رو بر اساس یه فعل و انفعات دیگه به گوش این آقا زن یعنی فقط یک سال فاصله شد یک سال گفت ببری مال مسلمانو چون مالت ببرند داد و فریاد بر آریچ مسلمانی نیست با این داد و فریاد رو اون موقعی بکن که تو داری مال مسلمانو میبری تو داری آبرو رو میریزی پیغمبر خدا فرمود زلی همینجا پاسخش رو آدم میبینه چقدر سنگینه کار دو فرمود آق والده این اینکه انسان پدر و مادر ازش راضی نباشه اینم همینجا دیده میشه سه فرمود کفر و لحظان اینکه یه نفر با آدم خوبی میکنه آدم ناسپاسی میکنه اون موقعی که نیاز داشتی کنید کمکت کرد حالا میاد در مقابلش میست من حرف همو میخوام جمع بکنم به روزه برسم پس یکی از عواملی که انسان رو به کفر میکشونه به تعبیر قرآن انسان رو عذر میخوام عذر میخوام مثل سگ میکنه باز به تعبیر قرآن این تعبیر اگه تو قرآن نمیمده بود با داشته هم دیگه اما خود قرآن میگه مثلهو که مثل اینکن آدم رو مثل سگ میکنه آدم رو بک بخ میکنه بیچاره میکنه ظلم و ستم به انسان هاست حالا هر کسی فراخوره حال خودش دیگه شما تو حیطه قدرت خوده من تو حیطه قدرت خودم حاکمان و امیران و وزیران و رئیس جمهور و نمیدونم پادشاهان هم در حیطه خودشونه یکی از نکته های مهم آشورا همین معنی است که او از ستم پرهیز ایا که به ظلم من لا یجد و علیکه ناصرن غیرالله اون موقعی که امام میخواد به میدان بره امام سجاد یه توصیه میگنه میگه مواظب باش به کسی که پناهی جز خدا نداره ستم نکنه آدم ضعیفیه ستم نکنه صلی اللہ علیک یا ابا عبدالله از اینکه امام سجاد یه توصیه میگنه صلی اللہ علیک یا ابا عبدالله میخوای متوسط بشین به اباس بن علی این خاطره رو سریع میگم که مقدمه روزم باشه ما یه عالمی در تهران داشتیم و شیخ محمد ازای جعفری فوت کرد کتب فقهی هم زیاد داره من از ایشون نقل میکنم ایشون میگفت یه آقایی توی پاکستان دارم توی یه سفری که رفته بوده برای تبلیغ متوجه شد گفت یه آقایی توی پاکستان زن داشت دو سه تو بچه داشت میبینه توی پاکستان زندگیش نمیچرفه به زن و بچهش میگه من میرم اروپا اونجا کار میکنم اون مقام که تلفونایینا که نبودی که از طریق نامه ارتباط برقرار میشه رفت و اینا هم توی پاکستان موندن و یه مدت این نامه ها قد شد پولی هم نرسید این زن دید چه کار میکنه با دو سه تو بچه شوهرم توی یه کشوری دیگه بلند شد زحمت کشید ویزایی گرفت کاری کرد رفت تو اون کشورم آدرس هم داشت دیگه چون نامه ها که میامد با آدرس بود که برمیرسن شوهرش کجاست گفت اومد طبق اون آدرس در خونه رو زد یک کسی اومد بیرون گفت فلانی اینجاست گفت تا چند سال پیش اینجا بوده ولی اینجا رفته یا چند ماه پیشه چند این مون چکار بخونه؟ توی یه کشور غریب هیچ اثری از شوهرش نداره به اون راننده تاکسیه گفت من رو یه جا ببر با این دو سه تا بچه زیر یه چراق یه چیزی که هوا هم داره تاریک میشه من یه جایی شب رو بگذرنم تا اینو فردا چه میکنم این علامه آیه تلها آیه آشق محمد ازای جعفری گفتش که این وقتی پیاده شد این زنه مشخص حسات شوهرشو به راننده گفت پنه نگو من نمیشنستم ما اینجا مسافر این ورن ورن میبریم ولی تو زهنمون که نمیمونه که گفت وقتی پیاده شد توسط پیدا کرد به عباسه بنهلی گفت آقا تو قیرت داری من یه زن جوان با سه تا بچه تو این کشور ببونم تو قیرت داری تو قیرت عالالله ای تو راضی نبودی تا زمانی هم که زنده بود به شهادت نرسیده بود کسی جرعت نمیکرد به خیمه ها حمله بکنه که گفت آقا تو قیرت داری شروع کرد به گریه کردن و توسط به عباسه بنهلی گفت بعد از یکی دو ساعت رانندهه برگشت گفت این خصوصیتی که گفتی من روش خیلی فکر کردم چند وقت پیش یه آدمی با این هیکل با این شمائل من فلانجا رسوندم بیا برسونه بتون گفت اینها رو سوال کرد رفت شوهر رو پیدا کرد توسط به عباسه بنهلی این تجربیه که عرض کردم دیگه توسط به عباسه بنهلی تو حل مشکلات اثر بخشه واقعا هم عباسه بنهلی غیرت الهیه گفت علیوم نامت بکن لم تنمی و تسهرت اخراب و اززه گفت وقتی که بدن افتاد رو زمین عبی عبدالله یا دیگران حالا شعره دیگه مضمون کاره گفت تا الان یه چشمایی نمیخوابید از ترس تو نمیخوابید از ترس تو یه چشمایی هم با تکیه بر تو میخوابیدم بچه های عبی عبدالله احساس آرامش میکردن وقتی عباسه بنهلی زنده بود دیگه شهادت تو برعکس شد اون چشمایی که میترسی خواب راحت میکنه اون چشمایی که خواب ناز داشتن دیگه خواب نخواهند داشت وقتی اون بدن رو دید دست از بدن جدا شده عمود آهنین بر فرق زده شده مشک هم سراخ سراخ شده پسر فاطمه یه جمله گفت گفت الان انکه سر از زهری الان کمر من شکست انقدر مقام داره انقدر عظمت داره ببینید امام سجاد میتونست عباسه بنهلی رو هم کنار پای حسینه بنهلی دفن بکنه همه شهده رو کنار پا دفن کرد اما عباسه بنهلی رو کنار الغمه گذاشت دازه سه تا زیارتگاه داره کفل عباس هم داره رفتید اونجایی که دست راست افتده یه سلام میمیدن رست چپ افتده یه سلام میمیدن اونجایی که میرن کنار مرغد شریفش یه سلام میدن آبروی دنیا و آخرت عباسه بنهلی یه نگاه به این بدن پاره پاره یه برادر کرد نتونست کمر راست بگن وقتی اومد کنار خیمه ها دختر بچه هاش اومدن جلو عینه هم میال عباس بابا از امو من چه خبر فرمود برید دیگه اموی باقی نمونده خیمهش رو سلالله علیکم یا اهل بیت النبوذه