خدای حقیقت و معرفت عباسب نهلی ما را اهل معرفت قرار بده ما را اهل حقیقت قرار بده ما را اهل شجاعت و غیرت قرار بده زیارتش در دنیا و شفاعتش در آخرت نصیب ما بگردان ما را از گریه کنای عبی عبدالله در این ایام قرار بده آقابت هممون ختمه به خیل بگردان از سلام علیه امانی یا عباد الله شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه شهادت نامه و تشنقی برو چیره گشته است و به نزد پدر باز میادید و شکایت بدود میاد. امام می فرماید زود باشد که به دیدار جدت محمد دراوید از دست او سیراب گردید، و چنان بیا شامی که پس از آن هیچگاه تشنق نگرد. و تابعه او ناشو به اسیافهم حتی قصه او اربع. علی اکبر دیگر بار به میدن می روید و به جنگ می پردازد که ناگهان تیری بر گلوی او می نشیند و مرتب نمنقض عبدی با نیزه به پشت حضرتش می زند و شمشیری به فرق او فرود می آورد. پس قاومت حضرتش دوتا می شود و مأموران عمر سعد با شمشیرهای آخته به علی اکبر حمله می کنند و بدن او را بردارد. قاومت قاومت اینجا بردارد. برای بردار باردارد و ميرصد خمی ندارد. می تواند فیت exactly را به خ davonال می کنند و خواهند برای آتاک که قاومت بردارد از آتاک که سرائه او می‌ستند و سادر بردارد. اناظر Oklahoma Hows probable کنند ق craz攻адه می دودند. معظوم ندار Выrab اون کی! در اینجا بر 봐ورین فرزهان مي کرد. مراوت TONYO هدای بیشتر اجزاء اصناگ کنند. خدای زندگی و ماه tou لیر می کند؟ این قوم که به حریم خاندان پیامبر جسارت کرده و اولیای خدا را می کشند ای فرزند دنیا پس از تو عرضش بودن ندارد کنگاه امام کف دست خیش را از خون پاک فرزند پر می کنند و انرا به آسمان می پرا کرند و قطری از ان به زمین باز نمی کند زینب این شیرزن کربلا می آگد گریه او را امن نمی دهد خیشتن را بر جسد پاک علی اکبر می افکند و جگرگوشه برادر را در آغوش کشیده او را می بوجد و می بوزد امام دستور می فرماید که جسد فرزند را به خیمه که در برابران قتال می کردن بیا برند که این واجه شقه قمره و به یده سیف و علیه قمیص و ازار و به رجله نعلان و بینه و علیه اذر ارشد علیه عمر ابن سعد ابن لفین الازدی و ضربه او به سیف را راسه و طاقه الغلام یا عماه قاسم ابن حسن که نوجوانی تازه ساد می باشد نزد امام می آید و ازن جنگ می طلبند امام او را در آغوش می گیرد و سرشک از دیده می بارد انگاه او را اجازه می فرمد قاسم که چونن ماه شب چهارده هم می درخشد شمشیر از نیام کشیده بر سپاهیان کف می زند و بسیاری از آب خاک حلاکت می اد کند تا این که عمر ابن سعد ابن نفیل الازدی شمشیر خیش را بر سر او فروت می آبرد قاسم با فرق شکافت خمی گردد و در همین حال فریاد برمی آبرد امویم حسین مرا درید و انجلت الغبر و ایده الحسین قایم على الغلام و یفحص برجلائه و الحسین یقول بعدا لقوم قتلو خاسمهم یوم القیامه جدد ثم احتمله و رجله یخطانه في الارب فالقاه ما علیه این اکبر و خطلها حوله من آل بیته رسول برادرزاده می شتابد و قاتل او را به درک واسم می خود سپاهیان ابن سعد بران می شوند تا ام را نجات دهند اما خیشتن را با امام روبرو می آبند و از دم شمشیر او فرار می خود انگاه امام بر بالین قاسم قرار می گیرد و می فرماید وای برانانی که تو را کشتند نیای تو رسول خدا از آنان نگذرد امام برادرزاده را به خیمه ها می آورد و او را در کنار فرزند خیش علی اکبر می گذارد و لما را العباس علیه السلام کفرت القتلا في اهله قال لاخوته من امه و ابیه عبدالله و عثمان و جعفر تقدمو یا بنی امی حتی اراكم نصحتم لله و لرسوله و لرسوله امه و عبادله و اکبر من عثمان و جعفر و قال تقدم یا اخی اراك قتیلا واحتشبوك فخاتلو بین یده ابی الفضل حتی ختلو باجمعهم ولم يستطع العباس صبرا بعد قتل اخوته واولاد امه و اخی و كان آخر من بقی مع الحسین فاستهذنه قال یا اخی انت فاحب نیوایی قال العباس قفاخ فجری و اورد انا خودت داری من هاولای المنافقه فقال الحسین ایدن فطلب لاولای العطفال قلیلا مثل مال عباس که انبوه شهیدنده آو مشاهده میکند روی به برادران خیش کرده و میخشه کشه دیده و میشه کشه دید امه و عباس رو میخشه کشه ای پسران مادرم گرد همایید و به خیل کافران حمله بر شوید تا خدای از شما راضی گردند انگاه عبدالله و اسمان و جعفر برادران حضرت عبل فضل پیش روی امام با سپاهیان امر سعد می جنگند تا انگاه که کشته می شند در این هنگام عباس برادر رشید امام که شهادت برادران را می بیند در میابت که جز او دیگر یاوری برای امام باقی نمونده است پس از امام اجازه رفتن به میدان جنگ می خواهد امام می فرماید ای برادر تو پرچمدار منی فباس می گوید به خدا که سینم تنگ می شود می خواهم که انتقام خون عزیزن را از این مردم منافق بگیرم امام حسین می فرماید ای برادر بکوش تا اندکی آب برای کشت و بودکان تشنقام حرم بیاورد سفار برعص می گردد و مشکی برداشته رو به سوی فرات می دهد در این هنگام چهار هزار نفر او را در میان می گیرند و نیزه های خویش را به سوی او می افکند برادر رشید امام سپه سالار ارتش حسین از کسرتان قوم اندیش بدر راه نمی دهد فرکبه جواده تطلع اخذ علیه اطریق و جعل يضرب فيهم وهو يقول لا ارهاب الموت اذا الموت زقا حتى او وارا به المصالح سلقا انی انا العباس اغدو بالثقا ولا اعاب الموت يوم الملتقا فكمن له زید بن الرقات من ورای نخلة وعاونه حكيم بن الطفايل و سپه سالار فضربه او علیه اطریق فره آوه خذ سفه به شماله و قال والله ان قطعتمو یمینی انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادقی یقینی نجد نبی الطایر الامینی در این هنگام سپاهیان یزید او بر او میدن دارد اول فضل شمشیر در میان آنان میگذارد و بسیاری را حلاک میکند و در این حال رجز میخوند من از مرگ روی گردان نیستم اگر رو به سوی من هستم من آنم که سقایت خاندان پیامبر را پذیرفتم و به هنگام کارزار از مرگ حراسی ندارد به این هنگام زید ابن رقاد که در کمینگاهی خیش را مخفی صافده است بدر می آگد و با هم داستانی حکیم ابن توفیل دست راست حضرت را از بدن جدا می سازد فکمین لهو حکیم ابن توفیل من ورائی نخله فضربهو علا شماله فخطعه فضمن لواه الاسدره و تکاترهو علاه و ضربهو رجلون بالعمود علا راسه فاتاهو الحسین و راهو مخطوع اليمینی والیسه و بکه بکه انعالیه و قال علان انکسر ظهری و قلت حیلتی براوده رشید امام انجاین جوج ابن راوبرد براوده رشید امام انجاین جوج ابن راوبرد شمشیر خیش را به دست چپ داده و میگوید هرچند که دست راستم را جدا ساختید اما به خدا سوگن که من همارا از دینم و از امام برحقی که فرزند پیانبر راست کردار میباشد پشتیبانی میکنه پس حکیم ابن توفیل به او حمله میابرد و به ضربه شمشیر دست چپ ابو الفاز را قط میکند که مردی با امود یاهنین بر سر برادره را درست دارد و برادر بزرگوار امام میکوبد حسین به بالین برادر میاد و چون ماه بنی هاشم این معبد هماوسه و استوانی ایمان و کعبه شرف و اززت نفس و پرچمدار خیش را در اون حال میابد میفرماکد آه که کمرم شکرد حسین حسین حسین حسین حسین حسین خوشacial السلام علیکم یا عبا عبدالله حسینیهی به وسط دلها موجف ام ردیف 95.5 مگه هرز شش منتظر بود خدا نکنه بده هیچ مسافری یا الله خبر ناجهان بیاید تا اون موقعی که خبر برا ام ملونین آمد ای بی بی دا دیده خبر داری هم حسینتونو کربلا شهید کردن هم عبال فضلت را آمد تو خانه دست یتیمه من عبال فضلت را آمد شنار بقیه مدینه رفته ها بقیه رفته ها دست چند وقتی وارد بقیه میشید قبر ام ملونین صدا میزنه دهی زنهای مدینه دیگه به من ام ملونین نگوید یا الله دیگر مرای ام ملونین نخانید مرای یا دیگر به این سمت ندانید من اون موقعی و ملبنین بودم چهار پسر داشتم اما دیگه برام خبر آوردن پسرامو کربلا شهید کردن یا بابالله من نبودم کربلا اما برام خبر آوردن دست های عبال وزیره منو از بدن جدا کردن لما قتل العباس بان الانکسار فیوت خل حسین رمیت اون موقع ندیده بودم امام حسین اینجور منقلب باشد ولی خبر اول فض که براش آمد دیدم رنگ صورت امام حسین تبیر کرد آمد کنار بدن برادر یا عباب الله یا عبال فض آوازو گن آی ای صابی لبتش نگن ای صابی لبتش نگن آرام جانانم سقای تبلانم ای صابی لبتش نگن آی داداش توی خیم همه مادرها سهرگرم اشباه زن و بچه آقون ای داداش بعد از تو بیپناه دل خیمه ها خون شده هرد بی سفه دار شده حسین بی مدردار شده دل خیمه ها خون شده هرد بی سفه دار شده حسین بی مدردار شده هرد بی مدردار شده هرد بی مدردار شده آقون چنده حنم بی سفه دار شده حسین بی الم тр شده حسین بی الم دار شده حسین بی الم دار شده حسین بی الم دار شده حسین بی می لنه ع komma شده حسین این عبادت دارش دیگه کلمت دارش امامت گره دارش هست این عبادت دارش هست این عبادت دارش هست موسیقی امامت گره دارش هست امامت گره دارش هست موسیقی موسیقی پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت قابل مقایسه اصلا نیست با عجل یک شهید معمولی از جمعه این عجرها و پاداشها اینیست که توی این روایت آمده است نه این که خیال کنیم عجر حسین ابن علی علیه السلام فقط همین هاست از جمعه این هاست که این ها خیلی مهمه یکیش این که حضرت زرمود خداوند متعال عوضل حسین علیه السلام من قتله انجعل الامامت پی درریته اولی امامت این پرچم برفراشته این خرشید درخشانه در طور همه تاریخ این در نسل مزرگوار قرار داده شد از اولاد او قرار داشت این یکی و شفاعفی طربته خاک قبر او رو کسی مصرف کنه این شفاعه دواست درمانه خاک خاکه دیگه اما این خاک به ورکت مجاورت اون پیکر متحر یک چنین خاصیتی داره که شفاعه این همیه و اجابتهایی این خواهی که شفاعه دعای این در قبره اینم یکی در کنار قبر حسین ابن علی علیه السلام شما دعایی